تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: داستان غم انگيز زبير
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
(۱۷/خرداد/۹۰ ۱۳:۵۷)Gryffen نوشته است: [ -> ]یه سوال دارم زبیر همون کسی که تو مختار نامه اقای کیانیان نقشش رو بازی می کنه؟؟؟؟؟؟؟HuhHuhHuh
همونی که والی مکه درسته؟؟؟
اگه اون جوری باشه که آل زبیر همیشه با آل علی مخالفت دارن
در ضمن زبیر به این دلیل با یزیر بیعت نکرد چون می خواست والی عراق عرب بشه.Smile
---------------------------------------------------------------
بسم الله الرحمان الرحیم
سلام
gryffen گرامی! آن شخصی که نقشش را اقای کیانیان بازی می کنند همان پسر منحوس زبیر یعنی عبدالله بن زبیر
است که نقش اصلی در گمراهی پدرش را داشت
سلام

یکی از دوستان 2 سوال زیر را در رابطه با زبیر مطرح کرد
گفتم این جا هم عنوان بشه، خوبه
نقل قول:17 شرکت در دفن حضرت زهرا(سلام الله علیها)

18 پیامبر: لکل نبی حواری و حواریی الزبیر
دوست عزیز
در منابع شیعیان، جایی ذکر نشده که زبیر در دفن حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) شرکت کرده
در رابطه با حدیث
پیامبر: لکل نبی حواری و حواریی الزبیر
این حدیث را داریم
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: به درستي که حواريون عيسي بن مريم(عليه السلام) شيعيان او بودند، و شيعيان ما هم حواريون ما هستند، و حواريون عيسي مطيع تر از حواريون ما نبودند، و همانا عيسي به حواريون خود فرمود: کيانند ياوران من در راه خدا. حواريون گفتند ما هستيم ياوران خدا؛

به خدا قسم او را در برابر يهود ياري نکردند و براي او نجنگيدند وشمشير نزدند.
ولي شيعيان ما به خدا قسم از روزي که پيغمبر از دنيا رفته دائما ما را ياري کرده اند و به خاطر ما جنگ مي کنند و سختي مي کشند و سوزانده مي شوند و آواره مي گردند، خداوند به آنها جزاي خير عنايت فرمايد.
(روضه کافي)

ولی حریث مذکور را من ندیدم
ولی باز هم چک می کنم

ابن مسکويه و ابو نعيم و ابن ابي الحديد و غير هم نقل کرده اند که:
چون عايشه و طلحه و زبير و عبدالله بن زبير لعنه الله عليهم در وقت رفتن به طرف بصره به حواب رسيدند، و عايشه فرياد سگان آن موضع شنيد،

پرسيد که اين موضع چه نام دارد؟ گفتند: حواب، چون لفظ حواب شنيد از رفتن بصره پشيمان شد،

و گفت: از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم که فرمودند: يکي از زنان من با علي حرب خواهد کرد به غير حق و چون به حواب رسد سگان آنجا فرياد خواهند آمد جهد کن اي عايشه که آن تو نباشي، و طلحه و عبدالله بن زبير پنجاه نفر به هم رسانيدند و همه گواهي دادند که آن حواب نيست و از برگشتن پشيمانش ساختند.

چنانکه در وقت راهي شدن شتر بزرگ بلند بالا آوردند که بر آن سوار شود شتر عسکر نام داشت،

و چون نام عسکر شنيد پشيمان شده گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله مرا خبر داده بود که يا عايشه خود را نگاه دار از آنکه بر شتر عسکر نام سوار شده به حرب علي (عليه السلام) مي رفته باشي، و طلحه و زبير نام شتر را برگردانيدند و لباسش تغيير دادند و فريبش دادند

چنانچه شارح بخاري از ابن البر روايت کرده که در روز حرب جمل اميرالمؤمنين (عليه السلام) زبير را آواز داده به نزد خود طلبيد، چون نزديک رسيد فرمودند:

به ياد داري که فلان روز در فلان موضع رسول خدا صلي الله عليه و آله با توگفت: علي را دوست مي داري؟ و تو گفتي چگونه دوست ندارم و حال آنکه او برادر من است؛

بعد از آن سيد کائنات صلي الله عليه و آله فرمودند: اما انک سنقاتل عليا و انت ظالم، يعني: به درستي که زود باشد که تو با علي مقاتله کني و حال آنکه تو ظلم کننده باشي بر او؟

و چون زبير را اين سخن به ياد آمد ترک قتال نموده متوجه مدينه شد و گفت: چيزي به ياد من دادي که روزگار فراموشم کرده بود، و ابن جرموز از عقبش روان شده در وادي سباع به قتلش آورد و از آن حضرت چشم جايزه داشت.

آن حضرت فرمودند: از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيده ام که گفت: بشر قاتل ابن صفيه بالنار، يعني: بشارت ده کشنده پسر صفيه را به آتش دوزخ، پس ابن جرموز از غصه خود را هم کشت.

ابن جرموز در اول با حزب عايشه بود، و چند نفر از صحابه اميرالمؤمنين (عليه السلام) را کشته بود، و چون روز آخر ديد که فتح از آن جانب است، باز به قتل زبير اقدام نمود که تلاقي و تدارک کند نه آنکه در کشتن زبير گمان ثوابي داشته باشد.

و بعضي گويند در خوارج نهروان داخل شده آن جا به جهنم رفت، و به روايتي آنکه حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمودند که زبير و قاتل او هر دو در جهنم هستند.

پس با این تفاسیر
نمی توان زبیر را جزء حواریون پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم ) دانست
سلام

داشتم تو یه سایت سنی مطالبش رو بالا و پایین می کردم


مولوی عبد الحمید گفته که

چرا صحابه پیامبر، طلحه و زبیر را جزء صحابه نمی دانید ؟؟؟

یاد این تاپیک و پست شماره 12 افتادم


واقعا واسه آدم سوال پیش میاد که واقعا چراHuhHuhHuh
خیلی مطلب خوبی رو باز کردید.
شخصیت زبیر بسیار بسیار در تاریخ حساس هست.... زبیر نه تنها در شب دفن حضرت زهرا (سلام علیها) حضور داشتند بلکه جزء چهار نفری بودند که سرشان را تراشیدند و منتظر قیام مولا امیرالمونین شدند.
علاوه بر مال حرامی که دوستان فرمودند.... یک نو نگاه جدیدی شهید محمد باقر صدر به این مسئله دارند که در نوع خودش بسیار جالبه.
ایشون میفرمایند: خلیفه دوم میتوانست همچون ابوبکر جانشینی را انتخب کند ولی وی میخواست تیر خلاص را بزند. شما فرض کنین اگر عمر مثلا عثمان را به تنهایی انتخاب میکرد چه میشد... باز حضرت علی (علیه السلام) چهره خاص و حالیت اپوزسیون خودش را داشتند و به عنوان چهره ای شناخته میشدند که با اینکه محق هستند ولی در حق ایشان جفا شده. ولی عمر با انتخاب شورای شش نفره این مطلب را به همه مسلمین به طور غیر مستقیم رساند که علی ابن ابی طالب مغضوب ما نیست و در نظر ما با این پنج نفر در یک رده است. حال شما فرض کنید بر زبیر چه گذشت. زیبری که تا به امروز خود را فدایی مولا علی می دانست و یک سرباز ایشان... حال می بیند که نه .... همطراز علی شده است و او هم میتواند خلیفه مسلمین شود. با اینکه به نفع حضرت مولا کنار کشید ولی این بذر سمی به همراه آبیاری که پسر منحوسش کرد در جمل به بار نشست. اتفاقا حضرت علی به شدت به این نحوه انتخاب شورا اعتراض کردند و گفتند من اصلا وارد همچین شورایی نمیشوم که متاسفانه خلیفه دوم شرط گذاشته بود که هر کس مخالفت کند سرش زده شود.
متاسفانه در تمام لغزشهای تاریخ صدر اسلام یک نخ قضیه به این موجود(خلیفه ثانی) می رسد....
خود زبیر پسرعمه ی حضرت علی(علیه السلام) بود!
منبع این مساله که زبیر در تشییع جنازه حضرت زهرا شرکت داشته کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[تصویر: huh.gif]
لطفا با منبع کامل ذکر کنید.
(۲/اردیبهشت/۹۱ ۱۵:۲۹)am_po نوشته است: [ -> ]منبع این مساله که زبیر در تشییع جنازه حضرت زهرا شرکت داشته کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[تصویر: huh.gif]
لطفا با منبع کامل ذکر کنید.

روضه الواعظین. بیت الاحزان. مصباح الانوار. واین هم اصل مطلب:
ثُمَّ تُوُفِّیَتْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا وَ عَلَى أَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِیهَا فَصَاحَتْ أَهْلُ الْمَدِینَةِ صَیْحَةً وَاحِدَةً وَ اجْتَمَعَتْ نِسَاءُ بَنِی هَاشِمٍ فِی دَارِهَا فَصَرَخُوا صَرْخَةً وَاحِدَةً کَادَتِ الْمَدِینَةُ أَنْ تَتَزَعْزَعَ مِنْ صُرَاخِهِنَّ وَ هُنَّ یَقُلْنَ یَا سَیِّدَتَاهْ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَقْبَلَ النَّاسُ مِثْلَ عُرْفِ الْفَرَسِ إِلَى عَلِیٍّ ع وَ هُوَ جَالِسٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ع بَیْنَ یَدَیْهِ یَبْکِیَانِ فَبَکَى النَّاسُ لِبُکَائِهِمَا وَ خَرَجَتْ أُمُّ کُلْثُومٍ وَ عَلَیْهَا بُرْقُعَةٌ وَ تَجُرُّ ذَیْلَهَا مُتَجَلِّلَةً بِرِدَاءٍ عَلَیْهَا تُسَبِّجُهَا وَ هِیَ تَقُولُ یَا أَبَتَاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ الْآنَ حَقّاً فَقَدْنَاکَ فَقْداً لَا لِقَاءَ بَعْدَهُ أَبَداً وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ فَجَلَسُوا وَ هُمْ یَضِجُّونَ وَ یَنْتَظِرُونَ أَنْ تُخْرَجَ الْجِنَازَةُ فَیُصَلُّونَ عَلَیْهَا وَ خَرَجَ أَبُو ذَرٍّ وَ قَالَ انْصَرِفُوا فَإِنَّ ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قَدْ أُخِّرَ إِخْرَاجُهَا فِی هَذِهِ الْعَشِیَّةِ فَقَامَ النَّاسُ وَ انْصَرَفُوا.

فَلَمَّا أَنْ هَدَأَتِ الْعُیُونُ وَ مَضَى شَطْرٌ مِنَ اللَّیْلِ أَخْرَجَهَا عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) وَ عَمَّارٌ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَقِیلٌ وَ الزُّبَیْرُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ سَلْمَانُ وَ بُرَیْدَةُ وَ نَفَرٌ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ خَوَاصُّهُ صَلَّوْا عَلَیْهَا وَ دَفَنُوهَا فِی جَوْفِ اللَّیْلِ وَ سَوَّى عَلِیٌّ (علیه السلام) حَوَالَیْهَا قُبُوراً مُزَوَّرَةً مِقْدَارَ سَبْعَةٍ حَتَّى لَا یُعْرَفَ قَبْرُهَا وَ قَالَ بَعْضُهُمْ مِنَ الْخَوَاصِّ قَبْرُهَا سُوِّیَ مَعَ الْأَرْضِ مُسْتَوِیاً فَمَسَحَ مَسْحاً سَوَاءً مَعَ الْأَرْضِ حَتَّى لَا یُعْرَفَ مَوْضِعُه‏.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏43، ص: 191
حضرت فاطمه به حضرت على رو کرد و گفت: مبادا احدى از این گروهى که در حقّ من ظلم روا داشتند و حقّ مرا غصب کردند براى تشییع جنازه‏ام حاضر شوند!! زیرا ایشان دشمن من و دشمن رسول خدا مى‏باشند. مبادا بگذارى احدى از آنان و پیروانشان به جنازه‏ام نماز بخوانند!! مرا شبانه در آن هنگام که چشمها همه به خواب رفته باشند، دفن کن. پس از این وصیّت بود که فاطمه زهرا از دنیا رفت.آنگاه اهل مدینه عموما صدا به ضجّه و فریاد بلند کردند، زنان بنى هاشم در میان خانه حضرت فاطمه اجتماع نمودند و به نحوى صدا به صیحه و گریه بلند کردند که نزدیک بود مدینه طیّبه به علّت گریه آنان از جا کنده شود! مردم فریاد مى‏زدند:یا سیدتاه! یا بنت رسول اللَّه! مردم همچنان پشت سر یک دیگر به حضور حضرت على بن ابى طالب علیه السّلام شدند و آن بزرگوار نشسته بود و حسنین علیهما السّلام در حضور آن حضرت مشغول گریه بودند و مردم به واسطه گریه آنان اشک مى‏ریختند! امّ کلثوم در حالى خارج شد که روبنده به صورت داشت و دامن لباسش به زمین کشیده مى‏شد، فریاد مى‏زد و مى‏گفت:اى پدر بزرگوارم، یا رسول اللَّه! گویا که هم اکنون تو را به نحوى از دست دادیم که بعدا ملاقاتى در کار نخواهد بود! مردم مدینه اجتماع کردند و نشستند، در انتظار بودند که جنازه حضرت فاطمه خارج شود و بر آن نماز بخوانند.ولى ابوذر بیرون آمد و به مردم گفت: برگردید، زیرا خارج کردن جنازه دختر پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به تأخیر افتاد. مردم برخاستند و رفتند.هنگامى که چشم مردم به خواب رفت و قسمتى از شب گذشته بود على بن ابى طالب و حسنین علیهم السّلام با عمّار، مقداد، عقیل، زبیر، ابو ذر، سلمان، بریده و گروهى از بنى هاشم جنازه مبارک حضرت زهرا را خارج نمودند و بر بدن آن بانو نماز خوانده او را شبانه به خاک سپردند.آنگاه حضرت على در اطراف قبر فاطمه علیها السّلام صورت هفت قبر تشکیل داد که قبر مطهّر فاطمه تشخیص داده نشود. بعضى از خواص گفته‏اند که قبر حضرت زهرا را با زمین یکسان‏ نمودند تا محلّ قبر مشخص نباشد.
بله! همون طور که دوستان گفتند زبیر تا قبل از خلیفه ی دوم یک شیعه ی واقعی و پیرو ولایت بود ولی نتونست در مواجهه با فتنه ها مقاومت کنه و مسیر درست رو تشخیص بده!
(۲/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۰۵)mpspace نوشته است: [ -> ]بله! همون طور که دوستان گفتند زبیر تا قبل از خلیفه ی دوم یک شیعه ی واقعی و پیرو ولایت بود ولی نتونست در مواجهه با فتنه ها مقاومت کنه و مسیر درست رو تشخیص بده!


سلام

جواب شما رو عطف می دهم به پست شماره 12


نقل قول:... و گفت: از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم که فرمودند: يکي از زنان من با علي حرب خواهد کرد به غير حق و چون به حواب رسد سگان آنجا فرياد خواهند آمد جهد کن اي عايشه که آن تو نباشي، و طلحه و عبدالله بن زبير پنجاه نفر به هم رسانيدند و همه گواهي دادند که آن حواب نيست و از برگشتن پشيمانش ساختند.

چنانکه در وقت راهي شدن شتر بزرگ بلند بالا آوردند که بر آن سوار شود شتر عسکر نام داشت،

و چون نام عسکر شنيد پشيمان شده گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله مرا خبر داده بود که يا عايشه خود را نگاه دار از آنکه بر شتر عسکر نام سوار شده به حرب علي (عليه السلام) مي رفته باشي، و طلحه و زبير نام شتر را برگردانيدند و لباسش تغيير دادند و فريبش دادند

چنانچه شارح بخاري از ابن البر روايت کرده که در روز حرب جمل اميرالمؤمنين (عليه السلام) زبير را آواز داده به نزد خود طلبيد، چون نزديک رسيد فرمودند:

به ياد داري که فلان روز در فلان موضع رسول خدا صلي الله عليه و آله با تو گفت: علي را دوست مي داري؟ و تو گفتي چگونه دوست ندارم و حال آنکه او برادر من است؛

بعد از آن سيد کائنات صلي الله عليه و آله فرمودند: اما انک سنقاتل عليا و انت ظالم، يعني: به درستي که زود باشد که تو با علي مقاتله کني و حال آنکه تو ظلم کننده باشي بر او؟


مطابق با صحبت های فوق، نه تنها زبیر بلکه طلحه را هم نمی توانیم شیعه واقعی و پیرو ولایت بدانیم.

چه قبل از خلیفه دوم چه بعد از آن

بلکه از همان ابتدا این دو فرد مشکل داشتند
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع