۱۸/اسفند/۹۰, ۱۸:۵۱
سلام ببخشيد اين يه شعري هست كه خودم نوشتم ميخواستم توروز عاشورا اينو بزارم اما وقتي كه ديروز رفتم هيئت نظرم عوض شد . تا حالا هيئت اينجوري نديده بودم ! اميدوارم كه تاثير گذار باشه :
حسين جان خواهرت به قربانت
كودكان به فدايت
از آنها اندكي آب گير
اين طفل معصوم هم به قربانت
اي كافران
اي گرگان صحرا
شما جنگجويان يزيد
رحمي نداريد !
ما تشنه ايم
... اما چرا كودكان ؟
علي اصغر از دستان پدر پرواز كرد
به خدا خون اين شاه پرك در زمين نمي ماند
در كربلا نمي ماند
اي آسمان فرياد زن
كه علي اصغر زنده است
عباس من زنده است
صبا گل هارا ميچيد و به بهشت هديه ميداد
اما حسين ميخواهد بماند
بر زينب سوره بخواند و لالايي بگويد
زينب هم پيش پدر رفت
فاطمه
كوفيان را خبر ده
كه حسين پيروز شد
تنها پيروز شد
تا يزيد را خار كند
تا باطل را نابود كند
تا همه را بيدار كند
حسين جان خواهرت به قربانت
كودكان به فدايت
از آنها اندكي آب گير
اين طفل معصوم هم به قربانت
اي كافران
اي گرگان صحرا
شما جنگجويان يزيد
رحمي نداريد !
ما تشنه ايم
... اما چرا كودكان ؟
علي اصغر از دستان پدر پرواز كرد
به خدا خون اين شاه پرك در زمين نمي ماند
در كربلا نمي ماند
اي آسمان فرياد زن
كه علي اصغر زنده است
عباس من زنده است
صبا گل هارا ميچيد و به بهشت هديه ميداد
اما حسين ميخواهد بماند
بر زينب سوره بخواند و لالايي بگويد
زينب هم پيش پدر رفت
فاطمه
كوفيان را خبر ده
كه حسين پيروز شد
تنها پيروز شد
تا يزيد را خار كند
تا باطل را نابود كند
تا همه را بيدار كند