تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هفتاد فضیلتی که فقط حضرت علی (علیه السلام) آن ها را داشت
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم


منبع: الخصال،شیخ صدوق (رحمة الله علیه)،باب خصلت های هفتادگانه و بیشتر

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: حافظان از یاران حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می دانند که در میان آنان کسی نیست که فضیلتی داشته باشد،مگر آن که من با او شریک بوده و بر او برتری دارم، ولی من هفتاد فضیلت داردم که کسی در آن ها با من شریک نیست.
اول اینکه: من یک چشم بهم زدن به خدا شرک نورزیده ام و هرگز لات و عزّی را نپرستیده ام.
دوم اینکه: من هرگز می ننونشدم.
سوم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در دوران کودکی مرا از پدرم درخواست نمود و من از همان زمان هم خوراک و همدم و هم صحبتش بودم.
چهارم اینکه: من نخستین فرد در میان مردم بودم که ایمان آوردم.
پنجم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« ای علی! نسبت تو به من به منزله ی هارون از موسی هستی،جز انکه پس از من پیامبری نیست.
ششم اینکه: من آخرین فرد از مردم بودم که از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جدا شده و حضرتش را رد آغوش نهادم.
هفتم اینکه: آنگاه که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به غار رفت،مرا در جای خود خوابانید و با لحاف خود پوشاند.هنگامی که مشرکان آمدند،گمان کردند که من محمد هستم.مرا از خواب بیدار کرده و گفتند: رفیقت چه شد؟گفتم: دنبال کارش رفته.گفتند: اگر فرار کرده بود، این هم با او فرار می کرد.
هشتم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هزار درِ دانش به من آموخت که در هر یک،هزار درِ دیگر گشوده می شود و هیچ از اینها را به کسی نیاموخت.
نهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود:« ای علی! آنگاه که خدا پیشینیان و پسینیان را محشور کند،برای من منبری برتر از منبرهای پیامبران و برای تو منبری برتر از منبرهای اوصیا می گذارند و تو بر فراز آن می روی.
دهم اینکه: من از ییامبر خدا شنیدم که فرمود:« در روز رستاخیز چیزی به من داده نمی شود،جز آنکه همانند آن را برای تو درخواست می کنم.»

ادامه دارد....
بسم الله الرحمن الرحیم

یازدهم اینکه: از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: ای علی! تو برادر من هستی و من برادر توأم و دست تو میان دست من خواهد بود تا وارد بهشت شویم.

دوازدهم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: ای علی! مثل تو در میان امت من همانند مثل کشتی نوح است که هرکس بر آن سوار شد،نجات یافت و هرکس که از آن بازماند،غرق شد.

سیزدهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عمامه خویش را با دست خود بر سر من نهاد و دعاهای پیروزی بر دشمنان خدا را در مورد من خواند،پس من با اذن خدای متعال آن ها را شکست دادم.

چهاردهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من دستور دادکه دست خود را به پستان گوسفندی که خشک شده بود،بکشم.عرض کردم: ای پیامبر خدا! شما دست بکشید.فرمود:« ای علی! کار تو کار من است.» من دست خود را بر آن کشیدم،پس شیرش جوشید.جرعه ای از آن به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دادم.آنگاه پیرزنی آمد که از تشنگی شکوه می کرد،او را از شیر سیراب نمودم،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« من از خدای متعال خواستم که دست تو را مبارک قرار دهد،و خدا نیز چنین کرد.»

پانزدهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من وصیت کرد و فرمود:« ای علی!جز تو کسی نباید مرا غسل بدهد و جز تو نیاید کسی همه ی اندام مرا ببیند.چرا که اگر کسی -جزتو- تمام اندام مرا ببیند،دیدگانش از کاسه ی سر بیرون می آیند.» عرض کردم: ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) من چگونه بدن شما را بگردانم! فرمود:« تو بزودی یاری خواهی شد.» سوگند به خدا هر عضوی از اعضای پیامبر را خواستم بگردانم،آن عضو برای من گردانده شد.

شانزدهم اینکه: هنگامی که خواستم بدن مبارک پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را برهنه کنم،ندایی رسید که:« ای جانشین محمد! او را برهنه مکن و در همان حال که پیراهن بر تن دارد،غسلش بده.» سوگند به خدایی که او را به پیامبری گرامی داشته و به رسالت مخصوص نموده! من همه ی اندام او را ندیم، و این ویژگی است که خداوند مرا از بین اصحاب آن حضرت مخصوص گردانیده است.

هفدهم اینکه: خداوند فاطمه (سلام الله علیها) را به همسری من درآورد.البته پیش از این ابوبکر و عمر از او خواستگاری کرده بودند،ولی خداوند از بالای آسمان های هفتگانه اش او را به همسری من درآورد،پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« ای علی!گوارایت باد که خدای متعال،فاطمه،بانوی زنان بهشت را که پاره ی تن من است،به همسری تو درآورد.» عرض کردم: ای پیامبر خدا! آیا من از تو نیستم؟ فرمود:« آری، ای علی! تو از من و من از تو بسان دست راس من از دست چپم هستی،من در دنیا و آخرت از تو بینیاز نیستم.»

هجدهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: ای علی! تو در جهان آخرت پرچم حمد را در دست خواهی گرفت، و تو در روز رستاخیز از همه ی آفریدگان به من نزدیکتر می نشینی (در آن روز) فرشی برای من و فرشی برای تو گسترده می شود، من در گروه پیامبران و تو در گروه جانشینان خواهی بود، بر سر تو تاج نور و افسر کرامت نهاده می شود و هفتاد هزار فرشته پیرامون تو هستند تا خداوند متعال از حساب آفریدگان فارغ شود.

نوزدهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود:« تو به زودی با پیمانشکنان،بیدادگران و از دین خارج شدگان نبرد خواهی کرد. پس هرکس از آنان با تو نبرد کند، تو در عوض یک تن از آنان، صدهزار نفر از شیعیان خود را شفاعت خواهی کرد.» عرض کردم: ای پیامبر خدا! پیمانشکنان کیانند؟ فرمود: طلحه و زبیر،آن دو به زودی در حجاز با بیعت کرده و در عراق آن را خواهند شکست، اگر چنین کردند با آنان پیکار کن، چراکه جنگ با آن دو سبب پاکیزگی اهل زمین است.عرض کردم: بیدادگران کیانند؟ فرمود: معاویه و افراد او. عرض کردم: خارج شوندگان از دین کیانند؟ فرمود: یاران ذوالثدیه که همانند بیرون آمدن تیر از کمان از دین بیرون می روند.با آنان نیز بجنگ که با کشتار آنان گشایشی برای زمینیان و کیفری زودرس بر آنان و ذخیره ای برای تو در پیشگاه خداوند متعال در روز رستاخیز خواهند شد.

بیستم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: ای علی! مثل تو در میان امت من همچون مثل دروازه ی حطه ی بنی اسرائیل است،پس هرکس وارد ولایت تو شود، درواقع وارد دروازه ی حطه شده، انان که خداوند فرمان داده است.
بسم الله الرحمن الرحیم

بیست و یکم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می شنیدم که می فرمود: من شهر دانش و علی دروازه ی آن است و به شهر جز از دروازه اش وارد نمی شوند.آنگاه فرمود: ای علی! به راستی که به زودی تو ذمه مرا مراعات خواهی کرد و به روش من جنگ خواهی نمود و امت من با تو مخالفت خواهند نمود.

بیست و دوم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: به راستی که خدای متعال دو فرزندم حسن و حسین (علیهم السلام) را از نوری که به تو و فاطمه (سلام الله علیها) عنایت کرد،آفرید، و آن ها همانند دو گوشواره ای هستند که در گوش لرزانند،و نور ان ها هفتاد هزار مرتبه به نور شهیدان فزونی دارد،ای علی! خداوند متعال به من وعده داده که آن ها را آن گونه گرامی بدارد که جز پیامبران و فرستادگان کسی را آن گونه گرامی نداشته است.

بیست و سوم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در دوران زندگی اش در حضور همه ب اصحابش و عموی من عباس انگشتر،زره و کمربندش را به من عطا فرمود و شمشیرش را بر کمر من بست.پس خداوند متعال از میان ان ها تنها مرا ویژه ی این شرافت کرد.

بیست و چهارم اینکه: خداوند متعال به پیامبرش آبه نازل کرد که « ای ایمان اورده اید! آنگاه که خواستید با پیامبر نجوا و درگوشی صحبت کنید،بایستی پیش از سخن درگوشی صدقه بدهید.» من دیناری داشتم که آن را به ده درهم فروختم،و هروقت خواستم با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) محرمانه حرف بزنم پیش از ان یک درهم صدقه می دادم،سوگند به خدا! این کار را –پیش از من و پس از من- حتی یک نفر از اصحاب انجام نداد.آنجا بود که خداوند این آیه را فرو فرستاد:« آیا ترسیدید که پیش از نجوای خود صدقه بدهید؟ اینک که انجام ندادید،خداوند توبه ی شما را پذیرفت ...» آیا توبه جز از گناهی است که سرزده است؟

بیست و پنجم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: بهشت بر پیامبران حرام است تا من وارد ان شوم و همو بر اوصیا حرام است تا اینکه تو وارد آن شوی،ای علی! به راستی که خداوند متعال به من درمورد تو مژده ای داده که پیش از من به هیچ پیامبری چنین مژده ای نداده است،به من مژده داده که تو سرور اوصیا هستی و دو فرزندت حسن و حسین (علیهم السلام) در روز رستاخیز سرور جوانان بهشتیان هستند.

بیست ششم اینکه: جعفر،برادر من در بهشت با فرشتگان با دو بالی که از درّ،یاقوت و زبرجد تزئین شده،پرواز می کند.

بیست و هفتم اینکه: عموی من حمزه در بهشت سرور شهیدان است.

بیست و هشتم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به راستی که خداوند متعال به من درباره ی تو وعده ای داده که هرگز خلف در وعده نمی کند،که مرا پیامبر و تو را وصی قرار داد.به زودی تو از امت من پس از من همان خواهی دید که موسی از فرعون دید،بنابراین،شکیبا باش! و به حساب خدا منظور کن تا این که به دیدار من آیی.سپس من کسی را تو را دوست دارد،دوست می دارم و آن را که با تو دشمنی کند،دشمن دارد.

بیست و نهم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: ای علی!تو صاحب حوض هستی،جز تو کسی مالک آن نیست و به ئزودی گروهی نزد تو خواهند آمد که از تو آب می خواهند.پس تو،به آنان می گویی: نه،نه،و نه یک ذره،پس آنان با چهره ی سیاه باز می گردند،و به زودی شیعیان من و تو،بر تو وارد خواهند شد،پس تو به آنان می گویی: به صورت کامل سیراب شوید،پس آنان با چهره های سفید سیراب می گردند.

سی ام اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: امت من در روز رستاخیز با پنج پرچم محشور می شوند: نخستین پرچمی که نزد من آیند،پرچم فرعون امت است که همان معاویه است.دومین پرچم با سامری این امت است که همان عمروعاص است.سومین پرچم با جاثلیق این امت است که همان ابوموسی اشعری است. چهارمین پرچم با اباالاعور سلمی است و پنجمین پرچم به همراه تو است –ای علی!- که همه مؤمنان در زیر ان هستند و تو پیشوای آنان هستی.انگاه خداوند متعال بر آن چهار گروه می فرماید: به پشت سرتان برگردید و نوری درخواست کنید!پس دیواری میان آنان کشیده می شود که دروازه ای دارد که در بطن آن رحمت است و آنان شیعیان من و کسانی هستند که مرا دوست داشته و همراه من با گروه ستمگر و آنان که از سراط سرنگون شدند،جنگیدند و دروازه ی رحمت است و آنان شیعیان منند،پس آنان ندا در دهند: مگر ما با شما نبودیم؟ گویند: آری،ولی شما خود را فریب داده و به انتظار نشسته و تردید افتادید و آرزوها شما را فریب داد تا اینکه فرمان خداوند فرا رسید و شیطان فریبکار شما را نسبت به خدا فریب داد.پس امروز نه از شما فدیه ای گرفته می شود و نه از کسانی که کفر ورزیدند،جایگاه شما آتش است،همان مولای شما و بدفرجامی است.آنگاه امت و شیعیان من وارد می شوند و از حوض محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) سیراب می گردند.در ان هنگام در دست من عصایی از چوب عوسج است که با آن دشمنان خود را –همانند راندن شتر ناشناس- می رانم.

ادامه دارد....
بسم الله الرحمن الرحیم

سی و یکم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: اگر چنین نبود که غالیان از امت من در مورد تو گفتارى را گویند که مسیحیان در مورد عیسى بن مریم گفتند، در مورد تو سخنى را مى‏گفتم که از هیچ جمعیتى از مردم گذر نکنى مگر این که خاک زیر پایت را به عنوان تبرک گرفته و از آن شفا طلبند.

سی و دوم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: خداوند متعال مرا با رعب ( و وحشتى که در دل دشمنان مى ‏افکند ) یارى کرد، از او خواستم که تو را نیز به مانند آن یارى کند.

سی و دوم اینکه: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دهان بر گوش من نهاد و آنچه را که رخ داده و تا روز رستاخیز رخ خواهد داد، به من آموخت. خداوند این مهم را بر زبان پیامبرش بر من جارى فرمود.

سی و چهارم اینکه: مسیحیان مدّعى شدند که مباهله‏ اى انجام دهند، خداوند در این باره آیه‏اى فرو فرستاد که:{ فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ‏ }آل عمران/61 پس در اینجا جان من، همان جان پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) معرفى گردید و مقصود از زنان، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و منظور از فرزندان ما، حسن و حسین (علیهم السلام) بودند. اینجا بود که آن گروه پشیمان شده و از پیامبر خدا مى‏ خواستند که از آنان صرف نظر کند. پیامبر نیز صرف نظر کرد. سوگند به خدایى که تورات را بر موسى و قرآن را بر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آورد، اگر آنان با ما مباهله مى‏ کردند قطعا به صورت میمون‏ها و خوک‏ها مسخ مى‏ شدند.

سی و پنجم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا در جنگ بدر فرستاد و فرمود: مشتى از ریگ هایى که در یک جا جمع شده بیاور، من مشتى از آنها را برداشتم و بوییدم. ناگاه متوجه شدم که از آنها بوى مُشک بلند است، من آن ریگ‏ها را آورده و به حضرتش دادم، آن حضرت آنها را به صورت مشرکان پرتاب کرد، از آن ریگ‏ها چهار عدد از فردوس، یک عدد از مشرق، و یک عدد از مغرب و یک عدد از زیر عرش بود، همراه هر ریگى صد هزار فرشته بود که یاور ما بودند، خداوند با این فضیلت کسى را ـ نه پیش از من و نه پس از من ـ گرامى نداشته است.

سی و ششم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: واى بر کشنده تو! که او از قوم ثمود و از پى ‏کننده شتر بدبخت‏تر است. و به راستى که عرش خداى رحمان به جهت کشته شدن تو خواهد لرزید، پس اى على! مژده باد که تو در گروه صدّیقان، شهیدان و شایستگان هستى.

سی و هفتم اینکه: به راستى که خداوند متعال از میان اصحاب حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا ویژه علم ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام نموده است. و این از مواردى است که خداوند به جهت آن نسبت به من و پیامبرش منّت نهاده و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: اى على! خداوند متعال به من دستور داد که تو را به خودم نزدیک گردانم و دور ننمایم و به تو بیاموزم و با تو جفا نکنم، بر من شایسته و لازم است که از پروردگارم اطاعت کنم و بر تو شایسته و لازم است که آنچه مى‏ آموزم یاد گیرى.

سی و هشتم اینکه: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا به مأموریتى فرستاد و به من دعاهایى خواند و مرا از آنچه از حضرتش رخ خواهد داد آگاه ساخت. یکى از اصحابش از این امر اندوهناک شد و گفت: اگر محمّد مى‏توانست که پسر عمویش را پیامبر قرار دهد، این کار را انجام مى‏داد. پس خداوند متعال مرا به آگاهى از این جریان به وسیله زبان پیامبرش شرافت بخشید.

سی و نهم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: دروغ مى‏گوید کسى که مى‏پندارد مرا دوست مى‏دارد با این که على را دشمن مى‏دارد، مِهر من و مِهر او جز در دل مؤمن جمع نمى‏شود. اى على! به راستى که خداوند بزرگ مِهر من و مِهر تو را در دل نخستین گروهى که به سوى بهشت پیشى مى‏گیرند، قرار داده است. و دشمنى من و دشمنى تو را در دل اولین گروهى از گمراهان از امّت من که به سوى آتش پیشى مى‏گیرند، قرار داده است.

چهلم اینکه: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در یکى از جنگ‏ها مرا بر سر چاهى فرستاد، به ناگاه متوجه شدم که در آن چاه آب نیست، بازگشته و جریان را به حضرتش باز گفتم. حضرت به من فرمود: آیا در آن چاه گِل بود؟ عرض کردم: آرى، فرمود: از آن گِل براى من بیاور. من برگشته و مقدارى از گِل آن آوردم، حضرتش سخنى در آن گفت. آنگاه فرمود: این گِل را در میان چاه بینداز، من گِل را در چاه انداختم ناگاه آبى جوشید تا این که پیرامون چاه پر شد. برگشتم و قضیه را بازگفتم. حضرت به من فرمود: اى على موفق باشى که جوشش آب به برکت تو بود. این مَنقَت ویژه ای است که از میان اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) من بدان افتخار یافتم.

ادامه دارد....
بسم الله الرحمن الرحیم

چهل و یکم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: اى على! مژده باد تو را که هم اینک جبرئیل نزد من آمد و به من گفت: اى محمّد! همانا خداوند متعال به اصحاب تو نگریست. پس پسر عمو و همسر دخترت فاطمه(سلام الله علیها) را بهترین اصحاب یافت و او را وصىّ و جانشین تو و آن که پیام تو را مى‏رساند قرار داد

چهل و دوم اینکه: من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: اى على! مژده باد تو را که خانه تو در بهشت رو به روى خانه من است و تو به همراه من در آسایشگاه والا در اَعلا عِلّیین‏ در والاترین مقامات خواهى بود. عرض کردم: اى پیامبر خدا! والاترین مقامات چیست؟ فرمود: اى على! گنبدى از درّ سفید که هفتاد هزار در دارد که جایگاه من و توست

چهل و سوم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به راستى که خداوند متعال مِهر مرا همچنین مِهر تو را ـ اى على! ـ در دلهاى مؤمنان جاى داد و کینه من و تو را در دلهاى منافقان جاى داد. پس جز مؤمن پارسا تو را دوست نمى‏دارد و جز منافق کفرورز تو را دشمن نمى‏ دارد

چهل و چهارم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هرگز از عرب جز زنازاده و از عَجَم جز بدبخت و از زنان جز زنى که خراب است، با تو دشمنى نمى‏ورزد

چهل و پنجم اینکه: روزى پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا نزد خودش فرا خواند، من چشم درد داشتم، حضرتش آب دهان مبارکش را به چشم من انداخت و فرمود: «خداوندا! گرمیش را سرد و سردیش را گرم کن.» سوگند به خدا! تاکنون دیگر چشمم درد نکرد

چهل و ششم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به فرمان خدا به اصحاب و عموهایش دستور داد در خانه‏هایشان را که به طرف مسجد باز مى‏شد ببندند ولى در خانه مرا باز گذاشت. پس براى هیچ کسى مَنقبتى همچون منقبت من نیست

چهل و هفتم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در ضمن وصیتش به من دستور داد تا بدهى‏هایش را پرداخته و به پیمانهایش وفا کنم. عرض کردم: اى پیامبر خدا! شما مى‏دانید که من دارایى ندارم. فرمود: خداوند تو را یارى خواهد کرد. پس من هر کدام از بدهى‏ها و وعده‏هاى آن حضرت را که خواستم انجام دهم خداوند آن را براى من آسان کرد تا این که همه بدهى‏ هایش را پرداختم و به پیمانهایش وفا کردم، آنها را شمارش نمودم به هشتاد هزار مورد رسید و بقیه آنها را که باقى مانده بود به فرزندم حسن وصیّت کردم که اَدا کند

چهل و هشتم اینکه: روزى پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به خانه من آمد، این در حالى بود که سه روز بود که چیزى نخورده بودیم. فرمود: اى على! آیا چیزى دارى؟ عرض کردم: سوگند به خدایى که تو را با کرامت، گرامى داشته و به رسالت برگزیده سه روز است که خودم، همسرم و فرزندانم چیزى نخورده‏ایم. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اى فاطمه! برو داخل اتاق بنگر که چیزى هست؟ عرض کرد: هم اکنون بیرون آمدم و چیزى نبود عرض کردم: اى پیامبر خدا! من وارد اتاق شوم؟ فرمود: برو به نام خدا! من وارد اتاق شدم ناگاه دیدم طبقى از خرماى تازه نهاده شده و کاسه‏اى تِلید کنار آن است. من آنها را محضر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردم. فرمود: اى على! آیا آن که این خوراک را آورد دیدى؟ عرض کردم: آرى. فرمود: او را براى من توصیف کن. عرض کردم: رنگ‏هایى که از او به نظرم رسید، رنگى میان سرخ، سبز و زرد بود. فرمود: اینها رنگ‏هاى بال جبرئیل است. به درّ و یاقوت آزین شده است. پس از تِلید خوردیم تا این که سیر شدیم، ولى در آن جز خطوط دستان و انگشتانمان چیزى دیگر ندیدیم، پس خداوند مرا از میان اصحابش بدین ویژگى اختصاص داد

چهل و نهم اینکه: خداوند پیامبرش را به پیامبری اختصاص داد و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها مرا مخصوص به وصیّت نمود، پس هر که به من مهر ورزد او خوشبخت است و در گروه پیامبران محشور مى‏شود

پنجاهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام برائت را با ابو بکر فرستاد، هنگامى که رفت، جبرئیل آمد و گفت: اى محمّد! این پیغام را از جانب تو ابلاغ نمى‏کند جز خودت یا شخصى که از خودت باشد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا با شتر عَضباى خویش به دنبال او فرستاد، من در ذِى الحُلَیفه به او پیوسته و پیام را از او گرفتم، و خداوند این مأموریت را به من اختصاص داد
ادامه دارد....
بسم الله الرحمن الرحیم

پنجاه و یکم اینکه: در روز غدیرخم پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در میان همه ی مردم مرا پیشوای آنان کرد و فرمود:« هرکس من مولای او هستم، علی مولای اوست. پس دور و نابود باد گروه ستمگر.»

پنجاه و دوم اینکه: پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود:« ای علی! آیا می خواهی کلماتی را که جبرئیل به من آموخته،به تو یاد دهم؟» عرض کردم: آری. فرمود:« بگو: یا رازق المقلین و یا راحم المساكین و یا اسمع السامعین و یا ابصرالناظرین و یا ارحم الراحمین ارحمنی و ارزقنی »

پنجاه و سوم اینکه: به راستی که خداوند هرگز دنیا را از بین نخواهد برد تا اینکه قائمی از خاندان ما قیام کند، او دشمنان ما را می کشد و از آنان جزیه نمی پذیرد و صلیب ها و بت ها را می شكند و نبردهای جهانی را به پایان می رساند و مردم را برای گرفتن مال فرا می خواند و به صورت برابر تقسیم کرده و در میان رعیت با عدالت و دادگری رفتار می نماید

پنجاه و چهارم اینکه: من از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می شنیدم که می فرمود:« ای علی! به زودی بنی امیه تو را لعنت خواهند کرد و در عوض یک لعنت، فرشته هزار لعنت بر آنان می فرستد، پس آنگاه که قائم (علیه السلام) قیام کند چهل سال آنان را لعنت می کند

پنجاه و پنجم اینکه: رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به من فرمود:« به زودی گروه هایی از امت من در مورد تو آزمایش خواهند شد، آنان می گویند: پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چیزی از خود به جای نگذشته، پس برای چه علی را جانشین خود کرده است؟ آیا کتاب پروردگام پس از خداوند متعال برترین چیزها نیست؟ سوگند به خدایی که مرا به حق به پیامبری بر انگیخت! اگر تو قرآن را با آن محکمی جمع آوری نکنی، هرگز جمع نخواهد شد.» پس خداوند در میان اصحاب مرا بدین ویژگی، مخصوص گردانید.

پنجاه و ششم اینکه: خداوند مرا به چیزی اختصاص داد که اولیا و اهل طاغتش را بدان اختصاص داده و مرا وارث محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قرار داد، حضرت به سمت مدینه اشاره کرد و فرمود:« پس هرکه می خواهد،بدش آید،بدش آید و آن که می خواهد خوشحال شود، خوشحال گردد.»

پنجاه و هفتم اینکه: پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دریکی ازجنگ ها با بی آبی مواجه شد؛ لذا به من فرمود:« ای علی!برخیز و به کنار این سنگ برو و بگو: من فرستاده ی پیامبر خدا هستم، به من آب بده.» سوگند به خدایی که او را به پیامبری برانگیخت، من بی تردید رسالت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را رساندم. در این هنگام همانند پستان گاو پیدا شد و از هر پستانی آب روان گردید. وقتی چنین دیدم با سرعت خود را به حضور پیامبر رساندم و قضیه را گزارش دادم. فرمود:« ای علی! برو و از آن آب بیاور.» مردم دیگر آمدند و مشک ها و ظرف هایشان را پرکرده و چهارپایانشان را سیراب کرده و خود نوشیدند و وضو گرفتند.پس خداوند از میان اصحابش من را بدین ویژگی اختصاص داد

پنجاه و هشتم اینکه: در یکی از جنگ ها آب تمام شده و پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به من فرمود:« ای علی! کاسه ای به من بیاور.» من کاسه ای آورده و به حضرتش دادم. آن حضرت دست راست خود را با دست من در میان کاسه گذاشت و فرمود:« بجوش!» آنگاه آبی از میان انگشتان ما جوشید

پنجاه و نهم اینکه: پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مرا به خیبر فرستاد، وقتی بخ خیبر رسیدم، دیدم درش بسته است. من سخت ،ن را تکان دادم و از جایش کنده و چهل گام به دور انداختم. آنگاه وارد دژ خیبر شدم، مرحب برای مبارزه پا پیش گذاشته و به من حمله ای کرد، من نیز به او حمله کرده و زمینی را از خونش سیراب کردم. این در حالی بود که پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دو نفر از اصحاب خود را از پیش بدبن مأموریت فرستاده بود و آن ها شکست خورده و باز گشته بودند

شصتم اینکه: من عمروبن عبدود را -که با هزار مرد جنگی برابر بود- کشتم

ادامه دارد ...
بسم الله الرحمن الرحیم

شصت و یکم اینکه: من از پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیدم که می فرمود:« ای علی! مثل تو در امت من مثل قل هوالله احد (سوره توحید) است، هر که تو را از دل دوست داشته باشد، همانند کسی است که یک سوم قرآن را خوانده و هر که تو را از دل دوست داشته و با زبانش یاری کند، گویی دوسوم قرآن را خوانده و هرکه تو را از دل دوست داشته و با زبانش یاری کرده و با دست به تو کمک کند، گویی همه ی قرآن را خوانده است

شصت و دوم اینکه: من در همه جا و در همه ی جنگ ها به همراه پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بودم و پرچم آن حضرت در من بود

شصت و سوم اینکه: من هرگز از میدان نبرد فرار نکردم و کسی با من به مبارزه برنخاست؛ مگر این که زمین را از خونش سیراب نمودم

شصت و چهارم اینکه: مرغ بریانی از بهشت برای پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آورده شد، ان حضرت از خدای بزرگ خواست که محبوب ترین آفریده ی خود در پیشگاه او را حضرتش بیاورد.پس خداوند به من توفیق داد تا در محضرش حاضر گشته و به همراه آن حضرت از آن مرغ بریان خوردم

شصت و پنجم اینکه: روزی من در مسجد نماز می خواندم گه گدایی وارد شد و چیزی خواست و من در حال رکوع بودم، انگشترم را از انگشتم بیرون آورده و به او دادم. خداوند متعال درمورد من این آیه را فرستاد که:{ انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویوتون الزکوة }

شصت و ششم اینکه: به راستی خداوند متعال دو مرتبه آفتاب را برای من بازگردانید و جز من برای کسی از امت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) باز نگرداند

شصت و هفتم اینکه: پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دستور داد که در دوران زندگی و پس از مرگش مرا به عنوان امیر المومنین بخوانند و هیچ کس –جز من- بدین نام خوانده نشد

شصت و هشتم اینکه: پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به من فرمود:« ای علی! آنگاه که روز قیامت شود، منادی از میان عرش ندا در دهد که: سرور پیامبران کجاست ؟ پس من بر می خیزم. آنگاه فریاد می زند: سرور اوصیاء كجاست ؟ پس تو بر می خیزی. آنگاه و رضوان (فرشته نگهبان بهشت) كلیدهای بهشت را و مالك (فرشته موكل بر دوزخ) كلیدهای دوزخ را آورده و می گویند: خداوند متعال به ما دستور فرمود كه این كلیدها را به تو بدهیم و به تو عرض کنیم که شما نیز آن ها را به علی بن ابی طالب بدهید. پس تو –ای علی- قسمت كننده بهشت و دوزخ هستی

شصت و نهم اینکه: من از پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیدم كه می فرمود:« اگر تو نبودی، منافقان از مومنان باز شناخته نمی شدند»

هفتادم اینکه: روزی پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خوابید و من، همسرم فاطمه و دو فرزندم حسن وحسین را خوابانیده و عبای قُطوانی خود را به روی ما کشید، پس خداوند در مورد ما این آیه را فرو فرستاد که:{ انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا } جبرئیل عرض کرد: ای محمد! من نیز از شما هستم، پس ششمین نفر ما جبرئیل است

یک قبله دارند عاشقان آنهم علی المرتضاست / یک شمع دارند عارفان آنهم علی المرتضاست
یک جلوه دارد این جهان آنهم علی المرتضاست / یک روح دارد شیعیان آنهم علی المرتضاست
یک راه دارد رهروان آنهم علی المرتضاست / یک نابغه دارد زمان آنهم علی المرتضاست
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: حافظان از یاران حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می دانند که در میان آنان کسی نیست که فضیلتی داشته باشد،مگر آن که من با او شریک بوده و بر او برتری دارم، ولی من هفتاد فضیلت داردم که کسی در آن ها با من شریک نیست





.
اول اینکه: من یک چشم بهم زدن به خدا شرک نورزیده ام و هرگز لات و عزّی را نپرستیده ام





.
دوم اینکه: من هرگز می ننونشدم





.
سوم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در دوران کودکی مرا از پدرم درخواست نمود و من از همان زمان هم خوراک و همدم و هم صحبتش بودم





.
چهارم اینکه: من نخستین فرد در میان مردم بودم که ایمان آوردم





.
پنجم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« ای علی! نسبت تو به من به منزله ی هارون از موسی هستی،جز انکه پس از من پیامبری نیست





.
ششم اینکه: من آخرین فرد از مردم بودم که از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جدا شده و حضرتش را رد آغوش نهادم





.
هفتم اینکه: آنگاه که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به غار رفت،مرا در جای خود خوابانید و با لحاف خود پوشاند.هنگامی که مشرکان آمدند،گمان کردند که من محمد هستم.مرا از خواب بیدار کرده و گفتند: رفیقت چه شد؟گفتم: دنبال کارش رفته.گفتند: اگر فرار کرده بود، این هم با او فرار می کرد





.
هشتم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هزار درِ دانش به من آموخت که در هر یک،هزار درِ دیگر گشوده می شود و هیچ از اینها را به کسی نیاموخت





.
نهم اینکه: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود:« ای علی





!
آنگاه که خدا پیشینیان و پسینیان را محشور کند،برای من منبری برتر از منبرهای پیامبران و برای تو منبری برتر از منبرهای اوصیا می گذارند و تو بر فراز آن می روی





.
دهم اینکه: من از ییامبر خدا شنیدم که فرمود:« در روز رستاخیز چیزی به من داده نمی شود،جز آنکه همانند آن را برای تو درخواست می کنم





آدرس های مرجع