۳/آبان/۹۳, ۱۶:۱۸
رهبر انقلاب در دیدار با برخی امامان جمعه در دیماه ۱۳۸۰ در خصوص کتاب «لذات فلسفه» ویل دورانت گفتهاند: «حتی در مطالب جدی هم می شود از کارهای هنری و ذوقی استفاده کرد. من یکی از مثالهای خوبی که در این زمینه در نظر دارم، کتاب «لذات فلسفه»ی ویل دورانت است که مرحوم دکتر زریاب آن را بسیار عالی ترجمه کرده است. در این کتاب «ویل دورانت» مطالب فلسفی غرب را با ذوقیترین بیانها مطرح کرده است. این کتاب مثل شعر میماند و انسان وقتی آن را مطالعه میکند، اصلا نمیفهمد این کتاب فلسفه است. هم نویسنده و هم مترجم، خیلی عالی و با ذوقی زیبا و هنری، یک کتاب فلسفی را مثل یک لقمه چرب و نرم و شیرین، در دهان خواننده میگذارند…
شاید بتوان گفت مهمترین حرفی که «ویل دورانت» در کتاب «لذات فلسفه» به آن اشاره میکند، این باشد که: «فلاسفه پیروز شدند؛ ولی آنها در این پیروزی یک چیز را فراموش کردند؛ آنان توجه نکردند که اخلاق منهای ضمانتهای دینی نمیتواند به جامعه، تسلط بر نفس را، که یک ضرورت است، ببخشد…» ویل دورانت در این کتاب تاکید میکند: لذت فلسفه، مانند مراحل عالیه عشق است که مردم سفله را بدان راهی نیست…
درادامه بخش هایی از این کتاب رو ک به سبک زندگی مربوطه براتون قرار میدم....
من که از خوندنش سیر نمیشم

ویل دورانت در فصل هفتم از قسمت چهارم کتاب خود تحت عنوان «عشق» می گوید:
«نخستین نغمه صریح عشق با فرا رسیدن بلوغ آغاز می گردد. کلمه «پوبرتی» که درزبان انگلیسی معنی بلوغ می دهد، با توجه به اصل لاتینی آن به معنی «سن موی» است یعنی سنی که در آن موی بر بدن پسران می روید و مخصوصا موی سینه که پسران اینهمه به آن می نازند و موی صورت که با صبر سی سی فوس آن رامی تراشند.
کیفیت و کمیت مو (در صورت تساوی امور دیگر) ظاهرا با قدرت توالدو تناسل بستگی دارد و بهترین وضع آن هنگام اوج گرفتن نشاط زندگی است. این نمو ناگهانی موی توام با خشونت صدا جزء صفات ثانوی جنسی است که به هنگام بلوغ عارض پسر می شود.
اما طبیعت در این سن به دختران نرمش اطراف وحرکات می بخشد که دیدگان را خیره می سازد و کفل آنان را پهن تر می کند تا امرمادری آسانتر شود و سینه شان را برای شیر دادن به کودک پر و برجسته می سازد. علت ظهور این صفات ثانوی چیست؟ کسی نمی داند ولی نظریه پروفسورستارلینگ در این میان طرفدارانی پیدا کرده است.
به موجب این نظریه سلولهای تناسلی به هنگام بلوغ نه تنها تخم و نطفه تولید می کنند بلکه همچنین نوعی هورمون نیز می سازند که داخل خون می شود و مایه تغییرات جسمی و روحی می گردد. در این سن نه تنها جسم از نیروهای تازه بهره مند می گردد، روح و خوی نیز به هزاران نوع متاثر می گردد. رومن رولاند می گوید: «در طی سالهای زندگی زمانی فرا می رسد که تغییرات جسمانی آهسته ای در وجود یک مرد صورت می گیرد و در وجود زن آنچه گفتیم مهمترین همه این تغییرات است. . .
دلیری وتوانایی، دلهای نرم را به تپش می آورد و نرمی و لطافت، میل و هوس زورمندان رابرمی انگیزد. . .» . دموسه می گوید: «تمام مردان، دروغزن و مکار و گزافه گو و دو روو ستیزه جو هستند و همه زنان خودپسند و ظاهرساز و خیانتکار، ولی در جهان فقط یک چیز مقدس و عالی وجود دارد و آن آمیزش این دو موجود ناقص است. . .»
آداب جفت جویی در بزرگسالان عبارت است از حمله برای تصرف در مردان وعقب نشینی برای دلبری و فریبندگی در زنان (البته در بعضی جاها استثناهایی دیده می شود) . چون مرد طبعا جنگی و حیوان شکاری است عملش مثبت و تهاجمی است، زن برای او همچون جایزه ای است که باید آن را برباید و مالک شود. جفت جویی جنگ و پیکار است و ازدواج تصاحب و اقتدار.
عفت فراوان زن خادم مقاصد توالد است، زیرا امتناع محجوبانه او کمکی به انتخاب جنس است. عفت، زنان را توانا می سازد که با جستجوی بیشتر عاشق خود را یعنی کسی را که افتخار پدری فرزندان او را خواهد داشت برگزیند. منافع گروه و نوع اززبان زن سخن می گوید، همچنان که منافع فرد از گلوی مرد بیرون می آید. . . درعشقبازی، زن از مرد ماهرتر است زیرا میل او چندان شدید نیست که دیده عقل اورا ببندد.
داروین ملاحظه کرده است که در بیشتر انواع، ماده به عالم عشق بی علاقه است. لمبرزو و کیش و کرافت ابینگ می گویند: زنان بیشتر به دنبال ستایشها و تحسینهای مطلق و مبهم مردانند و بیشتر می خواهند مردان به خواست آنها توجه کنند و این امراز میل آنها به لذات جنسی بیشتر است. لمبرزو می گوید: پایه طبیعی عشق زن فقطیک صفت ثانوی از مادری اوست و همه احساسات و عواطفی که زنی را به مردی می پیوندد از دواعی جسمی برنمی خیزد، بلکه از غرایز انقیاد و تسلیم (تحت حمایت مرد قرار گرفتن) سر می زند و این غرایز برای انطباق با اوضاع به وجودآمده است.»