۳/آبان/۹۳, ۱۷:۰۶
یه روز یه مادری می خواست به دوتا دخترش(یکی 13 سالش بود و یکی دیگه 3 ساله بود) که خیلی هم دوستشون داشت ،
دو تا میوه خوشمزه بده ، با مهربونی بسیار دختراشو صدا زد ، دخترا اومدند دیدند مادر براشون تو دو تا بشقاب دو تا سیب سرخ و دو تا چاقو گذاشته ، دختر کوچک تا می خواست چاقو رو برداره مادر زود از دستش گرفت و گفت خودم واست پوست می کنم ، تو کوچکی و ممکنه به خودت آسیب برسونی ، اما دختر دیگه وقتی چاقو رو برداشت مادرش بهش هیچی نگفت چون می دونست اون دیگه دختر بزرگیه و به فهم و شعور اون دختر اعتماد کرد و پوست کندن سیب رو به خود دختر سپرد. و میوه دختر کوچک رو پوست کند و رفت به آشپزخونه، دختربزرگ هم شروع کرد به پوست کندن سیب یه دفعه در حین پوست کندن سیب به ذهنش رسید که فرصت خوبیه که به خاطر این که به خواهر کوچکش حسودی می کرد و با اون دعوا کرده بود انتقام بگیره و با اون چاقو به خواهرش آسیب رسوند .
خوب این یه قصه غم انگیز بود ، چون به نظرم اومد این قصه شبیه قصه زندگی خیلی خیلی از انسان ها هست رو اینجا بیان کردم.
خدا خیلی از بی حیایی و برهنگی بدش میاد، اینو از این جا فهمیدم که حیواناتو با لباس خلق کرده، بدن حیواناتو پوشونده ،
حالا یا با پشم، پر، یا کرک و یا مو و دم ، بالاخره حیوونی نیست که یکی از این ها رو نداشته باشه ، اما انسان رو چون خدا تکریم کرده بزرگداشته ، پوششو به عهده خودش قرار داده، از اون طرف بدنش رو برهنه خلق کرده از اون طرف هم پنبه رو به این زیبایی خلق کرده یعنی خودت باید واسه خودت لباس درست کنی و خودت بدن خودت رو بپوشونی.
حالا اگه انسانی از این اختیاری که خدا بهش داده سوء استفاده کنه و برهنه بشه و بی حجاب و پوشش تو جامعه ظاهر بشه ، (مثل همون دختری میشه که از اعتماد مادرش سوء استفاده کرده و به خواهر کوچک ترش آسیب رسونده) به روح خودش و دیگران آسیب می رسونه .
به نظر شما شرافت حیوانات از انسانی که برهنه هست و حجاب نداره بیشتر نیست؟
دو تا میوه خوشمزه بده ، با مهربونی بسیار دختراشو صدا زد ، دخترا اومدند دیدند مادر براشون تو دو تا بشقاب دو تا سیب سرخ و دو تا چاقو گذاشته ، دختر کوچک تا می خواست چاقو رو برداره مادر زود از دستش گرفت و گفت خودم واست پوست می کنم ، تو کوچکی و ممکنه به خودت آسیب برسونی ، اما دختر دیگه وقتی چاقو رو برداشت مادرش بهش هیچی نگفت چون می دونست اون دیگه دختر بزرگیه و به فهم و شعور اون دختر اعتماد کرد و پوست کندن سیب رو به خود دختر سپرد. و میوه دختر کوچک رو پوست کند و رفت به آشپزخونه، دختربزرگ هم شروع کرد به پوست کندن سیب یه دفعه در حین پوست کندن سیب به ذهنش رسید که فرصت خوبیه که به خاطر این که به خواهر کوچکش حسودی می کرد و با اون دعوا کرده بود انتقام بگیره و با اون چاقو به خواهرش آسیب رسوند .
خوب این یه قصه غم انگیز بود ، چون به نظرم اومد این قصه شبیه قصه زندگی خیلی خیلی از انسان ها هست رو اینجا بیان کردم.
خدا خیلی از بی حیایی و برهنگی بدش میاد، اینو از این جا فهمیدم که حیواناتو با لباس خلق کرده، بدن حیواناتو پوشونده ،
حالا یا با پشم، پر، یا کرک و یا مو و دم ، بالاخره حیوونی نیست که یکی از این ها رو نداشته باشه ، اما انسان رو چون خدا تکریم کرده بزرگداشته ، پوششو به عهده خودش قرار داده، از اون طرف بدنش رو برهنه خلق کرده از اون طرف هم پنبه رو به این زیبایی خلق کرده یعنی خودت باید واسه خودت لباس درست کنی و خودت بدن خودت رو بپوشونی.
![[تصویر: normal_IMG_0456.jpg]](http://www.uplooder.net/img/image/96/aa9cc08e3c51a4f8220e636cedc2263b/normal_IMG_0456.jpg)
حالا اگه انسانی از این اختیاری که خدا بهش داده سوء استفاده کنه و برهنه بشه و بی حجاب و پوشش تو جامعه ظاهر بشه ، (مثل همون دختری میشه که از اعتماد مادرش سوء استفاده کرده و به خواهر کوچک ترش آسیب رسونده) به روح خودش و دیگران آسیب می رسونه .
به نظر شما شرافت حیوانات از انسانی که برهنه هست و حجاب نداره بیشتر نیست؟
