تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مصارع عشاق (سیر عاشقانه با سیدالعشاق)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
اما مسافر کیست.
به نظر میاد که میتونیم دو معنا برای مسافر الی الله تصویر کنیم؛

یکی سالکی که از نفس خودش عبور کرده
و دیگر سالکی که هنوز در امور نفسانی گیره

محوریت سفر الی الله را می تونیم این آیه قرار بدیم:

وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً الَى اللَّه وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللَّه‏

مبدأ خروج و سفر در این آیه به لحاظ تفسیر انفسی، بیت نفس معرفی شده یعنی کسی که از نفسانیت خود خروج کند الی الله و ... ؛ امام راحل درباره این آیه می گوید:
اوّل شرط سلوك الى اللَّه خروج از اين منزل است، بلكه ميزان در رياضت حق و باطل همين است. پس هر سالك كه با قدم انانيّت و خودبينى و در حجاب انّيّت و خودخواهى طىّ منزل سلوك كند، رياضتش باطل و سلوكش الى اللَّه نيست، بلكه الى النفس است: «مادر بتها بت نفس شما است».
قَالَ تَعالى: وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً الَى اللَّه وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللَّه. هجرت صورى و صورت هجرت عبارت است از هجرت به تن از منزل صورى به سوى كعبه يا مشاهد اولياء (علیه السلام)؛ و هجرت معنوى خروج از بيت نفس و منزل دنيا است الى اللَّه و رسوله؛ و هجرت به سوى رسول و ولىّ نيز هجرت الى اللَّه است. و ما دام كه نفس را تعلّقى به خويش و توجّهى به انّيّت است مسافر نشده؛ و تا بقاياى انانيّت در نظر سالك است و جدران شهر خودى و اذان اعلام خودخواهى مختفى نشده، در حكم حاضر است نه مسافر و مهاجر. آداب الصلوه، ص 8

و گویا چنین سالکی است که در دعای ابوحمزه، امام سجاد ارواحنا فداه درباره اش فرمود: الراحل الیک قریب المسافه

اما کسی که هنوز در نفسانیت خود است، باید برای خروج از آن حرکت کند و این هم خود نوعی سلوک است و به نظر میاد که میشه بهش بگیم مسافر، اما هنوز حقیقتا سالک الی الله نشده، به نوعی مسافرت میکنه برای شروع سفر جدید که همون سفر الی الله است.
و گویا روایت مولایمان امام حسن عسگری روحی فداه که الوصول الی الله سفر لا یدرک الا بامتطاء اللیل این جور فردی را هم در برمیگیره؛ چون از بیان حضرت بر میاد که وصول الی الله سفریست طولانی و به خاطر همین مرکب می خواد و الا اگر سفر کوتاه بود که نیازی به مرکب نبود.



بحث بعدی هم بررسی امکان وصول برای غیر معصوم است انشاءالله

نکته:شیخ رجبعلی خیاط عارف بزرگ حق تعالی در عالم معنا فرهاد را دید وبه او گفت تو با این همه استعداد عاشقیت چرا عاشق خداوند نشدی فرهاد پاسخ داد که حیف در آن زمان کسی نبود به من بگه که میشه عاشق خداوند هم شد
تا حق تعالی توفیق ادامه مباحث را بد، چند تا نکته عرض می کنم:

نکته:
راهى است راه عشق كه هيچش كناره نيست
آنجا جز آن كه جان بسپارند چاره نيست

آيت الله سيد مهدى دستغيب (که چند ماهی هست به رحمت حق رفتند) نقل می کند:
يك بار با آقاى نجابت در خدمت ايشان (مرحوم انصاری همدانی) بوديم ، آقاى نجابت در عالم رويا چيزى ديده بودند و آن را نقل كرده و گفتند: ديشب خواب ديدم شما روى قله كوهى هستيد و من هم داشتم وسطهاى اين كوه مى آمدم بالا، جاى پا نبود، جاى درست نبود و به سختى مى آمدم .

آقاى انصارى فرمود: ديدى چقدر مشكله ! اين راه عشق است ، يعنى بايد همه چيز را فدا كنى خودت را هم بايد فدا كنى ، تا برسى ! آدم تا از خودش نگذره محاله برسه . تا وقتى انسان خود پرسته محاله خداپرست بشه ، و اين عشق است كه راه را هموار میکند

اما بحث از امکان وصول برای غیر معصوم با توجه به آیات:

بیان علامه طباطبایی قدس سره چنین است:
منصب نبوت و امامت امرى است اختصاصى، ولى وصول به مقام توحيد مطلق و فناى در ذات احديت كه تعبير از او به ولايت مى‏شود ابداً اختصاصى نيست و انبيا و ائمه عليهم السلام امت را بدين مرحله از كمال دعوت كردند. حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله امت خود را دعوت فرموده‏اند كه به آن جايى كه پاى خود را گذارده‏اند پا گذارند و اين مستلزم امكان سير به آن مقصد است و الّا لازم مى‏آيد دعوت لغو باشد:
«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً»
از طريق عامه روايت شده است كه:
لَوْلا تَكْثيرٌ فِى كَلَامِكُمْ وَ تَمْريجٌ فِي قُلُوبِكُمْ لَرَأيْتُمْ مَا أرَى وَ لَسَمِعْتُمْ مَا أسْمَعُ؛
اگر اين گفتارِ بسيار در زبان‏ها و اين اضطراب و آشوب در دل‏هاى شما نبود، هر آينه مى‏ديديد آن‏چه را كه من مى‏بينم و مى‏شنيديد آن‏چه را كه من مى‏شنوم.
اين گفتار حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله به خوبى حاكى است از آن‏كه علت عدم وصول به كمالات انسانى همانا خيالات باطله شيطانيه و افعال لغو و بيهوده است.
و از طريق خاصه نيز روايت است كه آن حضرت فرمود:
لَوْلَا انَّ الشَّيَاطينَ يَحُومُونَ حَوْلَ قُلوبِ بَني آدَمَ لَرَأَوْا مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ؛
اگر شياطين گرداگرد دل‏هاى فرزندان آدم گردش نمى‏كردند، هر آينه آن‏ها ملكوت آسمان‏ها و زمين را مى‏ديدند.
رساله لب اللباب ؛ ص48

نکته:
جناب علامه طهرانی نقل می‌كنند كه:
« آیت الله انصاری در اثر فشار و شدت عشق و شوق وافر به لقاء حضرت متعال و سپس درخواست و طلب فنا در ذات احدیت و نداشتن راهنما و استاد و رهبر، چون به نظریه خود عمل می‌كرده‌اند دچار كسالت قلب شدند و چون خودشان طبیب قدیمی ‌بودند پیوسته از گیاهان و عقاقیر مفید و مروح قلب استفاده می‌نمودند. یك سال مانده به عمر شریفشان برای یك ماه به تهران آمدند و به حقیر فرمودند تا برایشان از دكتر اردشیر نهاوندی كه متخصص قلب بود وقت گرفتم، چون دكتر ایشان را تحت معاینه دقیق خود قرار داد از جمله گفت:
این قلب بیست سال است كه تحت فشار شدید عشق واقع است. آیا شما خاطر خواه بوده‌اید؟ فرمودند: بلی. پس از آنكه بیرون آمدیم به حقیر فرمودند:
عجب دكتر دقیق و با فهمی است! او درست تشخیص داد، اما فهم آنكه این خاطر خواهی برای چه موردی بوده‌ است در حیطه علم او نیست.
بیان شد که سیر اکثری، سیر حبی است از ابتدا و کسانی به کمال میرسند که مجذوب شده و مشمول سلوک محبوبی گردند و آنچه که موجب کمال می شود همان سلوک محبوبی است که پیشتر اشاره شد، حدیث قرب نوافل هم به این امر اشاره دارد:

لا یزال یتقرب العبد الی، حتی احبه، فاذا احببته (ئقتی محبوب من شد)، کنت سمعه الذی یسمع به و .... (این می شود مقام فناء و رسیدن به مرتبه ولایت، اینکه حق تعالی مجاری ادراکی و حرکتی عبد را عهده دار شود، و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و خودیت عبد محو شود)

اما راه محبوب شدن، سیر حبی است:

ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله

به نظر میاد که سیر حبی، سیرست برای محب حقیقی شدن؛ و محب حقیقی شدن امری جدا از محبوب شدن نیست.

چرا؟

الف. چون محب نشانه هایی دارد، که شخص در ابتدای سیر خود ندارد.
ب. شواهدی داریم که نشان می دهد محب حقیقی همان محبوب حقیقی است. چون محبت حقیقی لوازمی دارد، که هر گاه حب باشد، آن لوازم هم هستند، پس تبعیت در ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله که از لوازم حب است، حتما در محب حقیقی هست، پس محبوبیت هم به حکم آیه خواهد بود.


در مورد الف:
در همین آیه شریفه: ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله
تبعیت از رسول الله، لازمه صدق در ادعای محب بودن است؛ پس کسی که تبعیت تام ندارد، محب حقیقی نیست.

در امالی شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام روایت داریم که:

ما احب الله عز و جل من عصاه
کسی که گناه می کند، خدا را دوست ندارد.

بعد حضرت این ابیات را خواندند:

تعصی الاله و انت تظهر حبه
هذا محال فی الفعال بدیع
لو کان حبک صادقا، لاطعته
ان المحب لمن یحب مطیع

بقیه (نشانه های محب) برای بعد
نشانه دیگر محب:
مفضل بن عمر گويد از مولايم امام صادق (علیه السلام) شنيدم ميفرمود در ضمن مناجات خدا با موسى بن‏ عمران اين بود كه به او فرمود:
اى پسر عمران دروغگويد كسى كه گمان برد مرا دوست دارد و چون شبش فرو گيرد بخوابد و ياد من نكند مگر نيست كه هر دوستى خلوت با دوست را ميخواهد من اى پسر عمران چون شب شود بر دوستانم متوجه شوم ديده آنها را بر دلشان نهم و كيفرم را برابر چشمان مجسم كنم و مرا مشاهده كنند و با من حضورى گفتگو نمايند اى پسر عمران از دلت بمن خشوع بده و از تنت خضوع و از دو چشمت اشك در تاريكى شب و مرا بخوان كه مرا بيابى نزديك و اجابت كن.

نشانه دیگر محب: (عدم حب دنیا)

در روایات متعدد آمده است که حب دنیا مقابل حب آخرت است. این مطلب با تعابیر زیادی بیان شده است؛ یکی از آن تعابیر در
غرر الحکم است که مولایمان علی علیه السلام فرموده اند:
«کما ان الشمس و القمر لا یجتمعان کذلک حب اللهو حب الدنیا لایجتمعان.»
یا با این تعبیر که «کیف یدعو حب الله من سکن فی قلبه حب الدنیا» که با یک تعبیر تعجب آمیز می فرمایند: «چطور کسی می تواند حب خدا را ادعا کند در حالی که در دلش حب دنیا ساکن شده باشد».
امام صادق (علیه السلام) فرمود:

إِذَا تَخَلَّى الْمُؤْمِنُ مِنَ الدُّنْیَا سَمَا وَ وَجَدَ حَلَاوَةَ حبّ اللَّهِ وَ کَانَ عِنْدَ أَهْلِ الدُّنْیَا کَأَنَّهُ قَدْ خُولِطَ وَ إِنَّمَا خَالَطَ الْقَوْمَ حَلَاوَةُ حبّ اللَّهِ فَلَمْ یَشْتَغِلُوا بِغَیْرِهِ

هرگاه مؤمن دلش را از دنیا خالی کند، بالا رود و شیرینی محبّت خدا را در خود بیابد و نزد اهل دنیا چنان باشد که گویی عقلش با جنون آمیخته است، حال آن که این گروه با شیرینی محبّت خدا آمیخته اند پس به غیر آن نمی پردازند.
کافی، ج 2، ص 130

صفحه: 1 2
آدرس های مرجع