تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: در محضر آیت الله مجتبی تهرانی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
در محضر آیت الله مجتبی تهرانی:

أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِمُوسَى هَلْ عَمِلْتَ لِي عَمَلًا قَطُّ»
خداوند به موسی گفت آیا تا به حال کاری برای من انجام داده‌ای؟

حضرت موسی که پیغمبر مرسل است، گفت:
«قَالَ صَلَّيْتُ لَكَ»؛ برای تو نماز خوانده‌ام.

«وَ صُمْتُ وَ تَصَدَّقْتُ وَ ذَکَرتُ لَکَ»؛ روزه گرفتم، صدقه دادم و ذکر گفتم.

«قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُ: أَمَّا الصَّلَاةُ فَلَكَ بُرْهَانٌ»؛
خداوند فرمود نمازی که خواندی دلیل این است که تو دین داری و مسلمانی.

«وَ الصَّوْمُ جُنَّةٌ»؛ روزه هم سپری است که در جهنم نروی.

«وَ الصَّدَقَةُ ظِلٌّ»؛ صدقه ‏هایی هم که دادی برای این است که در روز قیامت
زیر سایه ‏بان آنها قرار بگیری و از حرارت روز قیامت
که می‏گویند چه‌قدر زیاد است و طولانی، در امان بمانی.

«وَ الذِّکرُ نُورٌ»؛ ذکر هم که برای این است که نورانیّت پیدا کنی.

«فَأَيَّ عَمَلٍ عَمِلْتَ لِي»؛ چه‌کار برای من کردی؟

حضرت موسی در پاسخ درماند.

«قَالَ مُوسَى دُلَّنِي عَلَى الْعَمَلِ الَّذِي هُوَ لَكَ»؛ عرض کرد خدایا، خودت مرا راهنمایی کن
تا من آن را انجام دهم.

«قَالَ يَا مُوسَى هَلْ وَالَيْتَ لِي وَلِيّاً»؛
خداوند فرمود ای موسی! آیا پیوند دوستی با دوستان من برقرار کرده‌ای؟
یعنی آیا شده که به خاطر من کسی را دوست بداری؟ رفاقت برای خدا و رابطه برای خدا،
عملی است که برای خدا است. قطع رابطه برای خدا هم هست که آن هم باید باشد.

«وَ هَلْ عَادَيْتَ لِي عَدُوّاً قَطُّ»؛ آیا با کسی به خاطر من قطع رابطه کرده‌ای؟
«فَعَلِمَ مُوسَى أَنَّ أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّه»

پس موسی دانست که بافضیلت‌ترین عمل، دوستی برای خدا، و جدایی برای خدا است.
دقت کنید که تعبیر روایت داشت: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ» بالاترین عمل این است.
خیال نکنید که دوستی یک چیز خیلی ساده‏ است! اصلاً و ابداً این‌طور نیست.
دوستی برای خدا و دوستی در راه خدا از همه اعمال خیر، برتر است
و ارزشش نزد خدای متعال، از همه آنها بالاتر است..

https://plus.google.com/u/0/10801459...ts/UDiuXKW1ENd


[تصویر: w535]
‏در محضر آیت الله مجتبی تهرانی

روایتی از امام زین العابدین(صلوات‌الله‌علیه) منقول است که حضرت فرمودند:
مؤمن پنج نشانه دارد. اوّل؛ «الْوَرَعُ‌ فِي‌ الْخَلْوَةِ»، مؤمن حالت کناره‌گیری از گناه دارد،
آن هم در موقعی که غیر از خدا حاضر و ناظری نیست.

اگر در جایی که جز خدا کسی نبود،‌ گناه را ترک کرد، آنجا معلوم می‌شود که ایمان در قلب او رسوخ کرده است به تعبیر اهلش اعتقاد، از واردات قلبیّه او شده است،
چون جز خدا هیچ‌کس را حاضر و ناظر نمی‌بیند و خودش را در محضر الهی می‌بیند؛
لذا این ترک گناه خیلی ارزشمند است.

دوم؛ «وَ الصَّدَقَةُ فِي الْقِلَّةِ»؛ وقتی مؤمن تنگ دست است، به مقدار توانش در راه خدا انفاق می‌کند و صدقه می‌دهد.
این مورد نیز گویای این است که وابستگی مؤمن به خدا از نظر درونی قوی است.
اگر آنجایی که می‌بینی از تو کم می‌شود و نسبت به امور دنیایی تعلّق داری، آنجا انفاق کردی ارزش دارد.

سوم؛ «وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ»، آنگاه که مصیبتی متوجّه مؤمن می‌شود، صبر می‌کند،
تحمّل می‌کند، نعوذ‌بالله زبان به شکایت از خداوند نمی‌گشاید.
این صبر کاشف از این است که رابطه اش باخدا رابطه‌ای معنوی و قوی است، «وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ»، این عمل ارزشمند است.

چهارم؛ «وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ»، حلم یعنی بردباری، آنگاه که نیروی خشمش برانگیخته می‌شود و عصبانی می‌شود، خودش را کنترل می‌کند و این حلم و بردباری کشف از ایمان او می‌کند.
مؤمن هنگام خشم جلوی خودش را می‌گیرد تا خشم و غضبش افسار گسیخته نباشد. این هم یکی از نشانه‌های مؤمن بود.

پنجم؛ «وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ»، معمولاً‌ کسانی‌که مبتلا به دروغگویی می‌شوند، به خاطر یکی از این دو چیز است:
یا جلب منفعت است یا دفع ضرر، ریشة دروغگویی این‌دو هستند. شخص چون می‌ترسد که منفعتی را از دست بدهد، دروغ می‌گوید. یا از آن‌طرف، از اینکه ضرری متوجّه‌اش شود، بیم دارد.

آنجایی که مؤمن بیم دارد نفعی از دستش برود یا ضرری متوجّه‌اش شود، بازهم راست می‌گوید.

لذا حضرت پنج مورد از نشانه‌های خیلی مهمّ مؤمن را فرمودند
و اگر انسان واقعاً‌ دارای این خصلت‌ها باشد، از نظر ایمانی بهترینِ فرد است.

شرح حدیث ۹۱/۰۴/۲۱ - با تلخیص

https://plus.google.com/u/0/10801459...ts/H9G7a9vKdxj


[تصویر: w535]
آیا بنده ای هست که...

آیت الله مجتبی تهرانی:
امام باقر(عليه‌السّلام) فرمود:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَيُنَادِي كُلَّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ أَوَّلِ اللَّيْلِ إِلَى آخِرِهِ»
خداوند متعال، خودش، هر شبِ جمعه از فوق عرش، از اوّل شب تا آخر ندا مي‌دهد،

«أَ لَا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ يَدْعُونِي لِدِينِهِ أَوْ دُنْيَاهُ»؛
آيا عبد و بندۀ مؤمني كه به من ايمان دارد وجود دارد؟
تا از من براي دين و دنياي خود درخواست كند كه من جوابش را بدهم؟

«قَبْلَ‌ طُلُوعِ‌ الْفَجْرِ فَأُجِيبَهُ»،
اگر تا وقتی که طلوع فجر نشده از من درخواست كند، من هم جوابش را می‌دهم.
چه براي دنيايش بخواهد و چه براي آخرتش. خداوند هيچ چيزي فروگذار نمي‌كند.

«أَ لَا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ يَتُوبُ إِلَيَّ مِنْ ذُنُوبِهِ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأَتُوبَ عَلَيْهِ‌»
آيا بندۀ مؤمني هست كه تا قبل از طلوع فجر توبه كند و من توبه‌اش را قبول ‌كنم؟

روايت مفصّل است تا اينجا كه: «فَلَا يَزَالُ يُنَادِي بِهَذَا حَتَّى يَطْلُعَ الْفَجْرُ»
يعني از سر شب تا طلوع فجر خدا اين ندا را مي‌دهد...


[تصویر: w400]
ایت الله تهرانی:
وقتی در شدت گرفتاری قرار گرفته‏ای، خیال می‏کنی که همه راه‏ها به‏سوی تو مسدود است. این به خاطر آن است که تو خودت محدود هستی، لذا خیال می‏کنی راه‏ها مسدود است. در حالی که این‎طور نیست. وقتی به بالا رو کنی و سراغ آن موجودی که محدود نیست و لایتناهی است بروی، خواهی دید که هیچ راهی برای او مسدود نیست.
در محضر آیت الله مجتبی تهرانی

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) داریم که ابوبصیر از حضرت نقل می‏ کند که:

…دو نفر که با هم دوستی دارند، ...شعاع نور آنها همه چیز قیامت را نورانی می‏ کند.
آن‌قدر که با این نور شناخته می‏شوند. اهل محشر می‏ گویند: اینهایی را که می‏ بینید این طور درخشیده‌اند،
کسانی بودند که رفاقت‏ هایشان در دنیا بر محور "خدا" بود.

...بنابراین دوستی‏ ها و رفاقت‏ ها برای انسان نقش بسیار اساسی و سرنوشت‏ ساز دارد.

....لذا انسان باید مراقبت داشته باشد که طبق روایات بی‏خود دل به هر کس و به هر چیز نبندد؛

اول اختبار کند سپس انتخاب کند و غرضش هم جلب رضای خدا باشد
و دوستی‌اش لله و فی الله باشد.

با تلخیص:
https://plus.google.com/u/0/10801459...ts/ahtyf8rYRVb


[تصویر: w535]
انسان‌محوری و مردم سالاری، همان هواپرستی است

آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی:
در مکتب‌های بشری، خدامحوری معنا ندارد، بلکه انسان‌محوری، انسان‌سالاری و مردم‌سالاری مطرح است.

مکاتب بشری که دیدگاه‌های مادی گرایانه و دنیا محوری دارند، انسان را ازنظر وجودی و مقام انسانیت، آن‌چنان تنزل می‌دهند، که به حد یک حیوان می‌رسد.
آنها می‌گویند: باید در جوامع بشری، انسان سالاری و مردم‌سالاری برقرار باشد، یعنی "مردم" حرف آخر را بزنند و هرچه آنها خواستند، انجام شود.

آزادی به این معنا، عین اسارت نسبت به هواهای نفسانیه است.
هیچ فرقی بین این نیست که انسان بنده هواهای نفسانی خود باشد یا (برده) یک عده دیگر، هر دو هواپرستی و لذت‌محوری است که حقیقتش اسارت در برابر این امور است.

اگر مفهوم انسان محوری باز شود، خواهیم دید که سر از شرک درمی‌آورد. چون کسی که قائل به انسان‌محوری است و خودش، یا جامعه را محور قرار داده و بر طبق نظرات آنان رفتار می‌کند، اگر در موردی با تزاحم خواسته‌ها مواجه شود و ببیند که خواست مردم با امر الهی تفاوت دارد، باید حکم الهی را کنار بگذارد تا بتواند پایبند به نظریه خود باشد.

ترجیح خواست غیر خدا بر امر الهی، نشان از این دارد که جامعه، هم عرض و شریک خداست که می‌تواند در عرض اوامر الهی، اوامر و دستورات مستقلی داشته باشد، پس حقیقت مردم‌سالاری شرک به خداست.

رسائل بندگی، ص125 و 126

http://jmaliahmad1.samenblog.com/

[تصویر: w506]
چگونه برتر از فرشتگان شویم؟

آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی(رحمة الله علیه):
عبدالله بن‌سنان از اصحاب امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند؛من از حضرت سؤال کردم که ملائکه افضل و بالاترند يا بني‌آدم؟

حضرت فرمودند: اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (علیه السلام) فرمودند به راستي که خداوند عزّوجلّ در وجود ملائکه عقل را آميخت، بدون آنکه شهوت برايشان قرار دهد
و در وجود حيوانات شهوت را در آميخت بدون آنکه عقل برايشان قرار دهد.
ولي دربني¬‌آدم هر دو آنها را درهم آميخت.
پس هر انساني که عقل او برشهوتش غلبه کند او بهتراز ملائکه است
و هر انساني که شهوت او بر عقل او غلبه نمايد او از حيوان پست¬‌تر و شرتر است.

در اين روايت حضرت علي عليه السلام مقايسه زيبايي فرموده است: فرشته، سراسر وجودش عقل است و حيوان سراسر وجودش شهوت مي باشد.
انسان، آميخته‌¬اي از عقل و شهوت است،

امّا انساني که فقط در فکر خوراک، پوشاک، مسکن، ماشين و برآوردن خواهش‌¬هاي نفساني و... خود می-باشد در رديف حيوان بلکه پست¬‌تر و شرتر از حيوان است.

درمقابل، انساني که دنبال عبادت و اطاعت پروردگار است، يعني از نيروي شهوت مال، مقام و... براي رسيدن به قرب و نزديکي خداوند استفاده کرده و از هيچ کوششي فروگذار نمي‌کند و توان خود را در راه خداوند و خدمت به بندگان او صرف مي‌نمايد و تا بذل جان و خاندان خود جلو مي¬‌رود، چنين انساني نه‌تنها از ملائکه بهتر، بالاتر و والاتر است، بلکه ملائکه خادم او هستند.

در روايتي در توصيف عقل آمده است:
العَقلُ ما عُبِدَ بِه الرَّحمنُ و اکتُسِبَ به الجِنانُ (اصول کافی،جلد1، ص 10)
عقل، چيزي است که به وسيله آن خداوند رحمان عبادت شده و بهشت به دست مي‌آيد.

پس زيبايي و زيبا سخن گفتن، پول، رياست، پست و مقام و... دليل عاقل بودن نمي باشد.

پس قضاوت کنيم آيا ما عاقل هستيم يا نه؟

عَنْ عَبْدِاللهِ ابْنِ سَنانِ قالَ: سَألتُ اباعَبدِاللهِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ (علیه السلام): فَقُلْتُ الْمَلائِکَةُ اَفْضَلُ اَمْ بَنُوآدَمَ فَقالَ (علیه السلام) قالَ اَميرُالْمُؤْمِنينَ عَلِيُّ بْنُ اَبيطالِبٍ (علیه السلام) اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ رَکَّبَ فِي الْمَلائِکَةِ عَقْلاً بِلا شَهْوَةِ وَ رَکَّبَ فِي الْبَهائِمِ شَهْوَةً بِلا عَقْلٍِ وَ رَکَّبَ في بَني آدَمَ کِلْتَيْهِما فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌمِنَ المَلائِکَةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّمِنَ البَهائِمِ (بحارالانوار، جلد60، باب 39 روايت 5، ص299) پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی(رحمة الله علیه)

http://jmaliahmad1.samenblog.com/

[تصویر: w535]
کنترل خواسته های نفسانی و توانائیها

آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی:
خدا محوری و نگرش توحیدی انبیا و اولیا که به معنای هدف‌گیری خدا و وسیله دانستن زندگی دنیا برای رسیدن به آن هدف است، نسبت به دو چیز محدودیت ایجاد می‌کند،

_ یکی محدودیت درخواسته‌های نفسانی
_ و دیگری محدودیت در توانایی‌های فرد.

یعنی اگر شخصی «خدا محور» باشد، باید ببیند خدا تا چه حدی خواسته‌ها و التذاذات او در دنیا را می‌پذیرد، و صرفاً در همان محدوده عمل کند.
در اینجا بحث تشریع پیش می‌آید و به همین خاطر، خواسته‌های انسان محدود می‌شود. به تعبیر دیگر انسان باید ببیند به چه کیفیت و به چه مقدار مجاز است که از عالم طبیعت استفاده کند. این محدودیت در خواسته‌ها است.

از طرفی دیگر، انسان معتقد به خدا که دنیا را وسیله‌ای برای رسیدن به هدف الهی خویش می‌داند، نمی‌تواند از تمام توانایی‌های خود استفاده کند.

یعنی کاربرد توانایی‌ها هم محدود می‌شود و انسان نمی‌تواند هر کاری که از دستش بر می‌آید، انجام دهد.

بنابراین آزادی در مکتب‌های الهی با آنچه که در مکاتب بشری گفته می‌شود، فرق دارد، و از دو جهت محدود می‌شود: خواسته‌ها و توانایی‌ها.
رسائل بندگی، ص 131


http://jmaliahmad1.samenblog.com/

[تصویر: w500]
رُوِيَ عَن عَليٍّ عَليه السّلام قال:

[b]
اَلمُؤمِنُ دَأبُهُ زِهادَتُهُ وَ هَمُّهُ دِيانَتُهُ وَ عِزُّهُ قناعَتُهُ وَ جِدُّهُ لِآخِرَتِهِ ، قَد كَثُرَت حَسَناتُهُ وَ عَلَت دَرَجاتُهُ[/b]


(غرر الحكم ص 90 حديث 1542)

ما در باب اوصاف مؤمن روايات متعدده داريم که اوصاف متعدده­اي هم براي مؤمن نقل مي­كنند که انسان با توجّه به اين اوصاف خودش مي­تواند تشخيص بدهد كه مؤمن هست يا نيست. در اين روايت كه از اميرالمؤمنين عليه السلام منقولست حضرت چند صفت را براي مؤمن مي­فرمايند.
المؤمن دأبُهُ زِهادَتُه .

دأب يعني خو، عادت. به تعبير ما فرق بين خو و عادت و غير آن، اين است كه بطور بسيار آسان يك روش را، كاري را كه آدم مي­كند، فشاري هم برايش ندارد. مي­فرمايد مومن دأب و روش و خو و عادتش يك عادت اينطوري است كه زاهدانه است. يك آدمي نيست كه از نظر دلبستگي­ اش به دنيا، طوري باشد كه اگر مثلاً فرض كنيد چيزي از امور دنيايي از دستش برود، فشاري رويش بيايد و ناراحت بشود. يا اگر دنبالش باشد به آن نرسد. توجه كنيد از نظر دروني. از نظر ظاهري هم چون لوازم وجودي اش بقول ما اين است كه با يك روش ساده­ اي زندگي را مي­گذراند و هيچ ناراحت هم نمي­شود. عمده اينست . مسأله دروني است دأب كه مي­فرمايند خيلي معمولي است. ناراحت هم نيست اصلا و ابدا . دأبش اين است. خود ما هم اين اصطلاح را بكار مي گيريم، فلاني دأبش اين است . يعني معمولي است برايش. المؤمن دأبُهُ زِهادَتُه. مؤمن اينطوري است اصلاً. بدون فشار ، بدون ناراحتي.
و هَمُّهَ دِيانَتُه .
آنچه كه مشغوليّت ذهن برايش مي­ آورد امور دنيايي نيست . همّ و غمِ او آخرتش است. نكند آنجا سابيده شود. اگر اينجا سابيده شود توجّه نمی­کند. فهميدي؟ آنجا سابيده نشود. و هَمُّهَ دِيانَتُه. دنبال این است که يك وقت نكند ضربه دینی به او بخورد. از دنیایش سابیده بشود مهم نیست از دینش سابیده نشود. نکند يك واجبي را ترك كند، نكند يك وقت دستش آلوده به گناهي شود. همّ وغمّ او دينش است .
و عِزُّهُ قِناعَتُه.

مؤمن ا‌ز آنهايي نيست كه خيال كند عزّت با مال و رياست بدست مي­ آيد. خصوصاً امور مالي. نه! او عزّت را در قناعت مي­ بيند. اين را عزّت مي­بيند. يعني به آنچه كه خدا داده است راضي است . به حسب ظاهر ، معمول، طبق موازين شرعي كارش را مي­كند، آنچه را كه خدا روزي او كرده قسمت او كرده، به همان مي­سازد. عزت را در ثروت نمي­بيند.
و جِدُّهُ لآخِرَتِه.

حضرت از نظر خارجي وارد مي­شود. كوشش او يعني تلاش بيروني اش براي آخرتش است. آنها همه دروني بود، هر سه تايي كه حضرت فرمود دأب و همّ وعزّت همه دروني بود . حالا آمد بيروني . كوشش بيروني­ اش براي آخرتش است .
بعد مي فرمايد قدكَثُرََت حَسَناتُه. چون كوشش او روي آخرتش است لذا ضريب حسناتش مي رود بالا. نتيجه اش اينست ديگر. بسيار خوب. حالا حسنات رفت بالا چي مي­شود؟
و عَلَت دَرَجَاتُه. وقتي حسنات رفت بالا خودش هم مي­رود بالا. چقدر زيبا اميرالمؤمنين مي­فرمايد. حسنات رفت بالا زياد شد، آن زياد مي­شود و اين بالا مي­رود. كثرت در آن بكار برده. حسناتش كه زياد شد او درجاتش بالا مي رود . اينجا مرتبه اي بلند پيدا مي­کند. توجه كنيد . اگر بخواهد علوّ درجات پيدا كند مي­فهمد با كثرت حسنات است.
رُوِيَ عَنْ عَليٍّ عليه السّلام قَالَ:

مَنْ أَرَادَ مِنْكُمْ أَنْ يَعْلَمَ كَيْفَ مَنْزِلَتُهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْيَنْظُرْ كَيْفَ مَنْزِلَةُ اللَّهِ مِنْهُ عِنْدَ الذُّنُوبِ كَذَلِكَ مَنْزِلَتُهُ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى.
بحارالانوار، جلد 67، صفحه 18


ترجمه حدیث:

ازاميرالمؤمنين علی(عليه السلام) منقول است كه فرمودند: هر كس از شما كه مي­خواهد جايگاه و منزلت خود را در نزد خداوند بداند،‌ پس بايد ببيند كه جايگاه و منزلت خداوند در آن هنگام كه به گناهي مي­رسد چگونه است. جايگاه او نزد خداوند تبارك و تعالي، به همان مقدار است كه جايگاه خداوند در نزد او است.


شرح حدیث:

اگر كسي بخواهد ببيند جايگاهش در نزد خداوند جايگاه بلند و رفيعي است يا پست و حقير، باید دقّت کند و ببيند جايگاه خدا نزد او در جايي كه به گناهان مي­رسد چگونه جايگاهي است. فرض كنيد كه ـ‏ نعوذ بالله - زمینه و شرایط معصيتي پيش آمده و همه ‌شرايط هم مهيّا است و انسان مي­تواند مرتكب معصیت شود. اینجا باید ببیند که خداوند در نظرش چقدر اهميت دارد و چه جايگاهي دارد؛ اگر جايگاهی عظيم و رفيع دارد، اين موجب مي­شود خوف از خدا پيدا كند و دستش به طرف اين معصيت دراز نشود. چرا؟ چون خداوند نهي كرده و گفته این کار را نكن.
اگر خدا پيش من بزرگ باشد، مرتکب گناه نمی‏شوم. این یک راه شناخت خویشتن است. انسان می­تواند خودش را امتحان كند. اگر خدا پيش تو عظمت دارد، بدان که تو هم پيش خدا عظمت داري. امّا اگر ديدي نه، خدا در نزد تو كوچك جلوه كرد و ‌عظمتي نداشت که یه سمت گناه رفتی، ‌بدان که تو در نزد خدا پست و حقیر هستی. نگاه كنيد اميرالمؤمنين علی(علیه السلام) به چه نحوی رابطه را درست كرد!
نكته‏ اي كه در اين روايت هست اين است كه حضرت مي­ فرمايند موقع برخورد با «گناه» ببين خداوند چه اهميتي نزد تو دارد، امّا نمي‏ فرمايند كه هنگام «اطاعت» از خداوند ببين خدا چه جايگاهي نزد تو دارد. چون عظمت خداوند در نزد تو موقعي ظاهر مي­شود كه او تو را نهی کرده است، یعنی هنگام گناه. در روايت ديگري از علي (عليه السلام) منقول است كه حضرت فرمودند تو به كوچكي گناه نگاه نكن، بلكه به بزرگي آن كسي نگاه كن كه در حال معصيت او هستي.
بسیاری از افراد مي­گويند ما نمي­دانيم که خدا از ما راضي است یا نه؛ می­گویند نمي­دانیم خدا ما را دوست دارد یا دوست ندارد؛ می‏پرسند وضع ما پيش خدا چگونه است؟ پاسخ به این سؤالات آسان است؛ بگو ببينم هنگامی که به گناه برخورد می­کنی، خداوند در نظر تو چگونه است؟ بزرگ است يا كوچك است؟ اگر بزرگ است تو هم پيش خدا بزرگي و او از تو راضی است و تو را دوست دارد؛ ‌اگر كوچك است، بدان که تو هم پيش خدا كوچك و پست هستي و خدا از تو راضی نیست.




صفحه: 1 2
آدرس های مرجع