ایت الله تهرانی:
وقتی در شدت گرفتاری قرار گرفتهای، خیال میکنی که همه راهها بهسوی تو مسدود است. این به خاطر آن است که تو خودت محدود هستی، لذا خیال میکنی راهها مسدود است. در حالی که اینطور نیست. وقتی به بالا رو کنی و سراغ آن موجودی که محدود نیست و لایتناهی است بروی، خواهی دید که هیچ راهی برای او مسدود نیست.
چگونه برتر از فرشتگان شویم؟
آیتالله شیخ مجتبی تهرانی(رحمة الله علیه):
عبدالله بنسنان از اصحاب امام صادق (علیه السلام) نقل میکند؛من از حضرت سؤال کردم که ملائکه افضل و بالاترند يا بنيآدم؟
حضرت فرمودند: اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (علیه السلام) فرمودند به راستي که خداوند عزّوجلّ در وجود ملائکه عقل را آميخت، بدون آنکه شهوت برايشان قرار دهد
و در وجود حيوانات شهوت را در آميخت بدون آنکه عقل برايشان قرار دهد.
ولي دربني¬آدم هر دو آنها را درهم آميخت.
پس هر انساني که عقل او برشهوتش غلبه کند او بهتراز ملائکه است
و هر انساني که شهوت او بر عقل او غلبه نمايد او از حيوان پست¬تر و شرتر است.
در اين روايت حضرت علي عليه السلام مقايسه زيبايي فرموده است: فرشته، سراسر وجودش عقل است و حيوان سراسر وجودش شهوت مي باشد.
انسان، آميخته¬اي از عقل و شهوت است،
امّا انساني که فقط در فکر خوراک، پوشاک، مسکن، ماشين و برآوردن خواهش¬هاي نفساني و... خود می-باشد در رديف حيوان بلکه پست¬تر و شرتر از حيوان است.
درمقابل، انساني که دنبال عبادت و اطاعت پروردگار است، يعني از نيروي شهوت مال، مقام و... براي رسيدن به قرب و نزديکي خداوند استفاده کرده و از هيچ کوششي فروگذار نميکند و توان خود را در راه خداوند و خدمت به بندگان او صرف مينمايد و تا بذل جان و خاندان خود جلو مي¬رود، چنين انساني نهتنها از ملائکه بهتر، بالاتر و والاتر است، بلکه ملائکه خادم او هستند.
در روايتي در توصيف عقل آمده است:
العَقلُ ما عُبِدَ بِه الرَّحمنُ و اکتُسِبَ به الجِنانُ (اصول کافی،جلد1، ص 10)
عقل، چيزي است که به وسيله آن خداوند رحمان عبادت شده و بهشت به دست ميآيد.
پس زيبايي و زيبا سخن گفتن، پول، رياست، پست و مقام و... دليل عاقل بودن نمي باشد.
پس قضاوت کنيم آيا ما عاقل هستيم يا نه؟
عَنْ عَبْدِاللهِ ابْنِ سَنانِ قالَ: سَألتُ اباعَبدِاللهِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ (علیه السلام): فَقُلْتُ الْمَلائِکَةُ اَفْضَلُ اَمْ بَنُوآدَمَ فَقالَ (علیه السلام) قالَ اَميرُالْمُؤْمِنينَ عَلِيُّ بْنُ اَبيطالِبٍ (علیه السلام) اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ رَکَّبَ فِي الْمَلائِکَةِ عَقْلاً بِلا شَهْوَةِ وَ رَکَّبَ فِي الْبَهائِمِ شَهْوَةً بِلا عَقْلٍِ وَ رَکَّبَ في بَني آدَمَ کِلْتَيْهِما فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌمِنَ المَلائِکَةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّمِنَ البَهائِمِ (بحارالانوار، جلد60، باب 39 روايت 5، ص299) پایگاه اطلاعرسانی آیتالله شیخ مجتبی تهرانی(رحمة الله علیه)
http://jmaliahmad1.samenblog.com/
![[تصویر: w535]](http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/afToB4pcQ82XKZiYpGQ00xhQrOk2n4kL4waZvUMVxFffbO23IeSiOg/s/w535/)
رُوِيَ عَن عَليٍّ عَليه السّلام قال:
[b]
اَلمُؤمِنُ دَأبُهُ زِهادَتُهُ وَ هَمُّهُ دِيانَتُهُ وَ عِزُّهُ قناعَتُهُ وَ جِدُّهُ لِآخِرَتِهِ ، قَد كَثُرَت حَسَناتُهُ وَ عَلَت دَرَجاتُهُ[/b]
(غرر الحكم ص 90 حديث 1542)
ما در باب اوصاف مؤمن روايات متعدده داريم که اوصاف متعددهاي هم براي مؤمن نقل ميكنند که انسان با توجّه به اين اوصاف خودش ميتواند تشخيص بدهد كه مؤمن هست يا نيست. در اين روايت كه از اميرالمؤمنين عليه السلام منقولست حضرت چند صفت را براي مؤمن ميفرمايند.
المؤمن دأبُهُ زِهادَتُه .
دأب يعني خو، عادت. به تعبير ما فرق بين خو و عادت و غير آن، اين است كه بطور بسيار آسان يك روش را، كاري را كه آدم ميكند، فشاري هم برايش ندارد. ميفرمايد مومن دأب و روش و خو و عادتش يك عادت اينطوري است كه زاهدانه است. يك آدمي نيست كه از نظر دلبستگي اش به دنيا، طوري باشد كه اگر مثلاً فرض كنيد چيزي از امور دنيايي از دستش برود، فشاري رويش بيايد و ناراحت بشود. يا اگر دنبالش باشد به آن نرسد. توجه كنيد از نظر دروني. از نظر ظاهري هم چون لوازم وجودي اش بقول ما اين است كه با يك روش ساده اي زندگي را ميگذراند و هيچ ناراحت هم نميشود. عمده اينست . مسأله دروني است دأب كه ميفرمايند خيلي معمولي است. ناراحت هم نيست اصلا و ابدا . دأبش اين است. خود ما هم اين اصطلاح را بكار مي گيريم، فلاني دأبش اين است . يعني معمولي است برايش. المؤمن دأبُهُ زِهادَتُه. مؤمن اينطوري است اصلاً. بدون فشار ، بدون ناراحتي.
و هَمُّهَ دِيانَتُه .
آنچه كه مشغوليّت ذهن برايش مي آورد امور دنيايي نيست . همّ و غمِ او آخرتش است. نكند آنجا سابيده شود. اگر اينجا سابيده شود توجّه نمیکند. فهميدي؟ آنجا سابيده نشود. و هَمُّهَ دِيانَتُه. دنبال این است که يك وقت نكند ضربه دینی به او بخورد. از دنیایش سابیده بشود مهم نیست از دینش سابیده نشود. نکند يك واجبي را ترك كند، نكند يك وقت دستش آلوده به گناهي شود. همّ وغمّ او دينش است .
و عِزُّهُ قِناعَتُه.
مؤمن از آنهايي نيست كه خيال كند عزّت با مال و رياست بدست مي آيد. خصوصاً امور مالي. نه! او عزّت را در قناعت مي بيند. اين را عزّت ميبيند. يعني به آنچه كه خدا داده است راضي است . به حسب ظاهر ، معمول، طبق موازين شرعي كارش را ميكند، آنچه را كه خدا روزي او كرده قسمت او كرده، به همان ميسازد. عزت را در ثروت نميبيند.
و جِدُّهُ لآخِرَتِه.
حضرت از نظر خارجي وارد ميشود. كوشش او يعني تلاش بيروني اش براي آخرتش است. آنها همه دروني بود، هر سه تايي كه حضرت فرمود دأب و همّ وعزّت همه دروني بود . حالا آمد بيروني . كوشش بيروني اش براي آخرتش است .
بعد مي فرمايد قدكَثُرََت حَسَناتُه. چون كوشش او روي آخرتش است لذا ضريب حسناتش مي رود بالا. نتيجه اش اينست ديگر. بسيار خوب. حالا حسنات رفت بالا چي ميشود؟
و عَلَت دَرَجَاتُه. وقتي حسنات رفت بالا خودش هم ميرود بالا. چقدر زيبا اميرالمؤمنين ميفرمايد. حسنات رفت بالا زياد شد، آن زياد ميشود و اين بالا ميرود. كثرت در آن بكار برده. حسناتش كه زياد شد او درجاتش بالا مي رود . اينجا مرتبه اي بلند پيدا ميکند. توجه كنيد . اگر بخواهد علوّ درجات پيدا كند ميفهمد با كثرت حسنات است.
رُوِيَ عَنْ عَليٍّ عليه السّلام قَالَ:
مَنْ أَرَادَ مِنْكُمْ أَنْ يَعْلَمَ كَيْفَ مَنْزِلَتُهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْيَنْظُرْ كَيْفَ مَنْزِلَةُ اللَّهِ مِنْهُ عِنْدَ الذُّنُوبِ كَذَلِكَ مَنْزِلَتُهُ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى.
بحارالانوار، جلد 67، صفحه 18
ترجمه حدیث:
ازاميرالمؤمنين علی(عليه السلام) منقول است كه فرمودند: هر كس از شما كه ميخواهد جايگاه و منزلت خود را در نزد خداوند بداند، پس بايد ببيند كه جايگاه و منزلت خداوند در آن هنگام كه به گناهي ميرسد چگونه است. جايگاه او نزد خداوند تبارك و تعالي، به همان مقدار است كه جايگاه خداوند در نزد او است.
شرح حدیث:
اگر كسي بخواهد ببيند جايگاهش در نزد خداوند جايگاه بلند و رفيعي است يا پست و حقير، باید دقّت کند و ببيند جايگاه خدا نزد او در جايي كه به گناهان ميرسد چگونه جايگاهي است. فرض كنيد كه ـ نعوذ بالله - زمینه و شرایط معصيتي پيش آمده و همه شرايط هم مهيّا است و انسان ميتواند مرتكب معصیت شود. اینجا باید ببیند که خداوند در نظرش چقدر اهميت دارد و چه جايگاهي دارد؛ اگر جايگاهی عظيم و رفيع دارد، اين موجب ميشود خوف از خدا پيدا كند و دستش به طرف اين معصيت دراز نشود. چرا؟ چون خداوند نهي كرده و گفته این کار را نكن.
اگر خدا پيش من بزرگ باشد، مرتکب گناه نمیشوم. این یک راه شناخت خویشتن است. انسان میتواند خودش را امتحان كند. اگر خدا پيش تو عظمت دارد، بدان که تو هم پيش خدا عظمت داري. امّا اگر ديدي نه، خدا در نزد تو كوچك جلوه كرد و عظمتي نداشت که یه سمت گناه رفتی، بدان که تو در نزد خدا پست و حقیر هستی. نگاه كنيد اميرالمؤمنين علی(علیه السلام) به چه نحوی رابطه را درست كرد!
نكته اي كه در اين روايت هست اين است كه حضرت مي فرمايند موقع برخورد با «گناه» ببين خداوند چه اهميتي نزد تو دارد، امّا نمي فرمايند كه هنگام «اطاعت» از خداوند ببين خدا چه جايگاهي نزد تو دارد. چون عظمت خداوند در نزد تو موقعي ظاهر ميشود كه او تو را نهی کرده است، یعنی هنگام گناه. در روايت ديگري از علي (عليه السلام) منقول است كه حضرت فرمودند تو به كوچكي گناه نگاه نكن، بلكه به بزرگي آن كسي نگاه كن كه در حال معصيت او هستي.
بسیاری از افراد ميگويند ما نميدانيم که خدا از ما راضي است یا نه؛ میگویند نميدانیم خدا ما را دوست دارد یا دوست ندارد؛ میپرسند وضع ما پيش خدا چگونه است؟ پاسخ به این سؤالات آسان است؛ بگو ببينم هنگامی که به گناه برخورد میکنی، خداوند در نظر تو چگونه است؟ بزرگ است يا كوچك است؟ اگر بزرگ است تو هم پيش خدا بزرگي و او از تو راضی است و تو را دوست دارد؛ اگر كوچك است، بدان که تو هم پيش خدا كوچك و پست هستي و خدا از تو راضی نیست.