تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: فلسفه قیام امام حسین (صلوات الله علیه)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

از زمان قیام سید الشهدا (صلوات الله علیه) تا حال ،پرسش های زیادی پیرامون این قیام و انگیزه آن در بین اندیشمندان و نخبگان و حتی مردم عادی مطرح بوده است . اینچنین پرسشهایی حاکی از نگرشها و دیدگاه های خاص افراد به این حادثه است . یکی از علل تعدد پرسشها و دیدگاه ها ، پیچیدگی خاص و چند بعدی بودن این نهضت بوده است ، نهضتی که در طول تاریخ بی نظیر است .
البته یاری نکردن مسلمانان کوفه ،مکه و مدینه و حتی صحابه و تابعین پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سوال برانگیز است و خود به مهمترین پرسشها درباره علل قیام مطرح شده است .
ان شاءالله در این مقاله به دیدگاه های مختلف درباره فلسفه قیام کربلا خواهیم پرداخت .

1-دیدگاه و برداشت دنیا گرانه

یکی از دیدگاه های مهم در این باره برداشت دنیا گرانه است . یعنی برخی مقصود حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) از قیام را ، دنیاگرایی و طلب قدرت و بدست آوردن حکومت میدانند . این برداشت از همان آغاز حرکت ایشان از مدینه و مکه توسط بزرگان و افراد سرشناس مطرح شد و در لباس خیر خواهی کوشش نمودند تا حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) را از این سفر باز دارند .

عبدالله بن عمر یکی بنامترین افراد این گروه است . وی در گفت گویی که با حضرت قبل از عزیمت ایشان به کوفه داشت ، اینگونه ایشان را نصیحت میکند :
" قیام نکن ،چراکه خداوند رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را در انتخاب دنیا و آخرت مخیّر نمود و پیامبر آخرت را برگزید . تو پاره تن او هستی ؛ پس در طلب دنیا مباش و سرگرم آن نشو . "

دیگر شخصیتی که آن زمان حضرت را از این حرکت برحذر داشت عبدالله مطیع بود . وی خطاب به حضرت اینچنین میگوید :
" شما را بخدا ای پسر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ؛ مگذار حرمت اسلام شکسته شود ! شما را بخدا حرمت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حرمت عرب را حفظ کن ! به خدا سوگند ، اگر در پی آنچه در دست بنی امیه است باشی ،تو را می کشند و اگر شما را بکشند ، بعد از شما هرگز از کسی نمی هراسند. "

چنین اندیشه ای منحصر به زمان و عصر حضور حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه)نمیشود ؛ سالها پس از این واقعه نیز برخی از مورخان و اندیشمندان به تفسیر سطحی از حرکت و قیام حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) مبادرت ورزیدند . در نتیجه به ارائه چهره ای تحریف شده و دگرگون از نهضت پرداختند .

از جمله این افراد میتوان به ابن تیمیه که بر اساس اندیشه های وی فرقه وهابیت پدید آمد ، اشاره نمود . وی نظریه جواز خروج حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) بر یزید را باطل میداند و بر این باور بوده است که مفسده این خروج بر مصلحتش بیشتر بوده است و توجیه دینی ندارد . وی در قیاس بین قتل عثمان و شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه)می نویسد :
" بی تردید اجر و ثواب عثمان نزد خدا بیشتر است چرا که وی حاکم و زمامدار مسلمانان بوده و در این قتل صبر نمود ، اما حسین نه حاکم بود و نه زمامداری مسلمانان را به عهده داشت و برای دستیابی به حکومت خروج نمود و برای حفظ جان خویش با قاتلینش جنگید . "

دیگری ابن کثیر ، شاگرد ابن تیمیه است که در کتاب معروف خود ، البدایة و الانّهایة ، به جریان کربلا پرداخته و در آن کتاب هدف حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) را طلب حکومت و دستیابی به قدرت بیان نموده است و این قیام را ماهیتی سیاسی - دنیوی عنوان نموده است .

ان شاء الله در ارسالهای بعدی به نقد این دیدگاه خواهیم پرداخت .

موفق باشید و خدایی .
بررسی و نقد

اول : چگونه میتوان پذیرفت ، اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه)
که بر طبق آیه 33 سوره احزاب که مورد وثوق شیعه و اهل سنت است،

اِنّما یُریدُ اللهُ لیُذهبَ عَنکمُ الرجسَ اَهلَ البَیتِ و یُطَهّرکُم تَطهیراً


و بمانند جد ،پدر ، مادر و برادرش مبرا از هر نوع پلیدیست ، به دنیا پرسیتی و ریاست طلبی روی آورد . اگر انگیزه قیام اینگونه بود ، رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) امر به یاری ایشان نمیکرد . این حدیث که اهل سنت هم به آن اذعان دارند از انس بن حارث نقل شده است :

اِنّ ابنی هذا یَعنی الحُسَین یُقتلُ بِارضٍ مِن العراقِ فَمَن اَدرکهُ مِنکم فَلیَنصُرهُ
این فرزند من ، یعنی حسین (صلوات الله علیه) در زمینی از عراق کشته میشود .پس هرکس از شما او را درک کرد ، باید او را یاری کند


اینها خود شاهد بر پاکی و قداست انگیزه اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) دارند .

دوم :اگر ایشان به دنبال حکومت و ریاست بود ، بمانند بسیاری از رهبران سیاسی برای مغلوب کردن دشمن خود به هر وسیله ای چنگ میزد و از هرگونه تزویر و حیله برای پیشبرد اهدافش استفاده مینمود . باید لشگری گران به دور خود جمع می کرد و عشیره و خانواده خود را در محلی امن سکنی می داد . نه اینکه از بدو حرکت در خطبه ها و بیانات خود از شهادت خویش و اسارت خاندان خود با مردم سخن گوید و اطرافیانش را در سخت ترین لحظات از اطراف خود پراکنده نماید . و به همین دلیل بسیاری که با انگیزه دنیوی به ایشان نزدیک شده بودند ، با این سخنان از ایشان دور شدند .

سوم :قبل از شروع قیام و در زمان حیان معاویه ، خطبه ها و سخنانی از ایشان نقل شده است که انگیزه قیام و فعالیتهای حضرت را بروشنی معلوم می نماید . سخنان ایشان در جمع نخبگان و دانشمندان شهرهای اسلامی که در اواخر حکومت معاویه و در مکه ایراد فرموده اند ، انگیزه دنیاگرانه را رد میکند :

اللهم انّکَ تَعلَمُ انّه لم یَکُن ما کنّا مِنّا تنافساً فی سلطان و لا التماساً مِن فُضولِ الحُطام
خدایا! تو میدانی که آنچه ما انجام داده ایم به سبب سبقت جویی در فرمانروایی و افزون خواهی در دستیابی به متاع ناچیز دنیا نبوده است


همچنین در در وصیت نامه خود به برادرشان محمد بن حنفیه اینچنین بیان میکنند :
من از روی سرمستی و گستاخی و تبهکاری و ستمگری از مدینه خارج نشدم .بلکه برای طلب اصلاح در امت جدم حرکت کرده ام ؛ میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم علی بن ابی طالب (صلوات الله علیه) عمل نمایم .
2- دیدگاه و برداشت عارفانه

برای آنکه با نگرش عارفانه و صوفیانه درباره قیام اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) آشنا شویم ، لازم است نخست مکتب عرفان را مروری کرده ، نگاهی به اندیشه عرفان و تصوف بیفکنیم .
در مکتب عرفان ، عقل تحقیر میشود و آنچه ارزش می باید ، دل و عشق است ، البته عشق خدایی . عرفا عشق را محور قرار داده ، آنرا در همه چیز ساری و جاری می دانند . از سوی دیگر ، عرفا جوهره انسان را ملکوتی و نفخه الهی می دانند که از اصل خود دور افتاده و در این جهان مادی و در پیکر جسمانی زندانی شده است و همواره از درد فراق و هجران از اصل ملکوتی خود می نالند .
برخی عرفا و صوفیه از این بینش که در اصل آن مناقشه ای نیست ، نتیجه ای ناقص می گیرند و از کل قیام اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) و حادثه کربلا ،ببیشتر شهادت آن حضرت را بدون توجه به مقدمات و اسباب و علل سیاسی و انگیزه های دینی آن ،کانون توجه خود قرار داده ، البته غالبا به زبان شعر و ادبیات عرفانی ، تفسیر و ترسیم می کنند و میدان کربلا و صحنه شهادت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) را ، نه صحنه "جدال حق و باطل" یا "رویارویی کفر و ایمان" ،بلکه صحنه "جدال عقل و عشق" و پیروزی عشق معرفی می کنند و شهادت آن حضرت را عشق بازی با معشوق می دانند .
از جمله این افراد می توان به عمان سامانی ،عارف و صوفی (1322 ق) و نویسنده گنجینه الاسرار نام برد که در ابیات زیر عاشورا را میدانی برای سلوک سالکان و اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) را قطب عارفان و مرشد سالکان و اصحاب او را مریدان وصال دانسته :

نــاز معشـــوق و نیاز عاشــقی****جــــور عــذرا و رضــای وامــقی
گفت اینـک آمــدم من ای کیـــا****گفت از جــــان آرزومـــندم ، بیا
گفت بـنگر، بر زدســتم آستــین****گفت من هم برزدم دامان، ببین
لا جرم زد خیمه،عشق بی قرین****در فضای ملک آن عشق آفرین
بی قرینی با قـرین شد هم قران**** لامـکانی را مکان شد لا مکان


و نیز صفی علی شاه ، از مشهورترین مشایخ و بزرگان متصوفه (1316 ق) که در کتاب زبدة الاسرار ،شهادت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) ر ابر اساس همان دیدگاه عشق محوری اینگونه ترسیم می نماید :

آفتاب عــشق میدان تاب شد****عــقل آنجا بـــرف بود و آب شد
عقل تنها نی دم از هیهات زد****عشق را هم بهت برد و مات زد
بررسی و نقد

نگاه صوفیانه به قیام عاشورا ، به سبب همسویی آن با "زبان دل" ، مقبولیت و جذابیت خاصی دارد . بی تردید یکی از اساسی ترین جنبه های پرجاذبه حادثه عاشورا ، جنبه پاک بازی اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) در راه معبود است که صوفیان و عارفان ،آنرا به صورتی زیبا و دلنشین تصویر کرده اند ؛ اما این نگاه پیراسته از از تأمل و اشکال نیست .
مهمترین نقدی که متوجه این نگاه است ، یکسونگری آن است ؛ زیرا ، چنان که اشاره شد ،تنها شهادت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) را در کانون توجه قرار داده است و به مقدمات و اسباب و علل سیاسی و انگیزه های دینی آن توجه نکرده است .
در حالی که این حادثه بی نظیر تاریخ را باید همه جانبه و با توجه به ابعاد گوناگون آن بررسی کرد ، و نباید از اهمیت بُعد سیاسی و اجتماعی و تکلیف شرعی مربوط به آن و نیز عبرت آموزی های آن غفلت نمود .البته دیدگاه بسیاری از متصوفه در سایر امور اجتماعی هم از چنین آفتی مصون نبوده است .
در هر صورت آنچه در سخنان این گروه موج میزند ، تولی است ، اما از تبری و محکوم کردن یزید و یزیدیان خبری نیست .
3- دیدگاه و برداشت مسیحیانه یا کلیسایی

یکی از اصول اعتقادات مسیحیت درباره حضرت عیسی (علیه السلام) که مسیحیان آنرا آموزه نجات میخوانند ،اینست که آن حضرت به صلیب کشیده شد تا فدایی و کفاره گناهان بشر باشد . بنا بر چنین اعتقادی عیسی (علیه السلام) رنجها و مرگ خود را با آزادی کامل پذیرفت تا به نمایندگی از بشر کفاره تمام گناهانی باشد که مردم مرتکب شده و بر اثر آن به خدا بی حرمتی کرده اند .
برخی از افراد با نگرش سطحی و با تفسیری شبیه این اصل اعتقادی در مسیحیت ،میپندارند اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) برای کشته شدن قیام کرد تا خود را فدای امت جدش کند و دوستان اهل بیت (علیهم السلام) را که مرتکب گناهان شده اند، در قیامت شفاعت نماید . اینان معتقدند گریه و اندوهشان کفاره گناهانشان میشود .
تفاوت این نگرش با دیدگاه مسیحیان اینست که صاحبان این پندار عامیانه گمان میکنند گریه و عزاداری بر اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) برای برخورداری از شفاعت آن حضرت در آخرت ،کافی است ؛ هرچند آنها بسیار گناهکار باشند . برخی از نویسندگان متأخر ، در آثارشان و بعضی شعرا و تعزیه خوانان در لابه لای اشعار و متون تعزیه خوانی با این نگرش به موضوع انگیزه قیام اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) پرداخته و بخشی از ادبیات عاشورا را با این اندیشه تحریف آمیز ،آلوده کرده اند .
در ظاهر نوشتار برخی از علما و عرفای بنام همچون مرحوم ملا مهدی نراقی در کتاب مُحرِقُ القُلوب ، مرحوم ملا حبیب الله شریف کاشانی در تذکرة الشهدا و مرحوم میرزا محمد باقر شریف طباطبایی در اسرار شهادة آل الله ، اینگونه برداشت میشود ، ولی وجه تصحیح آنست که اینگونه عبارات را باید حمل بر تعبیرات ادیبانه کنیم .

مرحوم ملا مهدی نراقی در کتاب مُحرِقُ القُلوب اینگونه نوشته است :
" اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) برای رسیدن به شفاعت کُبری که مقتضی استخلاص همه محبان و موالیان باشد به شهادت راضی شد تا این مرتبه از برای او باشد و بدون شهادت وصول به این مرتبه از برای او ممکن نبود ، زیرا که رفع کدورت معاصی امت و شفاعت ایشان ، موقوف بر خون و تألم ایشان است ".

با توجه به عظمت علمی این بزرگان و احاطه ایشان به مبانی دینی و علمی ،بعید است که مقصود ایشان ظاهر این عبارات باشد ، و آنچه از نوشتار ایشان برداشت میشود اینست که اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) شهادت را انتخاب کرد تا مردم به برکت ان ، حق را بشناسند و با تأثر و عزادرای در سوگ ایشان ، رابطه خود با خداوند را تقویت کنند و در سایه این عمل مستحق شفاعت کسی شوند که شهادت او منشأ هدایت آنان میگردد .
اما آنچه به رواج این تفکر نادرست بیشتر دامن میزند ، سروده های تعدادی از شعرا به ویژه اشعار تعزیه است . البته شاید بتوان گفت که سراینده های اینچنین اشعاری خود به چنین نگرشی معتقد نبودند ، اما در عمل سروده های ایشان این بینش را القا میکند و میتواند آموزه ای نادرست باشد .

سروش اصفهانی در قالب زبان اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) چنین میگوید :

من سیرم از حیات وگرنه کنم روان****در هر قدم به روی زمین چشمه حیات
بهر شفاعت گنه دوستان خویش****کردیــم ســینه را هـدف تــیر حـادثــات


و یا وصال شیرازی چنین میگوید :

ولی می خواست یزدان تا سرش زیب سنان گردد
کـه در هـنگامه محشــر شــفیع عــاصــیان گــردد


و در متون تعزیه خوانی نیز اینگونه نمونه ها را داریم .
خطاب به حضرت زینب (سلام الله علیها) :

اگر قـربان نسـازم جـان بـه راه خـالق رحـمت
زسویش کی نجات آید به محشر بهر این امت

و خطاب به عمر سعد ملعون :

نـمودم با خـدا عـهدی شـفیع امـتان گـردم
عوض بدهد خدا بر من کلید خُلد و رضوان را
بررسی و نقد

چنین پنداری ناشی از برداشت نادرست و تصویر وارونه درباره مسئله شفاعت که ریشه قرآنی دارد و در متون معتبر حدیثی نیز روایات متعددی درباره اش وجود دارد ، است . شفاعت چیزی همانند واسطه گری نیست ؛ بلکه برخورداری از شفاعت ائمه (صلوات الله علیهم اجمعین) و انببا و اولیا شروطی دارد و اینگونه نیست که اگر کسی برای اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) گریه و عزاداری کند ، در روز قیامت بی هیچ قید و شرطی تمام گناهانش بخشوده شود .
از طرف دیگر گویا این گروه نظر به روایاتی دارند که در فضیلت گریستن بر حضرت سید الشهدا و تشویق و ترغیب به عزاداری بر آن حضرت صادر شده اند و پاداش آنرا آمرزش گناهان و ورود به بهشت معرفی میکنند .
اما باید توجه داشته باشیم که شفاعت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) در قیامت برای عزاداران گناهکار، با کشته شدن برای بخشایش گناهان امت تفاوت بسیاری دارد .
با این تفسیر به منظور بهره مندی از شفاعت آن حضرت در روز قیامت ، تنها موضوع عزاداری باید در کانون توجه باشد و چنین باوری در این باره ، منجر به مسخ کلی اهداف این نهضت شده و در نتیجه قیام عاشورا به صورت سنگر گنهکاران و کفاره اعمال بد آنان جلوه می کند ؛ یعنی اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) کشته شد تا گنهکاران از عذاب الهی بیمه شوند .
این دیدگاه نوعی اباحه گری را دنبال میکند . گویا با گریه و اقامه ماتم برای اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) ،راه برای ارتکاب هر گناه و خلافی باز است . از این رو چنین بینشی موجب شده برخی زبان به طعن و استهزا درباره عزاداری باز کنند . در حالیکه هدف از گریه و عزاداری برای ایشان نگاه داشتن اساس اسلام است تا مردم با تأسی به آن امام همام به یاد خداوند بوده ، هرچه بیشتر پابند به برپایی فرایض و حدود الهی باشند .
در حالیکه در چنین نگرشی هدف این نهضت ، گریستن و گریاندن در عزای اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) قلمداد میشود و در نتیجه هدف اصلی فراموش میشود و شور و حرکتی که در این حادثه وجود دارد ، به خمودی و سکوت میگراید . آنگاه نهضتی که همواره برای جباران تاریخ خطرساز بوده به عاملی برای تخدیر جوامع تبدیل میشود و دیگر تمام ستمگران یزیدی از خطر عاشورا و خاطره جان فشانی اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) مصون خواهند ماند .
از این رو این دیدگاه یکی از بدترین انواع تحریف درباره هدف نهضت عاشوراست .
لذا شاعرانی که میخواهند در رثای اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) شعر بسرایند باید به درستی امام و هدف ایشان از این قیام را شناخته و سپس اشعاری مناسب با مقام و شأن امام و اهدافش بسرایند . در اینصورت شعرش هدفدار ، حماسی ، عزت بخش و حرکت آفرین میشود .
از جمله این شاعران می توان به کُمَیت اسدی و دِعبِل خُزاعی اشاره کرد که با بصیرت و آگاهی از این حماسه سخن گفته اند و هرکس به شعر ایشان گوش فرا میدهد بی اختیار تحت تاثیر قرار گرفته ، صحنه کربلا در ذهنش تداعی می شود .
در مقابل شاعرانی هم بودند که عاطفی و احساسی سخن رانده اند و بجای حکام ستمگر اموی ، چرخ و فلک را عامل شهادت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) می دانستند .

امــان زچـــرخ که یک عــهد استـــوار نــدارد
کـــه بی وفـــا بـــود و هـــیچ اعــتبار نــدارد

حسین که غاشیه داری اش جبرییل نمودی
کنــون به وقـت ســواری رکـــاب دار نـــدارد


نتیجه اینگونه اشعار سیمایی منفعل ، مجبور و بی اراده ،غیر تاثیر گذار و بی هدف از سیمای قهرمان این نهضت نشان میدهد .به تعبیر دیگر نتیجه این تفکر ،تسلیم و وادادگی است که بطور کلی و به لحاظ ماهیت با مفهوم رضا در فرهنگ اصیل اسلامی متفاوت است. این نگرش همانند زهری فلج کننده در کالبد فرهنگ عاشورا نفوذ کرده ، آنرا به رکود و انفعال می کشاند و درس آموزی و پندگیری از این واقعه و حسینی و زینبی عمل کردن را از آدمی میگیرد .
آدرس های مرجع