۲۴/آبان/۹۳, ۲۰:۳۵
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
سلام علیکم
از زمان قیام سید الشهدا (صلوات الله علیه) تا حال ،پرسش های زیادی پیرامون این قیام و انگیزه آن در بین اندیشمندان و نخبگان و حتی مردم عادی مطرح بوده است . اینچنین پرسشهایی حاکی از نگرشها و دیدگاه های خاص افراد به این حادثه است . یکی از علل تعدد پرسشها و دیدگاه ها ، پیچیدگی خاص و چند بعدی بودن این نهضت بوده است ، نهضتی که در طول تاریخ بی نظیر است .
البته یاری نکردن مسلمانان کوفه ،مکه و مدینه و حتی صحابه و تابعین پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سوال برانگیز است و خود به مهمترین پرسشها درباره علل قیام مطرح شده است .
ان شاءالله در این مقاله به دیدگاه های مختلف درباره فلسفه قیام کربلا خواهیم پرداخت .
1-دیدگاه و برداشت دنیا گرانه
یکی از دیدگاه های مهم در این باره برداشت دنیا گرانه است . یعنی برخی مقصود حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) از قیام را ، دنیاگرایی و طلب قدرت و بدست آوردن حکومت میدانند . این برداشت از همان آغاز حرکت ایشان از مدینه و مکه توسط بزرگان و افراد سرشناس مطرح شد و در لباس خیر خواهی کوشش نمودند تا حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) را از این سفر باز دارند .
عبدالله بن عمر یکی بنامترین افراد این گروه است . وی در گفت گویی که با حضرت قبل از عزیمت ایشان به کوفه داشت ، اینگونه ایشان را نصیحت میکند :
" قیام نکن ،چراکه خداوند رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را در انتخاب دنیا و آخرت مخیّر نمود و پیامبر آخرت را برگزید . تو پاره تن او هستی ؛ پس در طلب دنیا مباش و سرگرم آن نشو . "
دیگر شخصیتی که آن زمان حضرت را از این حرکت برحذر داشت عبدالله مطیع بود . وی خطاب به حضرت اینچنین میگوید :
" شما را بخدا ای پسر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ؛ مگذار حرمت اسلام شکسته شود ! شما را بخدا حرمت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حرمت عرب را حفظ کن ! به خدا سوگند ، اگر در پی آنچه در دست بنی امیه است باشی ،تو را می کشند و اگر شما را بکشند ، بعد از شما هرگز از کسی نمی هراسند. "
چنین اندیشه ای منحصر به زمان و عصر حضور حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه)نمیشود ؛ سالها پس از این واقعه نیز برخی از مورخان و اندیشمندان به تفسیر سطحی از حرکت و قیام حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) مبادرت ورزیدند . در نتیجه به ارائه چهره ای تحریف شده و دگرگون از نهضت پرداختند .
از جمله این افراد میتوان به ابن تیمیه که بر اساس اندیشه های وی فرقه وهابیت پدید آمد ، اشاره نمود . وی نظریه جواز خروج حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) بر یزید را باطل میداند و بر این باور بوده است که مفسده این خروج بر مصلحتش بیشتر بوده است و توجیه دینی ندارد . وی در قیاس بین قتل عثمان و شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه)می نویسد :
" بی تردید اجر و ثواب عثمان نزد خدا بیشتر است چرا که وی حاکم و زمامدار مسلمانان بوده و در این قتل صبر نمود ، اما حسین نه حاکم بود و نه زمامداری مسلمانان را به عهده داشت و برای دستیابی به حکومت خروج نمود و برای حفظ جان خویش با قاتلینش جنگید . "
دیگری ابن کثیر ، شاگرد ابن تیمیه است که در کتاب معروف خود ، البدایة و الانّهایة ، به جریان کربلا پرداخته و در آن کتاب هدف حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) را طلب حکومت و دستیابی به قدرت بیان نموده است و این قیام را ماهیتی سیاسی - دنیوی عنوان نموده است .
ان شاء الله در ارسالهای بعدی به نقد این دیدگاه خواهیم پرداخت .
موفق باشید و خدایی .
البته یاری نکردن مسلمانان کوفه ،مکه و مدینه و حتی صحابه و تابعین پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سوال برانگیز است و خود به مهمترین پرسشها درباره علل قیام مطرح شده است .
ان شاءالله در این مقاله به دیدگاه های مختلف درباره فلسفه قیام کربلا خواهیم پرداخت .
1-دیدگاه و برداشت دنیا گرانه
یکی از دیدگاه های مهم در این باره برداشت دنیا گرانه است . یعنی برخی مقصود حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) از قیام را ، دنیاگرایی و طلب قدرت و بدست آوردن حکومت میدانند . این برداشت از همان آغاز حرکت ایشان از مدینه و مکه توسط بزرگان و افراد سرشناس مطرح شد و در لباس خیر خواهی کوشش نمودند تا حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) را از این سفر باز دارند .
عبدالله بن عمر یکی بنامترین افراد این گروه است . وی در گفت گویی که با حضرت قبل از عزیمت ایشان به کوفه داشت ، اینگونه ایشان را نصیحت میکند :
" قیام نکن ،چراکه خداوند رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را در انتخاب دنیا و آخرت مخیّر نمود و پیامبر آخرت را برگزید . تو پاره تن او هستی ؛ پس در طلب دنیا مباش و سرگرم آن نشو . "
دیگر شخصیتی که آن زمان حضرت را از این حرکت برحذر داشت عبدالله مطیع بود . وی خطاب به حضرت اینچنین میگوید :
" شما را بخدا ای پسر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ؛ مگذار حرمت اسلام شکسته شود ! شما را بخدا حرمت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حرمت عرب را حفظ کن ! به خدا سوگند ، اگر در پی آنچه در دست بنی امیه است باشی ،تو را می کشند و اگر شما را بکشند ، بعد از شما هرگز از کسی نمی هراسند. "
چنین اندیشه ای منحصر به زمان و عصر حضور حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه)نمیشود ؛ سالها پس از این واقعه نیز برخی از مورخان و اندیشمندان به تفسیر سطحی از حرکت و قیام حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) مبادرت ورزیدند . در نتیجه به ارائه چهره ای تحریف شده و دگرگون از نهضت پرداختند .
از جمله این افراد میتوان به ابن تیمیه که بر اساس اندیشه های وی فرقه وهابیت پدید آمد ، اشاره نمود . وی نظریه جواز خروج حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) بر یزید را باطل میداند و بر این باور بوده است که مفسده این خروج بر مصلحتش بیشتر بوده است و توجیه دینی ندارد . وی در قیاس بین قتل عثمان و شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه)می نویسد :
" بی تردید اجر و ثواب عثمان نزد خدا بیشتر است چرا که وی حاکم و زمامدار مسلمانان بوده و در این قتل صبر نمود ، اما حسین نه حاکم بود و نه زمامداری مسلمانان را به عهده داشت و برای دستیابی به حکومت خروج نمود و برای حفظ جان خویش با قاتلینش جنگید . "
دیگری ابن کثیر ، شاگرد ابن تیمیه است که در کتاب معروف خود ، البدایة و الانّهایة ، به جریان کربلا پرداخته و در آن کتاب هدف حضرت اباعبدالله الحسین (صلوات الله علیه) را طلب حکومت و دستیابی به قدرت بیان نموده است و این قیام را ماهیتی سیاسی - دنیوی عنوان نموده است .
ان شاء الله در ارسالهای بعدی به نقد این دیدگاه خواهیم پرداخت .
موفق باشید و خدایی .