۱۳/خرداد/۹۰, ۱۱:۲۶
انجيل شيطانى لاوى و كتابهايى كه نام انجيليا، كتاب مقدس شيطانى بر آنها گذاشته شده و نوشته رهبران جريانهاى شيطانى است؛ چه جانشين لاوى، جناب پيتر گيلمور(1)، چه نوشته گرداننده معبد سِت(2) و چه سفارت لوسيفر(3)، همه اينها زيربناى فكرى جريانهاى شيطانى موجود در دنياست. گرچه بيشتر مطالب نوشته شده در اين كتابها ناظر به آموزههاى مسيحى است، اما هم جريان شيطانى آمده تا از يك سو مقابل دين و معنويت بايستد و از سوى ديگر، نويسندگان اناجيل شيطانى، خود به اين نكته كه آموزههايشان مقابل اديان آسمانى و به اصطلاح لاوى اديان دست راستى، در جاىجاى كتابهايشان اعتراف دارند. شايد بتوان گفت: انتخاب مسيحيت براى نقد و به عبارت بهتر، تخريب آن، هم براى اين است كه مسيحيت جاى نقد فراوان دارد و هم به اين دليل است كه دينى آسمانى است، لذا به خاطر اين دو خصيصه نقطه شروع خوبى است والا اين جريان چشمانداز بالاترى دارد، كه شامل دين مبين اسلام هم مىشود.
ضرورى است تا با نگاهى باز و چشم اندازى بلند به اين جريان – كه تمام تلاشش اين است كه دين نسل آينده بشريت باشد – پرداخته شود نگاه كرد و در لفافه كفرگويىهاى رهبران آن و حركت آرام و خزنده اين جريان، مسئولان را به اشتباه نياندازد، كه گمان كنند اين موجى گذراست، بلكه بايد با اين ديد كه جريانى است برآمده از دل يهود و فرزندان كابالا و فراماسونرى به آن نگاه شود. به نظر مىرسد كه پيشاهنگ جريان جنگ تمدنها و فتح جهانى كه استعمار، خواب آن را مىبيند، همين جريان شيطانى است و بايد برخوردى علمى، موشكافانه، جامع و جدى با آن شود و گرنه با شگردهاى جذابى كه اينها دارند، دور نيست كه جوانان زيادى را به اين جريان جذب كنند و يا دستكم با كمك ابزارهاى مدرن تبليغ و رسانههاى جمعى، كه لانه تيمى اين گروهها شده، دين را مسألهاى فردى و غير مقدس جا بياندازند.
جدا از باورها، اشارهاى هم به شخصيت هاى مهم و تاثرگذار شيطانى مهم و الزامى است. اين افراد، شخصيتهاى پشت پرده، بنيانگذاران و صحنهگردانهاى جريان شيطانىاند. از اينرو، روشن و واضح شدن سبك و سياق حركت و نوع نگرش هريك تاثير بسزايى در شفافسازى گروههايى كه ايجاد كردهاند، خواهد داشت.
معرفى لاوى
معروفترين فرد جريان شيطانگرايى و بنيانگذار رسمى كليساى شيطان و حركتبخش امروزى اين جريان، شخص لاوى است، كه خواه ناخواه تزهاى او منشورى براى همه جريانهاى مشتق شده از جريان شيطانىاى كه او راه اندازى كرده خواهد بود. شكى نيست كه بازكاوى انديشههاى لاوى در شفافسازى، نه تنها كليساى شيطان كه حتىشاخههاى وابسته و گاه جريانهاى شيطانى منتقد به كليساى شيطان هم ضرورى است.
“هوارد استنتون لوى “(4) معروف به “آنتوان لاوى ” در 11 آوريل 1930 در شهر شيكاگو واقع در ايالت “ايلينويز ” آمريكا دريك خانواده يهودى متولد شد. پدر او “مايكل جوزف لوى ” كه در يك مشروب فروشى مشغول بود، اصالتا فرانسوى بود و مادر او “گرترود آگوستا كالترون ” هم اصالتا روسى – اكراينى بود، ولى در دهه 80 به خاطر مهاجرت پدرانشان به آمريكا، شهروند آمريكايى محسوب مىشدند. وى پس از مهاجرت پدر و مادرش به ايالت كاليفرنيا تحصيلات دبيرستان خود را در مدرسه “تامالپيس ” در شهر “ميلوالى ” آغاز كرد. در سال سوم دبيرستان ترك تحصيل كرده، خانه را ترك و در سيرك “كلايد بتى “(5) به عنوان پرستار حيوانات مشغول به كار شد و در آن جا به شيرها و ببرها آب وغذا مىداد.در سال 1950 با شخصى به نام “كارول لنسينگ “(6) ازدواج نمود و دو سال بعد اولين دختر او به نام “كارلا لاوى “(7) متولد شد.بعد از 10 سال زندگى با وى، لاوى عاشق دخترى به نام “ديان هگارتى “(8) شد و همين امر موجب جدايى او از لنسينگ گرديد.
لاوى و هگارتى هيچ گاه با هم ازدواج رسمى نكردند، ولى با اين حال درسال 1963، دومين دختر لاوى به نام “زينا لاوى “(9) از وى متولد شد.هگارتى يكى از اعضاى هيئت موسسين كليساى شيطان و بيش از دو دهه كشيشه اعظم اين كليسا بود، كه و به عنوان ويراستار در نوشتن بسيارى از كتابهاى آنتوان لاوى به وى كمك مىكرد. هگارتى در سال 1986 به علت اختلاف شخصى با لاوى، شكايتى عليه او در دادگاه محلى تنظيم نمود و از او جدا شد.
آخرين همراه لاوى خانم “بلانچ بارتون “(1(0 بود، كه بعد از مرگ لاوى به عنوان جانشين او، رهبريِ كليساي شيطان را برعهده گرفت. تنها پسر آنتوان به نام “سيطن سركيس كرنكى لاوى “(11) نيز در سال 1993 از وى متولد شد.
آنتوان لاوى در روز شنبه 30 آوريل 1966 مصادف با جشن “والپورگيناخت “(12) در حالى كه سر خود را مطابق سنت جادوگرى تراشيده و رداى مذهبى بر تن كرده بود، تاسيس فرقه سيطنيسم (Satanism ) و كليساى شيطان را اعلام نمود. وى با اعلام اين كه عصر شيطان آغاز شده است، سال 1966 را به عنوان اولين سال عصر شيطان Anno (Satanas) نامگذارى نمود.(13)
آنتوان لاوى در 29 اكتبر 1997 (مصادف با جشن هالووين) بر اثر نوعى بيمارى ريوى در بيمارستان “سنت مرى ” سانفرانسيسكو درگذشت. مراسم درگذشت او به صورت پنهانى و با دعوت خصوصى از اعضاى كليساى شيطان در شهر “كولما ” (درايالت كاليفرنيا) برگزار شد. در اين مراسم جسد وى سوزانده شد و خاكسترش بين وارثانش تقسيم گرديد.
كتابهاى آنتوان لاوى
از لاوى پنج اثر باقى مانده، كه به نوعى مانيفست و منشور جريان فكرىاى كه وى تاسيس كرده بود، شد و هم اكنون نيز بيشتر استنادات اين جريان شوم به همين كتابهاست. كتابهاى وى به ترتيب تاريخ نوشتار عبارتند از:
1. انجيل شيطانى (Satanic Bible ) – 1969
اين كتاب، مقدسترين كتابِ فرقه شيطانى محسوب مىشود، كه بيشتر به جنبههاى فلسفى اين جريان مىپردازد. محتويات اين كتاب شامل چهار بخش است، كه هر كدام از بخش ها به نام يكى از شياطين چهارگانه (Satan,Belial,Leviathan ،Lucifer) نام گذارى شده است.(14)
2. جادوى شيطانى (The Satanic Witch) – 1971
اين كتاب در ابتدا با عنوان “ساحره تمام عيار، يا وقتى پاكدامنى شكست مىخورد، چه كنيم؟ “(15) منتشر شد، ولى بعد از بازنشر آن درسال 1983، نام كتاب به “جادوى شيطانى ” تغيير كرد. مباحث اين كتاب، شامل برخى تعليمات جادوگرى است كه برخى از آنها را آنتوان لاوى در اوايل دهه 60 به شاگردانش تحت عنوان “هنر سياه ” مىآموخت.
3. نيايشهاى شيطانى (The Satanic Rituals) – 1972
اين كتاب كه به صورت تفصيلى، انواع آئينهاى اين فرقه را در 9 فصل تشريح كرده از نظر درجه اهميت و كاربرد در اين فرقه، بعد از كتاب “انجيل شيطانى ” در جايگاه دوم قرار دارد؛ چرا كه در بسيارى از مراسمات بايد قسمتىاز متون اين كتاب توسط كشيش كليساى شيطان و حاضرين قرائت شود.
4.دفتر يادداشت شيطان (The Devil’s Notebook) – 1992
اين كتاب شامل 41 مقاله از نوشتههاى آنتوان لاوى پيرامون موضوعات مختلف است.
5. گفتوگوهاى شيطان (Satan Speaks ) – 1998
اين كتاب آخرين كتابى بود، كه آنتوان لاوى چند روز قبل از مرگش توانست آن را تدوين كند.اين كتاب شامل 61 عدد از نوشتههاى پراكنده لاوى است كه يك سال پس از مرگش منتشر شد.
گرچه لاوى چندين كتاب دارد و هريك در زمينه خود داراى اهميت ويژهاى است، اما آنچه در زمينه انديشه و باور اهميت دارد و اساس باورهاى يك فرد باورمند به مكتب شيطان را تشكيل مىدهد، كتاب انجيل شيطانى است، لذا به همين دليل در استنادات اين مقاله سراغ مبانى انديشهاى كه در اين كتاب آمده خواهيم رفت.
در ميان سخنان لاوى، آنچه كه مىتواند به عنوان باورى بنيادين مطرح شده و ريشه نگرش شيطانى را ترسيم كند، سه نوع نگاه به خدا و نيز سه نوع نگرش به شيطان از همه باورها مهمتراند. گرچه اين باورها با هم در تعارض هستند اما نوع بيان لاوى و در لفافهگويىهاى وى باعث شده تا اين تناقض به چشم نيايد و جنبه هجمه او به اديان بزرگنمايى گردد، كه براى تبيين بيشتر اين تناقض به تشريح اين باورها مىپردازيم:
خدا در انجيل شيطانى لاوى “SATANIC BIBLE “
لاوى در فصل دوم از كتاب انجيل شيطانىاش، فصلى به عنوان “كتاب لوسيفر “، THE ” “BOOK OF LUCIFER دارد(16)، كه در مقدمه اين فصل به بيان ديدگاه خويش درباره خدا مىپردازد.
خداى مسيحيت؛ موجودى ذهنى است
در اين مقدمه، لاوى ادعا مىكند كه لوسيفر خداى رومى، درخت بارور، روح آسمان و الهه روشنگرى(17) بود(18)، اما با تغيير دين رسمى به مسيحيت اين خدا جاى خود را به خدايى كه مسيح معرفى مىكرد داد و در عوض در جايگاه تاريكى و بدى نشست و ناگهان نماد بدى و شرارت شد. بنابر باور او كه ادعايى بيش نيست و حتى تاريخنويسان سكولار غرب نيز با تمامى اهتمامشان به حذف دين و مظاهر دين از تاريخ و جدا نشان دادن شان دين از حضور در امور دنيا، جامعه و سياست داشته و دارند، چنين مطلبى را در نگارش تاريخ غرب و تاريخچه شكلگيرى مسيحيت ذكر نكردهاند و تمام اديان دست راستى(19) و روحانى و همه كتابهاى مقدس، به دروغ به شيطان تهمت زدهاند و او حقيقتىمتعالى است نه موجودى پست. در اين نوع نگاه، خدا جايى ندارد و اگر هم جايى داشته باشد، يك موجود ذهنى است كه مسيحاى مسيحيان ادعا كرد و به كمك آن توانست خداى روميان را از ميدان به در كرده و به عنوان نيروى پليدى و شر معرفى نمايد. به عقيده او عمرِ دروغ دجالى كه ادعاى مسيحيت كرد به پايان رسيده و زمان آن رسيده است كه شيطان انتقامش را از خدايان دست راستى بگيرد و هنگام نشستن ابليس در جايگاه حقيقىاش و لحظه تركيدن حباب دروغى كه به ادعاى او تمامى اديان دست راستى از نگاه وى به دنيا گفتهاندرسيده است(20).
خداى مرده يا خداى زنده!
در جاى ديگر، لاوى موجودى به نام خدا را از اساس رد كرده و باور به او و پديدهاى به نام خدا را موجودِ خودساخته مردم(21) دانسته و وجود هر نوع خدايى را رد مىكند. دلايلى كه وى براى نبود خدا مىآورد به شرح ذيل است:
1. دعواى خدايان دست راستى و كشاكش تاريخى اديان روحانى
اولين مطلبى كه لاوى به عنوان دليل در كتابش به آن استدلال مىكند، وجود جنگها و نزاعهاى اديانى است، كه از نظر وىدست راستى هستند با يكديگر، كه به ادعاى لاوى همه آنها از جانب يك خدا يا يك طيف از خدايان بوده و اين خدايان كه همه خود را حق و خير مىدانسته و شيطان را شر و پليد، نشان از اين دارد، كه خدايى نبوده و اين بيش از يك ادعاى واهى در طول تاريخ نبوده است.(22)
ضرورى است تا با نگاهى باز و چشم اندازى بلند به اين جريان – كه تمام تلاشش اين است كه دين نسل آينده بشريت باشد – پرداخته شود نگاه كرد و در لفافه كفرگويىهاى رهبران آن و حركت آرام و خزنده اين جريان، مسئولان را به اشتباه نياندازد، كه گمان كنند اين موجى گذراست، بلكه بايد با اين ديد كه جريانى است برآمده از دل يهود و فرزندان كابالا و فراماسونرى به آن نگاه شود. به نظر مىرسد كه پيشاهنگ جريان جنگ تمدنها و فتح جهانى كه استعمار، خواب آن را مىبيند، همين جريان شيطانى است و بايد برخوردى علمى، موشكافانه، جامع و جدى با آن شود و گرنه با شگردهاى جذابى كه اينها دارند، دور نيست كه جوانان زيادى را به اين جريان جذب كنند و يا دستكم با كمك ابزارهاى مدرن تبليغ و رسانههاى جمعى، كه لانه تيمى اين گروهها شده، دين را مسألهاى فردى و غير مقدس جا بياندازند.
جدا از باورها، اشارهاى هم به شخصيت هاى مهم و تاثرگذار شيطانى مهم و الزامى است. اين افراد، شخصيتهاى پشت پرده، بنيانگذاران و صحنهگردانهاى جريان شيطانىاند. از اينرو، روشن و واضح شدن سبك و سياق حركت و نوع نگرش هريك تاثير بسزايى در شفافسازى گروههايى كه ايجاد كردهاند، خواهد داشت.
معرفى لاوى
معروفترين فرد جريان شيطانگرايى و بنيانگذار رسمى كليساى شيطان و حركتبخش امروزى اين جريان، شخص لاوى است، كه خواه ناخواه تزهاى او منشورى براى همه جريانهاى مشتق شده از جريان شيطانىاى كه او راه اندازى كرده خواهد بود. شكى نيست كه بازكاوى انديشههاى لاوى در شفافسازى، نه تنها كليساى شيطان كه حتىشاخههاى وابسته و گاه جريانهاى شيطانى منتقد به كليساى شيطان هم ضرورى است.
“هوارد استنتون لوى “(4) معروف به “آنتوان لاوى ” در 11 آوريل 1930 در شهر شيكاگو واقع در ايالت “ايلينويز ” آمريكا دريك خانواده يهودى متولد شد. پدر او “مايكل جوزف لوى ” كه در يك مشروب فروشى مشغول بود، اصالتا فرانسوى بود و مادر او “گرترود آگوستا كالترون ” هم اصالتا روسى – اكراينى بود، ولى در دهه 80 به خاطر مهاجرت پدرانشان به آمريكا، شهروند آمريكايى محسوب مىشدند. وى پس از مهاجرت پدر و مادرش به ايالت كاليفرنيا تحصيلات دبيرستان خود را در مدرسه “تامالپيس ” در شهر “ميلوالى ” آغاز كرد. در سال سوم دبيرستان ترك تحصيل كرده، خانه را ترك و در سيرك “كلايد بتى “(5) به عنوان پرستار حيوانات مشغول به كار شد و در آن جا به شيرها و ببرها آب وغذا مىداد.در سال 1950 با شخصى به نام “كارول لنسينگ “(6) ازدواج نمود و دو سال بعد اولين دختر او به نام “كارلا لاوى “(7) متولد شد.بعد از 10 سال زندگى با وى، لاوى عاشق دخترى به نام “ديان هگارتى “(8) شد و همين امر موجب جدايى او از لنسينگ گرديد.
لاوى و هگارتى هيچ گاه با هم ازدواج رسمى نكردند، ولى با اين حال درسال 1963، دومين دختر لاوى به نام “زينا لاوى “(9) از وى متولد شد.هگارتى يكى از اعضاى هيئت موسسين كليساى شيطان و بيش از دو دهه كشيشه اعظم اين كليسا بود، كه و به عنوان ويراستار در نوشتن بسيارى از كتابهاى آنتوان لاوى به وى كمك مىكرد. هگارتى در سال 1986 به علت اختلاف شخصى با لاوى، شكايتى عليه او در دادگاه محلى تنظيم نمود و از او جدا شد.
آخرين همراه لاوى خانم “بلانچ بارتون “(1(0 بود، كه بعد از مرگ لاوى به عنوان جانشين او، رهبريِ كليساي شيطان را برعهده گرفت. تنها پسر آنتوان به نام “سيطن سركيس كرنكى لاوى “(11) نيز در سال 1993 از وى متولد شد.
آنتوان لاوى در روز شنبه 30 آوريل 1966 مصادف با جشن “والپورگيناخت “(12) در حالى كه سر خود را مطابق سنت جادوگرى تراشيده و رداى مذهبى بر تن كرده بود، تاسيس فرقه سيطنيسم (Satanism ) و كليساى شيطان را اعلام نمود. وى با اعلام اين كه عصر شيطان آغاز شده است، سال 1966 را به عنوان اولين سال عصر شيطان Anno (Satanas) نامگذارى نمود.(13)
آنتوان لاوى در 29 اكتبر 1997 (مصادف با جشن هالووين) بر اثر نوعى بيمارى ريوى در بيمارستان “سنت مرى ” سانفرانسيسكو درگذشت. مراسم درگذشت او به صورت پنهانى و با دعوت خصوصى از اعضاى كليساى شيطان در شهر “كولما ” (درايالت كاليفرنيا) برگزار شد. در اين مراسم جسد وى سوزانده شد و خاكسترش بين وارثانش تقسيم گرديد.
كتابهاى آنتوان لاوى
از لاوى پنج اثر باقى مانده، كه به نوعى مانيفست و منشور جريان فكرىاى كه وى تاسيس كرده بود، شد و هم اكنون نيز بيشتر استنادات اين جريان شوم به همين كتابهاست. كتابهاى وى به ترتيب تاريخ نوشتار عبارتند از:
1. انجيل شيطانى (Satanic Bible ) – 1969
اين كتاب، مقدسترين كتابِ فرقه شيطانى محسوب مىشود، كه بيشتر به جنبههاى فلسفى اين جريان مىپردازد. محتويات اين كتاب شامل چهار بخش است، كه هر كدام از بخش ها به نام يكى از شياطين چهارگانه (Satan,Belial,Leviathan ،Lucifer) نام گذارى شده است.(14)
2. جادوى شيطانى (The Satanic Witch) – 1971
اين كتاب در ابتدا با عنوان “ساحره تمام عيار، يا وقتى پاكدامنى شكست مىخورد، چه كنيم؟ “(15) منتشر شد، ولى بعد از بازنشر آن درسال 1983، نام كتاب به “جادوى شيطانى ” تغيير كرد. مباحث اين كتاب، شامل برخى تعليمات جادوگرى است كه برخى از آنها را آنتوان لاوى در اوايل دهه 60 به شاگردانش تحت عنوان “هنر سياه ” مىآموخت.
3. نيايشهاى شيطانى (The Satanic Rituals) – 1972
اين كتاب كه به صورت تفصيلى، انواع آئينهاى اين فرقه را در 9 فصل تشريح كرده از نظر درجه اهميت و كاربرد در اين فرقه، بعد از كتاب “انجيل شيطانى ” در جايگاه دوم قرار دارد؛ چرا كه در بسيارى از مراسمات بايد قسمتىاز متون اين كتاب توسط كشيش كليساى شيطان و حاضرين قرائت شود.
4.دفتر يادداشت شيطان (The Devil’s Notebook) – 1992
اين كتاب شامل 41 مقاله از نوشتههاى آنتوان لاوى پيرامون موضوعات مختلف است.
5. گفتوگوهاى شيطان (Satan Speaks ) – 1998
اين كتاب آخرين كتابى بود، كه آنتوان لاوى چند روز قبل از مرگش توانست آن را تدوين كند.اين كتاب شامل 61 عدد از نوشتههاى پراكنده لاوى است كه يك سال پس از مرگش منتشر شد.
گرچه لاوى چندين كتاب دارد و هريك در زمينه خود داراى اهميت ويژهاى است، اما آنچه در زمينه انديشه و باور اهميت دارد و اساس باورهاى يك فرد باورمند به مكتب شيطان را تشكيل مىدهد، كتاب انجيل شيطانى است، لذا به همين دليل در استنادات اين مقاله سراغ مبانى انديشهاى كه در اين كتاب آمده خواهيم رفت.
در ميان سخنان لاوى، آنچه كه مىتواند به عنوان باورى بنيادين مطرح شده و ريشه نگرش شيطانى را ترسيم كند، سه نوع نگاه به خدا و نيز سه نوع نگرش به شيطان از همه باورها مهمتراند. گرچه اين باورها با هم در تعارض هستند اما نوع بيان لاوى و در لفافهگويىهاى وى باعث شده تا اين تناقض به چشم نيايد و جنبه هجمه او به اديان بزرگنمايى گردد، كه براى تبيين بيشتر اين تناقض به تشريح اين باورها مىپردازيم:
خدا در انجيل شيطانى لاوى “SATANIC BIBLE “
لاوى در فصل دوم از كتاب انجيل شيطانىاش، فصلى به عنوان “كتاب لوسيفر “، THE ” “BOOK OF LUCIFER دارد(16)، كه در مقدمه اين فصل به بيان ديدگاه خويش درباره خدا مىپردازد.
خداى مسيحيت؛ موجودى ذهنى است
در اين مقدمه، لاوى ادعا مىكند كه لوسيفر خداى رومى، درخت بارور، روح آسمان و الهه روشنگرى(17) بود(18)، اما با تغيير دين رسمى به مسيحيت اين خدا جاى خود را به خدايى كه مسيح معرفى مىكرد داد و در عوض در جايگاه تاريكى و بدى نشست و ناگهان نماد بدى و شرارت شد. بنابر باور او كه ادعايى بيش نيست و حتى تاريخنويسان سكولار غرب نيز با تمامى اهتمامشان به حذف دين و مظاهر دين از تاريخ و جدا نشان دادن شان دين از حضور در امور دنيا، جامعه و سياست داشته و دارند، چنين مطلبى را در نگارش تاريخ غرب و تاريخچه شكلگيرى مسيحيت ذكر نكردهاند و تمام اديان دست راستى(19) و روحانى و همه كتابهاى مقدس، به دروغ به شيطان تهمت زدهاند و او حقيقتىمتعالى است نه موجودى پست. در اين نوع نگاه، خدا جايى ندارد و اگر هم جايى داشته باشد، يك موجود ذهنى است كه مسيحاى مسيحيان ادعا كرد و به كمك آن توانست خداى روميان را از ميدان به در كرده و به عنوان نيروى پليدى و شر معرفى نمايد. به عقيده او عمرِ دروغ دجالى كه ادعاى مسيحيت كرد به پايان رسيده و زمان آن رسيده است كه شيطان انتقامش را از خدايان دست راستى بگيرد و هنگام نشستن ابليس در جايگاه حقيقىاش و لحظه تركيدن حباب دروغى كه به ادعاى او تمامى اديان دست راستى از نگاه وى به دنيا گفتهاندرسيده است(20).
خداى مرده يا خداى زنده!
در جاى ديگر، لاوى موجودى به نام خدا را از اساس رد كرده و باور به او و پديدهاى به نام خدا را موجودِ خودساخته مردم(21) دانسته و وجود هر نوع خدايى را رد مىكند. دلايلى كه وى براى نبود خدا مىآورد به شرح ذيل است:
1. دعواى خدايان دست راستى و كشاكش تاريخى اديان روحانى
اولين مطلبى كه لاوى به عنوان دليل در كتابش به آن استدلال مىكند، وجود جنگها و نزاعهاى اديانى است، كه از نظر وىدست راستى هستند با يكديگر، كه به ادعاى لاوى همه آنها از جانب يك خدا يا يك طيف از خدايان بوده و اين خدايان كه همه خود را حق و خير مىدانسته و شيطان را شر و پليد، نشان از اين دارد، كه خدايى نبوده و اين بيش از يك ادعاى واهى در طول تاريخ نبوده است.(22)