۲۱/آذر/۹۳, ۱:۰۸
من که از خودم چیزی ندارم ولی شعر زیبایی از مولانا در اینجا قرار می دم و از همه دوستان التماس دعا دارم
قدر غم گر چشم سر بگریستی
روز و شبها تا سحر بگریستی
آسمان گر واقفستی زین فراق
انجم و شمس و قمر بگریستی
گر گلستان واقفستی زین خزان
برگ گل بر شاخ تر بگریستی
مرغ پران واقفستی زین شکار
سست کردی بال و پر بگریستی
این اجل کر است و ناله نشنود
ور نه با خون جگر بگریستی
کودک نوزاد میگرید ز نقل
عاقلستی بیشتر بگریستی
تیر زهرآلود کآمد بر جگر
بر سپر جستی سپر بگریستی
شمس تبریزی برفت و کو کسی
تا بر آن فخرالبشر بگریستی
این جهان را غیر آن سمع و بصر
گر بدی سمع و بصر بگریستی
قدر غم گر چشم سر بگریستی
روز و شبها تا سحر بگریستی
آسمان گر واقفستی زین فراق
انجم و شمس و قمر بگریستی
گر گلستان واقفستی زین خزان
برگ گل بر شاخ تر بگریستی
مرغ پران واقفستی زین شکار
سست کردی بال و پر بگریستی
این اجل کر است و ناله نشنود
ور نه با خون جگر بگریستی
کودک نوزاد میگرید ز نقل
عاقلستی بیشتر بگریستی
تیر زهرآلود کآمد بر جگر
بر سپر جستی سپر بگریستی
شمس تبریزی برفت و کو کسی
تا بر آن فخرالبشر بگریستی
این جهان را غیر آن سمع و بصر
گر بدی سمع و بصر بگریستی