تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: رسول مهربانی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):

اِنّما بُعِثتم لِاُتممّ مَكارمُ الاخلاق


«من مبعوث شدم تا بزرگواري هاي اخلاقي را تكميل كنم» بحارالانوار ج 16 ص210

سلام دوستان.
با توجه به اینکه در آستانه رحلت (به تعبیری،شهادت) پیامبر بزرگوار قرار داریم،سعی کردیم تا گذری کوتاه بر زندگی سراسر خیر و برکت پیامبر عزیزمون بزنیم.
به این امید که مورد رضای خداوند قرار بگیره و حضرت رسول هم خوشنود بشه،و دل فرزندش حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شاد بشه.

أن شا الله
بسم الله الرحمن الرحیم

از تولد تا بعثت


دوران کودکی

بيش از هزار و چهار صد سال پيش در روز 17 ربيع الاول ( برابر 25آوريل 570 ميلادی) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدر پيامبر‌(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)‌، عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبيلة بزرگ قريش بودند ؛ قبيله‌اي كه بزرگان آن از نفوذ فراواني در مكه برخوردار بودند و بيشتر به بازرگاني اشتغال داشتند. عبدالله ، پدر پيامبر ‌(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اندكي پيش از تولد فرزندش براي تجارت با كارواني به شام رفت و در بازگشت بيمار شد و چشم از جهان فروبست و به ديدار کودکش نايل نشد. بنابر رسمي كه در مكه رايج بود ، محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به زني به نام حليمه سپردند تا در فضاي ساده و پاك باديه پرورش يابد. حليمه زن پاک سرشت مهربان به اين کودک نازنين که قدمش در آن قبيله مايه خير و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زيادی پيدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمي کرد. کسی نمي دانست اين کودک يتيم که دايه های ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند ، روزی و روزگاری پيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان ميليونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود.
حليمه بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسيده بود به مکه باز گردانيد . دو سال بعد که آمنه برای ديدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدينه رفت ، فرزند دلبندش را نيز همراه برد . پس از يک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربين راه ، در محلی بنام ابواء جان به جان آفرين تسليم کرد ، و محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو يتيم شد و رنج يتيمی در روح و جان لطيفش دو چندان اثر کرد .
سپس زنی به نام ام ايمن اين کودک يتيم ، اين نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . اين خواست خدا بود که اين کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمايش قرار گيرد ، تا در آينده ، رنجهای انسانيت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نيک دريابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش عبد المطلب پرورش يافت. عبد المطلب نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پيشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عميقی نشان مي داد .
دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب، محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از سرپرستی پدر بزرگ نيز محروم شد . نگرانی عبد المطلب در واپسين دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزيزش محمد بود . به ناچار محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در سن هشت سالگی به خانه عموی خويش ابو طالب رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت. ابوطالب پدر علی بود . ابو طالب تا آخرين لحظه های عمرش ، يعنی تا چهل و چند سال با نهايت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزيزش پرستاری و حمايت کرد. حتی در سخت ترين و ناگوارترين پيشامدها که همه اشراف قريش و گردنکشان سيه دل ، برای نابودی محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دست در دست يکديگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمايت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت.

حوادث عجيب هنگام تولد پيامبر اسلام
در شب تولد و هنگام تولدش، حوادث عجيبي در جهان رخ داد، كه در اين جا به ذكر چند حادثه اكتفا مي كنيم
1. امام صادق (علیه السلام)فرمود: ابليس (پدر شيطان ها) در اسمان هاي هفتگانه، رفت وآمد مي كرد، هنگامي كه عيسي( ع ) متولد شد، از پرواز به سه آسمان ممنوع گرديد، ولي در چهار آسمان، رفت وآمد مي كرد، و هنگامي كه پيامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) متولد شد، از پرواز به سوي همه آسمان هاي هفتگانه ممنوع شد، و شيطانهايي كه به سوي آسمان مي رفتند با تيرهاي شهاب آسماني رانده مي شدند. هنگامي كه آفراد قبيله قريش، اوضاع اسمان را پريشان و دگرگون ديدند، گمان كردند كه قيامت بر پا شده، به هم ديگر مي گفتند:«اين پديده ها نشانه بر پا شدن قيامت است كه يهوديان و مسيحيان از آن سخن مي گويند يكي از كاهنان زبردست آن عصر به نام عمروبن امير گفت:«به ستارگان آسمان كه نشانه هاي مسير راه زمستان و تابستان ما بودند بنگريد، اگر انها از جاي خود پرتاب شوند، بدانيد كه نابودي همه ما و همه چيز فرا رسيده است، ولي اگر آنها در جاي خود قرار دارند و ستارگان ديگري پرتاب مي گردند، اين نشانه بروز حادثه جديدي است كه من چگونگي آن را نمي دانم
2. در همان بامداد تولدش همه بتها از جا كنده شده و سرنگون شدند.
3. در آن هنگام ايوان عظيم كاخ مدائن (كاخ شاه ايران) به لرزه در آمد و چهارده كنگره(دندانه سر ديوار) آن فرو ريخت
4. آب درياچه ساوه در زمين فرو رفت و خشكيد
5. آب رود سماوه(در بين كوفه) زياد شد و به جريان افتاد
6. آتشكده سرزمين فارس، پس از هزار سال روشنايي خاموش شد

يك خاطره جالب از سه سالگي محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در آن هنگام كه سه ساله بود و در نزد مادر رضاعي خود حليمه سعديه به سر مي برد، روزي به حليمه گفت: اي مادر! چرا دو نفر از برادرانم را (منظور فرزندان حليمه هستند) در روز نميبينم؟حليمه گفت: انها روزها گوسفندان را به بيابان براي چراندن مي برند، اكنون در بيابان هستند.محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت: چرا من همراه انها نروم؟
حليمه گفت: آيا دوست داري همرا انها به صحرا بروي؟ محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت :اري
صبح بعد، حليمه، روغن بر موي محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) زد و يك «مهره يماني» (براي حفاظت او) بر گردنش آويخت.
محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در همان دوران كودكي با خرافات و امور بيهوده مبارزه مي كرد، بي درنگ همان مهره را از گردن بيرون اورد و به دور انداخت سپس رو به حليمه كرد و فرمود:مادر جان! آرام بگير، اين چيست، من خدايي دارم كه مرا حفظ مي كند، نه مهره يماني.

نام های رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در کتاب های ادیان دیگر


رسول گرامی اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، در حدیثی مفصل به جابر بن عبدالله انصاری، چنین فرمودند: «من شبيه‏ ترين مردم به آدم هستم و ابراهيم شبيه ‏ترين مردم از نظر خلقت و اخلاق به من است و خداوند از بالاى عرش‏ خود مرا با ده نام‏ ناميده است...» (3)

در اینجا رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، این نامها را برمی شمرند که عبارت است از:

1. محمد: «... [خداوند] نام مرا از نام خود مشتق ساخته و مرا محمّد ناميده و او خود محمود است و مرا در بهترين نسل از امتم مبعوث كرده...» و «...مرا در قرآن محمّد ناميده و من در قيامت در داورى محمود هستم و كسى جز من شفاعت نمى‏كند.»
2. احید: «در تورات مرا احيد ناميده كه از توحيد است و با توحيد، بدن‏ هاى امّت مرا بر آتش حرام كرده...»
3. احمد: «...و در انجيل مرا «احمد» ناميده است، پس من در ميان اهل آسمان محمود هستم و امّت مرا حامدين (ستايشگران) قرار داده...»
4. ماح: «و مرا در زبور «ماح» ناميده كه به وسيله من خداوند بتها را از زمين محو كرده...»
5. حاشر: «و در قيامت مرا «حاشر» ناميده كه مردم بر قدم من محشور مى‏شوند...» یعنی در محشر، مردم پس از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) محشور می شوند. (4)
6. موقف: «و نيز مرا موقف ناميده كه مردم را در برابر خدا برای حساب، نگه می دارم»
7. عاقب: «و مرا عاقب ناميده كه در پس همه پيامبران آمده‏ ام و پس از من پيامبرى نخواهد بود و مرا پيامبر رحمت و پيامبر توبه و پيامبر محبت قرار داده...»
8. مقفی: «و نيز مقفّى ناميده است كه پس از همه پيامبران آمده‏‌ام...»

ایشان در ادامه فرمودند: «و من قيّم و كامل و جامع هستم و خداوند بر من منّت نهاده و گفته است: يا محمّد! خداوند بر تو درود مى ‏فرستد و من هر پيامبرى را به سوى امتش با زبان آنان فرستادم و تو را به هر سرخ و سياهى از خلق خود فرستاده ‏ام و تو را با رعب [در دل دشمنان] پيروز كرده ‏ام كه كسى را با آن پيروز نكرده ‏ام و غنيمت [جنگى] را براى تو حلال كرده ‏ام و به كسى پيش از تو حلال نكرده بودم و به تو و امّت تو گنجى از گنج‏ هاى عرشم را داده ‏ام كه همان فاتحة الكتاب و آيات پايانى سوره بقره است و براى تو و امّت تو همه ی زمين را سجده‏ گاه و خاك آن را پاك‏ كننده قرار داده ‏ام. تو را با ياد خودم هم رديف قرار داده ‏ام، تا كسى از امّت تو مرا ياد نكند، مگر اينكه تو را هم همراه با من ياد كند، خوشا به حال تو و امّت تو اى محمد!» (5)

پیامبر بشارت و بیم دهنده
گروهی از یهودیان خدمت حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمدند و سؤال کردند که: به چه سبب تو را محمد و احمد و ابوالقاسم و بشیر و نذیر و داعی نامیده اند؟
فرمودند: مرا «محمد» نامیدند زیرا که در زمین مورد ستایش قرار گرفتم؛
و «احمد» نامیدند برای آن که مرا در اسمان ستایش می کنند؛
و «ابوالقاسم» نامیدند برای آن که حق تعالی در قیامت، بهشت و جهنم را به سبب من قسمت می نماید،
پس هر که کافر شده است و ایمان به من نیاورده است از گذشتگان و آیندگان به جهنم می فرستد و هر که ایمان آورد؛ به من و اقرار نماید به پیغمبری من، او را داخل بهشت می گرداند؛ و مرا «داعی» خوانده است برای آن که مردم را دعوت می کنم به دین پروردگار خود؛
و مرا «نذیر» خوانده است برای آن که می ترسانم به آتش هر که را نافرمانی من کند؛
و «بشیر» نامیده است برای آن که بشارت می دهم مطیعان خود را به بهشت.» (6)


نام رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نزد اهل کتاب
بعضی از علما از قرآن مجید چهارصد نام برای آن حضرت بیرون آورده اند.
مشهور است که نام آن حضرت در تورات «مودمود» است و در انجیل «فارقلیط» یا «بارقلیطا» و در زبور «فارقلیط.» (7)
مرحوم علّامه شعرانىّ در كتاب اثبات نبوّت، ص 241 مى گوید: «حضرت مسيح (علیه السلام) بشارت به آمدن «فارقليط» داد و اين لغت يونانى است و در اصل «پِرِكليتوس» است، كه چون وارد زبان عربی گشت، تبدیل به «فارقليط» شد و پركليتوس كسى است كه نام او بر سر زبان ها است و همه او را ستايش می كنند و معنى «أحمد» همين است. و نزد اين بنده، كتاب لغت يونانى به انگليسى هست، آن را به آشنايان زبان انگليسى نشان دادم، گفتند:
«پركليتوس» را به همين معنى ترجمه كرده اند، حتّى معنى تفضيلى كه در «احمد» است (يعنى ستوده‏ تر) و در محمّد نيست از كلمه «پركليتوس» يونانى نيز فهميده مى‏ شود... به عقيده ما ترجمه أوّل صحيح است، و در قرآن فرموده است: «وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ» (8) (و [در انجیل] به رسولی بشارت دادم که بعد از من می آید و نامش احمد است.)» (9)


پی نوشت:
1. قاموس قرآن، ج‏1، ص: 264؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5؛ تولید موسسه نور.
2. شیخ صدوق، معاني الأخبار / ترجمه محمدى، ج‏1، ص: 120؛ با استفاده از همان نرم افزار.
3. الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 141؛ با استفاده از همان.
4. با استفاده از کاشفی، حسین، مقاله ی «اسامی حضرت رسالت»، مجله ی
گنجینه، شماره 58؛ به نقل از پایگاه حوزه به آدرس http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart...ntID=78192
5. الخصال، همان.
6. علل الشرایع، ص 127; امالی، شیخ صدوق، ص 158 و 159 ; معانی الاخبار، ص 51؛ به نقل از مجلسی، محمد باقر، «نامهای پیامبر اکرم»، مجله ی فرهنگ کوثر، شماره 49؛ به نقل از سایت پایگاه حوزه، به آدرس http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart...ntID=78192
7. مناقب ابن شهر آشوب 1/195 با (اندکی تفاوت)؛ به نقل از همان مقاله.
8. سوره صفّ آيه 6
9. الإحتجاج / ترجمه جعفرى ؛ ج‏2 ؛ ص435؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث، همان
بسم الله الرحمن الرحیم

از تولد تا بعثت

نوجوانی و جوانی

در سن 12سالگی بود که عمويش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمين سفر در محلی به نام بصری که از نواحی شام ( سوريه فعلی ) بود ، ابو طالب به راهبی مسيحی که نام وی بَحيرا بود برخورد کرد . بحيرا هنگام ملاقات محمد - کودک ده يا دوازده ساله - از روی نشانه هايی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمينان دريافت که اين کودک همان پيغمبر آخرالزمان است. باز هم برای اطمينان بيشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای اهل مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی مي پرسد جز راست و درست بر زبانش نيايد . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من اين دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده! بحيرا يقين کرد که اين کودک همان پيامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی و چيزی عقيده ندارد . بحيرا به ابو طالب سفارش زياد کرد تا او را از شر دشمنان بويژه يهوديان نگاهبانی کند ، زيرا او در آينده مأموريت بزرگی به عهده خواهد گرفت.
محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در اين دوران که برای افراد عادی، سن ستيزه جويی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان ، سنی بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی کردار ، ملايمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگيهای محيط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکيزه بود بحدی که موجب شگفتی همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به محمد امين مشهور گرديد.امين يعنی درست کار و امانتدار.
در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی آثار وقار و قدرت و شجاعت و نيرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در يکی از جنگهای قريش با طايفه هوازن شرکت داشت و تيرها را از عموهايش بر طرف مي کرد . از اين جا مي توان به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد.
اين دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی هر چه ببيشتر آشکار مي شود ، چنانکه علی (علیه السلام) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت: " هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار مي شد ، به رسول خدا پناه مي برديم و کسی از ما به دشمن از او نزديکتر نبود."با اين حال از جنگ و جدالهای بيهوده و کودکانه پرهيز مي کرد.
عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد يا قبيله ها بتهايی از چوب و سنگ يا خرما مي ساختند و آنها را مي پرستيدند . محيط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستيز آلوده بود ، با اين همه آلودگی محيط ، محمد هرگز به هيچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند.روزی ابو طالب به عباس که جوانترين عموهايش بود گفت: " هيچ وقت نشنيده ام محمد ( ص ) دروغی بگويد و هرگز نديده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند." از شگفتيهای جهان بشريت است که با آن همه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن ديار که حتی به کارهای زشت خود افتخار مي کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بيرق نصب مي نمودند ، محمد ( ص ) آنچنان پاک و پاکيزه زيست که هيچکس - حتی دشمنان - نتوانستند کوچکترين خرده ای بر او بگيرند . کيست که سيره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پيری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظيم فرود نياورد ؟!


ازدواج


وقتی امانت و درستی محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خديجه دختر خويلد که پيش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زياد و عفت و تقوايی بی نظير داشت ، خواست که محمد ( ص ) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد ( ص ) بدهد. محمد ( ص ) اين پيشنهاد را پذيرفت . خديجه ميسره غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد.
وقتی از سفر پر سود شام برگشتند ، ميسره گزارش سفر را جزء به جزء به خديجه داد و از امانت و درستی محمد ( ص ) حکايتها گفت ، از جمله برای خديجه تعريف کرد : وقتی به بصری رسيديم ، امين برای استراحت زير سايه درختی نشست . در اين موقع ، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به امين افتاد . پيش من آمد و نام او را از من پرسيد و سپس چنين گفت : " اين مرد که زير درخت نشسته ، همان پيامبری است که در ( تورات ) و (انجيل) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام" .
خديجه شيفته امانت و صداقت محمد ( ص ) شد . چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گرديد . محمد ( ص ) نيز اين پيشنهاد را قبول کرد . در اين موقع خديجه چهل ساله بود و محمد ( ص ) بيست و پنج سال داشت.خديجه تمام ثروت خود را در اختيار محمد ( ص ) گذاشت و غلامانش رانيز بدو بخشيد . محمد ( ص ) بيدرنگ غلامانش را آزاد کرد و اين اولين گام پيامبر در مبارزه با بردگی بود.
محمد ( ص ) مي خواست در عمل نشان دهد که مي توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنيز زندگی کرد. خانه خديجه پيش از ازدواج پناهگاه بينوايان و تهيدستان بود . در موقع ازدواج هم کوچکترين تغييری -از اين لحاظ- در خانه خديجه بوجود نيامد و همچنان به بينوايان بذل و بخشش مي کردند.
حليمه دايه حضرت محمد ( ص ) در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند رضاعي اش محمد ( ص ) مي آمد . محمد ( ص ) عبای خود را زير پای او پهن مي کرد و به سخنان او گوش مي داد و موقع رفتن آنچه مي توانست به مادر رضاعی ( دايه ) خود کمک مي کرد.
محمد امين بجای اينکه پس از در اختيار گرفتن ثروت خديجه به وسوسه های زودگذر دچار شود ، جز در کار خير و کمک به بينوايان قدمی بر نمي داشت و بيشتر اوقات فراغت را به خارج مکه مي رفت و مدتها در دامنه کوهها و ميان غار مي نشست و در آثار صنع خدا و شگفتيهای جهان خلقت به تفکر مي پرداخت و با خدای جهان به راز و نياز سرگرم مي شد .
سالها بدين منوال گذشت ، خديجه همسر عزيز و باوفايش نيز مي دانست که هر وقت محمد ( ص ) در خانه نيست ، در غار حرا بسر مي برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نيز مشتاقان بدان جا مي روند و خاکش را توتيای چشم مي کنند . اين نقطه دور از غوغای شهر و بت پرستی و آلودگيها ، جايی است که شاهد راز و نيازهای محمد ( ص ) بوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد ( ص ) در آنجا بسر مي برد . اين تخته سنگهای سياه و اين غار ، شاهد نزول وحی و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک عزيز قريش بوده است . اين همان کوه جبل النور است که هنوز هم نور افشانی مي کند.
وَ اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ.

و تو (
اي پيامبر) برقله اخلاق وكرامت قرار داري.

(قرآن کریم، سوره قلم، آيه4)
بسم الله الرحمن الرحیم

از بعثت تا هجرت

آغاز بعثت

محمد امين (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی مي ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذيرش وحی - کم کم - آماده مي شد . درآن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحی مأمور شد آياتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پيامبری مفتخر سازد. سن محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در اين هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهايی و توجه خاص به خالق يگانه جهان جبرئيل از محمد ( ص ) خواست اين آيات را بخواند:{ اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم}
محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانايی خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که بخواند. اما همان جواب را شنيد - در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس کرد مي تواند لوحی را که در دست جبرئيل است بخواند . اين آيات سرآغاز مأموريت بسيار توانفرسا و مشکلش بود.جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نيز از کوه حرا پايين آمد و به سوی خانه خديجه رفت. سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت. خديجه دانست که مأموريت بزرگ محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمي دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بينوايان کمک مي کنی و ستمديدگان را ياری مي نمايی" .
سپس محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت : " مرابپوشان " خديجه او را پوشاند . محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اندکی به خواب رفت. خديجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنين گفت: آنچه برای محمد ( ص ) پيش آمده است آغاز پيغمبری است و " ناموس بزرگ" رسالت بر او فرود مي آيد. خديجه با دلگرمی به خانه برگشت.
نخستین مسلمانان پيامبر ( ص ) دعوت به اسلام را از خانه اش آغاز کرد . ابتدا همسرش خديجه و پسر عمويش علی به او ايمان آوردند . سپس کسان ديگر نيز به پيامبر ( ص ) و دين اسلام گرويدند . دعوتهای نخست بسيار مخفيانه بود . پيامبر ( ص ) و چند نفر از ياران خود ، دور از چشم مردم ، در گوشه و کنار نماز مي خواندند. روزی سعد بن ابی وقاص با تنی چند از مسلمانان در دره ای خارج از مکه نماز مي خواند . عده ای از بت پرستان آنها را ديدند که در برابر خالق بزرگ خود خضوع مي کنند . آنان را مسخره کردند و قصد آزار آنها را داشتند . اما مسلمانان در صدد دفاع بر آمدند.

سه سال دعوت مخفيانه

محيط مكه و اطراف، آن چنان در لجنزار بت پرستي و خرافات و فساد، غرق بود، كه دعوت علني، برخلاف آن وضع، ممكن نبود، بلكه نياز به هسته مركزي و دفاعي، و اجتماع ياران فداكار داشت، از اين رو پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سه سال به طور محرمانه با افراد تماس مي گرفت و آنها را به اسلام دعوت مي نمود، در اين سه سال به گفته بعضي چهل نفر به اسلام گرويدند.
نخستين مردي كه مسلمان شد، حضرت علي (علیه السلام) بود، و نخستين زني كه به اسلام پيوست، حضرت خديجه همسر پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود، در اين سال آنها در جاهاي مخفي مانند غارها و گوشه هاي پشت كوه ها، دور از ديد مردم، نماز جماعت مي خواندند.

دعوت از خویشان و نزدیکان

پس از سه سال که مسلمانان در کنار پيامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت مي پرداختند و کار خود را از ديگران پنهان مي داشتند ، فرمان الهی فرود آمد:{ فاصدع بما تؤمر و اَعرض عن المشركين } حجر/94 بدين جهت ، پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مأمور شد که دعوت خويش را آشکار نمايد. برای اين مقصود قرار شد از خويشان و نزديکان خود آغاز نمايد و اين نيز دستور الهی بود:{ وَاَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَقرَبينَ } شعرا/214. وقتی اين دستور آمد ، پيامبر ( ص ) به علی که سنش از 15سال تجاوز نمي کرد دستور داد تا غذايی فراهم کند و خاندان عبد المطلب را دعوت نمايد تا دعوت خود را به آنها ابلاغ فرمايد . در اين مجلس حمزه و ابو طالب و ابو لهب و افرادی حدود 40نفر حاضر شدند . اما ابو لهب که دلش از کينه و حسد پر بود با سخنان ياوه و مسخره آميز خود ، جلسه را بر هم زد . پيامبر ( ص ) مصلحت ديد که اين دعوت فردا تکرار شود . وقتی حاضران غذا خوردند و سير شدند ، پيامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سخنان خود را با نام خدا و ستايش او و اقرار به يگانگي اش چنين آغاز کرد:" براستی هيچ راهنمای جمعيتی به کسان خود دروغ نمي گويد . به خدايی که جز او خدايی نيست ، من فرستاده او به سوی شما و همه جهانيان هستم . ای خويشان من ، شما چنانکه به خواب مي رويد مي ميريد و چنانکه بيدار مي گرديد در قيامت زنده مي شويد ، شما نتيجه کردار و اعمال خود را مي بينيد . برای نيکوکاران بهشت ابدی خدا و برای بدکاران دوزخ ابدی خدا آماده است . هيچکس بهتر از آنچه من برای شما آورده ام ، برای شما نياورده . من خير دنيا و آخرت را برای شما آورده ام . من از جانب خدا مأمورم شما را به جانب او بخوانم . هر يک از شما پشتيبان من باشد برادر و وصی و جانشين من نيز خواهد بود." وقتی سخنان پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پايان گرفت ، سکوت کامل بر جلسه حکمفرما شد. همه درفکر فرو رفته بودند . عاقبت حضرت علی (علیه السلام) که نوجوانی 15ساله بود برخاست و گفت : ای پيامبر خدا من آماده پشتيبانی از شما هستم . رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دستور داد بنشيند . باز هم کلمات خود را تا سه بار تکرار کرد و هر بار علی بلند مي شد .
سپس پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رو به خويشان خود کرد و گفت: اين جوان (علی) برادر و وصی و جانشين من است ميان شما . به سخنان او گوش دهيد و از او پيروی کنيد. وقتی جلسه تمام شد ، ابو لهب و برخی ديگر به ابو طالب پدر علی (علیه السلام) مي گفتند: ديدی ، محمد دستور داد که از پسرت پيروی کنی ! ديدی او را بزرگ تو قرار داد! اين حقيقت از همان سرآغاز دعوت پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آشکار شد که اين منصب الهی : نبوت و امامت ( وصايت و ولايت ) از هم جدا نيستند و نيز روشن شد که قدرت روحی و ايمان و معرفت علی (علیه السلام) به مقام نبوت به قدری زياد بوده است که در جلسه ای که همه پيران قوم حاضر بودند ، بدون ترديد ، پشتيبانی خود را -با همه مشکلات- از پيامبر مکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اعلام مي کند.
بسم الله الرحمن الرحیم

از بعثت تا هجرت


دعوت عمومی
سه سال از بعثت گذشته بود که پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بعد از دعوت خويشاوندان ، پيامبری خود را برای عموم مردم آشکار کرد. روزی بر کوه صفا بالا رفت و با صدای بلند گفت: يا صباحاه ! ( اين کلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگی است.) عده ای از قبايل به سوی پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شتافتند. سپس پيامبر رو به مردم کرده گفت:"ای مردم اگر من به شما بگويم که پشت اين کوه دشمنان شما کمين کرده اند و قصد مال و جان شما را دارند ، حرف مرا قبول مي کنيد؟ همگی گفتند: ما تاکنون از تو دروغی نشنيده ايم. سپس فرمود : ای مردم خود را از آتش دوزخ نجات دهيد.من شما را از عذاب دردناک الهی مي ترسانم . مانند ديده بانی که دشمن را از نقطه دوری مي بيند و قوم خود را از خطر آگاه مي کند ، منهم شما را از خطر عذاب قيامت آگاه مي سازم " . مردم از مأموريت بزرگ پيامبر ( ص ) آگاه تر شدند. اما ابو لهب نيز در اين جا موضوع مهم رسالت را با سبکسری پاسخ گفت

نخستین مسلمین
به محض ابلاغ عمومی رسالت ، وضع بسياری از مردم با محمد ( ص ) تغيير کرد . همان کسانی که به ظاهر او را دوست مي داشتند ، بنای اذيت و آزارش را گذاشتند. آنها که در قبول دعوت او پيشرو بودند ، از کسانی بودند که او را بيشتر از هر کسی مي شناختند و به راستی کردار و گفتارش ايمان داشتند . غير از خديجه و علی و زيد پسر حارثه -که غلام آزاد شده حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود-، جعفر فرزند ابو طالب و ابوذر غفاری و عمرو بن عبسه و خالد بن سعيد و ابوبکر و ... از پيشگامان در ايمان بودند ، و اينها هم در آگاه کردن جوانان مکه و تبليغ آنها به اسلام از کوشش دريغ نمي کردند.
نخستين مسلمانان : بلال،ياسر و زنش سميه،خباب،أرقم،طلحه،زبير،عثمان،سعد و ... . روی هم رفته در سه سال اول ، عده پيروان محمد ( ص ) به بيست نفر رسيدند آزار مخالفان کم کم صفها از هم جدا شد. کسانی که مسلمان شده بودند سعی مي کردند بت پرستان را به خدای يگانه دعوت کنند . بت پرستان نيز که منافع و رياست خود را بر عده ای نادانتر از خود در خطر مي ديدند مي کوشيدند مسلمانان را آزار دهند و آنها را از کيش تازه برگردانند.
مسلمانان و بيش از همه ، شخص پيامبر عاليقدر از بت پرستان آزار مي ديدند . يکبار هنگامی که پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در کعبه مشغول نماز خواندن بود و سرش را پايين انداخته بود ، ابو جهل شکمبه شتری که قربانی کرده بودند روی گردن مبارک پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ريخت . چون پيامبر ، صبح زود ، برای نماز از منزل خارج مي شد ، مردم شاخه های خار را در راهش مي انداختند تا خارها در تاريکی در پاهای مقدسش فرو رود . گاهی مشرکان خاک و سنگ به طرف پيامبر پرتاب مي کردند . يک روز عده ای از اعيان قريش بر او حمله کردند و در اين ميان مردی به نام عقبه بن ابی معيط پارچه ای را به دور گردن پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) انداخت و به سختی آن را کشيد به طوری که زندگی پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در خطر افتاده بود . بارها اين آزارها تکرار شد.
هر چه اسلام بيشتر در بين مردم گسترش مي يافت بت پرستان نيز بر آزارها و توطئه چيني های خود مي افزودند . فرزندان مسلمان مورد آزار پدران ، و برادران مسلمان از برادران مشرک خود آزار مي ديدند . جوانان حقيقت طلب که به اعتقادات خرافی و باطل پدران خود پشت پا زده بودند و به اسلام گرويده بودند به زندانها درافتادند و حتی پدران و مادران به آنها غذا نمي دادند . اما آن مسلمانان با ايمان با چشمان گود افتاده و اشک آلود و لبهای خشکيده از گرسنگی و تشنگی ، خدا را همچنان پرستش مي کردند.
مشرکان زره آهنين در بر غلامان مي کردند و آنها را در ميان آفتاب داغ و روی ريگهای تفتيده مي انداختند تا اينکه پوست بدنشان بسوزد . برخی را با آهن داغ شده مي سوزاندند و به پای بعضی طناب مي بستند و آنها را روی ريگهای سوزان مي کشيدند. بلال غلامی بود حبشی ، اربابش او را وسط روز ، در آفتاب بسيار گرم ، روی زمين مي انداخت و سنگهای بزرگی را روی سينه اش مي گذاشت ولی بلال همه اين آزارها راتحمل مي کرد و پی در پی احد احد مي گفت و خدای يگانه را ياد مي کرد. ياسر پدر عمار را با طناب به دو شتر قوی بستند و آن دو شتر را در جهت مخالف يکديگر راندند تا ياسر دو تکه شد . سميه مادر عمار را هم به وضع بسيار دردناکی شهيد کردند . اما مسلمانان پاک اعتقاد -با اين همه شکنجه ها- عاشقانه ، تا پای مرگ پيش رفتند و از ايمان به خدای يگانه دست نکشيدند.

روش بت پرستان با پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)

وقتی مشرکان از راه آزارها نتوانستند به مقصود خود برسند از راه تهديد و تطميع در آمدند ، زيرا روز به روز پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در دل تمام قبايل و مردم آن ديار برای خود جايی باز مي نمود و پيروان بيشتری مي يافت. مشرکان در آغاز تصميم گرفتند دسته جمعی با ابوطالب عم و يگانه حامی پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ملاقات کنند . پس از ديدار به ابوطالب چنين گفتند:" ابو طالب ، تو از نظر شرافت و سن بر ما برتری داری . برادر زاده تو محمد به خدايان ما ناسزا مي گويد و آيين ما و پدران ما را به بدی ياد مي کند و عقيده ما را پست و بی ارزش مي شمارد . به او بگو دست از کارهای خود بردارد و نسبت به بتهای ما سخنی که توهين آميز باشد نگويد،يا او را در اختيار ما بگذار و حمايت خود را از او بردار." مشرکان قريش وقتی احساس کردند که اسلام کم کم در بين مردم و قبايل نفوذ مي کند و آيات قرآن بر دلهای مردم مي نشيند و آنها را تحت تأثير قرار مي دهد بيش از پيش احساس خطر کردند و برای جلوگيری از اين خطر چند بار ديگر با ابوطالب بزرگ قريش و سرور بنی هاشم ملاقات کردند و هر بار ابوطالب با نرمی و مدارا با آنها سخن گفت و قول داد که به برادر زاده اش پيغام آنها را خواهد رساند. اما پيامبر عظيم الشأن اسلام در پاسخ به عمش چنين فرمود:" عمو جان ، به خدا قسم اگر آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند که دست از دين خدا و تبليغ آن بردارم حاضر نمي شوم. من در اين راه يا بايد به هدف خود که گسترش اسلام است برسم يا جانم را در اين راه فدا کنم."ابوطالب به برادرزاده اش گفت:" به خدا قسم دست از حمايت تو بر نمي دارم . مأموريت خود را به پايان برسان." سرانجام فرعونيان مکه به خيال باطل خود ، از در تطميع در آمدند ، و پيغام دادند که ما حاضريم هر چه محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بخواهد از ثروت و سلطنت و زنهای زيباروی در اختيارش قرار دهيم ، بشرط اينکه از دين تازه و بد گفتن به بتهای ما دست بردارد. اما پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به سخنان آنها که از افکاری شايسته خودشان سرچشمه مي گرفت اعتنايی نکرد و از آنها خواست که به الله ايمان بياورند تا بر عرب و عجم سروری کنند. آنها با انديشه های محدود خود نمي توانستند قبول کنند که به جای 360 بت ، فقط يک خدا را بپرستند. از اين به بعد -همانطور که گفتيم- ابو جهل و ديگران بنای آزار و اذيت پيامبر مکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ديگر مسلمانان را گذاشته و آنچه در توان داشتند در راه آزار و مسخره کردن پيامبر و مؤمنان به اسلام ، بکار بردند

استقامت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با اين همه آزاری که پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
از مردم مي ديد مانند کوه در برابر آنهه ايستاده بود و همه جا و همه وقت و در هر مکانی که چند تن را دور يکديگر نشسته مي ديد، درباره خدا و احکام اسلام و قرآن سخن مي گفت و با آيات الهی دلها را نرم و به سوی اسلام متمايل مي ساخت . مي گفت:" الله خداوند يگانه و مالک اين جهان و آن جهان است . تنها بايد او را عبادت کرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از خداست . ما و شما و همه ، دوباره زنده می شويم و در برابر کارهای نيک خود پاداش خواهيم داشت و در برابر کارهای زشت خود کيفر خواهيم ديد. ای مردم از گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام بپرهيزيد." قريش آن چنان تحت تأثير آيات قرآنی قرار گرفته بودند که ناچار، برای قضاوت از وليد که داور آنها در مشکلات زندگی و ياور آنها در دشواريها بود، کمک خواستند. وليد پس از استماع آيات قرآنی به آنها چنين گفت:" من از محمد امروز سخنی شنيدم که از جنس کلام انس و جن نيست . شيرينی خاصی دارد و زيبايی مخصوصي ، شاخسار آن پر ميوه و ريشه های آن پر برکت است. سخنی است برجسته و هيچ سخنی از آن برجسته تر نيست." مشرکان وقتی به حلاوت و جذابيت کلام خدا پی بردند و در برابر آن عاجز شدند، چاره کار خود را در اين ديدند که به آن کلام آسمانی تهمت سحر و جادو بزنند، و برای اينکه به محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ايمان نياورند بنای بهانه گيری گذاشتند.
مثلا از پيامبر مي خواستند تا خدا و فرشتگان را حاضر کند! از وی مي خواستند کاخی از طلا داشته باشد يا بوستانی پر آب و درخت ! و نظاير اين حرفها. پيامبری (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در پاسخ آنها چنين فرمود: من رسولی بيش نيستم و بدون اذن خدا نمي توانم معجزه ای بياورم.
بسم الله الرحمن الرحیم

از بعثت تا هجرت

مهاجرت به حبشه

در سال پنجم از بعثت يک دسته از اصحاب پيغمبر که عده آنها به 80 نفر مي رسيد و تحت آزار و اذيت مشرکان بودند، بر حسب موافقت پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به حبشه رفتند. حبشه ، جای امن و آرامی بود و نجاشی حکمروای آنجا مردی بود مهربان و مسيحي . مسلمانان مي خواستند در آنجا ضمن کسب و کار، خدای را عبادت کنند. اما در آنجا نيز مسلمانها از آزار مردم مکه در امان نبودند.
مکي ها از نجاشی خواستند مسلمانان را به مکه برگرداند و برای اينکه پادشاه حبشه را به سوی خود جلب کنند هديه هايی هم برای وی فرستادند. اما پادشاه حبشه گفت : اينها از تمام سرزمينها، سرزمين مرا برگزيده اند. من بايد تحقيق کنم ، تا بدانم چه مي گويند و شکايت آنها و علت آن چيست ؟ سپس دستور داد مسلمانان را در دربار حاضر کردند. از آنها خواست علت مهاجرت و پيامبر خود و دين تازه خود را معرفی کنند. جعفر بن ابيطالب به نمايندگی مهاجرين برخاست و چنين گفت : "ما مردمی نادان بوديم . بت مي پرستيديم . از گوشت مردار تغذيه مي کرديم . کارهای زشت مرتکب مي شديم . حق همسايگان را رعايت نمي کرديم . زورمندان ، ناتوانان را پايمال مي کردند. تا آن گاه که خداوند از بين ما پيامبری برانگيخت و او را به راستگويی و امانت مي شناسيم . وی ما را به پرستش خدای يگانه دعوت کرد. از ما خواست که از پرستش بتهای سنگی و چوبی دست برداريم . و راستگو، امانتدار، خويشاوند دوست ، خوشرفتار و پرهيزگار باشيم . کار زشت نکنيم . مال يتيمان را نخوريم . زنا را ترک گوئيم . نماز بخوانيم . روزه بگيريم ، زکوة بدهيم ، ما هم به اين پيامبر ايمان آورديم و پيرو او شديم . قوم ما هم به خاطر اينکه ما چنين دينی را پذيرفتيم به ما بسيار ستم کردند تا از اين دين دست برداريم و بت پرست شويم و کارهای زشت را دوباره شروع کنيم . وقتی کار بر ما سخت شد و آزار آنها از حد گذشت ، به کشور تو پناه آورديم و از پادشاهان تو را برگزيديم . اميدواريم در پناه تو بر ما ستم نشود".
نجاشی گفت : از آياتی که پيامبر (ص ) بر شما خوانده است برای ما هم اندکی بخوانيد. جعفر آيات اول سوره مريم را خواند. نجاشی و اطرافيانش سخت تحت تأثير قرار گرفتند و گريه کردند. نجاشی که مسيحی بود گفت : به خدا قسم اين سخنان از همان جايی آمده است که سخنان حضرت عيسی سرچشمه گرفته . سپس نجاشی به مشرکان مکه گفت : من هرگز اينها را به شما تسليم نخواهم کرد. کفار قريش از اين شکست بی اندازه خشمگين شدند و به مکه باز گشتند.
محاصره اقتصادی
مشرکان قريش برای اينکه پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مسلمانان را در تنگنا قرار دهند عهد نامه ای نوشتند و امضا کردند که بر طبق آن بايد قريش ارتباط خود را با محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و طرفدارانش قطع کنند. با آنها زناشويی و معامله نکنند. درهمه پيش آمدها با دشمنان اسلام هم دست شوند. اين عهدنامه را در داخل کعبه آويختند و سوگند خوردند متن آنرا رعايت کنند.
ابو طالب حامی پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خواست تا در دره ای که به نام شعب ابی طالب است ساکن شوند و از بت پرستان دور شوند. مسلمانان در آنجا در زير سايبانها زندگی تازه را آغاز کردند و برای جلوگيری از حمله ناگهانی آنها برجهای مراقبتی ساختند. اين محاصره سخت سه سال طول کشيد. تنها در ماههای حرام (رجب-محرم-ذيقعده-ذيحجه) پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مسلمانان از شعب برای تبليغ دين و خريد اندکی آذوقه خارج مي شدند ولی کفار - بخصوص ابو لهب- اجناس را مي خريدند و يا دستور مي دادند که آنها را گران کنند تا مسلمانان نتوانند چيزی خريداری نمايند. گرسنگی و سختی به حد نهايت رسيد. اما مسلمانان استقامت خود را از دست ندادند.
روزی از طريق وحی پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خبردار شد که عهد نامه را موريانه ها خورده اند و جز کلمه "بسمک اللهم " چيزی باقی نمانده . اين مطلب را ابو طالب در جمع مشرکان گفت . وقتی رفتند و تحقيق کردند به صدق گفتار پيامبر پی بردند و دست از محاصره کشيدند. مسلمانان نيز نفسی براحتی کشيدند
اما پس از چند ماهی خديجه همسر با وفا و ابو طالب حامی پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دار دنيا را وداع کردند و اين امر بر پيامبر گران آمد. بار ديگر اذيت و آزار مشرکان آغاز شد.
انتشار اسلام در یثرب (مدینه)
در هنگام حج عده ای در حدود شش تن از مردم يثرب با پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ملاقات کردند و از آيين پاک اسلام آگاه گرديدند. مردم مدينه به خاطر جنگ و جدالهای دو قبيله اوس و خزرج و فشارهايی که از طرف يهوديان بر آنها وارد مي شد، گويی منتظر اين آيين مقدس بودند که پيام نجات بخش خود را بگوش آنها برساند. اين شش تن مسلمان به مدينه رفتند و از پيغمبر و اسلام سخنها گفتند و مردم را آماده پذيرش اسلام نمودند. سال ديگر در هنگام حج دوازده نفر با پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و آيين مقدس اسلام آشنا شدند. پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) يکی از ياران خود را برای تعليم قرآن و احکام اسلام همراه آنها فرستاد. در سال ديگر نيز در محلی به نام عقبه دوازده نفر با پيامبر بيعت کردند و عهد نمودند که از محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مانند خويشان نزديک خود حمايت کنند. به دنبال اين بيعت ، در همان محل ، 73نفر مرد و زن با محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پيمان وفاداری بستند و قول دادند از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در برابر دشمنان اسلام تا پای جان حمايت کنند. زمينه برای هجرت به يثرب که بعدها مدينه ناميده شد، فراهم گرديد. پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نيز اجازه فرمود که کم کم اصحابش به مدينه مهاجرت نمايند.
معراج
پيش از هجرت به مدينه که در ماه ربيع الاول سال سيزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگی پيامبر مکرم (ص ) پيش آمد که به ذکر مختصری از آن مي پردازيم :
در سال دهم بعثت معراج پيغمبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و به مراه امين وحی (جبرئيل) و بر مرکب فضا پيمايی به نام براق انجام شد. پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اين سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهر امير المومنين علی (ع ) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بيت المقدس يا مسجد اقصی روانه شد، و از بيت اللحم که زادگاه حضرت مسيح است و منازل انبيا (علیه السلام) ديدن فرمود. سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازديد به عمل آورد، و در نتيجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پايان حق تعالی آگاه شد و به سدرة المنتهي رفت و آنرا سراپا پوشيده از شکوه و جلال و عظمت ديد. سپس از همان راهی که آمده بود به زادگاه خود مکه بازگشت و از مرکب فضا پيمای خود پيش از طلوع فجر در خانه ام هاني پائين آمد.
در همين سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پيامبر خاتم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمايند، که نماز معراج روحانی مومن است .
سفر به طائف
حادثه ديگر سفر حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است به طائف . در سال يازدهم بعثت بر اثر خفقان محيط مکه و آزار بت پرستان و کينه توزی مکيان ، پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خواست به محيط ديگری برود. يکه و تنها راه طائف را در پيش گرفت تا با سران قبايل ثقيف تماس بگيرد، و آيين اسلام را به آنها بشناساند. اما آن مردم سخت دل به سخنان رسول مکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گوش ندادند و حتی بنای اذيت و آزار حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را گذاشتند. رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چند روز در نخله بين راه طائف و مکه ماند و چون از کينه توزی و دشمنی بت پرستان بيمناک بود، مي خواست کسی را بجويد -که بنا به رسم آن زمان- او را در بازگشت به مکه امان دهد. از اين رو شخصی را به مکه فرستاد و از مطعم بن عدي امان خواست . مطعم حفظ جان رسول مکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به عهده گرفت و در حق پيامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نيکی کرد. بعدها حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بارها از نيکی و محبت او در حق خود ياد مي فرمود.
بسم الله الرحمن الرحیم

از هجرت تا رحلت
هجرت به مدینه
هنگامي كه مسلمانان در مكه در فشار و ازار شديد مشركان قرار گرفتند، پيامبر ص مسلمانان را به هجرت به مدينه دستور داد. مشركان احساس خطر شديد كردند و با خود گفتند: هجرت مسلمانان به مدينه موجب تشكل انها در مدينه شده، و اينده نزديك كار را بر ما سخت خواهد كرد، سران انها در «دارالندوه» مجلس شوراي خود اجتماع كرند، و هر كدام در مورد جلوگيري از اسلام و دعوت پيامبر ص، پيشنهادي نمودند، چنانكه در ايه 30 سوره انفال به اين توطئه، اشاره شده است.
{ وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ }
سرانجام پيشنهاد ابوجهل تصويب شد، پيشنهاد او اين بود كه: «از هر قبيله اي، يك جوان شجاع به عنوان نماينده انتخاب شود، و همه ان نمايندگان در يك شب، خانه پيامبر ص را محاصره كنند، و به سوي او حمله كرده و او را در رخت خوابش بكشند.»
ان شب فرا رسيد، جبرييل ماجراي توطئه كودتاچيان را به پيامبر ص خبر داد، پيامبر ص ماجرا را به علي ع خبر داد، و او فرمود:« امشب در رخت خواب من بخواب، تا كافران گمان كنند كه من در رخت خواب خود خوابيده ام، به انتظار من در بیرون خانه بمانند و من در پنهانی از خانه خارج شوم.»
با اینکه خوابیدن در رختخواب پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و افکندن روپوش سبز پیامبر بر روی خود، صد در صد خطرناک بود،
حضرت علي(علیه السلام) با جان و دل، اين پيشنهاد را پذيرفت، و در رختخواب ان حضرت خوابيد، ان شب نمايندگان مشركان، با شمشيرهاي برهنه، خانه پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را محاصره كردند، پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شبانه، بي انكه مشركان متوجه شوند، در تاريكي شب از خانه بيرون امد و به سوي غار ثور كه در 7 كيلومتري جنوب مكه قرار گرفته، رفت و در انجا مخفي شد، در اين هنگام ابوبكر نيز همراه پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود. سپس پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از اغاز ثور به سوي مدينه هجرت نمود، ان حضرت در روز پنجشنبه اول ربيع الاول سال 13 بعثت از مكه خارج شد و در روز 12 همين ماه به مدينه وارد گرديد.

ورود به مدینه
رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و همراهان روز دوشنبه 12ماه ربيع الاول به "قبا" در دو فرسخی مدينه رسيدند. پيامبر (ص ) تا آخر هفته در آنجا توقف فرمود تا علی (علیه السلام) و همراهان برسند. مسجد قبا در اين محل ، يادگار آن روز بزرگ است.
علی (علیه السلام) پس از هجرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، مامور بود امانتهای مردم را به آنها برگرداند و زنان هاشمی از آن جمله : فاطمه دختر پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مادر خود فاطمه دختر اسد و مسلمانانی که تا آن روز موفق به هجرت نشده بودند همراه ببرد. علی (علیه السلام) با همراهان به راه افتاد. راهی پر خطر و سخت.
علی (علیه السلام) با پاهای خون آلود و ورم کرده ، پس از سه روز به پيامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پيوست و مورد لطف خاص نبی اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قرار گرفت . مردم مدينه با غريو و هلهله شادی - پس از سه سال انتظار - از پيامبر خود استقبال کردند.

اهمیت هجرت

ورود پيامبر و مسلمانان به مدينه ، فصل تازه ای در زندگی پيغمبر اکرم (ص ) و اسلام گشود. مانند کسی که از يک محيط آلوده و خفقان آور به هوای آزاد و سالم پناه برد. بی جهت نيست که هجرت در راه خدا و برای گسترش دين خدا برابر با جهاد است و اين همه عظمت دارد. هجرت ، يعنی دست از همه علاقه های قبلی کشيدن و پا بر روی عادات و آداب کهنه نهادن و به سوی زندگی نوين رفتن . رفتن شخص از جهل به سوی نور و دانايي ، هجرت است . رفتن از ناپاکی به سوی پاکی هجرت است . هجرت پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مسلمانان ازمکه (محيط اختناق و آلودگی و کينه ) به سوی مدينه (شهر صفا و نصرت و برادري ) و به سوی پي ريزی زندگی اجتماعی اسلامي ، نخستين گام بلند در پيروزی و گسترش اسلام و جهانی شدن آن بود. نظر به اهميت هجرت بود که بعدها در زمان خليفه دوم به پيشنهاد علی (علیه السلام)، اين سال مبدا تاريخ اسلام يعنی (هجري ) شد.

نخستین گام

وقتی پيامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آن همه استقبال و شادی و شادمانی را از مردم مدينه ديد، اولين کاری که کرد اين بود که ، طرح ساختن مسجدی را برای مسلمانان پی افکند. مسجد تنها محلی برای خواندن نماز نبود. در مسجد تمام کارهای قضائی و اجتماعی مربوط به مسلمانان انجام مي شد.
مسجد مرکز تعليم و تربيت و اجتماعات اسلامی از هر قبيل بود. شعرا اشعار خود را در مسجد مي خواندند. مسلمانان در کنار هم و پيامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در کنار آنها با عشق و علاقه به ساختن مسجد پرداختند. پيامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خود سنگ بر دوش مي کشيد و مانند کارگر ساده ای کار مي کرد. اين مسجد همان است که اکنون با عظمت برجاست و بعد از مسجد الحرام ، دومين مسجد جهان است. پيامبر بين دو قبيله "اوس " و "خزرج " که سالها جنگ بود، صلح و آشتی برقرار کرد. بين "مهاجران " و مردم مدينه که مهاجران را در خانه های خود پذيرفته بودند يعنی "انصار"، پيمان برادری برقرار کرد. پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، توحيد اسلامی و پيوند اعتقادی و برادری را جايگزين روابط قبيلگی کرد. با منشوری که صادر فرمود، در حقيقت "قانون اساسي" جامعه اسلامی را در مدينه تدوين کرد و مردم مسلمان را در حقوق و حدود برابر اعلام فرمود. طوايف يهود را که در داخل و خارج مدينه بسر مي بردند امان داد.
بطور خلاصه ، پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از مردمی کينه توز، بی خبر از قانون و نظام اجتماعی و گمراه ، جامعه ای متحد، برادر، بلند نظر و فداکار بوجود آورد. بتدريج از سال دوم برابر حملات دشمنان اسلام ، اقدامات رزمی و دفاعی صورت گرفت.

سال اول هجرت

در سال اول هجرت رويدادهاي مهمي رخ داد از جمله:
1. عبدالله سلام از علماي بزرگ يهود، پس از مناظره اي با پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قانع شده و مسلمان شد.
2. پيامبر از طرف خدا، مامور بناي مسجد در مدينه گرديد، ان حضرت مسجدي كه ديوار ان هفت يا پنج ذراع(حدود سه مترو نيم يا دومترو نيم) بود ساخت، در همان زميني كه«اسعد بن زراه» با عده اي قبل از ورود پيامبر به مدينه، در ان اقامه نماز جماعت مي كردند.(همان مكاني كه هم اكنون به مسجد النبي در مدينه معروف است.)اين مسجد در اغاز مربع بود، و طول و عرضش صد ذراع در صد ذراع بوده است.
3. دستور اذان واقامه در همين سال جزو وظايف استجابي عبادي گرديد.
4. در ماه شوال همين سال، پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با عاشيه دختر ابوبكر ازدواج كرد.

سال دوم هجرت
در سال دوم هجرت وقايع بسياري رخ داد از جمله:
1. تغيير قبله مسلمين
2. ازدواج پرشكوه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با علي (علیه السلام) در اين سال رخ داد و بعضي مي نويسند امام حسن (علیه السلام) در اين سال ديده به جهان گشود.
3. فرمان جهاد با كافران در همين سال، صادر گرديد. اجازه داده شد انانكه مقابل كافران قرار گرفته اند و مظلوم واقع شده اند با كفار جنگ نموده و خداوند بر ياري و نفرت انها قادر است.

تغییر قبله

روزي پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در مسجد «بني سلمه» مشغول نماز بود. پس از پايان نماز ظهر، جبرييل نازل گرديد و ايه 144 سوره بقره را كه در مورد تغيير قبله از جهت بيت المقدس به مسجد الحرام است اورد، پيامبر نماز عصر را در ان مسجد به طرف كعبه خواند و ان مسجد به مسجد«ذو قبلتين» معروف گرديد، در اين باره دشمنان، ياوه ها و سخنان طنز اميز گفتند كه ايه 142 سوره بقر به ان و جواب ان اشاره كرده است.
بعضي مي نويسند: پيامبر دو ركعت از نماز عصر را خوانده بود كه جبرييل نازل شد و ايه 144 سوره بقره را نازل كرد، پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حال نماز به طرف كعبه برگشت، و دو ركعت اخر را به جانب كعبه خواند.
علت اين امر آن بود که ، يهوديان نداشتن قبله ديگری را برای اسلام دين کامل ، نقص شمردند و به جهانی بودن اسلام باور نداشتند.

جنگ ها یا غزوه های پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)

دشمن کينه توز ديرين اسلام يعنی کفار مکه ، در صدد بودند، به هر صورتی امکان دارد جامعه نو پای اسلامی را با شکست مواجه کنند. بدين جهت به جنگهايی دست زدند. پيامبر اکرم (ص ) نيز برای دفاع دستور آمادگی مسلمانان را صادر فرمود. بنابراين در مدينه از آغاز گسترش اسلام جنگهايی اتفاق افتاده است که به اختصار از آنها ياد مي کنيم . اين نکته را هم بايد بياد داشت که : جنگهايی که رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شخصا در آن شرکت فرموده است ، "غزوه " و بقيه جنگهايی را که در زمان پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) واقع شده ، "سريه " مي نامند.

غزوه بدر
در سال دوم هجرت جنگ بدر پيش آمد. در اين جنگ نابرابر تعداد لشکر دشمن 950نفر بود، با آمادگی رزمي ، اما عده مسلمانان فقط 313نفر بود. مسلمانان با نيروی ايمان و با فداکاری کامل جنگيدند و در مدتی کوتاه دشمنان خود را شکست دادند. کفار با 70کشته و 70اسير و بر جای گذاشتن غنائم جنگی بسيار فرار کردند. و دشمن سرسخت اسلام ابو جهل نيز در جنگ کشته شد. اين پيروزی سر فصل پيروزيهای ديگر شد.

جنگ احد

يک سال بعد از جنگ بدر، دشمنان اسلام با تجهيزاتی سه برابر جنگ بدر، به قصد انتقام به سوی مدينه حرکت کردند. پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با ياران مشورت کرد و در نتيجه قرار شد در کناره کوه احد، صف آرائی کنند. در آغاز جنگ ، مسلمانان - با عده کم ، ولی با نيروی ايمان زياد - پيروز شدند، ولی بخاطر آن که محافظان دره ای که در پشت بود، سنگر را به طمع غنيمتهای جنگی ترک کردند، شکستی بر لشکريان اسلام وارد شد و عده ای از جمله حمزه عموی دلاور پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کشته شدند.

غزوه خندق (احزاب)

جمعی از يهوديان از جمله قبيله "بنی نضير" در مدينه بسر مي بردند. پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در ابتدای کار، با آنان پيمان دوستی و همکاری بست ولی اينان هميشه با نفاق و دورويي ، درصدد بودند که ضربت خود را بر اسلام وارد کنند. پيامبر مکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با همه رافت و رحمت ، در برابر نفاق و توطئه ، گذشت نمي فرمود و منافق را تنبيه مي کرد. طايفه بنی نضير وقتی در مدينه نقشه های خود را نقش بر آب ديدند، با مشرکان مکه و چند طايفه ديگر همدست شدند و در سال پنجم هجرت ، سپاه عظيمی که شامل ده هزار نفر مرد شمشير زن بود به فرماندهی ابوسفيان به قصد ريشه کن کردن اسلام به مدينه حمله کردند. زمان آزمايش و فداکاری بود. مسلمانان با مشورت سلمان فارسی و پذيرش پيامبر مکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، خندقی در اطراف مدينه کندند. دشمن به مدينه آمد. يکباره با خندقی وسيع روبرو شد. يهوديان "بنی قريظه " مانند ديگر يهوديان بنای خيانت و نفاق گذاشتند. لحظه های سخت و بحرانی در پيش بود . پيامبر مکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با طرحهای جالب جنگی صفوف دشمن را آشفته ساخت. عمرو بن عبدود، سردار کم نظير مکه در جنگ تن به تن با علی (علیه السلام) کشته شد، با ضربتی که از عبادت جن و انس بيشتر ارزش داشت ضربتی کاری و موثر، دشمن به وحشت افتاد.
بدبينی بين مهاجمان و يهوديان،کمی آذوقه،تندبادهای شديد شبانه،خستگی زياد،همه و همه باعث شد که ، پيروزی نصيب لشکر اسلام گردد و لشکريان کفر به سوی مکه فرار کنند.

سال سوم هجرت

در سال سوم هجرت نيز وقايع مهمي رخ داد از جمله:
1. حضرت امام حسن (علیه السلام) در نيمه ماه رمضان اين سال در مدينه ديده به اين جهان گشود.
2. يهود ياني كه قبول شرايط جزيه نمي كردند، امنيت نداشتند و مي بايست قبول جزيه كنند، و ماليات سرانه سالانه بپردازند 3. در اين سال، پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با حفصه دختر عمر ازدواج كرد، و همين ازدواج باعث گرايش چند قبيله به اسلام گرديد

سال چهارم هجري

در سال چهارم هجرت نيز وقايع مهمي رخ داد از جمله:
1. در همين سال، مشروبات الكي به طور كلي حرام و قدغن شد.
2. به دستور پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) زيدبن ثابت زيان عبري را فراگرفت تا او كه مورد اطمينان بود نامه هاي عبري پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را در رابطه با يهود، بخواند و بنويسد.
3. از حوادث مهم اين سال ولادت با سعادت امام حسين(علیه السلام) و رحلت فاطمه بنت اسد مادر علي (علیه السلام) و ازدواج پيامبر با ام سلمه

سال پنجم هجرت

در سال پنجم هجرت نيز وقايع مهمي رخ داد از جمله:
1. داستادن ازدواج پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با زينب دختر جحش و دختر عمه رسول خدا پس از طلاق زيد بن حارثه كه جريان مشروحي در تاريخ دارد.
2. دستور حجاب، طي اياتي از سوره نور در اين سال داده شد.
3. ماجراي جنگ «خندق»
4. ماجراي اعدام يهود بني قريطه
5. ماجراي«ابولبابه» و توجه او
[تصویر: Rehlate-hazrate-mohammad1.jpg]
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع