بسم الله الرحمن الرحیم
- احادیث فراوانی از اهلسنت نیز وقوع و صحت اینگونه توسلات را تأیید میکند
از جمله روایتی که طبرانی از پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) روایت میکند که فرمودند: «من زار قبري وجبت له شفاعتي».[74] سبکی این حدیث را صحیح میشمارد و نیز روایاتی را که در باب زیارت ذکر میکند؛ مانندِ: «من زارني بعد موتي فکأنما زارني في حياتي».[75] این دو روایت گواه بر آن است که زیارت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) و توسل به ایشان، منحصر به زمان حیات ایشان نیست. زهاوی نیز پس از نقل روایت معروف ضریر میگوید اگر منکران توسل اشکال کنند که این توسل مربوط به زمان حیات پیامبر بوده، این اشکال پذیرفتنی نیست؛ زیرا صحابه و تابعین برای برآورده شدن حاجات خود، با این دعا به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) توسل میجستند: «اللهم إني أسألک وأتوجه إليک بنبيک محمد نبي الرحمة يا محمد إني أتوجه بک إلى ربي في حاجتي لتقضى اللهم شفعه فيَّ».[76] پس در متون تاریخی و تفسیری موارد متعددی از اینگونه توسلات آمده است که چند نمونه از آن را ذکر میکنیم.
از جمله روایاتی که در آن به جواز توسل تصریح شده است، روایتی است که میگوید ابوایوب انصاری، صحابی بزرگ، صورت خود را بر مضجع شریف نبوی میگذارد و به پیامبر توسل میجوید.[77] این روایت، هم در مسند احمد و هم در مستدرک حاکم[78] آمده و آن را صحیح میشمارند.
بر اثر خشکسالی، قحطی شدیدی مدینه را فراگرفت. مردم نزد عایشه شکایت بردند. او مردم را به توسل و التجا به مضجع نبوی(صل الله علیه و آله و سلم ) دلالت کرد و گفت: «برويد کنار قبر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، سوراخى در سقف بالاى قبر بکنيد؛ بهطورىکه آسمان از آنجا ديده شود و منتظر نتيجه باشيد. رفتند و آن سقف را سوراخ کردند؛ بهطورىکه آسمان ديده مىشد، باران فراوانى باريدن گرفت...»[79]
- 3. توسل برای غفران و آمرزش
قرطبی در روایتی از علی(علیه السلام) از توسل عرب بادیهنشین به مرقد شریف نبوی(صل الله علیه و آله و سلم ) چنین روایت میکند: پس از سه روز از دفن رسول خدا، مردی باديهنشين بر ما وارد شد. خود را بر قبر پيامبر انداخت و خاک قبر را بر سر پاشيد و گفت: اى رسول خدا، گفتى و ما گفتههایت را شنيديم، و درباره خدا به ما آگاهى دادى و ما از طریق تو آگاه شديم. از آنچه بر تو نازل شد، اين بود: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ).[80] حال، من به خود ظلم کردم و نزد تو آمدم تا برايم استغفار کنی. از قبر ندا داده شد: خداوند تو را بخشيد».[81]
•توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) کلید حل مشکل
در روایتی آمده است که در زمان حکومت عثمان، شخصی برای تقاضایی، چندین بار به ملاقات عثمان میرفت، اما او به وی توجهی نمیکرد، تا اینکه آن شخص، با عثمان بنحنیف روبهرو میشود و عرض حال میکند. ابنحنیف او را چنین راهنمایی میکند: وضو بگیر، به مسجد برو و دو رکعت نماز بخوان و بعد بگو: «اللَّهُمَّ إنِّي أَسْأَلُک وَأَتَوَجَّهُ إلَيْک بِنَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ إنِّي أَتَوَجَّهُ بِک إلَى رَبِّي فَيَقْضِي لِي حَاجَتِي».[82] آن شخص به دستور عثمان بنحنیف عمل کرد و به دارالحکومه رفت. خلیفه او را به حضور پذیرفت و خواستهاش را فوراً برآورده ساخت.
احاديث در منابع مختلف اهلسنت در این زمینه بسیار و در حد تواتر یا قریب به تواتر است و چيزى نيست که بتوان خردهگيرى یا انکار کرد که بخشى از این احاديث نقل شد.
مطالعه و بررسی موارد متعدد توسل در سیره انبیای الهی که در طول تاریخ اتفاق افتاده، شاهدی است بر اینکه توسل، سیره مستمر نوع بشر بوده است که در هنگام بروز مشکلات و مصائب، دست نیاز بهسوی بندگان شایستهای که نزد خدا آبرو و وجههای داشتند، دراز میکردند تا به یمن دعای ایشان، حوایج برآورده و بلاها دفع گردد. این سیره و روش مشروع و مورد تأیید انبیای الهی بوده و از آن نهی نشده است. از آنجا که اولیای الهی یکی از بهترین وسیلهها و واسطهها بین خالق و مخلوق هستند، نقش مؤثری در دعا و طلب حوایج مردم از بارگاه الهی دارند و از سویی دیگر، قرآن به صراحت دستور داده که برای برآورده شدن حوایج، باید وسیلهای که نزد خدا وجاهت دارد، آورده شود؛ پس توسل به اولیای الهی، عین عمل کردن به دیگر اوامر الهی است که با شرک هیچ رابطه و نسبتی ـ آنگونه که وهابیان معتقدند ـ ندارد.
توسل آدم و نوح و ابراهیم و موسی(علیه السلام)، به پیامبر و اهلبیت(علیهم السلام)، بارزترین توسلاتی است که در سیره انبیا میتوان ذکر کرد، بهویژه آنکه در میان بنیاسرائیل به سبب ابتلا به انواع بلاها، توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) سیره عملی مشروع آنان گردیده بود و حتی تا اوایل ظهور پیامبر خاتم$ در زندگی یهودیان مدینه جاری بود. گرچه در منابع اهلسنت بیان موارد توسل به انبیا و اولیای الهی کمتر بهنظر میرسد، بیان مواردی متعدد از توسل به ساحت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) وضوح بیشتری دارد. برخی از نویسندگان که جانب انصاف را رعایت و از تعصب بدورند، توسل به اهلبیت( را نیز در کنار توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) ذکر کردهاند.
-------------------------------------------------------------------------
•منابع
1.ابنبطریق: خصائص الوحی المبین، قم: دارالقرآن الکریم، چاپ اول، 1417ق.
2.ابنتیمیه، احمد: مجموع الفتاوی، طبعه الشیخ عبدالرحمن بن قاسم، بیتا.
3.ـــــــــــــ: مجموعة الرسائل و المسائل، تحقیق: محمد رشید رضا، لجنه التراث العربی، بیتا.
4.ابنجوزی: الموضوعات، تحقیق: عبدالرحمن محمد عثمان، مدینه منوره: المکتبة اسلامیة، چاپ اول، 1386ق.
5.ابنحجر: تلخیص الجبیر، بیروت: دارالفکر، 1432ق.
6.ابنحنبل، احمد: مسند، بیروت: دارصادر، بیتا.
7.ابنعجیبه، احمد بنمحمد: البحر المديد في تفسير القرآن المجيد، تحقیق: عبدالله قرشی رسلان، قاهره، 1419ق.
8.ابنعساکر، ابوالقاسم علی بنحسن: تاریخ مدینة دمشق، بیروت: دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، 1415ق.
9.ابنعطیه اندلسی: المحرر الوجيز في تفسير الکتاب العزيز، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1413ق.
10.ابنکثير دمشقی، اسماعیل بنعمرو: البداية والنهاية، تعلیقه و حاشیه: علی شيری، بیروت: دار إحياء التراث العربي، چاپ اول، 1408ق.
11.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ : تفسير القرآن العظيم، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1419ق.
12.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ : قصص الانبیاء، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، مصر: دار الکتب الحدیثه، چاپ اول، 1388ق.
13.ابنماجه، محمد بنیزید: سنن ابنماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دار الفکر للطباعه و النشر، بیتا.
14.ابنمرزوق، ابیحامد: التوسل بالنبي و جهلة الوهابيين، استانبول: مکتبة اشیق، 1396ق.
15.ابوداود سجستانی، سلیمان بناشعث: سنن ابي داود، تحقیق: سعید محمد اللحام، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1410ق.
16.بخاری، محمد بناسماعیل: صحیح البخاري، بیروت: دار الفکر للطباعه و النشر، 1401ق.
17.بغوی، حسین بنمسعود: معالم التنزيل في تفسیر القرآن، تحقیق: عبدالرزاق المهدی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1420ق.
18.بیهقی، احمد بنحسین: دلائل النبوه معرفع احوال صاحب الشریعه، بیروت: دارالکتب العلميه، چاپ اول، 1405ق.
19.ـــــــــــــــــــ: سنن کبری، بیروت: دارالفکر، 1432ق.
20.ترمذی، ابوعیسی: سنن الترمذی، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت: دار الفکر، چاپ دوم، 1403ق.
21.ثعلبی نیشابوری، احمد بنابراهیم: الکشف و البيان عن تفسير القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1422ق.
22.حاکم حسکانی، عبیدالله: شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، بیجا، موسسة الطبع و النشر التابعة لوزارة ثقافة و الارشاد الاسلامی، چاپ اول، 1411ق.
23.حاکم نيشابوری، حافظ ابیعبدالله: المستدرک، بیروت: دارالمعرفه، بیتا.
24.حصنی دمشقی، تقیالدین ابوبکر بنمحمد: دفع الشبهه عن الرسول، قاهره: دار الاحیاء الکتاب العربی، چاپ دوم، 1418ق.
25.حقى بروسوى ، اسماعيل: تفسير روح البيان، بیروت: دار الفکر، بیتا.
26.حمیری، ابنهشام: السيرة النبوية، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره: مکتبة محمد علی صبیح، 1383ق.
27.خطیب بغدادی، احمد: الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، تحقیق: محمد حجاج الخطیب، بیروت: الرسالة، چاپ چهارم، 1418ق.
28.خطیب، عبدالکریم: التفسير القرآني للقرآن، بیجا، بیتا.
29.دارمی، عبد الله بنالرحمن: سنن الدارمی، دمشق: مطبعة الاعتدال، 1349ق.
30.دمیری، کمالالدین: حیاة الحیوان الکبری، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، 1424ق.
31.رازی، ابن ابیحاتم: تفسير القرآن العظيم، تحقیق: اسعد محمد الطبیب، بیروت: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیتا.
32.زحیلی، وهبة بنمصطفی: التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، بیروت ـ دمشق: دار الفکر المعاصر، چاپ دوم، 1418ق.
33.زهاوی، جمیل صدقی: الفجر الصادق في الرد على منکري التوسل والکرامات والخوارق، استانبول: مکتبة اشیق، 1984م.
34.سبحانی، جعفر: نقدی بر وهابیت، قم: دفتر انتشارات اسلامی، بیتا، نرمافزار وهابیتشناسی.
35.ــــــــــــــــــــــــ: التوسل مفهومه و اقسام التوسل او الاستغاثة بالارواح المقدسة و حکمه، بیروت: دارالاسلامیة، چاپ اول، بیتا.
36.سبکی، تقیالدین: شفاء السقام في زیاره خیر الانام، چاپ چهارم، 1419ق.
37.سمرقندی، ابوليث نصر بنمحمد بنابراهيم: تفسیر السمرقندی، بیروت: دارالفکر، 1382ق.
38.سیوطی، جلالالدین: الدر المنثور فی التفسیر المنثور، دارالمعرفة للطباعه و النشر، بیتا.
39.ــــــــــــــــــــــــــ: الدر المنثور في التفسير بالمأثور، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404ق.
40.شافعی الصغیر: نهایة المحتاج الی شرح المنهاج، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1413ق.
41.شوکانی، محمد بنعلی: نیل الأوطار، بیروت: دار الجیل، 1973م.
42.طبرانی، سلیمان: الدعاء، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1413ق.
43.ـــــــــــــــــــــ : المعجم الصغیر، بیروت: دار الکتب العلمیه، بیتا.
44.ــــــــــــــــــــــ: المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی عبدالحمید سلفی، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیتا.
45.طیب، سید عبدالحسین: اطیب البیان، تهران: انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1378ش.
46.قرطبی، محمد بناحمد: الجامع لإحکام القرآن، تصحیح: احمد عبدالعلیم بردونی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بیتا.
47.قندوزی، سلیمان بنابراهیم: ینابیع المودة لذوی القربی، بیروت: دار الاسوه للطباعه و النشر، چاپ اول، 1416ق.
48.مراغی، احمد بنمصطفی: تفسير مراغي، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی، بیتا.
49.مقریزی، تقیالدین احمد بنعلی: امتاع الاسماع، تحقیق: محمد عبدالحمید نمیسی، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1420ق.
50.ـــــــــــــــــــــــــــ: إمتاع الأسماع، بیروت: دار الکتب العلميه، منشورات محمد علي بيضون، 1420ق.
51.میبدی، احمد بنابیسعد: کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ پنجم، 1371ش.
52.نسایی، احمد بنشعیب: السنن الکبری، تحقیق: عبدالغفار سلیمان بنداری، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1411ق.
53.نیشابوری، مسلم بنحجاج: صحیح مسلم، بیروت: دار الفکر، بیتا.
54.نیشابوری، نظامالدین حسن بنمحمد: تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1416ق.
55.واقدی، محمد بنعمر: فتوح الشام، بیروت: دار الجیل، بیتا.
هیثمی، علی بنابیبکر: مجمع الزوائد، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1408ق.
--------------------------------------------------------------------------------
* دانشپژوه دکتری فقه تربیتی، جامعة المصطفی(صل الله علیه و آله و سلم ) العالمیه.
enayat255@gmail.com
[1]. ابنمرزوق، ابیحامد، التوسل بالنبی و جهلة الوهابیین، ص185.
[2]. سبحانی، جعفر، التوسل مفهومه و اقسام التوسل او الاستغاثة بالارواح المقدسة و حکمه، ص70.
[3]. برای نمونه میتوان به کتب ذیل اشاره کرد: التوسل بالنبي وجهلة الوهابيين، که در این کتاب در صفحه 194 از توسل انبیای عظام به پیامبر اکرم$ بحث شده است. ابنکثیر نیز در دو کتاب البدایة و النهایه و نیز قصص الانبیاء خود مواردی از توسل به پیامبر اکرم$ را ذکر کرده است (ر.ک: ابنکثیر، اسماعیل، البدایة و النهایة، ج2، ص393؛ همو، قصص الانبیاء، ج1، ص29). زهاوی در الفجر الصادق، ضمن اینکه به شدت عقاید وهابیت را به باد انتفاد میگیرد، از صفحه47 به بعد آرای وهابیت در باب توسل را زیر سؤال میبرد و در صفحه 57 ادله جواز توسل به انبیا و اولیای الهی را بر میشمارد. ابنداود مالکى شاذلى در البيان و الاختصار توسلهاى علما و صلحا را در مواقع گرفتارى به پيامبر در آن کتاب گرد آورده است. تقى الدين سبکى در شفاء السقام، به تحليل مسئله پرداخته است. سمهودى در وفاء الوفاء لاخبار دار المصطفى، ج2، ص 413- 419 و زرقانى شارح المواهب اللدنية در ج8، ص317، درباره این مسئله، بحث و شواهدى نقل کرده است.
[4]. سوره بقره(2)، آیه 37.
[5]. درجمله «فَتَلَقَّى آدَمُ...»، کلمه تلقى، بهمعناى قبول با استقبال و روىآورى است و اين دلالت دارد بر اينکه آدم اين کلمات را از خدا گرفته و قهراً قبل از توبه علم به آن کلمات پيدا کرده است ( ترجمه الميزان، ج1، ص224).
[6]. مراد از کلمات، این عبارت است: «سبحانک اللهم لا إله إلا أنت ظلمت نفسي فاغفر لي...». این معنا در روایت مجاهد، سعيد بنجبير، أبیالعاليه، ربيع بنانس، حسن، قتاده، محمد بنکعب، خالد بنمعدان و عبدالرحمن بنزيد آمده است( ابنکثیر، اسماعیل، البداية والنهاية، ج1، ص91)، اما در روایت عکرمه، سعيد بنجبير، حسن و مجاهد، ابنمنذر و ابنجريج در خصوص مراد از کلمات، این عبارت آمده است: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ». معنای دیگر «کلمات» را عبد بنحميد و ابنجرير و ابنمنذر و ابنابىحاتم و بيهقی از محمد بنکعب قرظی چنین بیان میکنند: «...ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي انک أَنْتَ خَيْرُ الْغافِرِينَ». (همان)
[7]. طبرانی، سلیمان، المعجم الصغیر، ج2، ص83: «قال رسول الله(صل الله علیه و آله و سلم ): لما أصاب آدم الخطيئة رفع رأسه فقال: يا رب بحق محمد إلا غفرت لي...؛ رسول خدا$ فرمود: وقتى آدم مرتکب گناهى شد، گفت: خداوندا تو را به حق محمد میخوانم که مرا ببخشى!»
[8]. حاکم نیشابوری، حافظ، المستدرک، ج2، ص615. متن روایت، عینا ًهمان روایت پاورقی پیشین است. حاکم این روایت را صحیح میشمارد: «هذا حديث صحيح الاسناد».
[9]. بیهقی، احمد، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعة، ج5، ص489.
[10]. ابنعساکر، ابوالقاسم، تاریخ مدینة دمشق، ج7، ص437.
[11]. ابنکثیر، اسماعیل، پیشین، ج2، ص393.
[12]. ابنتیمیه، احمد، مجموعة الرسائل و المسائل، ج4، ص11.
[13].«قال رسول الله: لما نزلت الخطيئة بآدم ... يا رب أسالک بحق الخمسة الذين تخرجهم من صلبي [في] آخر الزمان إلا تبت علي ورحمتني. فقال: [يا] حبيبي جبرئيل سمهم لي. قال: محمد النبي وعلي الوصي وفاطمة بنت النبي والحسن والحسين سبطي النبي ...» (حاکم حسکانی، عبیدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص101).
[14]. سیوطی، جلالالدین، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج1، ص60.
[15]. ابنجوزی، الموضوعات، ج2، ص3.
[16]. ابنبطریق، خصائص الوحی المبین، ص130.
[17]. قندوزی، سلیمان، ینابیع المودة لذوی القربی، ج1، ص288.
[18]. حاکم حسکانی، عبیدالله، پیشین، ج1، ص102.
[19] . ابنکثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص228.
[20]. بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج3، ص1519، ح 6979؛ ابنماجه، محمد بنزید، سنن ابنماجه، ج4، ص525.
[21]. خطیب بغدادی، احمد، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، ج2، ص393. این حدیث در کتاب الدعا، نوشته طبرانی، ج1، ص398 نیز آمده است.
[22]. ابنمرزوق، ابیحامد، پیشین، ص210.
[23]. سوره ابراهیم(14)، آیه 37.
[24]. «أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي... عِنْدَ بَيْتِکَ الْمُحَرَّمِ على ما سواک و هو کعبة القلب حرام أن يکون بيتاً لغير اللّه. و فيه أنه توسل في إجابة الدعاء بمحمد^ و کأنه قال: إن ضيعت هاجر و إسماعيل فقد ضيعت محمداً» (نیشابوری، نظامالدین، تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج4، ص205).
[25]. حقى بروسوى، اسماعيل، تفسير روح البيان، ج4، ص428.
[26]. سمرقندی، ابوليث، تفسیر السمرقندی، ج2، ص133.
[27]. سوره یونس(10)، آیه 98.
[28]. نهنگ.
[29]. حمیری، ابنهشام، في السيرة النبوية، ج1، ص228؛ ابنکثير، اسماعیل، پیشین، ج7، ص 34.
[30]. هیثمی، علی بنابیبکر، مجمع الزوائد، ج9، ص257؛ طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، ج24، ص352؛ زهاوی، جمیل صدقی، الفجر الصادق، ص57؛ ابنمرزوق، ابیحامد، پیشین، ص272.
[31]. واقدی، محمد بنعمر، فتوح الشام، ج2، ص165.
[32]. سوره اعراف(7)، آیه 133.
[33]. «...عن ابنعباس قوله: فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ و هو المطر حتى خافوا الهلاک فأتوا موسى قالوا يا موسى: ادع لنا ربک يکشف عنا المطر...» (رازی، ابن ابیحاتم، تفسير القرآن العظيم، ج5، ص1545).
[34]. «... قالوا يا موسى ادع لنا ربک يکشف عنا الجراد، فإنا سنؤمن لک...» (همان).
[35]. سوره اعراف(7)، آیه 134.
[36]. مراد از «رجز» به عقیده برخی از مفسران بیان عذابهای سابق مثل طوفان و ملخ و امثالهم است و بعضى گفتند مراد مرض طاعون بوده که هفتاد هزار از قوم فرعون را هلاک کرد. بعضى گفتند برف قرمز بر آنها باريد که هيچ سابقه نداشت و از شدت سردى تلف میشدند و بعضى گفتند قحطى و تلف حبوبات بود که از گرسنگى هلاک میشدند و بهنظر میرسد مراد تمام اين بليات بوده، يکى بعد از ديگرى. (طیب، سید عبدالحسین، أطيب البيان في تفسير القرآن، ج5، ص 438.)
[37]. زحیلی، وهبة بنمصطفی، التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، ج9، ص 68.
[38]. مراغی، احمد بنمصطفی، تفسير المراغي، ج9، ص46.
[39]. رازی، ابنابیحاتم، پیشین، ،ج9، ص3017.
[40]. سوره بقره(2)، آیه 61.
[41]. مراغی، احمد بنمصطفی، پیشین، ج1، ص 131: «و إنما سألوه أن يدعولهم، لأن دعاء الأنبياء أقرب إلى الإجابة من دعاء غيرهم، و قالوا ربک و لم يقولوا ربنا؛ لأنه اختصه بما لم يعط مثله لهم، من مناجاته و تکليمه و إيتائه التوراة، فکأنهم قالوا ادع لنا من أحسن إليک بما لم يحسن به إلينا، فکما أحسن إليک من قبل، نرجو أن يحسن إليک بإجابة هذا الدعاء...» (زحیلی، وهبة بنمصطفی، التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، ج1، ص173).
[42]. سوره مائده(5)، آیه 35.
[43]. ابنعجیبه، احمد، البحر المديد، ج4، ص459.
[44]. «فقد ذهب کثير من العلماء، و خاصة علماء الشيعة، إلى أن المراد بالوسيلة هنا هو التوسل بآلالبيت (رضوان اللّه عليهم) و الاستغاثة بهم، و اللّجأ إليهم فى الملمّات» (خطیب، عبدالکریم، التفسير القرآنی للقرآن، ج3، ص1087).
[45]. ابنکثیر، اسماعیل، پیشین، ج2، ص56.
[46]. همان، ج3، ص95.
[47]. سوره فتح(48)، آیه 2.
[48]. میبدی، احمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج9، ص217.
[49]. ابنعجیبه، احمد، پیشین، ج5، ص 109.
[50]. بخاری، محمد، پیشین، ج2، ص711، ح3366؛ ابیداود، سلیمان، سنن ابیداود، ج2، ص452، ح2281.
[51]. «...أَنَّ الْأَنْصَارَ اشْتَدَّتْ عَلَيْهِمْ السَّوَانِي، فَأَتَوْا النَّبِيَّ(صل الله علیه و آله و سلم )لِيَدْعُوَ لَهُمْ ...قَالُوا: ادْعُ اللَّهَ لَنَا بِالْمَغْفِرَةِ فَقَالَ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ، وَلِأَبْنَاءِ الْأَنْصَارِ وَلِأَبْنَاءِ أَبْنَاءِ الْأَنْصَارِ» (ابنحنبل، احمد، مسند، ح12974).
[52]. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج13، ص226، ح3812؛ ترمذی، ابوعیسی، جامع الترمذی، ج2، ص917، ح3529.
[53]. دمیری، کمالالدین، حیاة الحیوان الکبری، ج1، ص59.
[54]. سوره بقره(2)، آیه 89.
[55]. زهاوی، جمیل صدقی، پیشین، ص 81؛ مقریزی، احمد بنعلی، امتاع الاسماع، ج3، ص359.
[56]. قرطبی، محمد بناحمد، الجامع لأحکام القرآن، ج2، ص27.
[57]. ابنحنبل، احمد، مسند، ج1، ص441؛ ترمذی، ابوعیسی، پیشین، ج5، ص57؛ نسایی، احمد بنشعیب، السنن الکبری، ج6، ص350.
[58]. بیهقی، احمد، دلائل النبوه، ح636.
[59]. سوره اسراء(17)، آیه 56.
[60]. بغوی، حسین بنمسعود، معالم التنزيل، ج3، ص120.
[61]. ترمذی، ابوعیسی، پیشین، ج5، ص229؛ حاکم نیشابوری، حافظ، پیشین، ج1، ص526؛ بیهقی، احمد بنحسین، السنن الکبری، ج1، ص380؛ نسایی، احمد بنشعیب، پیشین، ج6،ص169.
[62]. ابنتیمیه، احمد، مجموع الفتاوی، ج1، ص267.
[63]. «قال ابو اسحاق هذا حدیث صحیح» (ابنماجه، محمد بنیزید، پیشین، ج1، ص442).
[64]. ابنحنبل، احمد، پیشین، ج4، ص138.
[65]. «فهذا حديث صحيح. صريح في التوسل والاستجابة، وليس فيه أنه فعل ذلک في حضرة النبي(صل الله علیه و آله و سلم )، وليس فيه التقييد بزمن حياته، ولا أنه خاص بذلک الرجل. بل إطلاقه(صل الله علیه و آله و سلم ) يدل على أن هذا التوسل مستمر بعد وفاته، شفقة عليهم؛ لأنه بهم رؤوف رحيم، ولاحتياجهم إلى ذلک في حاجاتهم» (حصنی دمشقی، تقیالدین، دفع الشبهه عن الرسول، ص150).
[66]. بخاری، محمد بناسماعیل، پیشین، ج2، ص16.
[67]. نسایی، احمد بنشعیب، پیشین، ج3، ص352.
[68]. طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، ج1، ص72
[69]. سبحانی، جعفر، نقدی بر وهابیت، ص172.
[70]. همان، ص170: «إنّ هذا الحديث صحيح ... فإن صحّ هذا الجواز شرعاً فنحن مناسبق النّاس إلى الأخذ به و العمل بمقتضاه».
[71]. سمهودی، وفاء الوفا، ج1، ص31: قوله تعالى: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ) حاصل بالمجيء إلى قبره الشريف فزيارته والمجاورة عنده من أفضل القربات وعنده تجاب».
[72]. ابیحامد بنمرزوق، التوسل بالنبی و جهلة الوهابیین، ص204.
[73]. قندوزی، سلیمان بنابراهیم، ینابیع الموده، ج1، ص24.
[74]. طبرانی، سلیمان، پیشین، ج12، ص310؛ شافعی صغیر، نهایة المحتاج الی شرح المنهاج، ج3، ص319؛ شوکانی، محمد بنعلی، نیل الأوطار، ج5، ص179. برای بررسی سند حدیث ر.ک: ابنحجر، تلخیص الجبیر، ج7، ص417.
[75]. سبکی، تقیالدین، شفاء السقام فی زیارة خیر الانام، ص107.
[76]. «وليس لمنکر التوسل أن يقول إن هذا إنما کان في حياة النبي(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لأن قوله ذلک غير مقبول؛ لأن هذا الدعاء استعمله الصحابةF والتابعون أيضاً بعد وفاته(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لقضاء حوائجهم» (زهاوی، جمیل صدقی، پیشین، ص86).
[77]. ابنحنبل، احمد، پیشین، ج5، ص422.
[78]. «هذا حديث صحيح الاسناد ولم يخرجاه» (حاکم نیشابوری، حافظ، پیشین، ج4، ص515).
[79]. دارمی، عبدالله بنالرحمن، سنن الدارمی، ج1، ص44؛ مقریزی، احمد بنعلی، پیشین، ج14، ص615.
[80]. سوره نساء(4)، آیه 64.
[81]. حصنی دمشقی، تقیالدین، پیشین، ص142؛ زهاوی، جمیل صدقی، پیشین، ص83.
[82]. طبرانی، سلیمان، پیشین، ج9، ص31؛ همو، المعجم الصغیر، ج1، ص183؛ همو، الدعا، ص320؛ مقریزی، احمد بنعلی، پیشین، ج11، ص327؛ بیهقی، احمد بنحسن، پیشین، ج6، ص167؛ ابنتیمیه، احمد، پیشین، ج1، ص268.