بـه نـام خـدا
![[تصویر: MARASHI.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8160349400/MARASHI.jpg)
سید شهابالدین مرعشی نجفی فقیه و مرجع تقلید شیعه اهل ایران است.
▉ وی در سال ۱۳۱۵ (ه.ق) در نجف به دنیا آمـد. پـدرش سیـد شمس الدین محمود مرعشی از بزرگان فقهای دوران خود بود. سید شهاب الدیـن پـس از فـراگیـری مـقدمات علـوم اسلامـی، در نـجـف، در درس خارج فقه و اصول آقا ضیاء عراقی، شـیخ احـمد کاشـف الغـطـا حاضر شد و از محضر آنان بهرههای فراوان برد.
او در ۲۷ سالگی به درجه اجتهاد نایـل آمـد. مـرعشی نجفی از محضر استادانی چون حـاج شیـخ عبدالکریم حائری یزدی استفاده برد. او از برخی از مراجع عظام تقلید اجازه اجتهاد دریافت کردند که برخی از آنها عبارتاند از:حضرات آیات آقا ضیاء عراقی، سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ عبدالکریم حایری یزدی و علامی کرمانشاهی(از شاگردان آخوند خراسانی).
در طول بیش از هـفتـاد سـال تدریس در حوزه علمیه قــم، شاگردان زیادی تربیت کرد که از آن جملهاند:آیات سید محمود طالقانی، مرتضی مطهری، محمد مـفتـح، سید مهدی غضنفری خوانساری، سید محمدهادی غضنفری خوانساری، محمدرضا مهدوی کـنـی، محـمد صدوقی.
▉ آیت الله مرعشی نجفی هرگز نتوانست به زیارت کعبه مشرف شود و میگفت: استطاعت و تمکن مالی که لازمه وجوب تشرف به خانه خداوند کریم است، ندارم. (چون تمام درامد خود را صرف خرید کتب میکرد)
✔ کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی از بزرگترین کتابخانههای کشور و در ردیف کتابخانه مجلس شورای اسلامی و کتابخانه آستان قدس رضوی است.
این کتابخانه هم اکنون بیش از ۲۵۰۰۰۰جلد کتاب چاپی و ۲۵۰۰۰ جلد کتاب خطی دارد. او در طول عمرش بیش از یکصد و چهل و هشت کتاب، رساله و مقاله به رشته تحریر درآورد که شمار بسیاری از آنها هنوز به چاپ نرسیدهاند.
▉ ایشان نزدیک به هشتاد سال به تدریس و تربیت شاگردان اهل بیت علیه السلام ، تألیف و تصنیف، و نیایش گذرانده و آثار خیریّه فراوانی به وجود آورده بود، سرانجام در هفتم صفر 1411 ق پس از ادای نماز جماعت مغرب و عشاء دیده از جهان فرو بست و به ملکوت اعـلی پیـوست.
۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
.
.
⦍در ادامه مبحث خاطراتی از زندگی ارزشمند این عالم وارسته خدمتتان ارسال می گردد.⦎
شما نیز در این امر همکاری نموده و مطالب مرتبط را ارسال بفرمایید
یـاعـلـی (علیه السلام) مـدد اسـت.
▉▉▉ نيکي به والدين، رمز موفقيت؛
آيت الله مرعشي نجفي، احترام خاصي براي
والدين قائل بودند؛
خودشان ميفرمودند:
"وقتي مادرم مرا ميفرستاد تا پدرم را براي خوردن غذا صدا کنم، بعضي وقتها ميديدم پدر به خاطر خستگي، در حال مطالعه خوابش برده است. دلم نميآمد ايشان را بيدار کنم، همانطور که پايش دراز بود، صورت خودم را به کف پاي پدرم ميماليدم تا ايشان بيدار ميشد.
در اين حال که بيدار ميشد، برايم دعا ميکرد و عاقبتبخيري ميخواست،
من خيلي از توفيقاتم را از دعاي پدر و مادر دارم. "
به نام بی بی جان، کریمه اهل بیت، همه سادات و ولی نعمت مان
آيت اللّه مرعشى مى فرمودند:
روزگارى كه جوانتر بودم ، روزى بر اثر مشكلات فراوانى كه داشتم ، از جمله آن كه مى خواستم دخترم را شوهر دهم ولى مال و ثروتى نداشتم تا براى دخترم جهيزيّه تهيّه كنم ، با ناراحتى به حرم حضرت فاطمه معصومه عليهاالسّلام رفته و با عتاب و خطاب ، در حالى كه اشكهايم سرازير بود، گفتم اى سيده و مولاى من ، چرا نسبت به امر زندگى من اهميّتى نمى دهى ؟ من چگونه با اين بى مالى و بى چيزى دخترم را شوهر دهم ؟ سپس با دلى شكسته به منزل بازگشتم . در اين حال حالت غشوه اى مرا فرا گرفت و در همان حال شنيدم كسى در مى زند. رفتم پشت در و آن را باز كردم . شخصى را ديدم كه پشت در ايستاده ، وقتى مرا ديد گفت : سيّده تو را مى طلبد، با عجله به حرم رفتم و چون به صحن شريف آن حضرت رسيدم ، چند كنيز را ديدم كه مشغول تميز كردن ايوان طلا هستند. از سبب آن پرسيدم . گفتند هم اكنون سيّده مى آيد. پس از اندكى حضرت فاطمه معصومه عليهاالسّلام آمد، در حالى كه بسيار نحيف و لاغر و رنگ پريده و در شكل و شمايل چون مادرم فاطمه زهراعليهاالسّلام بود (چون جدّه ام فاطمه زهرا را سه بار پيش از آن در خواب ديده بوده و مى شناختم ). به نزد عمه ام رفته و دست وى را بوسيدم . آنگاه آن حضرت به من فرمود اى شهاب : كى ما به فكر تو نبوده ايم كه ما را مورد عتاب قرار داده و از دست ما شاكى هستى ؟ تو از زمانى كه به قم وارد شدى ، زير نظر و مورد عنايت ما بوده اى . در اين حال از خواب بيدار شدم و چون دانستم كه نسبت به حضرت معصومه عليهاالسّلام اسائه ادب كرده ام ، فوراً براى عذرخواهى به حرم شريف رفتم . پس از آن حاجتم برآورده شد و در كارم گشايشى صورت گرفت.
▉▉▉ . . تندي به همسر
.
.
پدرم سعي ميکرد تا جايي که ميتواند کارهايش را خودش انجام دهد و با مادرم خيلي مهربان بود،
به ياد ندارم حتي يکبار هم نسبت به او تندي کرده باشد.
ايشان در کارهاي منزل به مادرم کمک ميکرد و وقتي کسالتي براي مادرم پيش ميآمد، پدرم غذا درست ميکرد
و در داخل غذا هم چيزهاي جديدي ميريخت و ميفرمود:
«حکم خدا نيست که از آسمان آمده باشد که مثلا آبگوشت بايد چنين باشد».
يک چيزهايي اضافه ميکرد، خيلي هم خوشمزه ميشد.
.
.
▉▉▉ کبوتر حرم حضرت
.
.
آيت الله مرعشي نجفي کبوتر حرم حضرت معصومه(سلام الله عليها) بودند . .
.
هفتاد سال هر سه وعده نمازشان را اول وقت در حرم اقامه ميکردند و خادم حضرت معصومه(سلام الله عليها) محسوب ميشدند.
بعضي صبحها که هنوز در حرم باز نشده بود، همانجا پشت در مينشست و مشغول عبادت ميشد. حتي در زمستان که برف سنگين ميآمد،بيلچه وجاروي کوچکي با خود ميبرد وبيرون درحرم راجارو ميکردند وهمانجا مشغول عبادت ميشدند تا درحرم راباز ميکردند.
خادمان از ايشان خواسته بودند که هر وقت به حرم مشرف ميشوند، اطلاع دهند تا دَر را برايشان باز کنند، ولي پدرم گفته بودند که
لــازم نـيست اين کار را انجـام دهيد و هر وقت در حرم بـراي مـردم عـادي بـاز ميشـود مـن هـم هـمان مـوقـع داخـل حــرم ميشوم.
.
.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
کربلای ایران - مشهد اردهال
وارث: زير ايوان صفا، سردابه اي وجود دارد تقريبا به طول6 ، عرض3 وعمق 3/5متر و راه ورودي آن هنگام ورود به ايوان سمت راست مي باشد. درباره این سردابه و تابوت های داخل آن از جمله نقل می کنندکه در سال 1313 اعتضادالدوله حکمران قم به مشهد اردهال آمده فرمان می دهد تا روی سردابه را می شکافند و شخصا داخل سردابه شده حدود یکصد تابوت در آنجا دیدار می کند که در هر یک جسدی سالم و از هم متلاشی نشده در حالی که لباس زندگی به تن داشتند و روی گونه های بعضی خون خشکیده نمودار بود مشاهده می کند و ایشان را از یاران سلطان علی (علیه السلام) می شمارد.
![[تصویر: 71549_671.jpg]](http://vareth.ir/files/fa/news/1393/7/5/71549_671.jpg)
این شهرت حس کنجکاوی اهل تحقیق را برانگیخته و از جمله به سمع حضرت آیت الله آقای سید شهاب الدین مرعشی نجفی (رحمه الله) رسیده بود و معظم له که بیش از هر کس پی جوی کشف حقایقند در سال 1341 شمسی دعوت اهل محل را برای مسافرت به مشهدپذیرفته و به نیت تامین موتور برق بدان محل حرکت کرده ضمن اقامت چند روزه خود در مشهد برای مشاهده سردابه از نزدیک اظهار کمال علاقه می کنند در نتیجه در نیمه شبی به امر ایشان، درب سردابه گشوده مي شود و چندين نفر از معتمدين وارد سردابه مي شوند و چگونگي وضعيت داخل سردابه را به خدمت آن مرجع عاليقدر عرضه مي دارند.
داخل سردابه - طبق آنچه حضرت آيت ا... مرعشي نجفي (رحمة الله علیه) تاييد فرموده اند - حدود صد تخته تابوت وجود دارد كه رديف سه تا سه تا روي هم چيده شده است. روي سه تا از آن تابوت ها باز و بدن ها تازه و سالم (نپوسيده ) است و در ديوار آخر سردابه ، سنگي نصب شده و بر آن نوشته شده: سيد ركن الدين مسعود (به سال) 954حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی در بازدید خود در سال 1341 از نپوسیدن تابوت ها(سالم ماندن اجساد) اظهار تعجب نموده و شهدا را از یاران حضرت علی بن باقر (علیه السلام) قلمداد نموده اند.
مرحوم مشهدی مسیّب همدانی، یکی از افرادي است که به دستور مرحوم آیت ا... العظمی مرعشی نجفی (رحمة الله علیه) به داخل سردابه مشرف شدند مي گويد: وقتي از پله ها وارد سردابه شدم، دو طرف سردابه تابوت سه تا چهار تا وجود داشت و ميان تابوتها راهي بود که به انتهاي سردابه مي رسيد. اجساد تابوتهاي بالايي پيدا و سرِ برخي از اجساد، از بدن جدا بود. در هنگام رفتن به انتهاي سردابه يک دست از تابوت بيرون بود، من آن دست را داخل تابوت گذاشتم، وقتي ميخواستم برگردم، ديدم که دست به همان صورت اول بيرون از تابوت قراردارد. قطر بازوي دست مذکور به اندازه قطر ران من بود.
لازم به ذکر است بدن مطهر حضرت ، در سردابه اي که بعد از اين سرداب است قرار دارد و اطلاعي از چگونگي سردابه مخصوص آن حضرت در دست نيست.پس از آن، درب سردابه مسدود گشت.
منبع: آستان مقدس علی بن محمد(مشهد اردهال)
صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
التماس دعا
▉▉▉ دلاک زایر حضرت معصومه (سلام الله علیها)
آن موقع حمام خانگی رایج نبود و اکثر مردم از حمام عمومی استفاده میکردند و دلاک ها هم معمولا ریش
بلندی داشتند و سرشان را میتراشیدند . روزی مرحوم آیت الله مرعشی که وارد حمام میشوند و ازقضا
تعدادی مسافر اصفهانی مشغول شستشوی خود در حمام بودند , فکر میکنن ایشان دلاک است . یکی
با تحکیم میگوید :«دلاک چرا دیر کردی ! ما عجله داریم» و ایشان بدون اینکه چیزی بگویند , مشغول
کیسه کشیدن آنها می شوند . یکی از آنها میگوید:«اوستا خوب بلد نیستی کیسه بکشی »در این حین دلاک اصلی وارد میشود و آقا را در این حال میبیند , از ایشان معذرت میخواهد آن اصفهانی نیز متوجه
اشتباه خود میشود و از آیت الله مرعشی عذرخواهی میکند . آقا میفرمایند «زایر حضرت معصومه هستند
اشکال ندارد»
▉▉▉ بيمه با تربت کربلا
.
.
.
وقتي که اين کتابخانه بنا ميشد به معمار گفتند: وقتي که پي را کنديد و خواستيد بتن بريزيد، مرا خبر کنيد.
پدرم تشريف آوردند و چهار گوشه اين زمين را تربت سيدالشهدا(عليه السلام) ريختند.
يکي از آقايان از حکمت اين کار سوال کرد.
فرمودند:
« من با اين کار افرادي که به اين کتابخانه ميآيند را بيمه ميکنم، تا از طريق خواندن کتابهاي اين کتابخانه انحرافي حاصل نکنند.»
در چهار مدرسهاي که براي طلاب ساختند نيز همين کار را انجام ميدادند و ميگفتند؛
طلبههايي که در اين مدارس درس ميخوانند، بيمه ميکنم تا از مسير ائمهاطهار(عليهم السلام) راهشان را جدا نکنند.
.
.
▉▉▉ خريد كتاب با روزه گرفتن براي ديگران ...
.
.
.
آيت الله مرعشي نجفي نقل ميفرمود:
از بازار نجف عبور ميکردم، ديدم طلبهها به يک مغازهاي خيلي رفت و آمد ميکنند، پرسيدم که چه خبر است گفتند:
علمايي که فوت ميکنند کتابهايشان را اينجا حراج ميکنند؛
رفتم داخل ديدم که عدهاي حلقه زدهاند و آقايي کتابها را آورده و چوب حراج ميزند و افراد پيشنهاد قيمت داده و هر کس که بالاترين قيمت را پيشنهاد ميداد، کتاب را ميخريد. يک عربي نشسته بود در کنارش، کيسه پولي بود و بيشترين قيمت را او داده و کتابها را ميخريد و به ديگران فرصت نميداد.
متوجه شدم که ايشان فردي به نام کاظم، دلال کنسولگري انگليس در بغداد است و در طول هفته کتابها را خريده و جمعهها به بغداد برده و تحويل انگليسيها ميداد و پولشان را گرفته و بعد دوباره ميآيد و کتاب ميخرد.
ايشان از آن موقع تصميم ميگيرد که نگذارد کتابها را انگليسيها به يغما برده و ما را از درون تهي کنند
و بعد از آن شبها بعد از درس و بحث در يک کارگاه برنجکوبي مشغول کــار ميشود و با کـــم کردن وعدههاي غذا و قبول روزه و نماز استيجاري، پول جمع کرده و به خريد و جمعآوري کتابها اقدام ميکنند.
.
.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ