تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نقش آزادی در تربیت کودک
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
نقل قول:والا حاج اقا پناهیان که می گفتن بگید چشم

یعنی طبق صحبت حاج آقا پناهیان من باید بگم چشم و برم دنبال نمره 20 ؟؟؟
این اون «زنده گی» ای نیست ک من میخوام!

من ی سوال دارم

مگه این انقلاب ما رو افراد سن بالا ب بار آوردن ؟
غیر از اینه ک نسل جوون اون دوره بودن ک انقلاب کردن ؟

حالا نمیخوام خودمون رو با اون جوونها مقایسه کنم، اما این دنبال حق گشتن و زندگی بهتر داشتن و ... ، توی نسل جوون خیلی بیشتر از نسل مادر و پدرهامونه ...

بعله، اونا گشتن و راه حق رو پیدا کردن و زندگیشون رو ساختن، حالا چرا من نباید این اجازه رو داشته باشم ک برم بگردم و حق رو خودم انتخاب کنم؟
چرا من نباید زندگیم رو خودم و با طرز فکر خودم بسازم ؟ (البته با کمک راهنماییها و تجربه های مادر و پدرمون)
جالبه اکثر بابا مامانا مثل همند.
من هر موقع کتاب میخوندم یا تلوزیون نگاه میکردم یا نقاشی میکردم،بابام میگفت دخترم وقتت رو تلف نکنBig Grin
الان خیلی خوشحالم که به حرف پدرم گوش نکردم(البته در این مورد)
بی احترامی نکردم اما کار خودمو انجام دادم.
تا پیش دانشگاهی که ادم مثل رباته،مگه این مدرسه میزاره ادم کار غیر درسی انجام بده.
توی دانشگاه بیشترین کتاب غیر درسیمو خوندم.
خوشحالم که اصلا چندتا درسم با ده پاس شده،بالاخره بیست یا ده چه فرقی میکنن،مهم اینه که ادم پاس شه،اصلا هم احساس نمیکنم دوستانم که نمراتشون بالاتر از من بود از من باسوادترن.نه من فهمیدم کوانتوم چیه،نه دوستام و نه حتی استادم،والا!!!Big Grinخوشحالم که تک بعدی نبودم.

خب
اتفاقی که میفته اینه
من حتی به بچه ام اصرار نمیکنم دیپلم بگیرهBig Grin
راهنماییش میکنم،کمکش میکنم چند بعدی باشه اما چون خودم تجربه کردم اجازه میدم اونم تجربه کنه.
به قول استادمون،بچه ها میگفتن خانواده مون مارو مجبور میکنه که دکترا کنکور بدیم.
میگفت بگید چشم،سالی یبارم برید کنکور بدید،قبولم که نمیشید،به همین راحتی،خانواده تونم فکر میکنن چه امتحان سختیBig Grin

اقای دکتر حبشی یه حرف عالیی میزنن
میگه پدر و مادرا بد تربیت میکنن،بعد پسرشون 27 سالشه،میخواد زن بگیره نمیتونه انتخاب عاقلانه داشته باشه،تو زندگی به مشکل بر میخوره نمیتونه عاقلانه حل کنه.
بعد بهش سرکوفت هم میزنیم،تو یاد دادی که الان بخوای درس پس بده.؟بچه هامون رو تا 50 سالگی طفیلی بار میاریم.
اینو بهتون بگم
بچه به تقریبا 18 رسید،پدر و مادر هیچ مسئولیتی در قبال دین و دنیا و ... ندارند جز حدود شرعیش.مثلا اذن دختر برای ازدواج،اونم که اگه موردی باشه با ولی بالاتر از پدر حله.
اینکه بگن نمره ات چند شده،فلان رشته برو،.... اصلا کار درستی نیس.
(۱۰/دی/۹۳ ۱۴:۲۵)السا نوشته است: [ -> ]یعنی طبق صحبت حاج آقا پناهیان من باید بگم چشم و برم دنبال نمره 20 ؟؟؟
این اون «زنده گی» ای نیست ک من میخوام!

من ی سوال دارم

مگه این انقلاب ما رو افراد سن بالا ب بار آوردن ؟
غیر از اینه ک نسل جوون اون دوره بودن ک انقلاب کردن ؟

حالا نمیخوام خودمون رو با اون جوونها مقایسه کنم، اما این دنبال حق گشتن و زندگی بهتر داشتن و ... ، توی نسل جوون خیلی بیشتر از نسل مادر و پدرهامونه ...

بعله، اونا گشتن و راه حق رو پیدا کردن و زندگیشون رو ساختن، حالا چرا من نباید این اجازه رو داشته باشم ک برم بگردم و حق رو خودم انتخاب کنم؟
چرا من نباید زندگیم رو خودم و با طرز فکر خودم بسازم ؟ (البته با کمک راهنماییها و تجربه های مادر و پدرمون)

نمیدونم واقعا چرا خانواده ها موفقیت و صلاح بچه هاشون فقط توی درس خوندن میبینن! این همه درس بخونی که به کجا برسی؟ توی خرخون بودن همیشه رتبه ی اول کلاس رو داشته باشی که چی بشه(البته تا حدودی خوبه ها ولی نه این اینکه اصل زندگی فقط درس خوندن بشه.)
درس خوندن از فرعیات زندگیه و اگه زندگی بخواد فقط با درس خوندن جلو بره آدم به جایی نمیرسه.
یکی از دبیرای مدرسه ی ما آخر اون آدم هایی که به قول شما داره تا ته مدرکم درمیاره. شب و روزش فقط دنبال نوشتن این مقاله و اون مقاله ست... توی بهترین دبیرستان های تهران داره درس میده از اوناییه که رو هوا میزننش حتی توی دانشگاه خواجه نصیر.
خودش میگه که شب اگه بخواد خیلی زود بخوابه ساعت 2 و صبح ها هم 5 بیداره و بقیه ی روز درگیر درس و دانشگاه وایناست. افتخارم میکنه به این جور زندگی کردن!Confused
از همون اول درک اینکه که یه آدم بتونه اینجوری زندگی کنه برام سخت بود ولی میگفتم لابد میشه دیگه!
ایشون الان فکر میکنم تقریبا 35 یا 36 سالشون باشه و از نظر درآمد و تحصیل هم هیچی کم ندارن ولی به نظر شما تا کی میتونه ادامه بده؟
وقتی ازش میپرسیم برای چی تا بحال ازدواج نکردین میگه که شوهر میخوام چیکار؟! و ادعا میکنه که تنهایی میشه زندگی کرد. مگه میشه یک انسان بتونه تنهایی زندگی کنه؟( من خودم که حتی یه لحظه هم نمیتونم فکرش رو بکنم). اصلا خلا های روحی که بوجود میاد آدم رو از بین میبره و واقعا متعجب مونده بودم که چجوری دووم میاره تا اینکه در خلال حرف هاش متوجه شدم که تمام خلاء روحیش رو با برادر زاده ی 4 سالش داره پر میکنه و فهمیدن این موضوع از حرف هایی که میزد کاملا مشهود بود انگار که جای بچه ی نداشتش رو براشون پر کرده بود.
ولی مگه اون بچه تا کی عمش یادش میمونه؟ در آینده میتونه جای بچه ی نداشتش رو براش پر کنه؟خوب مگه پدر مادرش تا کی زنده هستن. بعد از اونا تنهایی میخوان چیکار کنه؟! دووم میاره؟
یکبار هم میگفت که اگه من یک ثانیه بیکار بشینم فکر و خیال نابودم میکنه... خوب معلومه که ما برای یه همچین زندگی ساخته نشدیم...
به نظر من اگه انقدر خودش رو درگیر درس و کار کرده قفط به خاطره اینه که افسوس نداشته های معنویش رو نخوره
حتی یک ثانیه
بله اگه بخوایم موفقیت رو تو این چیز ها ببینیم به نظر من ایشون آدم بسیار بسیار موفقیه ولی چه فایده؟Huh
بهترین درآمد... بهترین مدرک...بهترین دانشگاه... و مطمئنا پشت بندش یه دنیا حسرت که میتونست با چیزای دیگه غیر از درس پر بشهSad

اگر زندگی بخواد فقط با درس خوندن پیش بره بهتره که اصلا پیش نره.
بجز ایشون اکثر دبیر هامون میگن که سعی کنید تک بعدی بار نیاین. این درسه که باید در کنار چیزای دیگه باشه نه اینکه چیزای دیگه درکنار درس!
هی من می گم نسل سوخته الان فهمیدم نسل فسیل شده ایمBig Grin
عاقا منم تا پام رسید به دانشگاه درس بوسیدم گذاشتم واسه شب امتحان رفتم دنبال علایقم پدرومادرمم فک می کردن دختر خوبشون میره دانشگاه فقط درس می خونهBlush
نمی دونستن از فعال ترین دانشجوهای دانشگاهم همه جا توهمه برنامه ها می تونستی منو پیداکنی تازه مراحل پیشرفت رو هم خیلی سریع پیمودمBig Grinیادش بخیر یدفه از یه برنامه می اومدیم بریم سرکلاس هنوز پرچم ها پلاکارد هاش دستمون بود مام با اعتماد به نفس وارد شدیم استادمون اینجوری شدSurpriseSurprise
گفت کجا بودین ما گفتیم استاد ما به نیابت از قشر دانشجویان وفعالان فرهنگی به استقبال رییس جمهور محبوب رفته بودیم سلام شمارم رسوندیمBig Grin
البته دروغ نگفتیما شانسی اونروز رییس جمهورم اومد دانشگاه ما ....
خلاصه من یکی که نزاشتم دوران دانشجوییمم با حسرت بگذره. به همه اون هایی هم که میرن دانشگاه می گم انقدر خودتون رو تک بعدی نکنید تو دانشگاه می شه چیزایی دیگه ای هم غیر از درس پیدا کرد ویاد گرفت تجربه کسب کرد
ولی بازم نسل ما هم درس می خوند هم درست و حسابی فعالیت می کرد آخه نسلی که هنوز تو دبیرستان مامانش براش لقمه می گیره میذاره جلوش. واقعا می خواد چیکار کنه؟
من از دوم دبستان خودم واسه مدرسه بیدار می شدم صبحونه درست می کردم می خوردم می رفتم الان مامانم حتی نمی تونه یروز برادرام رو به حال خودشون بزاره ببینه واسه مدرسه بیدار می شن یا نه...
نقل قول:
اگر زندگی بخواد فقط با درس خوندن پیش بره بهتره که اصلا پیش نره.

بجز ایشون اکثر دبیر هامون میگن که سعی کنید تک بعدی بار نیاین. این درسه که باید در کنار چیزای دیگه باشه نه اینکه چیزای دیگه درکنار درس!
و جالب اینچاست که نظام ما هم بر همین اساسه! یعنی نا بیسن سالگی و بعد از کنکور ، محکوم به اینی که انسان نباشی ، و صرفا مثل یک کامپیوتر 24 ساعتتو با درس پر کنی . الان همین سال سوم خودمو مثال میزنم . مشاورا و دبیرا و ... میگن میزان نرمال درس خوندن ، 35 ساعت در هفتست! یعنی 5 ساعت در روز . که تازه بعضی از بچه هامون روزی هفت ساعت میخونن! این به اضافه ی اینکه 5 روز باید مدرسه هم بریم ، میشه چی؟ یعنی باید از دوره المیاه و غذامون بزنیم تا 10 دقیقه بیشتر درس بخونیم! چه برسه به کاری غیر از درس خوندن، مثل زندگی کردن . اگر اینطور نباشه ، نپیشه خوب کنکور داد. کنکور بد باشه ، میری دانشگاه دره پیت . دانشگاه دره پیت باشه ، علم درپیتی هم یاد میگیری ، اونوقت اون علم بدرد کار هم نمیخوره!
یعنی نظام آموزشیمون نه فقط در یکی دو نقطه ، بلکه از همون اول دبستان بطور سریالی تا آخر دانشگاه ، گند میزنه به هیکل آدم و دائم در حال نابود کردن زندگیه. شما برید ببینید کدوم کشور خارجی اینطوریه؟ و همچنین برید ببینید اونجا که اینطور نیستن ، بازدهشون بیشتره یا کمتر؟ فعالیتای علمی مملکت مابیشتره یا بقیه؟
یعنی اگه بخوایم نتیجه گیری کلیاز وضعیت نظام آموزشی بگیم ، باید گفت مجبور و محکوم به درس خوندنی و در غیر این صورت زندگی نخواهی داشت! در حالیکه اگه درس بخونی هم زندگی نخواهی داشت!
من واقعا نمیدونم دیگه این قضیه رو چطوری بیشتر توصیف کنم ، حرف بیشتری هم نمیتونم بزنم چون دیگه هرچی تو ذهنپ میاد فحشه Big Grin
اما خب هنوزم تتحت سلطه شدیدمDodgy
واقعا چیکار می شه کرد نمی شه همش دعوا کرد چون با حرف زدن که اصلا راه به جایی نمیره مامانم که دیگه تا من میام حرف بزنم می گه حق باتوءه به بابات بگو تروخدا به من کار نداشته باشSad
بابامم که هیچی حرف نزنیم خیلی سنگین تره روابط دوستانه ترهBig Grin
انسان وقتی موجودیتش آغاز میشه (جنین)، یک موجود طفیلی و تابع ست.
چطوری غذا میخوره؟ هر طور ک مادرش بخوره
از چ هوایی و چ مقدار اکسیژن مصرف می کنه؟ اون مقدار ک مادرش استفاده می کنه

وقتی ب دنیا میاد و بند ناف رو میبرن، یک وابستگی مهمش حذف میشه و تا حدی از مادرش مستقل میشه
اما این استقلال چقدره؟
در این حد ک از خون مادرش مستقیما تغذیه نکنه اما با این حال بازم وابسته ست ... وابسته ب شیر مادر و تقریبا همون غذایی ک مادرش میخوره و براش انتخاب می کنه

کودک تا مدتی وابسته ب مادرش و بقیه ست، بقیه بجاش تصمیم میگیرن و انتخاب می کنن، بنابر این کودک هنوز یک شخص بالفعل نیست؛ یک شخص بالقوه ست ، وگرنه بالفعل تفاوت زیادی با بچه گریه ای ک توی خونه ست داره!

توی دنیا یک مرکز راداری بزرگ هست ک فرماندهی عالم طبیعت و عالم خلقته ک با رشته های نامرئی ِ غرایز، طرح کلی زندگی رو میریزه و میذاره جلوی پای موجودات
موجوداتی ک تحت این رادار باشن، حوزه انتخابشون محدود و انتخابشون ضعیفه ... محدود هستن ب این فرمانهای راداری

اما درباره انسان چی؟

انسان ب تدریج ک بزرگ میشه، این رشته های نامرئی رو ب کاهش، بلکه رو ب نیستی میره
و انسان، میشه یک انسان آزاد ...

اصلا اسلام، دین آزادیه ...

این ک خانواده ای ب بچه ش فرصت آزمون و خطا، اجازه آزاد بودن رو نمیده باعث میشه یک انسان نمای ِ قالبی ِ ابزاری بار بیاره


اما این کنتاک هایی ک بین والدین و فرزندان وجود داره ... این درگیری معمولا سر حق و باطله ... ممکنه شروعش از طرف ما بچه ها باشه در برابر نسل قبلمون، ممکنه از طرف مادر و پدرها باشه، با نسل بعدشون

و بالوالدین احسانا .... منی ک چیزی رو ک مادر و پدرم تشخیص دادن درسته و من اون رو حق نمیدونم باید چیکار کنم؟

چقدر از این سفارش سوء استفاده شده و بد برداشت شده!!

مسئله حق و باطل، از دید اسلام، روی جوونی و پیری دور نمیزنه،
بلکه حول حق پرستی، حق گرایی و باطل دور میزنه

قرآن میگه :

وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَىٰ وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ(سوره لقمان، آیه14)

و شهید بهشتی چ تفسیر قشنگی رو درباره ش میگه :

ب انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم، مادر با چ حال زار و ناتوانی بار این فرزند رو کشید! بارداری اش تا از شیر گرفتنش دست کم 2 سال طول کشید! دو سال!
شما چند سال زندگی می کنید؟
اگر مادری چهار فرزند باورد، شش تا هشت سال از بهرین سالهای زندگی اش را در این راه سرمایه گذاری کرده است!

ای فرزند! هشیار باش! پاس و سپاس این خدمت مادر و پدر را بذار! ....

اما؛ خوب زندگی کن!
ب حرفشان گوش نده. راه خودت را برو؛ عصیان گر باش، برو دنبال راه آنهایی که به سوی من (خدایت) رو آوردند
و بازگشتند.بعد پیش من می آیید و در آن هنگام به شما خواهم گفت چ کار می کردید. حسابها را آنجا صاف می کنم

والدین به عنوان پدر و مادر، ولایت فکری بر فرزندش نداره! فرزند هم ب عنوان اینکه من جوانم و بهتر میفمم، ولایت فکری بر سر کار نداره!
هیچکدوم، بر هیچکدوم ولایت فکری ندارن!
ولایت فکری مال وحی است ...
اسلام چی میگه ؟
میگه فرزندانی که به راه باطل میرن و روز قیامت ب خدا میگن بزرگتر های ما و بزرگان ما، ما رو گمراه کردن، بهشون گفته میشه : شما مسئولیت خودتون رو داشتین، میخواستین ب حرفشون گوش نکنین

اینه تربیت اسلامی
حاج اقا پناهیان می گن زندگی بچه از تولد تا 21 سالگی به سه بخش 7 سال تقسیم می شه
7 سال اول
باید بزاریم بچگی کنه ازاد باشه وهمه چیز رو تجربه کنه
7سال دوم
دوره بندگی وعبد بودن بچه تو این دوران ولایت برای بچه مفهوم می شه
7سال سوم
دوره ای که بچه در حکم مشاور قرار می گیره چه پدرومادر به او چه او به پدرومادر
پس توی تصمیمهاش فقط بهش مشورت می دن واجازه می دن خودش تصمیم بگیره وعواقب خوب و بد کارو بپذیره
البته این برای بچه های ما هستا
از خودمون که گذشتDodgy
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع