تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: 21 دی ماه روز کشته شدن بابک خرمدین دلاور پارسی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
بابک خرم‌دین سردار ایرانی که روبروی اشغال اعراب ایستاد
+تاریخ ایران - The History of Iran 
   پدر بابک روغن فروشی از مردم مداین (تیسپون پایتخت ساسانیان) بود و چون به آیین مزدکی گراییده بود، از بیم جان به آذربایگان (آذربایجان) گریخت . در آن‌جا ، در روستای " بلال آباد" همسر حامله‌اش، فرزندی به‌دنیا آورد که "پاپک" نام گرفت. تازیان او را " بابک" گفتندی چنان‌که "شاپور" را "شابور".

  بابک خرمدین به بازگویی برخی از منابع در بیست سال شورش ۲۵۵۵۰۰ تن از تازیان را کشت و بسیاری از سرکرده‌های معتصم و مامون را از پای درآورد. در سال ۲۲۰ ه.ق. حیدر بن کاووس و پشت سر وی سردار ترک  دیگری بنام بغای و بعد جعفر خیاط و سپس ایتاخ را (با سی میلیون درهم مخارج قشون) روانه کرد و سرانجام افشین پس از ۲ سال کارزار، خدعه و نیرنگ بر بابک دست یافت. این مرد چنان هراسی در امپراتوری عرب پدید آورد که خواب و خور را از خلفای ایشان ربوده بود.

 چون خلیفه اندر آمد، همگان خم شدند و کرنش کردند جز بابک، که به‌سان کوهی استوار ایستاده بود. پس از چندگاه خاموشی هراس انگیز، سرانجام خلیفه نشست و به پرخاش گفت:" ای سگ، چرا در جهان فتنه انگیختی؟" بابک خاموش و استوار ایستاده بود و هیچ واکنشی از خود نشان نداد!
معتصم بار دیگر گفت: " ای سگ، با توام !" بابک هم‌چنان استوار و خاموش بود...
در این هنگام " افشین" سر نزدیک گوش بابک کرده و گفت:" وای بر تو ، خلیفه ایرالمؤمنین از تو پرسد و تو خاموشی ؟"
بابک گفت: "منم بابک" ( نام من بابک است )
خلیفه در حالی‌که از خشم سرخ شده بود گفت: "ای بابک، تو کاری کردی که هیچ‌کس نکرده بود ، پس اینک تحمل مجازاتی را بکن که هیچ‌کس تا کنون تحمل نکرده است"
بابک گفت: " پس بزودی تاب مرا خواهی دید" دژخیم وارد شد و سفره‌ی خود گسترد، تن بابک را برهنه کردند و خلیفه دستور داد که دست راستش را از مچ ببرند. هیچ اثری از درد در سیمای این قهرمان دیده نشد و او گفت : "زهی آسانی!"
همه‌ی تاریخ نویسان نوشته‌اند که چون دست بابک از پیکرش جدا شد، وی مچ خون آلود خود را به چهره‌اش مالید و با دست چپ، همه‌ی چهره اش را بخون شست.
معتصم گفت: " بپرسید که از چه رو چنین کرد؟"
از او پرسیدند و گفت:" چون چهره‌ام از رفتن خون زرد شود، مبادا که پندارند که از ترس بوده است!"

آنروز عرب پیکر او خست به شمشیر // امروز جهان گل بنهد بر سر گورش

 بابک و پان ترکیست ها

 همان گونه که می‌دانیم، پان ترکیست ها کوشش می کنند قهرمانان ملی ایران و بزرگان ایرانی را به نام ترک‌ها مصادره کنند. پیش از این کوشیده‌اند تا کسانی همانند زرتشت، ستارخان، نظامی یا در کل قوم آذری و .. را ترک معرفی کنند. همین کوشش برای تحریف تاریخ و دزدی فرهنگی درباره‌ی بابک خرمدین نیز انجام شده است.

 نخست اینکه بابک نه به‌زبان ترکی سخن می‌راند و نه اینکه از نژاد آغوز و ترک بود. در آن زمان در آذربایجان، زبان پهلوی آذری رواج داشت و مردم بومی آذربایجان به زبان ایرانی فهلوی آذری که در تواریخ بارها از آن یاد شده سخن می گفتند.

 دو اینکه نام بابک یک نام اصیل ایرانی است. این نام بارها در شاهنامه و دیگر نامه‌های ایرانی آمده، این در حالی است که هیچ‌گاه در منابع ترکی از آن نام برده نشده.

  سه این‌که به نام‌های یاران او (آذین، رستم) و هم‌چنین آیین او (پیرو مزدک و جاویدان پور شهرک و خرمدینی) و زادگاه پدرش (مدائن پایتخت ساسانیان) که نگاه بیندازیم، به آسانی در می‌یابیم که بابک یک ایرانی و بود و نه ترک و آغوز. او قهرمان ملی ایرانیان بود و در برابر دستگاه فرمان‌روایی عرب و ستم ایشان بر ایرانیان ایستاد. یاران او از سراسر ایرانی بودند و آذربایجان مرکز جنبش او به شمار می‌آمد.

 منابع: 
محسنی، محمد رضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان" انتشارات سمرقند، ص 208
G.H. Yusofi. "Babak Khorrami"Encyclopedia Iranica
زرین کوب، عبدالحسین: "دو قرن سکوت"  /  الفهرست ابن ندیم

برگرفته شده از: http://ariapars.persianblog.ir/post/145

#بابک #قلعه_بابک #بابک_خرمدین #خرمدین #خرمدینان #پان‌ترکیست #بابک_ترک #ترک #ملیت_بابک
نقل قول:بابک گفت: " پس بزودی تاب مرا خواهی دید" دژخیم وارد شد و سفره‌ی خود گسترد، تن بابک را برهنه کردند و خلیفه دستور داد که دست راستش را از مچ ببرند. هیچ اثری از درد در سیمای این قهرمان دیده نشد و او گفت : "زهی آسانی!"
همه‌ی تاریخ نویسان نوشته‌اند که چون دست بابک از پیکرش جدا شد، وی مچ خون آلود خود را به چهره‌اش مالید و با دست چپ، همه‌ی چهره اش را بخون شست.
معتصم گفت: " بپرسید که از چه رو چنین کرد؟"
از او پرسیدند و گفت:" چون چهره‌ام از رفتن خون زرد شود، مبادا که پندارند که از ترس بوده است!"

شما خودتون این رو باور می کنید؟؟
چنین چیزی رو در مورد منصور حلاج گفتن درسته؟

بعد همه تاریخ نویسا دقیقا کدوما میشن؟

البته یه چیز مهم رو یادم رفت

نقل قول: 21 دی ماه روز کشته شدن بابک خرمدین دلاور پارسی

بابک از چه چیزی دفاع کرد؟

ایران اون موقع با الان یکیه؟

تقدس اون چیزی که ازش دفاع کرد الان وجود داره ؟ (منظورم خاکیه که پادشاهای گذشته هدیه دادن به همسایه ها)

در واقع اعتبار تقدس به چیه؟

ما به چیزی تقدس میدیم یا خودش ذاتا داره؟
سلام

تا اونجایی که من میدونم جناب عطار کپی برداری داستان بابک رو برای منصور حلاج کرده


January 4, 838 AD
Babak Khorramdin, Date of death

March 26, 922 AD
Mansur Al-Hallaj, Date of death

در ضمن تمامی تاریخ نویسان اون زمان عرب بودند و سعی در تخریب چهره ایرانی ها داشتند

ایین بابک مذهب خرمدیین از شاخه های مزدکیان بوده و سعی در گسترش این مذهب داشته
ایشان در مقابل ظلم پادشاهان عرب به پا خواست
شاید اگر اسلام واقعی به ایشان می رسید دین برتر را می پذیرفت الله اعلم
جالب ترین نکته در باره بابک تاک تیک نظامی اش بوده که قریب بیست سال کل حکومت نتوانست او را از پای در اورد
در باره بابک نقل های زیادی گفته شده ولی صحت داستان قطع دست و پا را دکتر زرین کوب برسی کره است منبع (1سرچ کوچولو)
تقدس اون چیزی که ازش دفاع کرد الان وجود داره ؟ (منظورم خاکیه که پادشاهای گذشته هدیه دادن به همسایه ها)

در واقع اعتبار تقدس به چیه؟

ما به چیزی تقدس میدیم یا خودش ذاتا داره؟
[/quote]
درود بر شما
در مورد تقدس تامل بسیار لازم است
کمی به خودمون برگردیم
متاسفانه واضح نمیتونم توضیح بدم
پاینده باشید دوست من

ﺍﺑﻮﺍﻟﻤﻐﯿﺚ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺍﺣﻤﺪ ﺑﻦ ﺍﺑﯽ ﻃﺎﻫﺮ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺑﻪ ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻦ ﻣﻨﺼﻮﺭ ﺣﻼﺝ ‏( ﮐﻨﯿﻪ :ﺍﺑﻮﺍﻟﻤﻐﯿﺚ ‏) ﺍﺯ ﻣﻌﺮﻭﻓﺘﺮﯾﻦ ﻋﺮﻓﺎ ﻭ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ
ﻗﺮﻥ ﺳﻮﻡ ﻫـ . ﻕ . ﺑﻮﺩﻩﺍﺳﺖ . ﺍﻭ ﺩﺭ
۲۴۴ ﻫﺠﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ .
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻋﻘﺎﯾﺪﺵ ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﻭﻗﺖ ﺁﻣﻮﺯﻩﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﮐﻔﺮﮔﻮﯾﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ، ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺗﮑﻔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ .
ﺍﺑﻦ ﺩﺍﻭﻭﺩ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯽ، ﻗﺎﺿﯽ ﺷﺮﻉ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺍﺑﻮﺍﻟﻔﻀﻞ ﺟﻌﻔﺮ ﻣﻘﺘﺪﺭ، ﺧﻠﯿﻔﻪ ﻋﺒﺎﺳﯽ
ﺣﮑﻢ ﺍﻋﺪﺍﻣﺶ ﺭﺍ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﺮﺩ .
ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۲۹۸ ﻩ . ﻕ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ۹۲۲ ﻣﯿﻼﺩﯼ، ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ‏«ﮐُﻔﺮﮔﻮﯾﯽ ﻭ ﺍﻟﺤﺎﺩ ‏» ﺩﺭ ﻣﻼﻋﺎﻡ ﺑﻪ ﺩﺍﺭ
ﺁﻭﯾﺨﺘﻪ ﺷﺪ .
ﮔُﻤﺎﺷﺘﮕﺎﻥ ﻣﻘﺘﺪﺭ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﻭ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ، ﺑﻪ ﺩﺍﺭ ﺁﻭﯾﺨﺘﻨﺪ، ﺳﭙﺲ ﺳﻼﺧﯽﺍﺵ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﻭ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻭ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﭘﯿﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﺩ ﺩﺟﻠﻪ
ﺭﯾﺨﺘﻨﺪ.

ﺧﺪﺍ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﯾﮏ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺁﺭﻣﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻭ ﻫﺴﺘﯽ ﻣﺘﻌﺎﻟﯽ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺟﻮﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ
ﺍﺳﺖ ﻭ ﻟﺤﻈﻪﯼ ﺣﺴﺎﺱ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﻮﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺩ
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ !
ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻦ ﻣﻨﺼﻮﺭ ﺣﻼﺝ
بابک هم به ما یاد آوری کرد که نباید زیر بار ظلم رفت، وقتی ظلمی هست، نباید سکوت کرد. درحالی که الان تو جامعه این همه ظلم و ستم هست و ما نمیدانیم که چگونه باید از حق خود دفاع کنیم؟ هر سال در محرم یاد آوری میکنیم که انسان باید آزاده باشد، ولی آزادگی مارا از ما گرفتند! وقتی 3 هزار میلیارد تومن اختلاس کردند ، ما چه کردیم؟ وقتی کرم حلزون، کرم تقلبی را با قیمت 200 هزار تومن به ما میفروخت، ما چه کردیم؟ وقتی پدیده شاندیر 80 هزار میلیارد تومن کلاه برداری کرد ، چه کردیم؟ آزادگی مارا گرفتند. با موتور و باتوم ریختند و آزادگی مارا بردند.
نقل قول:ایران اون موقع با الان یکیه؟
یکی نیست، الان خیلی بدتر از آن زمان شده است.
لطفاً مغلطه نفرمایید.

ما به دنبال ایران اسلامی هستیم. ایرانی که مقدمه سازی ظهور امام زمان رو بکنه.

همون ایرانی که به یاد حسین هشت سال جنگ رو با دست خالی اداره کرد. همون هایی که 72 ساعت تو بدر و خیبر زیر بمباران شیمیایی حسین حسین گویان مثل مرد ایستادند و خم به ابرو نیاوردند.

لطفاً لجن هایی مثل پدیده و 3000 میلیارد و ... رو به پای اسلام ننویسید ما خودمون طلب کاریم. این ماییم که مدعی هستیم. لطفاً جای حاکم و محکوم رو عوض نکنید.

پ.ن.
بابا چرا دور میرید. بابک چرا؟ همت، چمران، باکری، بابایی و ... مگه ما اینها رو ندیدیم. همگی ایرانی بودند، از خودمون. به خدا هیچ ربطی به عرب و عجم نداشتند همگی اهل همینجا بودند، خاکی و بچه جنوب شهر. اینها همگی به خمینی گفتند یا علی و پاش وایسادند.
(۱۹/دی/۹۳ ۲:۲۸)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]شما خودتون این رو باور می کنید؟؟
به نظر من قابل باوره.
برید ببینید لطفعلی خان زند چطوری کشته شد...
سر این کشتار وحشیانه و شجاعت لطفعلی،مورخین شک ندارند.
پس ممکنه... .
نقل قول:لطفاً لجن هایی مثل پدیده و 3000 میلیارد و ... رو به پای اسلام ننویسید ما خودمون طلب کاریم. این ماییم که مدعی هستیم. لطفاً جای حاکم و محکوم رو عوض نکنید.

طلب کاری که نمیتواند طلب خود را بستاند!
و اینکه اگر توانایی پاک کردن چنین لجن هایی را ندارید، اسم این مملکت رو جمهوری اسلامی نمیگذاشتید که همه چیز را پای اسلام ننویسند.
موفق باشید.
(۱۹/دی/۹۳ ۱۳:۱۶)Dido Armstrong نوشته است: [ -> ]طلب کاری که نمیتواند طلب خود را بستاند!
و اینکه اگر توانایی پاک کردن چنین لجن هایی را ندارید، اسم این مملکت رو جمهوری اسلامی نمیگذاشتید که همه چیز را پای اسلام ننویسند.
موفق باشید.
حتماً بعدش می خواید بگید چون پیغمبر نتونستند جلوی منافقین رو بگیرند پس رسالتشون زیر سواله و یا چون علی بن ابی طالب نتونستند معاویه رو شکست بدند پس معاویه حق بوده.

یا اینکه چرا هیچ کدوم از ائمه نتونستند وظیفه تشکیل حکومتشون رو انجام بدن و حق خودشون رو بستانند پس ...

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن.
از کوزه همان برون تراود که در اوست. زمانی یه عده شیر مرد مردانه ایستادند، شد این جمهوری اسلامی ما. الان اگر ما هم مردونه وایسیم میشه دولت امام زمان وگرنه در صورتی که تنبلی و نامردی نشون بدیم مثل همون لجن ها ..... خودمون کردیم که لعنت بر خودمون. یادمون نره ما مدیون رشادت های مردان بی ادعایی هستیم که خیلی هاشون روی سنگ قبرشون اسم هم ندارند. ما این امانت رو از صدقه سری اونها داریم.

مشکل از امانتی که به ما سپردند (جمهوری اسلامی) نیست، مشکل از تنبلی ماست.
نقل قول:مشکل از امانتی که به ما سپردند (جمهوری اسلامی) نیست، مشکل از تنبلی ماست.

جالب شد! حرف های خودم رو به خودم تحویل میدهید!
در ارسال قبلی ام گفتم که مردم ما ترسو هستند، نمیتوانند از حق خود دفاع کنند. نمیتوانند علیه ظلم برخیزند. بعد شما گفتید مغلطه نکنید. الان هم میگویید که چرا امام علی نتوانست معاویه را شکست دهد؟ چرا امام حسین نتوانست پیروز شود ؟ جواب این است که مردم ترسو بودند، نمیتوانستند از حق دفاع کنند، نمیتوانستند علیه ظلم برخیزند.
واقعا بحث کردن با شما خنده دار است.
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع