تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: معجزات زندگیتونو بگید
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
سلام عزیزای من..خوبید؟
میخوام تو این پست افرادی که تو زندگیتون نقش داشتند و کشوندنتون به سمت
مهدویت و دینو راجبشون بنویسین...اونی که بیشترین نقشو داشته...حالا چی شد
اشنا شدید و یا چطور عوض شدین یااگه از اول مذهبی بودین باز چقدر بهتر شدین
منتظر نظرتونم

سلام
اولین شخص مادرم بود یادمه وقتی تو اتاق نماز می خوند میرفتم پیشش احساس آرامش می کردم
بیشتر اوقات در راه مدرسه فکر می کردم
در دوران راهنمایی دوستی داشتم که احکام را بهم یاد داد خدا حفظش کنه میگفت چند تا آخوند رو دیوونه کرده از بس ازشون سوال کرده بعد رفتم رساله بخرم که مغازه دار از دو نفر رساله داشت امام خامنه ای حفظه الله و آیت الله بهجت ره
تعجب کردم که امام خامنه ای هم رساله دارن چون اونوقت ها پدرم رادیو های بیگانه گوش میداد که شبهات زیادی برام مطرح بود که عمرم رو برای رفع این شبهات گذاشتم به همین خاطر کسانی که به رادیو یا تلویزیون های بیگانه اعتماد می کنن رو احمق می دونم و جاهل چون خودم این مرحله رو رد کردم
یه تابستان هم کلا رادیو معارف گوش دادم که برام خیلی خوب بود اونوقت ها حجت الاسلام صدیقی سخنرانی داشتن که من گوش می دادم بعد از چند سال وقفه به دلیل مشکلات نوجوانی و جوانی در دوران دانشگاه دوباره تشنه معارف شدم که همراه بود با آمدن آقای احمدی نژاد که به سیاست علاقه مند شدم و اطلاعات سیاسی وسیعی کسب کردم بعد سیاست دینی رو آموختم در این روند رشد چیزی که مهمه اینه که چون شبهات من از سیاست و به واسطه رسانه های غربی شروع شد خداوند متعال هم از پاسخ دادن به شبهات من در همان سیاست پرداخت و سیاست و دین انقلابی رو به من آموخت
در روند رشد انسان اونی.که مهمه پاسخ به شبهات هست
بعد هم که با مهدویت آشنا شدم و مطالعات عمیقی رو کردم دلیل اینکه معتقدم ما در دوران ظهور حضرت مهدی علیهم السلام قرار داریم هم از تسلط به مباحث سیاسی و مباحث مهدوی شامل میشه
بعد هم مطالعه در مورد بت پرستان غرب را آغاز کردم که با استاد حسن عباسی آشنا شدم و غرب رو یک دروغ بزرگ دیدم
بعد هم که با استاد پناهیان آشنا شدم و سخنرانی های ایشان را دنبال کردم
اساسا منشع ورود من به دین با مباحث مهدوی آغاز شد بعد هم که با مباحث فلسفی و اخلاقی و عرفانی آشنا شدم که این روند همچنان ادامه دارد
من به این حرف رسیدم که اگر کسی تشنه باشد در و دیوار استاد او میشوند
پیروز باشید
پدربزرگ و مادربزرگم ، نماز رو همیشه اول وقت میخوندن و مسجدی بودن ، فضای خانواده خودم هم برای رشد معنوی باز بود ( مخالفتی نداشتن و ندارن )

در دوران دبستان ، معاون پرورشی داشتیم به نام آقای مهاجر که برنامه های ایشون هم تاثیر مستقیمی روی علاقه من به خدا داشت و با مهر و محبت جانانه ای با ما رفتار می کرد ، برخلاف تمام معلم های دینی که هرگز اعتنایی بمن نمی کردند و من رو به این فکر می بردن که شاید من در مذهب فاقد ارزشم.

هنوز یادمه ، وقتی پنج سالم بود از امام زمان و نحوه شهادتش برام گفتن ، چند شب واسش گریه می کردم و نگرانش بودم. و بدیش این بود که بعدش رو برام کسی تعریف نکرده بود ، فکر می کردم شیطان به دنیا مسلط میشه Blush همش می پرسیدم بعدش چی میشه؟


در طی یک سال اکثر عزیزان رو از دست دادم ، دلسوزهایی با خاطره های زیبا ...

بعد ازون غریب شدم و کلا عوامل فیزیکی رو از دست دادم ، سومین عامل پیشرفت رو تنهایی و عطش به کسب اطلاعات می دونم ، به قول مرحوم بهجت در و دیوار برام شدن مایه پیام رسوندن.


به امام زمان افتخار کنید بچه ها ، هم عصر با مردی هستید که چقدر سختی کشیدید اون ده برابرشو سختی کشیده ، هم منتقمه هم عدالت خواه. من خودمو باهاش تو یه خط موازی می بینم ، اصلا خودمو مال اون می بینم در راه خدا.

چقدر زیباست اگر قیامت با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محشور بشیم ، من که تو پوست خودمم نمی گنجم.Shy
خداخیرتون بده...ممنون...شاید راهنمایی هایی های شما کمک کنه به کسانی که تشنه علم الهین...
ولی امام زمان که شهید نشد؟
خود من افرادی که توزندگیم دست داشتن
1.اهل بیت:از وقتی با هیئت بیت الزهرا اشنا شدم خیلی کمکم کرد حضرت زهرا و به این جمله که ازتو حرکت از خدابرکت ایمان اوردم.
2.یه دوست خوب که همیشه کمکم کرده و حق و باطلو برام مشخص کرد
3.استاد رائفی که خدا حفظش کنه و بهش عذت بده که امام زمانمو برام جا انداخت
4.خونواده خوب
5.که اصلی ترینشه خود امام زمان که باایمان اوردن بهش مسیر اهدافم تغییر کرد
دوستان شماهم تو بحث شرکت کنین
فکر کنم یک تایپیک در این مورد بود!

بعله پیداش کردم

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-24...16546.html
باسمه تعالی
یکی از معجزات زندگیم این بود که به سفر رفته بودیم روزی دم غروب رفتیم کنار دریا داداشم گفت اگر می خواید برید دریا چادرتون وزمین بذارید برید پشت این تخته سنگ ها که کسی بدون چادر شما رو نبینه بعد برید داخل دریا .ما کنار تخته سنگ ها ایستاده بودیم یک دفعه در مدت کوتاهی آب بالا آمد یک موج آمد تا روی سرما چادر هامون رو از روی تخته سنگ ها برد پریدم چادرامون رو بیارم از فرزند 5 سالم غافل شدم چادر ها رو گرفتم برگشتم کنار تخته سنگ ها یک دفعه دیدم دخترم نیست سرم رو زیر آب می کردم چششمم رو باز نگه می داشتم تا پیداش کنم دیگه هوا هم تاریک شده بود به خودم امدم که توی این دریای به این بزرگی نه تنها کار من نیست که این بچه رو پیدا کنه بلکه کار هیچ غواص ماهری هم نیست .....
سرم را به آسمان بلند کردم وبه حضرت صاحب الزمان گفتم یا صاحب الزمان می گن شما هرکاری می تونید انجام بدید بچمو به من برگردانید
از صدای جیغ اطرافیان که همه جیغ می زدند مردها یمان آمدند وقتی به انها گفتیم یکی از آنها گفت بیایید بچه اینجا پشت تخته سنگ هاست
برگشتم به دخترم گفتم چی شد گفت آب امد من داخل آب غوطه ور شدم ولی بعد موج زد من را محکم از این راهی که کنار تخته سنگ ها بود بیرون انداخت و مقداری هم بدنش زخمی شده بود .
سلام.

من تا حالا دو بار به موتور خوردم آخه یکم سر به هوام یه بارش که رفتم آسمون اومدم زمین به حدی که تا چند دقیقه اصلا حال خودمو نمیفهمیدم ولی زنده موندمBig Grin

یه بارم بچه که بودم گم شدم ولی پیدام کردن.Big Grin

یه بارم نزدیک بود زیر چرخ یه ماشین کتلت بشم ولی کار خدا بود ....اگه چند سانت جلوتر اومده بودم (برای عبور از خیابون) حتما به اون ماشین میخوردم و میمردم ولی همین تفاوت چند سانتی متری جون منو نجات داد.خونه که اومده بودم خیلی تو فکر رفتم که چقدر مرگ میتونه به انسان نزدیک باشه به اندازه چند سانتی متر!

خلاصه تو همه ی این اتفاق ها و مسلما خیلی از اتفاق های دیگه ای که ما متوجه اونا نیستیم ولی ممکنه برامون خطر آفرین باشن تا خواست خدا نباشه آدم جون سالم به در نمیبره.
شما چقدر مشکل افرین شدی ....خداهم خسته شد انقدر نجاتتون داد....
خداروشکر
امضاتون قشنگه
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع