چون اخیرا
کتاب لبنان شهید چمران رو خونده بودم و خیلی اطلاعاتم راجع به لبنان و فلسطین و جنایتهای فالانژها و نقش اسرائیل در کشتارهای وحشیانه شیعیان و فلسطینی های لبنان رو متوجه شده بودم برام جالب شد این موضوع رو هم پیگیری کنم. یه جستجو زدم توی گوگل یه وبلاگ عالی پیدا کردم که مطلبی هم پیرامون قتل عام صبرا و شتیلا داشت با نوشته های مستند:
http://davodabadi.persianblog.ir/post/607
در بخشهایی از نوشته در مورد جنایتها آورده:
نیروهاى مسیحى فالانژ، بى رحمانه هر انسان زندهاى را که یافتند، اول مورد اذیت و آزار قرار داده، سپس به قتل رساندند. روش کشتار به فجیعترین شکلِ ممکن بود. با کارد شکم زنان حامله دریده شد؛ سرها از تن جدا گردید و با سرنیزه بر روى بدن خونین کودکان و زنان، نشان صلیب کشیده شد.
یک افسر فالانژ، پشت بى سیم، از فرماندهى عملیات پرسید: "با پنجاه زن و کودکى که به محاصره در آوردهام چه کنم؟"
"ایلى حُبَیقِه" فرمانده شبه نظامیان مسیحى، با عصبانیت، پاسخى تکاندهنده بر زبان آورد که از تمامى بى سیمهاى منطقه به گوش رسید: "این آخرین بارى باشد که این چیزها را از من مىپرسى... خودت که بهتر مىدانى باید چه کار بکنى!"
دقایقى بعد، در پشت بى سیم، صداى یکى از فرماندهان فالانژ به گوش رسید که مى پرسید با چهل و پنج مرد فلسطینى که دستگیر کرده،چه بکند؟ "جِسى سُکر" ما فوق او پاسخ داد: "خواست خدا را انجام بده."
و لحظاتى بعد، رگبار گلوله که بر سر و روى زنان و کودکان مى بارید، در قهقهه فالانژیستها گم شد. شبه نظامیان فالانژ، از مسیحیان افراطى که کشتار و جنایت برایشان تفنن و سرگرمى به شمار مى آمد تشکیل شده بودند. در میان جنایتکاران فالانژ، زنانى نیز به چشم مى خوردند که وحشیانه در کشتارها شرکت مىکردند.
گزارشهایى که از اردوگاههاى صبرا و شتیلا ارسال مىشد، حاکى از اوج وحشىگرى و جنایت بود. برخى از مشاهدات خبرنگاران که در بعضى مطبوعات به چاپ رسید، جوّى از وحشت در میان مردم ایجاد کرد. در یکى از این گزارشها آمده بود:
"بوى مرگ و انبوه مگس و اجساد روى هم انباشته، همه جا را گرفته ... دستها و پاها به هم گره خورده است. انگار از قساوتِ مرگ به هم پناه آورده بودند. گلوله ها را در سرشان خالى کرده بودند. بیضه هاى بعضىها را بریده بودند. سر عده اى دیگر را قطع کرده بودند. چشمان شان باز و متشنج مانده بود. مرگ هم نتوانسته بود رعب و وحشت را، به ویژه در چشمان کودکان، برطرف کند. چند متر جلوتر، جسد پنج زن و تعدادى کودک، روى تلى از خاک به پشت افتاده ... از جمله یک زن که پیراهنش از ناحیه سینه پاره و دو پستانش قطع شده، و در کنارش سر بریده دخترکى با نگاهى خشمگینانه به قاتلان، دیده مىشود؛ و دخترکى دیگر، تقریباً سه ساله در لباسى سفید، آغشته به خون و گِل، و سرى از هم پاشیده با گلوله ...
در کنار خانه اى نیمه ویران، زن جوانى درحالى که طفل شیرخوارش را در آغوش گرفته، به رو افتاده است. تلاش کرده بود خود و کودکش را از چنگ قاتلان نجات دهد، اما جنایتکاران از پشت او را به رگبار بسته بودند. گلوله ها از بدنش عبور کرده و در بدن طفل شیر خوارش نشسته بود.
در کنار دیوارى، اجساد دست بسته بیست نوجوان پانزده، شانزده ساله ردیف شده بود. آنها دیگر نه مدرسه را خواهند دید، و نه معلمان و دوستان شان آنها را.
بالاى تلى از آوار، جسد دخترکى چهار ساله افتاده است. در میان خرابه هاى خانه ویران شده خود، دنبال مادرش مى گشت که قاتلان او را دیده و گلوله هاى خود را در عورت او خالى کردند. در کنار جسدى که سر آن از هم پاشیده بود، زنى کارت شناسایى آلوده به خونى به دست گرفته و فریاد مىزند: این برادر من است ... لبنانى است نه فلسطینى.
در کوچهاى، دو دختر یازده یا دوازده ساله، درحالى که پاهای شان از یکدیگر فاصله داشت، به پشت افتاده اند، قاتلان قبل از خالى کردن گلوله در سرشان، آنان را مورد تجاوز قرار داده بودند. در جاى دیگرى، بولدوزرهاى اسرائیلى، آوار خانه ها را روى تعدادى جسد ریخته بودند. از میان سنگها و خاکها، دست زن باردارى دیده مىشود؛ او مىخواسته کارت شناسایى لبنانى اش را نشان دهد که مهلتش نداده بودند. کارت شناسایى هنوز در دستش بود.
در خانه اى دیگر، همه افراد خانواده در حین غذا خوردن به رگبار بسته شده بودند. بشقابها نیم خورده مانده بود. در خانه اى دیگر، قاتلان شکم زن باردارى را از هم دریده و جنین را از امعا و احشا بیرون کشیده بودند. صندوقهاى مهمات و کاغذهاى رنگین مخصوص شکلات ساخت اسرائیل که نوشته هایى به زبان "عبرى" روى آن دیده مىشود، در محل جنایت پراکنده اند. آثار بولدوزرها روى جادهى شنى، به گورهاى دسته جمعى ختم مىشود. قاتلان براى پنهان کردن اجساد، خانه ها را روى آنها ویران کرده اند.
قربانیان قتل عام صبرا و شتیلا، بیش از 000/4 نفر برآورد شده است. در اردوگاه، حتى یک جسد که لباس نظامى به تن داشته باشد دیده نمىشود.
بامداد روز بعد، جمعه 26 شهریور (17 سپتامبر)، اسرائیل که سعى مىکرد چهره اى موجه و عوام فریبانه بگیرد، حدود ساعت 11 صبح، مثلا از روى ناراحتى، به یگانهاى فالانژ دستور داد که عملیات خود را متوقف کنند؛ ولى از ساعتهاى اولیه بعد از ظهر، یارون به یک نیروى 150 نفرى فالانژ اجازه داد که به افراد حُبیقه پیوسته و با ورود به اردوگاهها، در کشتار فلسطینىها شرکت کنند.
ساعت 5 بعد از ظهر، میان ایتان و فرماندهان فالانژ، دیدارى صورت گرفت و رئیس ستاد ارتش اسرائیل به یگانهاى فالانژ اجازه داد که تا صبح روز بعد در اردوگاهها باقى مانده و مأموریت جنایتکارانه خویش را کامل کنند.
فالانژیستها از یگانهاى مهندسى - رزمى ارتش اسرائیل خواستند که با به کارگیرى بولدوزرهاى خود، ساختمانهاى محل سکونت فلسطینیان درداخل اردوگاهها را که از نظر مسیحیان "ساختمانهاى غیرقانونى" به حساب مى آمد، با خاک یکسان کنند، که یگانهاى ارتش اسرائیل به بهترین وضع ممکن! وظیفه خود را انجام دادند. فالانژها، فلسطینىها را داخل خانه های شان قتل عام کرده بودند و بولدوزرهاى اسرائیلى آنها را در زیرآوار مدفون کردند.
ساعت 8 صبح روز بعد، شنبه 27 شهریور (18 سپتامبر)، هنوز فالانژها از اردوگاهها خارج نشده بودند و در نتیجه، ارتش اسرائیل براى آنکه ژست بشردوستى بگیرد، به نیروهاى مسیحى دستور داد که از آنجا خارج شوند. ظرف چند ساعت بعد، شدت خون ریزى آشکار شد.
شدت جنایت فالانژها به حدى آشکار بود که نیروهاى مارونى مسیحى، از میان پرستاران و پزشکانى که براى کمک به مجروحین آمده بودند، افراد فلسطینى را جدا کرده و در مقابل چشمان همگان و در کمال خون سردى، با شلیک گلوله به سرشان، آنها را به قتل رساندند. 36 ساعت پس از آغاز قتل عام، وقتى خبرنگاران وارد اردوگاه شدند، دیدند که هنوز بولدوزرهاى اسرائیلى مشغول انتقال جنازه هاى مقتولین به گورهاى دسته جمعى هستند و هنوز همه کشتگان که تعدادشان بین یک تا دو هزار نفر اعلام شده است، دفن نشده اند.
یک افسر فالانژ، بعدها دربارهى تعداد تلفات جنایت اردوگاههاى صبرا و شتیلا گفت: "زمانى که بخواهند براى بیروت مترو بکشند و مجبور باشند زمین را بکنند، خواهند فهمید چه تعداد زیر خاک دفن شده اند."
(حرب الالف سنه حتی آخر مسیحی: جاناتان راندال - بیروت 1984)
دیوید هرست خبرنگار معروف غربی در کتاب خود می نویسد: اولین واحد شامل 150 فالانژیست پس از عبور از موانع اسرائیلی ها از در اردوگاه شتیلا وارد شدند که گروهی از آنها علاوه بر سلاح، چاقو نیز به همراه داشتند. قتل عام به مدت 48 ساعت شروع شد و حتی در شب نیز با روشن کردن محوطه اردوگاه توسط اسرائیلی ها ادامه داشت: آنها به زور وارد خانه های مردم شده و فلسطینی های در خواب را به رگبار مسلسل بستند. فالانژ ها بعضاً قبل از کشتن آنان را شکنجه می دادند چشم هایشان را درمی آوردند، زنده زنده پوستشان را می کندند، شکم ها را می دریدند، به زنان و دختران گاه بیش از 6 بار تجاوز می کردند و بعد سینه هایشان را می بریدند و در آخر به ضرب گلوله آنها را از پا درمی آوردند. بچه ها را از وسط دو شقه می کردند و مغزشان را به دیوار می کوبیدند. در حمله به بیمارستان عکا تمام بیماران را بر روی تخت خود کشتند. دست بعضی را به ماشین می بستند و در خیابان ها می کشیدند، دست های فراوانی برای بیرون آوردن دستبند و انگشتر قطع شد. در نهایت چند بولدوزر به اردوگاه آورده تا علاوه بر دفن مقتولان خانه های سالم را با خاک یکسان کنند اجساد مردم تا چند روز بر زمین مانده بود و گربه ها از گوشت آنها می خوردند و آنقدر وحشی شده بودند که به مردم زنده نیز حمله می کردند زیرا به خوردن گوشت انسان عادت کرده بودند.
(تفنگ و شاخه زیتون: دیوید هرست. ترجمه: رحیم قاسمیان)