۱۸/بهمن/۹۳, ۶:۰۹
دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد
داستان غم پنهاني من گوش كنيد
قصه بي سرو ساماني من گوش كنيد
گفتگوي من و حيراني من گوش كنيد
شرح اين آتش جانسوز نگفتن تا كي
سوختم سوختم را راز نهفتن تا كي
...
دوستان بنده يكي از كاربران نسبتا قديمي سايت هستم كه با نام ديگري دارم مي نويسم
خيلي با خودم كلنجار رفتم كه بنويسم يا نه اما از اونجايي كه تنها اميدم به دعاي شما دوستانه ....
راستش بي مقدمه مي رم سر اصل مطلب : بريدم و در شرف هلاك و نابوديم و با سقوط و خسران فاصله اي ندارم و به تار مويي بندم
سالهاي ساله كه تمناي نجات و كمك از جانب معبود و نشان دادن گوشه چشمي و اشارتي دارم كه به يقين و ايمان سخت احتياج دارم و به اين كمك بزرگ به گونه اي عظيم تشنه و نيازمندم وووو هيهات هيهات از كوچكترين اشارتي كه من با سر بدوم و اي خوش آن عاشق سرمست كه در پاي حبيب سرودستار نداند كه كدام اندازد؟
به هر حال حاصل پيمودن مسيري قريب به بيست سال نتيجه اش خانه خرابي دنيا و آخرتم بود
يك كلام اينكه همه چيزم رفت و نابود شد...حبط اعمال همه دين و دنيام نابود شد
خيلي سعي كردم جلوي اين فاجعه رو كه سالها در زندگي ام مثل موريانه پايه هاي همه چيزم رو ميخورد و نابود ميكرد رو بگيرم و خيلي خواهش و تضرع كردم به درگاه خداوند و بزرگان و ائمه و معصومين رو واسطه قرار داردم و متوسل شدم و التماسها كردم اما ... انگار تقدير من مقدري بود كه با هيچ راه و روشي برنمي گرده
حس آدمي رو داشتم كه مقدر شده بره به جهنم ولي نمي خواد بره و براي جلو گيري از اين تقدير سالها تلاش كرده اما يهو به خودش مياد ميبينه جلوي قضاي الهي رو بيخود مي خواسته بگيره و هيچي به هيچي...
برادر بزرگترم هم به همين گرفتاري دچار شد...اونهم خيلي تلاش كرد و سعي كرد جلوي اين نحوست كه ما رو گرفته رو بگيره... نتيجه تلاشهاش اين بود كه خودكشي كرد! سال 1390
راستش وحشت تمام وجودمو گرفته
هرچي مقاومت و تلاش مي كنم بي فايده س
همه ي اينهايي كه گفتم فقط و فقط براي اين بود كه ازتون بخوام دعام كنيد
دوستان و برادران و خواهران بهتون التماس مي كنم كمكم كنيد
اگر كسي رو مي شناسيد كه صاحب نفسه و دعاش مستجابه تمنا مي كنم كه ازش خواهش كنيد برام دعايي كنه كه واقعا با سر دارم مي رم تو قعر فاجعه و بدجور ترسيدم
خواهش مي كنم كمكم كنيد
داستان غم پنهاني من گوش كنيد
قصه بي سرو ساماني من گوش كنيد
گفتگوي من و حيراني من گوش كنيد
شرح اين آتش جانسوز نگفتن تا كي
سوختم سوختم را راز نهفتن تا كي
...
دوستان بنده يكي از كاربران نسبتا قديمي سايت هستم كه با نام ديگري دارم مي نويسم
خيلي با خودم كلنجار رفتم كه بنويسم يا نه اما از اونجايي كه تنها اميدم به دعاي شما دوستانه ....
راستش بي مقدمه مي رم سر اصل مطلب : بريدم و در شرف هلاك و نابوديم و با سقوط و خسران فاصله اي ندارم و به تار مويي بندم
سالهاي ساله كه تمناي نجات و كمك از جانب معبود و نشان دادن گوشه چشمي و اشارتي دارم كه به يقين و ايمان سخت احتياج دارم و به اين كمك بزرگ به گونه اي عظيم تشنه و نيازمندم وووو هيهات هيهات از كوچكترين اشارتي كه من با سر بدوم و اي خوش آن عاشق سرمست كه در پاي حبيب سرودستار نداند كه كدام اندازد؟
به هر حال حاصل پيمودن مسيري قريب به بيست سال نتيجه اش خانه خرابي دنيا و آخرتم بود
يك كلام اينكه همه چيزم رفت و نابود شد...حبط اعمال همه دين و دنيام نابود شد
خيلي سعي كردم جلوي اين فاجعه رو كه سالها در زندگي ام مثل موريانه پايه هاي همه چيزم رو ميخورد و نابود ميكرد رو بگيرم و خيلي خواهش و تضرع كردم به درگاه خداوند و بزرگان و ائمه و معصومين رو واسطه قرار داردم و متوسل شدم و التماسها كردم اما ... انگار تقدير من مقدري بود كه با هيچ راه و روشي برنمي گرده
حس آدمي رو داشتم كه مقدر شده بره به جهنم ولي نمي خواد بره و براي جلو گيري از اين تقدير سالها تلاش كرده اما يهو به خودش مياد ميبينه جلوي قضاي الهي رو بيخود مي خواسته بگيره و هيچي به هيچي...
برادر بزرگترم هم به همين گرفتاري دچار شد...اونهم خيلي تلاش كرد و سعي كرد جلوي اين نحوست كه ما رو گرفته رو بگيره... نتيجه تلاشهاش اين بود كه خودكشي كرد! سال 1390
راستش وحشت تمام وجودمو گرفته
هرچي مقاومت و تلاش مي كنم بي فايده س
همه ي اينهايي كه گفتم فقط و فقط براي اين بود كه ازتون بخوام دعام كنيد
دوستان و برادران و خواهران بهتون التماس مي كنم كمكم كنيد
اگر كسي رو مي شناسيد كه صاحب نفسه و دعاش مستجابه تمنا مي كنم كه ازش خواهش كنيد برام دعايي كنه كه واقعا با سر دارم مي رم تو قعر فاجعه و بدجور ترسيدم
خواهش مي كنم كمكم كنيد
![[تصویر: 342260_1370767775.jpg]](http://www.gl3a.com/album/342260_1370767775.jpg)
