تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چگونه خدا را ببينم حال آنكه...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
صبح از خواب بيدار مي شوم و با خستگي و بي حوصلگي مسيرم به سمت محل كارم را طي مي كنم

همه سردر گريبان به دنبال در آوردن يه لقمه نون(به قول خودشون) اضطراب و پريشاني رو ميشه تو چهره شون ديد

سالهاست كه كمتر پيش اومده كه سوار تاكسي بشم و راننده يا مسافران بحثي راجع به بدبدختي و گرفتاري و سختي زندگي و غيره پيش نكشه و آخر همه صحبتها معمولا اينطور تموم ميشه " بميريم خلاص شيم از اين زندگي"!!! و من با خودم فكر مي كنم جامعه ما به كجا داره ميره ... اينكه تعداد زيادي از مردمي كه هرروزه باهاشون برخورد داري آرزوي مرگ مي كنند... اين خيلي وحشتناكه براي يك جامعه.

به محل كارم مي رسم و سرم گيج و منگ است از اين تفكرات كه با دشنامها و ناسزاهايي كه در طول مسير از مردمي كه همديگر رو مورد تفقد قرار مي دهند آميخته شده و احساس مي كنم مغزم متعفن شده از اينهمه سم كه به چشم و گوشم ريخته مردمي كه پشت فرمان ماشين يا موتور به هم فحش مي دهند و يا هميشه در حال ياد كردن از خود و بستگان مسئولين هستند كه از وضعيت شهر و آسفالت و غيره را شامل مي شود تا وضعيت اقتصادي و معيشتي!

راديو اعلام مي كند با يك كلاهبردار تماس گرفته كه ادعا مي كند با گرفتن رمز عابربانكتان به شما جايزه مي دهد و بعد از صحبت با جناب كلاهبردار كه نمي داند با خبرنگار حرف مي زند و پس از اينكه نتوانست او را فريب بدهد و رمزش را بگيرد فحش مي دهد و قطع مي كند و خبرنگار هم مي گويد در تماس با آگاهي موفق به پيگيري موضوع نشديم و تماسمان با مخابرات و طرح شكايت براي پيگيري خط هم عملا بي فايده بود و اين يعني مثل آب خوردن كلاهتان را برميدارند و راست راست هم راه مي روند و كلا خوشند!!!

بسيار اوقات در مترو طي مسير مي كنم جايي كه همه به ناچار همديگر را از فاصله نزديكي تحمل مي كنند و عبوس و مغموم و ناخوش سعي در پنهان كردن خصوصي ترين احساساتشان دارند و همچنان كه دزدانه با نگاه به چهره و چشم يكديگر همديگر را زير نظر دارند از اينكه واكاوي شوند احساس بدي دارند و گويي رازشان روي پيشانيشان نوشته شده و دوست ندارند برملا شود!

بالاخره به محل كارم مي رسم. شغلم آزاد است. با اولين همسايه اي كه مي بينم سلام و عليك صبحگاهي مي كنم و مي بينم كه زير لب چيزي گفت و دور شد انگار فحش آبداري بود!
سلام
دیدن خداوند متعال فقط در رفتار آدمها نیست
سلام دوست خوب

بله حرف شما درست اما پس خدا را كجا بايد ديد؟ فقط در شعارها و برنامه هاي مناسبتي تلويزيوني؟ يا فقط در كنج پستوي خانه

خودمان؟ يا فقط در سايت بيداري انديشه و بياييم اينجا و خودمان با خودمان حال كنيم و من به به بگويم و شما چه چه؟! جامعه

اي كه با حكومتي به ادعاي ديانت شكل گرفته نبايد رنگ و بويي از آن داشته باشد؟ هرطرف نگاه مي كنم يا فقره يا فحشا! واقعا

گاهي وحشت مي كنم كه نكنه اصلا راهي كه تمام اين مدت پيموده شده كلاه به تركستانه؟!
حضرت علی علیه السلام فرمود:
رأته القلوب بحقایق الایمان-
خدا را هیچ چشمی سر نمی‌توانند ببیند لکن قلب با حقایق ایمان او را مشاهده می‌تواند
[/b]
(فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر صافی، ج ‏2، ص 236.)

شما میخوای خدا رو ببینین که چی بشه؟Huh
شاید براتون این سوال باشه چرا پس حضرت موسی درخواست روئت خدا کرد ، در اینجا باید کفت این قوم موسی بودند که با جهل خدشون چنین درخواستی کردن .


«وَ لَمَّا جاءَ مُوسی لِمیقاتِنا وَ کلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنی أَنْظُرْ إِلَیک قالَ لَنْ تَرانی وَ لکنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَک تُبْتُ إِلَیک وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ »(اعراف، 143)
و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد ، و پروردگارش با او سخن گفت ، عرض کرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده ، تا تو را ببینم!» گفت: «هرگز مرا نخواهی دید! ولی به کوه بنگر ، اگر در جای خود ثابت ماند ، مرا خواهی دید!» اما هنگامی که پروردگارش بر کوه جلوه کرد ، آن را همسان خاک قرار داد و موسی مدهوش به زمین افتاد. چون به هوش آمد ، عرض کرد: «خداوندا! منزهی تو ( از اینکه با چشم تو را ببینم ) ! من به سوی تو بازگشتم! و من نخستین مؤمنانم!»

«وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیای أَ تُهْلِکنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا إِنْ هِی إِلاَّ فِتْنَتُک تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدی مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِینا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیرُ الْغافِرینَ»(اعراف، 155)
موسی از قوم خود ، هفتاد تن از مردان را برای میعادگاه ما برگزید و هنگامی که زمین لرزه آنها را فرا گرفت ( و هلاک شدند ) ، گفت: «پروردگارا! اگر می خواستی ، می توانستی آنها و مرا پیش از این نیز هلاک کنی! آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام داده اند ، ( مجازات و ) هلاک می کنی؟! این ، جز آزمایش تو ، چیز دیگر نیست که هر کس را بخواهی ( و مستحق بدانی ) ، به وسیله آن گمراه می سازی و هر کس را بخواهی ( و شایسته ببینی ) ، هدایت می کنی! تو ولیّ مایی ، و ما را بیامرز ، بر ما رحم کن ، و تو بهترین آمرزندگانی!

توضیحاتی تکمیلی برای اینکه خدا رویت میشود یا خیر و در انتها سوالتون بصورت خلاصه پاسخ داده شده .

رۆیت خدا یك عقیده وارداتی است‏
مسأله رۆیت خدا یك اندیشه وارداتی است كه از طریق «احبار یهود» وارد محیط اسلامی شده و گروهی ناآگاهانه آن را پذیرفته‌اند. در اینجا نمونه‌هایی از باورهای وارد شده در عهد قدیم آورده می‌شود:
1ـ «خداوند را دیدم كه بر تخت بلندی نشسته بود. گفتم: وای بر من، چشمان من پادشاه سپه‌دار را دیدند».(اشعیاء: 6/ 1/ 6)


2ـ «می‌دیدم كه تخت هایی گذارده‌اند و خدای قدیم بر آن نشسته، لباس او چون برف سفید و موهای سر او مانند پشم پاكیزه بود، تخت او شعله‌ای از نور بود». (دانیال: 7/ 9)
3ـ «امّا من به صورت او می‌نگرم». (مزامیر داود: 17/ 15)[/b]
4ـ «سلیمان بر پروردگار خود خشمگین شد، چون قلب او از خدا برگشت، خدای اسرائیل كه دو بار برای او دیده شده است». (ملوك اول/ 11)
[b]5- «من خدا را دیدم كه بر تخت خود نشسته و همه سپاهیان دریا در برابر او ایستاده‌اند». (ملوك اول/ 23)

  • پیروان این كتاب‌ها، «اندیشه رۆیت» را در میان برخی از محدثان اسلامی رواج داده و آن را به عنوان یك عقیده اسلامی مطرح كرده‌اند.
برخورد انتقادی قرآن با طرح رۆیت‏
رۆیت خدا اندیشه‌ای یهودی است كه وارد اسلام شده و قرآن آنگاه كه مسأله درخواست رۆیت را از سوی بنی اسرائیل مطرح می‌كند، به شدت به نقد آن می‌پردازد. اینك به سه آیه زیر توجه فرمایید:

1ـ «وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی‏ لَنْ نُۆْمِنَ لَكَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»؛ (بقره/56: [به یاد آرید] آنگاه كه به موسی گفتید: ما به نبوت تو ایمان نمی‌آوریم مگر اینكه خدا را آشكارا ببینیم، در نتیجه چنین درخواستی، صاعقه شمارا در حالی كه می‌نگریستید، فراگرفت ).

2ـ «نساء/153: یَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ كِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسی أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً»؛ (اهل كتاب از تو می‌خواهند برای آنان كتابی از آسمان فرود آوری ـ تعجب مكن ـ از موسی بزرگ‌تر از این را خواستند، به او گفتند: خدا را آشكارا به ما نشان بده).

3ـ «وَ قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَری‏ رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبِیراً»؛ (كسانی كه به روز رستاخیز ایمان ندارند، گفتند: چرا فرشتگان برای ما فرود نمی‌آیند و یا خدای خود را نمی‌بینیم. آنان در باطن تكبر ورزیدند و راه طغیان و عناد را پیش‌گرفتند ».

ذات اقدس الهی فراتر از آن است كه در نقطه‌ای قرار گیرد و چشمان او را بسان ماه شب چهارده ببیند. اگر واقعاً رۆیت خدا حتی در آخرت امكان‌پذیر بود، نباید چنین برخورد تندی انجام بگیرد، بلكه باید در پاسخ گفته شود: این درخواست شما در این جهان عملی نیست، و در جهان دیگر او را مانند ماه شب چهاردهم خواهید دید.
آيا خدا در آخرت با چشم عادي ديده مي‏شود؟ زيرا گفته شده كه معاد جسماني است.
معراج و معاد، هم جسمانى است و هم روحانى. در جريان معاد حتماً حسّ، چشم و گوش هست ولى خدا جسم نيست كه ديده شود. انسان با چشم خود ظاهر اشياء مادى را مى‏بيند ولى از ديدن باطن اشياء مادى هم ناتوان است چه رسد به ديدن موجودات غير مادى. بنابراين درست است كه معاد جسمانى است اما انسان، خدا را با جان خود درك مى‏كند. قرآن كريم فرمود: «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ»؛ سوره انعام(6): آيه 103. چشم‏ها خدا را نمى‏بيند و خدا چشم‏ها را مى‏بيند و او لطيف خبير است.
اين آيه چهار قسمت دارد.
چشم‏ها خدا را نمى‏بيند براى اينكه او يك موجود مجرد است، ماده نيست، در يك جهت معين نيست، او خودش جهت آفرين است، چشم آفرين است لذا به چشم نخواهد آمد.
خدا چشم‏ها را ادراك مى‏كند، ديدن چشم، امانت و خيانت چشم را هم درك مى‏كند. او مى‏داند كه فلان انسان، نگاهش همراه با مهربانى است ياخشم و غضب، به نامحرم نگاه مى‏كند يا نه، استراق بصر دارد و نامه‏اى را كه نبايد بخواند ديد مى‏زند يا نه: «يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ»؛ سوره غافر(40): آيه 19. حتى آن چه را كه درون دل‏ها نهان است مى‏بيند و مى‏داند. چون لطيف و مجرد است چشم او را نمى‏بيند
چون خبير است همه چشم‏ها را مى‏بيند.در اينكه ذات اقدس اله را در قيامت مى‏بينيم ولى نه با چشم مادّى حرفى نيست. همه ما خواب مى‏بينيم و چيزهايى در خواب رؤيت مى‏كنيم و مى‏شنويم اما اين ديدن‏ها و شنيدن‏ها با چشم باطن و با جان صورت مى‏گيرد. بعضى اشخاص چشم و گوش سالم دارند ولى قرآن مى‏فرمايد اين‏ها كر، كور و گنگ هستند: «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ»
؛ سوره بقره (2): آيه 17..
در واقع قرآن به آن چشم و گوش باطنى اشاره دارد - كسى كه نشنود، حرف زدن هم ياد نمى‏گيرد يعنى گنگ است - قرآن مى‏فرمايد بعضى به سخنان معلم الهى گوش ندادند، و سخنان الهى را ياد نگرفتند، به اين دليل حرف زدن نمى‏دانند و گنگ هستند. به هر حال انسان با چشم باطن خدا را در قيامت مى‏بيند و اگر در دنيا كور باطن بود در قيامت هم كور وارد محشر مى‏شود.
قرآن كريم درباره اين گروه فرمود: «وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى‏»؛ سوره طه(20): آيه، 124. روز قيامت آنها را كور وارد محشر مى‏كنيم، آن وقت اعتراض مى‏كنند كه خدايا! چرا ما را كور محشور نموده‏اى در حالى كه در دنيا بينا بوديم: «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً»؛ سوره طه(20): آيه 125. در جواب آنها خداوند مى‏فرمايد: «كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏»؛ سوره طه (20): آيه، 126. تو در دنيا كور بودى (كور باطنى) و آن معارف الهى و حقايق معنوى كه بايد مى‏ديدى، نديدى. در دنيا حق و باطل بود، راه صحيح و اشتباه بود تو عمداً خود را به كورى زدى و فقط باطل را ديدى.قيامت فقط محل ظهور حقايق است و باطل در آن راه ندارد. آن حقايقى كه در آخرت هست در دنيا نديدى، در آخرت هم نمى‏توانى ببينى. لذا اين شخص جهنم و شعله آن را به خوبى مى‏بيند و هراسناك مى‏شود ولى انبيا و اوليا و بهشت را نمى‏تواند ببيند؛ كورى آخرت كورى فيزيكى نيست.مرحوم ابن بابويه از ابوبصير (ابوبصير به اشخاص نابينا مى‏گويند) شاگرد امام صادق(عليه السلام) نقل مى‏كند كه او خدمت حضرت عرض كرد: آيا مى‏توان خدا را در قيامت ديد؟ حضرت فرمود آرى، بلكه قبل از قيامت هم مى‏توان ديد. عرض كرد چه موقع؟ حضرت فرمود روز «اخذ ميثاق»، همان روزى كه خداوند در مورد آن فرمود: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ»؛ سوره اعراف (7): آيه 172. در قيامت مى‏توان خدا را ديد ولى نه با چشم سر، بلكه با چشم جان.
(لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 85/500020)

اقا رضای گرامی همین قدر بدونی اونی که به تو رزق میده و ار رزاقیتش کم نمیشه و همونقدر که به من و شما و ما از خزانه کرمش میبخشه و ازش کم نمیشه ، همونقدر که اگه صداش کنی محاله جوابتو نده و همونقدر که میدونی این جهان با این عظمتش که هنوزه که هنوزه انتهاشو بهش دست پیدا نکردن بی صاحب نیست ، همین که قلبت میزنه بدون اینکه بخوای ، همین که قصد کاری میکنی ولی به هر شکل انجام نمیشه
(۱۹/بهمن/۹۳ ۲۱:۱۳)رضا1357 نوشته است: [ -> ]سلام دوست خوب
بله حرف شما درست اما پس خدا را كجا بايد ديد؟
همونطور که مولا امیر المومنین میفرماید در خطبه 228 نهج البلاغه که :
نقل قول:
مَا وَحَّدَهُ مَنْ کَيَّفَهُ، وَلاَ حَقِيقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ، وَلاَ إِيَّاهُ عَنَي مَنْ شَبَّهَهُ، وَلاَ صَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَتَوَهَّمَهُ. کُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَُصْنُوعٌ، وَکُلُّ قَائِمٍ فِي سِوَاهُ مَعْلُولٌ. فَاعِلٌ لاَ بِاضْطِرَابِ آلَةٍ، مُقَدِّرٌ لاَ بِجَوْلِ فِکْرَةٍ، غَنِيٌّ لاَ بِاسْتِفَادَةٍ. لاَ تَصْحَبُهُ الْأُوْقَاتُ، وَلاَ تَرْفِدُهُ الْأَدَوَاتُ، سَبَقَ الْأَوْقَاتَ کَوْنُهُ، وَالْعَدَمَ وُجُودُهُ، وَالْإِبْتِدَاءَ أَزَلُهُ. بِتَشْعِيرِهِ الْمَشَاعِرَ عُرِفَ أَنْ لاَ مَشْعَرَ لَهُ، وَبِمُضَادَّتِهِ بَيْنَ الْأُمُورِ عُرِفَ أَنْ لاَ ضِدَّ لَهُ، وَبِمُقَارَنَتِهِ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لاَ قَرِينَ لَهُ. ضَادَّ النُّورَ بِالظُّلْمَةِ، وَالْوُضُوحَ بِالْبُهْمَةِ، وَالْجُمُودَ بِالْبَلَلِ، وَالْحَرُورَ بِالصَّرَدِ. مُؤَلِّفٌ بَيْنَ مُتَعَادِيَاتِهَا، مُقَارِنٌ بَيْنَ مُتَبَايِنَاتِهَا، مُقَرِّبٌ بَيْنَ مُتَبَاعِداتِهَا، مُفَرِّقٌ بَيْنَ مُتَدَانِيَاتِهَا. لاَ يُشْمَلُ بِحَدٍّ، وَلاَ يُحْسَبُ بِعَدٍّ، وَإِنَّمَا تَحُدُّ الْأَدَوَاتُ أَنْفُسَهَا، وَتُشِيرُ الْآلَاتُ إِلَي نَظَائِرِهَا، مَنَعَتْهَا «مُنْذُ» الْقِدْمَةَ، وَحَمَتْهَا «قَدُ» الْأَزَلِيَّةَ، وَجَنَّبَتْهَا «لَوْلاَ» التَّکْمِلَةَ ! بِهَا تَجَلَّي صَانِعُهَا لِلْعُقُولِ، وَبِهَا امْتَنَعَ عَنْ نَظَرِ الْعُيُونِ. لاَ يَجْرِي عَلَيْهِ السُّکُونُ وَالْحَرَکَةُ، وَکَيْفَ يَجْرِي عَلَيْهِ مَا هُوَ أَجْرَاهُ، وَيَعُودُ فِيهِ مَا هُوَ أَبْدَاهُ، وَيَحْدُثُ فِيهِ مَا هُوَ أَحْدَثَةُ! إِذاً لَتَفَاوَتَتْ ذَاتُهُ، وَلَتَجَزَّأَ کُنْهُهُ، وَلاَمْتَنَعَ مِنَ الْأَزَلِ مَعْنَاهُ، وَلَکَانَ لَهُ وَرَاءٌ إِذْ وُجِدَ لَهُ أَمَامٌ، وَلاَلْتَمَسَ التَّمَامَ إِذْ لَزِمَهُ النُّقْصَانُ. وَإِذاً لَقَامَتْ آيَةُ الْمَصْنُوعِ فِيهِ، وَلَتَحَوَّلَ دَلِيلاً بَعْدَ أَنْ کَانَ مَدْلُولاً عَلَيْهِ، وَخَرَجَ بِسُلْطَانِ الْإِمْتِنَاعِ مِنْ أَنْ يُؤَثِّرَ فِيهِ مَا يُؤثِّرُ فِي غَيْرِهِ. الَّذِي لاَ يَحُولُ وَلاَ يَزُولُ، وَلاَ يَجُوزُ عَلَيْهِ الْأُفُولُ. لَمْ يَلِدْ فَيَکُونَ مَوْلُوداً، وَلَمْ يُولَدْ فَيَصِيرَ مَحْدُوداً، جَلَّ عَنِ اتِّخَاذِ الْأَبْنَاءِ، وَطَهُرَ عَنْ مُلاَمَسَةِ النِّسَاءِ. لاَ تَنَالُهُ الْأَوْهَامُ فَتُقَدِّرَهُ، وَلاَ تَتَوَهَّمُهُ الْفِطَنُ فَتُصَوِّرَهُ، وَلاَ تُدْرِکُهُ الْحَوَاسُّ فَتُحِسَّهُ، وَلاَ تَلْمِسُهُ الْأَيْدِي فَتَمَسَّهُ. وَلاَ يَتَغَيَّرُ بِحَالٍ، وَلاَ يَتَبَدَّلُ فِي الْأَحْوَالِ، وَلاَ تُبْلِيهِ اللَّيَالي وَالْأَيَّامُ، وَلاَ يُغَيِّرُهُ الضِّيَاءُ وَالظَّلاَمُ، وَلاَ يُوصَفُ بِشَيءٍ مِنَ الْأَجْزَاءِ، وَلاَ بِالجَوَارِحِ وَالْأَعْضَاءِ، وَلاَ بِعَرَض مِنَ الْأَعْرَاضِ، وَلاَ بِالْغَيْرِيَّةِ والْأَبْعَاضِ. وَلاَ يُقَالُ: لَهُ حَدٌّ وَلاَ نِهَايَةٌ، وَلاَ انْقِطَاعٌ وَلاَ غَايَةٌ، وَلاَ أَنَّ الْأَشْيَاءَ تَحْوِيهِ فَتُقِلَّهُ أَوْ تُهْوِيَهُ، أَوْ أَنَّ شَيْئاً يَحْمِلُهُ، فَيُمِيلَهُ أَوْ يُعَدِّلَهُ. لَيْسَ فِي الْأَشْيَاءِ بِوَالِجٍ، وَلاَ عَنْهَا بِخَارِجٍ. يُخْبِرُ لاَ بِلِسَان وَلَهَوَاتٍ، وَيَسْمَعُ لاَ بِخُروُقٍ وَأَدَوَاتٍ، يَقُولُ وَلاَ يَلْفِظُ، وَيَحْفَظُ وَلاَ يَتَحَفَّظُ، وَيُرِيدُ وَلاَ يُضْمِرُ. يُحِبُّ وَيَرْضَي مِنْ غَيْرِ رِقَّةٍ، وَيُبْغِضُ وَيَغْضَبُ مِنْ غَيْرِ مَشَقَّةٍ. يَقُولُ لِمَا أَرَادَ کَوْنَهُ: (کُنْ فَيَکُونَُ)، لاَ بِصَوْت يَقْرَعُ، وَلاَ بِنِدَاءٍ يُسْمَعُ، وَإِنَّمَا کَلاَمُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَمَثَّلَهُ، لَمْ يَکُنْ مِنْ قَبْلِ ذلِکَ کَائِناً، وَلَوْ کَانَ قَدِيماً لَکَانَ إِلهاً ثَانِياً. لاَ يُقَالُ: کَانَ بَعْدَ أَنْ لَمْ يَکُنْ، فَتَجْرِيَ عَلَيْهِ الصِّفَاتُ الْمُحْدَثَاتُ، وَلاَ يَکُونُ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ فَصْلٌ، وَلاَ لَهُ عَلَيْهَا فَضْلٌ، فَيَسْتَوِيَ الصَّانِعُ والْمَصْنُوعُ، وَيَتَکَافَأَ المُبْتَدَعُ وَالْبَدِيعُ. خَلَقَ الْخَلاَئِقَ عَلَي غَيْرِ مِثَالٍ خَلاَ مِنْ غَيْرِهِ، وَلَمْ يَسْتَعِنْ عَلَي خَلْقِهَا بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ. وَأَنْشَأَ الْأَرْضَ فَأَمْسَکَهَا مِنْ غَيْرِ اشْتِغَالٍ، وَأَرْسَاهَا عَلَي غَيْرِ قَرَارٍ، وَأَقَامَهَا بِغَيْرِ قَوَائِمَ، وَرَفَعَهَا بِغَيْرِ دَعائِمَ، وَحَصَّنَهَا مِنَ الْأَوَدَ وَالْإِعْوِجَاجِ، وَمَنَعَهَا مِنَ التَّهَافُتِ وَالْإِنْفِرَاجِ، أَرْسَي أَوْتَادَهَا، وَضَرَبَ أَسْدَادَهَا، وَاسْتَفَاضَ عُيُونَهَا، وَخَدَّ أَوْدِيَتَهَا، فَلَمْ يَهِنْ مَا بَنَاهُ، وَلاَ ضَعُفَ مَا قَوَّاهُ. هُوَ الظّاهِرُ عَلَيْهَا بِسُلْطَانِهِ وَعَظَمَتِهِ، وَهُوَ الْبَاطِنُ لَهَا بِعِلْمِهِ وَمَعْرِفَتِهِ، وَالْعَالي عَلَي کَلِّ شَيْءٍ مِنهَا بِجَلاَلِهِ وَعِزَّتِهِ. لاَ يُعْجِزُهُ شَيْءٌ مِنْهَا طَلَبَهُ، وَلاَ يَمْتَنِعُ عَلَيْهِ فَيَغْلِبَهُ، وَلاَ يَفُوتُهُ السَّرِيعُ مِنْهَا فَيَسْبِقَهُ، وَلاَ يَحْتَاجُ إِلَي ذِي مَال فَيَرْزُقَهُ. خَضَعَتِ الْأَشْيَاءُ لَهُ، وَذَلَّتْ مُسْتَکِينَةً لِعَظَمَتِهِ، لاَ تَسْتَطِيعُ الْهَرَبَ مِنْ سُلْطَانِهِ إِلَي غَيْرِهِ فَتَمْتَنِعَ مِنْ نَفْعِهِ وَضَرِّهِ، وَلاَ کُفؤَ لَهُ فَيُکَافِئَهُ، وَلاَ نَظِيرَ لَهُ فَيُسَاوِيَهُ. هُوَ الْمُفْنِي لَهَا بَعْدَ وُجُودِهَا، حَتَّي يَصِيرَ مَوْجُودُهَا کَمَفْقُودِهَا. وَلَيْسَ فَنَاءُ الدُّنْيَا بَعْدَ ابْتِدَاعِهَا بِأَعْجَبَ مِنْ إنْشَائِهَا وَاخْتِرَاعِهَا، وَکَيفَ وَلَوْ اجْتَمَعَ جَمِيعُ حَيَوانِهَا مِنْ طَيْرِهَا وَبَهَائِمِهَا، ومَا کَانَ مِنْ مُرَاحِهَا وَسَائِمِهَا، وَأَصْنَافِ أَسْنَاخِهَا وَأَجْنَاسِهَا، وَمُتَبَلِّدَةِ أُمَمِهَا وَأَکْيَاسِهَا، عَلَي إِحْدَاثِ بَعُوضَةٍ، مَا قَدَرَتْ عَلَي إِحْدَاثِهَا، وَلاَ عَرَفَتْ کَيْفَ السَّبِيلُ إِلَي إِيجَادِهَا، وَلَتَحَيَّرَتْ عُقُولُهَا فِي عِلْمِ ذلِکَ وَتاهَتْ، وَعَجِزَتْ قُوَاهَا وَتَنَاهَتْ، وَرَجَعَتْ خَاسِئَةً حَسِيرَةً، عَارِفَةً بِأَنَّهَا مَقْهُورَةٌ، مُقِرَّةً بِالْعَجْزِ عَنْ إِنْشَائِهَا، مُذْعِنَةً بِالضَّعْفِ عَنْ إفْنَائِهَا! وَإِنَّ الَلَّه سُبْحَانَهُ، يَعُودُ بَعْدَ فَنَاءِ الدُّنْيَا وَحْدَهُ لاَ شَيْءَ مَعَهُ، کَمَا کَانَ قَبْلَ ابْتِدَائِهَا، کَذلِکَ يَکُونُ بَعْدَ فَنَائِهَا، بِلاَ وَقْتٍ وَلاَ مَکَانٍ، وَلاَ حِينٍ وَلاَ زَمَانٍ، عُدِمَتْ عِنْدَ ذلِکَ الْآجَالُ وَالْأَوْقَاتُ، وَزَالَتِ السِّنُونَ وَالسَّاعَاتُ، فَلاَ شَيْءَ إِلاَّ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ الَّذِي إِلَيْهِ مَصِيرُ جَمِيعِ الْأُمُورِ، بِلاَ قُدْرَة مِنْهَا کَانَ ابْتِدَاءُ خَلْقِهَا، وَبِغَيْرِ امْتِنَاع مِنْهَا کَانَ فَنَاؤُهَا، وَلَوْ قَدَرَتْ عَلَي الْإِمْتِنَاعِ لَدَامَ بَقَاؤُهَا. لَمْ يَتَکَاءَدْهُ صُنْعُ شَيْءٍ مِنْهَا إِذْ صَنَعَهُ، وَلَمْ يَؤُدْهُ مِنْهَا خَلْقُ مَا خَلَقَهُ وَبَرَأَهُ وَلَمْ يُکَوِّنْهَا لِتَشْدِيدِ سُلْطَانٍ، وَلاَ لِخَوْفٍ مِنْ زَوَالٍ وَنُقْصَانٍ، وَلاَ لِلْإِسْتِعَانَةِ بِهَا عَلَي نِدٍّ مُکَاثِرٍ، وَلاَ لِلْإِحْتِرَازِ بِهَا مِنْ ضِدٍّ مُثَاوِر، وَلاَ لِلْإِزْدِيَادِ بِهَا فِي مُلْکِهِ، وَلاَ لِمُکَاثَرَةِ شَرِيکٍ فِي شِرْکِهِ، وَلاَ لِوَحْشَةٍ کَانَتْ مِنْهُ، فَأَرَادَ أَنْ يَسْتَأْنِسَ إِلَيْهَا. ثُمَّ هُوَ يُفْنِيهَا بَعْدَ تَکْوِينِهَا، لاَ لِسَأَمٍ دَخَلَ عَلَيْهِ فِي تَصْرِيفِهَا وَتَدْبِيرِهَا، وَلاَ لِرَاحَةٍ وَاصِلَةٍ إِلَيْهِ، وَلاَ لِثِقَلِ شَيْءٍ مِنْهَا عَلَيْهِ. لاَ يُمِلُّهُ طُولُ بَقَائِهَا فَيَدْعُوَهُ إِلَي سُرْعَةِ إِفْنَائِهَا، لکِنَّهُ سُبْحَانَهُ دَبَّرَهَا بِلُطْفِهِ، وَأمسَکَهَا بِأَمْرِهِ، وَأَتْقَنَهَا بِقُدْرَتِهِ. ثُمَّ يُعِيدُهَا بَعْدَ الْفَنَاءِ مِنْ غَيْرِ حَاجَةٍ مِنْهُ إِلَيْهَا، وَلاَ اسْتِعَانَةٍ بَشَيْءٍ مِنْهَا عَلَيْهَا، وَلاَ لْإِنصِرَاف مِنْ حَالٍ وَحْشَةٍ إلَي حَالِ اسْتِئْنَاسٍ، وَلاَ مِنْ حَالِ جَهْلٍ وَعَميً إِلَي حَالِ عِلْمٍ وَالِْتمَاسٍ، وَلاَ مِنْ فَقْرٍ وَحَاجَةٍ إِلَي غِنيً وَکَثْرَةٍ، وَلاَ مِنْ ذُلٍّ وَضَعَةٍ إِلَي عِزٍّ وَقُدْرَةٍ.

شناساندن صحيح خداوند سبحان کسي که کيفيتي براي خدا قائل شد يگانگي او را انکار کرده، و آن کس که همانندي براي او قرار داد به حقيقت خدا نرسيده است،کسي که خدا را به چيزي تشبيه کرد به مقصد نرسيد، آن کس که به او اشاره کند يا در وهم آورد، خدا را بي‏نياز ندانسته است،هر چه که ذاتش شناخته باشد آفريده است، و آنچه در هستي به ديگري متکي باشد داراي آفريننده است،سازنده‏اي غيرمحتاج به ابزار،اندازه‏گيرنده‏اي بي‏نياز نه به فکر و انديشه، بي‏نياز بدون ياري ديگران است،با زمانها همراه نبوده، و از ابزار و وسائل کمک نگرفته است، هستي او برتر از زمان است، و وجود او بر نيستي مقدم است، و ازليت او را آغازي نيست. با پديد آوردن حواس روشن مي‏شود که حواسي ندارد، و با آفرينش اشيا متضاد، ثابت مي‏شود که داراي ضدي نيست، و با هماهنگ کردن اشيا دانسته شد که همانندي ندارد، خدايي که روشني را با تاريکي، آشکار را با نهان، خشکي را با تري، گرمي را با سردي ضد هم قرار داد، و عناصر متضاد را با هم ترکيب و هماهنگ کرد، و بين موجودات ضد هم، وحدت ايجاد نمود، آنها را که با هم دور بودند نزديک کرد، و بين آنها که با هم نزديک بودند فاصله انداخت. خدايي که حدي ندارد، و با شماره محاسبه نمي‏گردد، که همانا ابزار و آلات دليل محدود بودن خويشند و به همانند خود اشاره مي‏شوند، اينکه مي‏گوييم موجودات از فلان زمان پديد آمده‏اند پس قديم نمي‏توانند باشند و حادثند، و اينکه مي‏گوييم حتما پديد آمدند، ازلي بودن آنها رد مي‏شود، و اينکه مي‏گوييم اگر چنين بودند کامل مي‏شدند، پس در تمام جهات کامل نيستند، خدا با خلق پديده‏ها در برابر عقلها جلوه کرد، و از مشاهده چشم‏ها برتر و والاتر است، و حرکت و سکون در او راه ندارد، زيرا او خود حرکت و سکون را آفريد، چگونه ممکن است آنچه را که خود آفريد در او اثر بگذارد؟ يا خود از پديده‏هاي خويش اثر پذيرد؟ اگر چنين شود، ذاتش چون ديگر پديده‏ها، تغيير مي‏کند، و اصل وجودش تجزيه مي‏پذيرد، و ديگري ازلي نمي‏تواند باشد، هنگامي که آغازي براي او تصور شود پس سرآمدي نيز خواهد داشت، و اين آغاز و انجام، دليل روشن نقص، و نقصان و ضعف دليل مخلوق بودن، و نياز به خالقي ديگر داشتن است، پس نمي‏تواند آفريدگار همه هستي باشد، و از صفات پروردگار که (هيچ چيز در او موثر نيست، و نابودي و تغيير و پنهان شدن در او راه ندارد) خارج مي‏شود.
والاتر از صفات پديده‏ها خدا فرزندي ندارد تا فرزند ديگري باشد، و زاده نشده تا محدود به حدودي گردد، و برتر است از آنکه پسراني داشته باشد، و منزه است که با زناني ازدواج کند، انديشه‏ها به او نمي‏رسند تا اندازه‏اي براي خدا تصور نمايد، حواس از احساس کردن او عاجز، و دست‏ها از لمس کردن او ناتوان است و تغيير و دگرگوني در او راه ندارد، و گذشت زمان تاثيري در او نمي‏گذارد، گذران روز و شب او را سالخورده نسازد، و روشنايي و تاريکي در او اثر ندارد. خدا با هيچ يک از اجزاء و جوارح و اعضا و اندام، و نه با عرضي از اعراض، و نه با دگرگونيها و تجزيه، توصيف نمي‏شود، براي او اندازه و نهايتي وجود ندارد، و نيستي و سرآمدي نخواهد داشت، چيزي او را در خود نمي‏گنجاند که بالا و پايينش ببرد، و نه چيزي او را حمل مي‏کند که کج يا راست نگهدارد، نه در درون اشيا قرار دارد و نه بيرون آن، حرف مي‏زند نه با زبان و کام و دهان، مي‏شنود نه با سوراخهاي گوش و آلت شنوايي، سخن مي‏گويد نه با بکار گرفتن الفاظ در بيان، حفظ مي‏کند نه با رنج به خاطر سپردن، مي‏خواهد نه با بکارگيري انديشه، دوست دارد و خشنود مي‏شود نه از راه دلسوزي، دشمن مي‏دارد و به خشم مي‏آيد نه با صوتي که در گوشها نشيند، و نه فريادي که شنيده شود بلکه سخن خداي سبحان همان کاري است که ايجاد مي‏کند.
شناخت قدرت پروردگار پيش از او چيزي وجود نداشته وگرنه خداي ديگري مي‏بود
، نمي‏شود گفت (خدا نبود و پديد آمد) که در آن صورت صفات پديده‏ها را پيدا مي‏کند و نمي‏شود گفت (بين خدا و پديده‏ها جدايي است) و (خدا بر پديده‏ها برتري دارد) زيرا سازنده و ساخته‏شده همانند تصور شوند، و خالق و پديدآمده با يکديگر تشبيه گردند، مخلوقات را بدون استفاده از طرح و الگوي ديگران آفريد، و در آفرينش پديده‏ها از هيچ کسي ياري نگرفت، زمين را آفريد و آن را برپا نگهداشت بدون آنکه مشغولش سازد، و در حرکت و بي‏قراري، حرکت آن را نظم و اعتدال بخشيد و بدون ستوني آن را بپا داشت، و بدون استوانه‏ها حفظ کرد، ميخ‏هاي زمين را محکم، و کوه‏هاي آن را استوار، و چشمه‏هايش را جاري، و دره‏ها را ايجاد فرمود، آنچه بنا کرده به سستي نگراييد. و آنچه را توانا کرد ناتوان نشد. خدا با بزرگي و قدرت بر آفريده‏ها حاکم است، و با علم و آگاهي از باطن و درونشان باخبر است، و با جلال و عزت خود از همه برتر و بالاتر است، چيزي از فرمان او سرپيچي نمي‏کند، و چيزي قدرت مخالفت با او را ندارد که بر او پيشي گيرد، و به سرمايه‏داري نياز ندارد تا او را روزي دهد، همه در برابر او فروتنند، و در برابر عظمت او ذليل و خوارند، از قدرت و حکومت او به سوي ديگري نمي‏توان گريخت که از سود و زيانش در امان ماند، همتايي ندارد تا با او برابري کند، و او را همانندي نيست که شبيه او باشد، اوست نابودکننده پديده‏ها پس از آفرينش، که گويا موجودي نبود.
معاد و آفرينش دوباره پديده‏ها نابودي جهان پس از پديد آمدن، شگفت‏آورتر از آفرينش آغازين آن نيست، چگونه محال است در صورتيکه اگر همه جانداران جهان، از پرندگان و چهارپايان، آنچه در آغل است و آنچه در بيابان سرگرم چراست، از تمام نژادها و جنس‏ها، درس نخوانده و زيرک انسانها، گرد هم آيند تا پشه‏اي را بيافرينند، توان پديد آوردن آن را ندارند، و راه پيدايش آن را نمي‏شناسند، که عقلهايشان سرگردان و در شناخت آن حيران مي‏ماند، و نيروي آنها سست و به پايان مي‏رسد، و رانده و درمانده باز مي‏گرداند، آنگاه اعتراف به شکست مي‏کنند، و اقرار دارند که نمي‏توانند پشه‏اي بيافرينند و از نابود ساختنش ناتوانند و همانا پس از نابودي جهان تنها خداي سبحان باقي مي‏ماند، تنهاي تنها که چيزي با او نيست، آنگونه که قبل از آفرينش جهان چيزي با او نبود، بي وقت و زمان، نه روزگاري و نه مکان، در آن هنگام مهلت‏ها به‏سرآيد، سالها و ساعتها سپري شود و چيزي جز خداي يگانه قهار باقي نمي‏ماند که بازگشت همه چيز به سوي اوست. پديده‏ها، چنانکه در آغاز آفريده شدن قدرتي نداشتند، به هنگام نابودي نيز قدرت امتناعي ندارند، زيرا اگر مي‏توانستند پايدارتر مي‏ماندند، آفرينش چيزي براي خدا رنج‏آور نبوده و در آفرينش موجودات دچار فرسودگي و ناتواني نشده است، موجودات را براي استحکام حکومتش نيافريده، و براي ترس از کمبود و نقصان پديد نياورده است، آفرينش مخلوقات نه براي پرهيز از دشمني بود که به او هجوم آورد، و نه براي ازدياد دوران حکومت، و نه براي پيروز شدن بر شريک و معارض، و نه براي رفع تنهايي بوده است. سپس همه موجودات را نابود مي‏کند، نه براي خستگي از اداره آنها، و نه براي آسايش و استراحت، و نه به خاطر رنج و سنگيني که براي او داشتند، و نه براي طولاني شدن ملال‏آور زندگيشان، بلکه خداوند با لطف خود موجودات را اداره مي‏فرمايد، و با فرمان خود همه را برپا مي‏دارد، و با قدرت خود همه را استوار مي‏کند. سپس بدون آنکه نيازي داشته باشد بار ديگر همه را باز مي‏گرداند، نه براي اينکه از آنها کمکي بگيرد، و نه براي رها شدن از تنهايي با آنها مانوس شود، و نه آنکه تجربه‏اي به دست آورد، و نه براي آنکه از فقر و نياز به توانگري رسد، و يا از ذلت و خواري به عزت و قدرت راه يابد.
امیدوارم وقت کنین این متن رو بخونین تا بدونین این خدا نیاز به روئیت و لمس کردن و ... نداره و هرکسی بتونه به زلالی برسه میتونه این خدا رو درک کنه ، نه با درک احساسی بلکه با درک درونی.
امیدوارم منظور رو رسونده باشم
موفق باشیدBlush


ندهی اگر به او دل، به چه آرمیده باشی؟

نگزینی ار غم او، چه غمی گزیده باشی؟
نظری نهان بیفکن، شایدش عیان ببینی
به جهان گرش نبینی، ز جهان چه دیدی باشی؟


mahdy30na جان عزيز قربون شكلت من منظورم از ديدن خدا روئيت با چشم سر نبود كه برادر من!

بنده بعد نيم كلاس مسلموني ديگه ملتفت هستم كه خدا رو با چشم سر نمي توان ديد عزيز دل .

اصولا بحث بنده در اين مورد اصلا اعتقادي يا فلسفي نيست بلكه مسئله ايست كه فكر مي كنم بيشتر جامعه شناختي و البته با

نگاهي انتقادي به شيوه ي مملكت داري است.

منظورم از اينهمه قلمفرسايي و فسفر سوزوندن اين بود كه اون حسي كه انتظار دارم و بايد در جامعه اي كه مدعي خداپرستي

و بهترين دين و مذهب است وجود داشته باشه و در فضاي جامعه موج بزنه نيست و نه تنها نيست بلكه كاملا برعكسه!




سلام
به نظر من در طول تاریخ همیشه جماعت اهل حق خیلی کم بودن چون اکثر ادما در برابر زینت دنیا (من جمله خودم) گول میخورن.
متاسفانه حقیقت تلخیه
حتی اگه اعتقاداتمون خوب باشه از نظر عملی معمولا خیلی کم کار هستیم
(۱۹/بهمن/۹۳ ۲۲:۰۹)رضا1357 نوشته است: [ -> ]نگاهي انتقادي به شيوه ي مملكت داري است.

منظورم از اينهمه قلمفرسايي و فسفر سوزوندن اين بود كه اون حسي كه انتظار دارم و بايد در جامعه اي كه مدعي خداپرستي

و بهترين دين و مذهب است وجود داشته باشه و در فضاي جامعه موج بزنه نيست و نه تنها نيست بلكه كاملا برعكسه!
[/b]


احسنت. حالا بر عکسه رو نمیشه مطلق گفت.

ولی بهر حال انتظاری هم نمیشه داشت، چون در این صورت چه نیاز به وجود نازنین ولی عصر ارواحنا فداه هست؟؟؟؟

مثل یه خانواه متدین و یه خانواده به ظاهر متدین و یه خانواده بی دین، که بچه ها سمت و سو می گیرند.

جامعه ما به عنوان یه خانواده حتی داره ظاهر دیانت را هم داره از دست میده، خدا رحم کنه به نسلهای بعدی
(۱۹/بهمن/۹۳ ۲۲:۰۹)رضا1357 نوشته است: [ -> ]mahdy30na جان عزيز قربون شكلت من منظورم از ديدن خدا روئيت با چشم سر نبود كه برادر من!

بنده بعد نيم كلاس مسلموني ديگه ملتفت هستم كه خدا رو با چشم سر نمي توان ديد عزيز دل .

اصولا بحث بنده در اين مورد اصلا اعتقادي يا فلسفي نيست بلكه مسئله ايست كه فكر مي كنم بيشتر جامعه شناختي و البته با

نگاهي انتقادي به شيوه ي مملكت داري است.

منظورم از اينهمه قلمفرسايي و فسفر سوزوندن اين بود كه اون حسي كه انتظار دارم و بايد در جامعه اي كه مدعي خداپرستي

و بهترين دين و مذهب است وجود داشته باشه و در فضاي جامعه موج بزنه نيست و نه تنها نيست بلكه كاملا برعكسه!





رضا گرامی ، منظور شما رویت خدا با چشم نیست ولی لازم دونستم اونا رو هم بگم و برای همین گفتم پاسخ شما اون اخره
وقتی کسی نخواد خدایی باشه دیگه خودش نخواسته خالا من باشم یا دیکری و این همینطور که یاسین گرامی گفتن از دنیا طلبی و اینکه ما نخواستیم اونی که خدا خواسته پیروی کنیم و بعدش محتاجشم هستیم.
خدا کار سخت نمیخواد از ما اما ما چون به اوامر خدا سختیمون میگیره دقیق لنجام بدیم میشه این که شما گفتی/
مثل اوالای که رو پاس خودش نیست ولی از خانواده هم فاصله میگیره ولی خودش رو جزو خونواده میدونه / حالا ما هم همینطور خودمون میخوایم اوامر و نواحی خدا رو گلچین کنیم بعد بگیم چرا اینطور نشد/
اونی ک این دنیا رو خلق کرده یسری قوانین ناپیدایی برای این عالم گذاشته که با نقض اون رشته ها از هم جدا میشن و دیگه تااخر ماجرا
هر وقت من نوعی به سمت خدا رفتم و خدایی شدم میتونم بگم یکنفر از افرادی کخ دور رو برتون میبنین رنگ و بوی متفائتی گرفته .
(۱۹/بهمن/۹۳ ۲۱:۱۳)رضا1357 نوشته است: [ -> ]سلام دوست خوب

بله حرف شما درست اما پس خدا را كجا بايد ديد؟ فقط در شعارها و برنامه هاي مناسبتي تلويزيوني؟ يا فقط در كنج پستوي خانه

خودمان؟ يا فقط در سايت بيداري انديشه و بياييم اينجا و خودمان با خودمان حال كنيم و من به به بگويم و شما چه چه؟! جامعه

اي كه با حكومتي به ادعاي ديانت شكل گرفته نبايد رنگ و بويي از آن داشته باشد؟ هرطرف نگاه مي كنم يا فقره يا فحشا! واقعا

گاهي وحشت مي كنم كه نكنه اصلا راهي كه تمام اين مدت پيموده شده كلاه به تركستانه؟!
سلام
در کل تاریخ بشریت از آدم تا ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) فقط چند حکومت الهی برپا شد و برای مدت کوتاه
که یکی از ان حکومت ها جمهوری اسلامی ایران است
حکومت الهی یعنی داشتن قوانین الهی که برای برپا کردن ان به افرادی با تقوا نیاز است
در کل تاریخ اسلام مردمی به خوبی مردم زمان انقلاب و اکنون نبوده است
انقلاب اسلامی ایران هم برای مدت کوتاهی قبل از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) برای مقدمه ظهور ان حضرت تاسیس شد تا قبل از امدن حضرت همه این مردم خوب امتحان شوند و از بین انها افراد با تقوا جدا شده تا جزو کارگزاران حضرت باشند

لذا شرایط سخت کنونی برای همین است و بزودی با ظهور حضرت حکومتی الهی برپا میشود
باید جو اسلام ناب از بین برود مثل اکنون تا انهایی که با جو جوگیر شده و ادعای مسلمانی دارندجدا شده و فقط افراد خالص باقی بمانند
باید اینقدر بهانه برای ترک دین باشد تا فقط افراد با ایمان از بی ایمان جدا شده باشند
در کل تاریخ بشر جنگ روانی شیاطین جنی و انسی به گستردگی الان نبوده است
رسانه های بیگانه یک طرف و شاطین جنی طرف دیگر

با این حال ما توانستیم با انقلاب اسلامی به حداقل ها برسیم
بیخود توقع بالا نباید داشت

در اینده 2 امتحان بزرگ و سخت از مردم ایران گرفته خواهد شد و راه نجات فقط تقوا و اطاعت از امام خامنه ای است

(چه ولی فقیه باشند و چه نباشند ایشان بر حق هستند در اینده معنی حرف من در پرانتز را خواهید فهمید پس از حرفهای داخل پرانتز سئوال نکنید )
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع