بسم الله الرحمن الرحیم
تعادل بین حزن و شادی بسیار مهمه!
در مورد عید هم کلی عید در دینمون داریم, عید فطر, عید قربان, اعیاد شعبانیه, خود عید نوروز... پس تضادی نیست.
.
امام علی(علیه السلام) میفرماید: «اوقات سرور، فرصت است». مسلمانان هم باید از اوقات شادی که فرصتی مغتنم است بهره ببرند و برای خوشبختی و سعادت خود استفاده کنند.
امام رضا(علیه السلام) در حدیثی میفرمایند: سعی کنید اوقات خود را به 4 قسمت تقسیم کنید؛ بخشی را به راز و نیاز با خدای بینیاز و مناجات کوچکترین با بزرگترین قرار دهید. قسمتی را برای کسب و کار و تلاش و پیدا کردن خرجی حلال برای اداره زندگی و بخشی هم برای رفتوآمد و نشست و برخاست با افراد مومن و مطمئن. در نهایت نیز زمانی برای تفریحات سالم و لذتهای حلال و گردش و ورزش و استراحت.» جالب است که امام رضا(علیه السلام) در ادامه میفرمایند اگر میخواهید به آن 3مورد برسید باید اول به این مورد توجه کنید که تا لذت و تفریحی نباشد، نشاطی در دیگر کارها نخواهد بود. این حدیث دلیل اهمیت تفریح است.
امام کاظم(علیه السلام) میفرماید: کسی که مومنی را شاد کند اول خدا را شاد کرده؛ دوم رسول خدا و سوم ما اهلبیت را شاد کرده است.
سیره معصومین همواره بر شاد کردن مردم بوده است. در مورد رفتار پیامبر و حضرت علی(علیه السلام) همتون شنیدید دیگه ...
یامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «خنده بر 2 قسم است: خندهای که خدا آن را دوست دارد و خندهای که خدا آن را دشمن دارد. اما خندهای که خدا آن را دوست دارد، لبخندی است که مرد در اثر شوق دیدار به روی برادرش میزند. خندهای که خدای تعالی آن را دشمن دارد. این است که مرد برای خندیدن یا خنداندن دیگران سخن ناروا و باطلی بگوید که به سبب آن در جهنم سرنگون میشود».
در مورد خود خندیدن هم که چگونه باشد روایات زیاد است اینکه با صدای بلند نخندیم و نهی از خنده به قصد تمسخر دیگران چه بامنظور چه بی منظور و ...
صلوات
غم و شادی بر عاشق چه تفاوت دارد؟!
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست.
آدم بی دینی که شاد باشه تاحالا ندیدم
اصولا افرادی که واقعا شادن بصورت لحظهای شاد نمیشن
شادی افراد شاد مدت داره
به نظر من این شبکه نسیم دین رو جدا از شادی و نشاط میبینه!
اصلا موقع اذان بزور اذان پخش میکنه و خودشم قرآن خوانده نمیشه!!
کارش شده پخش کردن ترانه!!!
اصلا برنامه دینی نداره یعنی تو دین نشاط و سرگرمی نداریم!؟؟
چرا شادی و نشاط که میاد جلو ما ناخواسته دین رو میزاریم کنار انگاری میخواهیم فردی مثلا مذهبی بیاریم ذهنمون فردی مثلا اخمو و جدی نه شوخ تبی از آن ذهنیت داریم و نه ....!
چرا؟
به نام حق
سلام
همونطور که خانم سیمرغ فرمودن دین ما با شادبودن منافات نداره....
.
.
.
.
.
اما چه حزن و شادی....این مهمه...--->>> یفرحون لفرحنا و یحزنون بحزننا....هم غم وهم شادی اگه بدونیم برای کی و برای چی هست و کجا داریم خرجش میکنیم میشه راه خودسازی....
برای "اهلش" طریقت حزن یه راه خودسازیه....( من اهلش نیستم)این که میگیم حزن منظور غم ظاهری یا بخاطرامورمادی نیست....حزن قلبی و عاشقانه....
حزنی که اگه درکش کنید با هیچ چیزی عوضش نمیکنید....
برای درک بهتر مفهوم یه مثال میزنم:
مثلا فردی عزیزی رو از دست داده یا مصیبتی بهش وارد شده اگه بهش بگن ما یه راهی بلدیم که این غم رو فراموش میکنی حتما استقبال میکنه میخواد که فراموش کنه چون دنیوی و ناخوشاینده این حزن...(شادی که منظور شماست هم از همین جنسه احتمالا...)
اما به کسی که عاشقه مثلا مجنون بگید ما یه معجونی داریم یا راهی بلدیم که غم لیلی از یادت میره به هیچ وجه قبول نمیکنه....چرا؟ چون این حزن لذت بخشه....همه زندگیشه....این غم یار و این حزن رو دوست داره و اصلا شادی رو که یلحظه این ادم رو از غم معشوق غافل کنه نمیخواد و گریزانه ازش...درواقع لذت این افراد در همین حزن قلبی و غم یار هست....
حالا اینو ببرین مرحله بالاتر از عشق زمینی ببینید چی میشه.....
حزن اءمه(علیهم السلام)
حزن اباعبدالله الحسین(علیه السلام)…
میشه راهی برای سیدن به خدا....
اینکه تو همه زندگیت بشه غم اباعبدالله....( مثل امام سجاد(علیه السلام) که اب میدیدن گریه میکردن....گوسفندی ذبح میشد گریه میکردن...ووووو...)
ببینید با ادم چه میکنه این حزن...
باعث میشه راهی رو بری که معشوق رفته....
** نکته: منظورم حزن یا شادی دنیوی نبود....
و اینکه این نوشته ها در واقع چیزایی بود که از یه سخنرانی تو ذهنم مونده....پس حرف خودم نیست و اصلا در حدی نیستم بخوام از حزن و فرح واقعی حرف بزنم...
** در ضمن درمورد شادی هم اینکه برای کی باشه مهمه مثل حزن...
همونطور که گفتم این حزن یا فرح قلبیه و برای امور دنیایی نیست....بنابراین کسی که قلبش محزونه اینطور نیست که زندگیش تبدیل شه به عزاخونه! نه.... روابط عادیش رو داره....به خلق الله لبخند هم تحویل میده...دلشون رو شاد میکنه....خانواده و دوست و اشنا و....هم از بودن باهاش لذت میبرن چون عبوس و گرفته نیست همچین فردی....درکش زیاد سخت نیست....امیدوارم متوجه منظورم شده باشید....
یاالله.
سلام
اینم یه زاویه دید هست به قضیه
اقای رحیم پور میگن
"
میگن گریه(اندوه) بهتره یا خنده(شادی) ؟
باید گفت هیچ کدوم،بستگی داره گریه برای چی باشه و خنده برای چی
مثلا اگه خنده برای مسخره کردن دیگری باشه و گریه ای برای مصیبتی باشه که به دوستمون وارد شده یکی اند؟
یا مثلا گریه ای که یه ادمی که همیشه سر این و کلاه میگذاشته و حالا یه چکش پاس نشده،توی کاخش نشسته داره گریه میکنه با گریه یتیمی که در خیابان به یاد مادرش میفته و گریه میکنه یکیه؟
یا لبخند یه ادم بازاری که داره سر مردم کلاه میزاره با لبخند یه ادمی که برای بچه های فقیر توپ خریده و از شادی کردن اونا لبخند میزنه یکیه؟
در اسلام ادم بی حوصله و خمود همیشه مورد سرزنش بوده و ادم مومن همیشه برای انجام کارها انرژی داره."
درواقع هیچ کدوم اصالت ندارن،اون نیته مهمه
گریه مساوی اندوه نیست! خنده هم مساوی با شادی نیست!
اگر وقت داشتید صحبت های استاد دینانی رو بشنوید! عالی توضیح می دن:
9 مگابایت
نقل قول:بعضی پرسش میکنند چرا ما نخندیم و از خدا نخواهیم؟ اتفاقاً آیا با خندیدن استعداد ایجاد نمیشه یا اصلاً گریه یعنی قطرههای اشکی که از چشم ایجاد میشه؟ های و هوی کردن یا مفهوم واقعی گریه؟
بله سوال مهمی است دو خصلت گریه و خنده در انسان. اجازه بدید من یه قدری درباره گریه و خنده صحبت کنم بعد میگم که چرا خداوند توصیه کرده فلیبکوا کثیرا انسان موجودی است که هم میخنده، هم گریه میکنه نمیدونم موجودات دیگه گریه وخنده دارن یا نه جمادات، نباتات ندارن گاهی گل خندان میگیم اما این حرف یه حرف شاعرانه است گل وقتی شکفته میشه میگن خندان اما خصلت خنده نیست شبیه است. حیوانات آیا خنده یا گره دارن یا نه؟ بعضیها میگن دارن اما بنده همچین باوری ندارم حالا یه چیزی شبیه گریه است یا شبیه خنده. مثلاً شتر خنده کرده یا شتر گریه کرده حیوانات بعید است گریه و خنده واقعی داشته باشن گاهی یه چیزی شبیه گریه و خنده در اونها دیده میشه ولی در واقع خنده و گریه نیست و جالب است که خداوند در قرآن هم به این اشاره کرده و الان هم در ماهیت خنده و گریه خیلی کتابها نوشتند. شاید گریه را بهتر بشه توضیح داد تا خنده. خنده حجابش بیشتر است کتابی فیلسوف معروف فرانسوی بریکسون نوشته درباره ماهیت خنده تلاش کرده توضیح بده اما من فکر نمیکنم موفق بوده. بعضی علمای گذشته ما میگن خنده وقتی عارض شد که تعجب میکنه. عارضه تعجب را خنده میداند اما من قبول ندارم چه بسا آدم تعجب میکنه اما خنده نمیکنه چه بسا وقتی تعجب نداره ولی میخنده. چطور میشه که آدم میخنده جوابش خیلی مشکل است این رو ساده نگیرید آدمها راحت میخندند و گریه میکنن اما در چه حالی آدم میخنده؟ چه حالی که میشی میخندی؟
ادخال سروری شود.
ج= چه بسا سروری باشد و نخندی. بسیار موارد شما بسیار خوشحال میشوی اما نمیخندی چه بسا شما از شدت سرور گریه میکنی حتی گریه شوق هم داریم. خیلی آدمها مسرور میشن نمیخندن، من این آیه را میخونم و معتقدم که خداوند اشارتی کرده: وَالذَّی أماتَ وَ أحیا وَ أضحَکَ وَ أبکی: همان طور که ماهیت موت و حیات پیچیده است. ماهیت خنده و گریه هم مشکل است. از این بحث میگذریم چون بحث فلسفی مهمی است.
از نظر فیزیکی میگن گریه انقباض است وقتی منقبض میشه فشار میاد اشک میاد خنده حالت انبساط است اما اینها تعریف حقیقی نیست تعریف فیزیکی مسأله است. به هر صورت خنده و گریه دو حالتند در انسان روانشناسان از خنده خیلی تعریف کردند گفتند هر چه خنده کنن انسان زندگیش بهتره. سلامتی روح و جسم را در خنده میدانند. اما برگردیم به سوال اصلی شما که توصیه خداوند به گریه چه معنی داره؟ و چرا؟
ج= به گمان بنده انسان وقتی میخنده مصوف به سروری است این تعلقش به جهان بیشتر میشه. از یه چیزی که خوشحال میشه مثلاً برنده شدی در جایی، غالباً چیزهایی که موجب خنده و خوشحالی شما میشه نفعی به شما برسه، از این عالم. هر چند نفع از این عالم عاید شما بشه دلبستگی شما به این عالم بیشتر میشه و هر چند دلبستگی بیشتر بشه شما از خداوند دورتر میشی انسان همان جایی است که دلش اونجاست. شما اونجایی که دلت اونجاست دل شما کجاست تا بگم شما کجا هستی شما اینجا نشستی پیش ما این نشستن مهم نیست اما اگه من بدونم دل شما کجاست میدونم شما کجایی و حتی اینجا نیست این جا تن شماست. خنده مظهر شادی و تعلقات این جهانی است. روانشناسان که میگن این جهانی فکر میکنن.
اما گریه درش ناامیدی از این جهان است شما وقتی گریه میکنی که از یه چیزی ناامید شدی. خبر ناگوار، ضرر، غالباً گریه جاهایی است که با ناهمواری ناگواری روبهرو میشی یعنی قطع تعلق. به یک چیز علاقه داشتی علاقه گم میشه، یه کسی رو دوست داشتی از بین میره، پولی داشتی گم میشه، قطع تعلق است هر قطع تعلق از این عالم روح شما در خلأ باقی نمیماند متوجه غیر این دنیا میشه متوجه به حق میشه. هر چه گریه بیشتر باشد سمبلیک است یعنی تعلقات از این جهان کمتر و هر چه تعلق کمتر قرب بیشتر. سِرش این است و الا هر دو دو خصلت آدمی است.
تعبیر ملاهادی: معتقد است خندههای معمولی و گریههای معمولی در مقابل جزع است. إذا مَسَهُ الخَیر منوعاً وَ إذا مَسَهُ الشَر جَزوعاً: این جزع کردن و خندیدن. گریه چیزهایی است که معمولی است اما گریه میفرماید این گریه مفهوم عرفانی دارد. که وقتی انقطاع حاصل میشه ارتباط انسان با تعلقات قطع میشه به انبساطی بهش دست میده و این انبساط قلب جوششی دارد به نام اشک همان طور که چشمهها آب ازش میجوشد.
هر کجا آب روان سبزه شود هر کجا اشک روان رحمت شود
مولوی هم زیبا فرموده بیان حضرت عالی هم این را تکمیل کرده که ما میگوییم گریه کنیم نه گریه عادی گریه در مقابل خندههای معمولی. بلکه این انبساط قلب است که درهای رحمت را باز میکند.
این دو بزرگ کلمه انقباض را نخواستند به کار ببرند چون بار منفی داره گریه نتیجه انقباض است منتهاش اینه که انقباض نسبت به این عالم ولی چون انقباض و انبساط دو حالت متضادند هر اندازه انقباض این عالم بیشتر باشد انبساط به حق بیشتر است اونها رو جنبه انبساط تکیه کردند ولی هیچ انقباضی بدون انبساط نیست.
جمله مولا میفرمایند: مومنٌ بُشرُهُ فی وَجهِهِ وَ حُزنُهُ فی قَلبِهِ: اون حزن انقباض نسبت به دنیاست و انبساط نسبت به حق.
حدیث امام صادق علیه السلام ازشون سوال میکنند که چرا بنده مومن هی باید گریه کند ناله بزند اما دیگران نمازی نمیخوانند پایبند نیستند اما همه چیز هم دارن. امام میفرمایند:
بنده مومن تضرع میکند کو به غیر تو ندارد مستند
در جوابش گفت نه از خواری اوست عین تأخیر عطا یاری اوست
بنده مومن همی داریم دوست گو تضرع کن که اون اعطاست او
نفس تضرع معنی دارد. واذکر رَبُّک فی نَفسَک تَضَرُعاً وَ خُفیَّه: یعنی نفس تضرع را حق تعالی دوست دارد همان طور که گفتیم هر چه تضرع بیشتر باشد انقطاع از این عالم بیشتر است و گاهی بعضی گله میکنند ما دعا کردیم مستجاب نشد در حالیکه وعده خداوند که دروغ نیست و تخلفی هم در وعده خداوند نیست. وعده داده ولی بسیاری وقتا آدم بدی هم نیست مومن است دعا هم کرده به حق هم دعا کرده ولی مستجاب نمیشه یا من دعام خراب بوده یا نعوذ بالله در وعده خدا تخلف بوده ما این توجه نداره که میگه همین زاری تو لبیک ماست. این خودش توجه نداره که خود این چقدر ارزش داره دعا را همیشه برا چیزی که در این عالم میخواد اون خواستهاش دون است فرومایه است اون را میخواد در حالیکه نمیدونه خود این زاری نسبته به حق چقدر مهم است. همین که داره میگی خدا، همین اشکی که میریزی این خیلی گرانبهاست در درگاه ربوبیت. یعنی دعای شما لبیک حق است پس استجابت حتمی است اون خواسته دنیوی شما چه بسا صلاح است که الان بهش نرسی هر وقت صلاح بود بهش میرسی. مثلاً میخوای به این مقام برسی به این پول برسی اما خود این زاری لبیک حق است خود این مقام است که خودش نمیداند این مقام را.
[font=Tahoma][/font]