تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هالیوودباساخت فیلمهای ضد ایرانی چه اهدافی را دنبال می‌کند
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم


گروه جنگ نرم مشرق- یکی از وظایف هالیوود که دولت آمریکا و نهادهای اطلاعاتی این کشور به عهده آن گذاشته‌اند، تولید فیلم‌هایی علیه ایران و هویت ملی، فرهنگ، تاریخ و مردم آن است. مقامات آمریکایی از طریق ارتباطی که با هالیوود دارند، تلاش می‌کنند تا دیدگاه‌ها و رویکردهای سیاسی خود را به ویژه در عرصه سیاست خارجی، اولاً پیش ببرند و دوماً برای افکار عمومی کشورشان توجیه کنند. در این گزارش قصد داریم به سؤالاتی پاسخ دهیم که برخی از آن‌ها عبارتند از: چرا هالیوود ایران و ایرانی‌ها را تا این اندازه منفی معرفی می‌کند؟ چرا این‌قدر تلاش می‌کند تصویری خلاف واقعیت را از مردم ایران و هویت جمعی آن‌ها ارائه دهد؟ اگر مخاطبین هالیوود روزی واقعیت‌های ایران را بفهمند، چه واکنشی نشان خواهند داد؟
از همان زمان تأسیس هالیوود، رویکردهای سیاسی، جنبه‌های تبلیغاتی و استراتژی‌های شستشوی مغزی درباره کشورهای دیگر، در آن مشهود بود. نکته مهم این‌جاست که بازی‌های رسانه‌ای و پروپاگاندای هالیوود خطاب به مردم دنیا صورت می‌گیرد، نه دولت‌های مختلف. یکی از نمونه‌های چنین تبلیغاتی، فیلم‌های هالیوود هستند که سرخ‌پوستان بومی آمریکا را وحشی و خشن نشان می‌دهند، یا کشورهای شرقی را جنگ‌طلب معرفی می‌کنند.
سال 1982 "جک لانگ"وزیر فرهنگ وقت فرانسه، موضوعی را در یکی از سخنرانی‌های خود مطرح کرد که به آن عنوان "تهاجم فرهنگی آمریکایی"داده بود. وی درباره تأثیر فیلم‌های هالیوود بر جامعه فرانسه صحبت می‌کرد. تهاجم فرهنگی یعنی حمله یک کشور به یک کشور دیگر با همه ابزارها و روش‌های مختلف با هدف تضعیف قدرت داخلی و اخلاقیات در آن کشور. تفاوت این نوع حمله با حمله نظامی این است که در حمله نظامی، هدف فتح یک کشور، شکست دادن ملت آن و رسیدن به اهداف نظامی بر خلاف میل مردم آن کشور است. این در حالی است که هدف از تهاجم فرهنگی، شستشوی مغزی مردم یک کشور است، تا خود آن‌ها به دنباله‌روی از کشور مهاجم رو بیاورند.
تولیدات هالیوود در عرصه فیلم‌سازی، به بزرگ‌ترین ابزار تهاجم فرهنگی در عصر حاضر تبدیل شده است و به هیچ عنوان نوعی سرگرمی بدون قصد و غرض نیست. صنعت فیلم‌سازی آمریکا سالانه صدها فیلم تولید می‌کند که از بعد هنری کیفیت‌های متفاوتی دارند. بخشی از این فیلم‌ها به معرفی ایران به عنوان یک کشور شرور در دنیا اختصاص دارد. این فیلم‌ها مسلماً دیدگاه مردم چه درون آمریکا و چه در خارج از این کشور را دستخوش تأثیرات عمیقی می‌کند.
یکی از دلایل این‌گونه تصویرسازی درباره ایران، بودجه نظامی آمریکاست. اگر مالیات‌دهندگان این کشور باور کنند که ایران به همان اندازه‌ای که هالیوود نشان می‌دهد، جنگ‌طلب است، تمایل بیش‌تری برای تأمین هزینه‌های نظامی دولت و ارتش خواهند داشت. عدم ارائه تصویر واقعی از ایران و تنوع و غنای فرهنگی این کشور را باید با سیاست خارجی آمریکا از سال 1981 تا الآن مرتبط دانست. وقتی آمریکایی‌ها مردم ایران را "ذاتاً خشونت‌طلب" بدانند، آن وقت است که جنگ با ایران توجیه‌پذیر می‌شود، در حالی که اگر شهروندان آمریکا، ایرانی‌ها را "انسان"هایی صرفاً با فرهنگ و عقایدی متفاوت از آمریکا بدانند، تصویب و اجرای سیاست‌های ضدایرانی در آمریکا دشوارتر خواهد بود.
با این حال، تصاویر محدود و هدفمندی که از ایران در رسانه‌های آمریکا و به خانواده‌های این کشور نشان داده می‌شود، تنها تصورات اشتباهی را در مردم تقویت می‌کند که درباره واقعیت‌های داخل ایران دارند. تا زمانی که کسی به ایران سفر نکرده باشد، ایجاد تصویری غیرواقعی از این کشور در ذهن او کار دشواری نیست. این کار البته تنها با یک تصویرسازی یا فیلم انجام نمی‌شود، بلکه با تکرار یک تصویر خاص از ایران و ایرانی‌ها صورت می‌گیرد. به طور مثال، نشان می‌دهند که ایرانی‌ها ذاتاً غیرمتمدن، خشن، و از آزادی متنفر هستند.
فیلم‌هایی مانند "300"، "300: ظهور یک امپراطوری"، "الکساندر"، "پزشک"، "بدون دخترم هرگز"، "سنگسار ثریا م."، "روبوکاپ"،"پرسپولیس" و بسیاری فیلم‌های ضدایرانی دیگر، همه حامل همان پیامی هستند که دولت آمریکا می‌خواهد درباره ایران به دنیا صادر کند: معرفی ایرانی‌ها و اجداد آن‌ها در دوران باستان، به عنوان افرادی یاغی و غیرمتمدن که به هر قیمتی شده باید جلویشان گرفته شود.
[تصویر: 883044_794.jpg]
صحنه‌ای از فیلم "الکساندر" که نمادهای ایران باستان را به تصویر می‌کشد
"الیور استون"کارگردانی است که به دقت در جزئیات شهرت دارد. بسیاری هنوز هم فیلم "جان اف. کندی" او را به خاطر دقیق بودن روایتش از ترور رئیس‌جمهور آمریکا به خاطر دارند. با این حال، فیلم "الکساندر" یا همان "اسکندر" که همین کارگردان درباره ایران می‌سازد، موجب ناامیدی مخاطبینی شد که با تاریخ آشنا بودند. این فیلم، اسکندر خون‌خوار در این فیلم "قهرمان" داستان است و بدتر این‌که ایرانی‌ها از وی به گرمی استقبال می‌کنند. پرسپولیسی که اسکندر در آن قدم می‌گذارد و بلافاصله در آن احساس راحتی می‌کند، بیش‌تر شبیه به مشروبخانه‌های مدرن است.
در همه کتاب‌های تاریخی آمده که وقتی اسکندر به ایران حمله کرد، صدها هزار ایرانی را قتل‌عام کرد، پرسپولیس را به آتش کشید و به زور با دختر زیبای داریوش ازدواج کرد. نتیجه همه فیلم، زمانی است که اسکندر در کاخ داریوش درباره صلح جهانی صحبت می‌کند. در پاسخ به این انتقاد که مردم ایران را برده کرده است، می‌گوید: "اما ما آن‌ها را آزاد کرده‌ایم، از سرزمین پارس، که در آن همه‌شان به عنوان برده زندگی می‌کردند! آزاد کردن مردم جهان! چنین کاری فراتر از شکوه "آشیل"[یکی از بزرگ‌ترین جنگجویان یونان] است. فراتر از "هراکلس"[قهرمان یونانی و پسر "زئوس"] است! یک شاهکار برای رقابت با "پرومتئوس"، که همیشه دوست انسان‌ها بود."
فیلم، مملو از دروغ‌های مضحک و شرم‌آور است که فقط برای تخریب چهره ایران در فیلمنامه گنجانده شده‌اند. در فیلم "استون" هیچ اثری از به آتش کشیدن یکی از شاهکارهای معماری دنیا وجود ندارد، کاری که اسکندر وقت مست بود دستور داد انجام دهند تا سرگرم شود. واقعیت این است که "اسکندر به حمله به ایران قناعت نکرد و وارد پرسپولیس شد، جایی که پادشاهان ایرانی طلاهای خود را نگه می‌داشتند. او صدها کیلوگرم طلا و نقره از آن‌جا غارت کرد، تا اندازه‌ای که به پول امروزی حدود 4.1 میلیارد دلار می‌شد. اسکندر هم مثل پدرش شراب زیاد می‌خورد و وقتی مست بود، ممکن بود دست به هر کاری بزند."
[تصویر: 883045_362.jpg]
پرسپولیسی که در فیلم "الکساندر" ترسیم می‌شود، شبیه به مشروبخانه‌های مدرن است
"یک شب که اسکندر مست بود، یکی از یونانیان داد زد: "بیایید قصر داریوش را آتش بزنیم." اسکندر هم از سر مستی و عیش‌طلبی، قبول می‌کند. آن شب یونانیان قصر پادشاه ایران را به آتش می‌کشند. اسکندر، خودش اولین پاره آتش را می‌اندازد و بعد تماشا می‌کند چگونه یکی از زیباترین ساختمان‌های عصر باستان در آتش می‌سوزد و خاکستر می‌شود."
در تاریخ این‌گونه گفته می‌شود که اسکندر پس از مدتی، عاشق ایران شد و تا جایی پیش رفت که لباس‌های ایرانی می‌پوشید. وی بعدها از کاری که با قصر داریوش کرده بود، اظهار پشیمانی و اعتراف کرد که درس‌های زیادی از سیاست‌ها و توان نظامی داریوش گرفته است. اما این واقعیت‌ها در فیلم "الکساندر"کجاست؟ آیا "الیور استون"با آن همه دقت، این واقعیت‌ها را نادیده گرفته است؟
فیلم آلمانی "پزشک" درباره زندگی "ابن سینا"دانشمند ایرانی است، اما شخصیت اصلی تنها یک "انترن" است که هیچ نشانی از یک دانشمند بزرگ و یکی از ماهرترین پزشکان دنیا در آن زمان ندارد. فیلم در آلمان، مراکش و انگلیس ساخته شده و بودجه‌ای حدود 35 میلیون دلار داشت. در این فیلم، "راب"که پسری جوان است پس از آن‌که مادرش به خاطر ابتلا به یک بیماری ناشناخته می‌میرد، تصمیم می‌گیرد به ایران برود و درس طبابت بخواند.
[تصویر: 883048_527.jpg]
ابن‌سینای فیلم "پزشک" هیچ شباهتی به آن دانشمند و پزشک ماهر ایرانی ندارد
فیلم "پزشک"دارای تحریف‌های زیادی است، از جمله این‌که راب در بخشی از فیلم، جسد فردی را که به خاطر بیماری آپاندیس مرده است، مخفیانه کالبدشکافی می‌کند تا اطلاعات خود را درباره بدن انسان افزایش دهد و بتواند بعدها بیماران مشابه را مداوا کند. روز بعد از کالبدشکافی، قاضی بزرگ شهر، "راب"و ابن سینا را به مرگ محکوم می‌کند. با این حال، پیش از اجرای حکم، خبر می‌آورند که پادشاه ایران به بیماری آپاندیس دچار شده است. بنابراین "راب"و ابن سینا مسئول مداوای او می‌شوند. وقتی می‌خواهند پادشاه را جراحی آپاندیس کنند، ابن سینا نقش دستیار "راب"را ایفا و در آماده کردن وسایل جراحی به "راب"
کمک می‌کند. پادشاه ایران بعد در حین عمل جراحی به راب می‌گوید: "امشب تو شاه هستی و من رعیت تو."
چنین ادعایی یک دروغ واضح است، چون ابن سینا به عنوان یک جراح متخصص، بخش عمده عمر خود را صرف انجام انجام جراحی‌ها و درمان‌های پیچیده پزشکی کرده است. طبق تاریخ‌هایی که برای علم پزشکی نوشته‌اند، ابن سینا علم کاملی نسبت به آناتومی بدن انسان داشته است و می‌توانست بیماری‌های پیچیده‌ای مثل آب مروارید چشم را هم درمان کند.
با این وجود، بدترین بخش فیلم، انتهای آن است، زمانی که ابن سینا با خوردن سم، خودکشی می‌کند، در حالی که علت واقعی مرگ ابن سینا، بیماری "قلنج" بوده است. در فیلم، ابن سینا کتاب خود را به "راب"می‌دهد تا آن را با خود به انگلیس ببرد و استفاده کند. به این ترتیب، نشان داده می‌شود که ایرانی‌های آن زمان، با هر نوع علم و آموزش غریبه بوده‌اند، اما غربی‌ها همیشه آماده بوده‌اند تا دانش را بگیرند و از آن برای کمک به جامعه‌شان استفاده کنند. ابن سینا سپس خطاب به "راب" این‌گونه می‌گوید: "حکیم رابرت کول."
[تصویر: 883050_949.jpg]
ابن سینا کتاب خود را به "راب"می‌دهد و او را "حکیم رابرت کول"خطاب می‌کند
پیام دیگری که فیلم می‌دهد این است که اگر هم پیشرفت‌هایی در دانش شرق وجود باشد، بهتر است آن را به غربی‌ها ارائه کنند تا تأیید شود و به عمل دربیاید. در فیلم، هیچ خبری از آثار بزرگ ابن سینا هم نیست. "شفا" که یک دانش‌نامه فلسفی و علمی است، یا "قانون در طب" که همه ابعاد پزشکی را شامل می‌شود، در هیچ کجا از فیلم حتی مورد اشاره هم قرار نمی‌گیرند. تاریخ‌نویسان می‌گویند کتاب "القانون فی الطب"شامل تمام علم پزشکی پیش از ابن سینا، از یونان تا هند، به علاوه توضیحاتی است که خود او اضافه کرده است.
"پیتر پرمان"محقق دانشگاه "وارویک"انگلیس و کارشناس تاریخ طب اسلامی درباره "قانون"ابن سینا می‌گوید: "این کتاب تأثیر شگرفی بر علم داشته است. کتاب‌های زیادی وجود ندارند که می‌توان به آن‌ها لقب "قانون" داد، اما این کتاب یک دانش‌نامه واقعی است که همه آثار دیگر را مقابل خود کوچک می‌کند. حتی برخی به این کتاب انتقاد می‌کنند که آن‌قدر جامع و خلاصه و در عین حال ساده و قابل فهم است که هر کس آن را بخواند دیگر به سراغ منابع یونانی و غیره نخواهد رفت."
"پرمان"ادامه می‌دهد: "کتاب اول درباره کلیات عمومی پزشکی است. ابن سینا در این کتاب توضیح می‌دهد که بدن انسان چگونه کار می‌کند و بیماری‌ها با بدن انسان چه می‌کنند. کتاب دوم، بیماری‌های مختلف را "از نوک سر تا نوک پا"به ترتیب توضیح می‌دهد."
[تصویر: 883052_688.jpg]
"قانون"ابن سینا، "یک دانش‌نامه واقعی است که همه آثار دیگر را مقابل خود کوچک می‌کند"
آیندگان بدون شک تاریخ سینمای امروز را می‌خوانند و درباره تعصب‌ها و غرض‌ورزی‌های غرب علیه ایران قضاوت می‌کنند. بر هیچ‌کس پوشیده نیست که رسانه تا چه اندازه می‌تواند در شکل دادن یک ایدئولوژی و نهادینه کردن آن در میان مردم مؤثر باشد و حتی تاریخ درخشان یک تمدن عظیم را در چشم آن‌ها تخریب کند. برای تغییر تفکرات و تصورات یک ملت بهترین راه، اگرچه غیرمستقیم اما استفاده از روش "سرگرم کردن"است.
"رادنی مارتین"کارمند سابق کنگره آمریکا در این‌باره توضیح می‌دهد: "مردم باید به این واقعیت واقف شوند که دولت آمریکا به دنبال ایجاد ثبات در ساختار شکننده خود است و همکاری میان رسانه‌های خبری و سرگرمی از یک طرف و سرویس‌های اطلاعاتی از طرف دیگر، بخشی از این تلاش است. مسئله به همین جا هم ختم نمی‌شود. بخش عمده دیدگاه منفی آمریکایی‌ها نسبت به ایران یا روسیه هم نتیجه فعالیت مأمورین سرویس‌های اطلاعاتی و آلوده کردن رسانه‌های خبری و سرگرمی در آمریکا است. عده بی‌شماری در آمریکا هستند که دیگر اخبار "سی‌بی‌اس"یا "فاکس‌نیوز"را نگاه نمی‌کنند، اما همین افراد، بالأخره برای سرگرم شدن رو به فیلم‌هایی می‌آورند که تقریباً تمامی‌شان هالیوودی هستند."
رادنی در انتها می‌گوید: "سیا تنها بخشی از شبکه بی‌نهایت غول‌پیکر اطلاعاتی و جاسوسی درون آمریکاست و این شبکه برای فاسد کردن هالیوود و فیلم‌های ساخته آن و تحت تسلط آوردن صنعت فیلم‌سازی درون این کشور، سرمایه‌گذاری هنگفتی کرده است."
سلام
آمریکا قبل از حمله به کشوری قبلش اون کشور را ترور فرهنگی و بعد حمله نظامی می کند
پس حاضر باشید
بسم الله الرحمن الرحیم

استفاده هالیوود از عینکی که ایران را هیولا نشان می دهد


گروه جنگ نرم مشرق-
صنعت فیلم‌سازی آمریکا موسوم به هالیوود، "ایران‌هراسی"را یکی از اولویت‌های اصلی در سیاست‌های خود می‌داند و باید اعتراف کنیم که این صنعت به عنوان یکی از قوی‌ترین ابزارهای تبلیغاتی و رسانه‌ای واشنگتن تا حد زیادی توانسته تصویر جعلی و مخدوش مدنظر خود را از ایران در دنیا رواج دهد. به عبارت دیگر، هالیوود به عینکی تبدیل شده که دنیا ایران را از پشت آن می‌بیند، اما این عینک، در حقیقت شیشه نیست، بلکه پرده‌ای است که به هیچ عنوان واقعیت را نشان نمی‌دهد.
آنچه در این گزارش خواهید خواند:
- هالیوود، بازوی قدرت نرم آمریکا
- نقد و بررسی فیلم بدون دخترم هرگز
- نقد، بررسی و نگاهی متفاوت به فیلم آرگو
وقتی بحث از قدرت نرم می‌شود، اغلب کارشناسان، صنعت قدرتمند فیلم‌سازی آمریکا را منبع جذابیت ایدئولوژیک این کشور می‌دانند. این صنعت به نوعی مکمل قدرت سخت ابرقدرت‌های غربی است. فیلم‌های آمریکایی تنها ابزار سرگرمی یا محصولات هنری نیستند، بلکه روش‌های پروپاگاندا هستند که تصویر دوگانه "آمریکایی‌های خوب مقابل دیگران خشونت‌طلب" را به مخاطبین خود القا می‌کند، دیگرانی که آمریکا در لیست دشمنان خود قرار داده است.
فیلم‌های سینمایی در جوامع امروزی، ابعاد مهم فرهنگ عمومی را شکل می‌دهند و از طریق بازآفرینی عقاید و دیدگاه‌های خاص، ساختارهای قدرتی را تبلیغ می‌کنند که مدنظر سیاستمداران دولت هستند. هالیوود را باید فراتر از یک صنعت چند میلیارد دلاری دانست. این صنعت ابعاد گسترده پروپاگاندا دارد و برای گسترش یک رویکرد خاص از طریق "تصویر"از آن استفاده می‌شود. پروپاگاندا را نوع خاصی از پیام‌رسانی تعریف می‌کنند که هدف خاص ترویج یا نهادینه‌سازی یک فرهنگ، فلسفه، نقطه‌نظر یا حتی یک شعار بخصوص را در نظر دارد.
ده‌ها سال است که ایران اولین کشور در لیست دشمنان آمریکاست، بنابراین هالیوود بر حسب وظیفه ذاتی خود، فیلم‌های بی‌شماری را ساخته که تصویر ایران را به عنوان "دشمن" بازسازی می‌کنند. علت تهاجم و تبعیض هالیوود در تصویرسازی‌های دروغین درباره ایرانی‌ها و هویت جمعی آن‌ها، در عمیق تاریخ نهفته است.
[تصویر: 890675_935.jpg]
"بن افلک" (سمت چپ) کارگردان و بازیگر فیلم "آرگو" روی لباسش نوشته است: "محمد علی"
تصاویری که صنعت فیلم‌سازی آمریکا از ایران در عصر مدرن ارائه می‌دهد، اغلب این کشور را به حمایت سازمان‌یافته و دولتی از تروریسم متهم می‌کند. اخیراً هم ایران‌هراسی آمریکایی رنگ و بوی "ایران تهدیدی برای جامعه جهانی"را به خود گرفته است. فیلم‌های تاریخی هم در کنار فیلم‌های معاصر، ایرانی‌ها را ذاتاً و نژاداً خطرناک و خشونت‌طلب توصیف می‌کنند.
در فیلم "به درون شب"از یکی از شخصیت‌های اصلی پرسیده می‌شود بزرگ‌ترین مانع تحریک او چیست. وی جواب می‌دهد: "فارس‌ها." در فیلم "صلح‌جو"ساخته "استیون اسپیلبرگ"کارگردان مطرح هالیوودی، "جورج کلونی"یکی از مشهورترین بازیگران هالیوود، وقتی می‌خواهد به ایران اشاره کند از زشت‌ترین کلمه انگلیسی استفاده می‌کند. همین"کلونی"در فیلم "سیریانا" ایرانی‌ها را در مرکز شهر تهران منفجر می‌کند و از نتیجه کارش لبخند می‌زند.
در همه این فیلم‌ها، تصویر منفی که ایران را "دیگر" معرفی می‌کند مشهود است و تم اصلی، این است که ایرانی‌ها مردمی احساسی و ضدغربی هستند. موضوع استفاده امریالیسم غرب از قدرت هنری خود برای ارائه ایرانی ضعیف و خشونت‌طلب موضوع جدید نیست. کمک به منافع قدرت‌طلبانه دولتمردان غربی می‌طلبد که مفهوم و ماهیت انقلاب اسلامی ایران مورد هجمه قرار بگیرد، چرا که این کشور خود را آغازکننده حرکتی اسلامی می‌داند که اکنون در سراسر خاورمیانه گسترش یافته است.
[تصویر: 890693_813.jpg]
جامعه ایران در فیلم‌های هالیوودی، جامعه‌ای کلیشه‌ای و سراسر منفی نشان داده می‌شود
اکنون می‌خواهیم دو محصول ضدایرانی هالیوود را از پشت لنزی انتقادی با هم مقایسه کنیم. پیش از این کار، لازم است بگوییم که میان این دو فیلم، 20 سال فاصله وجود داشته است. با این حال، به نظر نمی‌رسد دیدگاه مطرح شده درباره ایران در این بیست سال تفاوت چشم‌گیری کرده باشد.
فیلم "بدون دخترم هرگز"محصول سال 1991 یک اقدام واضح پروپاگاندا برای سوءاستفاده از تفاوت‌های فرهنگی میان آمریکا و ایران و پاشیدن بذر تنفر میان دو ملت است. این فیلم به کارگردانی "برایان گیلبرت"، فیلم‌نامه‌نویسی "دیوید رینتلز"و بر اساس کتابی نوشته "بتی محمودی"ساخته شده است. نکته مهم این‌جاست که فیلم‌برداری اغلب بخش‌های این فیلم در اسرائیل بوده است."سالی فیلد"بازیگر نقش "بتی" است، زنی بدخلق و حتی احمق.
بنا به داستان این فیلم، در سال 1994 شهروندی آمریکایی به نام "بتی محمودی"با دختر و همسر خود "دکتر محمودی" که متولد ایران است، برای دیدار با خانواده "محمودی"به تهران سفر می‌کنند. فیلم، فضای ایران را به گونه‌ای نشان می‌دهد که بنیادگرایی خشونت‌طلبانه مذهبی و محافظه‌گرایی اجتماعی در آن مثل اکسیژن در هوا جریان دارد. "دکتر محمودی"هم بلافاصله این ویژگی‌ها را پیدا می‌کند. بعد از مدتی مشخص می‌شود که تعهد وی مبنی بر این‌که پس از دو هفته به میشیگان آمریکا برخواهند گشت، دروغی بیش نبوده است. بنابراین "بتی"عملاً در خانه همسر خود، به گروگان گرفته می‌شود و مجبور است از جایی که آن را "این کشور عقب‌مانده پس‌رو"توصیف می‌کند، فرار کند.
[تصویر: 890696_535.jpg]
از راست به چپ: "دکتر محمودی"، "بتی محمودی" و "مهتاب" در فیلم "بدون دخترم هرگز"
حتی منتقدین آمریکایی هم این فیلم را یک شکست کامل هنری دانستند. از آن‌جایی که شخصیت‌های فیلم، فوق‌العاده تک‌بعدی هستند، محصول شرکت "مترو گلدوین مایر"نه تنها غیرواقعی است، بلکه از ابتدا تا انتهایش به شکلی عجیب، ترسناک است. ابتدای فیلم، شخصیت پدر، با بازیگری "آلفرد مولینا"، یک شخصیت خوب نشان داده می‌شود و به دخترش می‌گوید: "من بعد از بیست سال زندگی در این کشور، به اندازه "پای سیب"(یکی از نمادهای آمریکا)، آمریکایی شده‌ام."
همین شخصیت، خیلی زود، رفتارها و ویژگی‌هایی از خود نشان می‌دهد که در قالب فیلم ساده "بدون دخترم هرگز"، مخاطب را به یاد تأثیر جادویی طلسم می‌اندازد، از جمله به قرآن قسم یاد می‌کند کاری انجام ندهد که امنیت جانی خود و همسرش به خطر بیفتد. در فیلمی آماتور که از نژاد برای پردازش شخصیت‌هایش استفاده می‌کند، نفوذ یک دین خارجی به "پای سیب" آمریکایی نشانه‌ای واضح از دردسر و چالش است.
وقتی "بتی"و "دکتر محمودی"به تهران می‌رسند، به نظر می‌آید "دکتر محمودی"محصول خالصی از فرهنگ ایرانی خود است: یک شرقی مرموز و متنفر از زنان. در یک آن، ماهیت واقعی خود را بازمی‌یابد: زنش را کتک می‌زند و به اجازه نمی‌دهد از تلفن استفاده کند یا بدون او از خانه خارج شود. همه اعضای خانواده‌اش و حتی معلم "مهتاب" دخترشان، هم از این رفتارهای او حمایت می‌کنند.
[تصویر: 890697_974.jpg]
دکتر محمودی بعد از آن که به همسرش سیلی می‌زند، می‌گوید: ما همین‌جا در ایران می‌مانیم
حتی وقتی یکی از شخصیت‌های داستان، خانواده محمودی را "شهرستانی و افراطی‌تر از اکثر مردم" توصیف می‌کند، این حرف صرفاً برای رد مسئولیت دست‌اندرکاران ساخت فیلم و کاملاً بی‌معنی است، چرا که در محتوای فیلم، افراط‌گرایی، ویژگی ملی ایرانی‌ها نشان داده می‌شود. در جایی از فیلم، "پلیس اخلاقی"با خودرویی که تصاویر امام خمینی روی آن چسبانده‌اند، ظاهر می‌شود. زن و مردی که نماد افراط‌گرایی هستند، با کلاشنیکف به بتی حمله می‌کنند، چرا که این زن آمریکایی کمی از موهایش از زیر روسری بیرون آمده‌اند.
"بدون دخترم هرکز"پر از گاف‌های ساده‌لوحانه است، یک پروپاگاندای ضدایرانی و دیگر هیچ. کاملاً مشخص است که در اوایل دهه 1990، فقط می‌خواسته‌اند هرچه سریع‌تر فیلمی ایران‌هراسانه بسازند تا اهداف سیاسی‌شان تأمین شود. اگر اندکی در فیلم دخل و تصرف می‌شد، می‌توانست به یک فیلم کمدی خنده‌دار تبدیل شود و شاید حتی در‌امد خوبی هم عاید سازندگانش می‌کرد. "سالی فیلد"به خاطر حضور در همین فیلم، نامزد دریافت جایزه "تمشک طلایی"بدترین بازیگر زن در سال 1991 شد.
"بورسو هایسون"فیلم‌ساز و منتقد، معتقد است: "وقتی یکی از بازیگران نقش اول فیلم، نامزد دریافت جایزه بدترین بازیگر می‌شود، یعنی فیلم ارزشی نداشته است. فیلمی که 22 میلیون دلار بودجه داشت، آن هم نه امروز، بلکه 22 میلیون دلار سال 1991، نتوانست حتی 15 میلیون دلار فروش داشته باشد. این یعنی نه تنها فیلم ضعیفی بود، بلکه مردم هم آن را دوست نداشتند. وقتی سایت "گوجه‌های فاسد" را نگاه می‌کنید که مرجعی برای منتقدین است، می‌بینید که فیلم حتی 50 درصد هم نظر منتقدان را جلب نکرده است. اگر بودجه فیلم را امروز حساب کنید، حدود 66 میلیون دلار می‌شود که می‌توان با آن یک فیلم عالی ساخت."
[تصویر: 890700_563.jpg]
"پلیس اخلاقی" با کلاشنیکف به "بتی" حمله می‌کند، چون موهایش از زیر روسری بیرون است
انقلاب ایران در سال 1977 از دل اعتراضات مردم به محمدرضا پهلوی، شاه این کشور آغاز شد و سال 1978 شدت گرفت. شاه 16 ژانویه 1979 از ایران فرار کرد تا در تبعید زندگی کند. دو هفته بعد، آیت‌الله خمینی که 15 سال قبل به خاطر مخالفت‌هایش با شاه از کشور تبعید شده بود، به ایران برگشت و رهبر کشور شد. مردم خواهان بازگشت شاه به کشور و برگزاری دادگاهی برای بررسی جنایات او علیه ملت ایران بودند و روز به روز از آمریکا عصبانی‌تر می‌شدند، چرا که به شاه اجازه داده بود تا برای مداوای پزشکی به این کشور برود و حاضر نمی‌شد او را بیرون کند.
این عصبانیت اوج خود را ماه نوامبر سال 1979 و زمانی نشان داد که دانشجویان ایرانی به سفارت آمریکا در تهران هجوم بردند. فیلم هالیوودی "آرگو"به تصویرسازی "بحران 1979"اختصاص دارد، حادثه‌ای که در ایران به "تسخیر لانه جاسوسی"مشهور است. در این حادثه، 52 آمریکایی به مدت 444 روز و در اثر هجوم جمعیت انقلابی به سفارت این کشور، دستگیر شدند. 6 آمریکایی موفق شدند از سفارت فرار کنند و در خانه سفیر کانادا در تهران مخفی شوند. این افراد بعداً در قالب عملیات مشترک سیا و دولت کانادا با نام رمزی "آرگو"، به عنوان فیلم‌سازان کانادایی، از ایران گریختند.
"بن افلک"کارگردان فیلم آرگو که نقش "تونی مندز"مأمور سیا را هم بازی می‌کند، ادعا می‌کند این فیلم صادقانه هر آن‌چه را اتفاق افتاده، به تصویر کشیده است. با این حال، بررسی اتفاقات آن روزها نشان می‌دهد که"آرگو"چیزی جز تحریف آشکار تاریخ نیست و صرفاً هم‌جهت با پروپاگاندای مدنظر سیا ساخته شده است. ایرانی‌ها در این فیلم، جانی و خشونت‌طلب معرفی می‌شوند. بسیاری از واقعیت‌ها در فیلم حذف شده که از جمله آن‌ها دلایل آغاز به اصطلاح "بحران گروگان‌گیری" است. تنها یکی از این دلایل، دخالت دولت آمریکا در کودتای سال 1953 بود که دولت منتخب ایران را برکنار کرد و به جای آن، شاه را نشاند.
[تصویر: 890704_759.jpg]
تصاویر هجوم دانشجویان ایرانی به سفارت آمریکا در تهران در فیلم "آرگو" نمایش داده می‌شود
"آرگو"به همان اندازه که فیلمی ضدایرانی است، به نفع سیا هم هست، تا جایی که نیوزلند قطعنامه‌ای علیه این فیلم تصویب کرد، چرا که نقش دیپلمات‌های این کشور، در فیلم "بن افلک"کاملاً تحریف شده بود. البته از این نکته هم نباید گذشت که صحنه‌های آغازین فیلم، درباره درگیری‌ها و اختلافات میان دو کشور و به ویژه سرنگونی دولت دموکراتیک ایران و جانشینی یک نظام پادشاهی بی‌رحم و فاسد به دست آمریکا اشاره می‌کند.
اگرچه این کار، قدمی رو به جلوست، اما با حمله به ایران در ادامه فیلم همین قدم هم چند برابر جبران می‌شود. در طول فیلم، بارها رویدادهای بعد از انقلاب، نمود منفی پیدا می‌کند و تصاویری روتین از مقابله آمریکایی‌های خوب و معصوم با جمعیت معترضین ایرانی در خیابان، بازار، فرودگاه و جاهای دیگر به تصویر کشیده می‌شود.
نکته دیگری که غیبت آن در فیلم به چشم می‌آید، هم‌دردی، درک و دلسوزی واقعی نسبت به رنج‌هایی است که یک ملت در قالب جنگ به آن دچار شدند: جنگ عراق علیه ایران در همان زمانی آغاز شد که آمریکایی‌ها در ایران بازداشت بودند. صدام حسین با حمایت آمریکا دست به حمله‌ای دردناک به ایران زد که واشنگتن به دلایل مختلف نمی‌توانست مستقیم انجام دهد. آن‌چه در فیلم نمایش داده می‌شود، صرفاً تلاش قهرمانانه مأمورین سیا است که تلاش می‌کنند عده‌ای آمریکایی را از دست انقلابیون جنایت‌کار ایرانی آزاد کنند. فرار نهایی این افراد هم به طور کامل توسط سازندگان فیلم، تخیل شده است.
[تصویر: 890705_934.jpg]
صحنه اکشن فرار از ایران در فیلم آرگو، حاصل تخیل سازندگان فیلم است
"ثریا سپه‌پور-اولریش"کارشناس دیپلماسی عمومی درباره اهدای جایزه اسکار بهترین فیلم به آرگو، این‌گونه توضیح می‌دهد: "فیلم، اطلاعات کاملاً اشتباهی به مخاطب می‌داد. با این وجود، آن‌چه بیش‌تر من را متعجب کرد، این بود که جایزه اسکار این فیلم را "میشل اوباما"همسر باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا اهدا کرد که به وضوح نشان می‌داد کاخ سفید در تولید این فیلم دست داشته است. تا جایی که من به خاطر دارم و می‌دانم، هیچ فیلم دیگری به این شکل مورد تقدیر قرار نگرفته است."
وی ادامه می‌دهد: "آرگو واقعیت‌ها را تحریف کرد. نه تنها سیا را پر زرق و برق نشان می‌داد، بلکه واقعیت را هم تحریف می‌کرد. مهم‌تر این‌که این فیلم از ژانری تخطی کرد که ادعا داشت به آن تعلق دارد. فیلم تاریخی و بر اساس واقعیت، قرار است حقیقت‌ها را نشان دهد، اما آرگو با دشمن نشان دادن ایرانی‌ها و تقدیر از آمریکایی‌ها و سیا، به خوبی توانست این واقعیت را مخفی کند که دانشجویانی که کنترل سفارت آمریکا در تهران را به دست گرفتند، اسنادی را پیدا کردند که نشان می‌داد شرکت "لاکام"اسرائیل با استفاده از تجهیزات آمریکایی در سفارت، از ایران جاسوسی می‌کرده است."
این کارشناس آمریکایی می‌گوید: "اگر من یک آمریکایی میهن‌پرست بودم که می‌خواست فیلمی درباره اشغال سفارت بسازد، این اطلاعات، مرتبط‌ترین اطلاعاتی بود که به مردم آمریکا می‌دادم. با این حال، این اطلاعات در فیلم به راحتی جا می‌ماند و مردم از دانستن آن منع می‌شوند. اتفاقاً فیلم آرگو اندگی قبل از برگزاری مذاکرات هسته‌ای با ایران عرضه شد تا ایرانی‌ها به عنوان دشمن آمریکایی‌ها نشان داده شوند."
[تصویر: 890703_111.jpg]
صحنه‌ای از فیلم آرگو که ادعا می‌کند مردم ایران شعار "مرگ بر سازمان سیا" می‌داده‌اند
سپه‌پور-اولریش بر سیاست طولانی‌مدت تصویرسازی منفی از ایران در دولت آمریکا هم اشاره می‌کند: "زمانی که اشغال سفارت اتفاق افتاد، مردم آمریکا دیدگاهی بسیار منفی نسبت به ایرانی‌ها پیدا کردند. این دیدگاه با گذشت زمان و بروز بحران‌های دیگر مثل جنگ سرد و جنگ عراق، کم‌رنگ‌تر شد. اکنون که مذاکرات هسته‌ای در جریان بود، باید فیلمی ساخته می‌شد تا بار دیگر وجهه ایرانی‌ها را در نظر مردم آمریکا تخریب کند و بگوید ایران، دولتی و ملتی نیست که ما بخواهیم با آن تعامل کنیم، اما چون ما آمریکایی هستیم و خیلی متمدن هستیم، باز هم می‌خواهیم با آن‌ها مذاکره کنیم. پیام‌های مخفی زیادی هم در خود فیلم و هم در زمان عرضه آن وجود داشت."
مقایسه انتقادی فیلم‌های "بدون دخترم هرگز"و "آرگو"به ما نشان می‌دهد که زمان در غرب، کاملاً منجمد شده است. به نظر می‌رسد با وجود فاصله‌ای بیست ساله میان دو روایت مختلف از "فرار آمریکایی‌ها از ایران"، هالیوود در این بیست سال هیچ چیز جدیدی یاد نگرفته و کماکان غرب در آرمان ایدئولوژیک خودبزرگ‌بینی آمریکایی است که در فیلم‌های دیگر هم دیده می‌شود. هر دوی این فیلم‌ها مملو از اسلام‌هراسی هستند و به خاطر ژانر سنتی، فیلم‌نامه قابل پیش‌بینی و عدم خلاقیت، ارزش بررسی حرفه‌ای و تخصصی ندارند، مشکلی که به بیماری امروز هالیوود تبدیل شده است.
"استفان سیمانوویچ"عضو کمپین "مخالفت با تحریم‌ها و دخالت نظامی در ایران"تصریح می‌کند: "فیلم‌های هالیوودی در کنار آن‌ که ایران‌هراسانه هستند، به معنای گسترده‌تر، اسلام‌هراسانه هم هستند به این معنا که تصویرسازی هالیوود از اسلام سیاسی و اعراب و مسلمان‌ها اغلب بسیار منفی‌بافانه است. در فیلم‌های اخیر درباره ایران مثل "آرگو"و "300" می‌بینید که چگونه از ایرانی‌های انقلاب سال 1979 گرفته تا پارسی‌های دوران باستان، مورد حمله رسانه‌ای صنعت فیلم‌سازی آمریکا هستند."
[تصویر: 890707_392.jpg]
رویکرد ضدایرانی هالیوود از "بدون دخترم هرگز" (بالا) تا "آرگو" تغییری نکرده است
وی در ادامه می‌گوید: "این نشان می‌دهد که دخالت و پیام‌های سیاسی تا چه اندازه در هالیوود و علیه دشمنان آمریکا وجود دارد. این دشمن در هر دوره تاریخی متفاوت بوده است: قبلاً آلمان نازی و کمونیست‌ها و امروز ایران. تصویرسازی کلیشه‌ای هم در هالیوود بسیار رایج است. یک صفت را در نظر می‌گیرند و آن را به همه مردم ایران نسبت می‌دهند، به جای این‌که جزئیات یک ملت را نشان دهند. این روش نشان‌دهنده برخورد فرهنگ‌های دو کشور است، اما در عین حال، می‌تواند شکل‌دهنده عینکی باشد که کشورها، ملت‌ها و سیاست‌های مختلف دیده می‌شوند. به نظر من، باید این واقعیت را بدانیم و خیلی تحت تأثیر آن قرار نگیریم."
آدرس های مرجع