تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: °°◇◇°° پیشوایان نور °°◇◇°°
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
بسم الله الرحمن الرحیم

°°°>>> در این مجموعه در پی آنیم که تاریخ پیامبران و اوصیای آنها را برشمریم. مردانی که راه هدایت را به مردم نشان دادند و علیه ستمگری به پا خاستند. باشد که با دوستان خدا آشنا شویم، از سخنان آنان عبرت گیریم و راه آنها را چراغ روشنی بخش خویش سازیم. ان شاء الله. <<<°°°




°°◇◇°°چهارده نور اوّل °°◇◇°°


و فرمان رسید: «باش!» و چشمهای آدم (علی نبینا و آله و علیه السلام) با لرزشی باز شد.
دوباره فرمان رسید: «بر آدم سجده کنید!» (1) فرشتگان به سجده افتادند و کسی اعتراض کرد و خداوند او را از درگاهش بیرون انداخت.

آدم(علیه السلام)، در بهشت بود. سر بلند کرد و در بلندای عرش، شبح هایی نورانی دید که نظیرش را هیچ کجا ندیده بود. نورهایی تابنده و درخشان. تعجب کرد؛ به گمانش نخستین آفریده ی خدا بود؛ امّا این نورها پیش از او آفریده شده بودند.

رو به آسمان کرد و پرسید: «خدایا این شبح ها کیستند؟» خداوند فرمود: «نور اشباحى است كه از بهترین جاى عرش به پشت تو (در نسل تو) منتقل كرده‏ ام و به همین جهت ملائكه را دستور به سجده ی تو دادم؛ چون تو ظرف این انوار بودى.(2) آدم(علیه السلام)، برخاست و نگاهی عمیق تر به اشباح کرد. دوباره گفت: «خدایا از آنها بیشتر بگو!»

خداوند فرمود: «اینها اشباح بهترین خلق و مردمند. من حمیدم و این محمّد است. یك اسم از اسمهاى خود را براى او جدا كرده‏ام؛ و این على است و من على عظیم هستم اسمى از نامهاى خود براى او جدا كرده‏ام؛ و این فاطمه است من فاطر آسمان‏ها و زمین‏هایم و...براى او یك اسم از اسم‏هاى خود جدا كردم و این حسن و این حسین است و من محسن نیكوكارم یك اسم از اسم‏هاى خود براى آن دو جدا كرده‏ام.

این‏ها بهترین مخلوق و گرامى‏ترین افراد هستند به وسیله آن‏ها مواخذه میكنم و به وسیله ی آن‏ها می بخشم و به وسیله ی آن‏ها كیفر می كنم و به وسیله ی آن‏ها ثواب می دهم. آدم! هر گاه یك ناراحتى به تو رسید آن‏ها را شفیع خود در نزد من قرار بده. من با خود سوگند محکمی یاد كرده ‏ام که كسى كه به وسیله ی آن‏ها امیدى داشته باشد ناامید نكنم و هر كس به وسیله ی آن‏ها درخواستى نماید رد نكنم.» (3)


°° معرّفی چهارده منظومه ی هدایت (علیه السلام)

پیش از آنکه خداوند هر چیزی را بیافریند، اراده کرد که از نور خود، انواری را بیافریند که در پرستش و علم و مقام، بالاتر و برتر از همه ی مخلوقات باشند.
آن انوار، روحهای درخشان حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) و فرزندان ایشان بود. چهارده نفری که خداوند بر تمامی مخلوقات برتری داد و آنان را راه های هدایت خویش ساخت.

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «ما نزد پروردگار خود بودیم، جز ما کسی نزد او نبود. در سایه ای سبز رنگ او را تسبیح‏ مى‏ گفتیم و تقدیس مى‏ كردیم و به یگانگى مى‏ستودیم و به بزرگوارى یاد مى‏ نمودیم، جز ما نه فرشته ی مقربى بود و نه صاحب روحى. تا آنكه خداوند اراده کرد که بیافریند و هر چه را خواست آفرید. چنانچه خواست از فرشته‏ ها و دیگران [بیافریند] و سپس علم آن [آفریده ها] را به ما داد.»(4)

همان زمانی که ابلیس لعین، از سجده سر باز زد، قسم خورد که فرزندان آدم(علیه السلام) را به گمراهی بکشاند.
بدین ترتیب، انسانها، میان دو مسیر ماندند: راهی که به خدا منجر می شد که راهنمایانش ائمه ی معصوم(علیه السلام) هستند و راه غیر از او که رهبر گمراهش، شیطان رجیم بود.
امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «اى مردم! راه‏ خدا و شیطان، حق و باطل، هدایت‏ و ضلالت،‏ رستگارى و كجروى، دنیا و آخرت و نیكیها و بدیها همواره وجود دارند، هر چه در دنیا نیكى هست از جانب خداوند است و هر چه بدى وجود دارد، از جانب شیطان است.» (5)

همچنین فرمودند: «راه خدا و «سبیل اللَّه» علىّ (علیه السلام) و فرزندان او هستند.»(6)

بدین ترتیب، خداوند مسیر هدایت را از طریق حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هموار کرد و هدایت را به اوصیای ایشان سپرد. مسیری که با حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) آغاز شد و با آخرین فرزند ایشان، حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) به کمال می رسد.

حضرت علی(علیه السلام) پس از بیعت مردم با خلیفه ی اول، به سلمان فرمودند:
«پیامبر به من گفته بود كه در روز غدیر خمّ كه مرا به دستور خداوند به مقام خلافت نصب و تعیین فرموده، و در باره ‏ام آنچه لازم بود به مردم گفت، و تبلیغ آن را از همه خواست، ابلیس و یارانش در آنجا حاضر بودند و به هم گفتند: «این امّت پیوسته مورد هدایتند و از هر گمراهى‏ محفوظند و به همین جهت هیچ‏ راه نفوذى بدیشان نخواهیم داشت، چرا كه امام و پناه پس از پیامبرشان را یافته‏ اند.»
ابلیس با شنیدن این سخنان سخت متأثّر و اندوهناك شد و رفت. حبیبم به من گفته بود پس از وفاتم مردم در سقیفه بنى ساعده پس از مخاصمه و مذاكره با أبو بكر بیعت نموده سپس به سمت مسجد آمده و أوّل كسى كه بر منبر با او بیعت كند ابلیس لعین است كه؛ بصورت پیرمردى عصا به دست و شادان چنین و چنان گوید.
سپس شیطان با سایر یارانش گرد آمده و پس از شادى بسیار روى به آنها نموده و گوید: فكر مى‏كردید دیگر ما را به این جمعیت راهى نیست، مرا چگونه دیدید، آرى نفوذ من بدیشان از همان جا آغاز شد كه فرمان خدا و رسول را زیر پا گذاشتند.» (7)

مسیر هدایت، با کشته شدن ابلیس به کمال می رسد که این امر هم توسط آخرین ذخیره ی خداوند محقق می شود. در روایات آمده است که زمانی که مردم به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ایمان می آورند و گرد امام هدایتگر خویش جمع می شوند، ابلیس، تسلیم حضرت می شود و حضرت نیز او را به هلاکت می رسانند. (8)

«بار خدایا، بر محمد و خاندانش درود بفرست و در برابر ضلالت‏ شیطان‏ و در برابر تلاش او به گمراهى ما، ما را از هدایت‏ خود بهره ‏مند گردان ، ما را از پرهیزگارى ره توشه ساز. اگر او ما را به راه‏ تباهى مى ‏كشد، تو ما را به راه تقوى راه نماى.» (9)
آمین یا ربّ العالمین!


پی نوشت:
1. الأعراف : 11
2. در توضیح این عبارت در روایات آمده است که خداوند این چنین مقدّر کرد که حضرات معصومین(علیهم السلام) همگی از نسل حضرت آدم (علیه السلام) باشند و بعد از او به زمین بیایند در حالی که نور آنها پیش از حضرت آدم(علیه السلام) آفریده شده بود.
به خاطر این افتخار (که از نسل حضرت آدم(علیه السلام) حضرات معصومین(علیه السلام) متولد می شوند) حضرت آدم(علیه السلام) محل سجده ی ملائکه قرار داده شد. چنانچه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) فرمودند:
«من همان صلصالی بودم که شیطان گفت: من برای بشری که از گل خشک از لجن بوی ناک آفریده ای، سجده نمی کنم.» مشارق انوار الیقین، صص 259 و 296؛ به نقل از روح بخش، سید علی، حقیقت علی (علیه السلام)، ص 72.
3. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار) - تهران، چاپ: دوم، 1363ش. ج‏4 ؛ ص250-251؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
4. كلینى، محمد بن یعقوب، أصول الكافی، ترجمه كمره‏اى - ایران ؛ قم، اسوه، چاپ: سوم، 1375 ش. ج‏3 ؛ ص263؛ با استفاده از همان.
5. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ایمان و كفر ( ترجمه كتاب الإیمان و الكفر بحار الأنوار جلد 64 / ترجمه عطاردى) - تهران، عطارد، چاپ: اول، 1378 ش. ج‏2 ؛ ص15؛ با استفاده از همان.
6. ابن بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار / ترجمه محمدى - تهران، دار الكتب الإسلامیة، چاپ: دوم، 1377، ج‏1 ؛ ص373؛ با استفاده از همان.
7. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج / ترجمه جعفرى - تهران، اسلامیه، چاپ: اول، 1381، ج‏1 ؛ صص189- 190؛ با استفاده از همان نرم افزار.
8. از وهب بن جمیع وابسته اسحاق بن عمار كه پرسیدم نقل شده است که گفت امام باقر (علیه السّلام) از مهلت معلوم ابلیس سخن گفتند و این آیه را خواندند: «پروردگارا مهلتم ده تا روزى كه مبعوث شوند. [خداوند] فرمود: تو مهلت دارى تا روز وقت معلوم»
وهب گفت: قربانت شوم! آن چه روزیست؟ حضرت فرمودند: «اى وهب پندارى كه روز رستاخیز مردم است؟ [بلکه] خدا به او تا روزى كه قائم ما ظهور كند، مهلت داده است، و چون قائم ما ظهور كند و در مسجد كوفه‏ باشد، ابلیس‏ می آید و در برابرش زانو زند و می گوید: "اى واى بر من از این روز" و قائم او را بگیرد از موهایش و گردنش را بزند و این روز وقت معلوم است.» مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، آسمان و جهان (ترجمه كتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 54) - تهران، اسلامیه، چاپ: اول، 1351 ش. ج‏7 ؛ ص197.
9. على بن الحسین، امام چهارم علیه السلام، الصحیفة السجادیة / ترجمه آیتى - تهران، چاپ: دوم، 1375، ص 112؛ با استفاده از همان نرم افزار.

پ.میعاد
mastoor.ir
بسم الله الرحمن الرحیم



°*°*° آدم(علیه السلام)، پدر بشر °*°*°

بر گونه های آدم(علی نبینا و علیه السلام)، دو ردّ اشک مانده بود.
آنقدر از هبوط خود شرمنده و پشیمان بود که سالها گریست. آنقدر که حساب سالهای اشکبار، از دستش رفته بود.
«اخراج از بهشت»! چیزی نبود که به راحتی از ذهنش برود؛ آن هم بعد از آن قولها و عهدها! دوباره گریست و اشک، راهش را از میان جاده ای که روی گونه اش نقش بسته بود، پیدا کرد و بر زمین چکید.

یادش به وعده های خداوند افتاد؛ وقتی که گفته بود اگر به ارواح نخستین قسمش دهد، او را خواهد بخشید.
زیر آفتاب داغ سرزمین تبعید شده (1)، دستش را بالای سرش آورد و با فریادی لرزان از بغض گفت: «پروردگارا! به حق محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين از تو درخواست مى ‏كنم كه توبه ی مرا بپذيرى!» (2) ندای پذیرش آمد و آدم(علیه السلام) خندید.

از جای برخاست تا به سوی حوّا (سلام الله علیها) برود. چشمش به سنگی سپید خورد. آنقدر سپید که انگار به جای ساخته شدن از جسمی سخت، از نور ساخته شده بود.
فهمید که به نشانه ی قبول توبه، از بهشت آمده است.(3) سنگ، او را به یاد عهدی انداخت که خداوند از همه شان گرفته بود؛ اینکه آیا او را به خدایی و محمّد(صلی الله علیه و آله) را به پیامبری و علی(علیه السلام) را به امامی می پذیرند؟ (4)

با یاد عهد، دوباره گریست. سنگ را برداشت و به سینه چسباند و به خودش قول داد تا آن را در کعبه قرار دهد تا برای همیشه، یادآور عهد بزرگ خداوند باشد. (5)
در دلش روزی را می دید که این سنگ سپید، سیاه سیاه شود؛ روزی که مردمان سیاه دل، دست بر روی سپیدی فرشته وار سنگ بکشند و «حجر الاسودش» کنند...(6)


** معرفی حضرت آدم(علیه السلام)

حضرت آدم(علیه السلام) نخستین انسانی بود که پا بر زمین گذاشت. ایشان، حضرت حوّا(سلام الله علیها) و چند موجود دیگر، از مخلوقات نادری هستند که بدون پدر و مادر و تنها توسط فرمان خداوند، ایجاد شدند. (7)

پس از آفرینش جسم حضرت آدم و حوا (علیه السلام)، خداوند هر دو را در بهشت جای داد و از نعمت های گوناگون بهره مندشان ساخت. سپس به آنها فرمان داد که به «درخت» نزدیک نشوند.(8)
درباره ی اینکه این درخت گندم یا سیب یا چیز دیگری بود، در میان علما اختلاف نظر است. امام حسن عسکری(علیه السلام) بیان می کنند که منظور از درخت (شجره)، خاندان حضرت محمّد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود. (9) با این توصیف، در روایتی از امام صادق(علیه السلام) گناه حضرت آدم(علیه السلام) داشتن آرزوی مقام حضرات معصومین(علیه السلام) معرفی گردیده است. (10)

این درخت، هر چه که بود، وسیله ای برای شیطان شد تا حضرت آدم و حوا(علیه السلام) را بفریبد. امام رضا(علیه السلام) توصیف کرده اند که شیطان رجیم، به آن دو مخلوق بی گناه، با حیله گری گفت: «خداوند شما را از نزدیک شدن به درخت منع کرده است و نه استفاده از آن!» سپس به نام خداوند قسم دروغ خورد.
آن دو نفر که تا به حال قسم دروغ نشنیده بودند، فریب شیطان را خوردند و از فرمان خداوند سرپیچی کردند. (11)

امام رضا(علیه السلام) در ادامه می فرمایند: «...و اين گناه هم گناه كبيره نبود كه آدم مستحقّ عذاب جهنّم شود؛ بلكه از جمله گناهان صغيره ‏اى بود كه خدا آنها را مى ‏بخشد...» (12)

با انجام این گناه، حضرت آدم و حوّا(علیه السلام) از بهشت هبوط کردند و دور از هم، در دو سرزمین جداگانه افتادند. (13) حضرت آدم (علیه السلام) توبه کرد و خداوند با توسل ایشان به معصومین(علیه السلام) پدر آدمیان را بخشید. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «پنج‏ نفر گريه‏ ی فراوان كردند: آدم‏ و يعقوب‏ و يوسف و فاطمه دختر محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و على بن الحسين (علیه السلام)؛ اما آدم براى دورى از بهشت آن چنان گريست كه اثر اشك همچون رودخانه برخسارش نمايان شد...» (14)

علم نبوّت از حضرت آدم (علیه السلام) به فرزندش هبة الله (شیث) رسید. کسی که پس از قتل هابیل، از طرف خداوند، وصیّ حضرت آدم(علیه السلام) گشت. (15)

حضرت صادق(علیه السلام) می فرمایند:
«...آدم [در هنگام مرگ] تمام فرزندان خود از زن و مرد را جمع نمود به آنها گفت: خداوند به من وحى نموده كه روح مرا به سوی خود خواهد برد و دستور داده كه بهترين فرزند خود را جانشين قرار دهم، و او هبة اللَّه است كه خدا او را به جانشينى من براى شما برگزيده است. از دستورش سرپيچى نكنيد. او وصى و جانشين من ميان شما خواهد بود.» (16)

در قسمت بعدی در پیشوایان نور بخونید: «شیث، هدیه خداوند».


پی نوشت:
1. برخی از منابع روایی، سرزمین تبعید شده را «هندوستان» می دانند. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار) - تهران، اسلامیه، چاپ: دوم، 1363ش. ج‏4 ؛ ص201؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
2. ابن بابويه، محمد بن على، الخصال / ترجمه جعفرى - قم، نسیم کوثر، اسلامیه، چاپ: اول، 1382، ج‏1 ؛ ص393؛ با استفاده از همان نرم افزار.
3. مجلسی، محمد باقر، همان، ص 201.
4. همان؛ همچنین ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم، الغيبة للنعماني، ترجمه فهرى، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ: چهارم، 1362، ص 98؛ با استفاده از همان نرم افزار.
5. مجلسی، محمّد باقر، همان، ص 202.
6. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در مناظره با عالم یهودی فرمودند:
«...امّا سخن تو كه اوّلين سنگى كه بر روى زمين نهاده شد، يهوديان مى‏پندارند كه آن صخره بيت المقدس است، امّا دروغ مى‏ گويند جز اين نيست كه آن حجر الأسود است آدم عليه السّلام آن را از بهشت آورد و آن را در ركن بيت قرار داد و مردم آن را استلام مى‏كنند، و از برف سفيدتر بود و در اثر گناهان بنى آدم سياه‏ گرديد.»/ ابن بابويه، محمد بن على، كمال الدين، ترجمه پهلوان، قم، دار الحديث‏، چاپ: اول، 1380 ش. ج‏1 ؛ ص554.

7. ابن باویه، الخصال، همان، ج‏2 ؛ ص25.

8. اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ» (خود و همسرت در بهشت ساكن شويد و از رزق و روزى فراوان آن و از هر جاى آن كه خواستيد بخوريد و به اين درخت نزديك نشويد- بقره: 35)
9. [الشَّجَرَةُ الَّتِي نَهَى اللَّهُ عَنْهَا، وَ أَنَّهَا شَجَرَةُ عِلْمِ مُحَمَّدٍ ص:] وَ لا تَقْرَبا هذِهِ‏ الشَّجَرَةَ [شَجَرَةَ الْعِلْمِ‏] شَجَرَةَ عِلْمِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ص الَّذِينَ آثَرَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا دُونَ سَائِرِ خَلْقِهِ.حسن بن على، امام يازدهم عليه السلام، التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام - ايران ؛ قم، مدرسة الإمام المهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف‏، چاپ: اول، 1409 ق.، ص 221.
10. مجلسی، محمد باقر، همان، ج‏4 ؛ ص247.
11. ابن بابويه، محمد بن على، ترجمه عيون أخبار الرضا عليه السلام - تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ: اول، 1372 ش. ؛ ج‏1 ؛ ص397- 398.

12. همان.
13. همان.
14. الخصال، ؛ ج‏1؛ ص302.
15. مجلسی، محمد باقر، همان، ج‏1، ص: 37.
16. همان، ص 36.

پ.میعاد


mastoor.ir
بسم الله الرحمن الرحیم

*°*°* شیث، هدیه خداوند *°*°*

شیث (علی نبینا و آله و علیه السلام) بدن بی جان پدرش آدم(علیه السلام) را در آغوش گرفت و سخت گریست.
فرزندان دیگر آدم(علیه السلام) دور تا دور آنها جمع شده بودند و با بُهت به رفتن پدر می اندیشیدند. همه آمده بودند، غیر از قابیل که بعد از جنایتی که در حقّ هابیل کرد، زندگی اش را از آنها جدا کرده بود و در گوشه ی دیگر دنیا، آتشکده ای ساخته بود و خدای دیگری را می پرستید.(1)

اشکی از گونه ی شیث بر لبهای پدر افتاد. لبهایی که چند لحظه قبل او را از قابیل و فرزندانش برحذر داشته بود.(2)

شیث(علیه السلام) از جا برخاست و پدر را همانگونه که جبرئیل امین(علیه السلام) یادش داده بود، غسل داد.(3) آنگاه پدر را در تابوتی گذاشت (4) و همه را جمع کرد تا بر او نماز بخوانند.
در میان تشییع کنندگان پیکر آدم(علیه السلام)، جبرئیل (علیه السلام) را یافت و به او گفت: «پیش بیفت و بر پدرم نماز بخوان!»
جبرئیل امین(علیه السلام) گفت: «خداى عزّ و جلّ به ما دستور داد براى پدرت در آن وقتى كه در بهشت بود سجده كنيم و ما نمى‏ توانيم براى هيچ يك از فرزندانش امامت و پيش نمازى كنيم»،
پس شیث(علیه السلام) پيش ايستاد و بر پدرش نماز خواند و جبرئيل در پشت سرش با لشکری از فرشتگان ايستادند. (5)

نماز به پایان رسید و فرزندان آدم(علیه السلام) متفرّق شدند. صدای پدر در هنگام وصیّت، در گوش شیث(علیه السلام) طنین می انداخت:
«هر يك از شما که نوح را درك كرديد بايد به او ايمان بیاوريد و پيروي اش كنيد و تصديقش داريد تا از غرق شدن نجات يابيد.» (6)

در همین فکر بود که قابیل را دید که سراسیمه به سویش آمد. قابیل با خشم او را تهدید کرد که اگر میراث پدر را تبلیغ کند، او را خواهد کشت، همانطور که هابیل را کشته بود. (7)
وقتی قابیل رفت، شیث(علیه السلام) صحیفه ی پدر را در بغل فشرد و با خدای خود عهد بست که میراث پدر را با جان خود حفظ کند. (8)


**معرّفی حضرت شیث(علیه السلام)

حضرت شیث(علیه السلام) نخستین وصیّ در زمین بود (9) و دومین پدر انسانها.(10)
در روایات آمده است که وقتی هابیل(علیه السلام) کشته شد، آدم (علیه السلام) به مکان دفن او رفت.
سپس فرمود: «لعنت بر تو اى زمين كه خون هابيل را در خود فرو بردى» چهل شب آدم (علیه السلام) بر هابيل گريه كرد. سپس از خدا خواست كه فرزندى به او بدهد، پس خداوند فرزندی به ایشان بخشید که نامش را هبة اللَّه‏ (خدابخش) گذاردند. (11) بنابراین نام دیگر حضرت شیث(علیه السلام) همان هبة الله است.

در روایات آمده است که هبة الله(علیه السلام)، دارای کتاب بوده است که این کتابها، شامل علوم نبوّت و اسمهای خداوند می شده که از پدرشان حضرت آدم (علیه السلام) به ارث برده بودند. (12)
حضرت شیث(علیه السلام) این علوم را از قابیل و فرزندانش مخفی نگه داشتند.
این در حالی بود که فرزندان قابیل، در زمین به قدرت رسیده بودند و با تهدید پیروان شیث(علیه السلام)، آنها را منزوی ساخته بودند. بنابراین در ظاهر امر، حکمرانی جهان در دست قابیلیان بود؛ ولی وصیّ حضرت آدم(علیه السلام) پایه های دین را حفظ و تثبیت می کرد. (13)

امام صادق(علیه السلام) درباره ی وصیّت آدم(علیه السلام) به هبة الله(علیه السلام) فرمودند:
«...پس هبة اللَّه‏ و [پس از مرگ او،] فرزندان او آنچه كه در نزدشان بود از علم و ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوّت همه را نهان داشتند تا آنكه نوح(علیه السلام) مبعوث شد و چون در وصيّت‏ آدم نگريستند، وصىّ بودن هبة اللَّه‏ آشكار شد و دريافتند كه پدرشان آدم به نوح(علیه السلام) بشارت داده است.
پس از آن به نوح ايمان آورده و از او پيروى كرده و تصديقش كردند و آدم به هبة اللَّه‏ وصيّت‏ كرده بود كه در ابتداى هر سال با اين وصيّت‏ تجدید عهد کنند و آن روز براى ايشان عيد باشد...» (14)
حضرت شیث(علیه السلام) در هنگام مرگ به فرزندش «شبّان» وصیت کرد که میراث نبوّت را به حضرت نوح(علیه السلام) برسانند. این امانت، در نسل شیث(علیه السلام) ماند تا زمانی که به ادریس(علیه السلام) (نام سریانی ایشان اخنوخ است) رسید. (15)


در قسمت بعد بخوانید: «حضرت اخنوخ(علیه السلام)».


پی نوشت:
1. كلينى، محمد بن يعقوب، الروضة من الكافي، ترجمه رسولى محلاتى - تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ: اول، 1364 ش. ؛ ج‏1 ؛ ص162؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
2. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بخش امامت (ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار) - تهران، اسلامیه، چاپ: دوم، 1363، ج 1، ص 37. با استفاده از همان نرم افزار.
3. روایت از امام باقر(علیه السلام). كلينى، محمد بن يعقوب، همان، ج‏1، ص: 162- 164.
4. همان.
5. همان.
6. همان.
7. ابن بابويه، محمد بن على، كمال الدين و اتمام النّعمه، ترجمه كمره‏اى - تهران، چاپ: اول، 1377ش. ؛ ج‏1، ص322؛ با استفاده از همان نرم افزار.
8. قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام - ايران ؛ قم، دفتر انتشارات اسلامى‏، چاپ: دوم، 1378، ص631. با استفاده از همان نرم افزار.
9. امام محمد باقر (عليه السلام) فرمودند: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: اوّل وصي اى كه بر روى زمين بود، هبة اللَّه پسر آدم بود»؛ كلينى، محمد بن يعقوب، تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) - قم، چاپ: اول، 1388 ش. ج‏1 ؛ ص723. با استفاده از همان نرم افزار.
10. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «...پدر جمیع خلایق شیث(علیه السلام) فرزند آدم بود.» طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، ترجمه و شرح غفارى - تهران، مرتضوی، چاپ: اول، 1371، ؛ ج‏3 ؛ ص238. با استفاده از همان نرم افزار.
11. کلینی، روضة من الکافی، همان، ج‏1 ؛ ص163. با استفاده از همان نرم افزار.
12. ابن بابويه، محمد بن على، معاني الأخبار، ترجمه محمدى - تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ: دوم، 1377، ج‏2 ؛ ص285. با استفاده از همان نرم افزار.
13. قطب الدین راوندی، همان. با استفاده از همان نرم افزار.
14. ابن بابويه، محمد بن على، كمال الدين، ترجمه پهلوان، قم، دارالحدیث، چاپ: اول، 1380، ج‏1 ؛ ص407. با استفاده از همان نرم افزار.
15. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «..شيث به پسرش شبان وصيّت‏ كرد... و شبان به محلث، و محلث به محوق، و محوق به غثميشا وصيّت كرد، و غثميشا به اخنوخ، كه‏ همان ادريس پيمبر بود وصيّت كرد، و ادريس ناخور را وصى خود ساخت، و ناخور به نوح(علیه السلام)...» ابن بابويه، محمد بن على، ترجمه من لا يحضره الفقيه - تهران، صدوق، چاپ: اول، 1367، ج‏6 ؛ صص3-4. با استفاده از همان نرم افزار.

پ.میعاد
mastoor.ir
+*+ حضرت أخنوخ(علیه السلام) +*+

أخنوخ(علی نبینا و آله و علیه السلام)، در حال نوشتن متوقّف شد. (1)
قلم را در قلمدانی گذاشت و نیم خیز شد. با نگرانی نگاهی به صندوقی کرد که از پدرانش از حضرت آدم(علیه السلام) به او رسیده بود. (2) صندوق سر جایش بود و می دانست که جایش امن است. لااقل دست قابیل زاده ها به آن نمی رسید.

صدای مردی او را فرا خواند: «ادریس! ادریس!» ادریس نبی (اخنوخ) (علیه السلام) از جا برخاست و کلاه پشمی اش را که تازه دوخته بود بر سر گذاشت. (3)

با لبخند به استقبال مردم شتافت که مثل همیشه بر روی چمن نشسته بودند و با شوق و ذوق منتظر شنیدن حرفهایش بودند.
کتاب پدرانش را برداشت و شروع به موعظه کرد:
«وقتى وارد نماز شديد، خاطرات و افكارتان را از چيزهاى ديگر، به نماز برگردانيد. خدا را با طهارت و شادابى بخوانيد و از او اصلاح و منفعت خود را خاضعانه، خاشعانه و مطيعانه و در حالت فروتنى بخواهيد.

«هر گاه روزه مى‏گيريد، جان خود را از هر پليدى و نجاستى پاك سازيد و براى خدا با قلبهايى خالص و صاف، روزه بگيريد. حتّى خود را از فكر گناهان نيز پاك گردانيد؛ چون خداوند متعال، قلبهاى آلوده و نيّتهاى ناخالص را نجس مى ‏داند.» (4)

ادریس نبی(علیه السلام) نگاهی به یارانش کرد. هزار نفری که گرداگرد او نشسته بودند و دل به خوبی ها سپرده بودند و به یاد آورد که وقتی رسالتش را شروع کرد، تنها هفت مؤمن در زمین مانده بود...

** معرّفی حضرت ادریس (أخنوخ)(علیه السلام)

حضرت ادریس(علیه السلام) فرزند غثميشا فرزند محوق فرزند مجلث فرزند شبّان فرزند شيث فرزند آدم (علیهم السلام) است. (5) حضرت شیث(علیه السلام) پس از رحلتشان، فرزند خود را به امر خداوند وصیّ خود ساختند تا بدین وسیله، دست فرزندان قابیل به میراث نبوت نرسد. (6)

امام صادق(علیه السلام) درباره ی حضرت ادریس فرمودند:
«او جدّ پدر نوح است و اسم او در تورات اخنوخ‏ است. گفته شده او را در اثر كثرت تدریس كتب، ادريس گفتند و او اوّل كسى است كه با قلم نوشت و لباس دوخت» و «خدا به او علم نجوم و حساب و هيئت آموخت و اينها معجزه ی او بود.» (7)

حضرت ادریس (علیه السلام) به خاطر آنکه پادشاه آن سرزمین – که از نسل قابیل بود- قصد جان او را کرده بود، با چند نفر از یارانش از میان قوم خود به غاری پناه برد و خداوند به ایشان از غذای بهشت می خورانید. (8) آن حضرت بیست سال از قوم خود غایب بود و در این مدّت قطره ای باران بر سر قوم نبارید تا وقتی که حضرت ادریس(علیه السلام) نفرین خود را پس گرفت. (9)

پس از این ماجرا، حضرت در میان قوم خود بودند تا در هنگام مرگ، وصیت را به فرزندشان «ناخور» تسلیم کردند. ناخور نیز میراث پدر (که شامل علم پیامبران و کتاب آنان می شد) به وصیّ خود حضرت نوح(علیه السلام) سپرد. (10)

در قسمت آینده از زندگی طاقت فرسای حضرت ادریس در غار سخن خواهیم گفت؛ ان شاء الله.

پی نوشت:
1. ابن بابويه، محمد بن على، الخصال / ترجمه جعفرى - قم، نسیم کوثر، چاپ: اول، 1382، ج‏2 ؛ ص297. با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3.5.
2. ابن بابويه، محمد بن على، كمال الدين / ترجمه پهلوان - ايران ؛ قم، دارالحدیث، چاپ: اول، 1380، ؛ ج‏1 ؛ ص401- 402؛ با استفاده از همان.
3. قرشى بنايى، على اكبر، قاموس قرآن - تهران، دار الكتب الاسلامية، چاپ: ششم، 1412ق. ؛ ج‏2 ؛ ص339؛ با استفاده از همان.
4. ابن فهد حلى، احمد بن محمد، آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعي) - ايران ؛ قم، بنياد معارف اسلامي‏، چاپ: اول، 1375، ص 298؛ با استفاده از همان.
5. ابن بابویه، کمال الدین، همان.
6. همان.
7. قرشی بنایی، علی اکبر، همان.
8. قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام - ايران ؛ قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ: دوم، 1378، ص 615؛ با استفاده از همان.
9. همان.
10. کمال الدین، همان.

mastoor.ir
بسم الله الرحمن الرحیم
.
.
°*°*° ظهور ادریس نبی(علیه السلام) °*°*°
.
.
دالان سنگی غار، پر از پژواک ناله های مردم شده بود. ناله هایی که از فرط گرسنگی و تشنگی می کشیدند.
گرسنه و تشنه بودند چون بیست سال رنگ باران را ندیده بودند و باران، به خاطر نفرین اخنوخ نبی(علی نبینا و آله و علیه السلام) نمی بارید. (1) مردم شهر، سر برهنه کرده بودند و با فریاد، خدا را به کودکان بی گناهشان قسم می دادند که آنها را ببخشد و از گناهشان درگذرد. (2)
اخنوخ(ادریس) نبی(علیه السلام)، بی رمق و پاکشان، خودش را به دهانه ی غار رساند.
سه روز بود که خداوند جیره ی غذای بهشتی اش را قطع کرده بود. (3) عتابش کرده بود که نفرینش را از مردم پس بگیرد و ادریس سر باز زده بود. (4)
حضرت ادریس(علیه السلام) از تپّه به دهکده ی پایین کوه سرازیر شد. با خودش فکر کرد، شاید بتواند از مردم غذایی بگیرد و این گرسنگی مفرط را فرونشاند.(5)
به دهکده رسید و در پوسیده ی خانه ای را کوبید. زنی نحیف و رنگ پریده، در را باز کرد و با زحمت گفت: «چه می خواهی؟» ادریس(علیه السلام)، با بی حالی گفت: «لقمه ای نان!»
زن تکیده با خشم بی رمقی گفت: «ادریس برای ما هیچ نگذاشته است! آنقدر در خانه داریم که خودم و فرزند کوچکم بخوریم. در تمام شهر مردم چیزی برای خوردن ندارند.»
.
ادریس(علیه السلام)، بغضش را فرو خورد. به یاد آن همه ظلمی افتاد که پادشاه با همکاری مردم در حقش روا داشته بودند.
بیست سال سکنی گزیدن در دل غارها، کم چیزی نبود! تمام شیعیانش پراکنده شده بودند و تمام خانواده اش را از دست داده بود. فقط گفت: «قدری بده که روح از بدنم نرود و آنگاه خودم به دنبال معاش خود خواهم رفت.» (6)
پیرزن، با بی میلی ادریس را راه داد. نبی خدا(علیه السلام) به پسر کوچک و لاغری نگاه کرد که با بی تابی، پای سفره نشسته بود تا مادرش برایش قرص نانی بیاورد.
دو نان در سفره بود. پیرزن سهم خود را برداشت و ادریس (علیه السلام) دست به نان برد تا آن را نصف کند. همینکه دست ادریس (علیه السلام) به نان خورد، صدای شیون وحشتزده ی کودک گرسنه برخاست. پسر بچه از وحشت قالب تهی کرد و مقابل چشم مادرش، میان سفره جان داد.
مادر، نانش را میان سفره انداخت و فرزندش را در آغوش گرفت و فریاد کرد و بر سر ادریس(علیه السلام) نعره کشید. ادریس نبی(علیه السلام) معطل نکرد. کودک را از آغوش پیرزن بیرون کشید و با تحکّم گفت: «ای روحی از این بدن رفتی، به بدن بازگرد؛ من ادریس پیغمبرم.»
.
روح به بدن پسر برگشت. زن، از خود بی خود شده بود. میان هق هق، خنده سر داد و بعد گریست.
فریاد زد: «همانا که تو پیامبری!» پیش از آنکه ادریس(علیه السلام) به خود بیاید پیرزن با چابکی بیرون دوید. انگار روحی دوباره به جان او نیز دویده بود. زن در کوچه فریاد می زد: «نبیّ خدا بازگشت! نبیّ خدا بازگشت! مردم بیایید! مژده که گشایش رسید...»
مردم جمع شدند؛ ادریس(علیه السلام) آغوش باز کرد... (7)
.
.
** نجات قوم اخنوخ نبی(علیه السلام)
.
حضرت ادریس(علیه السلام) (با نام سریانی أخنوخ)، از پیامبران بلند مرتبه و انسانی خوش برخورد و مهربان بود.
در روایات درباره ی ایشان آمده است که پیامبری اندیشمند بودند و به قومشان می فرمودند: «اين آسمانها و زمينها و مخلوقات بزرگ، خورشيد، ماه، ستارگان، ابر، باران و اين همه اشياء ديگر كه هستند، پروردگارى دارند كه تدبير آنها به دست با كفايت او است و با قدرتش آنها را اصلاح مى ‏فرمايد.
پس مرا با او چه كار و چطور حقّ عبادتش را ادا كنم؟» آنگاه در موعظه و هدایت قومشان آنقدر کوشیدند که تعدادشان به هفت و سپس به هفتاد و بعد به هفتصد و بالاخره به هزار نفر رسيد. (8)
خداوند درباره ی ایشان می فرماید: «و ما او را به جایگاهی بلند بالا برديم.» (9)
پس از آنکه پادشاه دوران ادریس نبی(علیه السلام) قصد جان آن حضرت را کرد، مردم با بی تفاوتی از کنار این موضوع گذشتند.
تا جایی که چهل نفر بی پروا برای قتل نبی خدا (علیه السلام) در شهر می گشتند و فریاد می کشیدند بی آنکه کسی قدم از قدم بردارد. (10) پس از این ناسپاسی، حضرت ادریس(علیه السلام) از میان مردم غایب شد و به مدّت بیست سال، در غارها سکنی گزید. در این مدّت خداوند ایشان را با غذای بهشتی اطعام می کردند. (11) این در حالی بود که مردم توسط این نبی خدا(علیه السلام) نفرین شده بودند و بی آبی، آنها را به فقر و فلاکت انداخت. (12) در این دوران، پادشاه دیگری از نسل قابیل، حکمرانی می کرد که بر فقر مردم می افزود. در این بین، شیعیان اندکی که باقی مانده بودند پراکنده شدند.
وقتی قوم حضرت ادریس (علیه السلام)، پشیمان و سرگشته رو به در گاه الهی آوردند و از گناهان خود توبه کردند، غیبت ادریس نبی (علیه السلام) به پایان خودش نزدیک شد.
همه ی مردم، لباسهای پاره پوشیدند و بر خاک نشستند و بر سرشان خاک ریختند و از خداوند بخشنده، طلب بخشش کردند. در همین هنگام خداوند به ادریس (علیه السلام)، وحی فرستاد که مردم را بخشیده است و تنها دلیلی که بر آنها باران نمی فرستد به خاطر درخواست ادریس است که خواسته بر آنها باران نبارد.
خداوند از حضرت ادریس(علیه السلام) خواست که برای مردم درخواست باران کند؛ امّا حضرت ادریس (علیه السلام)، چنین کاری نکرد. بنابراین خداوند، 3 روز جیره ی غذای آسمانی او را قطع کرد. (13) ماجرایی که خواندید ماجرای ظهور آن حضرت بود.
پس از حضرت ادریس(علیه السلام)، فرزندشان، میراث پدر (که شامل علم پیامبران و کتاب آنان می شد) را به دست گرفت و آنها را در هنگام مرگ به وصیّ خود حضرت نوح(علیه السلام) سپرد. (14)
.
بدین ترتیب، دوران سخت و طاقت فرسایی برای مردم دین دار و یکتا پرست آغاز شد.
در قسمت بعد بخوانید: «نوح(علیه السلام) و 950 سال هدایتگری». ان شاء الله.
.
.
.
پی نوشت:
1. ابن بابویه، محمّد بن علی (شیخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمه، ترجمه پهلوان، قم، دارالحدیث، چاپ: اول، 1380، ج‏1، صص: 260- 265؛ با استفاده از جامع الاحادیث نور 3/5.
2. همان.
3. همان.
4. همان.
5. همان.
6. همان.
7. همان.
8. ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، قم، انتشارات مؤمنين، چاپ: اول، 1380ش. ج‏1 ؛ ص115؛ با استفاده از همان نرم افزار.
9. سوره مريم، آيه 57.
10. ابن بابویه، محمّد بن علی (شیخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمه، ترجمه كمره‏ اى، تهران، نشر اسلامیه، چاپ اوّل، 1377، ج‏1، صص 227-230 با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5؛ نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، نشر مسجد مقدس جمکران، ج 3، صص277- 280.
11. همان، ترجمه ی پهلوان، همان.
12. همان.
13. همان.
14. همان، صص 401- 404.
پ.میعاد
mastoor.ir
بسم الله الرحمن الرحیم

°*°*° نوح(علیه السلام) و 950 سال هدایتگری °*°*°

کسی از میان جمعیّت، نوح نبی(علی نبینا و آله و علیه السلام) را با انگشت نشان داد و با صدای بلند تمسخر آمیزی گفت:
«از تو متابعت کنیم؟؟»
و نگاهی به سرتا پای پیروان نوح(علیه السلام) کرد و وصله و ریشه های بیرون زده ی لباسهایشان را با دست نشان داد و فریاد زد: «از تو متابعت کنیم در حالی که پیروانت مشتی اراذل اند؟» (1)
شیعیان نوح (علیه السلام) که همگی از نسل پیروان شیث نبی(علیه السلام) بودند، ابرو در هم کشیدند.

کس دیگری، در حالی که دستهایش را در گوشهایش فرو برده بود تا حرفهای نوح (علیه السلام) را نشنود (2)، بلند گفت:
«تو از ما برتر نیستی! ما به تو ایمان نمی آوریم و تو را دروغگو می دانیم.» (3)

همهمه ی آهسته ای از میان شیعیان اندک حضرت نوح(علیه السلام) برخاست. کسی آمد جوابی بدهد که نبی خدا(علیه السلام) دست بلند کرد و او را نگه داشت.
سپس رو به جماعت مخمل پوشیده ی سرتا پا طلا گرفته کرد و گفت: «اى قوم من! من به خاطر اين دعوت، اجر و پاداشى از شما نمى ‏خواهم؛ اجر من تنها بر خداست.
و من آن افراد اندك را كه به من ايمان آورده‏ اند به خاطر شما ترك نمى ‏كنم؛ چرا كه اگر آنها را از خود برانم، در روز قيامت در پيشگاه خدا از من شكايت خواهند كرد؛ ولى [از نظر من] شما (اشراف) قومى نادان هستید.» (4)

بت پرستان به جوش و خروش افتادند. کسی کلوخی از زمین برداشت و گفت: «دیگر تو را تحمّل نمی کنیم!» و آن را به سمت نوح نبی(علیه السلام) انداخت.
دیگران دست به کار شدند. سنگ و ریگ و کلوخ و چوب بود که بر سر نوح و یارانش باریدن گرفت.

شیعیان، نوح نبی(علیه السلام) را در میان گرفتند و از معرکه گریختند.
کمی که دور تر شدند، حلقه ی کوچکی تشکیل دادند و با بی رمقی، دور هم نشستند.
حام (5)، نگاهی به صورت خون آلود پدر انداخت و با اضطراب گفت: «همان ششصد سال پیش باید نفرینشان می کردید.» و وقتی واکنشی از پدرش ندید، دوباره گفت: «همان موقع هم به اندازه ی کافی جهل آنها را به دوش کشیده بودید؛ با این حال دو مرتبه نفرین آنها را به خاطر درخواست فرشتگان عقب انداختید.»
نگاهش به پدر افتاد که لبخند تلخی می زد. بغضش ترکید و گفت:
«پدر جان! نهصد سال است که شبها با ترس به خواب می رویم و روزها از ترس چوب و چماق آنها پنهان می شویم. نهصد سال است که شما را خونین و زخم خورده می بینیم. چقدر تهمت و کنایه و زخم تحمّل کنیم. مگر نه اینکه حق با ماست؟ نفرینشان کنید تا روزگارشان در هم بپیچد!»

دیگران هم داستان شدند. اشک می ریختند و التماس می کردند. نوح(علیه السلام) نگاهی دلسوزانه بر تک تک شیعیان صبورش انداخت و برای نفرین کردن، برخاست... (6)


** معرّفی حضرت نوح(علیه السلام)

حضرت نوح(علیه السلام) نوه ی حضرت ادریس (علیه السلام) و نخستین نبیّ صاحب شریعت بود.
پیش از حضرت نوح(علیه السلام)، دستورات دین، ساده بود: پرستش خداوند و دوری از شرک. امّا حضرت نوح(علیه السلام) احکام و راه و روش زندگی دینی را به مردم آموختند.
بدین ترتیب، نخستین پیامبر دارای شریعت بودند.
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «شريعت‏ (و دين) نوح‏ اين بود كه بايد خدا را به یگانگى و از روى اخلاص پرستيد و از پرستش نمونه ها و امثالى كه براى او ساخته ‏اند، دست كشيد... و دستور فرموده [بود] به نماز و امر به معروف و نهى از منكر و حلال و حرام؛ ولى بر آنها احكام حدود و مواريث را فرض و مقرر نكرد، و شريعت‏ نوح همين بود.» (7)

لازم به تذکّر است که پیامبران اولوالعزم، پیامبران صاحب شریعت بودند. تا زمان مبعوث شدن حضرت ابراهیم(علیه السلام)، دیگر انبیاء و پیروانشان بر شریعت حضرت نوح(علیه السلام) می زیستند. (8)

امام صادق(علیه السلام) روایت می کنند:
«نوح(علیه السلام) دو هزار و پانصد سال زندگى كرد كه هشتصد و پنجاه سال آن پیش از بعثت بود و نهصد و پنجاه سال در میان قومش بود و آنها را فرا مى ‏خواند و هفتصد سال پس از آنكه از كشتى فرود آمد و آب فرو نشست و آن شهرها را بنا نهاد و فرزندانش را در آن شهرها سكنى داد...» (9)

در روایات آمده است که حضرت نوح(علیه السلام) پس از بعثت، هر گونه رنجی را از سوی قومشان به جان خریدند و صبر پیشه کردند.
پس از سیصد سال، صبح هنگام به غاری رفتند تا قومشان را نفرین کنند.
در آن هنگام به درخواست فرشتگان، درخواست خود را سیصد سال عقب انداختند.
پس از گذشت این مدّت، در هنگامه ی ظهر، دوباره به غار رفتند و دوباره به خاطر درخواست فرشتگان، سیصد سال دیگر درخواست خود را عقب انداختند. در پایان نهصدمین سال از بعثتشان، به درخواست مکرّر شیعیانشان دوباره درخواست نفرین کردند و در این هنگام از جانب خداوند، آزمایشی دیگر برای قوم نوح(علیه السلام) صادر شد. این آزمایش تا ساخت کشتی و نجات قوم نوح(علیه السلام) حدود 50 سال به طول انجامید. (10)

در قسمت بعد در پیشوایان نور بخوانید: «آزمایش سخت قوم نوح(علیه السلام)»؛ ان شاء الله.



پی نوشت:
1. سوره ی هود، آیات 25 تا 29.
2. سوره ی نوح، آیه ی 8.
3. سوره ی هود، همان.
4. همان.
5. حام یکی از فرزندان حضرت نوح بود که همراه با ایشان به کشتی سوار شد و نجات یافت.
6. حکایت با استفاده از ابن بابويه، محمد بن على (شیخ صدوق)، كمال الدين، ترجمه پهلوان، قم، دارالحدیث، چاپ: اول، 1380 ش. ج‏1 ؛ صص 265- 268، باب 2، ذكر آشكار شدن نبوّت نوح عليه السّلام‏؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
7. كلينى، محمد بن يعقوب، الروضة من الكافي، ترجمه رسولى محلاتى، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ: اول، 1364 ش. ج‏2 ؛ ص105؛ با استفاده از همان نرم افزار.
8. برپایه ی حدیثی از ابو الحسن الرّضا (عليه السّلام) که فرمودند: «انبياء اولو العزم را اولو العزم گفتند براى آنكه آنان صاحب شريعت‏ و عزيمت بودند، و اين چنان است كه پيغمبران پس از نوح‏ (علیه السلام) همه بر شريعت‏ نوح‏ بودند و دستورات و روش او را پيروى مي كردند و پيمبران بعد، كتاب او را تا زمان ابراهيم خليل (علیه السلام) عمل مى ‏كردند، و امّا پس از ابراهيم (علیه السلام) انبياء به شريعت او (ابراهيم) عمل مى‏ كردند و سنّت و روش مذهبى او مورد عمل پيامبران و موحّدين بود و كتاب و صحف او را به كار مي بردند تا زمان موسى (علیه السلام) و....»ابن بابويه، محمد بن على، ترجمه عيون أخبار الرضا عليه السلام - تهران، نشر صدوق، چاپ: اول، 1372 ش. ج‏2 ؛ ص150؛ با استفاده از همان نرم افزار.
9. ابن بابویه، محمّد بن علی، کمال الدین، همان، ج‏2 ؛ ص307.
10. همان، صص 265- 268.

پ.میعاد
mastoor.ir
بسم الله الرحمن الرحیم


°*°*° آزمایش سخت قوم نوح(علیه السلام) °*°*°

پس از نهصد سال آوارگی و زخم زبان شنیدن و رنج کشیدن، اکنون نوبت امتحان خداوند رسیده بود. چرا که قرار نبود جز یاران خالص از عذاب نوح (علی نبینا و آله و علیه السلام) در امان بمانند.
شیعیان نوح(علیه السلام) نیز این را می دانستند؛ ولی از کمی تعدادشان آنقدر می ترسیدند که طاقتشان طاق شده بود و دلشان اندوه بار. بار سوم بود که خداوند به آنها فرمان می داد که خرمایی بکارند و در پایان به ثمر نشستن نخلشان، فرج آنها می رسد. (1)
اگر این بار هم دستور دیگری می رسید، شاید هیچ شیعه ی دیگری در سرزمین نوح نبی(علیه السلام) باقی نمی ماند. همین شد، که هفت نفر باقی مانده(2) خرماهای رسیده از سومین نخل را به دست گرفتند و سراسیمه به سوی نوح نبی(علیه السلام) شتافتند.


حضرت نوح(علیه السلام)، نزدیک شدن آنها را دید: شتابان و پر دلهره. منتظر ماند. وقتی به او رسیدند، آب شدند.
می گریستند و التماس می کردند. کسی گفت: «ای نبیّ خدا! پس از گذشت نهصد سال از شما تقاضا کردیم که نفرین کنید و پس از نفرین شما خداوند دستور داد که نخلی بکاریم و وقتی خرما داد، فرج ما محقّق می شود. امروز سه بار این فرمان خداوند را به اجرا در آورده ایم. می ترسیم.»
کس دیگری ادامه داد:
«از هشتاد نفر، فقط مانده هفت نفر... بسیاری به گمان آنکه خداوند خلف وعده کرده است، به جرگه ی اهل عذاب پیوستند...» (3)
و دیگری با لابه گفت: «نکند ما هم نمانیم...»


نوح نبی(علیه السلام) برخاست و نماز خواند. آنگاه دست به آسمان بلند کرد و خواست: «پروردگار! از یارانم جز این دسته باقى نمانده است و مى ‏ترسم كه اگر فرج به تأخیر افتد، آنها نیز هلاك شوند.» (4) فرمان رسید: حال، کشتی را بساز...(5)


** نوح(علیه السلام)، پدر دوم عالمیان

حضرت نوح(علیه السلام)، پدر دوم عالمیان محسوب می شود؛ چرا که به اعتقاد روایات، نسلهای مختلف انسانها، از سه فرزند نجات یافته ی ایشان از طوفان، سام و حام و یافث، ادامه یافت. (5)
در روایات آمده است: سام پدر انبیاء و مرسلین و اوصیاء، عرب و عجم بود، حام پدر مردم حبشه، سند و هند بود، یافث پدر مردم بربر، روم، صقالبه و ترك بود. (6)

بدین ترتیب با نجات یافتن اهل ایمان، اوضاع تازه ای برای جهان ایجاد شد؛ با این حال دیری نپائید که حام و یافث، به گناه آلوده شدند و راهشان از سام جدا افتاد.

از امام صادق (علیه السّلام) روایت است که فرمودند:
«پس از آنكه نوح (علیه السلام) از كشتى پیاده شد، مدتی در میان مردم زندگى كرد، سپس جبرئیل (علیه السلام) به‏ نزد او آمد و گفت: اى نوح! نبوّت تو سپرى شد و روزگارت به سر رسید، اكنون به اسم اكبر و میراث علم و آثار علم نبوّتى كه با توست بنگر و آن را به پسرت سام تحویل بده كه من زمین را وانگذارم جز آنكه عالِمى در آن باشد كه تا بعثت پیامبر دیگر، وسیله ی طاعت من و نجات مردم گردد. و مردم را بدون حجّت و دعوت‏ كننده به سوى خود و راهنماى به راه خود و عارف به امرم وانگذارم كه من حكم كرده‏ام كه براى هر قومى رهبرى باشد؛ نیكبختان را به واسطه ی او هدایت مى ‏كنم و براى بدبختان حجّتى خواهد بود.»؛
«نوح (علیه السلام) اسم اكبر و میراث علم و آثار علم نبوّت را به پسرش سام تحویل داد؛ امّا حام و یافث علمى نداشتند كه از آن بهره مند شوند.»؛
«از فرزندان حام و یافث، ستمگران ظاهر شدند و فرزندان سام علومى را كه نزدشان بود مخفى ساختند و پس از نوح سامیان بر حام و یافث غلبه یافتند...» (7)

حضرت نوح(علیه السلام) که به خاطر عمر دوهزار و پانصد ساله شان به شیخ الانبیاء (پیر و بزرگ انبیاء) معروف شده اند، از برترین و شکرگزارترین بندگان خداوند بودند.
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
«مردم سه خصلت را از سه نفر آموختند، صبر و استقامت را از ایوب(علیه السلام)، شكر و سپاس را از نوح(علیه السلام)، و حسادت را از پسران یعقوب (علیه السلام).» (8)


«سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ* اِنَّا كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ* اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ‏؛
سلام بر نوح در میان جهانیان، ما نیكوكاران را این چنین پاداش مى ‏دهیم، همانا او از بندگان مؤمن ما بود.» (9)


پی نوشت:
1. ابن بابویه، محمد بن على (شیخ صدوق)، كمال الدین، ترجمه پهلوان، قم، دارالحدیث، چاپ: اول، 1380 ش. ج‏1 ؛ صص 265- 268، باب 2، ذكر آشكار شدن نبوّت نوح علیه السّلام؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
2. مسعودى، على بن حسین، ترجمه إثبات الوصیة - تهران، اسلامیه، چاپ: دوم، 1362، ص39؛ با استفاده از همان نرم افزار.
3. ابن بابویه، محمد بن علی، همان.
4. همان.
5. همان، ص 268.
6. همان، ص 270.
7. همان، ص 268.
8. عیون الاخبار،ص 29، بحار، ج 11،ص 291؛ به نقل از محمدی اشتهاردی، محمد، قصه های قرآن، بخش شكرگزارى همیشگى نوح علیه ‏السلام‏.
9. سوره صافات، آیات 79- 81.

پ.میعاد
mastoor.ir
بسم الله الرحمن الرحیم

°*°*° هود(علیه السلام)، برادر دلسوز عادیان °*°*°


«شما در زمین سركشى كردید و فساد را از حدّ گذرانده اید.» (1) صدای پر طنین هود(علی نبینا و آله و علیه السلام) در میان مردم پیچید.
هیچ کس از جایش نجنبید. هیچ کس مانند دفعه ی اوّل حمله ور نشد و هیچ کس نعره نکشید. هود نبی(علیه السلام) اخمهایش را در هم کشید و وحشتی که خداوند در دل آنان انداخته بود، حس کرد. (2)
دوباره فریاد زد: «من در برابر شما هستم، هر چه می‎ خواهید در مورد من نقشه بكشید و مرا تهدید كنید؛ ولی از دست شما كاری ساخته نیست.
من بر «الله» كه پروردگار من و شما است توكل كرده ‎ام. هیچ جنبنده ‎ای نیست، مگر این كه او بر آن تسلط داشته باشد؛ امّا سلطه‎ ای براساس عدالت. چرا كه پروردگار من بر راه راست است. من رسالتی را كه مأمور بودم به شما رساندم.
پس اگر روی بگردانید، پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما می‎ كند و شما كمترین ضرری به او نمی ‎رسانید. پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است.» (3)

دوباره همهمه ای درگرفت و مردان تنومند قوم عاد، به سوی پیامبر قومشان، حمله کردند. حضرت هود(علیه السلام) از جای نجنبید.
تنها ایستاد و بر سرشان فریاد کرد که عقب بروند. از وحشت صدای هود(علیه السلام)، همه گریختند. آنگاه آنهایی که حمله نکرده بودند،
گفتند: «تو انسان سفیه و نادانی هستی!» و هود نبی(علیه السلام)
گفت: «نه تنها نادان نیستم؛ بلکه پیامبر خدا هستم.» (4)
دوباره صدایی بلند شد که «تو هرگز دلیلی بر پیامبری خود ارائه نکرده ای و فقط از ما انتظار داری که دست از آئین پدرانمان بکشیم! اگز راست می گویی عذابمان کن!» (5)

هود نبی(علیه السلام)، نگاهی به لباسهای قومش کرد: آکنده از زر و زیور و نگاهی به شهر سنگی شان؛ شهری که در دل کوه بنا کرده بودند و انواع سنگهای قیمتی را بر در و دیوار آن تراش داده بودند.
خانه هایی که به گمانشان، هیچ کس نمی توانست نابود کند. (6)

با اندوه گفت: «عذاب و غضب پروردگارتان بر شما محقّق گشت... پس منتظر باشید كه من نیز منتظر آن هستم.»(7)


** معرفی حضرت هود(علیه السلام)

حضرت هود(علیه السلام) فرزند شالح فرزند «اَرفَخشَد» فرزند سام فرزند نوح نبی(علیه السلام)،(8) یکی از چهار پیامبر عرب زبان (9) و پیامبر وعده داده شده ی قوم عاد (10) بود.
آن نبی مهربان خداوند، با قوم عاد رابطه ی خویشی داشت. قوم عاد نیز از فرزندان سام (وصی حضرت نوح(علیه السلام)) بودند و بدین جهت است که خداوند در قرآن از حضرت هود(علیه السلام) با عنوان «برادر قوم عاد»، یاد کرده است. (11)
قوم عاد، مدّتی پس از گذشتن از طوفان عظیم نوح(علیه السلام) از آئین خداپرستی دست کشیدند و فریب شیطان را خوردند و بت پرست شدند.

حضرت نوح(علیه السلام) در اواخر عمرشان، سام، وصیّ خود را فراخواند و ویژگیهای حضرت هود(علیه السلام) را به او شرح داد و وصیت کرد که قومشان را به آمدن حضرت هود(علیه السلام) بشارت دهد.
ایشان فرمودند: «اسم او هود است و خوش سیما و با طمأنینه و با وقار است، او در شمایل و اخلاق شبیه من است و خداوند هنگام ظهور او دشمنان شما را با طوفان هلاك خواهد ساخت....» (12)

در روایات آمده است که حضرت هود(علیه السلام) پس از حضرت نوح(علیه السلام)، دومین پیامبری بود که علیه بت پرستی قیام کرد و در این راه، متحمّل رنجها و ستمهای بسیاری از جانب قوم عاد گردید. (13)

وقتی عادیان ناسپاسی كرده و دستورات پیامبر را زیر پا نهادند، خداوند برای عبرت دیگران و مجازات اینها با عذاب دردناكی زندگی آنها را در هم پیچید. چنان چه می ‎فرماید: «امّا عاد به وسیله ی تندبادی سركش، پر سر و صدا، سرد و مسموم به هلاكت رسیدند.» (14)

حضرت هود(علیه السلام) پس از عذاب قوم عاد، از آن سرزمین نفرین شده، مهاجرت کرد و سرانجام میراث انبیا اوصیا را به فرزندش «فالغ» سپرد (15) و در خاک وادی السلام کوفه مدفون شد. (16)


پی نوشت:
1. با استفاده از سوره هود، آیه 59.
2. رسولی، هاشم، «تاریخ انبیاء»، نشر موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (علیه السلام)، آدرس کتاب در اینترنت .
3. سوره هود، آیات 50- 56.
4. همان، آیه 54.
5. اعراف، 70.
6. با استفاده از سوره شعرا، آیه ی 130.
7. اعراف: 71.
8. ابن بابویه، محمد بن على، الخصال، ترجمه مدرس گیلانى، تهران، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان‏، چاپ اول، 1362، ج‏2 ؛ ص331؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
9. همان، ترجمه جعفرى، نسیم كوثر، قم، چاپ: اول، 1382ش. ، ج‏1، ص: 465؛ با استفاده از همان.
10. ابن بابویه، محمد بن على، كمال الدین و تمام النعمه، ترجمه پهلوان، دار الحدیث‏، قم، چاپ: اول، 1380، ج‏1؛ صص270- 271؛ با استفاده از همان نرم افزار.
11. سوره اعراف: 65.
12. ابن بابویه، کمال الدین و تمام النعمه، همان.
13. المیزان، ج 10، ص 207 و 208؛ به نقل از مقاله «مشخصات هود (علیه السلام) و قوم او » در سایت اندیشه قم.
14. سوره حاقه: 6.
15. مسعودى، على بن حسین‏، ترجمه إثبات الوصیة، ترجمه محمد جواد نجفی، تهران، اسلامیه، چاپ دوم، 1362، ص 52با استفاده از نرم فزار جامع الاحادیث نور 3/5.
16. با استفاده از سایت اندیشه قم در پاسخ به این پرسش: «تعداد پیامبرانی كه در قبرستان وادی السلام دفن شده اند با ذكر نام مباركشان را بیان کنید.»

پ.میعاد
mastoor.ir
بسم الله الرحمن الرحیم


°*°*° ناقه ی صالح(علیه السلام) °*°*°




«هرگز از پسش بر نمی آیی!» صالح نبی (علی نبینا و آله و علیه السلام) لبخندی زد و منتظر ماند.
با قومش قرار گذاشته بود که هر کدام از خدای خود چیزی بخواهند، هر کدام از خدایان که پاسخ گفتند، خدای همگان بشود. (1) خدایان هفت قبیله ی ثمود، پاسخی به سلام صالح نبی(علیه السلام) نداده بودند؛ اکنون نوبت قدرت نمایی خدای یگانه بود.


کسی از میان سران هفت قبیله (2) فریاد زد: «همگی به سمت کوه برویم؛ آن کوهی که هر سال در کنارش برای خدایانمان قربانی می کنیم!»(3)
آنگاه رو به قبیله اش کرد و گفت: «ما هفتاد نفر را به عنوان نماینده ی شما می بریم و ماجرا را برای شما تعریف خواهیم کرد.» همگی پذیرفتند و سران و پیامبر ثمودیان، به سمت کوه حرکت کردند.


صالح نبی(علیه السلام)، دستش را بر عصایش تکیه داد و در کنار کوه منتظر ماند. یکی از سران هفت قبیله، جلو آمد و گفت:
«صالح! از پروردگارت بخواه تا هم اكنون از دل اين كوه براى ما يك ماده شتر سرخ مو و گُلى رنگ و پُر كرك و ده ماهه كه فاصله ی ميان دو پهلويش يك ميل باشد، برآورد.» صالح (علیه السلام) تبسمی کرد و گفت: «شما از من چيزى خواستيد كه بر من گران است ولى بر خداى من آسان.» (4)


چشمها به کوه خیره شد. به محض فرمان صالح نبی(علیه السلام)، کوه که انگار در حال زاییدن بود، به لرزه و پیچش افتاد. آنگاه به اندازه ی یک شتر بزرگ، از هم باز شد. از میانه ی تخته سنگ یکپارچه ی کوه، ماده شتری سرخ مو و پر کرک و ده ماهه بیرون آمد و شروع به نشخوار کرد. (5)


در میان شاهدان ثمود، ولوله ای شد. برخی وحشت زده چند قدم عقب رفتند، چند نفر نزدیک تر آمدند تا شتر را نوازش کنند و چند نفر هم دست به سینه و ناباورانه نگاهشان بین صالح نبی(علیه السلام) و شتر می گشت.


آنگاه کسی دوباره گفت: «خدایت چه زود پاسخت را داد! حالا که اینقدر قدرت دارد، بگو که کرّه اش را هم برای ما بزاید.» هنوز حرف مرد تمام نشده بود که شتر ناله ای کرد و بچه شتری زایید. کره شتر به محض به دنیا آمدن، شروع به دویدن در اطراف مادرش کرد. (6)


سکوتی فضا را پر کرد که تنها با صدای بچه شتر شکسته می شد. صالح نبی(علیه السلام) به بچه شتر لبخندی زد و رو به سران قبایل گفت: «چیز دیگری مانده؟» نمایندگان مردم همهمه وار گفتند: «نه» و به سمت قبیله شان رفتند تا جریان را برایشان تعریف کنند... (7)



** معرفی حضرت صالح(علیه السلام) و ناقه ی الهی


حضرت صالح(علیه السلام) از نوادگان حضرت هود(علیه السلام) و پیامبر قوم ثمود بود. (8) ایشان پیامبر عرب زبان قومی بودند که بین شام و حجاز در منطقه ی وادی القری، زندگی می کردند. (9) قوم ثمود پس از شکست خوردن در آزمایش الهی، به عذاب خداوند دچار شدند و به طور کامل از بین رفتند.


قوم ثمود، می بایست از شتری که حضرت صالح(علیه السلام) به اذن خداوند از دل کوه برای آنان بیرون آورد، مراقبت می کردند. برای مثال قرار بود که از آب چشمه ی موجود در شهر، یک روز ثمودیان آب بنوشند و روز دیگر شتر و کره اش. آنها مقرراتی که خداوند درباره ی شتر و کره اش گذاشته بود نادیده گرفتند و در نهایت شتر را کشتند. بدین ترتیب مستحق عذاب الهی گشتند.

ناقه ی الهی حضرت صالح(علیه السلام)، از موجودات شگفت انگیزی است که در روایات به عجایب و شگفتی های او اشاره شده است. برای مثال، در روایات آمده است که همه ی قبیله ی ثمود از این ماده شتر، شیر می نوشیدند. (10)
یا در جای دیگری آمده است که شتر در روزهای مقرر شده برای آب نوشیدن قوم ثمود، به آب نزدیک نمی شد. (11) از دیگر عجایب این شتر، نحوه ی خلقت او، بدون پدر و مادر است. (12)

حضرت صالح (علیه السلام) از شانزده سالگی که به رسالت مبعوث شد تا 120 سالگی در میان قوم بود و آنها را انذار می داد.(13)
وقتی که قوم ثمود، پس از دیدن و بهره بردن از شتر، باز هم راه کفر و ناسپاسی را پیمودند و قصد قتل پیامبر قومشان را کردند، حضرت به فرمان خداوند از میان آنها غایب شدند. (14)
در قسمت بعدی پیشوایان نور بخوانید: «ظهور صالح(علیه السلام) در میان سه فرقه». ان شاء الله.



پی نوشت:
1. حدیث به نقل از ابوحمزه ثمالی، به نقل از امام باقر(علیه السلام) به نقل از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) از جبرئیل امین(علیه السلام). كلينى، محمد بن يعقوب، بهشت كافى، ترجمه روضه كافى، قم، سرور، چاپ: اول، 1381ش. صص231- 236؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
2. طباطبائي، محمدحسين، کتاب داستانهاي قرآن و تاريخ انبيا در الميزان
3. کلینی، همان.
4. همان.
5. همان.
6. همان.
7. همان.
8. طباطبایی، محمّد حسین، همان، با استفاده از آیه ی 61 سوره ی هود.
9. قرشى بنايى، على اكبر، قاموس قرآن - تهران،دار الكتب الاسلامية، چاپ: ششم، 1412ق. ‏1 ؛ ص314؛ با استفاده از همان نرم افزار.
10. کلینی، همان.
11. همان.
12. خصال 353؛ تفسير قمى 2 / 271؛ به نقل از طباطبایی، محمد حسین، همان.
13. کلینی، همان.
14. جزائری، داستان پيامبران يا قصه‏هاي قرآن از آدم تا خاتم ؛ ص174؛ همچنین طباطبایی، محمّد حسین، همان.


پ.میعاد
mastoor.ir

بسم الله الرحمن الرحیم


°*°*° ظهور صالح(علیه السلام) در میان سه فرقه °*°*°

عالم ثمودی، به پستوی خانه رفت و کتابی آورد و روی میز گذاشت؛ ولی بازش نکرد. به تک تک آن گروه کوچک نگاهی کرد و گفت: «برادران! همانطور که حتماً شنیده اید، مردی که امروز دیدیمش، ادّعا می کند که حضرت صالح(علیه السلام) است.»


همهمه ای در خانه ی کوچک عالم بلند و کسی از میان جمع گفت: «استاد! من دیروز از خواهرم شنیدم که برخی ثمودیان، به طور کامل وجود چنین پیامبری را انکار کرده اند. انگار نه انگار که روزی صالحی در میان ثمودیان می گذشت.»

اینبار، همهمه ای بلندتر اوج گرفت.
عالم دستش را بالا آورد و گفت: «برادران! دقت کنید! ما چند صد نفر، باقی مانده از قوم ثمود پس از آن عذاب دهشتباریم!» مکثی کرد و تلخی سخنش در کامش پیچید و بعد گفت: «ما می دانیم که حتماً حضرت صالح(علیه السلام) بوده است.
کسی از شما هست که بتواند آن معجزه ی الهی را رد کند؟
آن شتر و آن بچه شتر را؟»

سکوتی تایید آمیز خانه را فرا گرفت و عالم حرف آخر را زد: «ما نشانه های صالح نبی(علیه السلام) و شترش را از گفته ی پدران با ایمانمان ثبت کرده ایم. وقت آن است که به کتاب به ارث رسیده از آنان نگاهی کنیم و راهمان را دریابیم.» آنگاه کتاب را از روی میز برداشت و به همه نشانش داد.

وقتی که نشانه های صالح نبی(علیه السلام) را دیدند و خواندند، از خانه ی مرد عالم بیرون آمدند. مرد عالم، رو به مرد کرد که اکنون با دیدن آنها برمی خاست و گفت:
«ما به خداوند ایمان داریم و می دانیم که او هر که به هر چهره ای که بخواهد بازمی گرداند. چنانچه خود نیز می دانی، آنچه از صالح نبی(علیه السلام) در کتب ما ذکر شده است، شبیه به چهره ی تو نیست. پس اگر پیامبری، از نشانه های صالح نبی (علیه السلام) بگو.»

مرد، با صدای پر طنین گفت: «من برای شما از دل کوه، شتری بیرون آوردم.»


مرد عالم سری تکان داد و گفت: «چه قانونی بین ثمودیان و ناقه حاکم بود؟»
صالح نبی(علیه السلام) گفت: «قرار بود یک روز ثمودیان از آب چشمه بنوشند و روز دیگر شتر و بچه اش.»
اشک، چشم مرد عالم را پر کرد. در مقابل صالح(علیه السلام) زانو زد و گریست و اعتراف کرد: «به تو ایمان آوردیم ای پیامبر خدا!» (1)


** غیبت و ظهور حضرت صالح(علیه السلام)


در قسمتهای قبل از مجموعه ی پیشوایان نور خواندیم که حضرت صالح(علیه السلام) ناقه ای از دل کوه برای قوم ثمود بیرون آوردند. امّا قوم ثمود، این معجزه را انکار کردند و به خدای یگانه ایمان نیاوردند و حاضر به دست کشیدن از بتهای خود نشدند. بنابراین دچار عذاب خداوند گشتند.


حضرت صالح(علیه السلام) از پیامبرانی بودند که مدتی از نیکان قوم خود غایب شدند. قوم ثمود در اثر کشتن شتر معجزه آسای حضرت صالح(علیه السلام)، گرفتار عذاب خداوند شدند و جز عدّه ی اندکی از آنان که پیروان حقیقی حضرت صالح (علیه السلام) بودند، نابود گشتند. (2)
حضرت صالح(علیه السلام) برای مدت طولانی به فرمان خداوند از میان همان عدّه ی اندک نیز رفتند و غایب بودند و وقتی بازگشتند چهره ای متفاوت پیدا کرده بودند. (3)

در زمان ظهور حضرت صالح(علیه السلام)، نسلهای باقی مانده از عذاب، سه فرقه شده بودند:


√ دسته ی اول: کسانی که به طور کامل پیامبری صالح(علیه السلام) و غیبت او را انکار کردند؛ اینان در زمان ظهور حضرت صالح(علیه السلام) به ایشان ایمان نیاورده و ایشان را از خود راندند.


√ دسته ی دوم: کسانی بودند که دچار شک و تردید شده بودند؛ از طرفی پیامبری صالح (علیه السلام) را باور داشتند و از طرف دیگر، ظهور او را باور نمی کردند. بنابراین آن حضرت را دشنام داده و گفتند: «خدا از تو بيزار باد، صالح شبیه تو نبود.»


√ دسته ی سوم: کسانی که اهل ایمان و یقین بودند. زمانی که حضرت صالح (علیه السلام)، پس از ظهور، خود را به آنان معرفی کرد، آنان از او نشانه هایی برای اثبات خواستند و در زمره ی یاران حضرت قرار گرفتند. (4)

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
«...مثل علی (یعنی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)) و قائم (عجل الله تعالی فرجه)، در این امت، مثل صالح است که هر دو در آخرالزمان ظاهر خواهند شد و در ظاهر شدن ایشان، مردم سه فرقه اند و بعد از ظاهر شدن، بعضی انکار و بعضی اقرار خواهند کرد.» (5)

بعد از حضرت صالح(علیه السلام) میراث انبیا در دست اوصیا و جانشینان آنان گشت تا نوبت به پیامبر بزرگ الهی، حضرت ابراهیم(علیه السلام) رسید.

در قسمت آینده ی پیشوایان نور بخوانید: «ابراهیم(علیه السلام) و پیامبری در غار»؛ ان شاء الله.


پی نوشت:
1. ابن بابويه، محمد بن على، كمال الدين و تمام النعمه، ترجمه پهلوان، قم، دار الحديث‏، چاپ: اول، 1380، ج‏1، ص: 272- 273؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
2. طباطبائي، محمدحسين، کتاب داستانهاي قرآن و تاريخ انبيا در الميزان . موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (علیه السلام).
3. ابن بابویه، همان.
4. همان.
5. همان، صص 136- 137؛ به نقل از نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، ج 3، نشر مسجد مقدس جمکران، ص 290.

پ.میعاد
mastoor.ir
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع