۱۳/اسفند/۹۳, ۲:۰۷
آه....... آه...... از تنهائی علی(علیه السلام)......
همه چیز از آن روز دوشنبه شروع شد؛ یعنی نود و پنج روز قبل از شهادت فاطمه زهرا(سلام الله علیها).
روزی که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رحلت کردند. امام علی(علیه السلام) و بنی هاشم در خانه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مشغول غسل و کفن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بودند.کوچه های مدینه خلوت بود و همه در سقیفه جمع شده بودند.
هنوز چند ساعتی از رحلت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نگذشته بود که بین مهاجرین و انصار و میان اوس و خزرج بر سر جانشینی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نزاع سختی در گرفت؛این کار آن قدر مردم را مشغول کرده بود که از بدن شریف حضرت رسول به کلی غافل شده بودند.
خبر بیعت مردم را با خلیفه اول، وقتی به حضرت دادند که با بیل قبر شریف پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را هموار کرد. علی(علیه السلام) پس از شنیدن خبر، ابتدای سوره عنکبوت را تلاوت فرمودند:
«الم،اَحَسَبِ الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنو و هم لا یفتنون...»
و این تازه اول ماجرا بود:
نود و دو روز قبل از شهادت آن بانوی دو جهان؛ وقتی امام(علیه السلام) از مسجد خارج شدند قدری در بیابان راه رفتند و به حدود 30 گوسفند برخورد کردند و فرمودند:
اگر به اندازه ی تعداد این گروه یار می داشتم!......
بعد از یک سخنرانی، 360 نفر با علی(علیه السلام) بیعت کردند که تا پای جان از او حمایت کنند.حضرت فرمود:
بروید و فردا با سرهای تراشیده شده در محله «احجار الزیت» نزد من بیایید.
حضرت فردای آن روز با سر تراشیده بر سر قرار رفت؛
تنها پنج نفر آمدند؛ اول ابوذر،بعد مقداد و سپس حذیفه ابن یمانی و بعد عمار یاسر و سلمان آمدند.
آه....... آه...... از تنهائی علی(علیه السلام)......
منبع: رنجها و فریادهای فاطمه(سلام الله علیها) – محمّد محمّدی اشتهاردی.
همه چیز از آن روز دوشنبه شروع شد؛ یعنی نود و پنج روز قبل از شهادت فاطمه زهرا(سلام الله علیها).
روزی که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رحلت کردند. امام علی(علیه السلام) و بنی هاشم در خانه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مشغول غسل و کفن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بودند.کوچه های مدینه خلوت بود و همه در سقیفه جمع شده بودند.
هنوز چند ساعتی از رحلت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نگذشته بود که بین مهاجرین و انصار و میان اوس و خزرج بر سر جانشینی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نزاع سختی در گرفت؛این کار آن قدر مردم را مشغول کرده بود که از بدن شریف حضرت رسول به کلی غافل شده بودند.
خبر بیعت مردم را با خلیفه اول، وقتی به حضرت دادند که با بیل قبر شریف پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را هموار کرد. علی(علیه السلام) پس از شنیدن خبر، ابتدای سوره عنکبوت را تلاوت فرمودند:
«الم،اَحَسَبِ الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنو و هم لا یفتنون...»
و این تازه اول ماجرا بود:
نود و دو روز قبل از شهادت آن بانوی دو جهان؛ وقتی امام(علیه السلام) از مسجد خارج شدند قدری در بیابان راه رفتند و به حدود 30 گوسفند برخورد کردند و فرمودند:
اگر به اندازه ی تعداد این گروه یار می داشتم!......
بعد از یک سخنرانی، 360 نفر با علی(علیه السلام) بیعت کردند که تا پای جان از او حمایت کنند.حضرت فرمود:
بروید و فردا با سرهای تراشیده شده در محله «احجار الزیت» نزد من بیایید.
حضرت فردای آن روز با سر تراشیده بر سر قرار رفت؛
تنها پنج نفر آمدند؛ اول ابوذر،بعد مقداد و سپس حذیفه ابن یمانی و بعد عمار یاسر و سلمان آمدند.
آه....... آه...... از تنهائی علی(علیه السلام)......
منبع: رنجها و فریادهای فاطمه(سلام الله علیها) – محمّد محمّدی اشتهاردی.
![[تصویر: hazrate-zahra-yasgroup-ir-25.gif]](http://www.yasgroup.ir/wp-content/uploads/2013/04/hazrate-zahra-yasgroup-ir-25.gif)