تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تیپ فاطمیون ...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
سلام دوستان...نمیدونم جای این حرفم این تاپیکه یا نه..

اگه هست جواب بدین و اگر نیست جواب بدین بعد پاکش کنید...

اگه هنوز یکسال از ازدواجتون نگذشته باشه،

اگه دیوانه وار همسرتون رو دوست داشته باشید،

اگه تازه دارین معنی عشقو میفهمید،

اگه یه طرف دلتون همسرتون و تنها آرزوش (شهادت) باشه

و طرف دیگه ی دلتون حرم عمه سادات باشه

اجازه میدید بره؟
(۱۶/بهمن/۹۴ ۲۳:۱۶)عشقم کربلا نوشته است: [ -> ]سلام دوستان...نمیدونم جای این حرفم این تاپیکه یا نه..

اگه هست جواب بدین و اگر نیست جواب بدین بعد پاکش کنید...

اگه هنوز یکسال از ازدواجتون نگذشته باشه،

اگه دیوانه وار همسرتون رو دوست داشته باشید،

اگه تازه دارین معنی عشقو میفهمید،

اگه یه طرف دلتون همسرتون و تنها آرزوش (شهادت) باشه

و طرف دیگه ی دلتون حرم عمه سادات باشه

اجازه میدید بره؟

سلام علیکم

من چیزی ندارم بگم واقعیتش
فقط چند روز پیش بود که مصاحبه همسر شهید مدافع حرم «امین کریمی چنبلو» رو میخوندم ، اگر بگم از اون روز تا الان هنوز تحت تاثیر داستان زندگی و سبک زندگی این شهید بزرگوار و همسرشون قرار گرفتم اغراق نکردم!

یقینا ارزش داره خوندنش ، البته نمیدونم شاید قبلا خوندید این مصاحبه رو
دقیقا همین سوالی که شما پرسیدید رو همسر شهید پاسخ دادن
میخواستم اینجا قرار بدم ولی تا الان نذاشتم ، حالا که شما این سوال رو پرسیدید من لینک این مصاحبه رو میذارم


بقیه دوستان هم ان شاءالله پاسخ میدن


[تصویر: 13941028000292_PhotoL.jpg]
شهید مدافع حرم «امین کریمی چنبلو»

شهید مدافع حرم «امین کریمی چنبلو» به روایت همسر/1

شهید مدافع حرم «امین کریمی چنبلو» به روایت همسر/2
مدافع حرمی که اجازه بازگشت به کشورش را ندارد!

مدافع حرم، شهادت و لشکر فاطمیون. این روزها که تابوت پشت تابوت شهدای افغان به کشور بازمی‌گردند، بیشتر این اسم‌ها در کنار هم به گوشمان می‌خورند. «فاطمیون» نام لشکری است که شیعیان افغان به عشق دفاع از حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) و جانماندن از قافله شهدا راه انداخته‌اند و حالا با شهادت برخی از این شهدای افغان، خانواده‌های آن‌ها اوضاع خوبی ندارند اما ظاهرا شایعات و حرف های تلخی که برخی رسانه های عربی و غربی برای این مجاهدین منتشر می کنند درد اصلی خانواده‌های این رزمنده ها و شهداست.


سید علی، یکی از همین رزمنده‌های افغان است که تا به حال سه بار برای دفاع از حرم راهی سوریه شده است و از نزدیک از حال و روز خانواده‌های این شهدا خبر دارد. خانواده‌هایی که به جز داغ شهادت پسر و همسر و پدر، باید داغ زخم زبان ها را هم تحمل کنند. پای دردل سید علی یا به قول خودش ابوامیر می‌نشینیم تا او از مظلومیت‌های این رزمنده‌ها و خانواده‌هایشان بگوید. اول از همه از اوضاع مالی خانواده‌های شهدا می‌پرسیم. «
خانواده‌های افغانی مشکلات مالی زیاد دارند؛ به خصوص کسانی که فرزندانشان مفقودالاثر شده‌اند. الان من خانواده‌ای می‌شناسم که دو فرزندش مفقودالاثر شده‌اند شما در نظر بگیرید در فروردین‌ماه یکی از پسرهای خانواده مفقودالاثر می‌شود و هیچکس به این خانواده سر نمی‌زند. با این حال تابستان امسال برادر دیگر به جبهه می‌رود و او هم مفقودالاثر می‌شود و برادر سوم هم برای رفتن به سوریه پرپر می‌زند.»


ما برای دفاع از اصل اسلام می‌جنگیم

شاید همین وضع معیشتی نامناسب دلیلی می‌شود که برخی گمان کنند انگیزه این افراد فقط و فقط انگیزه‌های مالی باشد. سید علی اینگونه به این شایعه پاسخ می‌دهد: «به نظر شما عقلانی است که یک آدم برای پول جان خود را به خطر بیندازد؟ ما الان دکتر و مهندس افغان داریم که در خط مقدم می‌جنگند. بیشتر این بچه‌ها فقط برای عقیده‌شان به سوریه رفتند. حتی من می‌گویم این‌ها برای دفاع از حرم نرفتند؛ برای دفاع از اصل اسلام رفتند. چون دشمن که الان نزدیک حرم نیست؛ اما اصل اسلام در خطر است و بچه ها برای دفاع از این اصل راهی جبهه های سوریه شده‌اند. کسانی که می‌گویند این اتباع برای پول به سوریه می‌روند، بیایند به اوضاع جانبازان ما نگاهی بیندازند که دیگر نه کاری می‌توانند بکنند نه بیمه‌ای دارند که بتوانند خرج درمان خود را بدهند. این شایعه انگیزه مالی را با دلایل خیلی ساده می‌توان رد کرد.»


ما در جبهه دفاع مقدس هم حضور داشتیم

شایعه دیگر به بعد از شهادت این رزمنده‌ها و اوضاع روبه‌راه خانواده‌هایشان بعد از شهادت مرد خانواده برمی‌گردد. «بارها به من گفتند: شما برای نوکری ایران به سوریه می‌روید. ایران برای شما کاری نکرده.» ما از یک طرف از این حرف‌ها زیاد شنیده‌ایم؛ از طرف دیگر این شایعات. اما از این دیدگاه به این شایعات نگاه کنید شما چقدر حاضری بگیری تا انگشتت قطع شود؟ یا حاضری انگشتت را در برابر ۱۰۰ میلیون تومان بدهی؟ ما برای منافع مالی به سوریه نمی‌رویم؛ اما قطعا ما هم مثل بقیه مردم نگران خانواده خود هستیم و نسبت به آن مسئولیت داریم. در اسلام هم به معیشت خانواده تذکر داده شده است. من خودم وقتی به جبهه می‌روم به این قضیه فکر می‌کنم که بعد از من خانواده‌ام بی‌سرپرست نمانند. بالاخره کسانی که می‌روند یک چشم امیدی دارند که در یک نظام اسلامی در نبود آن‌ها خانواده‌اش دچار فقر و فلاکت نمی‌‌شوند. خود من الان چهار تا بچه دارم. دلخوشی‌ام این است که در یک کشور اسلامی هستند و در صورت شهادت من بی‌سرپرست نمی‌مانند. ما فقط نگران بی‌سرپرست شدن خانواده‌های خود هستیم وگرنه از نظر مالی شهادت ما، وضع خانواده‌هایمان را خوب نمی‌کند.» خانواده ابوامیر تا به حال دو بار در سوریه شهید داده است. «
بار اول که به عملیات اعزام شدیم، چهار نفر رفتیم اما فقط دو نفرمان برگشت. برادر خانم و برادرزاده من در این عملیات شهید شدند.»

سوریه تنها سنگری نبوده که سید علی و خانواده‌اش در آن حضور داشته‌اند. رزمنده بودن در این خانواده سابقه دارد. «
پدر، برادرها و دایی‌های همسر من در حمله طالبان به سفارت ایران در کنار دیپلمات‌های ایرانی شهید شده‌اند. اقوام ما در جنگ ایران و عراق هم حضور داشته‌اند. پسرخاله مادر من در یکی از عملیات ها جانباز شده است. با این حال نه من نه همسرم هیچ وقت گلایه‌ای نداشتیم و معتقدیم همه این‌ها خواست خداوند است.»


ما در افغانستان مجرم هستیم!

مدافع حرم بودن برای امثال سیدعلی گاهی اوقات خیلی گران تمام شده است. «خب این خیلی دردناک است که برادر شما مفقود شده باشد و به تو بگویند ولش کن برای پول رفته! خب این حرکت‌ خانواده‌ها را عذاب روحی می‌دهد. این بحث‌ها بین مردم زیاد است.
این‌ها خیلی برای این خانواده ها گران تمام می‌شود که فرزند و همسر خود را در این راه از دست بدهند و تازه سرکوفت هم بشنوند. مردم از یک طرف و برخی مسئولین از طرف دیگر بر زخم این خانواده‌ها نمک می‌پاشند. این در حالی است که این کار ما از نظر دولت افغانستان جرم محسوب می‌شود و از این لحاظ تحت تعقیب هستیم و اگر به افغانستان برگردیم به حداقل ۲۰ سال زندان محکوم می‌شویم. یعنی ما یا باید به کشورهای اروپایی برویم یا در همین ایران بمانیم راه دیگری نداریم.»


شهید افغان که خانواده‌اش در سوئیس هستند

[تصویر: 1986661.jpg]

ابو امیر می‌گوید که شهدای افغان برخلاف تصور نه بی‌سواد هستند نه بی‌پول؛ فقط عشق است که آن‌ها را مدافع حرم می‌کند. برای این حرفش سند هم می‌آورد:
«یکی از شهدای افغان هستند که خانواده او در سوئیس هستند و با اینکه پذیرش مهاجر در سوئیس خیلی راحت نیست؛ اما این خانواده اقامت داشتند. مادر و همسر و فرزندانش همه در این کشور هستند؛ اما خودش را فقط عشق مدافع حرم بودن به ایران می‌کشاند و از آنجا هم به سوریه می‌رود و شهید می‌شود. وضعیت مالی «نقیب‌الله هزاره» در بهترین شرایط بوده و هیچ احتیاج مالی نداشته؛ اما الان در بهشت زهرا در قطعه شهداست. پدر و مادر پیرش هم فقط به خاطر اینکه مزار پسرشان اینجاست، به ایران آمده‌اند.
ما در بین شهیدان خود، افراد تحصیلکرده هم زیاد داریم. مثلا خانواده «شهید فاتح» همگی تحصیلکرده هستند. خود شهید هم تحصیلات دانشگاهی داشت هم طلبه بود. «شهید صابری» هم دیگر شهیدی است که هم تحصیلکرده بودند هم تک فرزند خانواده بودند. شهید صابری کسی بود که حرف‌های آخر او موقع شهادت در فضای مجازی هم پخش شد و بازخوردهای زیادی هم در بر داشت. جمله معروف این رزمنده در آخرین لحظات شهادتش این بود که «خدایا ترس از من مرگ و شهادت نیست؛ ترسم از این است که که نتوانسته‌ام بندگی تو را به جا بیاورم.»


مـنـبـع
صوت/ یک اخراجی در جمع «مدافعان حرم»
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «سید اسحاق موسوی» به سال 1356 شمسی در منطقه «بغلان» در «افغانستان» متولد شد. وی در کودکی به همراه خانواده‌اش به ایران مهاجرت کرد و در «مشهد مقدس» تا پایان دوره متوسطه درس خواند و ازدواج کرد. پس از هجوم «طالبان» به «افغانستان»، «سید اسحاق» به هم‌راه همسر و فرزندان خردسالش به زادگاه خود بازگشت و به نبرد با «طالبان» پرداخت. همسر و فرزندان وی به دست «طالبان» به شهادت رسیدند و خود او نیز پس از آن به ایران بازگشت.
«سید اسحاق» پس از تشکیل «تیپ فاطمیون» (یگان اختصاصی مدافعان حرم افغان تبار) در «سوریه» داوطلبانه عازم این کشور شد و به صفوفِ یگان مزبور پیوست. سابقه‌ی جهادی وی در «افغانستان» و شجاعت بی نظیرش در رویارویی با دشمن، باعث شد فرماندهی یکی از گزوهان‌های «گردان عمار» از «لشکر فاطمیون» به او واگذار شود.
«سید اسحاق موسوی» سرانجام، به تاریخ اول دی ماه 1393 شمسی، در منطقه‌ی عملیاتی «حندرات»(اطراف «حلب») طی نبردی با «مزدوران سعودی» و «پیروان اسلام آمریکایی»، پنجه بر بام عرش گرفت و بر سفره‌ی «سالار شهیدان»(صلوات الله علیه) جلوس کرد.
آن چه پیش رو دارید، روایتی است از «سید اسحاق» که توسط دوست و فرمانده‌اش، شهید «مصطفی صدرزاده» (فرمانده ی «گردان عمار») بیان شده. «سید مصطفی» 10 ماه پس از شهادت «سید اسحاق» به او ملحق شد :

روحمان با یادشان شاد
هدیه به ارواح بلندپروازشان صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

برای دریافت صوت، روی عکس زیر کلیک کنید
[تصویر: 1539194_138.jpg]
دانلود
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع