۶/فروردین/۹۴, ۱۲:۱۰
تا زمانى که پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در میان مسلمانان حضور داشتند، مسلمانان و لو در ظاهر، وحدت خویش را حفظ کرده و بر محور ایشان مىچرخیدند. پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) همان گونه که در یوم الدار، حدیث انذار را فرموده و پس از دعوت خویشان امام على (علیه السلام)
13 ساله را وصّى و خلیفه خویش تعیین و معرفى نموده بود، در هر موقعیت و فرصت مناسب دیگرى نیز بر این امر تأکید و دیگران را به تبعیت از ایشان (علیه السلام)دعوت مىنمود. تا این که در پایان حجة الوداع در 18 ذى الحجه سال 10 ه.ق در غدیر خم رسماً على (علیه السلام) را امام و سرپرست و ولى مردم معرفى نمود و براى ایشان از مردم بیعت گرفته شد و ولایت او به عنوان متمم و مکمل دین و نعمت الاهى معرفى گردید.
هنوز پیکر رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر زمین بود که مسلمانان بر سر جانشینی آن حضرت دچار اختلاف شدند. پس مردم دو دسته شدند گروهى که این عده را مخالف سفارشات پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دانسته و آنها را به عنوان جانشین حقیقى پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به رسمیت نشناخته و این کار ایشان را مذمت کردند، به "شیعیان" على بن ابی طالب (علیه السلام)شهرت یافتند و گروهى دیگر (بنا به عصبیت قومى و قبیلهاى) ظاهر را نگریسته و گفتند داماد پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یا پدر زن او، براى ما فرقى ندارند! اکنون که اینان به حکومت رسیدهاند، رسمیت دارند و اطاعت از آنان لازم و عصیان و طغیان بر آنها حرام است. تا آن جا که گفتند: چون حسین (علیه السلام) بر خلیفه وقت! (یزید امیرالمؤمنین)! شورش کرد، خونش هدر شد! و یزید اشتباه کرد و از اجتهاد اشتباه خودش توبه نمود. از این جا بود که به دو گروه شیعه و سنى تقسیم شدند. پس از درگیرى معاویه و على (علیه السلام)، فرقه خوارج رخ نمودند و پس از حکومت بنى امیه و بنى مروان و درگیرى آنها با بنى عباس و بالاخره منقرض شدن آنها و باز شدن باب گفت و گو و تعلیم و تعلّم و ترجمه کتب یونانى و عبرى به عربى و ورود یهود و نصارى و نفوذ آنها در دربار خلفا و جا افتادن آنها به عنوان عالم و محدث اسلامى! در میان مردم، آرای مختلف به میدان عرضه و تقاضا وارد شد، در حالى که فشار حکام جائر، فرصت تبلیغ و نشر صحیح دین را از فرزندان رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سلب کرده و آنها را به انزوا کشانیده و جعل کنندگان احادیث را میدان دار کرده بود.
[b]
[/b]از این رو مردم دور افتاده از عصر رسالت و سیراب شده از جرعههاى امویان، رو به تعالیم علماى دربار عباسى آوردند و آنها هم براى دوام حکومت خود، میدان مذاهب و فرقه سازى را باز گذاشتند. اما باز میدان دار تبلیغ و تعلیم و وعظ، شاگردانى از ائمه (علیه السلام) بودند که خود را به دربار خلفا فروخته و به دنبال متاع دنیا، حظّ اخروى را پشت سر افکنده بودند، از این رو سالهاى فراوانى اصلاً مذهب شیعه جعفرى (علیه السلام)
حتى به عنوان یکى از مذاهب اسلامى هم در کنار سایر مذاهب شناخته نمىشد!
منبع:سایت اسلام کوئست