تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مسلمانان اهل نجات
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
سوالی داشتم ازمحضردوستانیکه اگاه هستن درحوزه ی دین:

در روایات آمده است که مسلمانان چندین فرقه می شوند اما فقط یک فرقه از آنان اهل نجاتند و آن کسانی هستند که سفارشات پیامبر صلی الله علیه و آله در باره اهل بیت را مراعات کردند.

میشه بزرگواران لطف کنن وبگن که این مطلب یعنی چی وشامل کدوم دسته ازمسلمانان هست؟یعنی چی که سفارشات پیامبر صلی الله علیه و آله در باره اهل بیت را مراعات کردند.؟؟؟
ممنون هستم ازدوستان
سلام دوست عزیز من در حد اطلاعات خودم کمکتون میکنم.ببینید طبق روایات اسلام به 72 یا 73 فرقه تقسیم میشه و یکی از اونااهل نجاتن .یعنی ولایت اهل بیت خدا رو میپذیرن منظور از سفارش پیامبر همون حدیث غدیر و دیگر احادیث که سفارش شده بر مولا بودن اهل بیت ...خیلی خلاصه گفتم.کسانی که علی و اولادش رو امام بدونن و شیعه ی اونا باشن جزو این دسته هستن.البته هر فررقه ای اینو میچسبونه به خودش...اما علمای شیعه هیچوقت از مناظره و گفت و گو فرار نکردن و انقدر دلیل و مدرک برای اثبات مذهب تشیع هستن که هیچ ترسی نداشته باشیم و این ادعا رو داشته باشیمCool
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-38...#pid332828

نقل قول: حدیث دال بر 73 فرقه شدن امت بعد از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مدرک آن


پرسش:
آیا حدیثی در رابطه با اینکه اسلام به 73 فرقه تقسیم شده است و یک فرقه صحیح است، وجود دارد؟ درجه و رتبه صحت و سندیت آن چیست؟ آیا عدد 73 دلالت بر تقسیمات بزرگتری هم دلالت دارد. زیرا که در تفسیر حدیث به ما گفته می شود که یهود و مسیح هم به ترتیب به 71 و 72 فرقه تقسیم شدند اما به لحاظ عددی و شماره ای، خیلی بیشتر از اینهاست.
پاسخ:
به نقل از اهل سنت:

اهل سنت از ابی هریره نقل می­کنند که رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «
افترقت الیهود علی احدی و سبعین فرقه الخ

» یعنی: یهود بر 71 فرقه و نصاری به هفتاد فرقه و امت من بر هفتاد و سه فرقه تقسیم می شود.

همچنین اهل سنت از عبدالله بن عمر از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل می­کنند که فرمودند: «
لیأتین علی امتی ما اتی علی بنی اسرائیل تفرق بنو اسرائیل الخ

» یعنی بر پیروان من همان رود که بر بنی اسرائیل رفت و بدانسان که اینان هفتاد و دو گروه گردیده­اند، امت من نیز یک گروه بیشتر و به هفتاد و سه گروه شوند و همه آنها در دوزخ باشند مگر یک دسته که رستگار گردند، چون از وی پرسیدند که ای پیامبر خدا، آن دسته کیانند؟ فرمود: «
ما انا علیه و اصحابی

» یعنی آن دسته که من و یارانم بر آنیم.

و باز از عبدالله پسر عمر از پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل می­کنند، همانطور که بنی اسرائیل به هفتاد و یک امت تقسیم شدند، امت من به هفتاد و دو فرقه تقسیم می­شوند. همه آنها در دوزخند جز یک گروه و آن دسته، اهل سنت و جماعت هستند (
و هی الجماعه

).

این چند حدیث از اهل سنت نقل شد که در اولی گروه نجات یافته از دوزخ را «
ما انا علیه و اصحابی

» و در حدیث دیگر «
و هی الجماعه

» نقل می­کند.


[1]


به نقل از شیعه:

عن علی ابن ابی طالب، قال سمعت رسول الله «ص»: بقول ان امت موسی افترقت بعده علی احدی و سبعین فرقة فرقة منها ناجیة الخ.

علی علیه السلام می­فرماید: از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیدم که فرمودند: به درستی که امت موسی بعد از موسی هفتاد و یک فرقه گردیدند که از آنها یک فرقه اهل نجاتند و هفتاد فرقه دیگر در دوزخند و امت حضرت عیسی بعد از عیسی به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند که یک فرقه آنها اهل نجات و هفتاد و یک فرقه آن در دوزخند و بدرستی که امت من بعد از من زود باشد که بر هفتاد و سه فرقه تقسیم شوند که یک فرقه از آنها نجات یافته و هفتاد و دو فرقه آنها در دوزخند.

و در بعض روایات دیگر نقل شده از آن حضرت (علیه السلام) در آخر روایت می­فرماید:
فقلت یا رسول آله و ما الناجیه فقال «ص» التمسک بما انت و اصحابک،

پس گفتم: آن فرقه نجات یافته کیانند، رسول اکرم «ص» فرمودند: آنها که چنگ بدامان تو زنند و اصحاب تو باشند اهل نجاتند.


[2]


این حدیث از نظر سند و نقل در کتب اهل سنت و جماعت و در کتب شیعه، تواتر اجمالی دارد. تواتر یعنی آنقدر به طرق و روایات گونانون نقل شده که احتمال کذب و دروغ بودن آن داده نمی­شود و معمولا روایاتی که تواتر داشته باشند فی الجمله مورد قبول است.

و اگر احادیث به حد تواتر نرسند، باید راویان حدیث مورد وثوق بوده باشند و وثاقت روات به وسیله قواعد علم رجال ثابت شود، پس ملاک صحیح بودن حدیث و اعتبارش، وثاقت روات است.

معنی حدیث و گفتار علما درباره افتراق الامة بعد النبی:

بغدادی مؤلف کتاب «الفرق بین الفرق» ص 14، بعد از ذکر مختصر 73 فرقه که به عقیده نویسنده دسته بندی شده، می­گوید: این جمله را که برشمردیم هفتاد و دو گروهند که 23 دسته آن روافض (شیعه) و بیست دسته خوارج و بیست دسته قدریه و پنج دسته مُرجئه و سه دسته نجاریه و دسته­های دیگر بکریه و کرامیه و جهمیه که روی هم هفتاد و دو فرقه می­شوند.

و چون نویسنده کتاب (ابومنصور بغدادی، متوفی 429) سنّی است، یک فرقه اهل نجات را طبق حدیثی که در بالا ذکر شد، اهل سنت و جماعت می­داند و حدیث «
ما انا علیه و اصحابی

» را از بین احادیث اختیار می­کند و این حدیث را در اول کتاب خویش آورده و اساس و انشعاب فرق اسلامی را طبق آن حدیث به 73 فرقه تقسیم بندی کرده است و همین کار یعنی تفسیم امت بر طبق حدیث به 73 فرقه را جرجانی و مقریزی از علما عامه انجام داده­اند.

اما ابن حزم، از علمای عامه، در کتاب «الفصل فی الملل و النحل» ج 2، ص 88، ضمن قبول این حدیث، اعتماد بر تقسیم بندی علمای خودشان نکرده و با ذکر مواضع و عقائد فرق، یک تقسیم دیگری برای فرق اسلامی کرده است.

غزالی در کتاب «
فیصل التفرقه بین الاسلام و الزندقه

» می­گوید: برداشت من از این حدیث این است که به غیر از زنادقه (از دین برگشتگان) همه امت رسول اکرم «ص» اهل نجاتند.

کلام خاور شناسان و مستشرقان درباره این حدیث:

1- پالگراد گوید: این عدد اشاره به هفتاد شاگرد مسیح است که در انجیل مکرر از آنان سخن رفته است.

2- اشناین شنیدر، خاور شناس آلمانی قول 71 فرقه شدن یهود را به هفتاد نفر بنی اسرائیل که موسی برگزید و به کوه طور (برای گرفتن الواح) برد، برگردانیده است.

3- اسلام شناس معروف، گلد زیهر، در کتاب «العقیده و الشریعه» و مجله تاریخ ادیان، این حدیث را اشتباه می­داند و می­گوید این حدیث طبق نوشته صحیح بخاری، ج 1، ص 8، درست است. در حدیث بخاری آمده است: ایمان هفتاد و اندی شعبه است که برترین آنها گفتن «
لا اله الا الله

» و پائین ترین آنها برطرف کردن آزار از راه مردم است و شرم شعبه­ای از ایمان است.



بعد می­گوید: اگر این حدیث تحریف نشده باشد عدد هفتاد دلالت بر کثیر و مبالغه می­کند و نظائر آن در قرآن و سنت زیاد است و منظور رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، ظاهرا پیش بینی آن بوده است که بعد از او مسلمانان به فرقه های کثیری تقسیم خواهند شد و باز می­گوید: غالبا فرقه هایی که در کتب فرق و مذاهب اسلامی و از جمله آنها در کتاب «الفرق بین الفرق» بغدادی آمده است، بی اصل و ساختگی است و نوعا مردانی آزاده بودند که در مقابل حکومت بنی­امیه و بنی عباس قیام می­کردند و علما دربار آنها را بیاد کفر و زندقه می­گرفتند، شیعه را رافضی گفتند و طرفداران هشام بن حکم شاگرد امام صادق را مجسّمه (قائل به جسم بودن خدا) دانستند.


[3]


نقد و بررسی:

در روایتی که در اول بحث از طرق شیعه نقل کردیم آمده بود:
ان امتی ستفرق بعدی علی ثلثه و سبعین فرقه



[4]


و امت رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تا قیامت است و در طول زمان زیاده از 73 است.

پس باید عدد 73 و امثال آن را حمل بر کثرت کرد. ظاهراً رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می­فرماید بعد از من فرقه­های زیادی پیدا می­شوند که فقط اصحاب و یاران علی (علیه السلام) اهل نجات هستند و بقیه معذبند.

http://www.hawzah.net/fa/Question/View/12471
برای اینکه این مطلب رو قشنگ بدست بیارین و مفهومش واضح باشه پیشنهادمیکنم به دو مطلب زیر نگاهی با تامل بندازین
1-شيعه، فرقه ناجيه " برنامه حبل المتين: حضرت آيت الله دكتر قزويني 40 / 04 / 1391" لینک تصویری حدود 200مگ - صوتیشو نداشتم وگرنه براتون میزاشتم اگه پیدا کردم تو ارشیوم سعی میکنم لینک بدم ولی متن این برنامه رو میتونین اینجا بخونین
نقل قول:بسم الله الرحمن الرحيم

برنامه حبل المتين: حضرت آيت الله دكتر قزويني

40 / 04 / 1391




موضوع: شيعه، فرقه ناجيه
مجري:
اولين سؤالي که مي­خواهم از حضرت استاد داشته باشم اين است که در روايات و کتب اهل سنت است که حضرت فرمود :

شيعة علي هم الفائزون.

يا اين‌که پيامبر دست روي شانه حضرت گذاشت و فرمود :

يا علي أنت و شيعتک هم الفائزون

اين را براي ما تشريح کنيد، ببينيم آيا مصداق ناجيه مي­شود يا نه ؟
استاد قزويني:

همان طوري‌که جناب آقاي محسني اشاره کردند، ادله آقايان اهل سنت را مبني بر فرقه ناجيه بودن خودشان نقل کرديم و نقد علمي پيرامون آن را نيز تقديم کرديم و تقريبا 2-3 جلسه است در رابطه با ادله شيعه بر فرقه ناجيه بودن خودشان را هم مطرح مي­کنيم و اميدواريم که انشاء الله از باب:

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

سره زمر - آيه 17 - 18

بينندگان عزيز! ببينند واقعاً آنچه را که عزيزان اهل سنت و شيعه در اين زمينه دارند، کداميک از اينها مستند تر و منطقي تر است همان را انتخاب بکنند.

يکي از رواياتي که بزرگان شيعه بر فرقه ناجيه بودن خودشان استناد مي­کنند، همان روايتي است که نبي گرامي صلي الله عليه و آله وسلم در رابطه با شيعه امير المؤمنين سلام الله عليه و پيروان امير المؤمنين مطرح کرده که :

شيعة علي هم الفائزون

شيعيان علي جزء رستگاران هستند.

ابن عساکر با سندش از جابربن عبدالله انصاري نقل كرده که مي­گويد:

كنا عند النبي فأقبل علي بن أبي طالب فقال النبي

نزد پيامبر بوديم امير المؤمنين آمد ، حضرت فرمود :

قد أتاكم أخي

برادرم آمد

ثم التفت إلى الكعبة فضربها بيده

نبي مکرم به طرف کعبه نگاه کرد و دست مبارکشان را بر ديوار کعبه گذاشت و فرمود :

ثم قال والذي نفسي بيده إن هذا وشيعته هم الفائزون يوم القيامة

قسم به خدايي که جان من در قبضه قدرت اوست، اين علي بن ابي طالب و شيعيانش او از رستگاران روز قيامت هستند.

قال ونزلت : إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية.

در اين هنگام بود که جبرئيل نازل شد و اين آيه:

إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية.

کساني که ايمان مي­آورند و عمل صالح انجام مي­دهند آنان بهترين بشر هستند .

فكان أصحاب محمد إذا أقبل على قالوا قد جاء خير البرية.

بعد از نزول اين آيه و با اين حديثي که نبي مکرم بيان فرمودند، وقتي امير المؤمنين وارد جايي مي­شدند اصحاب پيامبر مي­گفتند :

جا ء خيرالبرية.

بهترين بشر آمد.

تاريخ مدينه دمشق ، ج42 ، ص 371

حاکم حسکاني در شواهد التنزيل ، ج2 ، ص 468

حاکم حسکاني ملتزم است در کتابش جز احاديث صحيح را نقل نکند.

جناب خوارزمي در مناقب خود ، ص 111 - حديث 120

جناب ابن عساکر از ابوسعيد خدري نقل مي­کند که :

نظر النبي إلى علي فقال هذا وشيعته هم الفائزون يوم القيامة.

نبي مکرم به امير المؤمنين نگاه کرد و فرمود: اين علي و شيعيانش جزء رستگاران در قيامت هستند.

تاريخ مدينه دمشق ، ج42 ، ص333

تذکرة الخواص سبط بن جوزي ، ص 59



سند اول روايت، از جابربن عبدالله، سند دوم از ابوسعيد خدري و سند سوم از ام المؤمنين ام سلمه است که مي­گويد:


سمعت النبي يقول إن عليا وشيعته هم الفائزون يوم القيامة.

از پيامبر شنيدم که فرمود: علي بن ابيطالب و شيعيانش جزء رستگاران در قيامت هستند.

تاريخ مدينه دمشق ، ج42 ، ص333

اين 3 سند را از 3 صحابه نقل کرديم ، البته بررسي هايي که در اين زمينه و همچنين مباحث بعدي داشتيم، حدود 42 روايت با همين مضمون از نبي مکرم صلي الله عليه و آله و سلم با سندهاي متعدد نقل شده است .

آقايان مي­گويند اگر يک روايت با 3 سند نقل شد :

يؤيد بعضها بعضاً يقوي بعضها بعضاً

التفسير الكبير ، ج26 ، ص 236

مجموع الفتاوى ، ج17 ، ص 36

توضيحات فوق، نسبت به سؤال اول جنابعالي بود .
مجري:
حديث ديگري براي تاييد همين فرقه ناجيه با اين عبارت آمده است:

شيعة علي في الجنة.

اين را هم لطفا! براي ما بيان بفرماييد .
استاد قزويني:

اين هم باز از عنايات اهل بيت است به کوري چشم آنهايي که مي­گويند، مذهب شيعه ساخته و پرداخته يهود

و عبد الله سباء است؛ عبد الله سبائي که غير از طبري آن هم باسندهاي ضعيف و از افرادي که به قول خودشان متهم به زندقه هستند، نقل نشده است. اينها را واقعاً آدم وقتي مي­خواند خدا را شاکر هست که:


الحمدلله الذي جعلنا من المتمسکين بولاية علي بن ابيطالب

در رابطه با روايت :

شيعة علي في الجنة.

در اينجا ما روايت زياد داريم و شايد يک مقداري سؤال حضرتعالي طول بکشد ولي ما ناگزيريم که اين مباحث را مطرح کنيم و تمام رواياتي را هم که نقل مي­کنيم از منابع اهل سنت است و يک روايت هم از کافي و تهذيب و بحارالانوار نقل نمي کنيم.

طبراني باسند خود از ابوسعيد خدري از ام سلمه نقل كرده است که رسول خدا به حضرت علي عليه السلام فرمود:

أنت وأصحابك في الجنة ، أنت وشيعتك في الجنة.

علي! تو شيعيانت در بهشت هستيد.

المعجم الاوسط ، ج6 ، ص 354

تاريخ بغداد ، ج 12 ، ص 353

احمدبن حنبل که رئيس حنابله و گل سرسبد محدثين اهل سنت است، با سندش از ام سلمه مي­گويد:

كان النبي عندي في ليلتي.

آن شبي که نوبت من بود و پيامبر در خانه من استراحت فرموده بودند،

فغدت عليه فاطمة وعلي

اول صبح حضرت زهرا با امير المؤمنين آمدند خدمت پيامبر.

فقال رسول الله يا علي أبشر فإنك وأصحابك وشيعتك في الجنة

بشارت باد علي جان تو و اصحاب تو و شيعيان تو در بهشت هستند.

فضائل الصحابه احمد بن حنبل ، ج2 ، ص 654 - نشر موسسه الرسالة تحقيق دکتر وصي الله محمد عباس

معجم اوسط طبراني ، ج6 ، ص 354

الصوائق المحرقة ، ج2 ، ص 468 - نشر موسسة الرسالة

الشريعة ، ج5 ، ص 2514 - چاپ دار الوطن رياض

و در روايت جناب لالکائي (متوفاي418) که خوب اعتقاد اهل سنت را آورده و الآن کتاب درسي حوزه‌هاي علميه­شان است، روايت را اين گونه نقل مي­کند:

فقال أبشر يا علي أنت وشيعتك في الجنة

بشارت باد بر تو يا علي! تو و شيعيانت در بهشت هستيد.

اعتقادات اهل سنت ، ج7 ، ص 1454 - نشر دار الطيبه رياض

روايت بعدي را جناب ثعلبي در کشف البيان خود (که از تفاسير معتبر اهل سنت است و ابن تيميه هم اين را در کنار تفسير ابن ابي حاتم و طبري مورد تاييد مي­داند)، از عبدالله عمر اين گونه نقل كرده است:

قال النبيّ لعليّ : يا علي أنت في الجنّة وشيعتك في الجنّة.

رسول خدا صلي الله عليه وآله براي علي عليه السلام فرمود: تو در بهشت هستي و شيعيان تو هم در بهشت هستند.

الکشف و البيان ، ج9 ، ص 67 - تحقيق امام ابومحمد بن آشور

طبراني از ابو سعيد خدري و او از ام سلمه نقل مي­کند که پيامبر به علي بن ابي طالب فرمود:

و شيعتک في الجنة.

شيعيان تو در بهشت هستند.

معجم اوسط طبراني ، ج6 ، ص 354

تاريخ بغداد ، ج12 ، ص 353

خطيب بغدادي از شعبي (که از فقهاي به نام اهل سنت است) از امير المؤمنين نقل مي­کند که نبي مکرم به علي فرمود :

قال رسول الله أنت وشيعتك في الجنة.

تاريخ بغداد ، ج12 ، ص 289

تاريخ دمشق ، ج42 ، ص 331

ابن تيميه در کتاب الصارم المسلول، اين روايت را بدون اينکه نقد کند، از امير المؤمنين روايت كرده است که مي­گويد:

قال لي النبي : يا علي انت وشيعتك في الجنة.

رسول خدا صلي الله عليه وآله به من فرمود: علي جان تو! و شيعيانت در بهشت هستيد.

الصارم المسلول علي شاتم الرسول ابن تيميه ، ج3 ، ص 1095

اين صفحاتي که هزار تا و دو هزار تا است چون بعضي از کتابها سلسله صفحاتش به صورت تسلسلي است؛ يعني مثلاً جلد اول تا صفحه 700 است و جلد دوم از صفحه 701 شروع مي­شود؛ ولي بعضي از کتابها هر جلدي صفحات مخصوص خود را دارد.

جناب خوارزمي که از بزرگان اهل سنت است، از انس بن مالک نقل كرده که پيامبر فرمود:

قال رسول الله صلى الله عليه وآله : إذا كان يوم القيامة ينادون علي بن أبي طالب عليه السلام مروا أنت وشيعتك إلى الجنة بغيرحساب.

رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: زماني‌كه روز قيامت مي شود منادي ندا مي‌كند يا علي! تو و شيعيانت بدون هيچ حساب و کتابي به سمت بهشت عبور کنيد.



مناقب خوارزمي ، ص 319

اگر اين را از بحار الانوار نقل مي­کرديم، صدايشان بلند مي­شد که دارند غلو مي­کنند و چنين و چنان مي­کنند.

ابن مغازلي از انس بن مالک نقل مي­کند که پيامبر اکرم فرمود:

يدخل من أُمّتي الجنّة سبعون ألفاً لا حساب عليهم.

از امت من، 70 هزار نفر بدون حساب وارد بهشت مي­شوند.

ثمَّ التفَتَ إلى عِليّ (عليه السلام) فقال: هم مِنْ شيعتك وأنت إمامُهم.

سپس به سوي علي عليه السلام متوجه شد و فرمود: آن هفتاد هزار، تو و شيعيانت هستيد و تو امام آنان هستي.

مناقب علي بن ابي طالب ، ص 232

اين عدد «سبعون الف»، نشان از کثرت است و اين گونه نيست که 70 هزار وارد مي­شوند، نه 71 هزار؛ يعني نشان از کثرت است؛ يعني انبوهي از شيعيان تو که تو امام آنان هستي، بدون حساب وارد بهشت مي­شوند .



از ابن عباس روايت شده که پيامبر به علي بن ابي طالب فرمود :


تزف أنت وشيعتك مع محمد وحزبه إلى الجنان

زفا

زفا.


يا علي! تو و شيعيانت آرايش داده شده با لباس هاي نوراني به طرف بهشت حرکت مي­کنيد و در آنجا در کنار رسول اکرم و حذب نبي گرامي قرار مي­گيريد

مناقب خوارزمي ، ص 323

باز روايت از جابربن عبدالله انصاري است که وقتي علي بن ابي طالب از فتح خيبر برگشتند، پيامبر اکرم فرمود :

أنت أول داخل الجنة من أمتي، وان شيعتك على منابر من نور رواء مرويين ، مبيضة وجوههم حولي، اشفع لهم فيكونون غدا في الجنة جيراني.

علي جان تو از امت من اولين کسي هستي که وارد بهشت مي­شوي ، شيعيان تو بر منبرهايي از نور هستند چهره‌هاي آنان سفيد و نوراني است که اطراف من هستند براي اينها شفاعت کن و اينها همسايه‌هاي من در بهشت هستند.

مناقب خوارزمي ، ص 129

يعني شيعيان علي بن ابي طالب فرداي قيامت جزء همسايگان نبي مکرم هستند.

حاکم نيشابوري از ميناء بن أبي ميناء، مولاي عبدالرحمن ابن عوف صحابه پيامبر نقل مي­کند که گفت:

خذوا عني قبل أن تشاب الأحاديث بالأباطيل سمعت رسول الله يقول:

قبل از اين‌که احاديث پيامبر با اباطيل مخلوط شود، از من اين احاديث را بگيريد و حفظ کنيد، از پيامبر اکرم فرمود:

أنا الشجرة وفاطمة فرعها

من همان شجره بهشتي هستم و فاطمه زهرا، ريشه‌هاي او است.

وعلي لقاحها والحسن والحسين ثمرتها وشيعتنا ورقها



علي عليه اسلام مايه گستردش او است، حسن و حسين ميوه‌هاي او هستند ، شيعيان ما برگ هاي اين درخت هستند.


وأصل الشجرة في جنة عدن.

و اصل اين درخت در بهشت عدن است

وسائر ذلك في سائر الجنة.

و ديگران در بهشت هاي ديگر هستند.

حاکم نيشابوري مي­گويد :

هذا متن شاذ

اين متن شاذ است

وإن كان كذلك

اگر چه حقيقت هم همين است.

خيلي جالب است كه مي­گويد: اين روايت شاذ است شاذ؛ يعني غير مشهور، خوب مشخص است که غير مشهور است، اگر نباشد که سنگ روي سنگ بند نمي‌شود و همه چيز به هم مي­ريزد، جناب حاکم نيشابوري اگر نگويد، متن شاذ، تمام مباني اعتقادي اش به هم مي­ريزد؛ چون با مباني اعتقادي او نمي سازد، مي­گويد:

و ان کان کذلک

اگر چه حقيقت هم همين است.



بعد مي­گويد: صدوق عبد الرزاق و پدرش همه ثقه هستند و ميناء هم غلام عبدالرحمن ابن عوف صحابه پيامبر است؛ يعني از نظر سند هيچ مشکلي ندارد حقيقت هم همين است ولي روايت شاذ است.


مستدرک الصحيحين ، ج3 ، ص 174- چاپ دار الکتب العلميه بيروت با تحقيق مصطفي عبدالقادر عطا

اين خيلي جالب است، مانند ذهبي که مي­گويد: روايت درست است ولي:

والقلب يشهد بأنه كذاب

قلب من ذهبي نمي تواند قبول کند و بايد شهادت بدهد که اين باطل است .

سبل الهدى والرشاد ، ج4 ، ص 12

من با تعدادي از دانشجويان، کنار بيت الله الحرام که بحث مي­کرديم، گفتم: از اساتيد و بزرگان خود بخواهيد در کتاب هاي علم رجال يک قاعده رجالي ديگر هم اضافه کنند که بگويند اگر يک روايتي سندش صحيح بود، شاذ هم نبود و کاملاً همه مورد وثوق بودند، يک شرط ديگر هم دارد، ببينند كه قلب ذهبي شهادت بر بطلان اين روايت داده است يا نداده است و اين را در کتابهاي رجالي از مباني جرح و تعديل قرار دهيد.

حالا اين آقا هم با اينکه همه روايان مورد وثوق هستند، مي­گويد: اين متن شاذي است .

اين خلاصه بحث بنده بود .
مجري:
امروز حاج آقا در اين قضيه ما را خيلي دوپينگ کرد و واقعاً استفاده کرديم و اميدواريم شما بينندگان هم استفاده کرده باشيد .



حاج آقا! حديث بعدي را مي­خواستم سؤال کنم که احساس مي­کنم که درجه دوپينگ اين روايت خيلي بيشتر است و اين حديث هم حديث معروفي است که در کتب اهل سنت به وفور يافت مي­شود:


علي مع الحق و الحق مع علي.

اين حديث را بفرماييد که در کتب اهل سنت آمده يا نه ؟ اگر اين حديث واقعاً از نگاه اهل سنت صحت داشته باشد، آيا اين بر فرقه ناجيه بودن امير المؤمنين و پيروانش دلالت ندارد؟
استاد قزويني:

روايت را ابن عساکر (متوفاي571) از غلام ابوذر نقل مي­کند، ابوثابت مي­گويد:

دخلت على أم سلمة فرأيتها تبكي وتذكر عليا

من به خانه ام سلمه وارد شدم، ديدم ام سلمه گريه مي­کند و مدام علي را ياد مي­کند و گريه مي­کند.

که ظاهرا اين قضيه بعد از جنگ جمل بوده است.

وقالت سمعت رسول الله يقول علي مع الحق والحق مع علي

ام سلمه مي­گويد: من شنيدم از پيامبر که علي با حق است و حق با علي است.

ولن يتفرقا حتى يردا علي الحوض يوم القيامة.

از همديگر جدا نمي شوند تا در نزد حوض کوثر بر من داخل شوند .

تاريخ مدينه دمشق ، ج42 ، ص 449

تاريخ بغداد ، ج14 ، ص 322

هيثمي همين روايت را از ابوسعيد خدري نقل مي­کند که مي­گويد: امير المؤمنين عبور مي­کرد، پيامبر اکرم اشاره به علي کرد و فرمود:

الحق مع ذا الحق مع ذا

حق با اين است حق با اين است.

رواه أبو يعلى.

اين را ابويعلي در مسندش نقل کرده

ورجاله ثقات

روايانش هم همه ثقه هستند.

مجمع الزوائد ، ج7 ، ص 235

ابن کثير از ابوسعيد خدري و همچنين از ام سلمه نقل مي­کند که مي­گويد:

ان الحق مع علي رضى الله عنه.

البدايه و النهايه ، ج7 ، ص 361

حاکم نيشابوري از خود امير المؤمنين نقل مي­کند که پيامبر اکرم فرمود :

رحم الله عليا

خدا علي را مورد رحمت خود قرار دهد.

اللهم أدر الحق معه حيث دار.

خدايا هر کجا که علي مي­رود حق را دائر مدار علي قرار بده .

هذا حديث صحيح على شرط مسلم.

المستدرك على الصحيحين ، ج3 ، ص 134

قطعاً دعاي پيامبر شکي نيست که به اجابت مي­رسد و خداي عالم حق را دائر مدار علي قرار مي­دهد و او محور حق است .

امام فخر رازي مي­گويد :

ومن اقتدى في دينه بعلى بن أبي طالب فقد اهتدى

هرکس در دين خود به علي بن ابي طالب اقتدا کند هدايت يافته

والدليل عليه قوله عليه السلام:



چرا ؟ چون پيامبر اکرم فرمود :


اللهم أدر الحق مع علي حيث دار.

خدايا علي را دائر مدار حق قرار بده و حق را گردا گرد علي بچرخان.

تفسير فخر رازي ، ج1 ، ص 108

مالك بن جعونه مي‌گويد: از ام سلمه شنيدم كه مي‌گفت:

عَلِيٌّ على الْحَقِّ

علي بن ابي طالب بر حق است

فَمَنِ اتَّبَعَهُ اتَّبَعَ الْحَقَّ

هرکس از علي تبعيت کند از حق تبعيت کرده است



وَمَنْ تَرَكَهُ تَرَكَ الْحَقَّ

هرکس علي را ترک کند و جاي ديگر برود حق را ترک کرده

عَهْدٌ مَعْهُودٌ قبل مَوْتِهِ

اين در قضا و قدر الهي بود قبل از امروز

يعني قبل از اينکه قضيه جنگ صفين و جمل شروع شود، اين عهد معهودي بوده ، وصيت ثابت و قضاي قطعي است.

معجم کبير طبراني ، ج23 ، ص 395

باز حاکم نيشابوري از ام سلمه روايت مي‌كند (که اين روايات با روايات قبلي فرق مي­کند) که رسول خدا فرمود:

علي مع الحق و الحق مع علي

اما در اين روايات آمده است که:

علي مع القرآن والقرآن مع علي.

علي با قرآن است و قرآن با علي است.

لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض.

از همديگر جدا نمي شوند تا در حوض کوثر بر من داخل شوند.

هذا حديث صحيح الإسناد

وأبو سعيد التيمي هو عقيصاء ثقة.

حديث صحيح است و ابو سعيد تميمي هم ثقه و مورد اعتماد است.

مستدرک علي الصحيحين ، ج3 ، ص 134

معجم اوسط طبراني ، ج5 ، ص 135

ابن حجر هيثمي عبارت قشنگي دارد، مي­گويد پيامبر اکرم در همان آخرين روزهاي زندگيش که مريض بود و از دنيا مي‌رفت، فرمود :

أيها الناس يوشك أن أقبض قبضا سريعا قينطلق بي



اي مردم احساس مي­کنم در آينده بسيار نزديک از دنيا خواهم رفت و نداي ملک الموت را لبيک خواهم گفت

وقد قدمت إليكم القول معذرة إليكم.

من يک سخني به شما مي­گويم تا عذرها و بهانه‌ها را ببندم تا بهانه نداشته باشيد فرداي قيامت و عذر نتراشيد ، بدانيد:

ألا إني مخلف فيكم كتاب ربي عز وجل وعترتي أهل بيتي.

من بعد از خودم کتاب را در ميان شما يادگار مي­گذارم و عترتم را.

ثم أخذ بيد علي فرفعها.

دست علي بن ابي طالب را بلند کرد.

ظاهراً اين قضيه بعد از آن است که به پيغمبر اکرم نسبت هذيان دادند و در همان مرض است، آقايان مي­گويند: وقتي نامه ننوشت؛ پس چرا چيز ديگري نگفت ؟ بفرماييد پيامبر اکرم وقتي گفت قلم و کاغذي بياوريد بنويسم چيزي که گمراه نشويد.

فقال عمر إن الرجل ليهجر حسبنا كتاب الله.

عمر گفت: اين مرد هذيان مي‌گوي و كتاب خدا ما را كافي است.

منهاج السنة النبوية ، ج6 ، ص 19

قال عُمَرُ إِنَّ النبي غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا.

صحيح البخاري ، ج1 ، ص 113

در يک جلسه ديگر که البته با روايات ديگري که ما داريم نبي مکرم به مسجد آمد و به قدري حال مبارکشان خراب بود که يک دست در گردن عباس و يک دست در گردن علي بن ابي طالب و پاهاي مبارکش هم از زمين کشيده

مي­شد، بالاي منبر رفت و اين روايت را خواند


ثم اخذ بيد علي فرفعها

دست علي را گرفت و بلند کرد.

فقال هذا علي مع القرآن والقرآن مع علي.

اين علي همواره با قرآن است و قرآن هم همواره با علي است

لا يفترقان حتى يردا علي الحوض

از هم جدا نمي شوند تا زماني که درکنار حوض کوثر بر من وارد شوند

فأسألهما ما خلفت فيهما

در رابطه با اين دو امانت گران بها از شما سؤال خواهم کرد که برخوردتان با قرآن و علي بن ابي طالب چگونه است.

الصواعق المحرقه ، ج2 ، ص 368 - نشر موسسة الرسالة

روايت ديگري از حاکم نيشابوري که با سند صحيح از ابوثابت غلام ابوذر نقل مي­کند، اين است که مي­گويد: من در جمل در رکاب علي بودم:

فلما رأيت عائشة واقفة دخلني بعض ما يدخل الناس

وقتي ديدم در طرف مقابل عايشه است، تعجب کردم ، عجب ، عايشه همسر پيامبر در برابر علي؟ در دلم گذشت که از کجا معلوم حق با عايشه نباشد؟ از يک طرف امير المؤمنين و شخصيت هاي برجسته مانند عمار و ديگران و طرف ديگر هم عايشه و طلحه و زبير ، مي­گويد تا اينکه :

فكشف الله عني ذلك عند صلاة الظهر

نماز ظهر که مي­خواندم، يک بارقه‌اي از نور در دلم تابيد و يک عنايتي به دلم شد، يقين کردم حق با علي است و آن شبهه از دلم رفت و در رکاب علي هم جنگيدم.

فلما فرغ ذهبت إلى المدينة فأتيت أم سلمة

پس از جنگ رفتم مدينه نزد ام سلمه

فقلت إني والله ما جئت أسأل طعاما ولا شرابا

به ايشان عرض كردم، نيامدم اينجا چيزي بخورم و بياشامم، من غلام ابوذر هستم.

فقالت مرحبا

احسنت خوش آمدي

فقصصت عليها قصتي

داستان را گفتم که من وقتي چشمم به عايشه افتاد در مقابل علي در دلم شک افتاد که شايد حق با عايشه باشد

فقالت أين كنت حين طارت القلوب مطائرها ؟

آن وقتي که قلبها داشت پرواز مي­کردند قلب تو به کجا پرواز کرد؟

قلت إلى حيث كشف الله ذلك عني عند زوال الشمس

وقت نماز ظهر بود خداي عالم يک نوري بر قلبم تابيد يقين کردم علي بن ابي طالب بر حق است .

قال أحسنت سمعت رسول الله يقول:

شنيدم از پيامبر فرمود:

علي مع القرآن والقرآن مع علي لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض

آي غلام ابوذر از جناب ابوثابت شنيدم از پيامبر که فرمود علي با قرآن است و قرآن هم با علي است و از همديگر تا قيام قيامت جدا نمي شود.

هذا حديث صحيح الإسناد.

روايت هم صحيح است.

مستدرک علي الصحيحين ، ج3 ، ص 134 - چاپ دارالکتب العلميه بيروت
مجري:
داستان آقاي اعظمي، وزير وقت عراق را هم که مرحوم علامه اميني نقل کرده اند در رابطه با اين حديث (علي مع الحق و الحق مع علي) يک توضيحي بدهيد، تا انشاء الله بينندگان عزيز لذت ببرند و حسن ختام صحبت ها باشد.
استاد قزويني:

بله، اين در شرح حال علامه اميني صاحب الغدير آمده است ، ايشان ملتزم بود که اشعار تمام کساني را که در رابطه با حضرت امير سروده اند در الغدير بياورد و پيرامون آن اشعار توضيحاتي بدهد. بعد مي­شنود که جناب دکتر اعظمي معاون دانشگاه بزرگ بغداد، اشعاري در رابطه با امير المؤمنين سروده است، تصميم مي­گيرد که برود و با ايشان صحبت بکند، مي­گويند: ايشان خيلي آدم مهمي است و بايد براي ملاقات با او، وقت بگيريم و بعد از يک ماه، دو ماه، شش ماه نوبت بگيريم، علامه گفتند: من مي­روم ، ايشان مي­آيد آدرس را مي­گيرد و در مي­زند و خادم دم در مي­آيد و مي­گويد: من شيخي هستم از شيعه و مي­خواهم با آقاي اعظمي ديدار کنم اين خادم نزد اعظمي مي­آيد و مي­گويد: شيخي از شيعه آمده است و مي­خواهد که با شما ديدار کند، اعظمي هم مي­گويد بگو داخل شود، علامه اميني وارد مي­شود و خود را معرفي مي­کند که من در الغدير تمام اشعار شعراء را آوردم و شنيدم که شما هم شعري سروده ايد و تاليفي هم داريد.

اعظمي گفت: بله، من در تمام عمرم روي3 تا روايت کار کردم و در 3 جلد آماده چاپ کرده‌ام، علامه گفتند: مي­شود در رابطه با اين احاديث توضيح دهيد؟ گفت: يکي از اين احاديث در رابطه با حديث

علي مع الحق و الحق مع علي

که روي اين روايت و سندها و دلالتش مفصل کار کردم.



گفتم: آقاي اعظمي! يقين داريد که اين را پيامبر فقط در حق علي فرموده و در حق ديگران نگفته است؟


گفت : بله من نديدم که حديث «علي مع الحق و الحق مع علي» درباره کسي غير از علي پيامبر به کسي گفته باشد.

گفتم: در فلان کتاب است که :

إن عمارا مع الحق والحق معه.

تاريخ مدينة دمشق ، ج43 ، ص 476

علامه مي­گويد: وقتي اين سخن را به اعظمي گفتم، حالش گرفته شد گويا بالاي عرش بود و به پايين افتاد.

سپس گفت :

يا شيخ قد اذهبت ثلث عمري

با اين سخنت يک سوم عمرم را به باد دادي

بعد علامه اميني مي­فرمايد: نه من به تو تبريک مي­گويم به خاطر اين روايت.

اعظمي گفت چه تبريکي؟ شما مي­گوييد که اين روايت در حق عمار هم آورده شده است.

علامه گفت: بله، درباره عمار هم آمده ولي تفاوت خيلي زياد است

گفت چطور؟

علامه فرمود : بله درباره عمار آمده :

إن عمارا مع الحق والحق معه يدور عمار مع الحق أينما دار.

عمار هميشه اطراف حق مي­گردد حق هرکجا برود عمار هم به آنجا مي­رود ،

تاريخ مدينة دمشق ، ج43 ، ص 476



ولي درباره علي دارد که :


علي مع الحق والحق مع علي يدور معه حيثما دار.

هرکجا علي برود حق دنبال او مي­رود و علي محور حق است.

شرح نهج البلاغة ، ج18 ، ص 38

ولي عمار دنبال حق است ، علامه مي­گويد وقتي اين سخن را من گفتم بلند شد گفت:

لمثل هذا الکلام يجب ان يقام يقعد

براي اين چنين جمله اي بايد ايستاد و نشست.

علامه مي­گويد: 2 تا از فرزندانش هم آنجا بودند، بلند شدند و نشستند و گفت با جمله اول پدر مرا در آوردي و با جمله بعدي نشاط را بر من برگرداندي.
علي اي حال، اين نکات را عزيزان به ياد داشته باشند .
2- در پرتو حدیث ثقلین اگه کسی باشه حتما هدایت یافته هست و کسی که پرو این حدیث گرانقدر که شک و تردید در نه سند و نه راوی و ... وجود نداره بلکه از صحیحترین احادیث و متواتر ترین هست میشه مسیر هدایت و اینکه کی در این راه به سمت هدایت میره و گمراهی درش نیست متوجه شد
حدیث ثقلین در منابع شیعه
قال رسول الله ص : إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي مُنْذِرٌ وَ عَلِيٌّ هَادٍ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ .
مستدرك الوسائل ج 11ص 372
قال رسول الله ص : إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ
وسائل الشیعه ج 27 ص 33
آدرس های مرجع