۱۰/فروردین/۹۴, ۲۰:۲۸
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از چیزهایی که قلبم را به درد میآورد، دیدن شخصی است که دچار تیک عصبی شده است. البته برخی تیکها چندان مهم نیستند، اما برخی آنقدر شدید میشوند که شخص را از زندگی و کار میاندازند و البته آن تیکهای شدید وقتی رخ میدهد که انسان تیکهای اولیه را درمان نکند.
من میخواهم فقط نظر و اطلاعات شخصی خودم(نویسنده مهندس نیرومند) را در مورد تیک عصبی بگویم، اگر شما از طریق جستجو وارد این مطلب شدهاید و نیاز به مطالب علمی و دقیقتر در مورد تیک عصبی دارید، شاید نیاز باشد بیشتر جستجو کنید تا به مقالات تخصصی برسید و یا شاید بهتر باشد با روانشناس متبحری صحبت کنید. (گاهی فقط یک جملهی روانشناس، زندگی شما را زیر و رو میکند)
مهمترین عامل ایجاد تیک: فشارهای عصبی! بلاشک مهمترین دلیل ایجاد تیک در اشخاص، فشار عصبی یا همان فکر و خیال بیش از حد است.
بنابراین ما باید در مورد این صحبت کنیم که:
چه چیزهایی شما را تحت فشار عصبی و نتیجاً تیک گرفتن قرار میدهد؟
۱- چیزهایی که میخورید!
میدانید که علما میگویند: شما آن چیزی هستید که میخورید! یعنی آنچه میخورید، شما را میسازد!
در مورد این موضوع در مطلب «خودتان را بهتر بشناسید تا بهتر زندگی کنید» صحبت شده است. در کل به نظر میرسد اکثر افرادی که دچار تیک عصبی میشوند، دارای طبع سودایی باشند. (افرادی معمولاً لاغرتر و جوشی و ...)
راه حل: اگر فکر میکنید، سودایی هستید، از خوردن چیزهایی که آن طبع را تقویت کند بپرهیزید... (مطالعه مطلب بالا فراموش نشود)
۲- مهم بودن دنیا در نگاه شخص و اهمیت بیش از حد به دنیا
گفتهاند: حبُّ الدنیا رأسُ کلِ خطیئه (حب دنیا، سردستهی همه اشتباهات است) اما شما میتوانید بخوانید: حب دنیا سردسته همه بیماریهاست!
چقدر احادیث جالبی داریم در مذمت «اهمیت بیش از حد به دنیا»! (خواندن کتاب بینظیر «مفاتیح الحیاة» را فراموش نکنید)
امام علی (علیه السلام) فرمود: دنیا مانند خورشید است، هر کس با آن راهش را روشن کرد، به مقصد رسید اما هر کس به آن خیره شد، کور شد!
اکثر اوقات، تیکها به خاطر اضطرابها و استرسها و خستگی بر اثر کار بیش از حد و امثالهم است... اگر فکر میکنید دلیل تیک شما این است، دیروز (جمعه ۷ فروردین ۹۴) شبکه یک فیلم جالبی نشان داد به نام «تهچین». حتماً آنرا تهیه کنید و ببینید. بسیار تأثیرگذار بود. (داستان مردی که تمام فکر و ذکرش توسعه کارش بود و به مرور مشکلی برای سلامتی همسرش پیش آمد و شخص مجبور شد زندگی را به حالت اول برگرداند و چقدر راضیتر شد... داستانِ همهی ماست! آنقدر کار میکنیم و پول درمیآوریم که از پا میافتیم... بعد باید همان پولها را خرج کنیم که بیماریهامان را که بر اثر کار زیاد پیش آمده درمان کنیم)
من دوستی دارم که امیدوارم این مطلب را نخواند (از مخاطبان است) او در بازه دو سال پیش، چنان حرصی برای دنیا زد (با کمترین موجودی به فکر خرید خانه افتاد در حالی که یک خانه داشت و آنقدر از این و آن قرض و وام گرفت و خلاصه...) که یک روز که با هم صحبت میکردیم دائم داشت پیشانیاش را میمالید و موهایش را میکند و... یعنی اگر این فشارها ادامه میداشت علاوه بر تیک، بعید نبود مشکلات جدی برای سلامتیاش پیش بیاید.
پس، راه حل: مطالعه کتب در مذمت دنیا، مسافرت، نماز جماعت در مساجد مختلف (که گفتهاند سیاحت مؤمن، گردش در مساجد مختلف است) و...
۳- یکی از مهمترین عوامل ایجاد تیک: اهمیت دادن به نگاه مردم:
البته این هم زیرمجموعه مورد قبل است. حب دنیا فقط پولپرستی نیست! یکی از مصادیقش توجه بیش از حد به نگاه مردم است. هر چند همانطور که در مطلب «عزاداریهای سنتی، آری یا خیر؟» گفته بودم، نگاه مردم باید تا حدی برای انسان مهم باشد (مثل آن حکایت که پیامبر با زنی میرفت، احساس کرد مؤمنین بد نگاه میکنند، برای رفع سوء تفاهم، در حالی که آنها چیزی نگفته بودند و فقط نگاه خاصی کرده بودند، فرمود: ایشان همسرم هستند... توصیه به آراسته بودن و ... هم اهمیت نگاه مردم را میرساند) اما نه آنقدر که شخص در هر حرکت به این فکر کند که مردم چه میگویند و چه فکر میکنند؟
راه حل؟
یکی از نکاتی که در کتب مربوط به فنون سخنرانی برای کاهش استرس ناشی از قرار گرفتن جلو جمع بیان میشود، این است که «مخاطبان خود را گوسفند تصور کنید!» من عاشق این نکته هستم! از وقتی آنرا خواندهام، استرسم برای سخنرانی جلو جمع تقریباً صفر شده است. البته این نکته به معنی توهین به مخاطبان نیست و نباید در رفتار و نگاه شما به دیگران تأثیر بگذارد، اما شما خودتان برای خودتان در ذهنتان اینطور در نظر بگیرید... (اگر قرار بود در رفتار تأثیر بگذارد، هر کس جلو بزرگانی که چشم برزخی دارند یا معصومین قرار میگرفت، آنها باید فریاد میکشیدند: از من دور شو ای خوک!! در حالی که میبینیم با اینکه آنها از گناهان شخص و چهره برزخیاش با خبرند، از همه نسبت به او مهربانترند!)
پس، کمی تکبر برای درمان این معضل لازم است. (دقت کنید که تکبر با غرور فرق دارد. در مطلب «آیا خداوند متکبر است؟» در مورد تکبرِ خوب صحبت کردهام)
خودتان را برتر از مخاطبان خود بدانید! آنها را آدم حساب نکنید که بخواهد نگاه آنها برایتان مهم باشد! عیبی در بدن دارید و دائم به نگاه مردم فکر میکنید؟ آخر، مردم آدم هستند که به آنها فکر میکنید!؟
یک نکته دیگر که در فنون سخنرانی بیان میشود و اینجا نیز کاربرد دارد این است: در حین سخنرانی به همه نگاه کنید اما نه به چهرهشان، حدود ۲۰ سانتیمتر بالاتر از سرشان را نگاه کنید... اینطوری همه فکر میکنند دارید به آنها نگاه میکنید اما شما به آنها نگاه نمیکنید که از روی چهرهشان استرس بگیرید.
اگر نگاه مردم برایتان مهم است، به آنها نگاه نکنید!
شاید ما مدرسها بیش از بقیه در نگاهها باشیم. من وقتی مسیر خانه تا بازار را میروم گاهی با ده تا دانشجو برخورد دارم! حتی اتفاق افتاده که برخیشان (که احتمالاً این مطلب را میخوانند) پشت سر من، من را تعقیب کردهاند تا به خانهمان برسم!! یعنی دائم در نگاه آنها بودهام!! یا مثلاً هر مسجدی که میروم میبینم که تعدادی از دانشجویانم هستند و میدانید که کلاً ما انسانها دوست داریم به دلایل مختلف مدرسهایمان را زیر نظر بگیریم... من خودم مدرسی که ۲۰ سال پیش معلمم بوده را دائم در مساجد زیرنظر دارم!! حالا اگر قرار باشد برای من و مدرسان دیگر، نگاه دیگران مهم باشد، باید دائم به این فکر کنم که الان لباسم چطور است؟ شانههایم از پشت کج نایستاده باشد؟ موهایم نشکسته باشد!؟ راه رفتنم ضایع نیست!؟
به مرور همین فکر و خیالها تبدیل به تیک میشود! دائم باید کُتم را مرتب کنم یا شانهی راست یا چپم را بالا بدهم و امثالهم...
پس در این موارد، اگر نگاه آنها برایتان مهم است، به آنها نگاه نکنید! من گاهی خدا را شکر میکنم چشمانم ضعیف شده و بیشتر از نیممتر را نمیبینم! عینک هم به جز مواقعی که لازم باشد نمیزنم! میگویم همان بهتر که چهره افراد را نبینم و نشناسم!
راه حل بهتر این است: به این فکر کنید که بر فرض موهایتان شکسته باشد! بر فرض یقهی لباستان فلان جور باشد... بر فرض هر مشکل دیگری... مگر «عزت» دست مردم است!؟ یکی از آیاتی که من به دیوار اتاقم زدهام همین است: إنًّ العِزةَ للهِ جمیعاً (تمام عزت به دست خداست!)
این جمله هم از من یادگاری داشته باشید: «زشتیِ امروز، یک مزیت دارد و آن اینکه زیباییِ فردا زیباتر به نظر میرسد!» این جمله معجزه میکند! اصلاً این یکی از ترفندهای من در زندگی است! مثلاً تصور کنید مدرس هستید و امروز کلاس دارید، مثلاً آن لباس زیبا که باید باشد، امروز شسته یا اتو نیست یا موهایتان فلان جور است یا ریشهایتان را فرصت ندارید مرتب کنید... مهم نیست! با حالت معمولی بروید... این یک برگ برنده است! لباس کهتر شما، باعث میشود جلسه بعد، در آن لباس بهتر، خیلی بهتر به نظر برسید! ریش کهتر شما در امروز باعث میشود جلسه بعد، ریش بهتر شما عالی به نظر برسد! به مرور حتی اگر افراد شما را در آن لباس کهتر ببینند، در ذهنشان میآید که «او یک لباس بهتر دارد که رو نمیکند!» یعنی به مرور این لباس کهتر را که میبینند آن بهتر به ذهنشان میآید... (البته باید زیرکانه از این ترفند استفاده کنید...)
۴- گاهی نوع ظاهر شما باعث تیک میشود!
[/b]اگر بگویم که مهمترین دلیل ایجاد تیک به ویژه در جوانان همین است، اشتباه نکردهام. اکثر اوقات شخص برای خود ظاهری انتخاب میکند که باعث ایجاد تیک میشود. مثال:
- موی بلند سر شما میتواند باعث ایجاد تیک شود
اکثر تیکها به خاطر موی سر است! همین حالا که صحبت میکنم، مهمان کلاهقرمزی، «حامد بهداد» است. اگر شما هم دیده باشید، او با موهایی بلند به طوری که روی صورتش میریخت ظاهر شده بود. اگر مثل من میشماردید، او بیش از ۱۰ بار در طی یک برنامهی نیم ساعتی با دو دست، موهایش را از روی صورتش به عقب برد! اگر همین معضل رفع نشود، در کمتر از یکی دو هفته او تیک خواهد گرفت. (مگر اینکه زمانهایی که جلو دوربین یا مقابل مردم قرار میگیرد کم باشد)
چند سال پیش یک عزیزی به جمع مدرسین یکی از مؤسساتی که میروم پیوست (نمیتوانم بیش از حد وارد برخی جزئیات شوم چون خیلی از خوانندگان مطالب، دانشجویان خود من یا گاهی همسایه ما هستند و شخصی که مد نظر من هست را شناسایی میکنند و احتمال آبروریزی و غیبت و ... دارد) او موهایی داشت که بلند بود و روی صورتش میریخت. وقتی صحبت میکرد، هر چند دقیقه یک بار به موهایش نگاه میکرد که نیامده باشد روی صورتش و اگر آمده بود، آنها را با دو دست مثل حامد بهداد به بالا هل میداد. دوستان من میدانند که اگر من با شخصی دوست شوم و موهایش بلند باشد، هر طور شده آنقدر روی مغزش کار میکنم تا تیپش را عوض کند طوری که موهایش کوتاه باشد اما این عزیز چون همکار بود، دخالت نکردم (و خدا میداند که هر وقت او را میبینم خودم را مفصر میدانم! مؤمن آینه مؤمن است و من برای او آینه نبودم!) حالا بعد از چند سال، خدا میداند چنان تیک عصبیای گرفته که نمیتوانی تحملش کنی! (چون خواهم گفت که یکی از عوامل ایجاد تیک، نگاه کردن یا دوستی با افرادی است که تیک دارند) به طور فاجعهباری هر چند ثانیه یک بار چشمهایش را به اطراف میچرخاند و شانههایش را درست میکند و موهایش را به عقب هل میدهد!
دوست عزیزی که تیپی با موی بلند انتخاب کردهای! تو هم منتظر چنین تیکهایی باش!
عزیز من، موی بلند برای خانمهاست. بله، اگر موی خانم روی صورتش بریزد، یک نوع طنازی و دلربایی است و اگر آنرا درست کند خیلی احمق است! (!! منظور، جایی است که باید به عنوان ابزار دلربایی استفاده کند که طبیعتاً فقط برای همسرش است) اما برای مرد، یک بیسلیقگی و بینظمی و شلختگی است و این طبیعیست و نشانه عاقل بودن تو است که سریعاً بخواهی موی لَختی که روی صورتت میریزد را به عقب برگردانی! و همین حرکت طبیعی و عاقلانه منجر به تیک خواهد شد. مگر اینکه مثل خانمها تل بزنی(!) یا از پشت ببندی...
من خودم گاهی که در یک بازه، فرصت آرایشگاه رفتن ندارم و موهایم از یک حدی بلندتر میشود که پشت موهایم روی یقهام قرار میگیرد، احساس میکنم دارم تیک میگیرم! سریعاً میروم به کوتاهترین حالت ممکن کوتاهشان میکنم و آرایشگرم میداند که باید موهای پشت سر را حسابی کوتاه کند که حالا حالاها بلند نشود. (میگوید: آقا اگر زیاد کوتاه کنم زشت میشود! میگویم: از پیرزن با شلوارلیتنگ زشتتر؟ میگوید: نه، میگویم: پس کوتاه کن!!!)
به هر حال، اگر چنین تیپی داری، همین امروز با خودت فکر کن و تصمیم بگیر که موهایت را کوتاه کنی، مدتی اینطور باش، اگر ضرر کردی، مرا نفرین کن! (ممکن است مانند برخی دوستان من که این پیشنهاد را دادهام بگویی همه من را با این تیپ میشناسند، اگر یک دفعه موهایم را کوتاه کنم، مثلاً میخندند! مشکلی نیست، یک دفعه این کار را نکن! کمکم و مثلاً طی چهار پنج ماه، هر بار به آرایشگر بگو کوتاهتر از قبل بزند... کمکم چنان تغییر میکنی که خودت هم متوجه نمیشوی!)
نکته: یکی از دلایلی که یک پسر موهای خود را بلند میکند، غلبه زنانگی او به مردانگیاش است. یعنی او بیشتر دوست دارد زن باشد! حتی گاهی نوع صحبتش زنانه و با عشوه است! این خودش یک بحث مفصل است که اینجا نمیگنجد و از یک سری مسائل میترسم... اما یک توضیح: اکثر اوقات، مادرها موجب شکلگیری این روحیه در فرزند هستند. پسری که دائم در دامان مادر بوده و با هیچ پسر دیگری مراودت نداشته یا با پسرهای باکلاس و مثل خودش رفت و آمد داشته، طبیعیست که روحیه زنانه و لوس پیدا کند. من خودم گاهی به خواهرزادهام (مهدیرضا که دائم پیش مادر یا مادرجانش است و حتی در سن ۱۰ سالگی ترجیح میدهد در مسجد برود در زنانه پیش مادرش نماز بخواند تا پیش من در مردانه) «فحش» یاد میدهم!!!!! (البته نه خیلی رکیک!!) میگویم یک مرد باید فحش دادن بلد باشد! (در یک کلاس این را گفتم، یک دانشجو گفت: «استاد! مگه مرد بودن به فحش دادنه؟» خیلی جدی گفتم: «پس به چیه!؟» [خودم از خنده ترکیدم! انگار که واقعاً به فحش دادن است!]) گاهی بچههای قالتاق قدیمی محلهمان را دعا میکنم و گاهی که میبینمشان انگار که عامل اصلی موفقیت در زندگیام را دیده باشم، خیلی گرم و بامحبت باهاشان سلام و علیک میکنم! میگویم اگر آنها نبودند ما خیلی از چیزهای زشت و مردانه را نمیدیدیم و یاد نمیگرفتیم!! یادتان باشد که به لقمان گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بیادبان! واقعاً آن بچههای بیادب گردن ما حق دارند! (به واسطه آنهاست که در برخی کلاسها در دانشگاههای سطح پایینتر، همان جلسات اول اگر ببینم بعضی پسرهای بیادب، مراعات حضور دخترها در کلاس را نمیکنند، میگویم آخر کلاس، دخترها بروند، پسرها بمانند کارشان دارم! بعد که تنها شدیم میگویم: پسرها! اگر قرار به بیادبی باشد، من از همه شما بیادبتر هستم! اما فعلاً قرار بر باادب بودن است. اگر یکیتان فلان جمله را تکرار کند، جلو جمع چیزی به او میگویم که از خجالت برود ترک تحصیل کند! و بندههای خدا تا وقتی با من کلاس دارند جرأت تکرار آن بیادبیها را ندارند) دیدن آن دوستان قدیمی حداقل چیزی که داشت این بود که ما مرد بار آمدیم! (در دوران سربازی، پسرهایی بودند که در سن ۲۶ سالگی وقتی زنگ میزدند خانه مثل دختر گریه میکردند!! برخلاف من که در کل سربازی یکی دو بار آن هم با زور رفقا زنگ زدم!! یکی از پدرها میگفت زمان ما که تلفن و ... نبود، من بعد از ۱۸ ماه گذشتن از سربازی توانستم بیایم خانواده را ببینم! این جوانها اگر آن زمان بودند لابد دق میکردند!) گاهی به خواهرزادهام میگویم: توی روی مادرت بایست! چه معنی دارد که هر چه میگوید بگویی چشم! امشب میخواهی خانه ما بمانی؟ مادرت نمیگذارد؟ لجبازی کن! بگو من نمیآیم، شما بروید! چه معنی دارد که تا مادرت میگوید «نه» میگویی «چشم»!؟ (توجه: این مسائل را خیلی جدی نگیرید! نکند باعث سوء فهم و استفادهی بد شود! منظور کلی این است که «مرد بودن» را یاد فرزند ذکور بدهید. یادتان باشد: بزرگترین خیانت به مرد این است که او را زن بار بیاوری همانطور که بزرگترین خیانت به زن این است که او را مرد بار بیاوری!)
نوع لباس پوشیدن شما باعث ایجاد تیک میشود
گاهی یک جوان لباسی میپوشد که وقتی خم میشود، از پشت، تمام اندرونیاش پیدا میشود! (به خصوص در مساجد خیلی با این صحنه روبهرو میشوم!) خوب، طبیعیست که دائم دستش را بیاورد پشتش و لباسش را پایین بکشد! خوب، همین به مرور تیک ایجاد میکند! یعنی اگر لباس سالم(!) هم که پوشیده باشد باز دستش را میآورد پشتش آنرا پایین میکشد.
یا مثلاً بچه مذهبیهایی که برای رعایت آن مستحب، لباسشان را روی شلوار میاندازند ممکن است به مرور تیک لباس بگیرند. دائم پایین لباسشان را میگیرند و پایین میکشند که صاف باشد. خوب عزیز من، اولاً که آن مستحب، احتمالاً اشاره به لباسهایی دارد که عربها میپوشند (یعنی ردا). اگر هم به این لباسهای قرن ۲۱ ما اشاره داشته باشد، وقتی شما روی آن تیک میگیرید، نمیخواهد یک واجب (که در آیه بالا به آن اشاره شد: به دیگران آتو ندهید) را فدای یک مستحب کنی! ولش کن! لباست را بزن توی شلوار... بهتر از این است که تیک بگیری و بعد بگویند همه بچه مذهبیها فلانجور هستند! (ای کاش میشد برخی دردها که انسان در بین بچههای مذهبی میبیند را گفت. اگر موجب سوء استفادهی برخی بیعقلها نمیشد میگفتم... اگر با من باشی و حداقل روزی دو وعده در مساجد مختلف نماز بخوانی و افراد را زیر نظر بگیری میفهمی چقدر کجفهمیها از دین برخی را بیچاره کرده)
یا مثلاً ممکن است در یقهی لباس شما یک مو باشد که تیزی آن به گردنتان میرود و هر بار مجبور باشید سرتان را جلو بیارید که آن تیزی اذیتتان نکند. سریعاً آنرا رفع کنید...
یا مثلاً لباسی میپوشید که پاچههایش بلند است یا کمربند آن شل است و دائم باید آنرا بالا بکشید. مثلاً من در ویدئوهایی که در مطالب قبل از مهدیرضا در حین بازی گرفتم، متوجه شدم که او در حین بازی، چند بار شلوارش را بالا میکشد! خیلی سربسته به خواهرم گوشزد کردم که ظاهراً شلوارهایی که برای مهدیرضا انتخاب میکنی بلند است یا کمر آن محکم نیست. حواست باشد... (این هم خودش بحث دارد که نکند طوری بگویی که حساس شود، همین حساس شدن روی یک چیز خودش مشکلزا میشود. باید خیلی عادی و زیرکانه شرایط را عوض کرد)
منبع
ادامه دارد ...
یکی از چیزهایی که قلبم را به درد میآورد، دیدن شخصی است که دچار تیک عصبی شده است. البته برخی تیکها چندان مهم نیستند، اما برخی آنقدر شدید میشوند که شخص را از زندگی و کار میاندازند و البته آن تیکهای شدید وقتی رخ میدهد که انسان تیکهای اولیه را درمان نکند.
من میخواهم فقط نظر و اطلاعات شخصی خودم(نویسنده مهندس نیرومند) را در مورد تیک عصبی بگویم، اگر شما از طریق جستجو وارد این مطلب شدهاید و نیاز به مطالب علمی و دقیقتر در مورد تیک عصبی دارید، شاید نیاز باشد بیشتر جستجو کنید تا به مقالات تخصصی برسید و یا شاید بهتر باشد با روانشناس متبحری صحبت کنید. (گاهی فقط یک جملهی روانشناس، زندگی شما را زیر و رو میکند)
مهمترین عامل ایجاد تیک: فشارهای عصبی! بلاشک مهمترین دلیل ایجاد تیک در اشخاص، فشار عصبی یا همان فکر و خیال بیش از حد است.
![[تصویر: nervous.jpg]](http://img.aftab.cc/news/93/nervous.jpg)
چه چیزهایی شما را تحت فشار عصبی و نتیجاً تیک گرفتن قرار میدهد؟
۱- چیزهایی که میخورید!
میدانید که علما میگویند: شما آن چیزی هستید که میخورید! یعنی آنچه میخورید، شما را میسازد!
در مورد این موضوع در مطلب «خودتان را بهتر بشناسید تا بهتر زندگی کنید» صحبت شده است. در کل به نظر میرسد اکثر افرادی که دچار تیک عصبی میشوند، دارای طبع سودایی باشند. (افرادی معمولاً لاغرتر و جوشی و ...)
راه حل: اگر فکر میکنید، سودایی هستید، از خوردن چیزهایی که آن طبع را تقویت کند بپرهیزید... (مطالعه مطلب بالا فراموش نشود)
۲- مهم بودن دنیا در نگاه شخص و اهمیت بیش از حد به دنیا
گفتهاند: حبُّ الدنیا رأسُ کلِ خطیئه (حب دنیا، سردستهی همه اشتباهات است) اما شما میتوانید بخوانید: حب دنیا سردسته همه بیماریهاست!
چقدر احادیث جالبی داریم در مذمت «اهمیت بیش از حد به دنیا»! (خواندن کتاب بینظیر «مفاتیح الحیاة» را فراموش نکنید)
امام علی (علیه السلام) فرمود: دنیا مانند خورشید است، هر کس با آن راهش را روشن کرد، به مقصد رسید اما هر کس به آن خیره شد، کور شد!
اکثر اوقات، تیکها به خاطر اضطرابها و استرسها و خستگی بر اثر کار بیش از حد و امثالهم است... اگر فکر میکنید دلیل تیک شما این است، دیروز (جمعه ۷ فروردین ۹۴) شبکه یک فیلم جالبی نشان داد به نام «تهچین». حتماً آنرا تهیه کنید و ببینید. بسیار تأثیرگذار بود. (داستان مردی که تمام فکر و ذکرش توسعه کارش بود و به مرور مشکلی برای سلامتی همسرش پیش آمد و شخص مجبور شد زندگی را به حالت اول برگرداند و چقدر راضیتر شد... داستانِ همهی ماست! آنقدر کار میکنیم و پول درمیآوریم که از پا میافتیم... بعد باید همان پولها را خرج کنیم که بیماریهامان را که بر اثر کار زیاد پیش آمده درمان کنیم)
من دوستی دارم که امیدوارم این مطلب را نخواند (از مخاطبان است) او در بازه دو سال پیش، چنان حرصی برای دنیا زد (با کمترین موجودی به فکر خرید خانه افتاد در حالی که یک خانه داشت و آنقدر از این و آن قرض و وام گرفت و خلاصه...) که یک روز که با هم صحبت میکردیم دائم داشت پیشانیاش را میمالید و موهایش را میکند و... یعنی اگر این فشارها ادامه میداشت علاوه بر تیک، بعید نبود مشکلات جدی برای سلامتیاش پیش بیاید.
پس، راه حل: مطالعه کتب در مذمت دنیا، مسافرت، نماز جماعت در مساجد مختلف (که گفتهاند سیاحت مؤمن، گردش در مساجد مختلف است) و...
۳- یکی از مهمترین عوامل ایجاد تیک: اهمیت دادن به نگاه مردم:
البته این هم زیرمجموعه مورد قبل است. حب دنیا فقط پولپرستی نیست! یکی از مصادیقش توجه بیش از حد به نگاه مردم است. هر چند همانطور که در مطلب «عزاداریهای سنتی، آری یا خیر؟» گفته بودم، نگاه مردم باید تا حدی برای انسان مهم باشد (مثل آن حکایت که پیامبر با زنی میرفت، احساس کرد مؤمنین بد نگاه میکنند، برای رفع سوء تفاهم، در حالی که آنها چیزی نگفته بودند و فقط نگاه خاصی کرده بودند، فرمود: ایشان همسرم هستند... توصیه به آراسته بودن و ... هم اهمیت نگاه مردم را میرساند) اما نه آنقدر که شخص در هر حرکت به این فکر کند که مردم چه میگویند و چه فکر میکنند؟
راه حل؟
یکی از نکاتی که در کتب مربوط به فنون سخنرانی برای کاهش استرس ناشی از قرار گرفتن جلو جمع بیان میشود، این است که «مخاطبان خود را گوسفند تصور کنید!» من عاشق این نکته هستم! از وقتی آنرا خواندهام، استرسم برای سخنرانی جلو جمع تقریباً صفر شده است. البته این نکته به معنی توهین به مخاطبان نیست و نباید در رفتار و نگاه شما به دیگران تأثیر بگذارد، اما شما خودتان برای خودتان در ذهنتان اینطور در نظر بگیرید... (اگر قرار بود در رفتار تأثیر بگذارد، هر کس جلو بزرگانی که چشم برزخی دارند یا معصومین قرار میگرفت، آنها باید فریاد میکشیدند: از من دور شو ای خوک!! در حالی که میبینیم با اینکه آنها از گناهان شخص و چهره برزخیاش با خبرند، از همه نسبت به او مهربانترند!)
پس، کمی تکبر برای درمان این معضل لازم است. (دقت کنید که تکبر با غرور فرق دارد. در مطلب «آیا خداوند متکبر است؟» در مورد تکبرِ خوب صحبت کردهام)
خودتان را برتر از مخاطبان خود بدانید! آنها را آدم حساب نکنید که بخواهد نگاه آنها برایتان مهم باشد! عیبی در بدن دارید و دائم به نگاه مردم فکر میکنید؟ آخر، مردم آدم هستند که به آنها فکر میکنید!؟
یک نکته دیگر که در فنون سخنرانی بیان میشود و اینجا نیز کاربرد دارد این است: در حین سخنرانی به همه نگاه کنید اما نه به چهرهشان، حدود ۲۰ سانتیمتر بالاتر از سرشان را نگاه کنید... اینطوری همه فکر میکنند دارید به آنها نگاه میکنید اما شما به آنها نگاه نمیکنید که از روی چهرهشان استرس بگیرید.
اگر نگاه مردم برایتان مهم است، به آنها نگاه نکنید!
شاید ما مدرسها بیش از بقیه در نگاهها باشیم. من وقتی مسیر خانه تا بازار را میروم گاهی با ده تا دانشجو برخورد دارم! حتی اتفاق افتاده که برخیشان (که احتمالاً این مطلب را میخوانند) پشت سر من، من را تعقیب کردهاند تا به خانهمان برسم!! یعنی دائم در نگاه آنها بودهام!! یا مثلاً هر مسجدی که میروم میبینم که تعدادی از دانشجویانم هستند و میدانید که کلاً ما انسانها دوست داریم به دلایل مختلف مدرسهایمان را زیر نظر بگیریم... من خودم مدرسی که ۲۰ سال پیش معلمم بوده را دائم در مساجد زیرنظر دارم!! حالا اگر قرار باشد برای من و مدرسان دیگر، نگاه دیگران مهم باشد، باید دائم به این فکر کنم که الان لباسم چطور است؟ شانههایم از پشت کج نایستاده باشد؟ موهایم نشکسته باشد!؟ راه رفتنم ضایع نیست!؟
به مرور همین فکر و خیالها تبدیل به تیک میشود! دائم باید کُتم را مرتب کنم یا شانهی راست یا چپم را بالا بدهم و امثالهم...
پس در این موارد، اگر نگاه آنها برایتان مهم است، به آنها نگاه نکنید! من گاهی خدا را شکر میکنم چشمانم ضعیف شده و بیشتر از نیممتر را نمیبینم! عینک هم به جز مواقعی که لازم باشد نمیزنم! میگویم همان بهتر که چهره افراد را نبینم و نشناسم!
راه حل بهتر این است: به این فکر کنید که بر فرض موهایتان شکسته باشد! بر فرض یقهی لباستان فلان جور باشد... بر فرض هر مشکل دیگری... مگر «عزت» دست مردم است!؟ یکی از آیاتی که من به دیوار اتاقم زدهام همین است: إنًّ العِزةَ للهِ جمیعاً (تمام عزت به دست خداست!)
این جمله هم از من یادگاری داشته باشید: «زشتیِ امروز، یک مزیت دارد و آن اینکه زیباییِ فردا زیباتر به نظر میرسد!» این جمله معجزه میکند! اصلاً این یکی از ترفندهای من در زندگی است! مثلاً تصور کنید مدرس هستید و امروز کلاس دارید، مثلاً آن لباس زیبا که باید باشد، امروز شسته یا اتو نیست یا موهایتان فلان جور است یا ریشهایتان را فرصت ندارید مرتب کنید... مهم نیست! با حالت معمولی بروید... این یک برگ برنده است! لباس کهتر شما، باعث میشود جلسه بعد، در آن لباس بهتر، خیلی بهتر به نظر برسید! ریش کهتر شما در امروز باعث میشود جلسه بعد، ریش بهتر شما عالی به نظر برسد! به مرور حتی اگر افراد شما را در آن لباس کهتر ببینند، در ذهنشان میآید که «او یک لباس بهتر دارد که رو نمیکند!» یعنی به مرور این لباس کهتر را که میبینند آن بهتر به ذهنشان میآید... (البته باید زیرکانه از این ترفند استفاده کنید...)
۴- گاهی نوع ظاهر شما باعث تیک میشود!
[/b]اگر بگویم که مهمترین دلیل ایجاد تیک به ویژه در جوانان همین است، اشتباه نکردهام. اکثر اوقات شخص برای خود ظاهری انتخاب میکند که باعث ایجاد تیک میشود. مثال:
- موی بلند سر شما میتواند باعث ایجاد تیک شود
اکثر تیکها به خاطر موی سر است! همین حالا که صحبت میکنم، مهمان کلاهقرمزی، «حامد بهداد» است. اگر شما هم دیده باشید، او با موهایی بلند به طوری که روی صورتش میریخت ظاهر شده بود. اگر مثل من میشماردید، او بیش از ۱۰ بار در طی یک برنامهی نیم ساعتی با دو دست، موهایش را از روی صورتش به عقب برد! اگر همین معضل رفع نشود، در کمتر از یکی دو هفته او تیک خواهد گرفت. (مگر اینکه زمانهایی که جلو دوربین یا مقابل مردم قرار میگیرد کم باشد)
چند سال پیش یک عزیزی به جمع مدرسین یکی از مؤسساتی که میروم پیوست (نمیتوانم بیش از حد وارد برخی جزئیات شوم چون خیلی از خوانندگان مطالب، دانشجویان خود من یا گاهی همسایه ما هستند و شخصی که مد نظر من هست را شناسایی میکنند و احتمال آبروریزی و غیبت و ... دارد) او موهایی داشت که بلند بود و روی صورتش میریخت. وقتی صحبت میکرد، هر چند دقیقه یک بار به موهایش نگاه میکرد که نیامده باشد روی صورتش و اگر آمده بود، آنها را با دو دست مثل حامد بهداد به بالا هل میداد. دوستان من میدانند که اگر من با شخصی دوست شوم و موهایش بلند باشد، هر طور شده آنقدر روی مغزش کار میکنم تا تیپش را عوض کند طوری که موهایش کوتاه باشد اما این عزیز چون همکار بود، دخالت نکردم (و خدا میداند که هر وقت او را میبینم خودم را مفصر میدانم! مؤمن آینه مؤمن است و من برای او آینه نبودم!) حالا بعد از چند سال، خدا میداند چنان تیک عصبیای گرفته که نمیتوانی تحملش کنی! (چون خواهم گفت که یکی از عوامل ایجاد تیک، نگاه کردن یا دوستی با افرادی است که تیک دارند) به طور فاجعهباری هر چند ثانیه یک بار چشمهایش را به اطراف میچرخاند و شانههایش را درست میکند و موهایش را به عقب هل میدهد!
دوست عزیزی که تیپی با موی بلند انتخاب کردهای! تو هم منتظر چنین تیکهایی باش!
عزیز من، موی بلند برای خانمهاست. بله، اگر موی خانم روی صورتش بریزد، یک نوع طنازی و دلربایی است و اگر آنرا درست کند خیلی احمق است! (!! منظور، جایی است که باید به عنوان ابزار دلربایی استفاده کند که طبیعتاً فقط برای همسرش است) اما برای مرد، یک بیسلیقگی و بینظمی و شلختگی است و این طبیعیست و نشانه عاقل بودن تو است که سریعاً بخواهی موی لَختی که روی صورتت میریزد را به عقب برگردانی! و همین حرکت طبیعی و عاقلانه منجر به تیک خواهد شد. مگر اینکه مثل خانمها تل بزنی(!) یا از پشت ببندی...
من خودم گاهی که در یک بازه، فرصت آرایشگاه رفتن ندارم و موهایم از یک حدی بلندتر میشود که پشت موهایم روی یقهام قرار میگیرد، احساس میکنم دارم تیک میگیرم! سریعاً میروم به کوتاهترین حالت ممکن کوتاهشان میکنم و آرایشگرم میداند که باید موهای پشت سر را حسابی کوتاه کند که حالا حالاها بلند نشود. (میگوید: آقا اگر زیاد کوتاه کنم زشت میشود! میگویم: از پیرزن با شلوارلیتنگ زشتتر؟ میگوید: نه، میگویم: پس کوتاه کن!!!)
به هر حال، اگر چنین تیپی داری، همین امروز با خودت فکر کن و تصمیم بگیر که موهایت را کوتاه کنی، مدتی اینطور باش، اگر ضرر کردی، مرا نفرین کن! (ممکن است مانند برخی دوستان من که این پیشنهاد را دادهام بگویی همه من را با این تیپ میشناسند، اگر یک دفعه موهایم را کوتاه کنم، مثلاً میخندند! مشکلی نیست، یک دفعه این کار را نکن! کمکم و مثلاً طی چهار پنج ماه، هر بار به آرایشگر بگو کوتاهتر از قبل بزند... کمکم چنان تغییر میکنی که خودت هم متوجه نمیشوی!)
نکته: یکی از دلایلی که یک پسر موهای خود را بلند میکند، غلبه زنانگی او به مردانگیاش است. یعنی او بیشتر دوست دارد زن باشد! حتی گاهی نوع صحبتش زنانه و با عشوه است! این خودش یک بحث مفصل است که اینجا نمیگنجد و از یک سری مسائل میترسم... اما یک توضیح: اکثر اوقات، مادرها موجب شکلگیری این روحیه در فرزند هستند. پسری که دائم در دامان مادر بوده و با هیچ پسر دیگری مراودت نداشته یا با پسرهای باکلاس و مثل خودش رفت و آمد داشته، طبیعیست که روحیه زنانه و لوس پیدا کند. من خودم گاهی به خواهرزادهام (مهدیرضا که دائم پیش مادر یا مادرجانش است و حتی در سن ۱۰ سالگی ترجیح میدهد در مسجد برود در زنانه پیش مادرش نماز بخواند تا پیش من در مردانه) «فحش» یاد میدهم!!!!! (البته نه خیلی رکیک!!) میگویم یک مرد باید فحش دادن بلد باشد! (در یک کلاس این را گفتم، یک دانشجو گفت: «استاد! مگه مرد بودن به فحش دادنه؟» خیلی جدی گفتم: «پس به چیه!؟» [خودم از خنده ترکیدم! انگار که واقعاً به فحش دادن است!]) گاهی بچههای قالتاق قدیمی محلهمان را دعا میکنم و گاهی که میبینمشان انگار که عامل اصلی موفقیت در زندگیام را دیده باشم، خیلی گرم و بامحبت باهاشان سلام و علیک میکنم! میگویم اگر آنها نبودند ما خیلی از چیزهای زشت و مردانه را نمیدیدیم و یاد نمیگرفتیم!! یادتان باشد که به لقمان گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بیادبان! واقعاً آن بچههای بیادب گردن ما حق دارند! (به واسطه آنهاست که در برخی کلاسها در دانشگاههای سطح پایینتر، همان جلسات اول اگر ببینم بعضی پسرهای بیادب، مراعات حضور دخترها در کلاس را نمیکنند، میگویم آخر کلاس، دخترها بروند، پسرها بمانند کارشان دارم! بعد که تنها شدیم میگویم: پسرها! اگر قرار به بیادبی باشد، من از همه شما بیادبتر هستم! اما فعلاً قرار بر باادب بودن است. اگر یکیتان فلان جمله را تکرار کند، جلو جمع چیزی به او میگویم که از خجالت برود ترک تحصیل کند! و بندههای خدا تا وقتی با من کلاس دارند جرأت تکرار آن بیادبیها را ندارند) دیدن آن دوستان قدیمی حداقل چیزی که داشت این بود که ما مرد بار آمدیم! (در دوران سربازی، پسرهایی بودند که در سن ۲۶ سالگی وقتی زنگ میزدند خانه مثل دختر گریه میکردند!! برخلاف من که در کل سربازی یکی دو بار آن هم با زور رفقا زنگ زدم!! یکی از پدرها میگفت زمان ما که تلفن و ... نبود، من بعد از ۱۸ ماه گذشتن از سربازی توانستم بیایم خانواده را ببینم! این جوانها اگر آن زمان بودند لابد دق میکردند!) گاهی به خواهرزادهام میگویم: توی روی مادرت بایست! چه معنی دارد که هر چه میگوید بگویی چشم! امشب میخواهی خانه ما بمانی؟ مادرت نمیگذارد؟ لجبازی کن! بگو من نمیآیم، شما بروید! چه معنی دارد که تا مادرت میگوید «نه» میگویی «چشم»!؟ (توجه: این مسائل را خیلی جدی نگیرید! نکند باعث سوء فهم و استفادهی بد شود! منظور کلی این است که «مرد بودن» را یاد فرزند ذکور بدهید. یادتان باشد: بزرگترین خیانت به مرد این است که او را زن بار بیاوری همانطور که بزرگترین خیانت به زن این است که او را مرد بار بیاوری!)
نوع لباس پوشیدن شما باعث ایجاد تیک میشود
گاهی یک جوان لباسی میپوشد که وقتی خم میشود، از پشت، تمام اندرونیاش پیدا میشود! (به خصوص در مساجد خیلی با این صحنه روبهرو میشوم!) خوب، طبیعیست که دائم دستش را بیاورد پشتش و لباسش را پایین بکشد! خوب، همین به مرور تیک ایجاد میکند! یعنی اگر لباس سالم(!) هم که پوشیده باشد باز دستش را میآورد پشتش آنرا پایین میکشد.
یا مثلاً بچه مذهبیهایی که برای رعایت آن مستحب، لباسشان را روی شلوار میاندازند ممکن است به مرور تیک لباس بگیرند. دائم پایین لباسشان را میگیرند و پایین میکشند که صاف باشد. خوب عزیز من، اولاً که آن مستحب، احتمالاً اشاره به لباسهایی دارد که عربها میپوشند (یعنی ردا). اگر هم به این لباسهای قرن ۲۱ ما اشاره داشته باشد، وقتی شما روی آن تیک میگیرید، نمیخواهد یک واجب (که در آیه بالا به آن اشاره شد: به دیگران آتو ندهید) را فدای یک مستحب کنی! ولش کن! لباست را بزن توی شلوار... بهتر از این است که تیک بگیری و بعد بگویند همه بچه مذهبیها فلانجور هستند! (ای کاش میشد برخی دردها که انسان در بین بچههای مذهبی میبیند را گفت. اگر موجب سوء استفادهی برخی بیعقلها نمیشد میگفتم... اگر با من باشی و حداقل روزی دو وعده در مساجد مختلف نماز بخوانی و افراد را زیر نظر بگیری میفهمی چقدر کجفهمیها از دین برخی را بیچاره کرده)
یا مثلاً ممکن است در یقهی لباس شما یک مو باشد که تیزی آن به گردنتان میرود و هر بار مجبور باشید سرتان را جلو بیارید که آن تیزی اذیتتان نکند. سریعاً آنرا رفع کنید...
یا مثلاً لباسی میپوشید که پاچههایش بلند است یا کمربند آن شل است و دائم باید آنرا بالا بکشید. مثلاً من در ویدئوهایی که در مطالب قبل از مهدیرضا در حین بازی گرفتم، متوجه شدم که او در حین بازی، چند بار شلوارش را بالا میکشد! خیلی سربسته به خواهرم گوشزد کردم که ظاهراً شلوارهایی که برای مهدیرضا انتخاب میکنی بلند است یا کمر آن محکم نیست. حواست باشد... (این هم خودش بحث دارد که نکند طوری بگویی که حساس شود، همین حساس شدن روی یک چیز خودش مشکلزا میشود. باید خیلی عادی و زیرکانه شرایط را عوض کرد)
منبع
ادامه دارد ...
