تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: داستان هایی کوتاه از زندگی حضرت فاطمه سلام الله علیها
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
[تصویر: 1_125.gif]
جمع شده بودند دور پیامبر .
حضرت پرسید : ” بهترین چیز برای زنان چیست !؟ ”
کسی نمی ‌دانست ، مسلمانان از هم جدا شدند ، بدون اینکه جواب را بفهمند علی رفت خانه ، از فاطمه پرسید .
او گفت : ” بهترین زینت برای زن آن است که هیچ مردی او را نبیند و او هم هیچ مردی را نبیند .”
برگشت مسجد ، حرف فاطمه را تکرار کرد .
پیامبر گفت : ” فاطمه پاره‌ ی تن من است . ”
[تصویر: 1_125.gif]
سلمان، فاطمه را که دید گریه اش گرفت . به خاطر لباس هایش .
چادرش، از دوازده جا وصله خورده بود. گفت: «دختران پادشاهان روم و ایران لباس حریر و سندس می پوشند و دختر پیامبر خدا چادری پشمی که تازه دوازده وصله هم دارد.»


خبر که به پیامبر رسید، فرمود:«سلمان! دخترم از سابقین است.»
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع