تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تصاویری که باید دید!(15) (لطفاً ارسال اول را حتما بخوانید)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29
ماشین های گشت گروه "دولت اسلامی" موسوم به داعش اخیرا کار جمع آوری زکات از شهروندان شهر رقه در سوریه را هم برعهده گرفته اند.



[تصویر: 125361_950.jpg]



ExclamationExclamationExclamationExclamationExclamationExclamationExclamationExclamationExclamationExclamationExclamation
SurpriseSurpriseSurpriseSurpriseSurpriseSurpriseSurpriseSurpriseSurpriseSurpriseSurprise


منبع: پارسینه
[تصویر: w535]
[تصویر: 1428610374246199_large.jpg]
[تصویر: tlhb3t7wybymbwfvokms.jpg]
احتمالا به روش خالد ابن ولید زکات جمع می کنند!
[تصویر: kieoly0radfyrz17wqe.jpg]

ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ ﺩﺍﺩﺍﺷﺎ ﺭﻭﺯﺗﻮﻥ ﻣﺒﺎﺭﮎ
ﺣﺘﻤﺎ " ﻛﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ ،
ﺯﻥ ﺫﻟﻴﻞ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻗﺒﻮﻟﻪBig Grin

اقا این پست مال تاپیک روز زن بود، یکی منتقلش کنه لطفا
[تصویر: w535]
[تصویر: w265]
(۲۱/فروردین/۹۴ ۱۱:۴۲)دل خسته نوشته است: [ -> ]احتمالا به روش خالد ابن ولید زکات جمع می کنند!

یعنی چی؟؟
روش خالد ابن ولید دیگه چیه؟؟؟
(۲۲/فروردین/۹۴ ۱۴:۵۹)کوروش بزرگ نوشته است: [ -> ]یعنی چی؟؟
روش خالد ابن ولید دیگه چیه؟؟؟
نقل قول:وقتى ابوبكر روى كار آمد، مالك از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد و تسليم او نشد (و جهتش هم اين بود كه هنوز بيش از حدود سه ماه از واقعه غدير نگذشته بود، و در آن واقعه، تمامى حاضرين در حجّة الوداع، با اميرالمؤمنين عليه السّلام بعنوان جانشين و امام بعد از رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم بيعت كرده بودند، نتيجه اينكه سرباز زدن افرادى چون مالك بن نويره از بيعت با ابوبكر، امرى معقول و موجَّه بود)، ابوبكر به بهانه اينكه چون مالك بن نويره صدقات را نفرستاده پس منكر زكات شده، خالد بن وليد را به جنگ مالك بن نويره فرستاد، خالد و همراهانش شبابه بر مالك و قبيله بنى يربوع وارد شدند، آنها نيز اسلحه هاى خود را برداشتند، هنگام نماز، اسلحه ها را بر زمين گذاشته مشغول نماز شدند، خالد بن وليد فرصت را غنيمت دانسته دستور داد مالك بن نويره را دستگير كردند، و دستور داد سر او را از بدن جدا كنند، مالك به او گفت: چرا چنين فرمانى در حقّ من مى دهى؟ گفت: تو مرتدّ شده اى، مالك گفت: چند لحظه قبل ما با شما اذان گفتيم و نماز خوانديم و عبادت بجا آورديم، چگونه مرتدّ شده ايم؟ لااقلّ مرا به مدينه بفرست تا با خود ابوبكر به مذاكره بنشينم و خواسته هاى او را اجرا كنم، ولى آخر الامر خالد دستور داد سر از بدنش جدا كردند، و در همانشب با زوجه مالك همبستر شد، و سر مالك و مردان قبيله بنى يربوع را هم بجاى هيزم، زير ديگ غذا نهادند(1).
http://www.al-milani.com/farsi/library/l...=4&pgid=91
این رو هم بخونید :
نقل قول:ريخ طبري، ج2، ص503 و تاريخ اسلام ذهبي، ج3، ص33

آقاي ابن‌أعثم نيز مفصل درباره قضيه خالد نقل مي‌كند و مي‌گويد: وقتي كه خالد بن وليد وارد منطقه بني‌تميم شد، با سپاهش از همه طرف آنان را محاصره كرد و در آن جا مسائلي پيش آورد تا آن جائي كه دستور داد كه پسرعموهاي مالك را گردن بزنند.

فقال القوم: إنّا مسلمون فعلي ماذا تأمر بقتلنا؟ قال شيخ منهم: أليس قدنهاكم ابوبكر عن ان تقتلوا من صلي للقبلة؟

ما همه مسلمان هستيم. چرا دستور به قتل ما مي‌دهي؟ پيرمردي از آنها گفت: آيا ابوبكر دستور نداده كه كسي را كه به سوي قبله نماز خواند، حق كشتنش را نداريد؟

خالد بن وليد گفت: شما اصلاً يك لحظه هم نماز نخوانده‌ايد. آقاي ابوقتاده كه از صحابه است، در مقابل خالد ايستاد و گفت:

أشهد أنّك لا سبيل لك عليهم

آقاي خالد تو اين حق را نداري كه دستور كشتن اينها را صادر كني.

خالد گفت: چطور؟ ابوقتاده گفت: من خود شاهد بودم كه اينها در پشت سر ما نماز خواندند. ولي خالد نپذيرفت و دستور داد كه اينها را يكي پس از ديگري گردن زدند. ابن‌أعثم در ادامه مي‌آورد كه: ابوقتاده با خداوند عهد كرد كه در هيچ سفري همراه خالد بن وليد نباشد. خالد دستور داد كه مالك را نيز گردن بزنند. مالك گفت:

أتقتلني و أنا مسلمٌ أصلي الي القبلة

آيا دستور قتل مرا صادر مي‌كني و حال آنكه من مسلمانم و به قبله نماز مي‌خوانم.

قال: لو كنتَ مسلماً لِما منعتَ الزكوة

خالد گفت: اگر چنانچه مسلمان هستي، چرا زكات نمي‌دهي؟

مالك گفت: پيغمبر اكرم دستور داده است كه زكات را به نائب و خليفه واقعي برسانيم و از اين گونه سخنان بين مالك و خالد ردّ و بدل شد تا اينكه خالد گفت: هيچ راهي ندارم جز اينكه تو را بكشم. مالك به همسرش نگاه كرد و گفت:

بهذه قتلتَني

به خاطر اين زنم مي‌خواهي مرا بكشي تا بعد از من او را تصاحب كني.

خالد گفت: نه، تو را من به خاطر رجوعت از اسلام مي‌كشم. جالب اين است كه آقاي ذهبي در تاريخ اسلام، ج3، ص33 صراحت دارد كه:

و قال لضرار بن الأزور: اضرب عنقه، فالتفت مالك الي زوجته ... وكانت في غاية الجمال.

خالد به ضرار بن ازور گفت: گردن او را بزن، مالك به همسرش نگاه مي‌كرد ... و همسرش در نهايت زيبائي بود.

فضرب عنقه و جعل رأسه أحد أثافي قدر طبخ فيها طعام ثمّ تزوج خالد بالمرأة

او را كشت و همان شب به همسر مالك بن نويره تجاوز كرد و سر بريده مالك بن نويره را كه از شرفاء قومش بود براي پختن طعام در زير ديگ قرار داد.

جالب اين است كه وقتي اين خبر به مدينه رسيد، ابوبكر سريعاً دستور داد كه خالد به مدينه بيايد و در عبارتي كه طبري در كتاب خود دارد، وقتي كه جناب عمر چشمش به خالد افتاد گفت:

قتلتَ امرءً مسلماً ثمّ نزوتَ علي امرأته، والله لأرجمنّك باحجارك

مسلمي را مي‌كشي و بر همسر او تجاوز مي‌كني. قسم به خداي عالم در حق تو حد جاري مي‌كنم و تو را سنگسار خواهم نمود.

خالد كه ديد اوضاع خيلي خوب نيست، نزد ابوبكر رفت و گفت: من اجتهادي كردم و در اين اجتهاد خود خطا نمودم. (مجتهد هم كه اگر خطا كند يك اجر دارد و اگر خطا نكند دو اجر خواهد داشت). ابوبكر به عمر گفت:

إنّ خالد تأوّل فأخطأ

خالد تأويل و اجتهادي كرده و خطا نموده است.

لذا از حد زدن به خالد بن وليد صرف نظر كردند. جالب اين است كه وقتي ابوبكر با خالد ملاقات كرد و از طرف ابوبكر خاطر جمع شد، به مسجد برگشت و به عمر يك طعنه خيلي تند و دور از ادب زد و گفت:هلمّ اليّ يا بن أمّ‌شملة، فعرف عمر أنّ أبابكر قد رضي عنه فلم‌يكلّمه و دخل بيته

اسم مادرش را آورد ــ كه بنده در ترجمه معذور هستم ــ و عبارت بسيار زشتي به كار برد.

اين قضيه از قضاياي خيلي دردآور در تاريخ است كه واقعاً انسان نمي‌تواند هيچ توجيه عقلاني براي اين كار داشته باشد.
http://www.sonnat.net/article.asp?id=133&cat=81
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29
آدرس های مرجع