۳۱/فروردین/۹۴, ۱۴:۳۶
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
این داستان حضرت سلیمان را که شنیدید
روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار رودخانه ای نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف رودخانه حمل می کرد.
سلیمان (علیه السلام) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.
در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب رودخانه بیرون آورد و دهانش را گشود.
مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.
ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.
آن مورچه از دهان او بیرون آمد ، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.
سلیمان(علیه السلام) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.
مورچه گفت : ای پیامبر خدا در قعر این رودخانه سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.
خداوند آن را در آنجا آفرید. او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.
خداوند این قورباغه را مأمور کرده مرا درون آب به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد.
من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم. دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شوم.
او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب رودخانه می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم.
سلیمان به مورچه گفت :
وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میـبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟
مورچه گفت آری او می گوید :
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این آب فراموش نمی کنی ، رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن ...
***
قرآن کریم / سوره هود / آیه 6
وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِی كِتَابٍ مُبِینٍ
و هیچ جنبنده ای در زمین نیست جز آنکه روزیش بر خداست. و خدا قرارگاه (منزل دائمی) و آرامشگاه (جای موقت) او را میداند، و همه احوال خلق در دفتر علم ازلی خدا ثبت است.
این داستان آیت الله ناصری از زبان آیت الله جوادی آملی رو هم که شنیدین
هر آنکس که دنـدان دهد نـان دهد ...
درکودکی به همراه پدرم رفته بودیم جهت چیدن گندم ؛
دیدیم که زنبوری دانه ی گندمی را برداشت ورفت چندی بعد دو مرتبه زنبور گندمی دیگر برداشت و رفت .
کنجکاو شدیم که خوراک زنبور گندم نیست پس گندمها را کجا میبرد !؟
به دنبال زنبور رفتیم تا به دیوار گلی رسیدیم که در شکاف آن دیوار کبوتری کور بود که زنبور گندمها را برای او میبرد
..
حالا در مورد رزق من وشما آیا خداوند بیخیال است؟؟؟
...
ای کاش من هم مثل او به خدایم ایمان داشتم .
این داستان من رو هم بشنوین
من یه آکواریوم دارم که چندتا دونه ماهی توش نگه میدارم
چند وقت پیش یه ماهی به اسم پولی (آذرخش) به آکواریوم اضافه کردم
![[تصویر: 1zp5fmf.jpg]](http://i2.tinypic.com/1zp5fmf.jpg)
![[تصویر: gdr-polypterus-ornatipinnis-03176.jpg]](http://www.biopix.com/photos/gdr-polypterus-ornatipinnis-03176.jpg)
نحوه غذا خردن این ماهی اینجوریه که غذاهای کف آب رو میچرخه پیدا میکنه میخوره
چون غذاهایی که من میدم به ماهیهام روی آبه این بنده خدا همیشه گشنه میموند و من از این بابت خیلی ناراحت بودم
تا اینکه گفتم برم دل مرغ بخرم خورد کنم با غذایی که میدم به ماهیها این رو هم بریزم تا بعضی از تکه ها به این ماهی آذرخش برسه
یه روز دیدم شیکمش پره تعجب کردم
آخه این ماهی اصلا برای غذا به سطح آب نمیومد
گفتم داستان چیه
روزهای بعد هم به همین منوال گذشت و شکمش پر میشد
چند روز بعد دیدم بعضی از ماهی ها قسمتی از غذایی که میخورن رو برمیگردونن که این غذای برگشتی سنگین شده ته نشین میشه
غذا میوفته کف آب
این بنده خدا میره میگرده پیدا میکنه میخوره
تو اینهمه وقت تاحالا ندیده بودم ماهی غذارو برگردونه
خدا روزیش رو میرسونه
به حضرت علی علیه السلام میگن یا علی اگه کسیرو داخل اطاقی بکنیم در و پنجره رو روش ببندیم روزیش از کجا میرسه مولا میگه از همون دری که اجلش میرسه
اللهم عجل الولیک الفرج حجه ابن الحسن به حق زینب
صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
التماس دعا ی فرج
سلام
این داستان حضرت سلیمان را که شنیدید
روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار رودخانه ای نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف رودخانه حمل می کرد.
سلیمان (علیه السلام) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.
در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب رودخانه بیرون آورد و دهانش را گشود.
مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.
ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.
آن مورچه از دهان او بیرون آمد ، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.
سلیمان(علیه السلام) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.
مورچه گفت : ای پیامبر خدا در قعر این رودخانه سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.
خداوند آن را در آنجا آفرید. او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.
خداوند این قورباغه را مأمور کرده مرا درون آب به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد.
من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم. دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شوم.
او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب رودخانه می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم.
سلیمان به مورچه گفت :
وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میـبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟
مورچه گفت آری او می گوید :
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این آب فراموش نمی کنی ، رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن ...
***
قرآن کریم / سوره هود / آیه 6
وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِی كِتَابٍ مُبِینٍ
و هیچ جنبنده ای در زمین نیست جز آنکه روزیش بر خداست. و خدا قرارگاه (منزل دائمی) و آرامشگاه (جای موقت) او را میداند، و همه احوال خلق در دفتر علم ازلی خدا ثبت است.
این داستان آیت الله ناصری از زبان آیت الله جوادی آملی رو هم که شنیدین
هر آنکس که دنـدان دهد نـان دهد ...
]نقل از آیت الله ناصری حفظه الله تعالی
[
[
درکودکی به همراه پدرم رفته بودیم جهت چیدن گندم ؛
دیدیم که زنبوری دانه ی گندمی را برداشت ورفت چندی بعد دو مرتبه زنبور گندمی دیگر برداشت و رفت .
کنجکاو شدیم که خوراک زنبور گندم نیست پس گندمها را کجا میبرد !؟
به دنبال زنبور رفتیم تا به دیوار گلی رسیدیم که در شکاف آن دیوار کبوتری کور بود که زنبور گندمها را برای او میبرد
..
حالا در مورد رزق من وشما آیا خداوند بیخیال است؟؟؟
مرحوم آیت الله بهجت میفرمودند :
هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست، زیرا به مهربانیِ مادرش ایمان دارد ...
ای کاش من هم مثل او به خدایم ایمان داشتم .
این داستان من رو هم بشنوین
من یه آکواریوم دارم که چندتا دونه ماهی توش نگه میدارم
چند وقت پیش یه ماهی به اسم پولی (آذرخش) به آکواریوم اضافه کردم
![[تصویر: 1zp5fmf.jpg]](http://i2.tinypic.com/1zp5fmf.jpg)
![[تصویر: gdr-polypterus-ornatipinnis-03176.jpg]](http://www.biopix.com/photos/gdr-polypterus-ornatipinnis-03176.jpg)
نحوه غذا خردن این ماهی اینجوریه که غذاهای کف آب رو میچرخه پیدا میکنه میخوره
چون غذاهایی که من میدم به ماهیهام روی آبه این بنده خدا همیشه گشنه میموند و من از این بابت خیلی ناراحت بودم
تا اینکه گفتم برم دل مرغ بخرم خورد کنم با غذایی که میدم به ماهیها این رو هم بریزم تا بعضی از تکه ها به این ماهی آذرخش برسه
یه روز دیدم شیکمش پره تعجب کردم
آخه این ماهی اصلا برای غذا به سطح آب نمیومد
گفتم داستان چیه
روزهای بعد هم به همین منوال گذشت و شکمش پر میشد
چند روز بعد دیدم بعضی از ماهی ها قسمتی از غذایی که میخورن رو برمیگردونن که این غذای برگشتی سنگین شده ته نشین میشه
غذا میوفته کف آب
این بنده خدا میره میگرده پیدا میکنه میخوره
تو اینهمه وقت تاحالا ندیده بودم ماهی غذارو برگردونه
خدا روزیش رو میرسونه
به حضرت علی علیه السلام میگن یا علی اگه کسیرو داخل اطاقی بکنیم در و پنجره رو روش ببندیم روزیش از کجا میرسه مولا میگه از همون دری که اجلش میرسه
اللهم عجل الولیک الفرج حجه ابن الحسن به حق زینب
صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
التماس دعا ی فرج
![[تصویر: moorche_soleyman.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8147981592/moorche_soleyman.jpg)