به نام خدا
اگر مباحث مطرح شده را بصورت کلی بررسی کنیم،یکی از مهمترین مواردی ک باید مطرح شود و نسبت به ان به تفاهم نظر رسید،بحث
توقیت است و ابداء
از آنجایی ک شاید برخی دوستان با این واژه ها اشنایی نداشته باشند توضیحی مختصر در مورد آن بیان خواهم نمود:
توقیت، به معنای وقت گذاشتن برای ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
توقیت و وقت گذاشتن ، لازم نیست حتمن دقیق و با قید سال، ماه، روز و ساعت باشد و اگر کسی بگوید که ظهور در سال مشخص شده و فلان ماه و فلان روز انجام میگیرد هم توقیت است، و اگر کسی بگوید که ظهور ده قرن دیگر، پنج قرن دیگر یا سال دیگر اتفاق میافتد نیز نوعی توقیت و تعیین وقت است.
و همین طور اگر کسی به صورت قاطع بگوید ظهور تا سال دیگر یا ده سال دیگر یا صد سال دیگر حتماً اتفاق نمیافتد نیز به نوعی توقیت و حرام است!
بصورت کلی باید دقت داشت که وقت و زمان ظهور ،ب مانند وقت و زمان قیامت فقط از جانب خداوند متعال مشخص و معین میگردد و خداوند زمان وقوع هیچ یک از این دو را به هیچ کسی نگفته است.
پس هر کس هر چه در این باب بگوید، دروغ و افترا است. چه بگوید فلان تاریخ اتفاق میافتد و چه بگوید تا فلان تاریخ اتفاق نمیافتد و چه بگوید تا فلان تاریخ حتماً اتفاق نمیافتد.
ما در مذهب گرانسنگمان،صفت بارز و ارزشمندی به نام
انتظار را داریم
لذا اگر وقت خاصی تعیین بشود که دیگر کسی در انتظار باقی نمی ماند، و از حالت انتظار خارج می شود.
شیعه هر آن ندبه خوان،منتظر، دعاگو است که فرمان خدا صادر شده و ظهور محقق گردد.
بداء؛
بسيار ميشود كه مقدّمات كاري در نظر ما از هر جهت مهيّاست، ولي پيشامدهاي غيرمنتظرهاي رخ ميدهد و آن وضع به هم ميخورد و آن كار انجام نميشود در اينجا گفته ميشود:
خدا نخواست چنين مطلبي انجام يابد، و ممكن است در همين جا كلمه «بدا» به كار برده شود
و گفته شود: «بدا لله انّه لا يريد هذا» يعني از خداوند آشكار شد كه نميخواهد اين كار انجام شود.
بنابراين مقصود اين نيست كه براي خدا آشكار شد، تا مستلزم جهل به تقدير دوم باشد بلكه مقصود اين است كه از خدا براي ما آشكار گشت.
(در این مورد داستانی از اسماعیل فرزند امام صادق(علیه السلام) در مجامع اهل تسنن موجود است که آن را از ضعف شیعه میدانند و تعریف دیگری از ابداء داشته و به شیعه نسبت داده اند!در صورت لزون توضیح آن را خاهم داد)
بديهي است اين مطلب اشكالي ندارد و موضوعي است كه در طول زندگي هر كس بارها واقع ميشود كه اموري بر خلاف آنچه انتظار ميرفت رخ ميدهد، اين همان «حقيقت بداء» است.
بداء نیز ناشی از گفتهی این و آن نیست، بلکه به فراهم شدن و از بین رفتن شرایط و زمینههای ظهور بستگی دارد.
مسئلهی ظهور وابسته به شرایط موجود در جامع ای است ک قرار است پذیرای ظهور حضرت باشد و بستر های ظهور را در خود داشته باشد.
اگر به فرض اوضاع حاکم بر جهان و به ویژه جهان اسلام و بالاخص جهان تشیع 50٪ شرایط ظهور را فراهم نموده باشد و به ناگاه اوضاع متغیر گردد، مسلمانان بیدار، بصیر و پر تلاش و مجاهد گردند، مابقی شرایط ظهور بسیار زودتر فراهم میگردد، اما اگر اتفاقات متفاوتی رخ دهد، مثلاً عدهای دوباره به خواب غفلت روند، مسلمانان از پیروزیهای به دست آمده خوشحال شده و دچار غرور یا امیدواری کاذب شوند، دست از کار و تلاش بکشند، خسته شوند، طمعشان به متامع دنیا زیاد گردد، گوش به شایعهها بسپارند، با هر نسیمی تغییر جبهه دهند، از خشم و اداهای دشمنان بترسند ... و در نهایت مراقب کید دشمنان نگردند، حتی ممکن است شرایطی که قبلاً فراهم شده بود نیز از بین برود.
البته دقت شود که مبحث «توقیت» با مباحث مربوط به شرایط، علائم و تکالیف کاملاً متفاوت است.
به عنوان مثال:
اگر به نقل از احادیث معتبر بیان شود که از «شرایط ظهور» برخورداری از 313 یار اولیه (فرماندهان و کارگزاران اولیه)، ناامیدی مردم جهان از مکاتب و حکومتها و منجیخواهی است. و یا اگر بیان شود از «علائم ظهور» خروج سفیانی است. و یا اگر بیان شود که از «تکالیف مسلمین» برای تسریع ظهور علم، ایمان، عمل صالح، بصیرت، ولایتپذیری، روح جهادگری و ...، میباشد. اینها هیچ کدام «وقت گذاشتن» برای ظهور نیست.
در ارسال های بعدی ب مسئله شبیه سازی و مقایسه علائم ظهور و زمان حال خاهیم پرداخت،ان شا الله
یاعلی (علیه السلام) مدد است.