شان نزول مُعَوَّذَتَین؛ سحر شدن پیامبر به دست یک یهودی: علامه طباطبایی در المیزان در تفسیر سوره فلق؛ «مردى يهودى رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را جادو كرد، و در نتيجه آن حضرت بيمار شد، جبرئيل بر او نازل گشته دو سوره معوذتين را آورد و گفت: مردى يهودى تو را سحر كرده و سحر مذكور در فلان چاه است، رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) على (علیه السلام) را فرستاد آن سحر را آوردند، دستور داد گرههاى آن را باز نموده، براى هر گره يك آيه بخواند، على (علیه السلام) هر گرهى را باز مىكرد يك آيه را مىخواند، به محضى كه گرهها باز و اين دو سوره تمام شد، رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برخاست، گويا پاىبندى از پايش باز شده باشد.» المیزان، به نقل از الدر المنثور، ج ۶، ص ۴۱۷.
امام صادق (علیه السلام) هم نظير اين معنا را روايت كرده است۱. روايات بسيارى هم از طرق اهل سنت با تفاوت اندکی وارد شده است. در تفسیر نورالثقلین، روايات ديگری نيز از طرق ائمه معصومین (علیه السلام) نقل شده است.»
آیا کسی می تواند پیامبر خاتم و اشرف مخلوقات را سحر کند؟ قرآن۲ مسحور شدن رسول الله را نفی کرده است، پس چگونه ممکن است که سحر ساحران در رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اثر کرده باشد؟ پاسخ: مشرکین ادعا می کردند که سخنان پیامبر، سحر است، یعنی عقل ایشان مسحور است و قرآن این مساله را رد می کند؛ اما دلیلی در دست نیست که سحر نتواند تاثیری بر بدن پیامبر ایجاد کند.» بنابراین در موارد زیادی، رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حسن و حسينعلیهم السلامرا با اين دو سوره تعويذ مىكرد؛ مجمع البيان، ج ۱۰، ص ۵۶۹. پایان بحث تفسیری المیزان.
ولیّ فقیه، هدف ساحران؛ وفراماسونها، امتداد یهودیان ساحر؛ : قطعا یکی از برنامه های یهودیان صهیونیست و جریان فراماسونی، تلاش برای مبارزه با همان جایگاه پیامبر در حکومت اسلامی؛ یعنی ولایت فقیه یا یاوران درجه یک وی است. بنابراین لازم است برای جلوگیری از این سحر شیطانی گروهکهای ماسونی، علاوه بر «تعویذ» ولیّ امر مسلمین با سوره های ناس و فلق (معوذتین) و برخی ادعیه رسیده از اهل بیت، به تفسیر این بخش از آیات قرآن و روایات و تنویر افکار عمومی هم پرداخته شود.
سحر کردن بدن ولی فقیه ممکن و سحر عقل وی محال است: قطعا ولیّ فقیه حجت خداست و نمی توان آنچه مربوط به حجت بودن وی است، یعنی رهبری وی را سحر کرد؛تنها می توانند از طریق سحر، به بدن و سلامت ایشان آسیب برسانند؛ پس قطعا نمی توان عقل ایشان را سحر کرد؛ قطعا!
رابطه احتمالی بین جن زدگی و کارکرد هارپ در خراش میدان الکترومغناطیسی بدن: امروزه شواهدی وجود دارد که نشان می دهد سلاح های الکترومغناطیسی، قادرند تاثیری شبیه جن زدگی ایجاد کنند؛ یعنی با تخریب لایه الکترو مغناطیسی پیرامون بدنانسان، آسیب هایی را به سلسله اعصاب وارد کرده، کارکرد برخی از اعضای بدن را مختل یا نابود کنند؛ ویا با ایجاد سپرهای الکترو مغناطیسی، بدن در برابر سلاح ها، "تیربند" کرد.
این کارایی، همان چیزی است که لایه یونوسفیر جوّ زمین هم در برابر توفانهای الکترو مغناطیسی خورشیدی و اشعه ماورای بنفش، انجام می دهد. به نظر می رسد با توجه به اینکه بدن جن از آتش آفریده شده است، امواج را بهتر از ما بشناسند و سلاح های آنان برای حمله به انسان ها، از سنخ امواج الکترو مغناطیسی باشد. البته این موضوع نیاز به تحقیق بیشتری دارد.
سوره ناس و فلق جزئی از قرآنند، بدان چنگ بزنیم: به هر روی احتمال دارد که سلاح هارپ، یک تکنولوژی شیطانی باشد که مدتها به صورت ماورائی عمل می کرده است و روشنفکران، خطراتی از قبیل جن زدگی را یک خرافه می پنداشتند. امروز برداشت شیطان این است که باید ماسونهای شیطان پرست را به این سلاح الکترو مغناطیسی مجهز کند، و این تنها برگ برنده ای است که برای شان باقی مانده است. بنابراین، از این به بعد، باید بیشتر بر روی فلسفه نزول سوره های ناس و فلق و ادعیه و روایات دینی درباره حرز و جوشن اندیشید؛ زیرا سلاح دشمن تمرکز بیشتری به این حوزه خواهد داشت.
---------------------
۱. نور الثقلین، ج ۵، ص ۷۱۸.
۲. "وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا" فرقان،۸ و ۹.
منبع:
کد قالب بندی شده:
http://anjomedu.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=21393%20:1390-03-13-14-14-19&catid=51:1388-08-02-13-14-54&Itemid=124
سلام
گاهی موضوعاتی را مشاهده میکنیم که متاسفانه هیچ توجیه عقلانی ندارد .چندین نقد به این مبحث وارد است .اول اینکه علامه فقط نقل کرده و این نظر از خود ایشان نمیباشد .
در ثانی کسانی که با سحر و لوازم ان و نحوه عمل ان اشنا هستند میدانند که سحر در مومنین (به معنای واقعی )را ه ندارد چه برسد به پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اینها فقط شایعاتی است که قدرت سحر را در این بالا ببرند . تمام ملکوت مسخر پیامبر بوده چگونه ممکن است یک جادوگر با استفاده از شیاطین که هیچ راهی به پیامبر نداشتند نفوذ کنند.
بیماری های عارض از سحر منشا عصبی روحی دارند و اثرات جسمی به طبح ان است .قبل از نزول قران و این دو سوره مبارکه راههای زیادی برای دفع سحر وجود داشته و در خود قران موجود است که ۲ فرشته مامور شدند تا باطل السحر را به مردم یاد دهند .حتی در خود سحر هم روش ابطال ان وجود دارد.
یعنی امام علی (علیه السلام)و پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) این قدر دانش نداشتند (شهر علم و در ان ) که این مسایل را بدانند؟امام علی(علیه السلام) و پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)وارث علم اول و اخر بودند
موکلینی از پیامبر نگهبانی میکردند که اگر پیامبر اذن میداد خود شیطان را هم تکه تکه میکردند چه برسد به یک جادوگر!!
این صحبت تنها دست اویزی برای بزرگ نمایی قدرت جادو و کوچک نشان دادن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است .
در کل این صحبتها به دلیل عدم اشنایی با جادو و علومی از این دست میباشد....
مطالب زیر از کتاب محمد پیامبر خداوند نوشته محمد مهدی توکلی است
داستان سحر شدن پیامبر اسلام
در بسیاری از تفاسیر در ذیل دو سوره فلق و ناس (معوذتین) روایاتی نقل شده که حاکی از سحر شدن پیامبر به دست بعضی از یهودیان است و این روایات که به عنوان شان نزول این سورهها قلمداد شده، به بیشتر تفاسیر و از جمله تفاسیر شیعه راه یافته و بهانهای به دست دشمنان داده تا شخصیت بیبدیل رسول گرامی اسلام را در دیدگان دگرگونه جلوه دهند.
حدیث 1. در تفسیر درالمنثور آمده است:
«عکرمه از ابن عباس نقل میکند که «لبید بن اعصم» یهودی، پیامبر را سحر کرده بود. بدین طریق که بر رشتهای یازده گره زده بود و پیغمبر بر اثر این سحر به بیماری شدیدی مبتلا شده بود. تا اینکه جبرئیل و میکائیل به عیادت پیامبر آمدند. میکائیل گفت: «یا جبرئیل ان صاحبک شاک ای جبرئیل! دوستت گرفتار شک و دو دلی است.» جبرئیل گفت: آری، لبید بن اعصم یهودی با وی چنین کرده و آن سحر درچاه «میمون» در زیر سنگی در آب است.»
در ادامة این روایت آمده است:
«پیامبر وقتی از این قضیه آگاه شد، گروهی را که در میانشان عمار یاسر نیز بود فرستاد تا آب چاه را بکشند و آن آب – بر اثر سحر – مانند آب حنا شده بود و چون آن رشته را درآوردند، خداوند آیات سوره علق و ناس را نازل فرمود که با خواندن هر آیه از آنها، گرهای باز میشد.»
نقد و بررسی افسانة سحرشدن پیامبر
اساساً صریح قرآن و دلایل عقلی، چنین پیرایهها و سخافتهایی را برنمیتابد و بدون تردید، دستهای آلوده جعلکنندگانی که برای مخدوش جلوه دادن چهره پیامبر اسلام از هیچ گونه جعل و تحریف و افترایی دریغ نداشتهاند، در خلق اینگونه خرافات نقش داشتهاند.
اما در طرد این گونه داستانهای بیپایه، به دلایلی چندمیتوان استناد جست:
الف) مشهور آن است که سورههای ناس و فلق، مکی هستند و لحن آن دو سوره نیز لحن سورههای مکی را دارد. در حالی که درگیری پیامبر با یهود در مدینه بود و این خود دلیلی است بر عدم اصالت این گونه روایات.
ب) قرآن کریم تصریح دارد به آنکه یکی از تهمتهای زشت مشرکان به ساحت رسول خدا آن بوده که وی را فردی مسحور (سحر شده) میخواندند و ناجوانمردانه می گفتند:
«و قال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا». (آیة8 سورة فرقان) (و ستمکاران گفتند: شما از مرد جادو شدهای پیروی میکنید.)
مسحور در اینجا خواه به معنی کسی باشد که از نظر عقلی سحر شده و گرفتار اختلال حواس شده باشد یا سحر در جسمش تاثیر گذاشته باشد، در هر صورت تهمت ناروایی بود که از سوی مشرکان طرح میشد. اگر کسی به روایات یاد شده اعتماد کند، عملاً ادعای مشرکان را تایید کردهاست و چنین عیبی را – العیاذبالله – در آن حضرت پذیرفته است. حال آنکه ادلة عقلی و نقلی چنین نقصی را در وجود آن حضرت برنمیتابد و به هیچ روی نمیتوان چنین ادعاهایی را باور کرد.
البته به گواهی قرآن کریم، تنها ساحت مقدس پیامبر اسلام در معرض چنین افترایی نبوده است، بلکه هر گاه فرعونیان با منطق و نفوذ کلام پیامبران الهی مواجه میشدند و بساط حاکمیت پوشالی خود را در معرض خطر می دیدند، به چنین یاوه سراییهایی تشبث میجستند.
قوله تعالی: «فقال له فرعون انی لاظنک یا موسی مسحورا». (آیة101 سورة اسراء) (و فرعون به او گفت: ای موسی پندارم که تو را جادو کرده باشند.)
شگفتا که برخی مسلمانان و مفسران قرآن بدون توجه به خاستگاه چنین مهملاتی، همصدا و همنوا با دشمنان اسلام و معاندان دین، بیمهابا تهمت ناروای سحر شدن پیامبر و اختلال فکری و عقلی آن حضرت را سر دادهاند که چنین گفتهها و بافتههایی، قطعاً ثابتکنندة الحاد و ارتداد بلاشک آنان است.
ج) چنین روایاتی صراحتاً جنبه عصمت و مصونیت پیامبر اسلام را از ارتکاب خطاها و لغزشها مخدوش میسازد. زیرا کسی که گرفتار سحر ساحران گردد و قوه تشخیص و تمییز وی مختل شود، بعید نمینماید که مرتکب اعمالی منافی نبوت و حتی منافی با شئون انسانیت نیز شود و وحی الهی را به دست نسیان و تغییر دهد. پس با وجود این چگونه میتوان تصور کرد خدای متعال تمام بندگان خود را موظف به تبعیت و پیروی از فردی کند که بهراحتی طعمه جادوگران شدهاست.
شیخ طوسی در طرد این گونه روایات می گوید:
«درباره روایتی که میگوید پیامبر مورد سحر قرار گرفته بود ، باید گفت این روایت از خبرهای واحدی است که به هیچ روی قابل اعتماد نیست و ساحت پیامبر منزه است از آنکه متصف به نقص و عیبی باشد که باعث تنفر مردم از قبول سخنان آن حضرت شود. به دلیل آنکه ایشان از برگزیدگان الهی و حجت خدا بر سایر بندگان است و قابل تصور نیست چنین پیامبری که خدایش وی را از هر گونه پلیدی و پلشتی مصون داشته، به چنین اموری گرفتار آمده و باشد و افکارش دستخوش سحر ساحران قرار گرفته باشد، چرا که خدای متعال در شان وی فرمود: «و الله یعصمک من الناس» خداوند تو را از (خطرهای احتمالی) مردم نگاه میدارد.»
د) اگر سحرکنندگان از چنین قدرتی برخوردار بودند که به این آسانی میتوانستند در اندیشة آن حضرت تصرف کنند، پس بیشک قادر بودند که از این راه به تمام انبیا و اولیای خدا صدمه بزنند و ایشان را از مقاصد بزرگشان باز دارند یا قادر بودند خود را به جای یکی از انبیا جا زده، به اغوا و گمراهی بندگان خدا پردازند. حال آنکه این فرضها باطل بودهاست. ساحران بسیار ضعیفتر از آن بوده و هستند که بتوانند چنین اختلالهایی را در برنامههای الهی پدید آوردند. قرآن نیز در شان آنها فرموده:
«ولا یفلح الساحر حیث اتی». (آیة69 سورة طه) (وجادوگر هیچ گاه پیروز نمیشود.)
گویی همین ایرادها و اشکالهای عمده بوده که دستهای از مفسران را برآن داشتهاست تا احتمال دهند که مقصود از این روایات آن بوده که لبید بن اعصم یا دخترانش قصد داشتند تا با توطئههای خود، اسباب زحمت آن حضرت را فراهم آورند، اما به اهداف شوم خود دست نیافتند و خدای متعال پیامبرش را از این وسوسه آفرینیها مطلع کرد و نقشه آنان را نقش بر آب ساخت.
هدف از جعل افسانة سحرشدن پیامبر
با اندک تاملی روشن میشود هدف از جعل چنین اسرائیلیاتی آن است مه مسلمین، یهودیان را افرادی توانمند قلمداد کند که قادرند دست به کارهایی خارقالعاده و معجزه آسا بزنند، به گونهای که قدرت آنها حتی بر قدرت نبوت نیز فائق میآید! و در این زمینه هم رقیب و بدیلی برای آنها یافت نمیشود! اینانند که از چنان قدرت سحر و جادوگری برخوردارند که حتی میتوانند در اندیشه یک پیامبر تصرف کنند، اگر چه برای مدت کوتاهی باشد. بنابراین آنها با تلاش برای اثبات چنین قدرت و توانی برای خود، در صدد آنند چنین القا کنند که هیچ مانع و رادعی در پیش پای آنان نیست تا روزی تمام عالم را در قبضة قدرت خود گرفته، چنگالهای اختاپوسی خود را بر تمام جهان بیفکنند و این همان هدفی است که روایات اسرائیلی که به ماجرای سحر پیامبر پرداختهاند آن را تعقیب کردهاند.
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
کسانی که علامه از انها نقل قول کرده و دیگران سعی بر این داشته اند که سحر را تنها به جسم ایشان ربط دهند که پیامبر را از خطای فکری مصون بدارند .اما سحر در مورد پیامبر به دلایل بسیار زیادی حتی در مورد جسمشان نیز باطل است .به قدرت معنوی و معجزات این دو بزرگوار فکر کنید.چگونه یک ساحر میتواند شیاطین را به درون جسم پیامبر بفرستد ؟؟!!!
چرا ساحران زمان حضرت موسی نتوانستند کوچکترین اثری بر ایشان بگذارند .چرا زمان حضرت سلیمان که اوج فعلیت انها حساب میشود هیچ موجودی همچین قدرتی نداشت؟به نظر شما اجنه میتوانند بر کسی که فرشتگان مقرب خدا(نهایت قدرت موجودات غیر ارگانیک)در خدمتشان هستند اثری بگذارند؟....
به خدا قسم از دیشب که این مقاله را خواندم سر درد گرفتم.میدانید چرا؟چون توسط دوستان ارزشی و معتقد منتشر میشود .این که دوستان صف مقدم جنگ نرم هم اسیر این ترفند ها شوند واقعا سنگین است .
از انجایی ناراحت شدم که با یک سرچ در نت متوجه شدم بسیاری از وبلاگهای دوستان از این مطلب پر شده است .مومن باید زیرک باشد .
به نظر شما کسی که تجسم عینی اسم اعظم است .اسیر یک جادوگر میشود؟!!
از اقای علایم ظهور که مطلب رو به جهت نقد قرار دادند تشکر میکنم
یا حق
با تشکر از آقا وحید!!!
من هم وقتی این مطلب رو خوندم خیلی تعجب کردم.اگر به منبع هم مراجعه کنید ظاهرا سایت یک مرکز دینی است.احساس من این بود که این مطلب با هدف خاصی انتشار یافته و نسبت به صحت آن شک داشتم
برای همین تیتر را هم سوالی مطرح کردم
امیدوارم با دیدن این پاسخها برخی به خود بیان
(۲۴/خرداد/۹۰ ۳:۴۶)علائم ظهور نوشته است: [ -> ]با تشکر از آقا وحید!!!
من هم وقتی این مطلب رو خوندم خیلی تعجب کردم.اگر به منبع هم مراجعه کنید ظاهرا سایت یک مرکز دینی است.
سلام
ما علمی داریم به نام
علم حدیث
که صحت و سقم حدیث از هر نظر ( راوی، سند و ...) امتحان میشه
این که یه سایت دینی همچین مطلبی رو گذاشته که دلیل بر سند داشتن نمیشه
و ملاک صحت شخص نقل کننده که نیست
باید روی این مطلب تمرکز بیشتری بشه نه اینکه بدون تحقیق اون رو باز گو کنید
منتظر دلایلتون برای اثبات این متن هستیم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام من توی یه مقاله خوندم که منظور از ((نفاسات فی العقد)) زنان جادو گری بودند که با دمیدن در گره ها جادو میکردند.
راستی خود پیامبر میفرمایند:من هم بشری مثل شما هستم که به من وحی میشود.یعنی جسم پیامبر از بیماری و این حرف ها دور نبوده.اما در مورد سحر چون اطلاعی ندارم نظر نمیدم.
در پناه خدا باشید.
(۲۳/خرداد/۹۰ ۹:۰۵)وحید110 نوشته است: [ -> ]سلام
گاهی موضوعاتی را مشاهده میکنیم که متاسفانه هیچ توجیه عقلانی ندارد .چندین نقد به این مبحث وارد است .اول اینکه علامه فقط نقل کرده و این نظر از خود ایشان نمیباشد .
در ثانی کسانی که با سحر و لوازم ان و نحوه عمل ان اشنا هستند میدانند که سحر در مومنین (به معنای واقعی )را ه ندارد چه برسد به پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اینها فقط شایعاتی است که قدرت سحر را در این بالا ببرند . تمام ملکوت مسخر پیامبر بوده چگونه ممکن است یک جادوگر با استفاده از شیاطین که هیچ راهی به پیامبر نداشتند نفوذ کنند.
بسم الله
بنده هم این روایت رو توی تفسیر نمونه از آیت الله مکارم خوندم
تا حالا به این جنبه اش فکر نکرده بودم.
ولی بنده یک سوال دارم اگر این روایت اینقدر نامعتبر بود آیت الله مکارم در تفسیرشون ذکر میکردند؟
یا اینکه واقعا امکان داره یه همچین اتفاقی افتاده باشه.
شنیدن این روایات از بزرگان آدم رو به شک می اندازه دوستان.
لطفا بیشتر بحث کنید تا مطلب روشن بشود.
یا الله
سلام
لطفأ دقت كنيد كه اين موضوع خطرناكي و دشمنان اسلام از اينجور دروغ ها و سفسطه ها استفاده ميكنند و مثلا ميگن ((پيامبر كه يبار سحر شده كي ميدونه شايد بازم شده باشه و خيلي از كار ها رو تو اين حالت انجام داده باشه و يا...))
بهتره قبل از گذاشتن اين جور مطالب بيشتر فكر كنيم
(۲۶/خرداد/۹۰ ۱۱:۲۲)mohammad790 نوشته است: [ -> ] (۲۳/خرداد/۹۰ ۹:۰۵)وحید110 نوشته است: [ -> ]سلام
گاهی موضوعاتی را مشاهده میکنیم که متاسفانه هیچ توجیه عقلانی ندارد .چندین نقد به این مبحث وارد است .اول اینکه علامه فقط نقل کرده و این نظر از خود ایشان نمیباشد .
در ثانی کسانی که با سحر و لوازم ان و نحوه عمل ان اشنا هستند میدانند که سحر در مومنین (به معنای واقعی )را ه ندارد چه برسد به پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اینها فقط شایعاتی است که قدرت سحر را در این بالا ببرند . تمام ملکوت مسخر پیامبر بوده چگونه ممکن است یک جادوگر با استفاده از شیاطین که هیچ راهی به پیامبر نداشتند نفوذ کنند.
بسم الله
بنده هم این روایت رو توی تفسیر نمونه از آیت الله مکارم خوندم
تا حالا به این جنبه اش فکر نکرده بودم.
ولی بنده یک سوال دارم اگر این روایت اینقدر نامعتبر بود آیت الله مکارم در تفسیرشون ذکر میکردند؟
یا اینکه واقعا امکان داره یه همچین اتفاقی افتاده باشه.
شنیدن این روایات از بزرگان آدم رو به شک می اندازه دوستان.
لطفا بیشتر بحث کنید تا مطلب روشن بشود.
یا الله
اين مطلب براي من جالب شد.
واقعا جناب آيت الله مكارم هم همچين روايتي را توي كتابشون آوردن ؟
اگه امكان داره از اون صفحه اش يه اسكني بگيريد يا يه عكسي بندازيد ما هم ببينيم.
با تشكر
با سلام و احترام
گرچه سعی در بیان اختصار متن بود،ولی به هر حال به دلیل اهمیت موضوع، مطالب ذیل ارائه می شود.
قابل ذکر اینکه:
مطالب ارسالی دوست گرامی ام جناب وحید ، که از کتاب شریف "محمد پیامبر خداوند " نقل شده، بسیار گویا و مستدل به پاسخ قسمت اعظم این سوال پرداخته است و مجدداً تکرار و تاکید می گردد.
لطفا با دقت مظاعفی این بخش را مطالعه بفرمایید.
از مسائل جدی واساس مبحث اسباب نزول، مقوله جعل وتحریف در روایات واحادیث اسباب نزول است.
گرچه تشخیص احادیث وروایات مستند و صحیح از مرسل وسقیم، بحثی گسترده، دراز دامن و پراهمیت را درطول تاریخ حدیث داشته و دارد، اما اهمیت این مقوله در روایات مربوط به تفسیر قرآن، به ویژه احادیث مرتبط به اسباب نزول بیشتر است، زیرا این گونه احادیث، تنها از حکم عملی و یا اخلاقی محض سخن نمیگویند، بلکه نوع نگاه به کتاب الهی را تبیین و ترسیم میکنند
ودر نتیجه:
این گونه روایات، میتواند ما را به درک کلام حقّ نزدیک و یا از آن دور سازد.
براساس ضرورت فوق، اساسی مینماید که با بحث جعل و تحریف، در مورد روایات اسباب نزول، با تأمل و تعمّق بيشتر نگریسته شود و این امر مهم، از زوایای گوناگون مورد تأمل وبررسی قرار گیرد، از جمله این که:
آیا جعل و تحریف در روایات اسباب نزول صورت گرفته است یا نه؟
واگر صورت گرفته است در چه زمان و زمینهها و با کدام عوامل وانگیزهها بوده است؟
آثار و پیامدهای آن در مسائل اعتقادی و اجتماعی و فرهنگی چیست؟
و با کدام معیارها و موازین میتوان جعل وتحریف را تشخیص داد؟
اینها مسائل شایان تأمل و تحقیق در قلمرو اسباب نزول است و انتظار میرود که در پرتو بررسی این مسائل، جایگاه صحیح اسباب نزول ونقش آن در تفسیر وفقه وسایر علوم اسلامی مشخص گردد واز افراط و تفریط در استفاده از آن پرهیز شود.
مفهوم جعل و تحریف در اسباب نزول
1. جعل در اسباب نزول:
عبارت است از نسبت دادن آیه یا آیاتی از قرآن کریم به شخص یا جریانی، که نقشی در نزول آن نداشتهاند و به تعبیر دیگر، ایجاد ارتباط بین آیات وجریانها یا اشخاصی که هیچ پیوندی بین آنها نبوده است.
2. تحریف در اسباب نزول:
گونهای تغییر و ایجاد دگرگونی در مورد واقعه یا شخصی است که منشأ نزول آیهای از آیات شده است.
حال فرقی نمیکند که این تبدیل و دگرگونی، درنفس حادثه باشد یا در جوانب مربوط به آن؛
مثلاً ممکن است برخی از کلمات روشن و پیامدار از متن روایتی حذف شود و واژه مجمل و مبهم به جای آن گذاشته شود، تا نتایج بایسته از روایت دریافت نگردد؛ مانند تغییرهایی که در برخی از روایات مربوط به آیه «انذار عشیره» صورت گرفته است، تا پیام سیاسی آن بی رنگ شود.
عیارها و موازین تشخیص جعل و تحریف
برای تشخیص سلامت یا جعل و تحریف روایات اسباب نزول میبایست از معیارهای حدیث شناسی استفاده کرد، اگر چه درکنار آن از ملاکهای دیگری نیز میتوان کمک گرفت و تأیید یافت.
ملاکهای عام تشخیص سلامت و یا آسیب دیدگی و نادرستی یک حدیث را این چنین یاد کرده اند:
1. عقل:
همان گونه که عقل در مباحث کلامی و اعتقادی و نیز فقهی، حجیت و نقش تعیین کننده دارد، در زمینه شناخت درستی و نادرستی روایات اسباب نزول نیز معتبر است.
بنابراین، اگر در روایتی از روایات اسباب نزول، نکتهای خلاف عقل دیده شود، آن روایت نمیتواند مورد قبول و پذیرش قرار گیرد، مگر این که راهی برای توجیه آن و خارج شدن آن از تعارض با حکم عقل پیدا کنیم.
2. قرآن :
ارزش قرآن در تعین اعتبار وحجیت روایات به حکم مصونیت آن از تحریف و به حکم روایاتی که عرضه هر نقل دینی را برقرآن ضروری دانسته است، مورد اتفاق همه مسلمانان است.
3. اجماع:
اتفاق دانشوران، چه در مذاهب اهل سنت وچه در مذهب شیعه، نسبت به مجعول و محرّف بودن یک روایت، یا بخشی از روایات، یکی دیگر از دلایل بی اعتباری و عدم حجیت آن روایات شمرده میشود. بدیهی است که مقصود از اجماع دراین بخش، مفهوم اصول آن نیست تا بحث از حجیت وعدم حجیّت آن مطرح گردد، بلکه منظور، توافق صاحب نظران بر بطلان یک روایت است، به گونهای که موجب اطمینان شود.
4. ضعف سندی:
وجود افراد متّهم یا مشکوک در طریق روایت، باعث ضعف سندی آن روایت شده، آن را از اعتبار لازم ساقط میکند.
5. قراین معنوی:
تناقص های موجود در جملات یک روایت یا تناقص های یک روایت با روایات صحیح که زمینه مشترک دارند، دلیل موجهّی برای اعراض از آن روایت خواهد بود.
ملاکهای مخصوص به اسباب نزول
درکنار این معیارها و موازین، به دو ملاک دیگر نیز میتوان اشاره کرد که در خصوص روایات اسباب نزول نقش موثّر دارد:
الف. واقعیتهای تاریخی
روایات اسباب نزول در یک تقسیم بندی کلی، بخشی از روایات تاریخی به حساب میآید و روایات تاریخی در مقایسه با روایات فقهی، این مزیّت را دارد که از واقعیتهای مسلّم تاریخی نیز میتوان برای ارزیابی صحّت و سقم آن استفاده کرد.
ب. هماهنگی با جریانهای حاکم و سلطه ها
بخش عظیمی از روایات، به گواهی تاریخ، مجعول و محرّف وساخته و پرداخته اشخاص وجریانهاي زور مدار و در جهت تأمین اهداف آنان بوده است.
از آن جا که موضوع نزول آیه در مورد یک شخص یا جریان، اهمیّت زیادی در ارج نهادن یا افشای چهره آن شخص و یا جریان، داشته و در نتیجه دارای پیامدهای سیاسی و اجتماعی بوده است، روایات مربوط به او از دستبرد مصون نمانده و مورد جعل و تحریف قراگرفته است.
بنابراین، اگر در مجموعه روایات اسباب نزول به روایاتی برخوردیم که با اهداف و امیان سلطه گران و یا جریانهای فکری انحرافی مسلّط هماهنگ است، مییابد آنها را به عنوان روایات مجعول شناخت و از اعتماد کردن برآنها در تعیین سبب نزول یک آیه پرهیز کرد.2
آغاز جعل و تحریف در اسباب نزول
آغاز جعل و تحریف در اسباب نزول از چه زمانی آغاز شده، نکتهای است که نمیتوان به طور قطع از آن سخن گفت، زیرا مدارک موجود، دلیلی قطعی و یا قراینی حتمی در این باره ارائه نمیکنند، ولی این احتمال که جعل و تحریف در اسباب نزول همزمان با حرکت جعل و تحریف در احادیث پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شروع شده باشد، احتمال دور از واقعیت به نظر نمیرسد،
چه این که از برخی روایات استفاده میشود جریان تحریفگری نقلها واحادیث در زمان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، علیه آن حضرت به کار افتاد و آن گرامی، بشدّت علیه این جریان موضع گرفته است.3
البته ممکن است گفته شود که جعل در اسباب نزول نمیتواند از آن زمان آغاز شده باشد، زیرا زمان حضور پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، زمان وحی بوده و در زمان وحی و نزول آیات به واسطه حضور ذهن مردم نسبت به اسباب و موارد نزول آیه، زمینه جعل ویا تحریف وجود نداشته است، چه این که تحریف، همواره در غیاب یک حقیقت از اذهان، صورتپذیر است.
علاوه براین، بسیاری از جعل و تحریفها در اسباب نزول ناشی از انگیزه های سیاسی و گروهی بوده و این انگیزهها پس از رحلت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رخ نموده و قبل از وفات پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) زمینه این جعل و تحریفها نبوده است.
در پاسخ این پندار بایستی گفت که :
هر چند بسیاری از انگیزهها و زمینههای جعل و تحریف در اسباب نزول پس از رحلت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و رخ نمودن مسائل سیاسی و قبیلهای پدیدآمده است و هرچند با حضور پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و با وجود نزدیک بودن عصر نزول، کار جعل و تغییر در اسباب نزول کارآسانی نبوده است، ولی این همه، دلیلی قطعی بر انکار وجود دستهای تحریفگر، حتی درعصر نزول، نیست؛ چه این که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خود در میان مردم حضور داشت و دسیسه گران و منافقان و دشمنان، سخنانی را به دروغ، به آن حضرت نسبت میدادند، تا آن جا که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برآشفت و رسماً پرده از وجود این جریان تحریفگر و دروغ پرداز برداشت. بلی انکار نمیتوان کرد که جریان تحریفگری به گونه گستردهتر پس از رحلت رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و پیدایش بحران سیاسی ـ اجتماعی در جامعه اسلامی، وارد میدان شده است.
اهداف تحریفگران، از تحریف اسباب نزول
اهدافی که درجعل وتحریف اسباب نزول تعقیب شده و انگیزههایی که درآن مؤثر بوده، همان اهداف و انگیزههایی است که در جعل اسباب نزول پررنگتر از سایر اهداف و انگیزهها مینماید!
و این نکتهای است که با مطالعه نمونهها به دست میآید.
1.انگیزههای سیاسی
2. فضلیتسازی ومنقبتپردازی برای خلفا و صحابه
3. بدنام کردن بنی هاشم واهل بیت(علیه السلام)
4. انگیزههای مذهبی
5. دنیا طلبی
و اما؛ سحر پیامبر ص !!!
دو سوره آخر قرآن کریم، از نظر مضمون و محتوا، مشتمل بر استعاذ به خدا و استعانت از او در برابر شرارتها و تصرّفات شیاطین جن و انس است.
در این سورهها خداوند به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمان میدهد که از شر ساحران و جادوگران و حسودان، به خدای عالمیان پناه برد، اما آیه نزول این سورهها معلول حادثه خاصی بوده که به وقوع پیوسته است، یا به عنوان یک دستور کلی است که بدون هیچ گونه سبب خاصی بر پیامبر نازل گردیده است؟
بعضی بر این باورند که سبب نزول سورههای یاد شده، جریان سحر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) توسط برخی از کاهنان یهود است، ولی عدهای دیگر این نظریه را ردّ میکنند و آن را از بنیاد، بی اساس میدانند.
اینان اعتقاد دارند که سورههای فوق سبب نزول خاصی ندارد، بلکه به عنوان دستور کلی و عام بر پیامبر نازل گردیده است.
هر یک از این دو نظریه، در میان دانشوران مسلمان (شیعه و سنی) طرفدارانی دارد و هر دو گروه به دلایلی استناد کردهاند.
اینک به خلاصه استدلال آنها اشاره میکنیم:
کسانی که نظریه اول را به عنوان سبب نزول سورههای فوق پذیرفتهاند، به روایتی استناد کردهاند که در بعضی از کتابهای حدیث و اسباب نزول آمده است4
بر اساس این روایات که در مدرک اهل سنت و بعضاً در کتابهای غیر معتبر شیعه نیز نقل شده است،
پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) توسط شخصی یهودی به نام لبیدبن اعصم، مورد سحر قرار میگیرد و در اثر آن، دچار بیماری میشود به گونهای که از حالت عادی و طبیعی خارج میشود. سپس پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) توسط جبرئیل از جریان سحر آگاه شده، آن را خنثی میکند.
طرفداران این نظریه با تکیه بر این روایات، جریان سحر شدن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را واقعیت پنداشته، آن را سبب نزول سورههای فوق میدانند.
امّا در برابر این گروه، تعداد دیگری از دانشوران قرار دارند که روایت یاد شده را مورد نقد قرار داده، آنها را مجهول یا محرّف میدانند.
اینان برای اثبات دعوای خویش، به امور ذیل استناد میکنند:
1.این سورهها طبق نظر مشهور مکی است، چنانکه از لحن و کوتاهی آیات آن نیز که شاخصهای غالب سورههای مکی است، استفاده میشود، در حالی که برخورد یهود با پیامبر در مدینه بوده است نه در مکه، در نتیجه، روایات مذکور با تاریخ نزول سورهها سازگار نیست.
این که بعضی گفتهاند سورههای فوق در مدینه نازل شده، دلیلی جز همین روایات اسباب نزول ندارد و از آن جا که خود این روایات مورد بحث و شک و تردید است، پس نمیتوان برای تعیین زمان نزول سورهها بدان استناد کرد.
2. روایاتی که جریان سحر پیامبر را نقل میکند، چنان میرساند که پیامبر در هر دو بعد جسمی و روحی مورد تأثیر سحر قرار گرفته بود، زیرا روایات میگوید پیامبر قوه ادراک و اراده خویش را از دست داده بود، به گونهای که کاری را که انجام نداده بود، تصور میکرد انجام داده است و یا کاری را که اراده میکرد، از انجام دادن آن عاجز بود.5
در حالی که به نص صریح قرآن، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از تأثیر سحر با چنین کیفیتی مصون و محفوظ است:
«و قال الظالمون ان تتبّعون الاّ رجلاً مسحوراً انظر کیف ضربوالک الامثال فضلوا فلایستطیعون سبیلا»6
ممکن است تصور شود که مصونیت پیامبر از تأثیر سحر، تنها در بعد روحی و تلقی وحی است، امّا راجع به مصونیت او در بعد جسمی دلیلی وجود ندارد. پس مضمون روایات میتواند درست باشد.7
پاسخ:
این است که آیه فوق، خود دلیل واضح بر نفی هر گونه تأثیر سحر بر پیامبر است،
زیرا در صورت تأثیر سحر، عنوان مسحور به هر حال صادق است، چه تأثیر در جسم باشد یا در روان. در صورتی که آیه، صدق چنین عنوانی را بر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ردّ میکند و اصولاً چرا باید به خاطر چند روایت مشکوک، آیه را توجیه کرد و آن را به مورد خاصی، محدود کرد؟!
علاوه بر آن سحر معمولاً در روان تأثیر میکند، نه در جسم و آیات قرآن آن جا که از تأثیر سحر صحبت میکند، نیز بر این مطلب اشاره دارد؛
به عنوان نمونه:
« وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَـكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ ... فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ ... »8
پس این سخن که تأثیر سحر فقط در جسم پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بوده، نه در روح او، با جریان معمول سحر مغایرت دارد.
3.تردیدی نیست که سحر از نمونههای بارز سلطه شیطان بر انسان است و از همین روی در آیات قرآن همواره در تقابل با آیات و افعال خدا قرار داده شده است:
«واوحینا الی موسی ان الق عصاک فاذا هی تلقف ما یأفکون»9
از سوی دیگر، هر گونه سلطه شیطانی بر حسّ و عقل و اراده پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) منتفی است:
«ان عبادی لیس لک علیهم سلطان الاّ من اتبعک من الغاوین»10
از این روی، میتوان نتیجه گرفت که تأثر و انفعال پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از سحر، آن چنان که روایات فوق میگوید، با واقعیت شخصیت پیامبر و ویژگیهای او ناسازگار است و نمیتواند حقیقت داشته باشد.
4. اگر کافران و دشمنان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) این قدرت را داشتند که با استفاده از سحر، جسم پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را مورد اذیت و آزار قرار دهند و موجب بیماری او گردند، میبایست از این وسیله به گونهای گسترده برای ایجاد مزاحمت نسبت به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و پیروانش استفاده میکردند، در حالی که در تاریخ با موردی که دشمنان اسلام از سحر به عنوان یک اهرم علیه پیامبر و مسلمانان استفاده کرده باشد، برخورد نمیکنیم.
5. جای شگفتی استکه برخی از عالمان و مفسران شیعه نسبت به پذیرش چنین روایاتی تمایل نشان دادهاند، در حالی که اولاً این روایات، در هیچ مدرک معتبر شیعی نقل نشده!
.
.
تنها کتابی که این روایات را آورده کتاب طب الائمه است که بنا به گفته علامه مجلسی، مؤلفش مجهول است11
و بنا به گفته بعضی دیگر، مؤلف این کتاب حسین بن بسطام و برادرش، عبدالله بن بسطام است که هر دو توثیق نشدهاند.12
ثانیاً این روایت در مجموع سه روایت است که هر سه از نظر سند ضعیفند، زیرا یکی از آن دو مرسله است و دو تای دیگر اشخاصی چون حسن بن بسطام و محمد بن سنان و ابراهیم بیطار و مفضل بن عمر در طریقش واقع شدهاند13 که یا مجهولند و یا ضعیف.
بر اساس روایتی که از امام صادق(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در مورد ویژگیهای امام نقل شده است، امام از هر گونه تأثر و انفعال نسبت به سحر و امثال آن، محفوظ و مصون است14
اگر امام از چنین خصوصیتی برخوردار باشد، پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به طریق اولی از آن بهرمند است، زیرا کسی که با عالم غیب در ارتباط و قلبش مهبط وحی است، میبایست از هر حالتی که موجب سوء ظن و سلب اعتماد مردم میشود، برکنار باشد.
با توجه به این واقعیتها و دلایلی که ارائه شد، به این نتیجه میرسیم که جریان سحر شدن پیامبر اکرم هیچ گونه واقعیتی نداشته و روایات یاد شده مجهول و ساختگی است و اگر خیلی خوشبین باشیم و نپذیریم که این روایات از ریشه و اساس مجهول هستند،
دست کم میتوان گفت که:
این روایات محرّفند. شاید بعضی سعی کردند که پیامبر را سحر کنند امّا قبل از این اقدام، پیامبر مطلع میشود و آن را خنثی میکند، ولی بعداً دشمنان اسلام، این جریان را واقع شده، در قالب روایت مطرح کردند تا نقطه ضعفی برای پیامبر، نشان داده باشند.
.
.
.
پی نوشتها:
1 .اعراف/43
2. بحث تفضیلی درباره ملاکهای اعتبار وبی اعتباری روایات و نقلها را باید درکتابهای رجال و علم الحدیث جستجوکرد؛ ازآن جمله :صبحی صالح، علوم الحدیث/ 282؛ احمد محمد علی داود، علوم القرآن والحدیث/ 239؛ زین العابدین قربانی، علم الحدیث/ 76؛ دکتر یوسف خلیف، دراسات فی القرآن والحدیث/63
3 . درحدیث معروفی که از طریق شیعه وسنی نقل گردیده است پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: « یا ایها الناس قد کثرت علّی الکذّابة فمن کذب علّی متعمداً فلیتبوء مقعده من النار» (کلینی ، اصول کافی، 1/62
از این حدیث استفاده میشود که جعل حدیث در زمان حیات آن حضرت به وسیله معاندان، وجود داشته است، به گونه ای که پیامبر مجبور میشود چنین اخطاری رابکند. پس این که بعضی از نویسندگان اهل سنت ( صبحی صالح ، علوم الحدیث/287 و اثر التطور الفکری فی العصر العباسی/109) زمان آغاز جعل حدیث را دوران پس از قتل عثمان و به سال 41هجری دانستهاند، سخنی دوراز تحقیق وتأمل است. قراین دیگری نیز وجود دارد که پیشینه جعل حدیث را دورتر از سالهای 41هجری میداند. به عنوان نمونه برخورد خلیفه دوم با ابوهریره و کعب الاحبار راجع به کثرت روایت آنان ازپیامبر که نشانده دروغ برآن حضرت بود و انکار بعضی از روایات ابو هریره توسط عایشه، همه نشان میدهد که درزمان خلیفه دوم نیز حرکت جعل وتحریف وجود داشته و شدّت نیز یافته است. الموضوعات فی الاثار و الأخبار /97
4 . بخاری، صحیح بخاری، (دارالقلم)، 8-7 / 256؛ مسلم، صحیح مسلم، (همراه شرح نووی)، 14/174
5 . واحدی ، اسباب نزول / 310
6 . فرقان / 9-8
7 . علامه طباطبائی، المیزان، 20/393
8 . بقره / 102
9 . اعراف / 117
10 . حجر / 42
11 . مجلسی، بحار الانوار، 1/30
12 . مامقانی، تنقیح المقال، 1/321، 2/170
13 . طریقهای روایات ازین قرار است:
1. یروی ...
2. حسن بن بسطام، محمد بن البرسی، محمد بن یحیی الارمنی، محمد بن سنان، مفضل بن عمر، ابی عبدالله 11
3. حسن بن بسطام، ابراهیم البیطار ، محمد بن عیسی، یونس بن عبدالرحمان، ابن مسکان، زرارة.
* مفضل بن عمر: اردبیلی در جامع الرواة، 2/258 او را تضعیف کرده و تضعیف علامه و نجاشی را نیز نقل کرده است.
* محمد بن سنان: بحر العلوم در فوائد الرجالیه، 3/249 ، تضعیف او را از بسیاری از علمای رجال و فقها نقل کرده است.
* ابراهیم البیطار: ظاهراً همان ابراهیم بن عبدالرحمان است که از رجال عامّه می باشد و ابن جعفر در لسان المیزان 1/41 او را ضعیف شمرده است: نیز رک: تنقیح المقال و قاموس الرجال 1/ 226
مرحوم شیخ طوسی در خلاف و علامه حلّی در منتهی و علامه مجلسی در بحار الانوار ، احادیث فوق را ضعیف شمردهاند و صاحب حدائق سخنان آنان را نقل و تقویت کرده است؛ حدائق ، 18/179
علامه مجلسی نیز در مواضع متعدد بحار ، موضوع را مطرح کرده ، آن را رد می کند ؛ بحار الانوار 18/70، 25/155، 38/302، 60/20
در بحار دو حدیث از تفسی الفرات و دعائم السلام آورده که دومی مرسله و اولی نیز کتاب معتبری نیست.
14 . «لم یزل مرعیّاً بعین الله و یکلأه بستره مطروداً عنه حبائل إبلیس و جنوده مدفوعاً عنه وقوف الغواسق و نفوث کل فاسق». کلینی، اصول کافی، 1/204؛ علاّمه مجلسی، بحار الانوار، 25/154