۱۸/آذر/۸۹, ۱۵:۰۹
با یادگار کربلا
انحطاط فکری و اخلاقی جامعه در عصر امام سجاد(علیه السلام)
از نیمه¬ی دوم خلافت عثمان ، عده¬ای از اشراف قریش به دلیل بذل و بخشش خلفا از بیت المال، به مال اندوزی پراخته و در تجملات زندگی و خرید کنیزکان آوازه خوان با هم رقابت می کردند و کمکم عامه مردم نیز در این کارها به آنها اقتدا کردند و در عصر یزید حتی مکه و مدینه نیز از این آلودگی¬ها محفوظ نماندند و. چنانچه مسعودی می¬نویسد: «فساد و آلودگی یزید به اطرافیان او نیز سرایت کرد و ساز و آواز در مدینه آشکار گردید، مجالس بزم برپا شد و مردم آشکارا به شرابخواری پرداختند.» و این در حالی بود که در این شهر ها نه عالمان، آوازه خوانی را زشت میشمرند و نه عابدان با آن مخالفت میکردند.
بر مردمان سلیم پوشیده نیست که سکوت و بی اعتنایی در مقابل اعمال حرام؛ به تدریج بدل به سنت اجتماعی می گردد و ریشه فجایع غیر انسانی ای است که در تمام جوامع رخ می دهد، که فجیع ترین آن در حادثه کربلا رخ داد، و با اندکی غفلت و عصیان چه بسا که من و شما و جامعه ما را نیز فراگیرد... شاید هم که فراگرفته باشد!
وضعیت شیعیان در عصر امام سجاد
یکی از آثار زودرس حادثه ی جانگداز کربلا این بود که در اثر تدبیر و روشنگری امام سجاد (علیه السلام)، نقاب نفاق از چهره دستگاه معاویه برچیده شد و مردم دوباره به خاندان وحی روی آوردند، و این اقبال همان چیزی بود که از روز سقیفه به طرق مختلف سعی در رخ ندادنش و به انزوا کشیدن اهل بیت شده بود و در زمان معاویه به اوج خود رسیده بود لذا پس از حادثه ی عاشورا این روند معکوس شد لذا امام به بیان فتوا و نقل احادیث پیامبر(صلوات الله علیه) پرداخته و محل رجوع مسلمین شدند و احکام دین را از نو پایه¬ریزی کردند؛ زیرا در آن دوران جهل و جعل احادیث چنان زیاد شده بود که حتی برخی نمی¬دانستند چگونه نماز بخوانند و حج انجام دهند.
پند و دعا، بُرنده تر از خشم و شمشیر با توجه به شرایط معاصر امام
امام سجاد (علیه السلام) نمی¬توانست آشکارا رسالت خود را انجام دهد؛ زیرا به دلیل اقبال مردم فشارهای حکومت تشدید شده و امام و یارانشان مجبور به تقیه شدند؛ از این رو ایشان از طریق پند و دعا به تبیین معارف الهی و فرهنگ و اندیشه¬ی اصیل اسلامی و زدودن غبار جهل و تحریف از چهره¬ی اسلام و ارشاد مردم پرداختند که حاصل آن یکی صحیفه سجادیه است که پس از قرآن، در کنار نهج¬البلاغه، بزرگ¬ترین و غنی¬ترین گنجینه¬¬ی معارف الهی ست، و به «اخت القرآن»، «انجیل اهل بیت(علیه السلام)» و «زبور آل محمد(صلوات الله علیه)» معروف شده است،
و دیگری "رساله حقوق"است که متأسفانه بسیار ناشناخته مانده، این اثر بی نظیر، حاوی قوانین حقوقی است که ضامن حیات انسانی بشریت است و نیم نگاهی به آن، بیانگر جامعیت و اتصال آن به منبع فیض و علم الهی است. این حقوق 51 گانه در موارد ذیل قابل دسته بندی است:
الف) 1.حق خدا ب) 2.حق نفس
ج) حقوق اعضای هفتگانه بدن: 3.زبان 4.گوش 5.چشم 6.دست 7.پا 8.شکم 9.عورت
د) حقوق افعال شامل: 10.نماز 11.حج 12.روزه 13.صدقه 14.قربانی
ه) حقوق پیشوایان شامل:سلطان 16.معلم 17.مولا
و) حقوق توده¬ها و زیر¬دستان شامل: 18.رعیت 19.شاگردان 20. زن 21.بنده
ر) حقوق خویشاوندان شامل: 22.مادر 23.پدر 24.فرزند 25.برادر
ح) حقوق اجتماعی شامل: 26.مولایی که تو را آزاد کرده 27.بنده¬ای را که آزاد کرده¬ای 28.کسی را که به تو نیکی کرده 29.مؤذن 30.پیش نماز 31.همنشین 32.همسایه 33.رفیق 34.شریک 35.مال 36.طلبکار 37.معاشر 38.خصم مدعی 39.خصم مدعی علیه 40.مشورت¬خواه 41.مشاور 42.نصیحت¬خواه 43.نصیحت¬جو 44.بزرگ¬ترها 45.کوچک¬ترها 46.سائل 47.مسئول 48.شادکننده تو 49.بدکننده به تو 50.هم¬دینان 51.اهل ذمه
ادامه مبارزه ...
با وجود جو خفقان، امام ، از طریق بیان تفسیر قرآن، ایراد خطبه¬ها؛ روایات و ادعیه، خود را به عنوان امام حق و یگانه کسی که لایق جانشینی پیامبر اکرم میباشد معرفی ¬کردند،
برخی از مهمترین عوامل بحران های فکری زمان ایشان به قرار زیر است:
1- فاصله گرفتن جامعه از مکتب اهل¬بیت و محدودیت سیاسی برای ائمه
2- دامن¬زدن بنی¬امیه به اختلافات فکری و بهره¬برداری سیاسی از آن
3- گسترش بدون برنامه¬ی دامنه¬ی فتوحات اسلامی
به نظر حقیر این سه علت در هر عصری در جامعه اسلامی میتواند موجبات انحطاط جامعه را فراهم آورد
یعنی فاصله گرفتن کارگزارن و مردم از عمل به تعالیم اصیل اسلام
و دامن زدن به عوامل تفرقه افکن
و توسعه ی بدون توجه به مبانی مورد تأکید خدا و دین خدا.
از جمله مهمترین مبارزات امام را می¬توان به مبارزه با جبرگرایی و مبارزه با عالمان درباری اشاره کرد،
معاویه طلایه¬دار ترویج اعتقاد به جبر بود و با دست آویز قرار دادن آن تمام فساد و جور خود را توجیه میکرد.
همچنین امام که خطر عالمان درباری را جدی می¬دیدند مرتب به انذار آنها پرداخته به عنوان نمونه در ضمن نوشتن نامه¬ای توبیخ¬آمیز فرمودند: «... خدا در کتابش از علما عهد گرفته که حجت¬ها را برای مردم آشکارا بیان نمایند و آن¬ها را کتمان نکنند. بدان کمترین چیزی که کتمان کرده و سبک¬ترین باری که برداشته¬ای اینست که (با سکوتت) وحشت ستمگران را به انس تبدیل کرده¬ای و با نزدیک شدن به آنان و اجابت دعوتشان، هرگاه خواسته¬اند راه ستمگری را بر ایشان هموار کرده¬ای... بسیار بیمناکم که تو از آن گروهی باشی که خدای متعال فرموده: نماز را ضایع کردند، به دنبال شهوت¬ها رفتند و به زودی به کیفر گمراهی خود می¬رسند...»
از دیگر موارد مبارزاتی امام مبارزه با اعمال نظرهای شخصی در دین خدا و ترویج فقه ناب اسلامی بود و در این باره میفرمایند:
« با عقل¬های ناقص، رای¬های باطل و قیاس¬های فاسد، نمی¬توان دین خدا را شناخت و دریافت آن جز با تسلیم، محال است. هر کس تسلیم ما شد سالم گردید و هر کس به ما اقتدا کرد هدایت شد و هر کس به قیاس و رای عمل نمود هلاک شد و ...»
دوران امامتِ یادگارِ کربلا
دوره¬ی اسارت:
انجام رسالت افشای چهره¬ی پلید و جنایات هولناک امویان در صحرای کربلا، با ایراد خطبه¬های روشن¬گرانه در کنار عمه¬ی مکرمه¬شان حضرت زینب(سلام الله علیها) سرلوحه اقدامات ایشان گشت؛ امام در خطبه¬ی کوفه، حوادث کربلا را از دو بعد بررسی کردند: از یک سو جنایات ضد انسانی یزید و مزدورانش را برملا کردند و کوفیان را پیمان¬شکن و شریک جرم یزید معرفی نمودند و به عواقب وخیمی که در انتظارشان است آگاهی دادند و از طرفی شهادت آن حضرت و یارانش را در راه اصلاح امت جدشان و احیای دین خدا را به عنوان بزرگ¬ترین افتخار خود بیان کردند.
در ورود اهل¬بیت به مجلس یزید امام به او فرمود: «تو را به خدا قسم چه گمان می¬بری به رسول خدا، اگر ما را به این حال ببیند؟» از این سخنان قلب حاضران لرزید و به گریه افتادند. یزید حیا کرد و دستور داد بند از اسرا بردارند.
امام در خطبه خود بر فضائل پیامبر و اهل بیت(علیه السلام) چنان سخن راند که تا آن روز مردم شام به هیچ وجه نشنیده بودند، اقدام تبلیغاتی اسرا و حوادث شام سیمای جنایت¬کارانه ضد اسلامی یزید و عاملانش و حقانیت امام حسین(علیه السلام) و خاندانش را آشکارتر ساخت.
تأثیر این سخنان چنان بود ¬که یزید ترسید مردم شورش کنند، از این رو دست به اقداماتی چند زد از جمله:
1- ترور امام سجاد (علیه السلام) را طراحی کرد ولی موفق نشد.
2- برای جلوگیری از شرکت مردم در عزاداری اهل¬بیت بازماندگان کربلا را به زندان انتقال داد.
3- دست به عوامفریبی زد و در فاجعه¬ی کشته شدن امام حسین(علیه السلام) عبیدا... بن زیاد را مقصر معرفی کرد.
4- تغییر موضع داده و از خاندان امام حسین(علیه السلام) دلجویی کرده و به اکرام آن¬ها پرداخت و آن¬ها را بین بازگشت به مدینه و ماندن در شام مخیر نمود!
دوره¬ی قیامها و شورش¬ها:
از جمله اقدامات مهم امام برای رهبری جامعه شیعی، موضع¬گیری¬های به جا و به موقع ایشان در برابر قیام¬ها و شورش¬های عصر خویش بود، از جمله:
1- در قیام ضد اموی مردم مدینه به رهبری عبدالله بن زبیر که با انگیزه های آمیخته به قدرت طلبی انجام شده بود، با اینکه مردان زاهدی هم در آن شرکت داشتند، اما ماهیت اصیل شیعی نداشت، از این رو امام نمی¬خواست پل پیروزی قدرت طلبان گردد و نه در آن شرکت کردند و نه آن را تأیید کردند.
2- قیام مختار: امام به نامه¬ی مختار برای پیشرفت قیامش پاسخ مثبت نداد. زیرا از نتیجه آگاه بود و در آن شرایط خاص نباید کاری می¬کرد که نابودی شیعه را در پی داشته باشد.
دوره¬ی ثبات و سازندگی
بعد از این ¬که امام در کوفه، شام و مدینه افکار عمومی را علیه حاکمان اموی برانگیخت، برای زنده نگه¬داشتن یاد و خاطره¬ی امام حسین(علیه السلام) و یارانش اقداماتی انجام دادند از جمله:
1- با گریه بر شهیدان به مبارزه¬ی منفی علیه حکومت وقت پرداخت و 20 یا 40 سال (تردید از ناحیه راوی است) بر مصیبت پدرشان گریستند و دیگران را نیز در این مبارزه فرا می¬خواندند.
2- تشویق به زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) در کربلا
3- نگهداری تربت قبر امام حسین (علیه السلام)
4- انگشتر امام حسین (علیه السلام) را در دست داشت و روی انگشتر خود نیز این جمله را حک کرده بود: «قاتل حسین بن علی (علیه السلام)، خوار و بدبخت است.»
شمه ای از کرامات اخلاقیِ زینت عابدان
از اخلاق بزرگواران، دفع بدی به نیکی است، و امام در این میدان نیز پیشتاز بودند به عنوان نمونه¬ ، رفتار امام با هشام بن اسماعیل است که وقتی هشام از فرمانداری مدینه برکنار شد، با وجود ستم¬هایش نسبت به مردم مدینه و امام سجاد (علیه السلام)، امام برخلاف انتظار او، نزدیکان خویش را از آزار و بی¬احترامی نسبت به وی باز داشتند و چون بر هشام گذشتند بر او سلام کردند و هشام با مشاهده این عظمت روحی و کرامت اخلاقی گفت: «خدا داناتر است که رسالتش را کجا قرار ¬دهد.»
از جمله سیره¬ی عملی آن بزرگوار که درس¬های تربیتی و اخلاقی فراوانی برای هر انسان و هر جامعه ای که از ارزش¬های الهی فاصله گرفته، دارد: عبادت و راز و نیاز، دل¬جویی و دست¬گیری از مستمندان و عشق¬ورزی به آنان، بزرگواری و گذشت از خطاکاران و ... است.
باشد که خداوند ما را از شیعیان راستینشان قرار دهد.
انحطاط فکری و اخلاقی جامعه در عصر امام سجاد(علیه السلام)
از نیمه¬ی دوم خلافت عثمان ، عده¬ای از اشراف قریش به دلیل بذل و بخشش خلفا از بیت المال، به مال اندوزی پراخته و در تجملات زندگی و خرید کنیزکان آوازه خوان با هم رقابت می کردند و کمکم عامه مردم نیز در این کارها به آنها اقتدا کردند و در عصر یزید حتی مکه و مدینه نیز از این آلودگی¬ها محفوظ نماندند و. چنانچه مسعودی می¬نویسد: «فساد و آلودگی یزید به اطرافیان او نیز سرایت کرد و ساز و آواز در مدینه آشکار گردید، مجالس بزم برپا شد و مردم آشکارا به شرابخواری پرداختند.» و این در حالی بود که در این شهر ها نه عالمان، آوازه خوانی را زشت میشمرند و نه عابدان با آن مخالفت میکردند.
بر مردمان سلیم پوشیده نیست که سکوت و بی اعتنایی در مقابل اعمال حرام؛ به تدریج بدل به سنت اجتماعی می گردد و ریشه فجایع غیر انسانی ای است که در تمام جوامع رخ می دهد، که فجیع ترین آن در حادثه کربلا رخ داد، و با اندکی غفلت و عصیان چه بسا که من و شما و جامعه ما را نیز فراگیرد... شاید هم که فراگرفته باشد!
وضعیت شیعیان در عصر امام سجاد
یکی از آثار زودرس حادثه ی جانگداز کربلا این بود که در اثر تدبیر و روشنگری امام سجاد (علیه السلام)، نقاب نفاق از چهره دستگاه معاویه برچیده شد و مردم دوباره به خاندان وحی روی آوردند، و این اقبال همان چیزی بود که از روز سقیفه به طرق مختلف سعی در رخ ندادنش و به انزوا کشیدن اهل بیت شده بود و در زمان معاویه به اوج خود رسیده بود لذا پس از حادثه ی عاشورا این روند معکوس شد لذا امام به بیان فتوا و نقل احادیث پیامبر(صلوات الله علیه) پرداخته و محل رجوع مسلمین شدند و احکام دین را از نو پایه¬ریزی کردند؛ زیرا در آن دوران جهل و جعل احادیث چنان زیاد شده بود که حتی برخی نمی¬دانستند چگونه نماز بخوانند و حج انجام دهند.
پند و دعا، بُرنده تر از خشم و شمشیر با توجه به شرایط معاصر امام
امام سجاد (علیه السلام) نمی¬توانست آشکارا رسالت خود را انجام دهد؛ زیرا به دلیل اقبال مردم فشارهای حکومت تشدید شده و امام و یارانشان مجبور به تقیه شدند؛ از این رو ایشان از طریق پند و دعا به تبیین معارف الهی و فرهنگ و اندیشه¬ی اصیل اسلامی و زدودن غبار جهل و تحریف از چهره¬ی اسلام و ارشاد مردم پرداختند که حاصل آن یکی صحیفه سجادیه است که پس از قرآن، در کنار نهج¬البلاغه، بزرگ¬ترین و غنی¬ترین گنجینه¬¬ی معارف الهی ست، و به «اخت القرآن»، «انجیل اهل بیت(علیه السلام)» و «زبور آل محمد(صلوات الله علیه)» معروف شده است،
و دیگری "رساله حقوق"است که متأسفانه بسیار ناشناخته مانده، این اثر بی نظیر، حاوی قوانین حقوقی است که ضامن حیات انسانی بشریت است و نیم نگاهی به آن، بیانگر جامعیت و اتصال آن به منبع فیض و علم الهی است. این حقوق 51 گانه در موارد ذیل قابل دسته بندی است:
الف) 1.حق خدا ب) 2.حق نفس
ج) حقوق اعضای هفتگانه بدن: 3.زبان 4.گوش 5.چشم 6.دست 7.پا 8.شکم 9.عورت
د) حقوق افعال شامل: 10.نماز 11.حج 12.روزه 13.صدقه 14.قربانی
ه) حقوق پیشوایان شامل:سلطان 16.معلم 17.مولا
و) حقوق توده¬ها و زیر¬دستان شامل: 18.رعیت 19.شاگردان 20. زن 21.بنده
ر) حقوق خویشاوندان شامل: 22.مادر 23.پدر 24.فرزند 25.برادر
ح) حقوق اجتماعی شامل: 26.مولایی که تو را آزاد کرده 27.بنده¬ای را که آزاد کرده¬ای 28.کسی را که به تو نیکی کرده 29.مؤذن 30.پیش نماز 31.همنشین 32.همسایه 33.رفیق 34.شریک 35.مال 36.طلبکار 37.معاشر 38.خصم مدعی 39.خصم مدعی علیه 40.مشورت¬خواه 41.مشاور 42.نصیحت¬خواه 43.نصیحت¬جو 44.بزرگ¬ترها 45.کوچک¬ترها 46.سائل 47.مسئول 48.شادکننده تو 49.بدکننده به تو 50.هم¬دینان 51.اهل ذمه
ادامه مبارزه ...
با وجود جو خفقان، امام ، از طریق بیان تفسیر قرآن، ایراد خطبه¬ها؛ روایات و ادعیه، خود را به عنوان امام حق و یگانه کسی که لایق جانشینی پیامبر اکرم میباشد معرفی ¬کردند،
برخی از مهمترین عوامل بحران های فکری زمان ایشان به قرار زیر است:
1- فاصله گرفتن جامعه از مکتب اهل¬بیت و محدودیت سیاسی برای ائمه
2- دامن¬زدن بنی¬امیه به اختلافات فکری و بهره¬برداری سیاسی از آن
3- گسترش بدون برنامه¬ی دامنه¬ی فتوحات اسلامی
به نظر حقیر این سه علت در هر عصری در جامعه اسلامی میتواند موجبات انحطاط جامعه را فراهم آورد
یعنی فاصله گرفتن کارگزارن و مردم از عمل به تعالیم اصیل اسلام
و دامن زدن به عوامل تفرقه افکن
و توسعه ی بدون توجه به مبانی مورد تأکید خدا و دین خدا.
از جمله مهمترین مبارزات امام را می¬توان به مبارزه با جبرگرایی و مبارزه با عالمان درباری اشاره کرد،
معاویه طلایه¬دار ترویج اعتقاد به جبر بود و با دست آویز قرار دادن آن تمام فساد و جور خود را توجیه میکرد.
همچنین امام که خطر عالمان درباری را جدی می¬دیدند مرتب به انذار آنها پرداخته به عنوان نمونه در ضمن نوشتن نامه¬ای توبیخ¬آمیز فرمودند: «... خدا در کتابش از علما عهد گرفته که حجت¬ها را برای مردم آشکارا بیان نمایند و آن¬ها را کتمان نکنند. بدان کمترین چیزی که کتمان کرده و سبک¬ترین باری که برداشته¬ای اینست که (با سکوتت) وحشت ستمگران را به انس تبدیل کرده¬ای و با نزدیک شدن به آنان و اجابت دعوتشان، هرگاه خواسته¬اند راه ستمگری را بر ایشان هموار کرده¬ای... بسیار بیمناکم که تو از آن گروهی باشی که خدای متعال فرموده: نماز را ضایع کردند، به دنبال شهوت¬ها رفتند و به زودی به کیفر گمراهی خود می¬رسند...»
از دیگر موارد مبارزاتی امام مبارزه با اعمال نظرهای شخصی در دین خدا و ترویج فقه ناب اسلامی بود و در این باره میفرمایند:
« با عقل¬های ناقص، رای¬های باطل و قیاس¬های فاسد، نمی¬توان دین خدا را شناخت و دریافت آن جز با تسلیم، محال است. هر کس تسلیم ما شد سالم گردید و هر کس به ما اقتدا کرد هدایت شد و هر کس به قیاس و رای عمل نمود هلاک شد و ...»
دوران امامتِ یادگارِ کربلا
دوره¬ی اسارت:
انجام رسالت افشای چهره¬ی پلید و جنایات هولناک امویان در صحرای کربلا، با ایراد خطبه¬های روشن¬گرانه در کنار عمه¬ی مکرمه¬شان حضرت زینب(سلام الله علیها) سرلوحه اقدامات ایشان گشت؛ امام در خطبه¬ی کوفه، حوادث کربلا را از دو بعد بررسی کردند: از یک سو جنایات ضد انسانی یزید و مزدورانش را برملا کردند و کوفیان را پیمان¬شکن و شریک جرم یزید معرفی نمودند و به عواقب وخیمی که در انتظارشان است آگاهی دادند و از طرفی شهادت آن حضرت و یارانش را در راه اصلاح امت جدشان و احیای دین خدا را به عنوان بزرگ¬ترین افتخار خود بیان کردند.
در ورود اهل¬بیت به مجلس یزید امام به او فرمود: «تو را به خدا قسم چه گمان می¬بری به رسول خدا، اگر ما را به این حال ببیند؟» از این سخنان قلب حاضران لرزید و به گریه افتادند. یزید حیا کرد و دستور داد بند از اسرا بردارند.
امام در خطبه خود بر فضائل پیامبر و اهل بیت(علیه السلام) چنان سخن راند که تا آن روز مردم شام به هیچ وجه نشنیده بودند، اقدام تبلیغاتی اسرا و حوادث شام سیمای جنایت¬کارانه ضد اسلامی یزید و عاملانش و حقانیت امام حسین(علیه السلام) و خاندانش را آشکارتر ساخت.
تأثیر این سخنان چنان بود ¬که یزید ترسید مردم شورش کنند، از این رو دست به اقداماتی چند زد از جمله:
1- ترور امام سجاد (علیه السلام) را طراحی کرد ولی موفق نشد.
2- برای جلوگیری از شرکت مردم در عزاداری اهل¬بیت بازماندگان کربلا را به زندان انتقال داد.
3- دست به عوامفریبی زد و در فاجعه¬ی کشته شدن امام حسین(علیه السلام) عبیدا... بن زیاد را مقصر معرفی کرد.
4- تغییر موضع داده و از خاندان امام حسین(علیه السلام) دلجویی کرده و به اکرام آن¬ها پرداخت و آن¬ها را بین بازگشت به مدینه و ماندن در شام مخیر نمود!
دوره¬ی قیامها و شورش¬ها:
از جمله اقدامات مهم امام برای رهبری جامعه شیعی، موضع¬گیری¬های به جا و به موقع ایشان در برابر قیام¬ها و شورش¬های عصر خویش بود، از جمله:
1- در قیام ضد اموی مردم مدینه به رهبری عبدالله بن زبیر که با انگیزه های آمیخته به قدرت طلبی انجام شده بود، با اینکه مردان زاهدی هم در آن شرکت داشتند، اما ماهیت اصیل شیعی نداشت، از این رو امام نمی¬خواست پل پیروزی قدرت طلبان گردد و نه در آن شرکت کردند و نه آن را تأیید کردند.
2- قیام مختار: امام به نامه¬ی مختار برای پیشرفت قیامش پاسخ مثبت نداد. زیرا از نتیجه آگاه بود و در آن شرایط خاص نباید کاری می¬کرد که نابودی شیعه را در پی داشته باشد.
دوره¬ی ثبات و سازندگی
بعد از این ¬که امام در کوفه، شام و مدینه افکار عمومی را علیه حاکمان اموی برانگیخت، برای زنده نگه¬داشتن یاد و خاطره¬ی امام حسین(علیه السلام) و یارانش اقداماتی انجام دادند از جمله:
1- با گریه بر شهیدان به مبارزه¬ی منفی علیه حکومت وقت پرداخت و 20 یا 40 سال (تردید از ناحیه راوی است) بر مصیبت پدرشان گریستند و دیگران را نیز در این مبارزه فرا می¬خواندند.
2- تشویق به زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) در کربلا
3- نگهداری تربت قبر امام حسین (علیه السلام)
4- انگشتر امام حسین (علیه السلام) را در دست داشت و روی انگشتر خود نیز این جمله را حک کرده بود: «قاتل حسین بن علی (علیه السلام)، خوار و بدبخت است.»
شمه ای از کرامات اخلاقیِ زینت عابدان
از اخلاق بزرگواران، دفع بدی به نیکی است، و امام در این میدان نیز پیشتاز بودند به عنوان نمونه¬ ، رفتار امام با هشام بن اسماعیل است که وقتی هشام از فرمانداری مدینه برکنار شد، با وجود ستم¬هایش نسبت به مردم مدینه و امام سجاد (علیه السلام)، امام برخلاف انتظار او، نزدیکان خویش را از آزار و بی¬احترامی نسبت به وی باز داشتند و چون بر هشام گذشتند بر او سلام کردند و هشام با مشاهده این عظمت روحی و کرامت اخلاقی گفت: «خدا داناتر است که رسالتش را کجا قرار ¬دهد.»
از جمله سیره¬ی عملی آن بزرگوار که درس¬های تربیتی و اخلاقی فراوانی برای هر انسان و هر جامعه ای که از ارزش¬های الهی فاصله گرفته، دارد: عبادت و راز و نیاز، دل¬جویی و دست¬گیری از مستمندان و عشق¬ورزی به آنان، بزرگواری و گذشت از خطاکاران و ... است.
باشد که خداوند ما را از شیعیان راستینشان قرار دهد.
![[تصویر: A1097041.jpg]](http://media.farsnews.com/Media/9004/Images/jpg/A0109/A1097041.jpg)