تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چرا در عرفان حلقه ذکر نام خدا هم ممنوع است؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4


(بسم الله الرحمن الرحیم)

چرا عرفان حلقه به اسامی خداوند هم روی خوش نشان نداده و حتی نام زیبای بسم اللّه الرحمن الرحیم خوانده نمی‌شود و به جایش جمله‌ی «به نام بی نام او» گفته می‌شود؟در حلقه اصرار بر این است که خداوند را بدون نام یاد کنند.
[تصویر: 1116468_537.jpg]
حمزه شریفی‌دوست در کتاب خود با نام « بی‌خدایی در عرفان حلقه» به بخشی از انحرافات و لغزش‌های این فرقه پرداخته است که در ذیل آن را می‌خوانید.
سؤال مشترک مسترها
بعضی از مسترها حلقه -متأثر از مؤسس این جریان- گاهی می‌پرسند که خدا را برایمان تعریف کنید! هدفشان این است که دست آخر اثبات کنند چون خداوند را نتوانستید تعریف کنید پس«نمی‌توان عاشق خدا شد». می‌خواهند بگویند این که آقای طاهری گفته نمی‌توان عاشق خدا شد حرف درستی است. برای پاسخ لازم است چند لغزشگاه را با دقت بشناسیم. در کنار هر لغزشگاه یک پرتگاه بزرگ وجود دارد و افراد کج‌اندیش با اندک انحرافی از جاده‌ی خداپرستی، به دره‌ی شرک و بی‌خدایی سقوط می‌کنند. اگر این لغزشگاه‌ها، نادیده گرفته شوند، هم‌چون عرفان حلقه دچار کج اندیشی درباره خدا شده و از نگاه توحیدی قرآن فاصله می‌گیریم.
1-بی‌نیازی خدا از تعریف
لغزشگاه اول؛ خداوند، مشمول تعریف منطقی(جامع و مانع بودن) واقع نمی‌شود و اساساً خداوند برای معرفی خویش، نیازی هم به ارائه چنین تعریفی ندارد. علت این است که تعریف جامع و مانع جایی امکان‌پذیر است که امکان احاطه‌ی کامل به یک شیء و امکان ورود به کنه ذات یک شیء وجود داشته باشد تا بتوان از آن تعریف منطقی ارائه نمود. به همین علت عاملان مسلمان، بعضی از راه‌های شناخت را در مورد خداوند(مانند درک خداوند با حس) محال اعلام کرده‌اند و پاره‌ای از راه‌ها را ممکن اعلام نموده‌اند. یا بعضی از راه‌ها را درجه اول معرفی کرده‌اند و بعضی راه‌ها را درجه دوم و ثانوی شمرده‌اند. مثلاً شناخت نشانه‌های خداوند در جهان هستی را -که به آن «شناخت آفاقی» می‌گویند- نسبت به شناخت انفسی، درجه دوم به حساب آورده‌اند چرا که در شناخت انفسی، انسان با شهود و چشم دل و با ابزار فطرت خویش، خداوند را می‌یابد و چنین شناختی هیچ‌گاه تردید بردار نیست. آن‌چه که عرفان حلقه را به اشتباه انداخته، جمله‌ای است که در روایات آمده و عرفان حلقه نتوانسته تفسیر صحیح این روایت را بفهمد. مضمون آن جمله این است که ورود به کنه ذات خداوند و حاق وجودش محال است. خوشبختانه عالمان دینی با مدد گرفتن از روایات معصومین، با ژرف اندیشی از این پرتگاه عبور کرده‌اند و بین شناخت به کنه و شناخت به اجمال تفاوت قائل شده‌اند و گفته‌اند شناخت کنه، درباره‌ی خداوند، نشدنی و محال است و لکن شناخت اجمالی هم ممکن و شدنی است و هم لازم. (نام دیگر شناخت اجمالی، شناخت به وجه است). بهتر است که ما اساساً قسم اول (شناخت به کنه) را شناخت ننامیم و نامش را «احاطه» بگذاریم؛ چون آن چه مانع این نوع شناخت است، عدم احاطه وجودی انسان به خداست.
شناخت به کنه، شناخت حقیقت خداوند است. آنگونه که حق اوست(کما هو حقه)؛ یعنی شناخت به وجه یعنی شناختی که به قدر خداوند است و طبیعی که چنین شناختی محال است. اما شناخت به وجه آن میزان از شناختی که به قدرو اندازه‌ی آدمی است و روشن است که چنین شناختی، هم امکان پذیر است و هم مطلوب و لازم. به عبارت دیگر وقتی از دانشمندان مسلمان بپرسیم چرا شناخت به کنه درباره‌ی خدا محال است؟ پاسخ می‌دهند: چون آدمی وجود موجود دارد و خداوند وجودش نامحدود و مطلب است؛ در نتیجه امکان احاطه‌ی وجود محدود به نامحدود محال است(محال ذاتی). مشکل عرفان حلقه این است که شناخت خدا را از ریشه منکر شده است و تفاوتی بین شناخت اجماعی و شناخت به کنه قائل نشده است. چون پایه گذار این جریان صریحا گفته که انسان از هیچ طریقی قادر به فهم خدا نیست. عین جمله وی این است: «انسان نمی‌تواند عاشق خدا شود، چون انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست»(عرفان کیهانی، ص124) دقت شود که وی دقیقاً از کلمه «هیچ طریقی» استفاده کرده است.
بهتر است خیالتان را راحت کنیم که اگر تعریف منطقی هم اتفاق بیفتد ما شناخت‌مان به خداوند از مرتبه شناخت حصولی و اکتسابی فراتر نمی‌رود و یادمان باشد که قرآن، دنبال شناخت شهودی و قلبی انسان‌ها نسبت به خداوند است و صد البته، یگانه راهش را هم بندگی و حرف‌شنوی از پیامبران الهی دانسته است، نه اتصال با شبکه شعور کیهانی و ...!!!
از این رو، سخن صحیح آن است که بگوییم: نفوذ به کنه ذات الهی محال است؛ اما شناخت اجمالی و معرفت به خداوند(به قدر وجودی انسان) هم شایسته است و هم بایسته. چنان که نفوذ به کنه دماوند و احاطه‌ی کامل به همه اجزای دماوند برای ما ممکن نیست، اما علم پیدا کردن نسبت به دماوند، دیدن و تماشای آن، توصیف آن و بالا رفتن از آن و حتی فتح قله‌ی دماوند(شناخت به وجه) برایمان امکان‌پذیر است. پس، شناخت پیدا کردن به خداوند، اگر با نامحدودبودن خداوند سنجیده شود، چنین شناختی ناقص و محدود است، اما اگر با ظرفیت‌ها و اندازه‌ی وجودی انسان سنجیده شود، چنین شناختی ناقص و محدود است، اما اگر با ظرفیت‌ها و اندازه‌ی وجودی انسان سنجیده شود، اتفاقاً این شناخت، خود شناخت کاملی است، چون ظرف وجودی انسان را پر کرده و انسان به آن اندازه که جا داشته، از معرفت خداوند سیرآب گشته است. (آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید).
جالب این که قرآن هم برای محال بودن «شناخت به کنه» از کلمه احاطه استفاده کرده است و فرموده: علم شما به خداوند احاطه پیدا نخواهد کرد.(لاَیُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً، طه 110)
حال اگر هم چون عرفان حلقه قائل شویم که شناخت خداوند از اساس منتفی است، باید پرسید: خدایی را که اصلاً نمی‌توان به او علم پیدا کرد چطور باید با او ارتباط گرفت؟ اصلاً خدا که خود می‌دانسته هیچ‌گونه نمی‌توان او را شناخت، چرا به ما دستور داده او را بپرستیم؟ اگر چنین ابهامی برخدا سایه افکنده، اساساً ما چه را باید بپرستیم؟
البته این سوالات برای کسانی که با روایات و متون دینی آشنایند، حل شده است و به هیچ روی، مطرح نیست. چرا که متون دینی پر است از راه‌های کسب معرفت و شناخت بیشتر خداوند.اساساً دین آمده که راه‌های شناخت خداوند را به انسان تعلیم دهد و برمعرفت انسان نسبت به خدای خویش بیفزاید وبه همین جهت، علی(علیه السلام) صریحاً فرموده که خداوند، بندگانش را از شناخت خویش(خداوند) محروم نکرده است.(لم یحجبها عن واجب معرفته)
2-عشق به خدا یا محبت به او؟
لغزشگاه دوم؛ اگر حلقه‌ای ها بخوهند بین عشق و محبت تفاوت بگذارند و بگویند؛ منظور ما عشق به خداست، باید به ایشان گفت: شما قبل از آن که حرفی از عشق و محبت در میان باشد فهم انسان از خدا را منکر شده‌اید؛ یعنی راه شناخت خداوند را از اساس مسدود می‌دانید، به همین علت جایی برای محبت هم باقی نمی‌ماند(دقت شود!) بماند که قرآن نه تنها محبت، بلکه خود عشق نسبت به خدا را هم ممکن می‌داند و هم مطلوب. از این رو چنین مقامی را به مومنین نسبت داده است. خداوند در مقام تمجید از مومنین گفته است: الذین امنو اشد حبا لله (کسانی که اهل ایمانند، شدیدترین محبت‌ها را به خداوند دارند). این آیه، محبت تنها را نمی‌گوید، بلکه مراحل بالای محبت را می‌گوید که در ادبیات فارسی، نامش را عشق می‌گذاریم. (اشدُّ حُبّا) یعین محبت شدید(عشق).
ما پا را فراتر گذاشته و می‌گوییم اگر پایه‌گذار حلقه قبول کند که می‌توان به خدا محبت داشت همین را هم غنیمت شمرده و از او می‌پذیریم. البته اگر بگوید ما محبت به خدا را قبول داریم، در آن صورت اشکال دیگری به ایشان وارد است و آن این که محبت به شیء ناشناخته و موهوم چگونه ممکن است؟ مگر محبت بدون شناخت ممکن است؟ آیا می‌توان بدون مقدمه (شناخت) به ذی‌المقدمه (محبت) رسید؟ مگر می‌توان از لازم(معرفت) فرار کرد، ولی ملزوم(محبت) را پذیرفت؟
بحث با عرفان حلقه به همین جا ختم نمی‌شود و تازه بعد از پذیرش امکان محبت، سخن از ضرورت و لزوم آن است. یعنی آیا محبت ورزیدن به خداوند(نه به شعور کیهانی) لازم است و واجب؟ یا این که ضرورتی ندارد؟ اگر آن را لازم می‌دانند راه تحقق محبت را چه می‌دانند؟ باید پرسید: آقای طاهری در کجای کتاب‌هایش همین مرحله یعنی امکان محبت(که محبت به خداوند امکان پذیر است) را پذیرفته(لزومش پیش کش!)
3-آیا خدا چیستی دارد؟
لغزشگاه سوم؛ اندیشمندان مسلمان درست است که از خداوند نفی ماهیت کرده‌اند، اما هستی‌اش را به تبعیت از قرآن روشن و بی‌نیاز از دلیل می‌دانند و گفته‌اند: خداوند هستی دارد، اما چیستی و ماهیت ندارد و برای شناخت خداوند لازم نیست که خداوند چیستی هم داشته باشد و یا ما بتوانیم چیستی‌اش را بفهمیم. خلاصه این که عرفان حلقه در این خصوص نتوانسته بفهمد برای داشتن رابطه‌ی عاشقانه با خداوند، اذعان به هستی مطلقش کافی است و لازم نیست که آدمی به خداوند احاطه پیدا کرده و چیستی او را بدست آورد و آنگاه عاشق او شود.
4-مغالطه‌ی عرفان حلقه
لغزشگاه چهارم؛ همه باید بدانیم که: «اثبات شی، نفی ماعدا نمی‌کند» یعنی اگر ما چیزی را پذیرفتیم، لازم نیست چیزهای دیگر را انکار کنیم و اگر خواستیم امور دیگر را انکار کنیم باید دلیل مجزا اقامه کنیم. عرفان حلقه دچار یک اشتباه بزرگ شده و آن این اکه اثبات شی را مساوی با «نفی ماعدا» فرض کرده است و قانون «اثبات شی»، نفی ماعدا نمی‌کند در کتاب‌های حلقه، نقض شده است. به عبارت دیگر در حلقه، عشق خدا به انسان، مانع از عشق انسان به خدا فرض شده است. مولف کتاب عرفان کیهانی بعد از آن که مدعی شده انسان از هیچ طریقی قادر به فهم خدا نیست، دلیل باور خود را اینگونه آورده است: «و در حقیقت خدا عاشق انسان می‌شود و انسان معشوق می‌باشد و مشمول عشق الهی». وی در این عبارت، کلام حقی را (خداوند عاشق انسان است)؛ اما از این جمله‌ی حق، مراد باطلی را قصد کرده است؛ یعنی عشق خدا به انسان را مانند جاده‌ای یک طرفه فرض کرده که امکان عشق متقابل انسان نسبت به خدا در آن ممکن نیست.
از مولف باید پرسید: اگر مردی عاشق همسرش باشد، آیا عشق مرد به همسرش، مانع شکل گیری عشق زن به شوهرش می‌شود؟ عاشق و معشوق دو صفت متناقض نیستند که قابل جمع نباشند. صدق دو عنوان عشاق و معشوق بر انسان، مانند صدق دو عنوان «فقیه» و «عارف» بر آیت اللّه بهجت است که با همدیگر قابل جمع‌اند(حتی می‌توان تصور کرد که یک چیز هم علت باشد وهم معلول؛ یعنی ضمن این که آن شیء معلول است برای یک علت بالاتر، علت باشد برای معلول دیگری). حتی فراتر از این می‌توان گفت: نه تنها دو عنوان عاشق و معشوق در یک فرد قابل تحقق است بلکه دوعنوان «معشوق» و «مبغوض» هم به صورت همزمامن، بر یک فرد قابل صدق است به شرطی که طرف بغض و طرف عشق یکی فرض نشود. علی(علیه السلام) همزمان که معشوق افراد زیادی بود، مبغوض افراد زیادی هم واقع می‌شد. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی تو را جز مومن دوست نخواهد داشت و جز منافق دشمن نخواهد داشت. از این روی، در طول تاریخ، حب علی ترازوی سنجش ایمان و نفاق بوده است.
فراموش نکنیم پایه‌گذار عرفان حلقه همین اشتباه را در مورد عشق انسان به مظاهر جهان هستی هم مترکب شده است؛ یعنی تصور کرده که عشق انسان به دیگر کائنات، مانع از عشق انسان به خداوند است. در کتاب عرفان کیهانی در ادامه مطلب بالا آمده است: «انسان فقط می‌تواند عاشق مظاهر جهان هستی شود» براستی آیا خداوند مخلوقات را آفریده تا مانع عشق آدمی به خودش شود؟ یا این که مخلوقات را آفریده تا بر میزان عشق آدمی به خود بیفزاید؟ مگر نه اینکه باید از اثر پی به موثر برد و از آیت و نشانه به خالق رسید. برداشت ناروای عرفان حلقه باعث شده که عشق ورزی انسان، در پایین ترین مرحله‌ی خود(ینی عشق به اثر) متوقف شود و هیچ گاه به مرحله‌ی بالای عشق(عشق به موثر) نزدیک نشود و کسی اساساً هوای عشق بازی با خداوند را درسر نپروراند.
5-عشق مزاحم در حلقه
لغزشگاه پنجم؛ بعضی از مسترهای حلقه که علائق اسلامی دارند، خواسته‌اند باورهای مولف کیهانی را به شکل اسلامی تفسیر کنند و می‌گویند: محبت ما نثار صفات الهی می‌شود نه خود خدا!
عجبا! این چه استدلالی است که اصرارد ارند هر طور شده خود خدا را متعلق عشق نداند و (همانطور که او را از حلقه‌‌ی وحدت بیرون انداخته‌اند) خدا را از دایره‌ی عشق نیز اخراج کنند؟ البته بهانه‌ای که این جا دارند این است که خداوند برخوردار از صفات بوده و دارای صفاتی است. آیا تا به حال دقت کرده‌اید که در عرفان حرقه بین خداوند و صفاتش مرزبندی قائل شده و سخن از تفکیک ذات و صفات می‌رانند؟ گویا ذات خداوند را مانند بدن انسان فرض می‌کنند و صفات خداوند را شبیه لباس انسان می‌دانند وبلافاصله نتیجه می‌گیرند؛ همان طوری که لباس انسان را می‌توان از بدن کند و جدا کرد، پس صفات خداوند را هم می‌توان از ذاتش جدا کرد. این درحالی است که بزرگان دین قرن‌ها پیش، به نیکویی نظریه‌ی عینیت ذات و صفات را مطرح کرده‌اند و گفته‌اند؛ صفات الهی عین ذات او و ذاتش عین صفات او هستند. (دقت شود آنجا که دانشمندان مسلمان گفته‌اند؛ صفات الهی با هم مغایرند منظورشان این است که صفات از لحاظ مفهومی مغایرند، اما از جهت مصداقی واحدند و تطابق دارند).
توجه شود دیدگاه عرفان حلقه در این باب یادآور دیدگاه اشاعره در باب تباین وجودی ذات و صفات است که قائل به زیادت صفات بر ذات بودند و با نظریه شیعه و امامیه در این باب همخوانی ندارد.
اضافه می‌کنیم در باب محبت انسان به صفات الهی، باز دو ایراد بر عرفان حلقه وارد است: اول؛ محبت به صفات الهی، مانع محبت به خود خدا نیست و اساساً در اینجا دوگانگی تصور ندارد، چون سر از ثنویت و شرکت درمی‌اورد. دوم؛ عرفان حلقه که می‌گوید: «انسان از هیچ طریقی قادر به فهم خدا نیست» از کجا توانسته‌اند صفاتش را بشناسند؟ آیا غیر از این است که «طریقی» وجود داشته است که آنها توانسته‌اند به بعضی از صفات الهی پی ببرند؟
خلاصه این که نه خداوند برای معرفی خویش، نیازی به تعریف جامع و مانع منطقی از خویش دارد و نه ما برای پرستش خداوند نیاز به احاطه به حاق ذات الهی و نفوذ به کنه ذاتش را داریم و نه برای عشق ورزیدن به خداوند، نیازی به شناخت چیستی و ماهیت خداوند داریم. از سوی دیگر رابطه‌ی عاشقانه بین انسان و خداوند، دوطرفه است و هیچ کدام مزاحم دیگری نیست. هم چنان که خداوند بشارت داده در آینده افرادی خواهند آمد که خداوند آنها را دوست دارد و آنها نیز خداوند را دوست دارند. (فَسَوفَ یَأتِی اللَّهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَیُحِبّونَهُ).
حلقه‌ای ها باید بدانند عشق خدا به انسان نه تنها مزاحم عشق انسان به خداوند نیست، بلکه مکمل و متمم آن است و اساساً خداوند عشق خویش را با این هدف به بندگانش ارزانی داشته که از آنها عشق طلب کند(عشق داده که عشق بستاند). چنین عشقی، رفت و برگشت دارد. خداوند بعد از آنکه آدمی فرا رسید و این تازه آغاز اظهار عشق آدمی به ذات کبریایی خداوند است. آنگاه که (در مرحله‌ی تکوین) خداوند آدمی را آفرید، همین وجود بخشیدن به آدمی یعنی عشق، پس در مرتبه‌ی آفرینش، خداوند آغازگر عشق بوده است. اما کار به همین جا ختم نمی‌شود و در مرتبه‌ی تشریع این آدمی است که آغازگر عشق است. مرتبه‌ی تشریع یعنی همان طراحی که خداوند از طریق رسولانش برای انسان‌ها فرستاد و از آنها خواست محتوای آن را پذیرفته و برطبق آن پیمان عشق را امضا کنند( و ما نام این طرح را دین وشریعت می‌نهیم)، انسان، عکس العملش در مقابل عشق خداوند این است که با بندگی و اطاعت از خداوند، خود را عاشق نشان دهد و با پیمودن مسیر بندگی، به خداوند اظهار عشق نماید.
6-خدا برون از حلقه
لغزشگاه ششم؛ آنچه در عرقان حلقه بیشتر قابل بررسی است جایگاهی است که در حلقه وحدت برای خداوند درنظر گرفته‌اند. حلقه‌ی وحدت، حلقه‌ای است که در عرفان حلقه برای کسب تجربه‌ی عرفانی و اتصال با شبکه شعور کیهانی تشکیل می‌شود، از یک طرف خدا در عرفان حلقه حذف و انکار نمی شود و ادعا می‌شود که عرفان حلقه عرفان خدامحور است و از طرف دیگر به وجودش نیازی نیست و مربی و درمانگر و اتصال گیرنده هیچ کدام با خدا کاری ندارند و می‌توانند به او بی‌توجه باشند. مولف کتاب عرفان کیهانی برای شهود و کسب تجربه عرفانی، اتصال به شبکه شعورمندی کیهانی را کافی می‌داند و برای اتصال هم فقط اجتماع سه عضو اتصال دهنده، اتصال گیرنده و شبکه شعور کیهانی را لازم می‌شمرد. وی اتصال جمعی به شبکه شعور کیهانی را این گونه توصیف می‌کند: راه جمعی راهی است که در آن فرد در حلقه‌ی وحدت قرار می‌گیرد.
این حلقه، سه عضو دارد: شعور کیهانی، فرد متصل کننده و فرد متصل شونده. با تشکیل حلقه، بلافاصله فیض الهی در آن به جریان افتاده، انجام کارهای مورد نظر در چارچوب این عرفان با تشکیل حلقه‌های مختلف تحقق می‌پذیرد. برای وارد شدن به این حلقه‌ها، وجود سه عضو -شبکه‌ی شعور کیهانی، فرد متصل کننده و فرد متصل شونده- کافی است در این صورت عضو چهارم الله خواهد بود.
به راستی خدا در حلقه بالا چه جایگاهی دارد؟ چرا خدا از حلقه مذکور بیرون افتاده و بدون حضور او، حلقه وحدت را می‌توان تشکیل داد؟ طبق متن بالا این خدا چه باشد و چه نباشد، اگر سه عضو دیگر حاضر باشند، اتصال اتفاق می‌افتد و فیض جاری می‌شود و عملاً به این خدا نیازی نیست. جالب آن که مولف با وجود سه عضو مذکور، اعلام کفایت می‌کند. -دقت شود که وی نمی‌گوید سه عضو فقط لازمند، بلکه می‌گوید کافی است- آیا غیر از این است که نام بردن از خدا فقط برای این است که دیگران تصور کنند عرفان حلقه خدا باور است؟ این خدا در فرآیند سلوک نقشی و شأنی ندارد و از او فقط یک نام مانده است و بدون این که به وجودش نیازی باشد، خارج از حلقه به نامش اکتفا می‌شود. چنین خدایی برای انسان خداپرست سودی نداشته و عضوی زائد محسوب می‌شود و برای انسانی که منکر خداست، هم ضرری ندارد و او را در عقیده‌ی ضد توحیدی‌اش جسورتر می‌کند.
ذکر نکته‌ای دیگر در این فراز لازم است که عرفان حلقه اگر چه به شکل صوری از خداوند نام می‌برد، اما این خدا در عملیات اتصال گیری کاملاً غایب است؛ با این توضیح که هم درمانگر و هم درمانگیر هر دو تنها با شعور کیهانی کار دارند و به ارتباط با این شبکه دعوت می‌شوند و غایت ارتباطشان کسب رضایت همین شبکه است و بس، پس خدا کجاست؟ پرستش خدا چه شد؟ استمداد از خدا کجا رفت؟ و ....
خوب است عرفان حلقه از این منظر به اسلام سنجیده شود اگر کسی سراغ کتاب مفاتیح الجنان برود و به دعاهای رسیده از معصومین در این کتاب نظری بیندازد به خوبی متوجه می‌شود که در دعاها قدم به قدم، انسان‌ها خدا را می‌خوانند و نام‌های نیکویش را بر زبان جاری می‌کنند. از او طلب کمک می‌کنند، حاجت‌هایشان را از خدا می‌خواهند و خلاصه این که مخاطب انسان در همه‌ی این دعاها خداست. نکته‌ی زیباتر این که حتی دعاهایی که با نام معصومین در مفاتیح آمده، تنها عنوان ظاهری دعا به یکی از معصومین گره خورده، اما مخاطب دعا خداوند است و انسان لحظه به لحظه با خدا راز و نیاز کرده و با او ارتباط می‌گیرد. مثلاً دعای حضرت رسول و دعای حضرت سجاد و حتی نمازهایی که مربوط به معصومین است و صفحات زیادی از مفاتیح را پر کرده است، کسی در این نمازها با امامان معصوم سخن نمی‌گوید، بلکه در این نماز‌ها انسان خدا را پرستش کرده و در مقابل خداوند رکوع و سجود بجا می‌اورد، نه در مقابل حضرت فاطمه و امام حسن و دیگر معصومین.
آیا کسی که نماز جعفر طیار می‌خواند در نمازش با جعفر طیار سخن می‌گوید یا با خدا؟ کسی که نماز امام عصر را می‌خواند امام عصر را در نمازش مخاطب قرار می‌دهد یا خدا را؟ کسی که به جمکران می‌رود، در نمازهای وارده‌ی مسجد جمکران با امام زمان راز و نیاز می‌کند یا با خداوند متعال؟ مخاطب صد بار ایاک نعبد و ایاک نستعین که در نماز امام زمان خوانده می‌شود. خداست یا امام زمان؟ حتی در ذکر شریف صلوات که ما بر پیامبر و آلش درود می فرستیم، مخاطب کیست؟ آیا غیر از این است که صلوات هم دعایی است مخاطبش خداوند است و فرستنده‌ی صلوات، دست طلب به سوی خداوند دراز کرده و رحمت خدا(دقت شود!) را برای پیامبر و آل درخواست می‌کند؟
کسی که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را پیدا کرده، به ارتباط گیری بیشتر با خداوند تشویق می‌شود و خدا را یافته و باید بیشتر با خداوند انس گرفته و تازه شروع آشتی‌اش با خداست، اما در عرفان حلقه کسی که شعور کیهانی را بیابد دیگر با خدا کاری ندارد و باید با خداحافظی کند! در منطق شیعی، پل زدن به معصومین یعنی یافتن سکوی پرش به سمت خداوند؛ آیا در عرفان حلقه هم اینگونه است؟ آیا کسی که درصدد اتصال به شبکه‌ی شعور کیهانی است، قبل از اتصال و یا در حین اتصال و یا بعد از اتصال احساس نیازش به خداوند بیشتر می‌شود یا کاهش یافته و فروکش می‌کند؟ به راستی شعور کیهانی را بیابد دیگر با خدا کاری ندارد و باید با خدا خداحافظی کند! در منطق شیعی، پل زدن به معصومین یعنی یافتن سکوی پرش به سمت خداوند؛ آیا در عرفان حلقه هم اینگونه است؟ آیا کسی که درصدد اتصال به شبکه‌ی شعور کیهانی است، قبل از اتصال و یا در حین اتصال و یا بعد از اتصال احساس نیازش به خداوند بیشتر می‌شود یا کاهش یافته و فروکش می‌کند؟ به راستی شعور کیهانی چیست که خالق خویش را هم به حاشیه رانده و اجازه نمی‌دهد بندگان با خدای خویش مرتبط شوند و حتی مانع می‌شود خداوند در معنوی‌ترین عمل بندگان-که در عرفان حلقه همان نظاره‌گری واتصالات است-حضور یابد و از قضا بندگان را تنها به خود دعوت کند و آنها را به خود سرگرم می‌سازد؟
7-خدای عرفان حلقه، همان خدای مشرکان است!
لغزشگاه هفتم؛ شاید بعضی از خوانندگان این نوشتار، از شنیدن این جمله تعجب کنند که مشرکان زمان پیامبر هم به میزان عرفان حلقه خدا را باور داشته‌اند و حتی بیش از عرفان حلقه خداپذیر بوده‌اند. آن میزان از توحید که در عرفان حلقه آمده، باور به خدای خالق است که از آن به «توحید در خالقیت» یاد می‌شود. این مرتبه از توحید همان مرتبه‌ای است که مشرکان زمان یامبر اسلام هم باور داشتند. به این معنا که قبول داشتند خداوند، جهان را خلق کرده و آفریدگار هستی تنها اوست خداوند در سوره‌ی لقمان به پیامبر یادآور شده: «ای پیامبر! اگر از مشرکان بپرسی که جهان را چه کسی خلق کرده؟ به تو پاسخ می‌دهند؛ اللّه». مشکران صدر اسلام هیچ گاه نمی‌گفتند که خدا وجود ندارد و هیچ گاه نمی‌گفتند که خالق هستی کسی غیر از خداست. با این همه چون منکر ربوبیت تشریعی الهی بودند، خداوند از آنها به «مشرک» یاد می‌کند. جالب‌تر این که شیطان هم این میزان از توحید را داشت؛ به این دلیل که اگر وجود خدا را منکر بود، باخدا سخن نمی‌گفت و با خداوند بگومگو نمی‌کرد و حتی شیطان معاد و رستاخیز را نیز باور داشت.
در عرفان حلقه هم چیزی بیش از پذیرش خدای خالق وجود ندارد. باور عرفان حلقه به خداپذیری اینگونه است که خداوند شبکه شعور کیهانی را آفریده و این شبکه نماینده تام الاختیار خداوند در هستی بوده و برای بکاربستن قوای خود نیاز به هیچ مکملی ندارد.این شبکه ماهیتی به نام شعور را در خود جای داده که وظیفه‌ی خلق و ایجاد و رساندن موجودات به سرمنزل مقصود را به عهده دارد و عمل مهم فرادرمانی هم از موهبت‌های همین شبکه است. به طور مثال معتقدند اگر کسی بتواند به عنوان جزء با کلّ خود که همین شبکه است تماس بگیرد حتی می‌تواند مانند خداوند شفا دهد و مظهر «الشافی» واقع شود.
حال سوال این است با وجود این شبکه و توانمندی‌های شگرفش، انسان‌ها چه احتیاجی به خود خدا دارند؟ این شبکه عملاً آمده تا انسان‌ها به جای تمسک به خدا، به آن چنگ زنند و نیازهایشان را از او طلب کنند و شفا را از او بخواهند و در نهایت به محض دست یافتن به او، قانع شده و آرام بگیرند.
8-عرفان حلقه حتی به نام خدا هم رحم نکرده است!

لغزشگاه هشتم؛ آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید چرا عرفان حلقه به اسامی خداوند هم روی خوش نشان نداده و حتی نام زیبای بسم اللّه الرحمن الرحیم خوانده نمی‌شود و به جایش جمله‌ی «به نام بی نام او» گفته می‌شود؟ البته این سنت را شخص آقای طاهری بنیان نهاد و بسیاری از متون و جزوات آموزشی عرفان حلقه اکنون به همین صورت در فضای مجازی قابل دسترسی‌اند. سوگمندانه باید گفت؛ به رغم این که در قرآن بیش از 200 نام برای خداوند ذکر شده و نام الله به تنهایی بیش از 2800 بار در قرآن تکرار شده است، با این همه در حلقه اصرار بر این است که خداوند را بدون نام یاد کنند.
دعای جوشن کبیر که یکی از طولانی‌ترین دعاهاست و به تنهایی 24 صفحه از مفاتیح را گرفته است، شامل هزار نام خداوند است و اساساً غیر از نام خداوند چیز دیگری در این دعا نیامده است. امام حسین(علیه السلام) نقل کرده است: پدرم امام علی(علیه السلام) وصیت کرد که دعای جوشن کبیر را بر روی کفنش بنویسیم و وصیت کرد به حفظ این دعا و این که آن را به خانواده خود نیز تعلیم دهم. حال باید پرسید: چه می‌شود اگر انسان‌ها با تقلید از قرآن، خدا را دقیقاً با نام‌هایش یاد کنند؟ چرا در حالی که قرآن فرموده: نام‌های نیکو مال خداست(لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى) عرفان حلقه نمی‌خواهد از این نام‌های نیکو استفاده کند؟ جالب این که قرآن نقطه‌ی مقابل عرفان حلقه را دستور داده و می‌گوید: خدا را با نام‌های نیکویش صدا کنید و او را با همین نام‌ها بخواهند(وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا). جالب‌تر آن که در روایات تأکید شده اگر خدا را با نام‌هایش بخوانید دعایتان به استجابت می‌رسد. رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «برای خداوند، نود و نه اسم است که هر کس خدا را بدان‌ها بخواند دعایش مستجاب می‌شود و هر کس آنها را یاد کند به بهشت خواهد رفت».
اما نکته‌ای که در اینجا وجود دارد و باورش برای عرفان حلقه‌ای‌ها سخت است این است که نام خدا جزو یکی از حرزهای رحمانی است و باعث می‌شود قوای شیطانی و شر- که در عرفان حلقه آنها را موجودات غیرارگانیک می‌خوانند- نتوانند در زندگی انسان‌ها نفوذ کنند. شاید بگویید عرفان حلقه پرچم‌دار مبارزه با این نیروهاست و مدعی است این نیروها را از زندگی دیگران دور می‌کند! در پاسخ می‌گوییم: مسئله دقیقاً همین است که عرفان حلقه و اتصالاتش، دقیقاً خود بسترساز نفوذ این نیروها در زندگی افراد شده و کسانی که اتصالات را تجربه می‌کنند نمی‌دانند که آلودگی‌ها دقیقاً پیامد اتصالات است و هیچ ربطی به امراض قبلی فرد ندارد و ادعای برون‌ریزی فریبی است که آلودگی‌‌های عرفان حلقه را بپوشاند. به عبارت روشن‌تر، عرفان حلقه از آنجا که می‌داند بعد از اتصالات پای این نیروها به زندگانی افراد باز می‌شود، با زرنگی از قبل اعلام می‌کند؛ حالت‌های غیرعادی که بعداً عارض می‌شود، بروز امراض قبلی شماست. در حالی که آنچه عارض شده، خود مرضی جدید و ناشناخته است که عرفان حلقه خود آن را ایجاد کرده و راه درماشن را نیز نمی‌داند. از این منظر باید گفت: عمل برون‌ریزی در حقیقت درون‌ریزی است.
در این‌جا ما به کسانی که اتصالات را تجربه کرده‌اند پیشنهاد می‌دهیم-برای امتحان هم که شده- مدتی با ایمان و جدیت، سوره‌های شریفه‌ی ناس و فلق و همین طور آیة الکرسی را هر روز چند بار با حضور قلب بخوانند و بعد ببینند که عاقبت اتصالات چه می‌شود! خواهند دید که شبکه شعور کیهانی به محض آمدن اسامی خداوند و واژه‌گان رحمانی، چگونه خود را مخفی می‌کند و هم‌چون تار عنکبوت در هم می‌پیچد.
در احادیث معصومین، بر گفتن نام‌های خداوند تأکید شده و اطمینان داده‌اند که این اسامی اثر وضعی دارد و تکرار آنها مانع حضور نیروهای شیطانی بوده و سدی در مقابل جنیان و قوای غیر رحمانی محسوب می‌شود. امام صادق(علیه السلام) 99 اسم از اسامی خداوند را ذکر کردند و بعد به گوینده‌ی این نام‌ها مژده‌ی بهشت را دادند.
امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: هر کس پس از نماز صبح صدبار بگوید: «بسم اللّه الرحمن الرحیم لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّه إلاَّ بِاللَهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»؛ به اسم اعظم خدا از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیک‌تر شده و به راستی که در مدار اسم اعظم قرار گرفته است.
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) درباره آداب بیرون آمدن از منزل فرمود: کسی که هنگام خروج از منزل بگوید: «بسم اللّه الرحمن الرحیم» دو فرشته می‌گویند: هدایت شدی...در این هنگام شیطان می‌گوید: چگونه می توانم در بنده‌ای که هدایت شده و در حفاظ وارد شده و بی‌نیاز شده است، نفوذ کنم؟
اضافه می کنیم در اسلام سه دسته حرز و تعویذ وجود دارد که مهم‌ترین خاصیت آنها، مخافظت از نیروهای جنیان و شیاطین و جلوگیری از طلسمات و چشم‌زخم است. 1.حرزهای پوششی(مانند سنگ‌های عقیق، فیروزه، شرف الشمس ...) 2.حرزهای نوشتاری مانند کلمات وحیانی که با شرایط خاصی نوشته می‌شود(مانند حرز امام جواد(علیه السلام) و نوشتن بعضی آیات قرآن)3.حرزهای لفظی( به زبان جاری کردن اسامی خداوند و یا آیات قرآن و ....) جالب آن که بیشترین حرزهای دینی همان حرزهای لفظی و گفتاری‌اند و عرفان حلقه دقیقاً به جنگ این دسته از حرزها رفته است. محروم نمودن افراد از نام‌ها و اسامی خداوند در عرفان حلقه، با هدف شکستن سد حرزهای رحمانی صورت می‌گیرد.
خوب است بدانید یکی از بخش‌های کتاب معتبر مفاتیح الجنان، بخش تعویذات است و آنچه در این بخش به کرّات آمده است، استفاده از نام‌های خداوند است، به گونه‌ای که مثلاً در صفحه‌ی اول، حرز امام زین العابدین به صورت تکرار اسم اللّه و استفاده از بسم اللّه الرحمن الرحیم ذکر شده و در متن دعا اینگونه آمده که برای جلوگیری از جن، سحره و ابالسه، نام‌های خداوند مورد کمک قرار می‌گیرند. در روایت دیگر وارد شده که بعد از آن که فرعون ادعای خدایی کرد، موسی به درگاه خداوند از طغیان فرعون شکایت کرد. خداوند به موسی فرمود: تو طغیان او را می‌بینی، اما من به تمسک او به بسم الله نگاه می‌کنم. تا وقتی که او نام بسم الله را از در قصر خود برندارد، او را عذاب نمی‌کنم.
پاره‌ای از طرفداران حلقه می‌گویند قرآن در دو جا نظر عرفان حلقه را تأیید کرده است: اول قرآن سوره‌ی توبه را بدون بسم اللّه آغاز کرده است. دوم این که قرآن می‌گویند سُبْحَانَ اللَّـهِ عَمَّا یَصِفُونَ(خدا از آن چه وصف می‌کنند منزه است). هدف‌شان این است از اولی نتیجه بگیرند: حلقه هم به قرآن اقتدا کرده و از دومی نتیجه بگیرند: پس خدا قابل شناخت نیست و نام بردن از او بی‌فایده است.
پاسخ ما این است که در هر دو مورد، نه تنها عرفان حلقه تأیید نشده، بلکه دلالت آیه، علیه عرفان حلقه است. اولاً باید دانست سوره توبه نازل شد که از مشرکان رفع امان کند و به آنها وعده عذاب بدهد، به همین دلیل با رحمت خدا(مدد از رحمن بسم اللّه) شروع نشده، بلکه با کلمه برائت شروع شده است. آیا عرفان حلقه هم آمده که به دیگران وعده عذاب و بدبختی بدهند؟ پس ادعای رحمانیت عام الهی که در عرفان حلقه گفته می‌شد کجا رفت؟ بماند که در همان سوره توبه، هم نام اللّه به تنهایی 168 بار تکرار شده است و می‌دانیم که اللّه اسم جامع خداوند است.
دوماً از آیه سُبْحَانَ اللَّـهِ عَمَّا یَصِفُونَ نه تنها نمی‌توان نتیجه گرفت که خداوند قابل وصف نیست، بلکه اتفاقاً این آیه درباره جایی است که مشرکان وصف ناشایستی از خدا داشته‌اند و قرآن تأکید می‌کند که خداوند از وصف مشرکان، منزه است و وصف مخلصین قابل پذیرش است. از سوی دیگر، قرآن وصف مومنین را به خوبی پذیرفته و فرموده: «خداوند از آنچه تسبیح می‌کنند منزه است، مگر وصف بندگان مخلص الهی» که وصفشان از خداوند بجا و صحیح است، قرآن حتی تسبیح پدیده‌های دیگر را درباره‌ی خداوند پذیرفته و فرموده که «رعد، خداوند را تسبیح می‌کند». البته حلقه‌ای ها فراموش کرده‌اند که در ابتدای همین آیه، دو تا از نام‌های خداوند ذکر شده است؛ یعنی دو نام الله و سبحان، آیه شریفه به این معناست که حق توصیف خداوند ادا نمی‌شود، نه این که خدا توصیف ندارد و یا این که خداوند نام ندارد.
توجه شود که آیه«هرکجا رو کنید، وجه خدا را می‌بیند». هم علیه عرفان حلقه است نه به سود عرفان حلقه! این آیه ریشه باور عرفان حلقه را زده است. حلقه‌ای ها از این آیه این طور نتیجه گرفته‌اند که چون هر طرف روکنید وجه خدا را می‌بینید، پس خداوند نام ندارد. در حالی که قرآن می‌گوید: «چون هر کجا رو کنید روی خدا را می‌بینید» پس خداوند وجه‌های مختلف دارد و در نتیجه نام‌های متعدد دارد؛ چرا که هر نامی نشان دهنده‌ی یک بروز و جلوه است. بنابراین باید نام هر جلوه را دانست و از آن استمداد گرفت.
یکی از هواداران حلقه می‌گفت: «هر نامی نام اوست و خود بی نامه است». از او پرسیدیم که قرار باشد هر نامی نام خداوند باشد آیا می‌پذیرید که ابلیس هم یکی از نام‌های خداوند باشد؟ آیا می‌پذیرید که کذّاب (بسیار دروغگو) هم نامی برای خدا باشد؟ بعلاوه اگر قرار است هر نامی نام او باشد یعنی چه که بی نام است؟ و اگر بی نام است چطور هر نامی نام اوست؟ آن جمله چنان عارفانه بود که خود گوینده هم به کنه آن دست نیافت!
قابل توجه است نگرش حلقه در باب نام نبردن از خداوند و فرار از اسامی خداوند، به کابالا (عرفان یهود) شباهت زیادی دارد. کابالیست مشهور، تونی کوسنگ شاگرد راولایتمن در پاسخ به این سوال که آیا «درک مستقیم خداوند ممکن است؟» از یک قانون مشهور در کابالا نام می‌برد و می‌گوید: در کابالا، قانونی وجود دارد که می‌گوید چیزی که نمی‌تواند بدست آید نباید نام گذاری(نام برده) شود.
9-طبیعت پرستی در حلقه
لغزشگاه نهم؛ حلقه بعد از آن که خدا را در حوزه‌ی نظر و فکر به کناری نهاد لاجرم باید نیاز آدمی به پرستش را چاره کند نیاز انسان به عبادت و پرستش، از آنجا که نیازی فطری است، نمی‌شود مدفونش کرد و به آن بی‌اعتنا بود. همه‌ی عرفان‌های نوظهور آمده‌اند تا برای این نیاز راهی پیدا کرده و چاره‌اش کنند و این عطش را در وجود آدمی بخوابانند.
باید دید در حلقه، نیاز آدمی به پرستش به چه صورت پاسخ داده شده و آیا در حلقه، خود خداوند پرستش می‌شود یا پدیده‌های دیگر؟ نمی‌توان از اظهار تأسف صرف‌نظر کرد که حلقه پرستش عملی را از خداوند منصرف کرده و به سوی طبیعت و انسان‌های دیگر معطوف کرده و حتی نام این کار را هم دقیقاً «عبادت» نهاده است. دقت شود اگر خدمت به مخلوقات به عنوان یکی از مظاهر عبادت خداوند ذکر شده بود، در آن صورت ایرادی به حلقه وارد نبود، اما آنچه در متون حلقه آمده، منحصر کردن عبادت در خدمت به مخلوقات است. اگر پرسیده شود که دلیل حلقوی‌ها برای این انحصار چیست و چرا پرستش مستقیم خود خدا را نهی می‌کنند؟ در جواب می‌گوییم: همان مغالطه‌ای که در باب مزاحمت عشق خدا با عشق انسان حلقه را به اشتباه انداخت. در اینجا هم حلقه با همان طناب به چاه رفته است. یعنی «بی نیازی خداوند از عبادت انسان »مساوی با «بی نیازی انسان از عبادت خداوند» انگاشته شده است.
قابل ذکر است این اصل به عنوان یکی از اصول اساسنامه‌ی عرفان حلقه در کتاب عرفان کیهانی آمده است. عین عبارت پایه‌گذار حلقه این است: عبادت عمل ما می‌باشد، از این رو خدمت ما صرفاً(!) می‌تواند معطوف به تجلیات او شود. در نتیجه عبادت عملی در خدمت جهان هستی بودن(!) است؛ یعنی خدمت به انسان و طبیعت(!)
متن بالا نیاز به توضیح و تأمل دارد؛ اگرچه این بخش از مراد گوینده کاملاً واضح است که چون خدا نیازی به عبادت ما ندارد، پس ما هم از عبادت بی‌نیازیم و در نتیجه اگر کسی نیاز به پرستش دارد، باید تنها و تنها به انسان و طبیعت توجه کند. اما باید دانست منظور وی عبادت خاص است نه عبادت عام. منظور از عبادت خاص، اعمالی است که به شکل پرستش محض خداوند و به صورت خشوع و خضوع در برابر خداوند انجام می‌شود، مانند نماز، دعا، استغفار، سجده و رکوع برای خداوند. عبادت عام، کارهای روزمره است که انسان به قصد قربت به خداوند به انجام آن مبادرت می‌کند. مانند کسب روزی، خوابیدن روزه‌دار، کمک به دیگران، مطالعه به قصد قربت و ...
دقت شود که مؤلف کتاب عرفان کیهانی، دقیقاً در جایی بحث عبادت عملی را پیش می‌کشد که قصد توضیح عبادت خاص را دارد روشن است که وی نمی‌گوید در برابر انسان های دیگر سجده کنید، اما مفهوم کلامش این است که عبادت خاص، به خدمت به طبیعت و خدمت به انسان‌های دیگر منحصر می شود(دقت شود!) و همین قدر که آدمی به طبیعت و انسان‌های دیگر خدمت کند، عبادت خاص را تحقق بخشیده است. اگر در عبارت تأمل کنید معلوم می‌شود که ملاکی که وی برای عبادت خاص پیش کشیده، «نیازمندی» است؛ در نتیجه هرجا نیازمندی نباشد، عبادت خاص هم منتفی است. به همین دلیل انسان‌ها و طبیعت چون محتاج خدمت ما هستند، ملاک عبادت در آنها وجود دارد و عبادت ما می‌تواند معطوف به آنها سامان یابد. بنابراین، کلام وی درصدد نفی عبادت خاص از خداوند است که ملازم با نفی عبادت که همان نیازمندی است در هیچ کدام از این عبادات خاص وجود ندارد و خداوند به هیچ کدام محتاج نیست.
درست است که در قرآن هم خداوند، مطلقاً بی‌نیاز از بندگان- نه تنها از پرستش بندگان- قلمداد شده، اما قبل از آن، از نیازمندی آدمی به خداوند سخن به میان آمده است. قرآن اگر گفته «اللّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ» قبل از آن (در همان آیه) فرموده: «أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ». گویا حلقه، در این موارد فقط «لا اله» را دیده و «الا اللّه» را فراموش کرده است. از طرف دیگر برخلاف حلقه که انحصار عبادت عملی را در غیر خدا جستجو می‌کند، قرآن کریم این انحصار را در خدا تعریف کرده و از لفظ «الاّ إیّاه» که بمعنی غیر خدا، نه! است، استفاده کرده است. خداوند در قرآن به صورت حکم قطعی به همگان گفته: «حکم خدایت این است که جز او را پرستش نکنید»(وَ قَضی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ) جای دیگر قرآن با زبان دستور فرموده: «خداوند امر کرده که پرستش باید مخصوص خدا باشد».(أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ). هدف اصلی خلقت جن و انس، عبادت خداوند معرفی شده (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ). خداوند فرموده که اگر تنها او را پرستش کنید که به راه راست هدایت یافته‌اند.(وَ أَنِ اعْبُدُونی هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ)
خلاصه:
عرفان حلقه به صورت گام به گام و طی چند مرحله، از توحید قرآنی فاصله گرفته و در نهایت به «بی‌خدایی» متمایل شده است:
در قدم اول با این بهانه که خداوند قابل تعریف نیست و در نتیجه قابل فهم و شناسایی نیست، به انکار معرفت و شناخت خداوند پرداخته و ادعا می‌کند که انسان‌ها نمی‌توانند عاشق خدا گردند. در این گام، هدف این است که انسان‌ها متوجه قله نشوند و به مرتبه‌ی پایین‌تر قانع شوند. بنابراین، بالاترین شکل ارتباطی با خدا(عشق و شیفتگی آدمی به خداوند) از انسان‌ها صلب می‌شود و خداجویان از فتح قله(قله‌ی عشق) مأیوس می‌شوند.
در گام دوم انسان‌ها به یک مرحله پایین‌تر(محبت ورزیدن) فراخوانده می‌شوند. البته از آنجا که عشق خدا به انسان، مزاحم محبت انسان به خدا معرفی می‌شود، انسان‌ها از محبت ورزیدن به خدا هم دست کشیده و به محبت ورزیدن به کائنات و مظاهر جهان هستی مادی بسنده می‌کنند.
گام سوم: از آنجا که در گام اول و دوم، خدا عملاً به حاشیه رانده شده، خلأ ناشی از غیبت خداوند، فرصتی را برای حضور شبکه شعور کیهانی فراهم می‌کند و به جای خداوند، یکی از مخلوقاتش به نام شبکه شعور کیهانی-که تمامی مسیرهای سیر وسلوک در عرفان حلقه به آن منتهی می‌شود- معرفی می‌شود که هم قدرت‌های خدا را دارد و هم نیازمندی‌های انسان‌ها را برآورده می‌کند. عرفان حلقه در این گام، پیروان خود را به رفتاری مشخص تشویق می‌کند و آن هم ارتباط گیری با این شبکه است. توحید عملی در عرفان حلقه مساوی با اتصال با همین شبکه است و هیچ شرطی مانند تقوی و پرهیزگاری و عمل به واجبات دینی هم برای این ارتباط لازم شمرده نمی‌شود و داشتن ایمان و اعتقاد به عنوان امری لازم تلقی نمی‌گردد. بخصوص وقتی که فرد در حلقه وحدت قرار می‌گیرد در عمل لازم نیست که خدا را بخواند و با او ارتباط گیرد و اساساً با خدا کاری ندارد و به همین جهت خداوند از حلقه بیرون افتاده و بود و نبودش، برای تشکیل حلقه‌ی وحدت یکسان است. روشن است خدایی که بدون او هم می‌توان حلقه وحدت را تشکیل داد، باور به او یک ضرورت محسوب نمی‌شود و به همین دلیل فردی که منکر خداست هم می‌تواند بدون خدا، حلقه وحدت را تشکیل دهد و از تجربه‌ی عرفانی برخوردار گردد.
گام چهارم؛ بعد از سه گام بالا، قدم‌ نهایی هم در عرفان حلقه برداشته می‌شود و خدایی که تنها یک نام از او باقی مانده بود، نامش هم حذف می‌گردد، افول نگرش توحیدی در عرفان حلقه به جایی می‌رسد که نسبت به نام‌های نیکوی خداوند هم بی‌مهری شده و به واژه‌های مبهمی مانند «نام بی‌نام» بسنده می‌شود.
بدین ترتیب انسان‌ها از آثار تکوینی و وضعی اسامی خداوند محروم می‌شوند و لایه‌های محافظی که با کمک نام‌های خداوند و حرزهای رحمانی در مقابل نیروهای شیطانی می‌توان ایجاد کرد ویران شده و بستری برای نفوذ و ورود قوای غیررحمانی در زندگی افراد مهیا می‌شود.
خلاصه این که عرفان حلقه، مدلی از باورمندی به خدا را تبلیغ می‌کند که با توحید اسلامی فاصله‌ی بسیار دارد. در این جریان، نه توحید نظری به شکل صحیحی وجود دارد و نه توحید عملی تحقق می‌یابد. توحید نظری در عرفان حلقه تنها در پذیرش خدای خالق خلاصه می شود و توحید عملی هم که از اساس وجود ندارد و انسان‌ها در عمل به جای ارتباط با خود خداوند به ارتباط گیری با شبکه شعورمندی اکتفا می‌کنند.


» تسنیم

چرا در عرفان حلقه ذکر نام خدا هم ممنوع است؟


به نظر میرسه با توجه به رسیدن حضرات به مقام وحدت وجودی دیگه خودشون تبدیل به انا الحق شده و برای جلوگیری از پدیده زشت خودبینی نیازی به ذکر نام خدا نخواهد بود. (این تحلیل شخصی است) ظاهراً این موضوع از دلایل بی نیازی حضرات از انجام واجباتی مانند نماز و روزه می باشد.
به نام خدا

زیاد وارد مسائل فلسفی نمیشوم چون بسیار بسیار پیچیده هستند ولی فقط یک نکته بگویم که اگر گناه مریدان فرقه حلقه از شخص طاهری منفور بیشتر نباشد، کمتر نیست.

در دنیای امروز که عصر انفجار اطلاعات است و امر به همه مشتبه شده و اکثر مردم از طریق شبکه های اجتماعی یا اینترنت به راحتی میتوانند راجب به اسلام و قرآن و فرامین الهی، تحقیق کنند واقعا افرادی که به دنبال فرقه هایی مانند حلقه میروند هیچ توجیهی برای انحرافشان نمیتوانند بیاورند جز اینکه رو به فرقه شرک و کفر، کرده اند.

نمیدانم چرا تا اسم طاهری فریبکار میاید، به یاد باب و بها و فرقه انحرافی بهائیت میافتم و جالبتر اینکه افرادی که جذب فرقه ذاله مرتاض طاهری شده اند، از اندک مطالعات مذهبی و تاریخی هم عاجز بوده اند که لااقل با مطالعه تاریخ و سرنوشت باب و بها، فریب صحبتهای مزخرف مرتاض طاهری را نخورند.

البته برخی از افرادی که دورادور میشناسم و مرید مرتاض طاهری هستند اکثرا افرادی هستند که تفکری مانند تفکر بهائیان دارند. یعنی مثلا خانوم میفرماید که چه اشکالی دارد که با لاک یا بدون حجاب نماز خواند، یا چرا اصلا نماز را باید به عربی خواند بلکه به فارسی هم میتوان خواند یا عجیبتر از آن اینکه اصلا نماز اون نمازی که مسلمین میگویند نیست، بلکه در دلمان و در هر وقتی هم میتوان نماز خواند. این گوشه ای از تفکر مریدان مرتاض کیهانی میباشد.

این مریدان به دنبال رسیدن به شادی و پیشرفت و نشاط و موفقیت و در واقع رک و راست بگویم به دنبال رسیدن به (( پول و ثروت و مقام )) از راههای معنوی !! هستند و هدف اصلی آنها رسیدن به خدا و معنویت نیست بلکه هدف اصلیشان رسیدن به پست و مقام و ثروت مادی و دنیوی میباشد.

البته امثال مرتاض طاهری در همه جای دنیا هستند، از آفریقا بگیرید تا امریکا و حتی ژاپن که در مورد ژاپن مرتاض آشوکا آساهارا در واقع مثال مناسبی برای مرتاض طاهری هست، که مریدان فرقه اش بخاطر تفکرات انحرافی شدید او با گازهای شیمیایی و سمی به مترو ژاپن حمله کرده و باعث مرگ چندین انسان شدند.

بی شک اگر جلوی فعالیتهای مرتاض طاهری گرفته نمیشد، شاید مشکلات امنیتی شدیدی بوجود میامد و این مرتاض ادعای خدایی و نبوت هم میکرد البته تا همین الان هم چندین هزار هوادار دارد که البته اکثرشان از اقشار تازه به دوران رسیده و در آرزوی ثروت و مقام هستند.
توهین
اتهام بی اساس
نقد بی اساس

از ویژگی های این مقاله هست
البته به نظر
من
لااقل خوب بود مصادیق توهین و... و دلایل خودتون رو در دفاع از حلقوی ها (اگر البته قبولشان دارید) میگفتید. بیان کلی ارزشی نداره
با تشکر فراوان از عزیزان اساتید بزرگوار که در رابطه با این مقال مباحث خوبی رو مطرح کردند .
در حال حاضر باید به این اندیشید که حتی یک نفر هم نباید دیگر به چنین گروههایی وابستگی پیدا کند و تنها راه نظری و عملی ان هم افشاگری هایی است که باید صورت پذیرد ،چه به صورت مصداقی و چه به صورت عینی و چه به صورت ایدئولوژیکی .
حال با توجه به این که هنوز هم افرادی هستند که چه عمدی و چه سهوی در این گونه گروههای منحرف جذب می گردند ،بیایید با هم به این موراد بپردازیم.



با فعالیت‌های بین‌المللی شهناز نیرومنش -عنصر فراری حلقه- و استمداد از مدعیان بین‌المللی حقوق بشری سعی شد پرونده وی سیاسی جلوه‌ داده شود.
[تصویر: 1152213_778.jpg]
به گزارش سرویس دینی جام نیوز، عرفان کیهانی! عرفانی که با شعار درمان افراد را به دام حلقه‌هایی بی‌انتها می‌اندازد. ‌محمدعلی طاهری،‌ بنیان‌گذار عرفان کیهانی با ادعای ارتباط با روح القدس، عیسا شدن را دست یافتنی می داند و با تلقین بیتی تحریف شده از مولانا برای تبلیغ مسیحایی بودن، هر مخاطب بی‌اطلاعی را مجذوب خود می‌کند:‌
هر یک از ما خود مسیح عالمیم/ هر الم را در کف خود مرهمیم
شبکه‌ شعور کیهانی، شبکه‌ مثبت، هوشمندی، روح‌القدس و حلقه‌ها ...! این‌ها اصطلاحات مقدس این عرفان و ولی‌نعمت شفای بیمار، دست یافتن به خصایص نیک انسانی و رهایی از رذایل به‌شمار می‌روند... طاهری با الهامات دریافتی از روح القدس [جبرئیل] ارباب حلقه‌ها شده و در هر دوره حلقه‌هایی را تفویض می‌کند تا افراد مشتاق به تناسب اشتیاق خود با اجازه و بی‌اجازه برای اهدافی معین از آن استفاده کنند. همه‌ی ماجراها از طبقه‌ی خالی یک ساختمان و تنهایی نوجوانی که به ادعای خود از کوچکی مشتاق هستی شناسی بود و سؤالات بزرگی داشت، آغاز شد و با تمرکزی (یا به قول خود طاهری اتصالی) که ناراحتی معده‌ی او را التیام بخشید تداوم یافت و...
محمدعلی طاهری متولد 1335، در اواخر دهه چهل، پس از گذراندن دوره ابتدایی به همراه خانواده از کرمانشاه به تهران عزیمت کرد. او که در دوران تحصیل چندان موفق نبود؛‌ حتی دوره‌ی متوسطه را هم نتوانست تکمیل کند و دیپلم بگیرد. طاهری که به کارهای فنی علاقمند بود، استعدادش را در درست کردن هواپیماهای مدل که در آن روزگار باب بود، نشان داد و با شرکت در نمایشگاه ابداعات و اختراعات جوانان، از دست نخست وزير وقت (هويدا) جايزه دريافت کرد؛ طاهري با پيروزي انقلاب اسلامي گرايش‏هايي به ماترياليسم و گروهک‏های چپ‏گرا پيدا کرد.


در بازرسي کميته انقلاب اسلامي از منزل وي تعدادی کتاب و اعلاميه‏‌های این گروهک‏‌ها کشف و برای مدت کوتاهی نیز بازداشت شد. طاهری بعدها با سفر به کشور‏هاي خارجی سعي کرد ادامه تحصيل بدهد. ابتدا به ژاپن عزیمت کرد؛ اما به گفته‏ خودش، به علت مشکل بودن فراگیری این زبان و بالابودن مخارج، پس از حدود یکسال مجددا به کشور بازگشت. سپس به ترکیه رفت. اما در این سفر او ابهاماتی وجود دارد! طاهری ادعا می‏‌کند در دانشگاه "ارتادو" تحصیل کرده‏‏؛ ولی دانشگاهی به این نام در ترکیه وجود ندارد.
او (طبق گفته‏ خودش)، پس از سه سال ( قبل از پایان یک دوره کارشناسی) به کشور بازگشته است و در ايران خود را ”مهندس مکانيک” همان مهندسـی فنی، که خواسته‏ء قلبیش بوده است، معرفي می‏‌کند؛ در حالی‌که حتی مدرک دیپلم هم ندارد و پس از مطرح شدن فریب دیگران با عناوین مهندس و دکتر، کسب دکترای افتخاری را مطرح کرد.
افراد این فرقه بر این موضوع که طاهری از کشورهای مختلف مدارک و جوایزی را در جهت تأیید فرادرمانی و سایمنتولوژی [ادعای آموزش شناخت انسان، نرم‏ افزارهای وجودی او و همچنین تشخیص و درمان اختلالات ذهنی- روانی و مشکلات ناشناخته در حلقه] گرفته است، تأکید و به آن فخر و مباهات می‏ورزند؛ هرچند این مدارک صرفا افتخاری یا با پرداخت مبالغ هنگفت بوده و دالّ بر تأیید علمی بودن فرادرمانی و سایمنتولوژی نیست.
[تصویر: 1150822_672.jpg]
اما طاهری که با ناکامی ازتفکرات مارکسيستي، با مطالعات مداوم به دنبال یافتن فلســفه‌اي جدید برای خود بود، بالاخره به "عرفان التقاطي حلــقه" رسید!! وی با کنار هم گذاشتن بخش‏هایی از دیگر مکاتب و فِرق و تعریف جدید از اصطلاحات رایج در آن‏ها، فرقه‏ای جدید به وجود آورد و این موارد را به دریافت‏های عرفانی حاصل از "اتصال با شعور الهی" نسبت داد! طبق مدارک موجود، در اوایل دهه‏ی هفتاد کلاس‏هایش را با عنوان "تله انرژی پاتی" تشکیل می‏داد و اتصالاتی را که بعدها به فرادرمانی و اتصال به روح القدس و شعور کیهانی مرتبط شد، در آن کلاس‏ها با عنوان تمرکز و انرژی معرفی می‏کرد.
با گذشت زمان و در اوایل دهه‏ی 80 کلاس‏ها با عنوان جدیدعرفان کیهانی و فرادرمانی که هیچ پیش نیازی جز مبلغ پنجاه هزارتومان پول و یک تصویر از شناسنامه و پنج قطعه عکس نداشت، رشدی قارچ‌گونه را آغاز کرد و سال‌های 86 تا 89 به صورت هرمی توسعه یافت. آقای طاهری مدعی است که حدود 30 سال برای کسب معارف زحمت کشیده و مطالب طرح شده در کلاس‏هایش را الهامی معرفی می‏کند.
[تصویر: 1150823_423.jpg]
هر فرد تنها با گذراندن یک دوره 6 جلسه‏ای در دوره‏ی فرادرمانی که اولین دوره‏ی کلاس‏های ده ترم (هشت ترم درسنامه‏‌ها و یک ترم تشعشع دفاعی و یک ترم سایمنتولوژی) می‏تواند، درمانگر شود و پس از گذراندن ترم پنجم و دوره تشعشع دفاعی، می‏تواند مستر شده و خود به تعلیم آموزه‏های فرقه بپردازد. این فرقه اهدافی متعالی برای اعضای خود تعریف می‌کند؛ ولی در عمل برخلاف اهداف تعریف شده، اعضای آن دچار مشکلات و گرفتاری‏های روحی و جسمی می‌شوند.


مسترهای حلقه بدون دریافت مجوز به‌راحتی و بدون هیچ ممانعتی از سوی مسئولین به تشکیل کلاس در منازل و یا دفاتر کار خود می‏‌پرداختند و برای هر دوره‏ مبلغ 50 تا 150 هزار تومان دریافت می‏کردند و درصدی از آن را به عنوان کمیسیون به دفتر مرکزی این فرقه می‏دادند.

این کلاس‏ها پول بادآورده‏ی سرشاری را به حساب‏های بانکی فرقه سرازیر می‏کرد. درآمدی بدون سرمایه‏ی اولیه و تنها بر مبنای درس‌هایی با تکیه بر الهاماتی که صحت و سقم آن زیر سؤال بوده و هیچ توجیه علمی و قانونی نداشت. طاهری حتی در مکان‌هایی چون دانشگاه دامپزشکی تهران و علوم پزشکی‌ ایران و ... با مجوز جعلی به آموزش عرفان حلقه می‌پرداخت.


حلقه علیرغم ادعایی که بر عرفان ایرانی- اسلامی‏‌ بودن خود دارد، برداشت‌هایی انحرافی از اسلام و سایر ادیان و فرق از مسیحیت، یهودیت گرفته تا بهائیت، وهابیت، آموزه‏‌های یوگا، کابالا، پنطیسکاست‏ها، تفکر نوین و... داشته است. این فرقه با زیربنای فکری ماتریالیسم با استفاده از آیات قرآن و مشابهت سازی‏‌هاو تفسیر به رأی‌هایی که انجام داده است، انحرافات و تناقضات بسیاری ایجاد کرده و همچنین به بهانه‌ی درمان و خارج کردن ارواح سرگردان و اجنه از جسم (تشعشع دفاعی و سایمنتولوژی) آسیب‌های جدی روحی و روانی در آن‌ها ایجاد کرده است.
شاهد مثال آن مرد جوانی است که دراین کلاس‏ها و دچار بیماری روانی وحشتناکی شده که دیگر قادر نیست در مکان‏های عمومی حاضر شود یا خانم جوانی است که همسرش با مستر خود که چندین سال از او بزرگتر بوده، متواری شده و با داشتن پسری 4 ساله زندگی‌اش از هم ‌پاشیده و آقای چهل و دو ساله‌ای که پس از دوره‏ی دفاعی و فرآیند به اصطلاح برون‏ریزی دچار بیماری دوقطبی شده و در بیمارستان روانی بستری شد‏ و ده‌ها مورد دیگر...‏.
طاهری با ورود به مباحث عرفانی و دینی سیر تکاملی خود را هدفمندانه طی کرد و به گمان باطل خود، ایدئولوژی خود را ارائه نمود و به تشکیل کمیته‏‌هایی با عناوین عرفان، قرآن پژوهی، پزشکی و... پرداخت. در این کمیته‏‌ها کسانی حضور داشتند که با ظن رسیدن به بلوغ فکری کافی در زمینه‏ی دین و قرآن و تفاسیر و مطالب مطرح شده، هر آنچه که به ذهن طاهری تداعی می‏شد و در قالب الهامات و آگاهی‏‌ها ارائه می‏کرد را به گونه‏‌ای عجیب و غریب به آیات قرآن می‌‏چسباندند.


با دریافت گزارشاتی مبنی بر انحرافی بودن کلاس‌های عرفان حلقه و اینکه افراد مختلف به‌واسطه‌ی حضور در این کلاس‌ها دچار آسیب‌های جسمی و روحی شده‌اند، تحقیقات دقیقی بر روی کلاس‌های خود طاهری و مسترهای او در نقاط مختلف تهران و استان‌های دیگر آغاز شد و به‌ویژه پس از بررسی‌های کافی و وافی از شخصیت طاهری، آموزه‏ها و وضعیت کلاس‏ها و جمع‌آوری مدارک و براهین و مستندات لازم از سوی مسئولین امر و طی مراحل قضایی در اواخر اردیبهشت 1389 برای اولین بار دستگیر شد؛
ولی پس از امضای تعهدنامه مبنی بر توقف کلاس‏های غیرقانونی و اعلام برائت و درخواست از مسترها در جهت تعطیلی کلاس‏ها به قید ضمانت آزاد شد. اما با گذشت چند ماه، فعالیت‏های خود را متوقف نکرد و کلاس‏ها همچنان ادامه داشت و حتی با ملاقات‌هایی که با مسترها داشت (نوروز 90)،‌آنان را به اشاعه‌ی آموزه‌ها مکلف ‌کرد. تا اینکه مجددا در اوایل سال 1390 بازداشت و محاکمه شد.
[تصویر: 1152214_346.jpg]
جرائم اثبات شده‏ی طاهری و مجازات‌هایی که برای آن‏ها تعیین شده است:
1. توهین به مقدسات : پنج سال حبس تعزیری
2. مداخله غیر قانونی در امور پزشکی و درمان بیماران: پنجاه میلیون ریال جزای نقدی و ابطال پروانه موسسه عرفان کیهانی.
3. ارتکاب فعل حرام و رابطه نامشروع با لمس نامحرم: هفتاد و چهار ضربه شلاق تعزیری.
4. تهیه و توزیع آثار سمعی و بصری و فعالیت‏های غیر مجاز: ده میلیون ریال جزای نقدی.
5. تحصیل مال نامشروع: هشت میلیارد و نهصد میلیون ریال جزای نقدی.
6. استفاده غیر مجاز از عناوین علمی‏( دکتر و مهندس ): شش میلیون ریال جزای نقدی.
7. کتب و آثار وی از موارد ضالّه و مضلّه می‏باشد: جلوگیری از چاپ مجدد آثار مکتوب و جلوگیری از تکثیر سی‏دی‏ها، حکم بر امحاء کتب و آثار وی.


از زمان دستگیری و زندانی شدن طاهری، مسترها شروع به ساخت و انتشار شایعات و اکاذیب بسیاری برای طاهری کردند! در کلاس‌ها طرح مقدس نمایی و امام زمان نمایی طاهری در سطحی گسترده با برنامه‌ی مشخص یا بدون برنامه‌‏ریزی قبلی آغاز شد! همچنین به توصیه‌ی طاهری و با همت شهناز نیرومنش، عنصر فراری حلقه و ساکن آمریکا با فعالیت‌های بین‌المللی و استمداد از مدعیان بین‌المللی حقوق بشر سعی در سیاسی جلوه‌دادن حبس طاهری داشتند.


در خصوص اتهامات افساد فی الارض و ارتداد طاهری، دادگاه طبق دستور قاضی پرونده تحقیقات گسترده‌ای را آغاز کرد و به درخواست آن، سه تن از مراجع بزرگوار، گروه تحقیق تشکیل دادند و تمام کتب و جزوات و سی‏دی‏‌های عرفان کیهانی را بررسی کرده و درنهایت اعلام کردند که مسئول و نویسنده‌ی موارد مورد مطالعه، مرتد و کتاب‌هایش ضاله و شرکت در کلاس‏هایش حرام است. اما با وجود این که فتواها براساس مطالعات و اخبار دقیق صادر شده بود، قاضی پرونده بر اساس فتاوی مراجع عمل نکرد و بررسی دقیق‌تری صورت داد.
[تصویر: 1150844_100.jpg]
از اواخر سال 93 علی‌رغم اینکه اعضای عرفان حلقه تحصن‌هایی در مکان‌های مختلف داشتند و آزادی او را طالب بودند، در چند دادگاه متوالی مطالب ارائه شد و سرانجام در مرداد 94 با ادله و براهین متقن، صدور حکم افساد فی‌الارض او اعلام شد. توهین به مقدسات، گسترش باورهای انحرافی و منحرف کردن افراد در گستره‌ی جغرافیایی وسیع و کسب مال نامشروع و به عبارتی گرفتن مال مردم با عملیات فریبکارانه، اقامه‌ی شهود دروغین و جعل نوشته‌ی دیگران از دلایل شمول او بر این حکم است. گفته می‌شود مبلغی که آقای طاهری در ازای آموزش عرفان کیهانی به دست آورده، بیش از دو میلیارد تومان پول نقد بوده است ...


هر چند احتمال دارد با اجرای حکم اعدام بنیانگذار فرقه کیهانی، دفتر آن بسته شود؛ اما از آنجا که فعالیت‌های اعضای آن به انحاء مختلف از جمله تشکیل کلاس‌ها در اجتماع یا حضور در شبکه‌های اجتماعی مجازی ادامه خواهد داشت لازم است تا متولیان دین و محققان حوزه و دانشگاه این‌گونه کالاهای تقلّبی با ظاهر آراسته و زرپیچ عرفان نما را با محک قرآن و روایات احسن اهل بیت (علیهم السلام) بسنجند و با دیدی دقیق، آلودگی‏‌های آن را زیر ذره‌بین نقد ببرند و با معرفی عرفان ناب اسلامی، طالبان و سالکان را در مسیر درست هدایت کنند./مشرق

فرقه انحرافي عرفان حلقه از ظهور تا سقوط

وقتی در اواسط دهه هفتاد شمسی، شخصی ناشناس مدعی فرادرمانی شد، کمتر کسی به او توجهی نشان داد. همین موجب شد تا وی کمی بعدتر، مدعی راه اندازی گونه ای عرفان شود که این روزها با نام "حلقه" یا کیهانی می شناسیم. موسس این فرقه شخصی بنام"محمدعلي طاهري" است که بهره ای از اطلاعات دینی نداشته و با کمک چند خانم، که برخی از آنها مطالعات عرفانی و قرآنی داشته اند توانست این فرقه را گسترش دهد.
شروع فعالیت وی از سال 1383 بود که بعدها تلاش نمود در پوشش یک موسسه فعالیت خود را ادامه دهد. رييس اين فرقه در سال 1385 مجوز یک سازمان مردم نهاد را کسب نمود که به دلیل تخلفات گسترده، مجوز وی تمدید نگردید و تاکنون بدون هیچ گونه مجوزی در قالب یک فرقه انحرافی در حال تبلیغ و جذب نیرو می باشد.
علیرغم اینکه هیچ گونه مجوز آموزشی برای آقای طاهري صادر نشده بود؛ ولی کلاسهای گسترده ای را در تهران و چند شهر کشور فعال نمود که در برخی از این کلاسهای تا 300 هزار تومان برای 6 دوره کوتاه مدت آموزشی دریافت می کرد و از این طریق میلیون ها تومان ثروت نامشروع و غیر قانونی کسب نمود.
[تصویر: 85060_191.jpg]
محمدعلي طاهري؛ مردی با گذشته‌ای در غبار
طاهری که چند صباحي خود را در مقام رهبری مذهبی (!) می ديد، گذشته ای نا مشخص و غبار آلود دارد. از وی اطلاع چندانی در دست نیست و همین بر دامنه ابهامات و شبهات می افزاید. نباید فراموش کرد خود نیز با سکوتش و عدم پاسخگویی، بر گرمای این اتفاق می دمد. تا کنون، دلیل عدم وضوح و شفافیت در این باره مشخص نشده است.
می توانید هر گمانی را در این باره، متصور باشید. آنچه درباره وی قطعی است، عضویت در گروه "چریک فدائی خلق" است. اگرچه وی در رتبه گردانندگان یا سران این جریان نبوده؛ اما مدتی در آن فعال بوده است.
برخی کارشناسان معتقدند، ریشه برخی باورهای وی را می توان در این سال ها و روزها جست. وجود تفکرات الحادی و دهری فرقه هرمی حلقه را می توان در این دوران دانست که سرکرده آن، تاثیرات فراوانی از مارکسیسم و تجربه گرایی الحادی پذیرفته است. در حقیقت، اساس تفکر وی را می توان در این برهه دانست که بعدها، بسط یافته و از طریق یارانش در شورای مرکزی، ظاهری اسلامی هم یافته است.
نکته قابل توجه این است که به غیر از این مورد که وی در قبال آن سکوت داشته و هرگز درباره آن صحبتی نکرده، باقی زندگی وی نیز در ابهام است. مشخص نیست فعالیت وی پیش از انقلاب اسلامی و بعد از آن به چه شکل بوده است. البته، مدعی است در دوره ای، اختراعاتی نیز داشته که در صحت و سقم آن، تردیدهایی وارد است؛ اما صحت فرضی آن هم دخلی به موضوع این فرقه ندارد چرا که عمدتا، مباحث فنی بوده است.
[تصویر: 85059_403.jpg]
ادعاهاي طاهري درباره مدارك علمي
این ابهامات و غبارآلودگی هنگام بیشتر می شود که بدانیم طاهري اساساً تحصیلات مشخصی ندارد. اگرچه مریدان و یاران طاهری، وی را مهندس خطاب می کنند؛ اما معلوم نیست در کدام دانشگاه تحصیل کرده است.
برخی بر این باورند که حتی موفق به گذراندن دوره دیپلم هم نشده و فقط مدعی تحصیلات تکمیلی است. این در حالی است که گویا مدعی تحصیل در دانشگاهی در ترکیه شده است. طاهری عنوان داشته در حین تحصیل نیز به دلیل فعالیت های انقلابی (!)، از دانشگاه اخراج شده و به کشور بازگشته است.
این موضوع در حالی از سوی وی مطرح شده که اساسا دانشگاهی که از آن نام برده، در آن دوران وجود خارجی نداشته است. از سوی دیگر، چگونه مبارزی است که اقدامات انقلابی وی در هیچ سند و سازمانی به ثبت نرسیده؛ مگر در یاد و خاطره خودش؟ تا کنون، هیچ مبارز ایرانی که در ترکیه حضور داشته، او را تایید نکرده است. هیچ رسانه ای هم در آن دوران نامی از وی و این اقداماتش ثبت نکرده است. البته، نباید از خاطر برد، در حالی از تحصیل و مبارزه در ترکیه می گوید که این کشور، بهشت جاسوسان صهیونیست به شمار رفته و بسیاری از جذب های این رژیم، در این کشور صورت می گیرد.
در زمینه علوم دینی نیز با وجود مدعیات عجیب و عمدتا غیر الهی فرقه هرمی حلقه، طاهری در هیچ حوزه دینی و اسلامی تحصیل نکرده است. در حقیقت، ارتباط رسمی و جدی با نهادهای رسمی حوزوی و دینی نداشته است.
مرقومات وی نیز نشان از این دارد که هیچگاه از محضر مراجع عظام یا اساتید مطرح حوزوی یا دانشگاهی بهره نبرده است. موضوعی که منجر به این شده تا برخی نزدیکانش، مدعیات وی را حاصل شهود و دریافت های ماورایی وی کنند. و تو بخوان حدیث مفصل از این مجمل!
سود هنگفت و درآمدهای میلیونی فرقه حلقه كيهاني
محمدعلی طاهری که در این سال ها کلاس های متعددی توسط وی و یارانش در نقاط مختلف کشور برگزار کرده، درآمدهای میلیونی و چه بسا، میلیاردی داشته که تا کنون معلوم نشده، دلیل دریافت آن وجوه چه بوده است. در حقیقت، زمینه دریافت چنین مبالغی از سوی مسترها (مربیان) و سایر اعضای این فرقه چه بوده است؟ نکته بعدی، این مبالغ در کجا هزینه شده است؟ تا کنون آمار و اسنادی ارائه نشده که چنین حجم قابل توجهی از سرمایه، در کجا خرج شده است.
البته، برخی مواقع ادعا شده این مبالغ، صرف امور خیریه شده؛ اما صرفا در حد یک ادعا باقی مانده است. شاید بتوان پاسخ این پرسش را در منبع مالی خرید خانه وی در نقاط شمالی تهران یافت. یا تغییر اتومبیل همسر وی از پراید به ماسینی 50 میلیونی یا حساب های بانکی وی و سایر اعضای مرکزیت حلقه که این روزها، آنها نیز در سایه این شخص مانده اند.
وقتی پاسخگویی وجود ندارد، هر چیزی امکان پذیر است! نباید فراموش کرد که فهم درست این فرقه هرمی، بدون اشخاصی چون ویدا پیرزاده، خانم بهارزاده، مهدیه کسایی زاده، پدرام سعیدی، شهناز نیرومنش و ...، کاری نادرست است چرا که اینها هستند که طاهری را تغذیه فکری می کنند. این واقعیتی است که سرکرده حلقه هرگز به صورت منفرد در مناظره ها شرکت نمی کند چرا که قلت سواد و دانشش موجب می شود تا نتواند برابر پرسشگران، تاب پاسخگویی داشته باشد. بگذریم که وی در این اواخر، حتی در مناظران هم حضور نمی یافت و از زیر بار آن شانه خالی می کرد.
در این بین، دریافت مدارکی چون دکترای افتخاری از سوی برخی مراکز در انگلیس و ارمنستان نیز جای تعجب دارد. ابهام اول در معتبر بودن مراکز صادرکننده این مدارک است. اینکه آیا موسساتی بین المللی و مورد تایید وزارت علوم بودند یا مانند صدها مرکز تولیدکننده مدارک غیرمعتبر هستند که این روزها در تمام دنیا رشدی قارچ گونه دارند.
از سوی دیگر، چه دلیلی موجب توجه این مراکز غربی، به خصوص انگلیسی، به طاهری شده است؟ پاسخ این پرسش ها هم در نوع خود، راهگشا است.از سوی دیگر، به دلیل نداشتن تحصیلات مشخص علمی توسط طاهری، توصیه مکرر نهادهای مختلف به وی برای دریافت مجوز قانونی برای فعالیت نیز بی ثمر بوده است. معلوم نیست به چه دلیل، وی و همراهانش اقدامی در جهت دریافت مجوز از وزارت بهداشت نداشته اند.
به هر حال، فرادرمانی مورد ادعای وی باید در چهارچوب بحثی علمی قابل اثبات باشد. همین اجتناب و تاکید بر فعالیت غیرقانونی است که بر دامنه شبهات درباره اقدامات وی می افزاید.
[تصویر: 85061_723.jpg]
مهمترین انحرافات و فحشا در فرقه حلقه
یکی از اصول عرفان کیهانی یا حلقه جواز عدم اعتقاد به هیچ دین و مکتبی است، یعنی فرد صرف نظر از هرگونه اعتقاد حتی عدم اعتقاد و ایمان به خدای واحد می تواند از شبکه شعور الهی استفاده کند. این اصل که بارها در کتاب انسان از منظر دیگر رئیس فرقه عرفان کیهانی آورده شده است برای جذب جوانان و افراد دین گریز است؛ به عبارت روشنتر این راه میانبری است که فرد حتی بدون انجام واجبات به وصال خدای می رساند و او را از لطف خدا سرشار می کند امّا این خدای عرفان کیهانی نه آن خدای است که ما می پرستیم بلکه خدایی است که نه محرم نا محرم دارد، نه ایمان به امام و پیامبر و نه دین و مذهب.
در واقع میانبر آقای محمدعلی طاهري میانبری است بسوی پرتگاه مرگ، مرگ معنوی که به مخاطبش یقین می رساند که وجوب واجبات برای هزاره حاضر قدیمی است و کهنه پس مخاطبش را ناگزیر می سازد تا با درک این مطلب برای خود و اجبات دیگری را مانند شفای دیگر مریضان، نشستن چندین ساعته به صورت ریلکسیشن، قرار گرفتن در هرم جمع مرید و.. را برای خود واجب کند مهمترین اشكال و انحراف این فرقه مبارزه آرام و اصطلاحا زیر پوستی با دین،و اعتقادات مردم است.غیر وحیانی دانستن قران، اهانت به رسول گرامی اسلام صل الله علیه و آله با عنوان تناقض گویی ،غیر معصوم خواندن ائمه اطهار صلوات الله علیهم، شرك دانشتن زیارت قبور ائمه اطهار، تمسخر رجعت و مهدویت، تمجید از شیطان رجیم و موحد خواندن این ملعون رجیم، ادعای خروج جن از درون مردم، ترویج زیركانه تناسخ، نفی برخی از مسلمات مانند ادعای وجود نداشتن حضرت عزرائیل ،لمس و تماس غیر شرعی با بدن زنان نامحرم به بهانه درمان عرفانی و دهه ها انحراف دیگر.
همچنين فرقه حلقه ابزاری است برای براندازی نرم جمهوری اسلامی. حمایت همه‌جانبه غربی‌ها از محمدعلی طاهری و سفرهای او به كشورهای اروپایی و برگزاری جلسات مختلف مسئله ای است كه یك فرد معمولی نمی‌تواند آنها را انجام دهد. شیوه كار غربی‌ها در ایران جزیره جزیره‌ای است. در ایران كار می‌كنند بعد یك فرد را لیدر قرار می‌دهند تا بتوانند جنگ فرقه‌ای در كشور ایجاد كنند. سپس این افراد كه عموماً سوابق نامعلومی دارند در یك دوره وارد كار می‌شوند. سابقه طاهری و همسرش به چریك‌های فدایی برمی گردد. بعد خبری از او نبود. خودش می‌گوید در تركیه درس می‌خوانده است ولی وقتی بررسی می‌شود می‌بینیم كه این سال تحصیلی وی با سال تأسیس دانشگاه هماهنگ نیست. كار این فرقه‌ها مبارزه با آموزه‌های دینی است.
طاهری به صورت عمد اول قرآن را زیر سؤال می‌برد اعتقاد دارد قرآن ناقص است و نوشته پیامبر است بعد با اعضاء شبكه كه هرمی است طرح می‌كنند كه باید ناقص بودن قرآن را در جامعه بنشانیم تا بتوانیم حرف‌های خود را اثبات كنیم. مرحله بعدی زیر سؤال بردن ائمه است، چون ستون تشیّع است؛ لذا سعی می‌كند آن را بكوبد در سخنانش زیارت ائمه را شركت می‌داند. زیارت قبور را كثرت‌گرایی می‌داند. مهدویت را می‌كوبد. امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را مسخره می‌كند و می‌گوید منجی عقل است. بعد جایگزین برای عقل می‌گذارد كه جایگزین خودش است.
فرقه حلقه به دنبال زدن چهارچوب‌های اصلی دین ماست. كسانی كه وارد این فرقه شدند بی‌موالات شدند. دختران مذهبی كه وارد این فرقه‌ها شدند الان حجاب ندارند. برخی از بچه ‌مذهبی‌ها كه از شاگردان برخی عرفا بوده‌اند وقتی وارداین فرقه شدند كم‌كم منحرف شدند. اندیشه‌های طاهری اندیشه‌های التقاطی برگرفته از مسیحیت است. مطلب دیگر اینكه این فرقه‌ چارچوب مشخصی ندارد. چارچوب طاهری است و تنها جاذبه آن به دروغ مسئله "شفاء" است. البته مسئله خارج كردن جن از كالبد بدن كه متأسفانه در سراسر كشور نیز رایج شده، از دیگر جاذبه های این فرقه است.
[تصویر: 85062_879.jpg]
مبناي تفكرات و آموزه هاي عرفان حلقه
مبناي عرفان حلقه را مباحث ماترياليستي و ديالكتيكي تشكيل مي دهد و براساس ادعاي سركرده اين فرقه هيچ فردي نمي تواند به خداي واقعي از طريق معصومين(علیه السلام) و قرآن دست يابد. مبناي تضاد ديالكتيكي از اصلي ترين مباني اين ديدگاه بوده و هر آن چه وجود دارد قطعاً در درون خود ضد خود را نيز پرورش داده و با كمك شناسايي ضد يك چيز مي توان اصل آن را شناسايي كرد. بر همين مبنا شعور و ضد شعور، ماده و ضد ماده، آگاهي و ضد آگاهي ، عرفان و ضد عرفان و .... اين گونه شناخته مي شود.
اين فرقه انحرافي شبه عرفاني، عرفان را دنيايي بدون ابزار معرفي مي كند و با تامل در اين نكته مي توان دريافت كه نظريات ماترياليستي عمق پيچيده اي در اين فرقه دارد. نكته ديگر اينكه ديدگاه هاي كاباليستي نيز در لابه لاي تعاريف ديالكتيكي اين شبه عرفان وجود دارد. سركرده 54 ساله اين فرقه مدعي است كه آن چه مي گويد را در دوران جواني و از طريق كائنات و جهان هستي دريافت كرده و در اين باره از هيچ فردي نكته اي نياموخته و كتابي نيز در اين باره نخوانده است.
وي مي كوشد اين گونه القا كند كه آن چه تاكنون مطرح كرده از طريق وحي و الهاماتي از مركز هوشمند جهان كسب كرده است. وي در گفتار و نوشتار خود اين هوشمندي را گاهي روح القدس، گاهي يدالله و گاهي روح آلامين و پاره اي از مواقع خدا معرفي مي كند. براساس اخبار و اسناد به دست آمده سركرده فرقه انحرافي «عرفان كيهاني » در مباحث كميته عرفان علاوه بر اين كه شيطان را تطهير مي كند، مي كوشيد شبهاتي را نسبت به تلاش هاي انبيا در اذهان ايجاد كند.
سركرده فرقه انحرافي «عرفان كيهاني » همچنين با ادعاي دارا بودن نگاه فرادرماني مدعي بود كه ويروس هاي شبكه منفي در افراد جن زده را خارج مي كند. طاهري "عرفان كيهاني" تعريفي ويژه از بهشت و جهنم و ملكوت ارائه مي كرد كه با ديدگاه كاباليستي كاملا انطباق دارد. البته از منظري ديگير مي توان گفت،‌ وجود محمدعلی طاهري به عنوان سر سلسله این گروه هرمی، همان وجود مرشد در تصوف است و دقیقاً با همان قدرت دیکتاتوری به طوری که حتی گرفتن لایه دفاعی از شبکه شعور کیهانی (خدا) با اجازه او انجام می گیرد و فردی که این لایه را تحویل می گیرید سوگند نامه ای را به سر سلسله می دهد تا او لایه دفاعی و شفابخش را به فرد مرید تفویض کند. از سوی دیگر هرگونه تعّدی از دستورات سرسلسله و مرشد این گروه انحرافی موجب فعالیت هورمونهای دورن ریز می شود که نتیجاً فرد نافرمان را تهدید به مرگ و نقض عضو می کنند!(نوار ضبط شده مکالمه مستر ب.س در تبریز با یکی از مریدان و تهدید به مرگ آن فرد توسط غدد و هورمونهای درون و برون ریز در نزد نگارنده موجود می باشد!)
رهبر فرقه کیهانی: از 10 آبان 1357 به من الهام می شود!
مطلب زیر گزیده ای از ادعای رهبر فرقه ضاله "عرفان کیهانی" می باشد.
این فرد در ادعایی تامل برانگیز مدعی شده بیش از 30 سال است که به او الهامی از قبیل وحی های پیامبران می شود. «...عامل ایجاد این رشته، مواجه شدن اینجانب (بنیانگذار فرادرمانی و سایمنتولوژی) با وقایع و حقایق هستی است که از دوران طفولیت به شدت توجه مرا به خود جلب می کرد؛ تفکر نسبت به این که "از کجا آمده ایم؟ چرا آمده ایم؟ به کجا می رویم؟ خالق کیست؟ چرا خلق کرده است؟ نتیجه ی این خلقت چیست؟ انسان کیست؟ راه های نزدیکی و شناخت او چیست؟ توان بالقوه ی او چگونه فعال می شود؟ زندگی و مرگ چیست؟ و ...". یعنی، اشتیاقی بیش از حد برای فهم جهان هستی و پی بردن به رمز و راز خلقت داشتم؛ به طوری که این افکار لحظه ای مرا رها نمی کرد. تا این که در دهم آبان سال 1357 به یکباره با الهام ها و دریافت های ذهنی ای روبرو شدم که به دنبال آن زوایایی از هستی و انسان بر من آشکار شد و در نتیجه ی آن به این آگاهی رسیدم که بر جهان هستی، شعور و هوشمندی عظیمی حاکم است. این هوشمندی همانند یک «اینترنت کیهانی» همه ی اجزا و زیر مجموعه ی خود را تحت پوشش هوشمندانه ای قرار داده است. این آگاهی نه تنها در برگیرنده ی موضوعات نظری بود، بلکه اطلاعات کاربردی و دستورالعمل استفاده و بهره برداری عملی از آن را نیز شامل می شد و نحوه ی استفاده از چنین اینترنتی، دستمایه ی بنیانگذاری طب های مکمل ایرانی (فرادرمانی و سایمنتولوژی) و چند رشته دیگر گردید.»
تجربه ای از عرفان کیهانی
قرآن و کتاب دعا و نام اهل بیت را از خانه تان دور کنید
مدتی پیش یکی از دوستان قدیمی که خانواده اش هم در عرصه سیاست شهره بود و هم به کسوت تدین و تقید دینی آراسته، به خانه مان آمده بود. مادرم شروع کرد از برخی دردهای جسمانی گفتن و اینکه به متخصصان فراوانی مراجعه کرده است. دوست مهمانمان ناگهان گفت که شاگرد نزدیک استادی است به نام " محمدعلی طاهری" که دوای همه دردهای انسان را می شناسد. گفت که می تواند با مکتب عرفان کیهانی اش، دردهای هر فرد را آن هم از راه دور شفا بخشد. دوست قدیمی خانوادگی ما انگارحسب رسالتی که داشت خواست که عزم کرده تا مشکلات جسمانی مادرمان را برطرف نماید. بعد گفت که می رود تا از استادش برای ارتباط با علم کیهانی و مداوای عرفانی اجازه بگیرد. مدتی بعد دوباره به منزل مان آمد و گفت که تلاش کرده اما ارتباط کیهانی با خانه ما برقرار نمی شود! پرسیدیم چرا؟ گفت دو دلیل دارد.
یکی اینکه مادر ما معلم قران است و اهل دعا. پس اول باید هرچه کتاب دعا و قرآن داریم از خانه خارج کنیم و دیگر این کتاب قرآن عربی را کناربگذاریم و به صوت قرآن هم گوش ندهیم. دلیل هم آورد و گفت: " این کتاب عربی متعلق به عرب است و خداوند متعلق به همه انسانهاست. ما ایرانی هستیم و باید مستقیم با خدا ارتباط برقرار کنیم و این ارتباط نیازی به هرچه از جنس کاغذ و کتاب و کلمه است ندارد" ! بعد گفت :" در مکتب عرفانی ایشان و استادشان - طاهری- حلقه دل انسان مهم است و خدای انسان. نه کاغذ و کتاب و با کمال جسارت پیشنهاد داد که ترجیحا هرچه قرآن و کتاب دعا داریم در حیاط بسوزانیم. پرسیدیم شرط دیگر این ارتباط عرفانی چیست؟
به چند تابلوی نصب شده در محیط خانه اشاره کرد که همه نام اهل بیت عصمت و طهارت بر آن نوشته شده بودند و گفت: " دوم اینکه این تابلوها را از خانه تان دور کنید. این نام های عربی و قهرمانان عربی هستند که 1400 سال پیش عرب ساخته و مانع ایجاد حلقه ارتباطی انسان با خدا هستند و ...." بعد قرار شد ما اگر می خواهیم عضو جلسات عرفان حلقه انها شویم ، هر دوره ای 50 هزار تومان هزینه بپردازیم و جمعه صبح ها به خانه آنها در سعادت آباد تهران برویم تا با مکتب استاد محمد علی طاهری آشنا شویم. مادر ما که از گفته های آن دختر گرامی که ریشه در خانواده ای مذهبی و سیاسی هم داشت متعجب شده بود، نمی دانست چه بگوید.
منبع :مشرق
عرفان حلقه دارد در قالب جلسات بازاریابی شبکه ای مطرح و به صورت مرحله به مرحله پذیرفته می شود بطوریکه بازاریاب نسبت به خودش و کار به یک تعصب ویژه می رسد.

خیلی خوب هست که به عرفان حلقه پرداختید و من از دوستان میخوام دو مقوله بازاریابی شبکه ای و عرفان حلقه رو بیشتر مورد نقد قرار بدند. ما با یک مذهب ساختگی مجوز دار در کشور طرف هستیم.

چرا در عرفان حلقه ذکر نام خدا هم ممنوع است؟


شاید به همین دلیله که "او را نباید به زندان انداخت"

پ.ن.

فائزه هاشمی ضمن زیرسوال بردن حکم اعلام شده برای "محمدعلی طاهری" گفت: اطلاع چندانی از عرفان حلقه ندارم اما نباید او را به زندان انداخت!

به گزارش خبرنگار «نسیم»، فائزه هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با یک تلویزیون اینترنتی خارج از کشور حکم محمدعلی طاهری، سرکرده فرقه انحرافی عرفان حلقه را زیر سوال برد.

وی با بیان این که اطلاع چندانی از ماجرای عرفان حلقه و مسائل آن ندارد با زیر سوال بردن حکم صادره اظهار داشت: زندانی کردن و صدور حکم اعدام برای فردی به خاطر عقیده اش با قانون اساسی مخالف است و به هیچ وجه قابل قبول نیست.

او با بیان این که چنین چیزی به هیچ وجه مورد تایید اسلام نیست، بیان کرد: تفکرات دکتر طاهری ربطی به ارتداد ندارد و حتی زندان برای او قابل پذیرش نیست. [از این به یعد برای گرفتن تاییدیه اسلامی محضر شریف این سرکار علیه شرف یاب میشیم.!!!!!!]

هاشمی پاسخ نداد در حالی که تصریح می کند از عرفان حلقه و ماجرای طاهری اطلاعات چندانی ندارد چگونه حکم صادره برای او را زیر سوال می برد و تفکرات طاهری را فرصتی جهانی برای ایران می داند!
(۲۷/مهر/۹۴ ۲۰:۱۹)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]
چرا در عرفان حلقه ذکر نام خدا هم ممنوع است؟


شاید به همین دلیله که "او را نباید به زندان انداخت"

پ.ن.

فائزه هاشمی ضمن زیرسوال بردن حکم اعلام شده برای "محمدعلی طاهری" گفت: اطلاع چندانی از عرفان حلقه ندارم اما نباید او را به زندان انداخت!

به گزارش خبرنگار «نسیم»، فائزه هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با یک تلویزیون اینترنتی خارج از کشور حکم محمدعلی طاهری، سرکرده فرقه انحرافی عرفان حلقه را زیر سوال برد.

وی با بیان این که اطلاع چندانی از ماجرای عرفان حلقه و مسائل آن ندارد با زیر سوال بردن حکم صادره اظهار داشت: زندانی کردن و صدور حکم اعدام برای فردی به خاطر عقیده اش با قانون اساسی مخالف است و به هیچ وجه قابل قبول نیست.

او با بیان این که چنین چیزی به هیچ وجه مورد تایید اسلام نیست، بیان کرد: تفکرات دکتر طاهری ربطی به ارتداد ندارد و حتی زندان برای او قابل پذیرش نیست. [از این به یعد برای گرفتن تاییدیه اسلامی محضر شریف این سرکار علیه شرف یاب میشیم.!!!!!!]

هاشمی پاسخ نداد در حالی که تصریح می کند از عرفان حلقه و ماجرای طاهری اطلاعات چندانی ندارد چگونه حکم صادره برای او را زیر سوال می برد و تفکرات طاهری را فرصتی جهانی برای ایران می داند!

خیلی جالبه ایشون در هر زمینه ای اظهار نظر می کنند و هیچ کس هم با ایشون کاری نداره در زمینه های سیاسی و اجتماعی و حقوقی و ... داره اظهار نظر میکنه
تقدس شیطان در یک فرقه به ظاهر اسلامی/ وجوه اشتراک حلقه با تصوف
(بسم الله الرحمن الرحیم)


گفته‌های طاهری به طور کامل با نظر گورانی‌ها هماهنگ است، فرشته دانستن شیطان، سجده نکردن شیطان به خواست خداوند و ... در جهت عزیز کردن و محترم شمردن شیطان و در واقع القای خود شیطان است و چه بسا به شیطان‌پرستی بینجامد.



در بررسی و تحلیل آموزه‌های هر دین یا فرقه باید ابتدا به بررسی مبانی و پیش فرض‌های آن پرداخت، برای شناسایی بهتر آموزه‌های فرقه «عرفان ضاله حلقه» نیز لازم است، به بیان مبانی فکری این فرقه بپردازیم، با مطالعه آثار مکتوب و شفاهی عرفان حلقه درمی‌یابیم که این فرقه نیز مطالبی را از ادیان مختلف و همچنین فرقه‌های انحرافی برای مبانی و پیش فرض‌های خود انتخاب کرده است، محمدعلی طاهری با تصریح به التقاطی بودن مبانی فرقه خود می‌گوید:

«ادیان، یک سلسله دروس، پله پله با هم هستند و جدا شدنی نیستند، علتش را هم من متوجه شده‌ام؛ یعنی مثل یک چیز می‌ماند که دامنه‌دار است؛ ولی نویسنده‌ها متفاوت هستند، بدون درک عهد عتیق، {فهم} عهد جدید امکان ندارد و بدون درک آن، درک این امکان ندارد، حالا إن‌شاءالله این را در یک جایی جداگانه مطرح می‌کنیم؛ اما من یک مطلبی می‌خواهم بگویم، من امروز به این نتیجه رسیده‌ام که یک عده‌ای به من خبر داده‌اند که ما مطلب شما را با عرفان یهودی کابالا انطباق داده‌ایم. عجیب است! شاگردان کلیمی ما گفته‌اند، به طرز عجیبی دریافت‌های شما با عرفان کابالا می‌خواند، مسیحی‌ها هم یک طوری همین را گفته‌اند؛ شما فکر نکنید که مسلمان‌ها فقط می‌خواهند با قرآن تطبیق بدهند، مسیحی می‌خواهد برود با انجیل تطبیق بدهد و کلیمی می‌خواهد با عهد عتیق انطباق بدهد، ما خودمان را نگاه نکنیم؛ ما داریم یک حرف می‌زنیم که از اول، این، انسان‌شمول است، توجه فرمودید؟! من ایمان دارم دریافت‌ها و مطالب با کتب مقدس در تضاد نخواهد بود، حالا ما با قرآنش را انجام بدهیم، دیگران هم با کتب دیگر انجام بدهند؛ اما شما بدانید که به نظر من کتب مقدس، جلد یک، دو، سه هستند که از هم جدا نیستند».

بنابر گفته‌های رهبر این فرقه آموزه‌های او از ادیان مختلف یهودی، مسیحی و .... برگرفته شده و از همین روی در ادامه به بررسی مبانی او که از ادیان مختلف گرفته شده است، می‌پردازیم:



[تصویر: 13930622000433_PhotoL.jpg]



*تصوف

طاهری در توصیف عرفان حلقه از عبارت «عرفان این مرز و بوم» استفاده می‌کند که با مطالعه تاریخ عرفان ایران، به تصوف می‌رسیم. تقسیم دین به شریعت و طریقت که طاهری در آموزه‌های خود بر آن تأکید می‌کند، از عقاید صوفیه است. همچنین یکی از اعتقادات مهم صوفیان «صلح کل» است؛ بدنی معنا که آنان هیچ دین و مذهب و آیینی را غلط ندانسته، هیچ کدام را بر دیگری امتیاز نمی‌دهند. آنها اختلاف مذاهب را همچون اختلاف در رنگ و صورت می‌شمارند و معتقدند که وابستگی به مذهبی خاص، مانع رسیدن به حق است.


دوری از شریعت، تأکید بر ماهیت وحدت وجودی عالم، اعتقاد به چرخه‌های خلقت، تناسخ دسترسی به غیب و عوالم بالا از جمله ویژگی‌های مشترک شبه عرفان حلقه با تصوف است


این دیدگاه طاهری و توضیحاتی که درباره پلورالیسم دینی بیان شد و همچینین دیدگاه طاهری در طرح مقام انسان صالح، یعنی انسانی که با خدا و هر یک از اجزای هستی و با خود و با دیگران به صلح رسیده و با هیچ‌کدام تضادی ندارد، با این عقیده تصوف هماهنگ است.

تأویل‌هایی که طاهری در آموزه‌های خود بیان می‌دارد، نیز به سخنان صوفیان شباهت دارد. در سخنان او تفسیر به رأی و تاویل آیات در جهت گریز از شریعت در تصوف به چشم می‌خورد و همان‌طور که در بخش‌های پیشین آمد، او پرسش و پاسخ ملائکه با خدا درباره آفرینش حضرت آدم و هبوط آدم به زمین، طوفان و کشتی نوح و ... را سمبل‌هایی برای بیان مطالبی می‌داند که در منابع و به ویژه قرآن نیامده است.

همچنین دوری از شریعت به بهانه افزایش کیفیت و رسیدن به باطن عبادات و به ویژه نماز و نیز توجه خاص به عشق در مقابل عقل و تأکید بر ماهیت وحدت وجودی عالم، اعتقاد به چرخه‌های خلقت، تناسخ دسترسی به غیب و عوالم بالا از جمله ویژگی‌های مشترک شبه عرفان حلقه با تصوف است. نگاه طاهری نسبت به شیطان و بزرگداشت او و همچنین دیدگاه او درباره امر خداوند به سجده نکردن در برابر انسان و اطاعت شیطان نیز از عقاید مشترک او و صوفیان حکایت دارد.

اهل حق، یزیدیه، متصوفه اهل جبال، طایفه گوران و ... فرقه‌هایی هستند که در اعتقاداتشان ابلیس را محترم می‌شمارند که این مسأله با آموزه‌های فرقه حلقه هماهنگ است. در این فرقه‌ها از شیطان با عنوان «ملک طاووس» نام می‌برند. گورانیان به استناد «لا تسبن ابلیس فی العلانیه و انت صدیقه فی السر» لعن شیطان را جایز نمی‌شمرند. مانند این نظریه در فرقه کیهانی نیز هست، مبنی بر اینکه لعن کردن، انسان را در فاز منفی وارد کرده، به جذب غیر ارگانیک‌ها می‌انجامد. همچنین در نظریه صوفیانه گورانیان درباره شیطان گفته می‌شود:


گفته‌های طاهری به طور کامل با نظر گورانی‌ها هماهنگ است، فرشته دانستن شیطان، سجده نکردن شیطان به خواست خداوند، عشق شیطان به خدا و ... در جهت عزیز کردن و محترم شمردن شیطان!


چون خداوند خواست تا ظهور کند، نخست فرشتگان را بیافریند که عزیزتر ایشان «ملک طاووس» بود؛ آنگاه آدم را از خاک بیافرید و به فرشتگان دستور داد تا سجده کنند. ملک طاووس به خواست خداوند سجده نکرد. البته غیر از قضا و قدر، او عاشق خدا بود و نمی‌خواست در برابر آدم سجده کند، با این کار او، آدم غمی شد و از سر حسادت خواست تا تدبیر این کار بسازد...

گفته‌های طاهری، به طور کامل با نظر گورانی‌ها هماهنگ است، فرشته دانستن شیطان، سجده نکردن شیطان به خواست خداوند، عشق شیطان به خدا و ... در جهت عزیز کردن و محترم شمردن شیطان و در واقع القای خود شیطان است و چه بسا به شیطان‌پرستی بینجامد.

*تفکر نوین

با بررسی‌ گروه‌های متعدد معنوی فعال در جهان می‌یابیم که اصول و واژه‌های مشترک رایجی بین آنهاست و این نشان می‌دهد که آن‌ها با وجود داشتن تفاوت‌های ظاهری، آن‌ها در مسیری واحد حرکت می‌کنند؛ مانند رودهای کوچک و بزرگی که همگی به یک دریاچه می‌رسند. این مسأله تأمل درباره «دین نوین جهانی» را مهم‌تر می‌سازد و بیانگر دست‌های پشت پرده‌ای است که می‌کوشند تمام حرکت‌ها و گروه‌ها را با یک اندیشه هماهنگ ساخته، در این جهت دین جهانی را طراحی کنند. برخی از این مشترکات در عرفان حلقه نیز دیده می‌شود و گویا این فرقه نیز از این همراهی بازنمانده است؛ پس می‌توان این فرقه را تکه‌ای از وجود دین نوین جهانی دانست که سعی داشته و دارد تا به بدنه اصلی خود بپیوندد.

برای تبیین شباهت‌های این فرقه با دین نوین، توضیحاتی که در ادامه می‌آید بسیار راهگشاست.

تلاش برای ساختن دین جهانی با همه بزرگی و دشواری که دارد، در قیاس با منافعی که می‌تواند به دنبال داشته باشد، ناچیز و آسان است...

دین جدید باید عناصر مشترک ادیان را در خود داشته باشد تا مقبولیت جهانی پیدا کند... شامل مطالب جدیدی نیز می‌باشد که در تئوری‌ها اثبات نشده و یافته‌های نسبتاً نوین علمی، در علومی چون فیزیک، روان‌شناسی و فراروان‌شناسی ریشه دارد؛ برای مثال، بسیاری از جنبش‌های دین نوین از انرژی و نیروهای کیهانی و نظریه کوانتوم استفاده می‌کنند و می‌کوشند نیروی خلاق هستی با به عبارتی خداوند را به معنای همین انرژی کیهانی در نظر بگیرند... شکل‌گیری تفکر نوین از دهه 1830 آغاز شد و ریشه آن به آمریکا و انگلیس باز می‌گردد.

ویلیام جیمز تفکر نوین را «دین متمایل به سلامتی» نامیده است. جنبش تفکر نوین تفسیری فلسفی از عقاید تفکر نوین است که در اوایل قرن نوزده آغاز شد و امروزه این گروه شامل سازمان‌های سکولار، فرقه‌های مذهبی مولفان و افرادی است که دارای عقایدی همچون قانون جذب، تفکر مثبت، متافیزیک، شفادهندگی، تجسم خلاق و قدرت شخصی هستند. این جنبش را متفکران و فلاسفه و همچنین سازمان‌های مذهبی مختلفی از جمله کلیسای وحدت، علم مسیحی و کلیسای علم قدسی پیش می‌برند.
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع