سلام.
بچه ها دروغ رو از پدر و مادر یاد می گیرن.
بچه در سن یک و دو سالگی هم از شما دروغ گفتن رو یاد می گیره! (دروغ درباره حواس پنج گانه)
مراحل رشد فرد از دوران جنینی تا مرگ ادامه دارن. فرد در هر مرحله یه سری بحران ها و کشمکش ها رو رد می کنه و به دوره بعد می ره. در هر دوره میراثی از دوره قبل با خودش داره و چیزهایی از خودش و محیط به اون اضافه می کنه و دوره های رشد رو طی می کنه.
اولین آموزش ها و تجربیات فرد در زندگی با حواس پنجگانه اتفاق می افتن.
واکنش های نوزاد به گرما سرما طعم ها و مزه ها و ... سوق دهنده او به سمت بقا هستن. و در ذهن او ماندگار می شن.
این الگوها خیلی راحت تر از چیزی که فکرش رو بکنین در مرحله بعدی به بچه یکی دو ساله کمک می کنه تا متوجه بشه واکنش شما به یکی از حواس پنجگانه دروغ هست یا راست.
وقتی هوا گرمه ادای سرد بودن رو درنیارید.
وقتی طعم شیرین هست به دروغ چهره تون رو شبیه واکنش به طعم تلخ نکنین. (درهم کردن چهره و در اوردن اصواتی که نشون بده شما اذیت شدین)
وقتی چیزی ترس نداره ادای ترسیدن در نیارین (خصوصا در بازی با بچه)
وقتی چیزی درد نداره ادای درد داشتن رو در نیارید (توی بازی ها، این خودش اولین درهای دروغگویی هست که دروغ رو در نظر بچه فان و یه امر عادی نشون می ده که چیز بدی نیست، اما بعدها که وارد مراحل بعدی رشد می شه و باید نظام های اخلاقی بهش آموزش داده بشه تبدیل به معضل پدر و مادرها می شه، بعد می گن نمی دونیم این بچه از کجا این قدر دروغگو شده در حالی که هیچ همبازی بدی هم نداره).
تا اینجا متوجه می شیم در لابلای بازی ها و بامزگی های پدر و مادر، بچه یک ساله از شما یاد می گیره برای سرگرم شدن واکنش غیرواقعی نشون بده به پدیده های بیرونی و این تا سن سه سالگی یه کلاس درس دائمی برای بچه هست که برای بازی یا جلب توجه و ... واکنش های غیر واقعی و متناقض نشون بده در حالی که می دونه واقعیت چیز دیگری است.
(در این دوره همه پدر و مادرها از شیرین کاری های بچه خوششون میاد).
اما دوره اصلی شروع میشه. جایی که مهارت های تکلم بچه بیشتر می شن. می تونه درباره نیازهاش صحبت کنه و حس هاش رو بگه و از موقعیت ها خودش رو در ببره.
ثمره دوره قبلی چی بوده براش؟ دروغ گفتن! وارونه جلوه دادن واقعیت. اما این بار در مرحله بالاتر و با توان بالاتر و در یک دنیای جدیدتر.
خیلی حرف نزنم خسته کننده شه براتون.
نکته:
اولین و بدترین اتفاق زمانی هست که درباره حواس و خصوصا طعم ها به بچه دروغ گفته بشه. نگین این تلخ هست، بدمزه اس و...
درباره توافق هسته ای می تونین سربچه رو شیره بمالین اما بچه اولین ارتباطش با دنیای بیرون برای بقا از طریق شیر خوردن بوده و هرچیزی رو نفهمه مزه رو می فهمه. پس دروغ نگین تا بچه به شما بی اعتماد نشه.
نباید شیرینی یه موضوع خاص تو ذهن بچه بشه. (گاهی با بچه بنشینین و دورهمی شیرینی بخورین با خوش رویی و خنده)
بچه ها ذات کنجکاو دارن. ته مانده های دوره قبلی کنجکاوی های حسی حرکتی هست. چشایی از حواس هست و شما نباید کاری کنین کنجکاوی های بچه روی یه موضوع گیر کنه. بچه نسبت به شیرینی کنجکاو شده و سعی داره با تجربه کردن اون رو تجزیه تحلیل کنه.
بچه کم کم شروع می کنه به تجربه کردن مفهوم مالکیت. شما هم می تونین کم کم رو بچه کار کنین که این هایی که اینجاست خوشمزه اس خیلی هم شیرینیه اما مثلا مال باباست. بعدش نگین اگه بخوری بابا دعوات می کنه...نه این کار رو نکنین. کامل تمرکز کنین روی اینکه بچه از این نظر که این چیز صاحب داره به موضوع نگاه کنه. اینکه بچه بفهمه تنبیهی متوجهش نیست اما صاحب داشتن یه چیز به خودی خود مانع از تصاحب اون از طرف بقیه می شه. این موضوع توی خیلی جنبه های دیگه در سن های بالاتر به کمک بچه میاد. نباید به بچه آموزش داد که تنها معیار برای اینکه دست به کاری بزنه یا نزنه معیارهای تشویق و تنبیه هستن. بچه باید بتونه درک درستی از مفهوم مالکیت و حقوق مساوی افراد پیدا کنه.
وقتی درک مناسبی از حقوق مساوی "پدر، مادر و خودش" پیدا کرد و متوجه شد اینکه یه چیز صاحب داشته باشه هم می تونه عاملی باشه که بقیه سمت اون چیز نرن حتی اگر خوشمزه باشه، حال میشه بهش مسئولیت داد تا خودش به عنوان یه عامل از حقوق افراد مراقبت کنه. (شیرینی ها رو می دم بهت برای بابا نگه دار تا شب بیاد).
بعد از اون بهش موقعیت بدین افراد رو بخاطر کارهای اشتباهشون بازخواست کنه، تنبیه کنه، آموزش بده، و... .
اگه خوب پیش بره احتمالا بچه تون توی همین انجمن میاد مطلب می زاره چطور مامان ها رو از شیرینی دور کنیم؟
هرچند که فکر می کنم خوندن این مطلب انقدر طول بکشه که تو این فرصت بچه تون رفته سراغ یخچال و دمار از شیرینی ها در اورده.
یا شاید من عمدا مطلب رو طولانی کردم تا سرگردم خوندن بشین و بچه تون غنمیت ها رو با من تقسیم کنه.
سوال اصلی؟
حالا چه نوع شیرینی هست که این قدر داستان و دعوا مرافعه سرش هست؟شاید بچه حق داره و من هم بودم دو لپی می خوردم...
