والکنوت valknut
هرانگ نیر hrungnir جنگجویی معرف به خروس جنگی در نورس باستان است و طبق روایات قاتل تور thor میباشد که با چکش خودش وی را به قتل میرساند.
قلب هرانگ نیر بواقع همان والکنوت است و تشکیل شده از سه مثلث در هم است.
این نماد ارتباط نزدیکی با تناسخ و نماد 9 جهان دارد و از جمله نمادهای مادر در بین نورس و سلتیک و وایکینگ محسوب میگردد.
اگر در شکل دقت گردد 9 مثلث بنماد 9 جهان دیده میشود و قابل مشاهده ست.
برخی از شرکت های بزرگ جهان تجارت از این نماد استفاده مینمایند که دقیقا بحث تناسخ و چرخه حیات را در نظر دارند که شرکت فوق هیچگاه از بین نخواهدرفت و فقط سرمایه های کلان از شرکتی به شرکت دیگر انتقال پیدا میکند.
شاخ اودین odins horn
سه شاخ اودین ترکیبی از خدای ،خدای،خدایان نورس است.این نماد تشکیل از سه شاخ و اینترلاک است و نماد تعهد و ایمان به آساترو asatru محسوب میگردد.
گفته میشود اودین عقل و سحر و جادو خود را در مدت زمان 3روز و سه مید آموخت و به آن توانا شد و در بنای یادبود لاربرو larbro این نماد بخوبی قابل مشاهده است.
![[تصویر: wwwwwww-40935355048.jpeg]](http://cld.persiangig.com/preview/r7qQW8h9Ep/wwwwwww-40935355048.jpeg)
ایگدراسیل yggdrasil
این نمادی دیگرست از درخت زندگی.این نماد اشاره به 9جهان دارد اما در منابعی گفته شده است که این نماد در سال 1066 و در پی حوادث آخرالزمانی راگناروک ragnarok تصویرگری شده است و وبوجود آمده.
که البته این جهان خاکستری نیز توسط همان مار jormungandr محافظت و نگهبانی میشود.
ایگدراسیل یا یگدراسیل (Yggdrasil) درخت جهان در اساطیر اسکاندیناوی (نورس)، که شاخههای آن تکیهگاه مرکزی کیهان به شمار میرفت. درخت زبان گنجشکی که نُه عالم جهان وایکینگها بر آن قرار گرفتهاند و در اساطیر آنها جایی خاص دارد.
در اساطیر اسکاندیناوی، ایگدراسیل که به معنای «اسب آن یگانه هراسانگیز» است، و درخت جهانی نیز نامیده میشود، درخت زبان گنجشک عظیمی است که همه قسمتهای جهان (جهان اسطورهای اسکاندیناوی نُه بخش دارد) را به هم پیوند داده و حفاظت میکند.
![[تصویر: logga-livstr.gif]](http://cld.persiangig.com/preview/fc2oaMHsqk/logga-livstr.gif)
ایگدراسیل ریشههای متعدد و طولانی دارد که ما تنها از محل سه ریشه آن با خبریم:
یک ریشه در آسگارد است و در زیر آن چاه سرنوشت، اورداربرونر، قرار دارد که نورنها از آن مراقبت و نگهبانی میکنند.
دومین ریشه، به یوتونهایم میرسد که در چاه خرد، میمیزبرونر، نفوذ کرده بود، جایی که اودین در بازگشت از آن به خاطر نوشیدن آب، یکی از چشمهایش را در آنجا رها کرده بود.
و اما سومین ریشه شناخته شده ایگدراسیل، در نیفلهایم و بر فراز چاهی است که به هورگلمیر مشهور است و گفته شده که رودخانههای بسیاری از آن سرچشمه میگیرند.
خطرات متعددی همواره ایگدراسیل را تهدید میکنند؛ چهار گوزن (در بعضی نسخهها چهار اسب) در میان شاخههای ایگدراسیل زندگی میکنند که دائماً جوانهها و برگهای درخت را میجوند. این چهار گوزن نماد و سمبلی از چهار باد (باز هم در بعضی نسخهها چهار فصل) هستند.
یک سنجاب (یا موش خرما) به نام راتاتوسک هم در میان شاخههای درخت زندگی میکند. همینطور ویدوفنیر که یک افعی است و خروسی طلایی که بر روی بلندترین شاخه درخت لانه کردهاست.
این خروس آخرالزمان که برسد شروع به فریاد خواهد کرد و مردگان با صدای او به پا خواهند خواست.
ریشههای درخت نیز توسط افعیهای نیفلهایم یعنی، نیدهاگ، گراباک، گرافوولوث، گوین و موین جویده میشوند. این درخت عظیمالجثه به آفریدگانی که در زیر آن به سر میبردند، غذا میداد، اما در کنار حفاظت و دستگیری از جهان، درخت مزبور نماد حیواناتی بود که درون آن میزیستند و میگفتند از اندوه و مصائب تلخ عذاب میکشد.
گفته شده که در راگناروک، سورت، هیولای آتشین و فرمانروای موسپلهایم، ایگدراسیل را به آتش میکشد. طبق برخی روایات، درخت از این آتش سوزی نجات مییابد و نه تنها خود درخت بلکه دو انسان به نامهای لیف و لیفتراسیر که درون آن ماوا گرفتهاند زنده میمانند تا در جهانی که پس از راگناروک خلق میشود به زندگی ادامه دهند.
نامهای دیگر ایگدراسیل عبارتاند از: آسک ایگدراسیل، چوب هودمیمیر، لائراد و اسب اودین.
و اما آخرالزمان راگناروک:
راگناروک دارای نشانههاییی میباشد:
نخستین نشانه فیمبولوتر، زمستان زمستانها است. سه زمستان پیاپی، بدون تابستانی در میانه. جنگ و کینورزی افسارگسیختهای در میان انسانها پدید میآید و این کین به میان خانوادهها نیز راه مییابد و هر آنچه نیکی است به فراموشی سپرده خواهد شد. این آغازی است بر پایان همه چیز.
جستجوی همیشگی خورشید بدست گرگ اسکول به سرانجام میرسد و گرگ خورشید را به دهان فرو میبرد. برادرش هاتی نیز ماه را فروخواهد داد و بدین سان زمین در تاریکی فرو میرود. ستارگان از آسمان به زیر میافتند. فیالار خروس بر ژیانها و خروس زرین گولینکامبی بر خدایان بانگ میزند و رسیدن زمان راگناروک را به گوش همگان میرساند و با بانگ خویش مردگان را بر میانگیزد.
زمین به سبب لرزشهای نیرومند به آستانه ازهم پاشیده شدن میرسد و هر چه بند و زنجیر در جهان هست، از هم خواهد پاشید. بدین سان گرگ سهمگین فنریر و همچنین پدر ناخجستهاش لوکی از بند رها خواهند شد و برای رویارویی با خدایان برخواهند خاست. یورمونگاند برای رساندن خود به کرانههای دریا به خود پیچ و تابهای ترسناکی میدهد که به سبب آن موجهای بزرگی در در دریا پدید میآید. با هر دم، اژدهای شوم، زمین و آسمان را به زهر خویش میآلاید.
به سبب موجهای پدید آمده از سوی یورمونگاند، کشتی ناگلفار از خشکی رها میشود و ژیانها به فرماندهی هیمیر به سوی میدان نبرد فرجامین رهسپار میشوند. در هلهایم نیز مردمان جهان مردگان به فرماندهی لوکی بادبان میکشند. از موسپلهایم در جنوب(نیمروز) غولهای آتشین به فرماندهی سورت به رویارویی با خدایان برمیخیزند. سورت شمشیری به دست خواهد داشت که به مانند خورشید میدرخشد و پوسته زمین را سوزانده و تاولدار میکند.
آدم یاده سوره تکویر میافته
