تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: برو تو تنور.
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
بسم الله الرحمن الرحیم

هارون مكّى در حالی که کفش هایش را در دست داشت وارد شد امام صادق گفت هارون کفش هایت را زمین بگذار و وارد تنور آتش شو

...

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: اى سهل ! ما خود مى دانيم كه در چه زمانى خروج و قيام نمائيم ؛ و آن زمان موقعى خواهد بود، كه حدّاقلّ پنج نفر هم دست ، مطيع و مخلص ما يافت شوند، در ضمن بدان كه ما خود آگاه به تمام آن مسائل بوده و هستيم.




دوستان با خودم می گفتم سهل عجب آدم عوضی بوده بابا امام صادق گفته برو تنور چرا نرفته خاک تو سرش....!!!

یه مدت بعد با خودم گفتم عجب آدم خوبی شدم اگر از من می خواست برم تو تنور با کله می پریدم.


سرتون رو در نمیارم بعد از یه مدت صبح ساعت ... نمی دونم چی شد صدای اذان رو شنیدم عجیب بود. من معمولاً چنان خوابم که صدای اذان من رو بیدار نمی کنه. هنوز نیم ساعت مونده بود به ساعتی که زنگ موبایلم رو برای نماز کوک کرده بودم.

با خودم گفتم الان امام زمان از من چی می خواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو حالت گیجی و منگی خواب با خودم گفتم: "خوب وقت نمازه دیگه میگه بلند شو نماز اول وقتت رو بخون." جاتون خالی گیج خواب بودم با خودم گفتم: "که ساعت کوک کردم دیگه نیم ساعت دیگه بیدار میشم و ...."


لازم نیست توضیح بدم که چی شد.

خیلی ساده است، لازم نیست برم تو تنور، خیلی گنده تر از کله منه. همون نمازم رو اول وقت بخونم کلی هنر کردم.

از این اتفاقات زیاد بوده، خسته بودم صدای اذان از مسجد می اومد با خودم گفتم الان امام زمان از من چی می خواد؟؟؟؟؟ جاتون خالی تو خونه نماز خوندم.

با خودم گفتم الان امام زمان از من چی می خواد؟ "بلند شو درست رو بخون"
با خودم گفتم الان امام زمان از من چی می خواد؟ "بلند شو برای مادرت نون بخر"
با خودم گفتم الان امام زمان از من چی می خواد؟ "بلند شو ورزش کن"
با خودم گفتم الان امام زمان از من چی می خواد؟ "بلند شو تنبلی نکن بازی با موبایل بسه"

با خودم گفتم خاک توی سر من تا حالا اگر فقط به حرفش گوش داده بودم وضع من کلی با اینی که هست تفاوت می کرد.


شما چطور؟ تو تنور میرید؟
(۶/شهریور/۹۴ ۲۲:۰۵)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]
شما چطور؟ تو تنور میرید؟
نه
Sad
(۶/شهریور/۹۴ ۲۲:۰۵)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]شما چطور؟ تو تنور میرید؟
نه تنها نمیرم، بلکه وایمیسم جلوش نمیزارم دیگری هم بره!!!

ما اگر تنور برو بودیم، که مملکتی که دهها سال است برای استقلال و آزادیش سالانه صدها و هزاران انسان پاک، شهید میشن رو نمیزاشتیم به این وضع برسه ....

من واقعا از روی امام خجالت میکشم که این مملکتو نگه داشته که ما به خفت سوریه و عراق و افغانستان نیفتیم... همه علائم ظهورش رو هم دیدیم و هر روز بدتر شدیم!


ای سید ما! ای مولای ما… دعا کن برای ما! صاحب ما تویی صاحب این کشور تویی ؛ صاحب این انقلاب تویی؛ پشتیبان ما شما هستی.....
راستش من که ....

تنور که پیش کش، بعد از ظهر پای اینترنت بودم داشتم وقت تلف می کردم با خودم گفتم الان امام از من چی می خواد؟ خوب نپرسیده معلوم بود. نخواستیم بری تو تنور فقط وقت تلف نکن. خوب پرسیدن نداره معلومه به وقت تلف کردن ادامه دادم.

همون کاری که تمام طول عمرم به بهترن نحو انجام دادم.



این بنده خدا می خواد با سرباز فشندی هایی مثل من ظهور کنه!!!!!!!!!!!



یاد اون قضیه افتادم : "تو برو غسلت رو بکن"



یکی مثل من خیلی ادعاش میشد. هی می گفت ببین 313 تا آماده است بیا دیگه گفتن اینها که 312تا هستند گفت یکیش هم خودم.

تو عالم رویا دید که امام ظهور کرده و این هم جزو 313تا تو یکی از خیمه هاست.

همه منتظر بودند. انتظار برای دستور حمله طول کشید هر کسی داشت یه کاری می کرد. یکی قرآن بخون یکی علم دین این هم بی کار بود. یه سری زد به خیمه یکی از علمای بزرگ. عالمه که این رو دید گفت پسرم تو آدم خوب دختر من هم آدم خوب چرا مجرد موندی؟ خلاصه همون جا خطبه عقد رو خوند.

این هم دست عیال رو گرفت و برد تو خیمه.

گذشت و این دو به رسم عاشقا تازه داشتند با هم بودن اول رو شروع می کردند که صدای آماده باش جنگ اومد. این هم گفت دو دقیقه صبر کن میرم. صدا بیشتر می شد می گفتند آقا منتظر 313تاست تا قیام کنه. این هم هی می گفت الان بابا الان..

یکی اومد در خیمه که بابا کشتی ما رو بیا منتظر تو هستیم. ما همه هستیم فقط جای تو خالیه .

این هم داد زد بابا گفتم الان میام برو به امام بگو یک دقیقه دندون رو جیگر بذاره که ............



یه هو یکی با دست زد پشت سرش که آ میرزا پاشو برو غسل کن خراب کردی. خواب دیدی!!!!!!!


حکایت امثال منه.!!!!!!!!!!

شما چی؟ تنور پیش کش، شما هم مجبور میشید برید غسل کنید؟
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از خداش هم باشه که یه یاری مثل من داشته باشه.
همین پریروز بازی ای که تا level 570 رفته بودم، چون احساس کردم منو از خانواده و عبادتم باز میداره حذف کردم.
دیگه سوسیس و کالباس نمیخورم.
دیگه نوشابه نمیخورم.
دیگه چای و قهوه نمیخورم.
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از من بهتر میخواد از کجا گیر بیاره؟؟
اراده فووول.
آخ آخ آخ آخ آخ...
یه نکته سیاه کوچولو در گوشه ذهنم پیدا شد.
4 ماهه که واسه پرداخت خمس نرفتم.
میرم بابا.
من که نمیخوام پول امام زمان رو بخورم که...
همین امروز و فردا به شرط حیات میرم و پرداخت میکنم.
آخ آخ آخ آخ آخ...
یه نقطه تاریک دیگه...
به معنی نمازام خیلی دقت نمیکنم.
خوب خدا خودش میدونه که...
من یه سر دارم و هزار سودا.
اصلاً محاله آدم با این همه گرفتاری بتونه فقط روی یه موضوع تمرکز کنه.
خدا خودش بهتر میدونه که مشکلاتی که من دارم فیلو از پا در میاره.
حالا اگه با این همه گرفتاری یکم نمازام رو با دغدغه بخونم ایرادی داره؟
آخ آخ آخ آخ آخ...
یه نقطه تاریک دیگه هم پیدا شد.
هنوزم گاهی غیبت میکنم و میشنوم.
یکی دیگه...
به نظرم مراجع تقلید گاهی زیادی سخت میگیرن.
مثلاً حروم بودن لابستر در حالی که میگو حلاله.
آخه عقل میگه...
آخ آخ آخ آخ آخ...
یه نقطه سیاه دیگه.
من نمیدونم همسایه هامون تو چه وضعی هستن.
چند ماه پیش صدای دعوای زن و شوهری رو توی کوچه شنیدیم که دیگه تکرار نشد.
شاید با هم آشتی کردن.
شاید هم طلاق.
خبر از دل ایتام شهرمون هم ندارم.
شب ها به جای تفکر تو آیات قرآن، نارگیل جناب خان رو میبینم و میشنوم.
به جای این که تفسیر 2 تا آیه رو بخونم تا بفهمم آیه فلان واسه چه شرایطی نازل شده، خدا خدا میکنم X1 آپ رو من ببرم.
واسه چی؟
واسه این که ماشینم ریپ میزنه.
آخ آخ آخ آخ آخ...
من چه مسلمونی هستم آخه؟
امام زمان باید به وجود من افتخار کنه؟؟!!
باید هر روز صدقه ای بذارم کنار واسه سلامتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که از دست کارهای من سر درد نگیره.
من فوق فوقش دستمو به فاصله یک وجبی بالای شمعی روشن نگه دارم.
تنور؟؟!!!
شرمنده ام...Sad
با گریه و مرثیه خوانی 1000000000000 سال دیگه هم ظهور بی ظهور
خوب من که الان اسیر هوی نفسم شدم حتی توی کار خوب
باید چه کار کنم !!!!!!
شاید سخن رانی های اقای پناهیان با موضوع تنها مسیر کمک کنه
جا داره یه کارگروه در مورد مبارزه با هوی نفس راه بیفته
نه
و عجیب اینکه به خدا اعتقاد دارم
به پیامبری حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اعتقاد دارم
قران رو کلام خدا می دونم
به امامت و منجی بودن حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اعتقاد دارم
اما نمی دونم چرا نمی رم تو تنور...
.
.
.
گمونم یه جای کارم می لنگه...
خوب که فکر می کنم می بینم همه جای کارم می لنگه...
صبح صدای اذان میومد فاصله مسجد تا خونمون دویست متره، با خودم گفتم الان امام زمان از من چه انتظاری داره؟؟؟


جاتون خالی..... حاضری بری تو تنور؟؟؟؟؟
اقا يك نكته ميگم ولي اگه احساس كرديد تاپيكتون از روال خارج ميشه بگيد حذفش كنم !

دوتا نكته
اوليش رو نميگم !

دوميش هم شما با بي انصافي مردم اون زمان رو با الان مقايسه كرديد
مگه غواص ها تو تنور نرفتن ! چه فرقي ميكنه تو تنور اب باشه يا اتش
مگه رزمنده ما رو مين منور نخوابيد عمليات لو نره ؟حرارت منور كه بيشتره
مگه نه اينكه اگر همين حالا بگن پاشيم بريم جنگ تكفير و صهيونيزم و برگشتي هم در كار نيست فقط از تو همين تالار نه يك نفر كه صد نفر هم مياد
قربون داداش، من منظورم این نبود. کاملاً درسته.

منظورم منتظران سوپر مدعی مثل خودم بود.
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع