۱۴/شهریور/۹۴, ۲۳:۵۴
بسم الله الرحمن الرحیم
به قیام عاشورا نگاه کنیم...
وقتی امام قیام می کند به واقع قیامتی بر پا می شود....
مگر نه اینکه یکی از اسامی روز قیامت یوم تبلی السرائر هست؟
قبل از قیام امام، کوفیان مشتاق امام بودند در اشتیاقشان هم اهل فریب نبودن...
اگر تاریخ رو مطالعه کنیم می بینیم وقتی امام به سمت کوفه می رفتند از کاروانهایی که به مکه می آمدن احوالات کوفه رو می پرسیدن...
یکی از کسانی که امام اوضاع کوفه رو از اون پرسید بن مطیع بود...
که توی فیلم مختار هم این شخصیت بود...
بن مطیع عرض کرد به امام : دلهای کوفیان با شماست اما شمشیرهایشان بر شماست....
امام در پاسخش فرمود: این برادر کوفی راست می گوید.
پس ببینید... در اشتیاق و علاقه شان دروغ هم نمی گفتن...
براتون عجیب نیست؟
قبل از قیام کسی در فکر قتال با امام نبود
بعد از قیام و جریان اسارت هم همه از کرده خودشون پشیمون شدن
اما حین قیام!!!!...
این قیام چی بود که همه اینقدر سرسختانه در کشتن امام و یارانش متحد شده بودن؟
اونها نمی دونستن قیام ولایت ، قیامت است...
یعنی یوم تبلی السرائر هست...
قبل و بعد قیام رذایل باطنیشون در ظرف وجودشون ته نشین بود فقط حین قیام، باطن اونها هم قیام کرد باطن های ته نشین شده اومد بالا...
قیامت بود... یوم تبلی السرائر بود...
آدم وقتی به این مسائل فکر می کنه از خودش وحشتش میگیره...
کمی واضح تر بگم:
شما فرض کنید شخصی رو که انسان خوبی هست اعمال مذهبیش رو هم انجام میده اهل آزار و خیانت و خباثت هم نیست منتها به صورت ژنتیکی آدم ترسویی هست (بلاخره خُلق هم میتونه ژنتیکی انتقال پیدا کنه)
هیچ وقت هم در صدد بر نیامده این ضعف نفسش رو برطرف کنه... خب شرایطی هم به اون صورت پیش نیومده که این خصلت ترسو بودنش زیاد براش تجلی کنه... مثلا اغلب در امنیت زندگی کرده...
این آدم درسته ترسو هست اما آدم بدی نیست دوستدار ولایت هم میشه و ممکنه دم از حامی ولایت بودن هم بزنه...
ممکنه در راستای حمایتش از ولایت ناگهان در شرایط هولناکی قرار بگیره که اون خصلت ترسو بودنش بر خودش غلبه کنه و به علت ترس زیاد ناگهان مسیری خلاف مسیر ولایت رو طی کنه...
حالا ترسو بودن یکی از رذیله های نفس هست...
شما مثال رو تعمیمش بدید به همه رذایل
اینجا اصطلاحا میگیم اون خصلتهای باطنی شخص عیان شد...باطن شخص قیام کرد...
کوفیان هم قلبا امام حسین رو دوست داشتن اما در شرایطی که اون رذیله هاشون در ظرف وجودشون ته نشین بود امام رو دوست داشتن...
امام وقتی قیام فرمود اون خصلتهای ته نشین شده اومد بالا... یوم تبلی السرائر اتفاق افتاد
این مسئله رو در ادعاهای امروزمون باید در نظر داشته باشیم...
.
.
.
.
.
.
حالا بیایم به زمان خودمون...
میایم حنجره پاره می کنیم که:
"وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد..."
حالا که آقا به صراحت حکم جهاد داده...مگه نفرمود جهاد فرهنگی، جهاد علمی، جهاد اقتصادی...
خب ما چی کار کردیم؟
این همون به وقتشه است...
مگه حکم جهاد، نامه اداری با شماره ثبت و سند و پیوست و چه و چه است که باید به دستمون برسه تا تصمیم بگیریم به جهاد؟!
حکم جهاد میتونه فقط یک اشارت چشم "ولی" باشه! چه برسه به اینکه "ولی" به وضوح دغدغه هاش رو فریاد بزنه و من فقط بشینم و بگم :" نچ نچ نچ...!!!"
ببینیم چشمان سرخ و بشنویم صدای گرفته اش رو، اما انگار نه انگار؟!
الان وقتشه...
پس درست به وقتش کارمون رو انجام بدیم
تا در قیام ولایت، یوم تبلی السرائرِ حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، باطن های ته نشین شده، کار دستمان ندهد
به قیام عاشورا نگاه کنیم...
وقتی امام قیام می کند به واقع قیامتی بر پا می شود....
مگر نه اینکه یکی از اسامی روز قیامت یوم تبلی السرائر هست؟
قبل از قیام امام، کوفیان مشتاق امام بودند در اشتیاقشان هم اهل فریب نبودن...
اگر تاریخ رو مطالعه کنیم می بینیم وقتی امام به سمت کوفه می رفتند از کاروانهایی که به مکه می آمدن احوالات کوفه رو می پرسیدن...
یکی از کسانی که امام اوضاع کوفه رو از اون پرسید بن مطیع بود...
که توی فیلم مختار هم این شخصیت بود...
بن مطیع عرض کرد به امام : دلهای کوفیان با شماست اما شمشیرهایشان بر شماست....
امام در پاسخش فرمود: این برادر کوفی راست می گوید.
پس ببینید... در اشتیاق و علاقه شان دروغ هم نمی گفتن...
براتون عجیب نیست؟
قبل از قیام کسی در فکر قتال با امام نبود
بعد از قیام و جریان اسارت هم همه از کرده خودشون پشیمون شدن
اما حین قیام!!!!...
این قیام چی بود که همه اینقدر سرسختانه در کشتن امام و یارانش متحد شده بودن؟
اونها نمی دونستن قیام ولایت ، قیامت است...
یعنی یوم تبلی السرائر هست...
قبل و بعد قیام رذایل باطنیشون در ظرف وجودشون ته نشین بود فقط حین قیام، باطن اونها هم قیام کرد باطن های ته نشین شده اومد بالا...
قیامت بود... یوم تبلی السرائر بود...
آدم وقتی به این مسائل فکر می کنه از خودش وحشتش میگیره...
کمی واضح تر بگم:
شما فرض کنید شخصی رو که انسان خوبی هست اعمال مذهبیش رو هم انجام میده اهل آزار و خیانت و خباثت هم نیست منتها به صورت ژنتیکی آدم ترسویی هست (بلاخره خُلق هم میتونه ژنتیکی انتقال پیدا کنه)
هیچ وقت هم در صدد بر نیامده این ضعف نفسش رو برطرف کنه... خب شرایطی هم به اون صورت پیش نیومده که این خصلت ترسو بودنش زیاد براش تجلی کنه... مثلا اغلب در امنیت زندگی کرده...
این آدم درسته ترسو هست اما آدم بدی نیست دوستدار ولایت هم میشه و ممکنه دم از حامی ولایت بودن هم بزنه...
ممکنه در راستای حمایتش از ولایت ناگهان در شرایط هولناکی قرار بگیره که اون خصلت ترسو بودنش بر خودش غلبه کنه و به علت ترس زیاد ناگهان مسیری خلاف مسیر ولایت رو طی کنه...
حالا ترسو بودن یکی از رذیله های نفس هست...
شما مثال رو تعمیمش بدید به همه رذایل
اینجا اصطلاحا میگیم اون خصلتهای باطنی شخص عیان شد...باطن شخص قیام کرد...
کوفیان هم قلبا امام حسین رو دوست داشتن اما در شرایطی که اون رذیله هاشون در ظرف وجودشون ته نشین بود امام رو دوست داشتن...
امام وقتی قیام فرمود اون خصلتهای ته نشین شده اومد بالا... یوم تبلی السرائر اتفاق افتاد
این مسئله رو در ادعاهای امروزمون باید در نظر داشته باشیم...
.
.
.
.
.
.
حالا بیایم به زمان خودمون...
میایم حنجره پاره می کنیم که:
"وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد..."
حالا که آقا به صراحت حکم جهاد داده...مگه نفرمود جهاد فرهنگی، جهاد علمی، جهاد اقتصادی...
خب ما چی کار کردیم؟
این همون به وقتشه است...
مگه حکم جهاد، نامه اداری با شماره ثبت و سند و پیوست و چه و چه است که باید به دستمون برسه تا تصمیم بگیریم به جهاد؟!
حکم جهاد میتونه فقط یک اشارت چشم "ولی" باشه! چه برسه به اینکه "ولی" به وضوح دغدغه هاش رو فریاد بزنه و من فقط بشینم و بگم :" نچ نچ نچ...!!!"
ببینیم چشمان سرخ و بشنویم صدای گرفته اش رو، اما انگار نه انگار؟!
الان وقتشه...
پس درست به وقتش کارمون رو انجام بدیم
تا در قیام ولایت، یوم تبلی السرائرِ حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، باطن های ته نشین شده، کار دستمان ندهد