۲۱/شهریور/۹۴, ۷:۴۹
دموکراسی خردمندانه ترين نوع حكومت است.
در ميان همه ي شكلهاي حكومت، دموكراسي تنها شكلي است كه
بيش از همه احتمال مي رود كه در درازمدت به خط مشي خردمندانه
بينجامد. اين سخن بي اين معني نيست كه در دموكراسي مردم دچار اشتباه
نمي شوند، اما مهم اينست كه در چه حكومتي بهتر و بيشتر مي توان از
خطاهاي بزرگ اجتناب كرد و بهتر و راحتتر مي توان خطاهاي گذشته را
اصلاح كرد؟ آيا زمانيكه خط مشي جامعه در دست يك يا چند نفر است
{ديكتاتوری{ و يا هنگاميكه خط مشي جامعه را اكثريت مردم{دموكراسي}
تعيين مي كنند؟
وجود فرد مستبدي كه فوق العاده خردمند باشد، فوق العاده اخلاقي
باشد، ميل به قدرت نداشته باشد ، بهترين افراد را بعنوان مسئولين انتخاب
كند و عاليترين قوانين را وضع و اجراء كند و عدالت را در غايت خردمندي
به اجرا در آورد، آرماني است محال، چون چنين انساني وجود خارجي
ندارد. بقول استوارت ميل " اين آرمان تصوري است يكسره باطل كه در
عمل از هر غول بي شاخ و دمي بي شعورتر و خطرناكتر در خواهد آمد".
لازمه ي چنين موجودي، استعدادها و توانائيهاي فوق بشري است كه در
افسانه ها به شاهزادگان خيالي نسبت داده مي شود . نگاهي به تاريخ بشري
نشان مي دهد كه بقول ميل" در برابر هر يك فرد مستبد كه گهگاه خرابيي
را اصلاح میکند، نود و نه مستبد ديگر
قرار دارند كه كاري جز خراب كردن ندارند" . درجه از اعتبار يا بيشتر در
حكومت استبدادي گروهي كوچك نيز صادق است. احتمال وجود
گروهي از رهبران فوق العاده خردمند و عميقا خير انديش، از يافتن يك
فرد با چنين مشخصاتي كمتر است .
اما دموكراسي خردمندانه است چون: اول در دموكراسي از خرد و
توانمنديهاي جمعي استفاده مي شود. دموكراسي امكان مي بخشد و بر
اينكار توفيق يافته است كه در جامعه، خردي جمعي بوجود آورد، كه بر
خرد افراد معدود برتري دارد. چون هرچه افراد بيشتري در يك تصميم
گيري دخالت كنند، احتمال خطا كمتر مي شود. برتري دموكراسي ناشي از
آنست كه از طريق مباحثه و مشاوره ي اجتماعي مي توان به قضاوتهاي
جمعي و موشكافانه رسيد.در حقيقت گرد آمدن داوريهاي مردم موجب
تعالي داوري آنان مي شود.
دوم: دموكراسي بهترين زمينه ساز مديريت علمي است. مديريت
علمي، مديريتي است كه در آن تصميمها بر اساس تحقيقات و بررسي هاي
علمي اتخاذ مي شود. چون دموكراسي تصميم گيري بر اساس قدرت و زور
ر ا حذف مي كند، امكان تبادل آزاد اطلاعات و گفتگو و نقد فراگير را فراهم
مي كند و طبعا بهترين شرائط را براي اظهار نظر و مشاركت متخصصان
تأمين مي كند. مثلا در كشورهاي دموكراتيك غربي، تدوين قوانين معمولا
مراحل زير را مي گذراند. در مورد موضوع، بحث آزاد و طولاني در راديو
تلويزيون و مطبوعات با مشاركت مردم و متخصصان انجام مي گيرد.
متخصصين دستگاههاي اجرائي با در نظر گرفتن نتايج مباحثات قبلي در
جامعه، قوانين اجرائي ر ا تنظيم و پيشنهاد مي كنند. سپس پيشنهادات
دستگاههاي اجرائي، توسط كميته هاي علمي- تخصصي پارلمان مورد
بررسي دقيق قرار مي گيرد و نتيجه ي همه ي اين بررسيها توسط اعضاي
پارلمان مورد بررسي و تصويب قرار مي گيرد.
سوم: دموكراسي با پديده ي انتخابات منجر به انتخاب افراد
خردمند و توانا مي شود. يعني دموكراسي منجر به شايسته سالاري مي شود.
چون مردم بطور طبيعي سعي مي كنند بهترينها را انتخاب كنند و نمايندگان
مجلس و اعضاي دولت هم تلاش مي كنند كه چهره ي مطلوبتري از خود
در مقابل مردم نشان دهند.
چهارم: در حكومتهاي دموكراتيك ، اصلاح خطاها بسيار سهل
است و اساسا دموكراسي در جهت نقد و اصلاح مستمر گام بر مي دارد. در
حاليكه، مستبدان حاضر به قبول خطاهاي خود نيستند و اين امر منجر به
تكرار خطاها در اداره ي كشور و زيانهاي جبران ناپذير مي شود. در
صورتيكه در دموكراسي چون مديريت جمعي است و تصميم گيريها
شورائي است و آزادي كامل جريان اطلاعات وجود دارد، خطاها، آشكار و
پذيرفته و اصلاح مي شوند . حتي اگر يك حزب يا رئيس جمهور منتخب،
متوجه خطاهايش نشود و يا به آنها بي توجه باشد، رئيس جمهور يا حزب
منتخب بعدي سعي ميكند خطاهاي حاكمان قبلي را پيدا كند و اعلام و
اصلاح كند. در نتيجه دموكراسي در نقد مستمر است و اين نقد دائمي
موجب رفع خطاها و تكامل جامعه مي شود. بنابراين دموكراسي ديناميك
ترين و متكاملترين نوع حكومت است.
دموكراسي، فساد سياسي را به حداقل مي
رساند.
جاه طلبي، قدرت پرستي و منفعت طلبي موجب فساد حكومتي مي
شوند. يعني موجب سوء استفاده ا ز قدرت، سوء مديريت، زورگوئي و ظلم
و تصاحب حقوق ملت مي شوند. قدرت آنقدر دلپذير است كه بخش
عظيمي از جنگهاي تاريخ، براي كسب و حفظ قدرت بوده است. استبداد
ميدان وسيع بدون مزاحمي براي اين تمايلات فسادانگيز فراهم مي كند.
ديكتاتوري منجر به افسارگسيختگي اخلاقي فرد قدرتمند مي شود، زيرا
مانعي در راه انجام خواسته هايش نمي بيند. چون نگراني از عدم انتخاب
مجدد ندارد، آزادي بيان وجود ندارد كه او را مورد نقد قرار دهند،
نمايندگان واقعي مردم نيز وجود ندارند تا او را مورد پرسش قرار دهند و
دستگاه قضائي هم اسير فرد مستبد است. بنابراين هر گونه دخل و تصرف
دلبخواهي در قدرت و اموال عمومي مي تواند اتفاق بيفتد. استبداد ذاتا
فسادآور است. چون قدرت مطلق موجب فساد مطلق مي شود. بعلاوه حتي
اگر فرد مستبد آدم فوق العاده صالحي باشد (كه پيدا نمي شود). افرادي كه
زير نظر او اجزاء حكومت را تشكيل مي دهند، بشدت به فساد آلوده مي
شوند . بقول انيشتين" استبداد، افراد رذل را دور خود جمع مي كند".
حكومت استبدادي مملو از بي لياقتي، ظلم، سو ي استفاده، چپاول، مداحي
مستبد، ذلت مردم و زيردستان و فردپرستي است .
دموكراسي مدعي نيست كه براي حكومت، فرشتگان را بكار مي
گيرد، بلكه با وجود همه ي اين تمايلات فسادانگيز در حاكمان، دموكراسي
قادر است فساد سياسي را به حداقل برساند. بقول پوپر "دموكراسي
سيستمي است كه موجب مي شود حتي حاكمان شرير نيز نتوانند فساد يا
سوء استفاده ي جدي مرتكب شوند". زيرا در دموكراسي اولا: حاكمان
توسط مردم انتخاب مي شوند و مردم سعي مي كنند افراد درستكارتر را
انتخاب كنند. ثانيا : اگر يك مسئول سياسي يا نماينده ي مردم مرتكب فساد
شد، مردم او را از كار بركنار مي كنند و بار ديگر او ر ا انتخاب نمي كنند.
بنابراين، مسئولين در حكومت دموكراتيك پيوسته نگران حذف شدن توسط
مردم اند در نتيجه سعي مي كنند دچار فساد نشوند. سوم: در دموكراسي
قدرت پراكنده است و در دست يكنفر نيست، كه موجب میشود سوء
استفاده كمتر شود. چهارم: در دموكراسي دوره ي زماني قدرت محدود
است كه كنترل بهتر مردم را بر حاكمان امكانپذير مي كند. پنجم: قواي سه
گانه ي مستقل در دموكراسي بر يكديگر نظارت دارند. مخصوصا قدرت
حكومتي تحت كنترل و نظارت مجلس و دستگاه قضائي است. ششم:
حكومت دموكراتيك موجب نظارت دائمي دستگاههاي خبري و
مطبوعات و مردم بر صاحبان قدرت مي شود.
دموكراسي عادلانه ترين نظام حكومتي است.
در ميان همه ي نظامهاي حكومتي، احتمال بيشتري ميرود كه
حكومت دموكراتيك به رفتار درست و عادلانه با افراد جامعه منجر شود.
منظور از عدالت، رسيدن حق هر كس به خود اوست. اگر همه يا اكثريت
اعضاي جامعه در فرايند تصميم گيريها مشاركت كنند، مجموعا تصميمهاي
عادلانه تري گرفته خواهد شد نسبت به زمانيكه يك يا چند تن تصميم
بگيرند .
چون در دموكراسي خود مردم اعضاء حكومت را برمي گزينند،
دموكراسي بيش از هر نظام ديگري منافع و خواستهاي مردم را در نظر مي
گيرد. چون مردم عادي بهترين قاضي براي تشخيص عادلانه بودن خدمات
دولتي هستند و همانها هستند كه دولت را برمي گزينند يا بركنار مي كنند،
مي توانند كساني را به نمايندگي خویش برگزينند كه خط مشي عادلانه تري
دارند. سرشت دموكراسي، چون منبعث از مردم است،
گرایش به توزيع عادلانه ي كالاها و خدمات دارد. يعني سعي مي
كند امكانات، خدمات و منافع را با خواسته هاي عموم مردم تطبيق دهد .
گرايش طبيعي دموكراسي به تأمين عدالت براي مردم، هيچ جا آشكارتر از
قلمرو اقتصادي نيست. بي عدالتي اقتصادي دو شكل عمده دارد. يكي فقير
شدن توده ها يا شكاف شديد اقتصادي بين ثروتمندان و توده ي مردم. دوم:
توزيع غير عادلانه ي كالاهاي اقتصادي. واضح است كه توده ي مردم به
هيچكدام از اين دو نوع بي عدالتي اقتصادي راضي نيستند و بطور طبيعي
افرادي را به حكومت مي گمارند كه با اين بي عدالتي ها مبارزه كنند . ظهور
بي عدالتي هاي فوق در حكومت استبدادي بسيار محتملتر است و برطرف
كردن اين بي عدالتي ها در حكومت دموكراتيك خيلي محتملتر است.
عدالت قضائي واقعي فقط در دموكراسي ممكن است. چون تنها در
حكومت دموكراتيك است كه دستگاه قضائي آزاد، مستقل و بي طرف است
و مي تواند بدون تطميع و تهديد قضاوت كند. در حكومتهاي غير
دموكراتيك محال است كه دستگاه قضائي زير فشار مستبدان، نظاميان و
نيروهاي امنيتي نباشد .
در مجموع هيچ نظامي بغير از دموكراسي قادر نيست كه جهت
گيري مثبت عادلانه هم در سياست و هم در اقتصاد و هم در قضاوت داشته
باشد.
در ميان همه ي شكلهاي حكومت، دموكراسي تنها شكلي است كه
بيش از همه احتمال مي رود كه در درازمدت به خط مشي خردمندانه
بينجامد. اين سخن بي اين معني نيست كه در دموكراسي مردم دچار اشتباه
نمي شوند، اما مهم اينست كه در چه حكومتي بهتر و بيشتر مي توان از
خطاهاي بزرگ اجتناب كرد و بهتر و راحتتر مي توان خطاهاي گذشته را
اصلاح كرد؟ آيا زمانيكه خط مشي جامعه در دست يك يا چند نفر است
{ديكتاتوری{ و يا هنگاميكه خط مشي جامعه را اكثريت مردم{دموكراسي}
تعيين مي كنند؟
وجود فرد مستبدي كه فوق العاده خردمند باشد، فوق العاده اخلاقي
باشد، ميل به قدرت نداشته باشد ، بهترين افراد را بعنوان مسئولين انتخاب
كند و عاليترين قوانين را وضع و اجراء كند و عدالت را در غايت خردمندي
به اجرا در آورد، آرماني است محال، چون چنين انساني وجود خارجي
ندارد. بقول استوارت ميل " اين آرمان تصوري است يكسره باطل كه در
عمل از هر غول بي شاخ و دمي بي شعورتر و خطرناكتر در خواهد آمد".
لازمه ي چنين موجودي، استعدادها و توانائيهاي فوق بشري است كه در
افسانه ها به شاهزادگان خيالي نسبت داده مي شود . نگاهي به تاريخ بشري
نشان مي دهد كه بقول ميل" در برابر هر يك فرد مستبد كه گهگاه خرابيي
را اصلاح میکند، نود و نه مستبد ديگر
قرار دارند كه كاري جز خراب كردن ندارند" . درجه از اعتبار يا بيشتر در
حكومت استبدادي گروهي كوچك نيز صادق است. احتمال وجود
گروهي از رهبران فوق العاده خردمند و عميقا خير انديش، از يافتن يك
فرد با چنين مشخصاتي كمتر است .
اما دموكراسي خردمندانه است چون: اول در دموكراسي از خرد و
توانمنديهاي جمعي استفاده مي شود. دموكراسي امكان مي بخشد و بر
اينكار توفيق يافته است كه در جامعه، خردي جمعي بوجود آورد، كه بر
خرد افراد معدود برتري دارد. چون هرچه افراد بيشتري در يك تصميم
گيري دخالت كنند، احتمال خطا كمتر مي شود. برتري دموكراسي ناشي از
آنست كه از طريق مباحثه و مشاوره ي اجتماعي مي توان به قضاوتهاي
جمعي و موشكافانه رسيد.در حقيقت گرد آمدن داوريهاي مردم موجب
تعالي داوري آنان مي شود.
دوم: دموكراسي بهترين زمينه ساز مديريت علمي است. مديريت
علمي، مديريتي است كه در آن تصميمها بر اساس تحقيقات و بررسي هاي
علمي اتخاذ مي شود. چون دموكراسي تصميم گيري بر اساس قدرت و زور
ر ا حذف مي كند، امكان تبادل آزاد اطلاعات و گفتگو و نقد فراگير را فراهم
مي كند و طبعا بهترين شرائط را براي اظهار نظر و مشاركت متخصصان
تأمين مي كند. مثلا در كشورهاي دموكراتيك غربي، تدوين قوانين معمولا
مراحل زير را مي گذراند. در مورد موضوع، بحث آزاد و طولاني در راديو
تلويزيون و مطبوعات با مشاركت مردم و متخصصان انجام مي گيرد.
متخصصين دستگاههاي اجرائي با در نظر گرفتن نتايج مباحثات قبلي در
جامعه، قوانين اجرائي ر ا تنظيم و پيشنهاد مي كنند. سپس پيشنهادات
دستگاههاي اجرائي، توسط كميته هاي علمي- تخصصي پارلمان مورد
بررسي دقيق قرار مي گيرد و نتيجه ي همه ي اين بررسيها توسط اعضاي
پارلمان مورد بررسي و تصويب قرار مي گيرد.
سوم: دموكراسي با پديده ي انتخابات منجر به انتخاب افراد
خردمند و توانا مي شود. يعني دموكراسي منجر به شايسته سالاري مي شود.
چون مردم بطور طبيعي سعي مي كنند بهترينها را انتخاب كنند و نمايندگان
مجلس و اعضاي دولت هم تلاش مي كنند كه چهره ي مطلوبتري از خود
در مقابل مردم نشان دهند.
چهارم: در حكومتهاي دموكراتيك ، اصلاح خطاها بسيار سهل
است و اساسا دموكراسي در جهت نقد و اصلاح مستمر گام بر مي دارد. در
حاليكه، مستبدان حاضر به قبول خطاهاي خود نيستند و اين امر منجر به
تكرار خطاها در اداره ي كشور و زيانهاي جبران ناپذير مي شود. در
صورتيكه در دموكراسي چون مديريت جمعي است و تصميم گيريها
شورائي است و آزادي كامل جريان اطلاعات وجود دارد، خطاها، آشكار و
پذيرفته و اصلاح مي شوند . حتي اگر يك حزب يا رئيس جمهور منتخب،
متوجه خطاهايش نشود و يا به آنها بي توجه باشد، رئيس جمهور يا حزب
منتخب بعدي سعي ميكند خطاهاي حاكمان قبلي را پيدا كند و اعلام و
اصلاح كند. در نتيجه دموكراسي در نقد مستمر است و اين نقد دائمي
موجب رفع خطاها و تكامل جامعه مي شود. بنابراين دموكراسي ديناميك
ترين و متكاملترين نوع حكومت است.
دموكراسي، فساد سياسي را به حداقل مي
رساند.
جاه طلبي، قدرت پرستي و منفعت طلبي موجب فساد حكومتي مي
شوند. يعني موجب سوء استفاده ا ز قدرت، سوء مديريت، زورگوئي و ظلم
و تصاحب حقوق ملت مي شوند. قدرت آنقدر دلپذير است كه بخش
عظيمي از جنگهاي تاريخ، براي كسب و حفظ قدرت بوده است. استبداد
ميدان وسيع بدون مزاحمي براي اين تمايلات فسادانگيز فراهم مي كند.
ديكتاتوري منجر به افسارگسيختگي اخلاقي فرد قدرتمند مي شود، زيرا
مانعي در راه انجام خواسته هايش نمي بيند. چون نگراني از عدم انتخاب
مجدد ندارد، آزادي بيان وجود ندارد كه او را مورد نقد قرار دهند،
نمايندگان واقعي مردم نيز وجود ندارند تا او را مورد پرسش قرار دهند و
دستگاه قضائي هم اسير فرد مستبد است. بنابراين هر گونه دخل و تصرف
دلبخواهي در قدرت و اموال عمومي مي تواند اتفاق بيفتد. استبداد ذاتا
فسادآور است. چون قدرت مطلق موجب فساد مطلق مي شود. بعلاوه حتي
اگر فرد مستبد آدم فوق العاده صالحي باشد (كه پيدا نمي شود). افرادي كه
زير نظر او اجزاء حكومت را تشكيل مي دهند، بشدت به فساد آلوده مي
شوند . بقول انيشتين" استبداد، افراد رذل را دور خود جمع مي كند".
حكومت استبدادي مملو از بي لياقتي، ظلم، سو ي استفاده، چپاول، مداحي
مستبد، ذلت مردم و زيردستان و فردپرستي است .
دموكراسي مدعي نيست كه براي حكومت، فرشتگان را بكار مي
گيرد، بلكه با وجود همه ي اين تمايلات فسادانگيز در حاكمان، دموكراسي
قادر است فساد سياسي را به حداقل برساند. بقول پوپر "دموكراسي
سيستمي است كه موجب مي شود حتي حاكمان شرير نيز نتوانند فساد يا
سوء استفاده ي جدي مرتكب شوند". زيرا در دموكراسي اولا: حاكمان
توسط مردم انتخاب مي شوند و مردم سعي مي كنند افراد درستكارتر را
انتخاب كنند. ثانيا : اگر يك مسئول سياسي يا نماينده ي مردم مرتكب فساد
شد، مردم او را از كار بركنار مي كنند و بار ديگر او ر ا انتخاب نمي كنند.
بنابراين، مسئولين در حكومت دموكراتيك پيوسته نگران حذف شدن توسط
مردم اند در نتيجه سعي مي كنند دچار فساد نشوند. سوم: در دموكراسي
قدرت پراكنده است و در دست يكنفر نيست، كه موجب میشود سوء
استفاده كمتر شود. چهارم: در دموكراسي دوره ي زماني قدرت محدود
است كه كنترل بهتر مردم را بر حاكمان امكانپذير مي كند. پنجم: قواي سه
گانه ي مستقل در دموكراسي بر يكديگر نظارت دارند. مخصوصا قدرت
حكومتي تحت كنترل و نظارت مجلس و دستگاه قضائي است. ششم:
حكومت دموكراتيك موجب نظارت دائمي دستگاههاي خبري و
مطبوعات و مردم بر صاحبان قدرت مي شود.
دموكراسي عادلانه ترين نظام حكومتي است.
در ميان همه ي نظامهاي حكومتي، احتمال بيشتري ميرود كه
حكومت دموكراتيك به رفتار درست و عادلانه با افراد جامعه منجر شود.
منظور از عدالت، رسيدن حق هر كس به خود اوست. اگر همه يا اكثريت
اعضاي جامعه در فرايند تصميم گيريها مشاركت كنند، مجموعا تصميمهاي
عادلانه تري گرفته خواهد شد نسبت به زمانيكه يك يا چند تن تصميم
بگيرند .
چون در دموكراسي خود مردم اعضاء حكومت را برمي گزينند،
دموكراسي بيش از هر نظام ديگري منافع و خواستهاي مردم را در نظر مي
گيرد. چون مردم عادي بهترين قاضي براي تشخيص عادلانه بودن خدمات
دولتي هستند و همانها هستند كه دولت را برمي گزينند يا بركنار مي كنند،
مي توانند كساني را به نمايندگي خویش برگزينند كه خط مشي عادلانه تري
دارند. سرشت دموكراسي، چون منبعث از مردم است،
گرایش به توزيع عادلانه ي كالاها و خدمات دارد. يعني سعي مي
كند امكانات، خدمات و منافع را با خواسته هاي عموم مردم تطبيق دهد .
گرايش طبيعي دموكراسي به تأمين عدالت براي مردم، هيچ جا آشكارتر از
قلمرو اقتصادي نيست. بي عدالتي اقتصادي دو شكل عمده دارد. يكي فقير
شدن توده ها يا شكاف شديد اقتصادي بين ثروتمندان و توده ي مردم. دوم:
توزيع غير عادلانه ي كالاهاي اقتصادي. واضح است كه توده ي مردم به
هيچكدام از اين دو نوع بي عدالتي اقتصادي راضي نيستند و بطور طبيعي
افرادي را به حكومت مي گمارند كه با اين بي عدالتي ها مبارزه كنند . ظهور
بي عدالتي هاي فوق در حكومت استبدادي بسيار محتملتر است و برطرف
كردن اين بي عدالتي ها در حكومت دموكراتيك خيلي محتملتر است.
عدالت قضائي واقعي فقط در دموكراسي ممكن است. چون تنها در
حكومت دموكراتيك است كه دستگاه قضائي آزاد، مستقل و بي طرف است
و مي تواند بدون تطميع و تهديد قضاوت كند. در حكومتهاي غير
دموكراتيك محال است كه دستگاه قضائي زير فشار مستبدان، نظاميان و
نيروهاي امنيتي نباشد .
در مجموع هيچ نظامي بغير از دموكراسي قادر نيست كه جهت
گيري مثبت عادلانه هم در سياست و هم در اقتصاد و هم در قضاوت داشته
باشد.
. ولی ای کاش تمرکزتان را بر روی یک موضوع واحد بگذارید. یک تاپیک را به سرانجام برسانیم، بعد وارد تاپیک دیگر شویم.