تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: فقط به عشق مولا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
این چند بیت سروده بنده حقیر است در وصف مولایمان امام علی(علیه السلام):
یا علی ذکر شب و روز من است
یاعلی تسکین درد های من است
نام تو نوشته هر عَلَمیست
حک شده بر دل من ذکر علیست
مخفیانه نان مسکینان دهی
زکات در حین نمازت می دهی
علی آن شیر خدا کوه ادب
نام توست همیشه بر این دل و لب
ما همه مست ولایت هستیم
کشته راه ولایت هستیم


[تصویر: 910__wwwshiapicsir_20090823_1602347814.jpg]
آی ساکنان زمین و آسمان ! اینک به دست‏ های علی ایمان بیاورید!

ایمان به دستی که از آستین عدل الهی بیرون آمده است ، تا حماسه ساز «بدر» باشد ! تا فصل رنگین «اُحد» را انگیزه ده ‏ها زخم، بشود! تا شور «خندق» را با تمام مردانگی به پایان ببرد! تا برگ زرین دیگری همچون «حُنین»، به تاریخ اسلام بیافزاید! تا...
ایمان به دستی بیاورید که قرآن را با کرامت یَداللهی ‏اش، جمع آوری خواهد کرد!

ایمان به دستی بیاورید که با ذوالفقار عدالت، فتنه «جمل و نهروان» را خاموش خواهد کرد!
ایمان به دستی بیاورید که به یاد محرومین کوفه و مدینه، نهال خرما خواهد کاشت!

ایمان به دستی بیاورید که تکیه گاهِ مردان نابینا خواهد شد!
ایمان به دستی بیاورید که لقمه‏ های محبت را در دهان یتیمان خواهد گذاشت!

ایمان به دستی بیاورید که از پینه‏ هایش، عطر بهشت می‏وزد و خداوند «جلّ جلاله»، به داشتن چنین بنده ‏ای می نازد!
ایمان به دستی بیاورید که پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله‏ وسلم ، از لمس آن احساس امید و از توانایی آن، احساس رضایت می‏کند؛ رضایتی که در گرو «امامت» و رهبری امت اسلام ، بعد از پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله‏ وسلم است!

فقط به عشق مولاHeart


امشب هوای باغ نگاهم بهاری است

واژه به واژه کار دلم بیقراری است


باران و رود و چشمه و دریا قلم شدند

برگ درخت و بال ملک دفترم شدند


بیتابم امشب و تب شعری گرفته ام

با جمع شاعران شب شعری گرفته ام


سعدی! نگاه کن به رخش باز جان بگیر

ازباغ های نخل علی ((بوستان )) بگیر


حافظ! بیا و شاعر این بارگاه باش

یعنی((غلام شاه جهان باش و شاه باش))


پژواک بی نهایت خورشید نور او

ای مولوی زشمس جمالش بگو بگو...


((شیر خدا و رستم دستانم آرزوست))

چون نام رستم آمده اینبار وقت اوست


فردوسی! از شکوه نبردش چه دیده ای

آیا شجاعت علوی را شنیده ای؟!


قطبین عالم است سر تیغ ذوالفقار

از ضربه های دستش ((لا یمکن الفرار))


نیما! برای پیرهنش شعر نو بگو

از سادگیش از نمک و نان جو بگو


او از هجوم زخم زبان خون به دل شده

سهراب! در مسیر علی آب گل شده


قیصر! میان کوچه علی سر به زیر شد

عمر گلش بگو چقدَر زود دیر شد...

علی علیه السلام
و
محمد صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم
را نسبتی است؛
چنان‏که آب را با آئینه؛
چنان‏که ابر را با آسمان؛
چنان‏که عشق را با باران.

علی را با محمد نسبتی است ؛

چنان‏که جان را با جانان ؛
آفتاب را با روز.

علی بی‏ محمد و محمد بی‏ علی، در ذهن هستی نمی‏ گنجد .
مست آن جام اقاقی شد دلم
بی‏ خود از چشمان ساقی شد دلم

باز این دل ، عشق بازی می‏کند
عاشقانه تک نوازی می‏کند

چون که مست از ساغر یاقوتی‏ ام
وامدار چشم آن لاهوتی‏ ام

واله‏ ام سرگشته در صحرای درد
شیعه ‏ام سرمست از صهبای درد


تا ابد دست من و جام الست
تا ابد چشمان اشکم مست مست

ای خدای دیده بارانی ‏ام
محو در اندیشه عرفانی‏ ام

محو در نام بلند ساقی‏ ام
عاشق آیینه ‏های باقی‏ ام

در نگاهم موج دریا می‏شود
شعرهایم وقف فردا می‏شود

خمی از دریای حیدر می‏زنم
جامی از درد پیمبر می‏زنم

جرعه نوش کوثر ربانی ‏ام
در خم ابروی ساقی ، فانی ‏ام
برکه در برکه ، آواز بلند علوی‌ ات طنین‌انداز شد،
آسمان‌ ها، کوه‌ ها، دره‌ ها، بیشه‌ ها و درختان ، تمام‌قد به احترام قامت هاشمی‌ ات ایستادند،
تاریخ، ثانیه‌های بی‌ رمقش را به یاد می‌ آورد .

آفتاب لحظه‌ای ایستاد، همه دیدند که به احترام تو ، لحظه‌ ای خورشید روی نتابید تا همه ببینند ، نور تو از آفتاب بیشتر است ؛ صدای تپش قلب‌ها حتی ریگ‌های بی‌خیال آن بیابان تفتیده را مجبور کرد ، سرکی بکشند تا ببینند چه خبر است ،

پنجره‌های نداشته بیابان، باز شده بودند ، کویر گوش شده بود تا بشنود هر آنچه باید می‌ شنید، رفتگان برگشتند ، کاش رفتگان تاریخ هم بر می‌ گشتند تا دوباره ببینند ….
[تصویر: laghab50_609_4990c.jpg]

[تصویر: laghab36_609_7b643.jpg]
تا چشم خُم افتاد به سیمای تو ساقی!
مثل همه خَم شد جلوی پای تو ساقی!
دل بست به آن حالت گیرای تو ساقی!
شد مثل نبی غرق تماشای تو ساقی!


«اليوم» چه کردي که خرابت شده احمد
«اکملت لکم» گفته و راحت شده احمد


اين سلسله عشق به موی تو رسيده
سيب دل عشاق به جوی تو رسيده
اين عقل به سر منزل روی تو رسيده
هي گشته و آخر به سبوی تو رسيده


خاتم به تو ‌باليده که پايان پيامی
هم نقطه‌ی آغازی و هم ختم کلامی


من عاشق آن لحظه که انگشتريت را ...
مجنونِ تو وقتي رجز خيبريت را ...
ديوانه‌ي آن دم که دمِ حيدريت را ...
وحي آمده تا گوشه‌اي از دلبريت را ...


دل برده‌‌ای از دختر يک دانه‌ي هستيی
تا خانه‌ی کوثر شده ميخانه‌ي هستی



امشب صد و ده مرتبه ديوانه ترم من
شمعی؛ صد و ده مرتبه پروانه ترم من
ساقی! صد و ده مرتبه پيمانه ترم من
مست توام و از همه فرزانه ترم من


در دست نبي دست تو يا دست خدا بود
حق داشت محمد که چنین مست خدا بود


درويش، علی گو شده، دف می زند امشب
در شادي شاهی تو کف می زند امشب
هر نادعلی گو به هدف می زند امشب
زهرا به دلش مهر نجف می زند امشب


بر گرد غدير آمده تا کعبه بگردد
دور تو حرا آمده با کعبه بگردد



در فصل خطر امیر را گم نکنید
آن وسعت بی نظیر را گم نکنید
تنها ره جنت از علی میگذرد
ای همسفران غدیر را گم نکنید


[تصویر: 510833_S7ltbTwU.jpg]

[تصویر: rose.png]الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ المعصومین عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ[تصویر: rose.png]
ايمان و نماز و اصل اسلام علي است


توحيد و معاد عارفان است علي


مفتاح علوم ايزدي در نزدش


ديباچه ي علم لا مكان است علي
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع