تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: زمینه سازی دموکراسی_ مزایای آزادی 2
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
- دموكراسي موجب حل آشتي جويانه ي
جدالها مي شود.


دموكراسي بيش از هر نظام ديگري زمينه ي خشونت و نياز به
خشونت را از بين مي برد. نگاهي به تاريخ ، بخوبي نشان مي دهد كه
دموكراسي موفق ترين نظام در حل مسالمت آميز جدالها بوده است، چون:
اولا: در دموكراسي توافق عمومي وجود دارد كه مردم خواستها و اختلافات
خود را از طريق مباحثه و گفتگو حل كنند. هر كس مي داند كه رأي او
اهميت دارد و شنيده مي شود و اگر بتواند ديگران را با استدلال قانع كند،
مي تواند نظر خود را به تصويب برساند و به اجرا در آورد؛ بنابراين دليلي
يا نيازي به خشونت نمي بيند.
دوم: در دموكراسي مردم به اين علو عقلي مي رسند كه اگر در رأي گيري
در اقليت قرار گرفتند، به رأي اكثريت احترام بگذارند. و اگر در اكثريت
قرار گرفتند به حقوق و آزاديها و خواستهاي اقليت احترام بگذارند و
موجب رنجش آنان نشوند، تا زمينه ي خشونت فراهم نشود. اكثريت حاكم
مي فهمد كه اگر مي خواهد باز هم در انتخابات برنده شود بايد با همه ي
مردم بطور انساني رفتار كند و خشم و نفرت آنان را بر نينگيزد، بهمين دليل
سعي میکند تصميم هاي افراطي و خشونت برانگيز نگيرد.
سوم: در دموكراسي راههاي قانوني براي اقليت باز است تا خواسته هايش
را بطور مسالمت آميز دنبال كند. لازم نيست كه اقليت خشم خود را
فروخورد و خاموش شود. اقليت از تمام آزاديهاي لازم، مثل آزادي تشكيل
حزب ، آزادي تجمع و تظاهرات، آزادي بيان، آزادي داشتن مطبوعات و
حتي آزادي داشتن راديو و تلويزيون، برخوردار است تا بطور انساني بتواند
خواسته هايش را تبليغ و دنبال كند.
چهارم: مردم در دموكراسي مي فهمند كه راه رسيدن به خواستها، اطلاع
رساني، استدلال و اقناع ديگر شهروندان است. بدين طريق گروههاي
سياسي مي توانند به افزايش جمعيت طرفداران خود بپردازند و به قدرت
برسند و يا خواسته هايشان را به تحقق برسانند. همچنين مردم در دموكراسي
فهميده اند كه اقدام خشونت بار موجب نفرت ديگر شهروندان از آنان و
موجب از دست دادن طرفدارانشان مي شود. يعني با اقدام خشونت بار
احتمال رسيدن به خواسته هايشان كاسته مي شود.
پنجم :تغییرپذیری دموكراسي و آرام بودن تغييرات در دموكراسي، زمينه ي
خشونت را از بين مي برد. دموكراسي بيش از هر نظام ديگري آماده ي
پذيرش تغييرات ضروري است؛ به بيان ديگر دموكراسي در مقابل تغييرات
لازم مقاومت نمي كند تا به خشونت بينجامد. چون مردمي كه نياز به تغيير
در زمينه اي را احساس مي كنند، كساني را انتخاب مي كنند كه آن تغييرات
را انجام دهند. بنابراين نيازي نيست كه تغيير از طريق خشونت تحقق پيدا
كند. از طرف ديگر تغييرات در دموكراسي آرام و معقول است. چون
تغييرات با مدتها بحث و گفتگو و با بررسيهاي مفصل انجام مي گيرد، منجر
به زيانهاي فاحش غير قابل تحمل برای شهروندان نمي شود كه منجر به
خشونت شود. در صورتيكه در استبداد يك نفر يا چند نفر بدون برسيهاي
آزاد دست به ايجاد تغييرات فاحش میزنند كه معمولا منجر به مقاوت
توده ها يا اقشار زيانديده مي شود. نمونه ي اينگونه تغييرات در تمام
كشورهاي كمونيستي اتفاق افتاد .



- دموكراسي، وفاداري و تعهد ملي را افزايش
مي دهد و قوميت گرائي افراطي را مي كاهد.


دموكراسي بيش از هر نظام ديگري، وفاداري عاقلانه را نسبت به
كشور تقويت مي كند و از تجزيه طلبي قومي جلوگيري مي كند چون :
اولآ: برخلاف ديكتاتوري، دموكراسي يك قالب زباني يا فرهنگي يا
قومي را به همگان تحميل نمي كند و هيچ قوميت و يا زبان خاصي را به
زور سركوب نمي كند. بنابراين در دموكراسي، قوميتها و فرهنگها و اديان و
عقايد مختلف، همگي فرصت ظهور و پرورش دارند. كه موجب مي شود از
طرفي وفاداري و علاقه ي عاقلانه و آگاهانه ي شهروندان را به ملت و
كشوري كه چنين امكاناتي را برايشان فراهم كرده افزايش دهد و از طرف
ديگر نياز به تجزيه طلبي را از بين ببرد. چون بسياري از تجزيه طلبي ها با
اين دليل ايجاد مي شود كه يك قوم نمي تواند فرهنگ و زبان و عادات
خود را حفظ كند و حقوقش تأمين نمي شود، بنابراين راه را در جدائي از
كشور مي يابد. ولي در دموكراسي هيچيك از اين عوامل جدائي، وجود
ندارند بنابراين دليل معقولي براي تجزيه طلبي وجود ندارد.
دوم: در دموكراسي، هر فرد، كشور و حكومت را از خود مي داند
نه بيگانه. چون مي داند كه اين حكومت تنها از خواست تك تك مردم
نشأت گرفته و در اين كشور او و نظر او، بعنوان يك شهروند، محترم است.
و مي داند كه اگر در اقليت هم قرار بگيرد بازهم مورد احترام اكثريت است
و حقوقش ضايع نمي شود و اميد آن وجود دارد كه با تلاش وي و
همفكرانش بتوانند رأي بيشتري بياورند و نقش بيشتري در حكومت ايفا
كنند. بنابراين نوعي وابستگي عميق بين هر شهروند و مليت ايجاد مي
شود.
سوم: در ديكتاتوري ها وفاداري و عشق به فرد خاص، يعني رهبر،
به مردم تحميل مي شود كه طبيعتا اين وفاداري صوري و ناپايدار است. در
حاليكه در دموكراسي، وفاداري ملي، وفاداري به ملت و كشور و قانون
است نه وفاداري به فرد خاص، كه بسيار معقولتر و پايدارتر است.
به دلائل فوق است كه كشورهاي دموكراتيك پايدارترين مليت ها و
كشورها ي تاريخ را تشكيل داده اند . نگاه كنيد به آمريكا، اين كشور عظيم
و گسترده، با 52 ايالت كه هر كدام در حد كشور كوچكي هستند، اما
هيچكدام تقاضاي تجزيه ندارد و همگي افتخار مي كنند كه عضو چنين
جامعه ي قدرتمند و آزادي هستند. نگاه كنيد به اروپا، كه پس از پيدايش
دموكراسي در آن، نه تنها تجزيه اي صورت نگرفته بلكه با تشكيل اتحاديه
ي اروپا، بيش از 25 كشور اروپائي، هر روز به هم نزديكتر مي شوند. اما
نگاه كنيد به شوروي سابق و كشورهاي اروپاي شرقي كمونيستي ، به
محضي كه زور از سرشان برداشته شد بسرعت دچار فروپاشي و تكه تكه
شدند. اين نشان مي دهد كه وفاداري معقول ملي در دموكراسي بهتر رشد
مي كند تا هر نظام ديگري و افراطي گري قومي نيز در دموكراسي بوجود
نمي آيد كه منجر به تجزيه ي كشور شود.


- دموکراسی پايدارترين نوع حكومت است.


ما با چشم میبینیم که حکومت های دموكراتيك پايدارترين
نوع حكومتند. مثلا نگاه كنيد به كشورهاي دموكراتيك اروپائي كه اكثر
قريب به اتفاق آنان، چند صد سال است كه حكومت پايدار بدون كودتا و
بدون انقلاب و بدون تزلزل جدي داشته اند، چون:
اول: اصل تعريف دموكراسي تضمين كننده ي پايداري آنست. دموكراسي
يعني حكومت مردم بر خودشان ، يعني هر شهروند حق حكومت بر خودش
دارد. كدام انسان عاقلي است كه اين كرامت وحق بزرگ را نپذيرد، و حاضر
باشد سر به بردگي ديكتاتور بسپارد.
دوم: چنانچه قبلا اشاره شد در دموكراسي، وفاداري ملي، وفاداري به ملت و
كشور و قانون است نه وفاداري به فرد خاص، كه بسيار معقول و پايدار
است. وفاداري و عشق به يك فرد مثلا رهبر، نه پايدار است و نه فراگير ؛
بنابراين حكومت استبدادي بشدت متزلزل است. اما شهروند دموكراسي سر
پيش كسي خم نمي كند و فرد و گروه خاصي را نمي پرستد، بلكه به
خواست و قانون ملت وفادار است و احترام مي گذارد كه عينا احترام به
خودش است و كدام عاقلي است كه بر عليه خود بشورد. در دموكراسي
افراد مي روند و مي ايند ولي نظام دموكراتيك پيوسته بر جاست.
سوم: يكي از علل ناپايداري حكومتهاي استبدادي اين است كه مستبد
حاضر نيست از قدرت كنار برود و مي خواهد به هر قيمتي حكومت را
حفظ كند. در چنين شرائطي مخالفان ديكتاتور مجبور به براندازي و تخريب
حكومت مي شوند. اما در دموكراسي، حاكمان با خواست مردم مي آيند و
بدون هيچ زحمتي با خواست مردم مي روند و ساختار حكومتي و قانون
بطور استوار باقي مي ماند. عمل تحويل دادن قدرت حكومتي به رقيبان به
تبعيت از اراده ي توده هاي رأي دهنده از جمله شريفترين جلوه ها و
استوارترين نشانه هاي دموكراسي است.
چهارم: علت ديگر ناپايداري حكومتها، بي توجهي به خواست و حقوق
مردم است كه مردم را از حكومت متنفر مي كند و بر عليه حكومت مي
شوراند. اما در دموكراسي خود مردمند كه به دنبال تأمين خواست خودند و
حاكماني را برمي گزينند كه به خواست و حقوق آنان توجه بيشتري داشته
باشند.
آدرس های مرجع