تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: امام و علم غیب (علم حصولی و علم شهودی - نقد آیت الله برقعی)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
در یکی از تاپیکها دوستی مطلبی رو به نقل از آیت الله برقعی نقل کرده بودن مبنی بر اینکه چطور امامان معصوم علیهم السلام علم غیب دارن و خبر از آینده میدن اما گاهی اوقات پیش پا افتاده ترین مسائل روزمره رو نمی دونن و مثلا امام حسین علیه السلام در صحرای کربلا چندین بار از دیگران می پرسن نام سرزمین چیه؟

یا اینکه شیعه میگه امام معصوم هنوز به دنیا نیامده همه چیز رو می دونه اما قرآن می فرماید شما از شکم مادرانتان بیرون آمدید در حالیکه چیزی نمی دانستین. این غلو هست و ...

این سوالات و امثال اینها مدتهاست ذهن ما رو درگیر کرده. بنده جستجویی کردم و پس از حل شدن قضیه برای خودم، خواستم نتایج رو در اختیار دوستان هم قرار بدم.

چون جستجوها از سایتهای مختلف هست سعی میکنم با رعایت امانت ولی در عین حال خلاصه سازی و ترتیب بندی پاسخ سوالات بالا رو قرار بدم.

در ابتدا مطلب زیر رو حتما دوستان مطالعه کنن. بسیار مطلب جامع و زیبایی هست و تقریبا همه اشکالات رو حل میکنه اما در عین حال اطلاعات تکمیلی رو در پستهای بعدی قرار خواهم داد ان شاءالله.


در مطلب حاضر نویسنده ضمن تشریح مفهوم علم شهودی و علم حصولی، علم امامان معصوم را از نوع علم شهودی دانسته که آن حضرات این علم را از پیش از خلقت نیز دارا بوده اند.

علم به دو دسته علم حصولی و حضوری تقسیم می شود. علم حصولی از علوم اکتسابی است که در منطق و فلسفه از آن بحث می کنند و طریق اکتساب آن نیز ابزارهایی چون حواس پنج گانه است که به ذهن و قلب می رساند و تصوری را در ذهن و قلب می سازد و آن تصور ذهنی، معلوم شخص می شود و آن وجود خارجی که دیده شده معلوم به واسطه است و این گونه است که انسان چیزی را بیرون در ذات خود درک و فهم می کند و می شناسد و از مجموعه آنها علم انسان به چیزی ایجاد می شود. البته گاه انسان با کنار هم نهادن معلومات جزیی، یک کلی نیز می سازد که از جمله آنها معقول اولی است. به عنوان نمونه با دیدن محمد و تقی و جرج و مایکل، عنوان و مفهوم کلی درست می کند که با نام انسان، آن را از شتر و گاو و اسب جدا می کند و بدین ترتیب نوع منطقی به دست می آید. سپس آن را هم تجرید کرده و جزیی به عنوان کلی و جزیی و جنس و بعد هم معقولات دیگر ثانوی چون ممکن الوجود، واجب الوجود و ممتنع الوجود را می سازد و این مفاهیم را در علوم منطقی و فلسفی که از علوم عقلانی است به خدمت می گیرد.

همه دانش هایی که انسان دارد و در زندگی مادی به کار می گیرد، از همین دانش های تجربی است که عقل انسانی با تجرید مفاهیمی، اصول منطقی را می سازد و عنوان مفاهیم کلی، زندگی خودش را براساس آن سامان می دهد. اگر تجربه و دانش به دست آمده از طریق حواس نبود ما علمی نسبت به خارج از خود نداشتیم، همچنین اگر عقل نبود و این کلیات را از این قضایای شخصی و جزیی برای ما نمی ساخت ما هرگز با قوانین کلی چون قوانین جاذبه و مانند آن آشنا نمی شدیم و نمی توانستیم از اصل علت و معلول در زندگی خود بهره گیریم و به فنون و فن آوری های جدید برسیم و از برق و تلفن و ماهواره و اینترنت و شیمی و فیزیک و ریاضیات و مانند آن بهره بریم. پس تجربیاتی که از طریق حواس به دست می آوریم و آن را از طریق عقل به کلیات تبدیل می کنیم زندگی تمدنی بشر را این گونه دگرگون کرده است. این علم که گفته شد در حقیقت علم به چیزهائی است که در بیرون ذات ما وجود دارد.

اما علم حضوری یا همان علم شهودی، دانش اکتسابی نیست، چنان که ذهنی و تصوری نیست، بلکه معلوم ما همان حقیقت خارجی بی واسطه است؛ مانند علم خودم به وجود خودم که هیچ واسطه ای و نیز هیچ ابزار یا تصور ذهنی نمی خواهد. در علم شهودی، عالم و معلوم و علم یکی است و ما در ذهن این عناوین و مفاهیم را برای تبیین حقیقت علم شهودی می سازیم و به کار می بریم.

علم خداوند نسبت به موجودات از مصادیق علم شهودی است. همچنین علم چهارده معصوم علیهم السلام نسبت به هستی این گونه است؛ چرا که موجودات در حقیقت شأنی از شئونات خداوند و همچنین از شئونات معصوم است و چیزی بیرون از آنان نیست.

علم شهودی، مقدمه علم حصولی

نکته ای که باید توجه داشت اینکه انسان ها اگر علم شهودی نداشته باشند، هرگز علم حصولی و اکتسابی تحقق نخواهد یافت؛ زیرا آن برنامه ای که به عنوان سیستم عامل در نرم افزار دانشی انسان عمل می کند و به ما این امکان را می دهد تا بتوانیم از علوم اکتسابی و حصولی بهره مند شویم، همان علم شهودی انسان است که خداوند در ذات انسان ها به ودیعت گذاشته است.

وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

در حقیقت علم شهودی و بدیهی انسان موتور و برنامه علم حصولی انسان را روشن و به کار می اندازد و به عنوان سیستم عامل رایانه وجود انسان عمل می کند و نرم افزار انسانی به کار می افتد. پس هر انسانی از یک نظر دارای علم است و از یک نظر فاقد علم است. از یک نظر همه چیز را در کلیت آن می داند و از یک نظر نسبت به چیزی علم و دانشی ندارد.

خداوند می فرماید: والله أخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئده لعلکم تشکرون؛ و خدا شما را از شکم مادرانتان درحالی که چیزی نمی دانستید بیرون آورد و برای شما گوش و چشم ها و دل ها قرار داد، باشد که سپاسگزاری کنید.(نحل، آیه۸۷)

در این آیه علم حصولی انسان در آغاز تولد نفی شده است؛ ولی هیچ سخنی از نفی علم شهودی نیست که در آیاتی از جمله آیه ۱۳ سوره بقره، و حتی در آیه ۱۷۲ سوره اعراف مورد تأیید قرار گرفته است. در این آیه روشن می شود که حتی در مقام الست نیز پیمانی گرفته شده و انسان نسبت به پروردگاری خداوند شهادت داده است. شهادت به معنای معرفت و علم نسبت به دیگری است. البته این علم شهودی است نه حصولی و ذهنی و اکتسابی.

علامه طباطبایی می فرماید: در آیه: «و الله أخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا» علم حصولی انسان در بدو تولد نفی شده است.

و اینکه فرمود: «والله أخرجکم من بطون امهاتکم» اشاره است به تولد و جمله «لا تعلمون شیئا» حال از ضمیر خطاب است، یعنی شما را از رحم های مادرانتان متولد کرد، درحالی که شما از این معلوماتی که بعداً از طریق حس و خیال و عقل درک کردید خالی بودید.

اینکه فرمود: «و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئده لعلکم تشکرون» اشاره است به مبادی این علم که خدای تعالی به انسان بخشیده است؛ چون مبدأ تمامی تصورات، حواس ظاهری است که عمده آنها حس باصره و حس سامعه است؛ و آن حواس دیگر یعنی لامسه و ذائقه و شامه به اهمیت آن دو نمی رسند و مبدأ تصدیق و فکر، قلب است.
(المیزان، ذیل آیه ۸۷ سوره نحل)

این آیه نظریه علماء نفس را تأیید می کند که می گویند: لوح نفس بشر در ابتدای تکونش از هر نقشی خالی است به طوری که گفته شد و بعداً به تدریج چیزهایی در آن نقش می بندد.

البته این درباره علم انسان است به غیر خودش، چون عرفا علم به خویشتن را «یعلم شیئا» نمی گویند، دلیل قرآنی بر این مطلب قول خدای تعالی است که در آیات قبلی درباره کسی که به حد ارذل العمر(پیری) برسد می فرمود: «لکی لا یعلم بعد علم شیئا» چون این از ضروریات است که چنین کسی در چنین حالی عالم به نفس خود است و هر چه پیرتر شود نسبت به خودش جاهل نمی شود.

اما اینکه برخی از امامان مثل امام حسین (علیه السلام) از مناطق یا سرزمین ها پرسش می کنند از باب توجه و آگاهی دادن به دیگران است نه از باب کسب علم شهودی یا حصولی.

در روایت است که امام حسین (علیه السلام) به طرف کوفه می آمد، «حر» جلوی او را گرفت و مانع شد که امام به کوفه برسد، امام ناگزیر راه دیگری را در پیش گرفت و «حر» نیز آنها را دنبال می کرد تا اینکه به جایی رسیدند که اسب امام (علیه السلام) قدم از قدم برنداشت و هرچه امام رکاب زد و کوشید و نهیب زد و هی کرد، مرکبش حرکت نکرد، امام ماند متحیر که چرا اسب حرکتی نمی کند، در آنجا عربی را یافت، امام او را صدا زد و از او پرسید: نام این زمین چیست؟ عرب جواب داد؟ غاضریه امام حسین (علیه السلام) سؤال کرد: دیگر چه اسمی دارد؟ عرب گفت: شاطیء الفرات، امام پرسید: دیگر چه اسمی دارد؟ گفت: نینوا، امام پرسید: دیگر چه اسمی دارد؟ گفت: کربلا، امام حسین (علیه السلام) فرمود: هان، من از جدم شنیده بودم که می فرمود محل شهادت شما کربلاست.

این پرسش ها نه از باب کسب علم و آگاهی است بلکه برای توجه بخشی از مسئله دیگری است تا مخاطبان و شنوندگان را به اندیشه فرو برد؛ چرا که علوم ایشان اکتسابی نیست بلکه شهودی است و این علم را حتی پیش از خلقت در عوالم لاهوت و ملکوت و در مقام نوری و روحی نیز داشته اند؛ چنان که در روایات است که امام در شکم مادر از طریق ستونهای نور که در مقابل اوست، همه چیز را می بیند! (نه می داند) که این همان معنای داشتن علوم شهودی به چیزهای دیگر است؛ چرا که چیزهای دیگر شأنی از شئون ایشان و مخلوق و صنعت ایشان است چنان که خود بارها بر آن تاکید کرده و گفته اند؛ نحن صنایع الله و الخلق صنایع بنا او لنا.

عدم حاکمیت زمان در علم شهودی

نکته ای که باید به آن توجه داشت این که علوم شهودی برای مظاهر الهی، همانند علم خداوند است و از این رو حضرت عیسی(علیه السلام) در گهواره خبر از پیامبری خود و این که انجیل بر او نازل شده می دهد نه این که بعداً انجیل بر او نازل خواهد شد؛ چرا که در علم شهودی و مظاهر الهی، زمان حکومت نمی کند بلکه آنان حاکم بر زمان و بیرون از زمان و حکومت آن هستند. (مریم، آیات ۹۲ و ۰۳)

از امامان دیگر نیز همین معنا آمده است و از جمله امام جواد (علیه السلام) درباره خودش می فرماید: انا الجواد، انا العالم بانساب الناس فی الاصلاب انا اعلم بسرائرکم و ظواهرکم، و ما انتم صائرون الیه؛ من جوادم، من عالم به نسبهای مردم در صلبها هستم، من از نهان ها و آشکارهای شما آگاه ترم و بهتر می دانم که سرانجام شما چه خواهد بود. (بحارالانوار، ج ۰۵، ص ۸۰۱)

بنابراین علوم امامان معصوم علیه السلام از علوم حصولی و اکتسابی نیست بلکه از علوم شهودی الهی و علم لدنی است، زیرا اینان مظاهر الهی هستند و در مقام مظهریت، از علوم الهی برخوردار هستند.

منبع
همه ما داستان حضرت موسی و حضرت خضر را می دانیم که حضرت موسی خواست با حضرت خضر همراه شود و در این بین دید حضرت خضر کشتی را سوراخ می کند دیوار روستایی که به آنها آب و غذا نداده اند را بازسازی می کند سر کودکی را می برد و... خوب این داستان کاملا علم غیب را نشان می دهد که باید چطور باشد .
اما مثلا در موضوع حکمیت بین امام علی و معاویه آیا با علم غیب داشتن بر ساده بودن ابوموسی اشعری و اینکه او در خطبه در زمانی که انگشترش را در می آورد میگوید من همان گونه که این انگشتر را از انگشتم خارج میکنم علی را از خلافت برکنار میکنم و عمروعاص هم می گوید همانگونه که این انگشتر را بر انگشت می برم معاویه را بر خلافت نصب میکنم . اگر حضرت علی علم غیب داشت نباید از حکم قراردادن آنها جلوگیری میکرد همانطور که حضرت خضر سر آن کودک را برید؟
آقا سامان گویا اشراف کاملی بر تاریخ ندارید. اتفاقا چندین و چندین بار حضرت مردم را بحذر داشتن از انتخاب ابو موسی و اتفاقا پیش بینی هم نمودند و فرمودند که او از عمرو عاص فریب خواهد خورد، ولی به زور نمی توان کاری کرد. شمشیر بر گردن حضرت قرار داشت که مالک را برگرداندند. این را نمیتوان با داستان حضرت خضر مقایسه کرد.
(۳۱/شهریور/۹۴ ۸:۲۷)saman zaman نوشته است: [ -> ]همه ما داستان حضرت موسی و حضرت خضر را می دانیم که حضرت موسی خواست با حضرت خضر همراه شود و در این بین دید حضرت خضر کشتی را سوراخ می کند دیوار روستایی که به آنها آب و غذا نداده اند را بازسازی می کند سر کودکی را می برد و... خوب این داستان کاملا علم غیب را نشان می دهد که باید چطور باشد .
اما مثلا در موضوع حکمیت بین امام علی و معاویه آیا با علم غیب داشتن بر ساده بودن ابوموسی اشعری و اینکه او در خطبه در زمانی که انگشترش را در می آورد میگوید من همان گونه که این انگشتر را از انگشتم خارج میکنم علی را از خلافت برکنار میکنم و عمروعاص هم می گوید همانگونه که این انگشتر را بر انگشت می برم معاویه را بر خلافت نصب میکنم . اگر حضرت علی علم غیب داشت نباید از حکم قراردادن آنها جلوگیری میکرد همانطور که حضرت خضر سر آن کودک را برید؟
سلام


تکلیف عمل به ظاهر است نه عمل به علم غیب


در امور اجتماعی حکم به ظاهر می کنند چون مردم که علم غیب ندارند


فقط در زمان ظهور حضرت مهدی عج است که امام عمل به غیب هم دارند البته نه همیشه فقط در مواردی خاص


اگر بنا باشد عمل به علم غیب باشد دیگر امتحانی نیست چون مردم باید امتحان پس دهند


حکم قرار دادن ابو موسی عشعری هم از اول اشتباه بود و معلوم است نتیجه اشتباه چه خواهد شد دیگر نیاز به علم غیب نیست


در ضمن مقام امام علی علیه السلام و علوم ایشان بیشتر از حضرت خضر عليهم السلام است


چطور فکر کردید حضرت خضر علمی دارند که امام علی علیه السلام ندارند!
(۳۱/شهریور/۹۴ ۱۰:۴۵)قلب نوشته است: [ -> ]
چطور فکر کردید حضرت خضر علمی دارند که امام علی علیه السلام ندارند!
شما چطور تفاوت علم غیب حضرت خضر با حضرت علی یا ائمه دیگر را می توانید جواب دهید . وقتی علم غیب داری که مردمان کوفه خیانت خواهند کرد چرا همچون حضرت خضر عمل نکنی و از عمل غیب استفاده نکنی ؟ اگر امام حسین به سمت کوفه حرکت نمیکرد آن مسئله کربلا بوجود نمی آمد . چرا در زمان امام حسن بوجود نیامد چون امام حسن دید یاران کم هستن و پیروزی در دسترس نیست اما در زمان امام حسین کوفیان به امام وعده یاری دادن و امام با وعده یاری آنان قدم در راه کوفه و قیام گذاشت اگر میدانست آنها خلف وعده میکنند هیچ گاه قبول نمیکرد به سمت کوفه نمی رفت
جوری می فرمایید حادثه کربلا پیش نمی آمد گویی شکست تلخ و بزرگ شیعه بود، غیر از تاریخ باید کمی در اصول و عقاید شیعه هم غور بفرمایید. حادثه کربلا بزرگترین پیروزی شیعه در تاریخ بشریت است.
(۳۱/شهریور/۹۴ ۱۱:۳۴)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]جوری می فرمایید حادثه کربلا پیش نمی آمد گویی شکست تلخ و بزرگ شیعه بود، غیر از تاریخ باید کمی در اصول و عقاید شیعه هم غور بفرمایید. حادثه کربلا بزرگترین پیروزی شیعه در تاریخ بشریت است.
موضوع علم و غیب بود نه شکست یا پیروزی شیعه . نمی دانم چرا وقتی میخواهیم وارد وادی منطق شویم همه از هر سو به موضوعات دیگر گریز می زنند
جناب سامان زمان شما دقيقا دنبال چي هستي؟؟؟
اين سؤالها جوابش همه ش در سايت هاي پاسخگويي به شبهات موجوده ، شما اگر دنبال جواب هستي چرا نميري مطالعه كني؟
(۳۱/شهریور/۹۴ ۱۱:۵۱)saman zaman نوشته است: [ -> ]موضوع علم و غیب بود نه شکست یا پیروزی شیعه . نمی دانم چرا وقتی میخواهیم وارد وادی منطق شویم همه از هر سو به موضوعات دیگر گریز می زنند



اتفاقا خیلی هم منطقی بود. شما محتوای سوالتان این بود که چرا برای گریز از شکست در کربلا امام حسین از قدرت غیب دانی استفاده نکردند؟ بنده در پاسخ عرض کردم که اساسا کربلا شکست نبود. با این پاسخ کلیت سوال شما را از بین بردم.

حالا اگر سوالتان را اصلاح بفرمایید و بگویید چرا کلا امام از غیب استفاده نکردن، عرض میکنم که پاسخ همان است که دوستان دادند. اگر لازمه که بیشتر هم توضیح بدیم.
(۳۱/شهریور/۹۴ ۱۱:۱۸)saman zaman نوشته است: [ -> ]شما چطور تفاوت علم غیب حضرت خضر با حضرت علی یا ائمه دیگر را می توانید جواب دهید . وقتی علم غیب داری که مردمان کوفه خیانت خواهند کرد چرا همچون حضرت خضر عمل نکنی و از عمل غیب استفاده نکنی ؟ اگر امام حسین به سمت کوفه حرکت نمیکرد آن مسئله کربلا بوجود نمی آمد . چرا در زمان امام حسن بوجود نیامد چون امام حسن دید یاران کم هستن و پیروزی در دسترس نیست اما در زمان امام حسین کوفیان به امام وعده یاری دادن و امام با وعده یاری آنان قدم در راه کوفه و قیام گذاشت اگر میدانست آنها خلف وعده میکنند هیچ گاه قبول نمیکرد به سمت کوفه نمی رفت
سلام



اول اینکه عوالم و دانسته های غیبی زیادی وجود دارد و علم غیب دارای مراتبی است


دوم اینکه همانطور که قبلا گفتم مقام امام علی علیه السلام از حضرت خضر عليهم السلام بالاتر است
شما در این مورد شکی دارید؟


سوم اینکه باز قبلا گفتم عمل به ظاهر است نه علم غیب


امام علم غیب دارند مردم که ندارند


امام راهنمای مردم است پس باید با علم مردم پیش برود
علم مردم هم علم ظاهر است


اگر شما علم غیب حضرت خضر عليهم السلام را قبول دارید پس دیگر نباید در علم غیب بهترین خلایق که امامان معصوم باشند هم شک کنید


منطقی این است که افرادی با مقام بالاتر و قرب بیشتر به خداوند دارای علمی بیشتر باشند


نمی شود که حضرت خضر عليهم السلام برتر از امامان معصوم باشند و علمی بیشتر داشته باشند
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع