تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: این باده بخور که حافظ گفته یعنی چه؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام


مقصود از اینکه حافظ گفته باده بخور چيه؟ یعنی دقیقا باید چیکار کرد؟




غم دنیای دنی چند خوری باده بخور


حیف باشد دل دانا که مشوش باشد


شعر کاملش هم اينه

نقد صوفی نه همه صافیِ بی‌غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
صوفی ما، که ز ورد سحری مست شدی
،شام‌گاهش نگران باش که سرخَوش باشد
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه‌روی شود هر که در او غش باشد
خط ساقی گر از این‌گونه زند نقش بر آب
ای بسا رخ که به خونابه منقّش باشد
نازپرورد تنعّم نبرد راه به دوست
عاشقی، شیوه‌ی رندان بلاکش باشد
غم دنیای دنی چند خوری؟ باده بخور!
حیف باشد دل دانا که مشوّش باشد!
دلق و سجاده‌ی حافظ ببرد باده‌فروش
گر شرابش ز کف ساقیِ مه‌وش باشد
ممنون از سوالی که مطرح فرمودید
تو این شعر میشه شراب رو عشق به خدا معنا کرد ...

بقیش ویرایش شد و به تاپیک مربوطه منتقل شد ...
سلام


ما در عارف بودن حافظ هیچ شکی نداریم ( لسان الغيب)


مقصود من تعبير عرفانی باده در این شعر بود


خواص خاص الخاص حافظ می خوانند و می گریند


یعنی استاد استاد استاد ها


یعنی خاص اهل سلوک که تعداد کمی دارند


به شدت نیازمند پاسخ یک دانا به سوال خودم
سالک وقتی از رسیدن به عشق ازلی باز می ماند خود را از ریا شست وشو میدهد و نیت خود را خالص میکند ودوباره قدم در راه رسیدن به معشوق آسمانی میگذارد. ساقی نمادی از مرشد است که سالک به او اقتدا میکند تا او را به عشق ازلی برساند و هرگاه در این راه دچار لغزش میشود از ساقی طلب می میکند (می صاف بی غشم) تا روحش را صیقل داده و از پلیدی ها پاک کند و با خلوص نیت بیشتر دوباره در این راه گام دارد. عرفا برای توصیف معشوق ازلی خود چون نمی توانند معشوق خود را بطور کامل توصیف کنند( اصولا در توانشان نیست) از گیسوان و چشمان معشوق خود میگویند. این نیست که هرجا حافظ از عشق سخن گفت آن عشق زمینی باشد برعکس حافظ از عشق ازلی صحبت میکند و منظور از شراب نیز نمادی است از آنچه که روح را صیقل میدهد.

خوندن این غزل حافظ خالی از لطف نیست . با همین درک معنا کنید
خوش تر از فکر می و جام چه خواهد بودن *** تا که ببینم سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد که ایام نماند *** گو نه دل باش و نه ایامُ چه خواهد بودن
مرغ کم حوصله را گو که غم خود خور که بر او*** رحم آنکس که نهد دام چه خواهد بودن
باده خور غم مخور و پند مقلد مَنیوش *** اعتبار سخن عام چه خواهد بودن
دست رنج تو همان بِه[بهتر] که شود صرف به کام *** دانی که آخر به ناکام چه خواهد بودن
پیر می خانه همی خواند معمایی دوش *** که از خط جام فرجام چه خواهد بودن
بردم از ره دل حافظ ، به دف و چنگ و غزل *** تا جزای من بدنام چه خواهد بودن
بسم الله الرحمن الرحیم


یک جا خوندم منظور از می در اصطلاح عرفا مراقبه است. کسی هم می گفت وقتی می می خوری مست میشی و از غم دنیا آزاد می شی و...

با مراقبه هم انسان سالک وعارف سعی می کند درتمام لحظات به یاد محبوب ازلی خود باشد و از هر چه غیر اوست خالی باشد.
آدرس های مرجع