تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نفوذ و قاعده نفي سبيل
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحيم

قاعده نفي سبيل
" قاعده نفی سبیل " از جمله قواعد فقه است که در روابط حقوقی مسلمانان با غیرمسلمانان نقش تعیین‌کننده‌ای دارد و به عنوان شاخصی مطمئن برای تعدیل و تنطیم روابط یادشده به کار می‌رود و حافظ استقلال ، عزت و شرافت مسلمانان است. در جهان امروز که کشورهای استعمارگر به دنبال نفوذ و سلطه هر چه بیش‌تر بر ممالک اسلامی هستند، قاعده نفی سبیل، سنگری مهم در برابر هجمه‌ها محسوب می‌شود. بسیاری از روابط و مناسبات جهان اسلام و جهان کفر، در ابعاد فرهنگی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی تحت تأثیر این قاعده قرار می‌گیرد و با قاطعیت می‌توان گفت که این قاعده در روابط خارجی اسلام و مسلمانان، حق وتو دارد. در هر عمل، قرارداد و تصمیمی در زمینه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و... در صورتی که مقدمه و زمینه تسلط کفار بر مسلمین را فراهم آورد، قاعده نفی سبیل پای در میان می‌گذارد و آن قرارداد را باطل می‌سازد.
مهم‌ترین ادله این قاعده، مستندات قرآنی و روایی است .

... وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً
.. خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان، تسلطی نداده است
نساء-141

در آیه شریف آمده است که خداوند برای کافران علیه مؤمنان هیچ‌گونه سلطه‌ای راه نداده است. در این جا مراد از مؤمن، معنای خاص آن نیست که بر اساس برخی روایات، به شیعه اختصاص دارد؛بلکه شامل همه کسانی است که به شهادتین اقرار دارند.
لذا کلیه فرَق و مذاهب اسلامی (به جز آن‌ها که محکوم به ارتدادند) را شامل می‌شود. در مقابل، کافران کسانی هستند که به دینی غیر از اسلام ایمان داشته باشند و یا با وجود قبول اسلام ، ضرورت دین اسلام را انکار کنند.
از کلام علامه طباطبایی نکته ظریفی استفاده می‌شود که این عدم سبیل و سلطه در دنیا و آخرت از سوی کفار، مادامی است که مؤمنان به لوازم ایمان خود ملتزم باشند. همچنان که در جای دیگر، این وعده را صریحاً داده و فرموده:

وَ لاتَهِنُوا وَ لاتَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
سستی نکنید و غمگین نباشید که شما برترید اگر مؤمن(واقعی) باشید
آل عمران-۱۳۹

در واقع، در مواردی که مسلمانان در برابر کفار شکست می‌خورند و کفار در جنگ نظامی، یا فرهنگی یا اقتصادی و... غلبه می‌نمایند، علت را باید در عدم اتحاد، کم‌کاری، تنبلی و عدم انجام وظایف از سوی مسلمانان و دولت‌های اسلامی دانست؛ چون سنت خدا، ثابت است و اگر مسلمین آن‌چنان‌که قرآن و اولیای دین فرمان می‌دهند عمل نمایند، هیچ‌گاه مغلوب کفار نخواهند شد.
به هر حال دلالت آیه شریف بر قاعده مورد بحث، تمام است و هر حکم و عملی که موجب تسلط و نفوذ کفار بر مسلمانان شود، بر اساس آیه شریف از نظر شریعت اسلامی، ممنوع و مرفوع است.

آیات عزّت مؤمنان

وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ
در حاليكه عزت و اقتدار براي خدا و پيامبر او و مومنان است
منافقون-۸

مفادّ قاعده نفی سبیل و نفی سلطه ، از آیات دیگری نیز استفاده می‌شود که در آن‌ها تصریح شده، عزت و شرافت منحصر به خدا و رسول و مؤمنان است. این آیات دلالت دارند که کفار و مشرکان عزت و شرافتی ندارند؛ (لفظ عزت و مشتقات آن بیش از ۱۴۰ مورد در قرآن کریم تکرار شده است. این آیات به وضوح بر انحصار عزت به خدا و رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مؤمنان دلالت دارد.) هر نوع رفتار و گفتاری که باعث شود این شرافت و عزت، خدشه‌دار شود و کفار عزت یابند، بی‌تردید مخالف با حکم قرآن است.
تعداد زیادی از روایات ائمه (علیه السلام) نیز بر عزت و شرافت مؤمن دلالت دارد و بر اساس این روایات مسلمان حق ندارد خودش را ذلیل و خوار کند. امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند:

همانا خداوند امور مؤمن را به خودش تفویض کرده است و(البته) تفویض نکرده است که ذلیل باشد...(بر اساس آیه قرآن (مؤمن عزیز است و ذلیل نیست. "انّ الله افوض الی المؤمن اموره کلها و لم یفوض الیه ان یکون ذلیلاً. اما تسمع قول الله تعالی یقول و لله العزة...فالمؤمن یکون عزیزاً و لایکون ذلیلاً."))
شیخ طوسی،التهذیب، ج۶، ص۱۷۹ حدیث ۷۲۱

بنابراین در اسلام حکمی که مستلزم ولایت و استیلای کفار بر مسلمانان باشد، تشریع نشده است. از این‌رو هر قرارداد و حکمی که منجر به عزت کفار و سلطه بر مسلمانان شود، از نظر وضعی، باطل و از نظر تکلیفی، حرام است. دایره این مسأله گسترده است و دوستی با کفار را هم شامل می‌شود. اگر دولت و حکومتی در قلمرو اسلام، به جای رابطه با مسلمانان که باعث قدرت و شرافت آنان می‌شود، دوستی با کفار را برگزیند.

الَّذینَ یتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیأَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً
همان كساني كه كافران را بجاي مومنان سرپرست و دوست خود ميگيرند ؛آيا عزت و قدرت را نزد آنان مي طلبند؟ يقينا همه عزت و قدرت فقط براي خداست
نساء-139

که موجب عزت آن‌ها شود و به نوعی تأیید و حمایت از کفر و رفتار کافرانه آن‌ها باشد، به حکم آیه قرآن، این اقدام ممنوع است؛

لذا می‌فرماید:
یا أَیَّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَتَتَّخِذُواْ الْکَافِرِینَ أَوْلِیاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَتُرِیدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَیکُمْ سُلْطَانًا مّبِینًا
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به جای مؤمنان کافران را به دوستی خود مگیرید آیا می‌خواهید علیه خود حجتی روشن برای خدا قرار دهید
نساء-144

این آیه شریف و امثال آن، مودت و دوستی با کفار به جای مؤمنان را منع می‌کند؛ چون این دوستی سبب سلطه و سلطنت اعتباری و واقعی کفار می‌شود. نهی از دوستی کفار، بر حرمت هر عملی دلالت می‌کند که موجب سلطه و سلطنت و نفوذ کفار شود. بنابراین طبق آیات شریف هر نوع عمل و رابطه‌ای که موجب ولایت کفار و سلطه و استیلای آنان بر مسلمانان گردد، نامشروع و حرام است.

رفتار مسالمت آمیز با کفار

در پایان این بحث، لازم است اشاره شود که آن دوستی و اعتماد و از خودگذشتگی که بین خود مسلمانان وجود دارد، بی‌تردید در رابطه با کفار، مورد نهی است؛ چون اعتماد و برادری که بین خود مسلمانان نسبت به یکدیگر وجود دارد هیچ‌گاه نمی‌تواند بین مسلمانان با کفار ایجاد شود و هیچ‌گاه کفار نمی‌توانند جای مسلمانان را در دوستی به یکدیگر پر کنند. از سوی دیگر، قرآن کریم برخورد عدالت‌محورانه و ارتباط مسالمت‌آمیز با غیرمسلمانانی را که به دنبال سلطه‌جویی و زورمداری نیستند، توصیه می‌نماید و می‌فرماید:

لایَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یقاتِلُوکُمْ فِی الدّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبّ الْمُقْسِطینَ
خدا شما را از کسانی که در (کار) دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، باز نمی‌دارد که با آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست می‌دارد
ممتحنه-8

این آیه شریف قاعده کلی و اساسی برای مسلمانان وضع می‌کند که در برابر هر گروه، جمعیت و کشور غیرمسلمان که نسبت به اسلام و مسلمین، موضع خصمانه نداشته باشند، اصل بر برقراری رابطه مسالمت‌آمیز و پایبندی به پیمان‌ها و برخورد عدالت محورانه است.
ان شاءالله ادامه دارد...
حدیث نبوی علوّ

قاعده نفی سبیل از سخنان معصومین (علیهم السلام) نیز قابل اثبات است. روایات زیادی بر علو و شرافت مسلمانان بر غیرمسلمانان دلالت می‌کند. مهم‌ترین آن‌ها حدیث نبوی " علوّ " است که شیخ صدوق آن را روایت کرده است.

قوله (علیه السلام): الاسلامُ یَعلوا و لایُعلی عَلیه و الکُفّارُ بِمَنزلَة المَوتی لایُحجبّونَ و لایورِثون
قول معصوم (علیه السلام):اسلام(نسبت به سایر مکاتب و ملل)همیشه برتری دارد و هیچ چیزی بر آن برتری ندارد و کافران به منزله مرده‌ها هستند، مانع از ارث دیگران نمی‌شوند و خودشان نیز ارث نمی‌برند.
شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۳۴، حدیث ۷۷۸

این حدیث نبوی مشهور به طرق مختلف در منابع روایی شیعه و اهل سنت و با مضامین مشابه، نقل شده است. مانند سائل الشیعةِ الحر العاملی ، مستدرک الوسائلِ المیرزا النوری ، بحار الانوارِ العلامة المجلسی ، مستدرک سفینة البحارِ الشیخ علی النمازی الشاهرودی ، صحیح البخاری ، سنن الدارقطنیِ الدارقطنی ، المستصفی من علم الاصولِ غزالی .
در اکثر قریب به اتفاق منابع فقهی نیز به این حدیث استناد شده است.

قسمت اول این حدیث( الاسلام یعلو )نشان‌دهنده استعلا ی مداوم اسلام است و دلالت دارد که احکام اسلام، دائماً برای برتری دادن مؤمنان و تفوق آنان بر کفار است و قسمت دوم‌ به‌طور صریح، اعتلا و استیلا بر اسلام و مسلمین از سوی کفار را نفی می‌کند؛ و هر نوع عمل و رابطه و حکمی را که مستلزم تفوق کفار بر اسلام و مسلمین باشد، نامشروع و مردود می‌داند. لذا این حدیث در مقام بیان یک داستان تاریخی نیست؛ بلکه در مقام قانون‌گذاری و انشاء حکم و اراده شارع است مبنی بر این‌که احکام اسلام موجب علو مسلم بر غیرمسلم است و شرعاً هیچ حکم، قانون و عملی نباید سبب تسلط کفار بر مسلمانان شود.

قاعده نفی سبیل در فقه سیاسی اسلام ، کاربرد گسترده‌ای دارد و فقها و علمای طراز اول شیعه ، با الهام گرفتن از قاعده نفی سبیل، بارها مسلمانان را از افتادن در دام سلطه استعماگران نجات داده‌اند. از نمونه‌های بارز به کارگیری این قاعده، نهضت تحریم تنباکو به رهبری مرجع تقلید زمان، میرزا محمد حسن شیرازی ، ماجرای کاپیتولاسیون به رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه) ، اعتراض به تجاوز روس‌ها به ایران با امضای آیات عظام سید محمد کاظم یزدی، آخوند خراسانی ، شیخ الشریعه اصفهانی و شیخ عبداللّه مازندرانی می باشند .

اعتبار قاعده نفی سبیل با توجه به منابع فقه اسلام ، به ویژه کتاب و سنت ، مسلّم است. این قاعده، ضمانت‌بخش عزت مسلمانان در برابر کفار است. بر اساس این قاعده هر گونه سلطه، سبیل و ولایت کفار بر مسلمانان نفی شده است و هر عمل، قرارداد و اقدامی که منجر به سیطره و تسلط کفار بر مسلمانان و جامعه اسلامی در هر شکلی از اشکال نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... گردد، فاقد اعتبار است و به لحاظ حقوقی الزام‌آور نیست.

قاعده نفی سبیل در آثار و اندیشه فقیه بزرگ سید محمد کاظم طباطبایی یزدی نیز به نحو چشمگیری تبلور دارد. مستند تعداد قابل توجهی از احکام در آثار فقهی ایشان، قاعده نفی سبیل بوده و در اندیشه فقه سیاسی - اقتصادی ایشان نیز این قاعده کاربرد یافته است. فتاوا، نامه‌ها و مواضع صاحب عروه در این مسائل، ایشان را به شخصیتی بی‌نظیر در عرصه جلوگیری از سلطه و سبیل کفار بر مسلمین تبدیل نموده است.

ان شاءالله ادامه دارد ...
حال پس از آشنایی مختصر با قاعده نفی سبیل و نظر قرآن و روایات درباره استقلال فکری و عملی مسلمین ، به موضوع نفوذ میپردازیم .
حال که کافرین و مشرکین نمیتوانند رودررو به خواستشان برسند ، ناگزیر به نفوذ با مکر و حیله دست میزنند . در ادامه به کلام ناب امیر المومنین (علیه السلام) در این باب گوش جان میسپاریم .

"دشمنان تلاش می کنند تا باظاهر فریبی ها چشمها را خیره کنند و عقلها را بربایند و فرد به جای اینکه با تعقل به تمام جوانب مساله بیندیشد، فریب ظاهر را بخورد. "


راه های نفوذ در کلام مولا


1) بهانه های عامه پسند
یکی از اقدامات اساسی دشمنان در پیش برد اهداف خویش، تمسک به بهانه های عامه پسند است تا از طریق همراه نشان دادن خود با عموم مردم بتوانند اهداف خود را پی بگیرند. علی(علیه السلام) در خطبه 194 بعد از این نکته که من از منافقان بر شما می ترسم به بیان ویژگیهای اهل نفاق می پردازند.از جمله مهمترین ویژگیهای منافقان آن است که که خود را حامی و دلسوز مردم نشان می دهند و از این رو «"ر هر دلى راهى، و بر هر اندوهى اشک ها مى ‏ریزند.اما مساله اینجاست که در آغاز، راه را آسان اما سپس در تنگناها به بن بست مى‏ کشانند".
به عبارتی راه حل ها در بسیاری مسائل لزوما آسان نیستند و حل مساله نیازمند سخت کوشی و تحمل رنجهای فراوان است. به عنوان نمونه علی(علیه السلام) در خطبه 26 می فرمایند که "انسان ضعیف هیچگاه نمی تواند ظلم را از خود دور کند و حق جز با جدیت به دست نمی آید "
اما در مقابل به تعبیر علی(علیه السلام)، شیطان که مصداق کامل آن معاویه است(نامه 44) راه دستیابی به اهداف را آسان نشان می دهد و چنین وانمود می کند که اگر موضوع حکمیت پذیرفته شود مسائل حل خواهد شد و در واقع به جای بیان حقیقت،«"صف مى‏ کنند امّا فریب مى ‏دهند"

2) ایجاد شبهه
شبهه چیزی است که شبیه به حق است. علی(علیه السلام) می فرماید:
"شبهه را از این رو شبهه نام نهادند که شباهت به حق دارد اما برای دوستان خدا، نوری که آنان را در تاریکی های شبهه راهنمایی کند، یقین آن ها است، و راهنمای آن ها، مسیر هدایت است، ولی دشمنان خدا، گمراهی شان آنان را به شبهات دعوت می کند."
ایشان درخطبه 54 می فرمایند که نقطه عزیمت فتنه ها از آنجایی است که هواهای نفسانی مورد متابعت قرار می گیرد و پشت بند آن تئوری سازی و بدعت صورت می گیرد.(انما بدء وقوع الفتن اهوائ تتبع و احکام تبتدع).به بیان ایشان اگر حق و باطل صریحا از هم جدا بودند اشتباهی در تشخیص رخ نمی داد اما مساله آنجایی است که فرد قدری از حق و قدری از باطل را به هم می آمیزد و اینجاست که شیطان، چیرگی می یابد.( فلو انّ الباطل خلص من مزاج الحقّ لم یخف علی المرتادین و لو انّ الحقّ خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندین و لیکن یؤخذ من هذا ضغث و من ذاک ضغث فیمزجان فحینئذ یشتبه الحقّ علی اولیائه)ایشان در تعبیر بلندی می فرمایند که «الناس اعداء ماجهلوا».مردم دشمن چیزی هستند که نمی دانند. در چنین شرایطی که حق و باطل درهم می آمیزند افراد بی بصیرت به خاطر فهم اشتباه به عنوان ابزاری در دست دشمنان قرار می گیرند و ناخواسته و با نیت حق مداری به عنوان عاملان عده ای که تعمداً حق و باطل را درهم آمیخته اند، عمل می کنند.
علی (علیه السلام) در این خصوص به خوارج فرمودند:
"ثم انتم شرار الناس و من رمی به الشیطان مرامیه و ضرب به تیهه؛ شما بدترین مردم هستید. شما تیرهایی هستید در دست شیطان که از وجود پلید شما برای زدن نشانه خود استفاده می کند." و به وسیله شما مردم را در حیرت و تردید و گمراهی می افکند.
علاوه بر خوارج، از دیدگاه علی(علیه السلام) طلحه و زبیر نیز با استفاده از جهالت مردم بصره توانستند شورش به پا کنند. امام(علیه السلام) دراین باره خطاب به مردم بصره می فرماید:
"سرزمین شما به آب نزدیک است و از آسمان دور، عقل هایتان سبک و افکار شما سفیهانه است، پس هدف خوبی برای تیراندازانید و لقمه چربی برای مفتخواران و صیدی برای صیادان! "

ان شاءالله ادامه دارد ...
3) فریب افکار عمومی
علی(علیه السلام) در خطبه 200 می فرمایند:
وَاللهِ ما معاویة بأدهَی مِنِّی، وَلکِنَّهُ یَغدرُ وَ یَفجرُ. وَ لَولا کرَاهیّة الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَی النّاس، وَ لکِن کُلُّ غُدرة فُجرةٍ، وَ کلُّ فُجرةٌ کفَرَة. «وَ لِکلّ غَادِر لِواءٌ یُعرَفُ بِهِ یَومَ القِیامَة
سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما معاویه حلیه‎گر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من از زیرکترین افراد بودم. ولی هر نیرنگی گناه، و هر گناهی نوعی کفر و انکار است، روز رستاخیر در دست هر حیله‎گری پرچمی است که با آن شناخته می‎شود.

در خطبه 40 با اشاره به مساله مکر و فریب دشمنان می فرمایند:
لَقَدْ أَصْبَحْنَا فِی زَمَانٍ قَدِ اِتَّخَذَ أَکْثَرُ أَهْلِهِ اَلْغَدْرَ کَیْساً وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ اَلْجَهْلِ فِیهِ إِلَى حُسْنِ اَلْحِیلَةِ مَا لَهُمْ قَاتَلَهُمُ اَللَّهُ قَدْ یَرَى اَلْحُوَّلُ اَلْقُلَّبُ وَجْهَ اَلْحِیلَةِ وَ دُونَهَا مَانِعٌ مِنْ أَمْرِ اَللَّهِ وَ نَهْیِهِ فَیَدَعُهَا رَأْیَ عَیْنٍ بَعْدَ اَلْقُدْرَةِ عَلَیْهَا وَ یَنْتَهِزُ فُرْصَتَهَا مَنْ لاَ حَرِیجَةَ لَهُ فِی اَلدِّینِ
"ما در زمانى زندگى مى‏کنیم که بیشتر مردمش بیوفایى و غدر را گونه ‏اى کیاست مى‏شمرند و نادانان نیز، چنین مردمى را زیرک و کارگشا مى‏خوانند. اینان چه سودى مى‏برند؟ خدایشان نابود کناد، مردم کار افتاده و زیرکى هستند که مى‏دانند در هر کارى چه حیلت سازند، ولى امر و نهى خداوندى سد راه آنهاست. اینان با آنکه راه و رسم حیله‏گرى را مى‏دانند و بر انجام آن توانایند، گرد آن نمى‏گردند. تنها کسانى که از هیچ گناهى پروایشان نیست، همواره منتظر فرصت‏اند تا در کار مردم حیلتى به کار برند."
ایشان در این خطبه بیان می دارند که اهل حق با اینکه می توانند اما برای پیشبرد کار خود هیچگاه متوسل به خدعه نمی شوند اما کسانی که تقید ندارند مبادرت به مکر و فریب می کنند.
به عنوان نمونه طلحه و زبیر که قصد شورش داشتند و عزم بصره در سرشان بود به دروغ گفتند که برای زیارت به مکه می روند.
امیر المومنین علی(علیه السلام) در این باره در خطبه 4می فرمایند:
مَا زِلْتُ اءَنْتَظِرُ بِکُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ اءَتَوَسَّمُکُمْ بِحِلْیَةِ الْمُغْتَرِّینَ حَتَّى سَتَرَنِی عَنْکُمْ جِلْبابُ الدِّینِ وَ بَصَّرَنِیکُمْ صِدْقُ النِّیَّةِ
من همواره در انتظار غدر و مکر شما مى بودم و در چهره شما نشانه هاى فریب خوردگان را مى دیدم . شما در پس پرده دین جاى کرده بودید و پرده دین بود که شما را از من مستور مى داشت ؛ ولى صدق نیت من پرده از چهره شما برمیافکند و قیافه واقعى شما را به من می نمود.

4) تبلیغات و جوسازی

یکی دیگر از شگردهای همیشگی اهل باطل، جوسازی و تبلیغات منفی و خالی کردن دل مومنین و مجاهدین است.امیر المومنین علی(علیه السلام) در اینباره می فرماید:
للحق دوله و للباطل جوله.حق ماندگار هست اما باطل اهل جولان دادن است.
بر این اساس امیرمومنان می فرمودند:
"ای مردم! در طریق هدایت از کمی افراد وحشت نکنید زیرا مردم در اطراف سفره ای اجتماع کرده اند که مدت سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است."
امام(علیه السلام) از تبلیغات دشمنان به رعد و برق تعبیر می کند و تأکید می کند که آنان از طریق ایجاد سرو صدا هم می خواهند به نتیجه برسند اما باید دانست که باطل محکوم به فنا است .
"قد ارعدوا و ابرقوا و مع هذین الامرین الفشل و لسنا نرعد حتی نوقع ولانسیل حتی نمطر"
"بازیگران کارزار جمل، رعد و برق ها به راه انداختند و بالاخره با آن همه هیاهو و خروش، شکست خوردند ولی ما برای تهدید دیگران رعدآسا نمی خروشیم تا شکست دشمن تهدید عملی برای آنان گردد و تا باران سیل آور نبارانیم سیلی به راه نمی اندازیم".
امیر المومنین علی(علیه السلام) در نامه 44 به زیاد بن ابیه یکی از راههای نفوذ معاویه به عنوان شیطان را "ربایش عقل" می دانند. ایشان در این نامه می نویسند:

"اطلاع یافتم که معاویه براى تو نامه‏ اى نوشته تا عقل تو را بلغزاند، و اراده تو را سست کند. از او بترس که شیطان است، و از پیش رو، و پشت سر، و از راست و چپ به سوى انسان مى ‏آید تا در حال فراموشى، او را تسلیم خود سازد، و شعور و درکش را بر باید. آرى ابو سفیان در زمان عمر بن خطّاب ادّعایى بدون اندیشه و با وسوسه شیطان کرد که نسبى را درست مى‏کند، و نه کسى با آن سزاوار ارث مى ‏شود. ادّعا کننده چونان شترى بیگانه است که در جمع شتران یک گله وارد شده تا از آبشخور آب آنان بنوشد که دیگر شتران او را از خود ندانسته، و از جمع خود دور کنند. یا چونان ظرفى که بر پالان مرکبى آویزان و پیوسته از این سو بدان سو لرزان باشد."
دشمنان تلاش می کنند تا باظاهر فریبی ها چشمها را خیره کنند و عقلها را بربایند و فرد به جای اینکه با تعقل به تمام جوانب مساله بیندیشد، فریب ظاهر را بخورد.

5) ایجاد اختلاف و تفرقه
امیر المومنین علی(علیه السلام) در خطبه 122 یکی از راههای تاثیرگذاری و نفوذ شیطان را تبدیل جماعت به تفرقه می دانند.امیر المومنین علی(علیه السلام) در خطبه 127 تاکید می کنند که به اکثریت التزام داشته باشید و از تفرقه بپرهیزید چرا که کسانی که عموم مردم جدا می شوند نصیب شیطان می گردند همچنانچه گوسفند جداشده از گله نصیب گرگ می گردد. بر این اساس و با توجه به این اهمیت، امیر المومنین علی (علیه السلام) می فرمایند هرکس مردم را به تفرقه فراخواند اورا بکشید هرچند در زیر عمامه من پنهان شده باشد.

6) استفاده ابزاری از مقدسات
یکی از شیوه های دشمنان استفاده ابزاری از مقدسات بوده است. استفاده معاویه در جنگ صفین از قرآن برای فریب یاران علی(علیه السلام) نمونه ای از این شیوه است. حضرت علی(علیه السلام) پس از فتنه تحکیم، در نامه ای به معاویه نوشت:

"ثم انک قد دعوتنی الی حکم القرآن و لقد علمت انک لست من اهل القرآن و لاحکمه ترید"
"تو مرا به حکم قرآن دعوت کردی در حالی که اهل قرآن نیستی و حکم او را نمی خواهی"

ان شاءالله ادامه دارد ...
با توجه به آنچه گفته شد لازم است جامعه به حدی برسد که در مقابل این شیوه های نرم دشمنی، واکسینه شود.به همین منظور برخی ویژگیها می باید در فرهنگ جامعه تقویت و نهادینه شود. دو مورد از مهمترین این ویژگیها در زیر می آیند:

عوامل شخصیتي
تفحص در بیانات نورانی امیر مومنان علی(علیه السلام) نشان می دهد که دارا بودن برخی ویژگیهای شخصیتی و تلاش برای ملکه کردن آنها در وجود آدمی مانع در غلطیدن در اشتباهات و تنگناها می گردد.به عنوان نمونه می توان به روایت بسیار مهم زیر اشاره کرد.علی (علیه السلام) در این روایت به چهار ویژگی کلیدی اشاره کرده و می فرمایند: من استطاع أن یمنع نفسه من أربعه اشیاء فهو خلیق بأن لاینزل به مکروهٌ أبداً قیل: وما هنّ یا أمیرالمؤمنین! قال: العَجَله واللِّجاجَه والعُجب والتّوانی. هرکس بتواند نفس خود را از چها رصفت بازدارد و این امر جزءخلق او گردد، هیچگاه واقعه ناخوشایندی متوجه او نخواهدشد.پرسیده شد که آن چهارصفت کدام است؟فرمودند:
1- عجله: بدون تأنّى و دقت، تصمیم‏ گیرى کردن و یا کارى را انجام دادن و یا حرفی را زدن.
2- لجاجت: اصرار و پافشارى ناحق، در مسأله‏ اى که خلاف آن ثابت است اما فرد نمی خواهد از موضع خود کوتاه بیاید.
3- مغرورشدن و خودشگفتى: انسان، نقص‏ ها و ضعف‏ هاى خود را ندیده و محاسنش را بزرگ بشمرد.
4- کاهلى و سستى: کار امروز را به فردا افکندن و تأخیر انداختن.

یکی از این 4 ویژگی که در راس ویژگیها نیز قرار گرفته است، عجله و عدم تأمل و دقت است. امام(علیه السلام) در پاسخ خوارج نهروان فرمود: "اینکه می گویید چرا میان خود و ایشان (اهل شام) در تحکیم مهلت دادی (تا کار به اینجا رسید باید بگویم) مهلت دادم تا جاهل تحقیق کند و عالم استوار باشد و … تا مبادا برای شناختن حق عجله کنند و از گمراهی نخست (که بدون تأمل و تحقیق به مخالفت و جنگ با ما کوشیدند) پیروی کنند"

همین امر سبب می شود که انسان نتواند با نگاه جامع همه اطراف مساله را مورد توجه قرار دهد و لذا با نوعی بخشی نگری در فهم حق دچار اشتباه می گردد.امام (علیه السلام) فرمود:
آگاه باشید که میان حق و باطل فاصله ای نیست مگر به قدر چهار انگشت.وقتی معنای این سخن را از امام (علیه السلام) پرسیدند، حضرت انگشتهای خود را به هم چسباند و بین گوش و چشمش قرار داد و فرمود باطل آن است که بگویی شنیدم و حق آن است که بگویی دیدم.
بر این اساس اکتفا به شنیده ها موجب تشخیص خطا می گردد.دومین ویژگی، لجاحت است.در حدیثی از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می‏‌خوانیم:
"إِیَّاکَ‏ وَ اللَّجَاجَهَ فَإِنَّ أَوَّلَهَا جَهْلٌ وَ آخِرَهَا نَدَامَه
از لجاجت‏ بپرهیزید که آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.‏"

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در سفارشی به فرزند بزرگوارشان امام مجتبی (علیه السلام) می‌فرمایند:
"إِیَّاکَ‏ أَنْ‏ تَجْمَحَ‏ بِکَ مَطِیَّهُ اللَّجَاج‏
حذر کن از این‌که مرکب لجاجت، سرکشانه تو را به‌سوى مهلکه‌ها برد."

درسوره انعام آمده است: "پاره‌ای از آن‌ها به (سخنان) تو، گوش فرامی‌دهند ولی بر دل‌های آنان پرده‌ها افکندهایم تا آن را نفهمند و در گوش آن‌ها، سنگینی قرار داده‌ایم و (آن‌ها به قدری لجوجند که) اگر تمام نشانه‌های حق را ببینند، ایمان نمی‌آورند تا آنجا که وقتی به سراغ تو می‌آیند که با تو پرخاشگری کنند، کافران می‌گویند: این‌ها فقط افسانه‌های پیشینیان است."
در این آیه اشاره به وضع روانی بعضی از مشرکان شده که در برابر شنیدن حقائق کمترین انعطاف از خود نشان نمی‌دهند و در حقیقت تعصب‌های کورکورانه جاهلی و فرورفتن در منافع مادی و پیروی از خوی و هوس‌ها آن چنان بر عقل و هوش آن‌ها چیره شده که گویا در زیر پرده‌ای قرار گرفته است نه حقیقتی را می‌شنوند و نه درک صحیح از مسائل دارند.
این ویژگی شخصیتی باعث می گردد که فرد در مقابل پذیرش حق کرنش نشان ندهد و آرام آرام با نوعی تلقین که از جهت روانشناختی در وی صورت می گیرد گمان می کند که حق همان است که وی باور دارد .

ان اشاءالله ادامه دارد ...
بصیرت و عمق بینی
یکی از منابع بینش انسان، عقل می‌باشد. علی(علیه السلام) در اهمیت تعقل بیان می‌دارد: عقل تو را کفایت کند که راه گمراهی را از رستگاری نشانت دهد.
از ویژگی‌های تفکر صحیح توجه به تمام اطراف و جوانب مسائل است. برخی در مواجهه با مسائل نگاه جزءنگرانه دارند و لذا مسأله‌ای را مورد توجه قرار می‌دهند اما از ده‌ها چیز دیگر که توجه به همه‌ی آن‌ها می‌توانست در نتیجه‌ی تحلیل تأثیر بگذارد، غفلت می‌کنند. به عبارتی بینش، نگاه همه‌جانبه، دقیق و عمیق است که از لایه‌های بیرونی می‌گذرد و به درون راه می‌یابد و آن سوی حادثه‌ها را می‌کاود و به فرآیند متناسب می‌رسد.
در ارتباط با تعقل یک نکته‌ی بسیار مهم قابل توجه است: داده‌هایی که بر اساس آن تجزیه و تحلیل صورت می‌گیرد، باید داده‌های معتبری باشند. علی(علیه السلام) در تمثیلی زیبا، فاصله‌ی حق و باطل را به اندازه‌ی چشم تا گوش معرفی می‌نمایند. امام صادق(علیه السلام) نیز در تفسیر آیه‌ی شریفه‌ی "والینظر الانسان الی طعامه" می‌فرمایند که انسان نیک بنگرد که علمش را از چه کسی می‌گیرد. استناد به داده‌های ظنی و یا ناقص موجب دستیابی به تحلیل‌های ناقص و غلط خواهد شد.
امام علی(علیه السلام) با توجه به همین مطلب در خصوص دانایان می‌فرمایند:
"این دانایان کسانی هستند که با چشم عقل به هستی می‌نگرند و نگاه‌شان از این جهان محسوس عبور می-کند و به جهان نامحسوس می‌رسد و در نتیجه همراه و همخانه‌ا‌‌ی که این راه به آن منتهی می‌شود را می‌بینند".

در ادامه به یکی از کلمات قصار علی(علیه السلام) در نهج البلاغه که خطاب به کمیل بن زیاد فرموده است اشاره می کنم.
"وَ مِنْ کَلاَمٍ لَهُ ع لِکُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ اَلنَّخَعِیِّ قَالَ کُمَیْلُ بْنُ زِیَادٍ أَخَذَ بِیَدِی أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع فَأَخْرَجَنِی إِلَى اَلْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ اَلصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ یَا کُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ إِنَّ هَذِهِ اَلْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّی مَا أَقُولُ لَکَ اَلنَّاسُ ثَلاَثَهٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ اَلْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَى رُکْنٍ وَثِیقٍ یَا کُمَیْلُ اَلْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ اَلْمَالِ اَلْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ اَلْمَالَ وَ اَلْمَالُ تَنْقُصُهُ اَلنَّفَقَهُ وَ اَلْعِلْمُ یَزْکُوا عَلَى اَلْإِنْفَاقِ وَ صَنِیعُ اَلْمَالِ یَزُولُ بِزَوَالِهِ یَا کُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ مَعْرِفَهُ اَلْعِلْمِ دِینٌ یُدَانُ بِهِ بِهِ یَکْسِبُ اَلْإِنْسَانُ اَلطَّاعَهَ فِی حَیَاتِهِ وَ جَمِیلَ اَلْأُحْدُوثَهِ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَ اَلْعِلْمُ حَاکِمٌ وَ اَلْمَالُ مَحْکُومٌ عَلَیْهِ یَا کُمَیْلُ هَلَکَ خُزَّانُ اَلْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْیَاءٌ وَ اَلْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ اَلدَّهْرُ أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَهٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِی اَلْقُلُوبِ مَوْجُودَهٌ هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَهً بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَیْرَ مَأْمُونٍ عَلَیْهِ مُسْتَعْمِلاً آلَهَ اَلدِّینِ لِلدُّنْیَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اَللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِیَائِهِ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَهِ اَلْحَقِّ لاَ بَصِیرَهَ لَهُ فِی أَحْنَائِهِ یَنْقَدِحُ اَلشَّکُّ فِی قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَهٍ أَلاَ لاَ ذَا وَ لاَ ذَاکَ أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّهِ سَلِسَ اَلْقِیَادِ لِلشَّهْوَهِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ اَلاِدِّخَارِ لَیْسَا مِنْ رُعَاهِ اَلدِّینِ فِی شَیْ‏ءٍ…"
سخنى از آن حضرت (علیه السلام) به کمیل بن زیاد نخعى گوید: امیر مؤمنان، على بن ابى طالب، دست مرا گرفت و از شهر بیرون برد. چون به صحرا رسیدم آه بلندى کشید و فرمود:
"اى کمیل، دلها چونان ظرف هایند و بهترین آنها نگهدارنده ‏ترین آنهاست. پس،هر چه مى‏گویم به خاطر بسپار. مردم سه دسته ‏اند، عالمى ربّانى و آموزنده‏اى که درراه راست گام برمى‏دارد و سه دیگر همج الرّعاع. یعنى کسانى که از پى هر آواز مى‏روند و با وزش هر باد به چپ و راست میل مى‏کنند. از فروغ دانش بهره‏ ور نشده ‏اند و به رکن استوارى پناه نجسته ‏اند. اى کمیل، علم بهتر از مال است. علم تو را نگه مى‏دارد و تو باید مال را نگه دارى. مال به هزینه کردن کاسته مى‏شود و حال آنکه، از علم هر چه انفاق کنى، افزونتر شود و آنچه به مال پرورده شود با زوال مال زوال مى‏یابد.اى کمیل بن زیاد، شناخت فضیلت علم، رکنى از ارکان دین است که باید بدان گردن نهاد. به علم است که آدمى، تا هنگامى که زنده است به اطاعت پروردگارش پردازد و پس از مرگش نام نیک او بر جاى ماند. علم، حاکم است و مال،محکوم.اى کمیل، مرده ‏اند آنان که گنجوران مالند، هر چند، به ظاهر زنده‏ اند، ولى عالمان تا جهان برپاى است برجاىند. اجسادشان از میان مى‏رود، ولى آثارشان در دلها موجود است. بدان که در اینجا [اشاره به سینه خود فرمود] علمى گرد آمده است، اگر براى آن عاملانى بیابم. آرى، یکى را یافتم که نیکو در مى‏یافت ولى امین نبود. زیرا دین را وسیله رسیدن به دنیا ساخته بود و با نعمت خدا بر بندگان خدا برترى مى‏فروخت. و مى‏خواست به حجّت علم، اولیاى خدا را مغلوب سازد.یا کسى است که پیرو حاملان علم است، ولى در شناخت رمز و راز علم بصیرتش نیست، در اولین شبهه که بر او عارض مى‏شود، شک و تردید در دلش شراره مى‏افروزد. نه این و نه آن. یا کسى است که سخت خواستار لذت است و در شهوات،عنان گسیخته و شیفته جمع مال و اندوختن آن. اینان، هیچیک، پاسدار دین نباشند…"

علی(علیه السلام) در این روایت یکی از گروههایی که نمی توانند حامل علم علی(علیه السلام) باشند را مردمی می دانند که در مقابل صاحبان حق خاضعند اما چون عمیق نیستند و بصیرت ندارند در اولین شبهه که بر او عارض مى‏شود، شک و تردید در دلش شراره مى ‏افروزد.این دسته با همان گروه سوم که حضرت از آنها در ابتدای روایت به “همج رعاع”تعبیر می کند و ویژگی برجسته شان باهر بادی به آن سو حرکت کردن است یک ویژگی مشترک برجسته دارند و آن نداشتن عمق است و دلیل این امر را می توان در این امر جست که :" لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ اَلْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَى رُکْنٍ وَثِیقٍ" از فروغ دانش بهره‏ ور نشده‏ اند و به رکن استوارى پناه نجسته‏ اند.

ایشان در جریان جنگ جمل و در پاسخ به تردید فردی که در میانه جنگ بین امیر مومنان علی(علیه السلام) و طرف مقابل به تردید افتاده بود و می پرسید که:
"أیمکن أن یجتمع زبیر و طل حه و عایشه علی باطلٍ؟"
آیا ممکن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع کنند؟

علی (علیه السلام) در پاسخ جمله ای فرمود که به تعبیر دانشمند سنی مذهب مصری، دکتر «طه حسین» پس از قرآن، هیچ کلامی از بشریت بدین پایه محکم و والا گفته نشده است. فرمودند:
"إنک لملبوس علیک. إن الحق و الباطل، لا یعرفان بأفدار الرجال،إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله"
همانا حقیقت بر تو اشتباه شده است. به درستی که حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نمی توان شناخت.اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی و باطل را نیز او بشناس،‌ اهل آن برایت آشکار می گردد.

ان شاءالله ادامه دارد ...
پس از آنچه که از سخنان امیر المومنین (علیه السلام) درباب نفوذ خواندیم ، به نقشه نفوذ آمریکا در ایران اسلامی میپردازیم . رهبر معظم انقلاب مدتی اندک پس از به سرانجام رسیدن مذاکرات هسته ای، نسبت به نفوذ آمریکا در کشورمان در شرایط بعد از برجام، هشدار دادند و تاکید کردند که چنین راهی بسته است. با وجود اینکه در هفته های اخیر بحث های زیادی بر سر اینکه اصولا چگونه می توان نسبت به انسداد این راه نفوذ هشیار بود، صورت گرفته، اما به نظر می رسد برخی رفتارها در داخل کشورمان چندان حکایت از آمادگی نسبت به مقابله با این "نفوذ آمریکایی" ندارد.
بنابراین با نگاهی به آنچه در جریان برجام پذیرفته شده و شرایط منطقه ای، بین المللی و داخلی پس از آن، باید نقشه راه نفوذ را بار دیگر مورد بازخوانی قرار داد.

ابعاد نفوذ و پیشینه دخالت خارجی

سابقه نفوذ خارجی در کشورمان، طولانی است. نگاهی به برگ های تاریخ معاصر و یا حتی کهن ایران نشان می دهد که همواره قدرت های بزرگ زمان چه عثمانی و عربی، چه رمی و یونانی، چه بریتانیا و روس و چه حتی فرانسه و تازه تر از همه، آمریکا، به دنبال راهی برای اثرگذاری بر سیاستهای ایران بوده و گاه در آن توفیق نیز یافته اند.
ویژگی های سیاست های بین الملل در گذشته نوعی صراحت در چنین نفوذی را گریزناپذیر کرده و به همین دلیل به خوبی می توان به یاد آورد که مصادیق این نفوذ چیست و مثلا چگونه قرارداد ترکمنچای، افزون بر امتیازهای سرزمینی و بین المللی، سیاست داخلی کشور را تحت تاثیر اوامر روس ها قرار داد و یا چطور انقلاب مشروطه زمینه ساز پیگیری امیال سیاسی بریتانیا و بعدتر، روسیه شد.
تاریخ همچنین به یاد می آورد که کودتای 28 مرداد که یک نفوذ سیاسی – نظامی کاملا آشکار بود، چگونه پس از یک پیروزی حقوقی برای ایران، به کشورمان تحمیل شد و چطور جاسوسان غرب و شرق در تمام این سالها به دنبال راهی برای تحمیل اراده خود بر ایران گشته و هر یک به نوبه خود تلاش کردند تا از طریق فشار، دیپلماسی و یا حتی تجارت، جای پایی برای خود در کشورمان باز کنند.
اگر در گذشته های دور، این نفوذ، بیشتر از طریق سنتی و مثلا تحت عنوان ازدواج دختری از فلان کشور یا فلان قوم با پادشاه سرزمینی دیگر رخ می داد و امتیازات کسب شده حاصل از این نفوذ، در حد معاملات ارضی و برخی امتیازات قبیله ای بود، اما رفته رفته ابعاد این نفوذ به حوزه های دیگر تعمیم یافت. امتیازات تجاری عصر قجری که تولید داخلی را لگدمال کرد یا مثلا تغییر نخست وزیر در عهد پهلوی دوم به دلیل خواست سفارت آمریکا که نمونه واضح آن بر سر انتصاب امینی رخ داد و از آن مهمتر نفوذ فرهنگی تحت عنوان مدرنیزاسیون رضاخانی، هر یک ساحتی از انواع مختلف نفوذ است.

برجام و خطر کدام نفوذ؟

به این ترتیب می توان دریافت که وقتی از نفوذ قدرت های بزرگ پس از برجام سخن گفته می شود، این نفوذ محدود به یک بُعد خاص از ابعاد نفوذ نبوده و توقف صاحبنظران بر یکی از اشکال نفوذ – مثلا حساسیت زیاد بر نفوذ در صنعت هسته ای و غفلت از سایر ابعاد نفوذ – یک خطای راهبردی است. هرچند پیداست که نگرانی از نفوذ صنعتی دشمن یک احتیاط عقلایی است، اما فراتر از نفوذ سخت افزاری و حضور شرکت های خارجی در حوزه های اقتصادی و زیرساختی کشورمان، باید مراقب "نفوذ نرم افزاری" بود؛ همان نفوذی که رهبر انقلاب نسبت به فراگیر شدن آن در حوزه تصمیم گیری و تصمیم سازی هشدار داده اند.
اکنون سوال اینجاست که این نفوذ نرم افزاری که قابل تعمیم به حوزه های مختلفی چون سبک زندگی، فرهنگ فردی و اجتماعی، باورهای سیاسی و اعتقادات دینی است، سوار بر کدام زمینه های موجود سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در کشورمان می تواند راه خود را باز کند؟ در واقع کدام پنجره های معرفتی در کشورمان بدون مراقبت رها شده اند که دشمن می تواند به خود اجازه بدهد، تحت عنوان برجام و پیگیری اجرای درست آن، از این پنجره ها راه خود به داخل کشورمان را بگشاید؟

نفوذ، نتیجه قطبی شدن جامعه

تجربه سه دهه پس از انقلاب اسلامی نشان می دهد که مهترین گریزگاهی که می تواند فرصت مداخله برای قدرت های خارجی _ چه روس و چین باشد و چه آمریکا و اروپا_ ایجاد کند، دوقطبی سازی جامعه و ایجاد شکاف هایی است که عملا منافع بیگانگان را به منافع بخشی از جامعه گره زده و به تعبیری، مسائل و دغدغه های غیرخودی را "خودی سازی" کند!
روشن است که اگر واشنگتن یا هر کشور دیگری فرهنگ خود را به عنوان یک فرهنگ غیرایرانی معرفی و درصدد تبلیغ آن برآید، زمینه اندکی برای توسعه خواهد یافت، اما اگر این فرهنگ به صورت فرهنگ بخش از جامعه ایرانی و یا حتی از آن بدتر، فرهنگ اصیل و فراموش شده ایرانی عرضه شود، نتیجه متفاوت خواهد بود. تجربه نشان می دهد که همواره نفوذ دشمن، نتیجه اختلاف و شکاف داخلی بوده و هر زمان نیروهای سیاسی از اصل وحدت غفلت کرده اند، زمینه برای دوقطبی سازی و نفوذ به بهانه حمایت از "میانه رو"ها هموارتر شده است.
چنین است که این روزها وقتی صحبت از برجام به میان آمده و دامنه مخالفت ها و موافقت ها با آن فراتر از موضوعات فنی و حقوقی رفته و ناخودآگاه جامعه را به سمت قطب بندی سوق می دهد، آنگاه باید نگران "خطر نفوذ نرم افزاری" بود. این اختلافات نشان می دهد که از "مسائل پس از برجام" غفلت صورت گرفته و توقف در برجام، عملا دشمن را آماده پیگیری منافع خود در آینده کرده است. روشن است شطرنج بازان قدرتمند، به جای ایستادن بر حرکت های پیشین، به حرکت های آتی خود و رقیب می اندیشند و این، آن نکته استراتژیکی است که در حال حاضر کمتر می توان آن را از میانه جدل ها بر سر درستی یا نادرستی متن برجام استنباط کرد و شاید برخی از نقدهای تند به برجام، خود بازی در زمینی باشد که واشنگتن آن را برای نفوذ آینده طراحی کرده است.

ان شاءالله ادامه دارد ...
سخنان رهبر درباره رخنه دشمن

نکته بعدی که به مسئولان محترم تذکر دادیم و به شما هم عرض می‌کنیم، این است که به‌هیچ‌وجه اجازه داده نشود که آن‌ها به بهانه نظارت، به حریم امنیتی و دفاعی کشور نفوذ کنند؛ مطلقاً. مسئولان نظامی کشور به‌هیچ‌وجه مأذون نیستند که به بهانه نظارت یا بازرسی و مانند این‌ها، بیگانگان را به حریم و حصار امنیتی و دفاعی کشور راه بدهند، یا توسعه دفاعی کشور را متوقف کنند. توسعه دفاعی و توانایی دفاعی کشور، مشت محکم ملّت در عرصه نظامی است و بایستی همچنان محکم بماند و محکم‌تر شود (بیانات،20/ 1/ 94).

نیت آن‌ها [آمریکایی‌ها] این بود که از این مذاکرات و از این توافق، وسیله‌ای پیدا کنند برای نفوذ در داخل کشور. ما این راه را بستیم و این راه را به‌طور قاطع خواهیم بست؛ نه نفوذ اقتصادی آمریکایی‌ها را در کشورمان اجازه خواهیم داد، نه نفوذ سیاسی آن‌ها را، نه حضور سیاسی آن‌ها را، نه نفوذ فرهنگی آن‌ها را (بیانات، 26/ 5/ 94).

بعضی‌ها اصرار دارند این شیطان بزرگ را با این خصوصیات که از ابلیس بدتر است، بزک کنند و به شکل فرشته وانمود کنند. چرا؟ دین به کنار، انقلابی گری به کنار، اما وفاداری به مصالح کشور چه می‌شود؟ عقل چه می‌شود؟ کدام عقل و کدام وجدانی به انسان اجازه می‌دهد که کشوری مثل امریکا را به عنوان دوست و مورد اعتماد یا همچون فرشته نجات انتخاب کند؟ (بیانات، 18/ 6/ 94)

و سپس فرمودند: ملت بزرگ ایران این شیطان بزرگ را از کشور بیرون کرد. نباید بگذاریم دوباره برگردد. نباید بگذاریم از در که بیرون رفت، از پنجره بازگردد. نباید اجازه بدهیم نفوذ پیدا کند. دشمنیِ آن‌ها تمام نمی‌شود.

برادران و خواهران سپاه از صدر تا ذیل بایست به منطق مستحکم انقلاب مجهز باشند. چون ضدانقلاب‌ها، امروز از طرق مختلفی وارد می‌شوند. یکی از راه‌های ورود و نفوذ ــ که حالا در مورد نفوذ هم یک‌کلمه‌ای عرض خواهم کرد؛ ما همین‌طور مدام درباره نفوذ دشمن تکرار و تأکید می‌کنیم ــ ایجاد خلل در باورها است؛ باورهای انقلابی و دینی (بیانات، 25/ 6/ 94).

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بیاناتشان چهار مصداق برای نفوذ دشمن می‌شمارند:

1. نفوذ اقتصادی
2. نفوذ امنیتی
3. نفوذ سیاسی
4. نفوذ فرهنگی

ایشان معتقدند اهمیت نفوذ سیاسی و فرهنگی به‌مراتب بیشتر است: البته کم‌اهمیت‌ترین، نفوذ اقتصادی است. نفوذ امنیتی هم ممکن است جزو موارد کم‌اهمیت باشد... از همه مهم‌تر، نفوذ سیاسی و نفوذ فرهنگی است.

رهبری در توضیح نفوذ فرهنگی فرمودند: دشمن سعی می‌کند در زمینه فرهنگی، باورهای جامعه را دگرگون کند و آن باورهایی را که توانسته این جامعه را سرِ پا نگه دارد جابه‌جا کند و خدشه نماید و در آن‌ها اختلال و رخنه به وجود بیاورد. میلیاردها برای این مقصود خرج می‌کنند.

ایشان همچنین در ارتباط بانفوذ سیاسی می‌فرمایند: نفوذ سیاسی این است که در مراکز تصمیم‌گیری و اگر نشد تصمیم‌سازی، نفوذ بکنند. وقتی دستگاه‌های سیاسی و مدیریتی یک کشور تحت تأثیر دشمنان مستکبر قرار گرفت، آن وقت همه تصمیم‌گیری‌ها بر طبقِ خواست و میل و اراده مستکبرین انجام خواهد شد... برای آن‌ها بهتر است که از خود آن ملت کسانی در رأس کشور باشند که مثل آن‌ها فکر کنند، مانند آن‌ها و بر طبق مصالح همان‌ها تصمیم بگیرند (بیانات، 25/ 6/ 94).
آدرس های مرجع