تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هـیهـات منـا الـذلـه ... "ویژه نامه مـحــرم الحرام 1437"
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
بسم الله الرحمن الرحیم

تحریم چیز جدیدی نیست
تحریم ها از 7 محرمِ
سال61 آغاز شدند . . .


وحسین
وحسین
وحسین


راه شکست
تحریم ها را
نشان داد . . .


التماس و مذاکره و چیک چیک فلشها، نه! هرگز!
چکاچک شمشیرها، نیزه ها و در نهایت شهادت.



خون تحریم را می شکند
بله خون شهید . . .



تحریم لغو می شود
اما بعد کشته شدن حسین...!


این آب از گلوی کسی
پایین نمی رود...





حجاب در مکتب حق یعنی ستری که هم پوشش حق است و هم نشانگر حق و حق جز با حجاب شناخته نمی شود . حجاب در مکتب یار یعنی حضور مرحمتی که بودنش ستر راز سر به مهر است و شناخت سر ّ عالم ، توامان . و تو خوب می دانی که از که سخن می گویم .
زینب ، نشانه حسین است . چونان والده مکرمه اش که حجاب عظمای خلقت بود و فرمود در وصفش : انّها سُمّیت فاطمه لان ّ النّاس فُطموا عن معرفتها . و دهان همین بسته به در وصف مقام آن دردانه حق که حق مطلق بود و هست کماکان .
زینب در مکتب یار یعنی اگر نباشد حسین را نخواهی شناخت .



او یک تنه پرده پوش راز حقیقت حسین ِ علی است و تجلّی دیدار حسین هم . برای همین است که کعبه الرزایا ست . که قبله گاه مصائب است که در عالم هر مصیبتی حادث شود ، به پای دامنه کوه مصائب آن یگانه نمی رسد ؛ چونان که در عالم هر عشقی تبلور یابد ، قطره ای از عشق ارباب در آن نهفته است .
و نیز بر همین مدار است که او صبر تامّ است . که صبر خداوند از فیض وجود او بر عالم گسترش یافته است .

زینب در لحن عاشورا یعنی همه چیز را از دور بنگری و صبر تو تنها دلیل فرو نریختن کائنات باشد .
زینب یعنی وقتی صبر عرشیان تمام شد و صیحه ملائک گوش عالم را سرشار کرد ، خیام را رها کنی و سوی میدان بدوی .

زینب یعنی وقتی دلت آشوب می شود و اضطرار زانوانت را می لرزاند و نفس بی تابی می کند و می دانی که ساعتی دیگر رخ یار را خضاب خون خواهی دید ، فریاد بزنی : مهلا ً مهلا ... پس :
سلام بر زینب ، آنگاه که پای مبارک بر زانوی عباس ِ علی نهاد و آه از نهادش بر کشیده شد در میانه طف .
سلام بر زینب ، آنگاه که هجوم اشک اجازه نداد آخرین بار دو شیرمرد غریبش را ببیند .
سلام بر زینب ، نعوذ بالله - آنگاه که چادر مبارکش به خاک آمیخت .
سلام بر زینب ، وقتی جانب قتلگاه می دوید .
سلام بر زینب ، وقتی نماز شبش را نشسته خواند .
بسم الله الرحمن الرحیم

بازاری ها
سود کلانی
از عاشورا
به جیب می زدند :
اسرجت
الجمت
تنقبت
و . . .



و کارمندان کوفه
از ترس قطع حقوق
و احیانا اضافه کاری!
خود را با شوق
رسانده بودند کربلا



آری وقتی زندگی کنیم
فقط برای "زندگی" ،


شهادت و اسارت سهم
حق و حقیقت می شود!




مقدس اردبیلی (رحمت الله علیه) می‌فرماید:
آمدم کربلا زیارت اربعین بود، از بسکه دیدم زائر آمده و شلوغ است، گفتم: داخل حرم نروم با این طلبه ها مزاحم زوار از راه دور آمده نشویم.
گفتم: همین گوشه صحن می‌ایستم زیارت می‌خوانم، طلبه‌ها را دور خودم جمع کردم یک وقت گفتم: طلبه‌ها این آقا طلبه‌ای که در راه برای ما روضه می‌خواند کجاست؟
گفتند: آقا در بین این جمعیت نمی‌دانیم کجا رفته است.
در این اثناء دیدم یک عربی مردم را می‌شکافت و به طرف من آمد و صدا زد ملا احمد مقدس اردبیلی می‌خواهی چه کنی؟
گفتم: می‌خواهم زیارت اربعین بخوانم.
فرمود: بلندتر بخوان من هم گوش کنم.
زیارت را بلندتر خواندم یکی دو جا توجه‌ام را به نکاتی ادبی داد وقتی که زیارت تمام شد، به طلبه‌ها گفتم : این آقا طلبه پیدایش نشد؟
گفتند: آقا نمی‌دانیم کجا رفته است.
یک وقت این عرب بمن فرمود:
مقدس اردبیلی چه می‌خواهی؟
گفتم: یکی از این طلبه‌ها در راه برای ما گاهی روضه می‌خواند، نمی‌دانم کجا رفته، می‌خواستم اینجا بیاید و برای ما روضه بخواند.
آقای عرب بمن فرمود:
مقدس اردبیلی می‌خواهی من برایت روضه بخوانم؟
گفتم: آری آیا به روضه خواندن واردی؟
فرمود: آری که در این اثناء دیدم عرب رویش را به طرف ضریح اباعبداللّه الحسین (علیه السلام) کرد و از همان طرز نگاه کردن ما را منقلب کرد، یک وقت صدا زد یا اباعبداللّه نه من و نه این مقدس اردبیلی و نه این طلبه‌ها هیچ کدام یادمان نمی‌رود از آن ساعتی که می‌خواستی از خواهرت زینب (علیهاالسلام) جدا شوی.

در این هنگام دیدم كسی نیست فهمیدم ..... واقعا ساعت عجیبی بود
بسم الله الرحمن الرحیم

حسین (علیه السلام)
دغدغه ی فرهنگ اسلامی داشت


و وزرات ارشاد دولت یزید
گندش را در آورده بود



حسین (علیه السلام)،
با مدیریت جهادی،
خالق فرهنگ عاشورا می شود


تا تاریخ بداند
برای فرهنگ
باید چه بهایی پرداخت

و تکلیف امروزما چیست.



کوتاه کن کلام... بماند بقیه‌اش
مرده است احترام... بماند بقیه‌اش
از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
آن هم نشد حرام... بماند بقیه‌اش
هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
آمد به انتقام... بماند بقیه‌اش
شمشیرها تمام شد و نیزه‌ها تمام
شد سنگها تمام... بماند بقیه‌اش
گویا هنوز باور زینب نمی‌شود
بر سینه امام...؟ بماند بقیه‌اش
پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته
در بین ازدحام... بماند بقیه‌اش
راحت شد از حسین همین که خیالشان
شد نوبت خیام... بماند بقیه‌اش
رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول
یافاطمه! سلام... بماند بقیه‌اش
از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش
خون علی‌الدوام... بماند بقیه‌اش
سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش
از پیکر امام... بماند بقیه‌اش
بر خاک خفته‌ای و مرا می‌برد عدو
من می‌روم به شام... بماند بقیه‌اش
دلواپسم برای سرت روی نیزه‌ها
از سنگ پشت بام... بماند بقیه‌اش
دلواپسی برای من و بهر دخترت
در مجلس حرام... بماند بقیه‌اش
حالا قرار هست کجاها رود سرش؟
از کوفه تا به شام... بماند بقیه‌اش
تنها اشاره‌ای کنم و رد شوم از آن
از روی پشت‌بام... بماند بقیه‌اش
قصه به «سر» رسید و تازه شروع شد
شعرم نشد تمام... بماند بقیه‌اش
بسم الله الرحمن الرحیم

حسین می خواست،
جلوی فساد آقازاده ها را بگیرد
جلوی رانت خواری ها را

راستی اگر سودهای ربوی و
بانک های کوفه نبودند،
حسین کشته می شد؟!



بسم الله الرحمن الرحیم


حسین جانم
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود......
بسم الله الرحمن الرحیم

جنگ نرم یعنی :
کار به جایی می رسد
که جای غدیر،
عاشورا عید می شود!


یعنی :
هنوز بچه های ابتدایی ما،
پطرس و دهقان را بیش از
امام حسین و شهدا
فداکار می دانند!




رها کن عمه مرا باید امتحان بدهم
رسیده موقع آنکه خودی نشان بدهم

رها کن عمه مرا تا شجاعت علوی
نشان حرمله و خولی و سنان بدهم

دلم قرار ندارد در این قفس باید
کبوتر دل خود را به آسمان بدهم

عمو سپاه حسن می رسد به یاری تو
من آمدم که حسن را نشانتان بدهم

عمو شلوغی گودال بیش از اندازه است
خدا کند بتوانم نجاتتان بدهم

سپر برای تو با سینه می شوم هیهات
اگر به نیزه و شمشیرها امان بدهم

مگر که زنده نباشم که در دل گودال
اجازهء زدنت را به کوفیان بدهم

من آمدم که شوم حائل تو با عمه
مباد فرصت دیدن به عمه جان بدهم

عمو ببین شده دستم ز پوست آویزان
جدا شود چو علمدار اگر تکان بدهم

کسی ندیده به گودال آنچه من دیدم
عمو خدا نکند من ز دستتان بدهم

صدای مرکب و نعل جدید می آید
عمو چگونه خبر را به استخوان بدهم

فقط نصیب من و شیرخواره شد این فخر
که روی سینۀ مولای خویش جان بدهم

عزیز فاطمه انگشتر تو را ای کاش
بگیرم و خودم آن را به ساربان بدهم

برای آنکه جسارت به پیکرت نشود
خودم لباس تنت را به این و آن بدهم
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
آدرس های مرجع