1 In the beginning God created the heaven and the earth. 2 And the earth was without form, and void; and darkness was upon the face of the deep. And the Spirit of God moved upon the face of the waters. 3 And God said, Let there be light: and there was light. 4 And God saw the light, that it was good: and God divided the light from the darkness. 5 And God called the light Day, and the darkness he called Night. And the evening and the morning were the first day.
And God said, Let the waters under the heaven be gathered together unto one place, and let the dry land appear: and it was so. 10 And God called the dry land Earth; and the gathering together of the waters called he Seas: and God saw that it was good. 11 And God said, Let the earth bring forth grass, the herb yielding seed, and the fruit tree yielding fruit after his kind, whose seed is in itself, upon the earth: and it was so. 12 And the earth brought forth grass, and herb yielding seed after his kind, and the tree yielding fruit, whose seed was in itself, after his kind: and God saw that it was good. 13 And the evening and the morning were the third day.
(۲۸/آذر/۹۴ ۱۹:۴۰)emadraha نوشته است: [ -> ]دو خدا در باور آزتک ها یکی کتسال کواتل، نور و سوى مثبت را تجسم مى بخشد و دیگری تسکاتلیپوکا، تاریکى و سوى منفى را». و بنابر افسانه ها این دو آسمان و زمین را خلق کرده اند. بر اساس مقوله تفسیر می توان اینها را به دو نیروی گرانش و دافعه ربط داد یا به انرژی و ماده تاریک در فضا که اینها در انفجار بزرگ و تشکیل گیتی نقش مهمی داشته .
پس می بینید که سرخپوستان امریکای جنوبی نیز جهان بینی دقیقی از آفرینش جهان داشته اند در حالی که دین و پیامبری نیز نداشته اند . اینگونه روایت ها از نحوه آفرینش جهان از شرق تا غرب دنیا با ویرایش های متفاوت وجود دارد که با تفسیر می توان آنها را به بیگ بنگ ربط داد
اخوی گرامی جناب emadraha
شما خودت ببین اگه دوتا خدا باشه و یکی خدای تاریکی و یکی خدای روشنایی ، میتونی تصور کنی که کدومشون برتری دارن و یا اینکه کدومشون برش بیشتری داره؟ از قدیم میگن اشپر دوتا بشه غذا یا شوره یا بی نمک ، حالا این که غذاست ، چه برسه به اداره دنیا

تفسیر به رای ممنوع عزیزم. چون هر برداشتی که دوست داریم رو منتج میشه.
عزیز دل برادر ، محقق و جویای علم ، خدا دو تا حجت برات قرار داده ، یکی حجت داخلی که عقل سایم هست و یکی حجت بیرونی که نمونش میشه پیامبر .
که با اولی دومی رو تشخیص میدی و با دومی پی به اولی میبری . ممکنه بگی دور ایجاد میشه ولی وقتی اولی دومی رو اثبات کرد دومی کمک میکنه به پی بردن به چیزهای دیگه که اولی در رسیدن به اون توان رسیدن نداره.چرا چون دومی که پیامبر هست توسط یک ( حالا شما میخوای هر اسمی بزار ) راهنمای مستقیم هدایتت میشه و هدایتت میکنه.
عقل داری برای اینکه پی به این ببری ایا این پیامبر هست یا نه بعد که پی بردی با کمک عقل و پیامبر به هدایت میرسی.
این قسمت رو دوستی که پرسید چطور به پیامبر بودن پیامبر میشه اعتماد کرد و چطور بدونیم واقعا راست میگه هم بدید بخونه.
(۳۰/آذر/۹۴ ۶:۱۶)chiaueam نوشته است: [ -> ]از کجا معلوم که برای آزتک ها پیامبری مبعوث نشده است؟
دوست گرامی
البینة علی المدعی و الیمین علی من انکر
آیا خدا بقیه کشورها را فراموش کرده؟
این دایره مجموع کشورهاییست که در آنها 124هزار پیامبر از سوی خدا ارسال شده است.
مساحت آنها با ارفاق 15/1 مساحت خشکیهای دنیاست.
سوال:
1- آیا خدا بقیه کشورها را فراموش کرده؟
2- چگونه است که تمامی پیامبران نزدیک به یکدیگرند؟
3- چرا دقیقا همین کشورها درحال حاضر عقب مانده ترین و بیچاره ترین کشورها هستند؟
4- چرا باوجود اینکه پیشینه تمدن "سای" ها در آمریکای جنوبی به بیش از 5000سال میرسد؛ در آنجا پیامبری نازل نشده است؟
5- آیا نزول پیامبـــــران تنها در این نقاط؛ نشـــــــــان از این نیست که " پیامبران یا خداوند " از نقشه جهان آگاهی نداشتند
پاسخ:
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دائره فرضي شما مربوط به پيامبران شناخته شده و مشهور است كه تعداد آن ها بسيار كم است، در حالي كه تعداد انبياء به مراتب بيش از اين نام هاي معروف و مبعوث در امت هاي شناخته شده است.
اصولا يكي از مشكلات رخدادهاي تاريخي عدم شفافيت آن است؛ مكان ظهور پيامبران از مسايل تاريخي است كه ابهام بسيار دارد و قضاوت درباره آن مشكل است. ما با توجه به رهنمودهاي وحياني معتقديم كه ظهور پيامبران اختصاص به منطقه خاصى نداشته است. طبق آموزه هاي اسلامي همه امت ها از خود پيامبر داشته اند:
« إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ (1) هر امّتى در گذشته انذاركنندهاى داشته است! ».
نيز:«وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت؛ (2) ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه:«خداى يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد!».
البته تعابيري نظير اين و اين كه در هر قوم يا امتي پيامبري فرستاده شد، به معني آن نيست كه در هر مقطع زماني و در هر قبيله اي پيامبري فرستاده شده، بلكه اگر در 4 هزار سال پيش پيامبري چون زرتشت در ميان قوم پارس فرستاده شده، مي توان گفت كه اين قوم داراي پيامبر بوده است. به علاوه برخي از پيامبران در گذشته هاي دور در پاره اي مناطق محدود و كم جمعيت مبعوث شدند كه باقي ماندن اثر تبليغ و رسالت آنان معنا ندارد.
در هر حال اگر در قرآن مجيد و ديگر كتب آسماني، تنها نام عدّه معدودى از پيامبران بزرگ برده شده بدين معنا نيست كه تعداد ايشان منحصر به همين افراد است؛ بلكه در خود قرآن تصريح شده كه بسيارى از پيامبران بودهاند كه نامى از ايشان در قرآن به ميان نيامده:
« وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ (3)؛ پيامبرانى كه سرگذشت آنها را بيان نكردهايم».
اتفاقا برخي از روايات به نوعي مويد همين مطلب است چنان كه در برخي روايات از على(علیه السلام) نقل شده كه خداوند پيامبرى را مبعوث كرد كه سياه پوست بوده و داستان آن به ما نرسيده است. (4)
بنابراين نمىتوان گفت كه همه پيامبران در يك منطقه خاص ظهور نمودهاند، بلكه طبق احاديثى كه در مورد تعداد آنان رسيده؛ يعني124 هزار نفر، از اين تعداد چند پيامبر مشخص مربوط به آسيا و خاورميانه است، از بقيه خبري نيست و اصلا بعيد نيست كه در تمدن هاي آمريكاي جنوبي و يا تمدن 7000 ساله شرق دور، پيامبران متعددي مبعوث شده باشند كه پيشرفت هاي آن ها و شكل گيري تمدن هايشان تا حد زيادي مرهون هدايت هاي همين انبيائ بوده باشد.
در نتيجه هر چند يقينا پيامبران اولوالعزم و صاحب شريعت و كتاب آسماني، به دلايل خاصي كه فعلا در مقام بررسي آن نيستيم، از شرق ميانه برخاستند. اما اين احتمال بعيد نيست كه در بسياري از مناطق جهان همانند هند، چين، آمريكا و ... نيز در گذشته هاي دور كه امكان ارتباط وجود نداشته، بر حسب ضرورت پيامبراني مبعوث شدند.
اتفاقا برخي از شواهد و قرائن تاريخي و اجتماعي بيانگر آن است كه در ساير مناطق جهان نيز در گذشته هاي دور انبيايي مبعوث شده اند، مثلا برخي از اقوام سرخپوست و ساكنان منطقه آمريكاي جنوبي، سنت هاي ديني و اذكار و اورادي نظير عبادات ساير اديان دارند كه به احتمال قوي ناشي از تعاليم انبيايي است كه در گذشته در آن مناطق زيسته اند، ولي نامي از آن ها به دست ما نرسيده است.
يا در مورد پيشرفت هاي تمدني و فناوري هاي اين اقوام آثاري به جا مانده كه بسيار بعدي به نظر مي رسد در چند هزار سال پيش بدون ارتباط با عالم غيب بشر توانسته باشد به اين پيشرفت ها برسد؛ اين امر تا حدي بوده كه افرادي نظير "اريك فون دنيكن " در كتاب مشهور " ارابه خدايان " معتقد به انتقال اين فناوري ها و توانايي هاي علمي از طريق موجودات كرات ديگر به زمين رقم خورده است.
البته ناردستي اين ادعا به مرور زمان ثابت شده و پاسخ هاي دقيق و علمي به ادعاي اين فرد داده شده است، اما بروز و تحقق برخي پيشرفت هاي شگرف در علوم و فنوني همچون نجوم، معماري و ... در اقوامي كه بازماندگان آن ها هنوز به شكل بدوي زندگي مي كنند اين احتمال را تقويت مي كند كه برخي از اين توانايي ها نتيجه انتقال اين علوم از طريق پيامبران ناشناخته به اين اقوام بوده است.
به علاوه منابع و متون عتيق برخي از اين اقوام و ملل حاكي از آموزه هاي بسيار دقيق و منطيق بر آموزه هاي اديان ابراهيمي است و حقايق شگرف توحيدي و فلسفي در آن به چشم مي خورد و بالاتر از اين پيشگوي ها و بشارت هايي در مورد پيامبران و اديان آينده در اين متون ديده مي شود كه به احتمال قوي مي تواند از منشا وحياني اخذ شدده باشد.
در اين زمينه بد نيست به مستند زيبايي " the prophet " كاري از انجمن گفتگوي اسلام و مسيحيت در مورد بشارت به پيامبر اسلام در اديان گذشته مانند هندوئيزم و ... مراجعه نماييد.
بر اين اساس مي توان گفت احتمال بسيار جدي وجود دارد كه بسياري از آيين هاي فعلي آسياي دور مانند بودا و ... و تمدن هاي آمريكاي جنوبي مانند تمدن مايا و اينكا و ساي و ... به نوعي متاثر از تعاليم انبياي آن ها بوده كه براي ما ناشناخته است؛ اما در هر حال گذشت زمان باعث تغيير و تحريف بسيار دراين آيين ها شده و حقيقت اين تعاليم امروزه چندان با جزئيات اصلي خود منطبق نيست.
البته اين حقيقتي غيرقابل انكار است كه پيامبران اولوالعزم و صاحب شريعت و كتاب آسماني، از شرق ميانه برخاستند. نوح(علیه السلام) از عراق برخاست و مركز دعوت ابراهيم(علیه السلام) عراق و شام بود. به مصر و حجاز نيز سفر كرد. موسي(علیه السلام) از مصر برخاست. چون كه در زمان ظهور پيامبران، منطقه مسكونى عمده انسانها مناطق آسيايى بود و خاور ميانه در مهد تمدن قرار داشت.
مورخان بزرگ جهان تصريح مي كنند كه مشرق زمين (مخصوصاً شرق ميانه) گهواره تمدن انساني است.
تمدن مصر باستان كه قديمي ترين تمدّن شناخته شده جهان است، تمدّن بابل در عراق، تمدن يمن در جنوب حجاز، همچنين تمدّن ايران و شامات، همه نمونة تمدن هاي معروف بشري هستند ... قدمت تمدن انساني دراين مناطق به هفت هزار سال يا بيش تر باز مي گردد. از سوي ديگر، رابطة نزديكي ميان تمدن انساني و ظهور پيامبران بزرگ است، زيرا انسان هاي متمدن نياز بيش تري به آيين هاي الهي دارند، تا هم قوانين حقوقي و اجتماعي را تضمين كرده، جلو تعديات و مفاسد را بگيرد، و هم فطرت الهي آن ها را شكوفا سازد. به همين دليل نياز بشر امروز مخصوصاً كشورهايي كه از تمدن و صنعت سهم بيش تري دارند، به مذهب، از هر زمين بيش تر است.
بنابر اينكه هبوط حضرت آدم(علیه السلام) و ثقل جمعيت بشري در منطقة خاوري بوده و انسان ها از اين منطقه به ديگر مناطق كوچ كرده اند. مي توان گفت: بين ثقل جمعيت و تمدن و بعثت پيامبران ارتباط منطقي برقرار است.
در كنار همه اين ها بايد دانست كه پيامبران بزرگ هر چند در يك منطقه خاص ظهور يافتند. اما اين به معناي انحصار رسالت آن ها در آن منطقه نيست. اگر رسالت يك پيامبر جهاني هم باشد لازم است كه در منطقه اي خاص ظهور يابد كه امكان گسترش شريعت وي به ديگر نقاط عالم نيز از آن جا فراهم باشد. بعثت در مكان و مهد تمدن ها موجب مي شود كه پيام انبيا از طريق مردم آن سرزمين به مناطق ديگر نيز برود ، چون با وجود تمدن در يك سرزمين، ارتباط مردم آن سرزمين با مناطق ديگر ساده تر و بيش تر خواهد بود.
نتيجه اين اصل كلي آن است كه امروزه اكثريت مردم مسيحي در منطقه اي غير از منطقه بعثت عيسي مسيح زندگي مي كنند و همين طور ده ها برابر جمعيت مردم مسلمان عربستان ، مسلماناني هستند كه در شرق دور ، در چين و اندونزي و مالزي يا در ايران و تركيه و كشورهاي خاورميان زندگي مي كنند و تنها با رسيدن تعاليم اسلام به منطقه خود اين دين را پذيرفته و بدان پايبند شده اند .
با توجه به توضيحات ذكر شده چه به ادعاي شما منطقه مورد نظر عقب مانده ترين و بيچاره ترين كشورها باشند و يا نباشند، تفاوتي ايجاد نخواهد شد زيرا مهم آن است كه ببينيم مناطق مومن به اديان الهي در چه وضعيتي به سر مي برند، با نگاهي كوتاه مي توان دريافت كه بسياري از مناطق پيرو اديان آسماني امروزه در زمره پيشرفته ترين و مرفه ترين كشورهاي جهان هستند.
عمده كشورهاي موفق و توسعه يافته آمريكاي شمالي و جنوبي و اروپا، پيراون دين مسيحيت به شمار مي آيند، به علاوه بخش قابل توجهي از كشورهاي توسعه يسافته يا در حال توسعه و موفق آسيايي در جنوب شرق و خاورميانه در زمره كشورهاي اسلامي هستند.
به علاوه در كشورهاي بي دين و به دور از اديان آسماني همانند اديان شرق دور يا آفريقايي و برخي كشورهاي امريكاي جنوبي كه به سنت هاي ديرين خود پايبندند هم بيچارگي و فقر و نابساماني بسيار ديده مي شود، در نتيجه وجود دين و عقيده ديني در كشوري خاص به منزله زمينه و بستر عقب ماندگي و توسعه نيافتگي نيست.
البته در خصوص منطقه استراتژيك خاورميانه قول داريم كه بحران و تنش در آن بسيار وجود دارد و دست هاي گوناگون استعماري و حكومت هاي مستبد و زياده خواه همواره به اهميت و جايگاه اين منطقه خاص توجه داشته و تلاش كردند تسلط خود بر اين منطقه را افزايش دهند و يا با ايجاد بحران و نابساماني از توسعه يك دين و آيين خاص در ان بكاهند كه اين امر عامل مهم بي ثباتي و مشكلات در اين منطقه بوده است.
پينوشتها:
1. فاطر (35) آيه 24.
2. نحل (16) آيه 36.
3. نساء (4) آيه 124.
4. طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش، ج 8، ص 830.