۲/بهمن/۹۴, ۱۰:۳۸
?سکانس 1?
«دیروز»
?قدم گذاشت
سوی میدان ?? حرکت? کرد
رفت سینه ? سپر کرد
برای اسلام??
برای ناموس??
برای ایران ????
همه ی نگاه ها? خیره ?? به او بود✨✨
?«امروز»?
او روی تخت?? است
آسمان ☁️ اتاقش را نظاره می کند
و چشم هایی ? که دیگر خیره به او نیستند ??
چشم هایی? که پی خوشی ?? خود رفته اند ?
دلم? غم ? دارد و عاشق?? شدم باز
?سکانس 2?
خش خش? سینه اش صدایم را در آورده است?
می گوید این صدای عشق?? بازی با خداست
همیشه دلتنگ❣ می شود
به گمانم قفسه ی سینه ی خود را فشرده است??
بدنش نای حرف زدن در مورد دردهای?? کوچک و بزرگش را ندارد
می بینم? این نگاه های عجیب? و مظلومش? را
همیشه اتاقی دارم برای بعد از تماشای این نگاه ها??
اتاقی برای خیس?? کردن چشم? هایم..?
«دیروز»
?قدم گذاشت
سوی میدان ?? حرکت? کرد
رفت سینه ? سپر کرد
برای اسلام??
برای ناموس??
برای ایران ????
همه ی نگاه ها? خیره ?? به او بود✨✨
?«امروز»?
او روی تخت?? است
آسمان ☁️ اتاقش را نظاره می کند
و چشم هایی ? که دیگر خیره به او نیستند ??
چشم هایی? که پی خوشی ?? خود رفته اند ?
دلم? غم ? دارد و عاشق?? شدم باز
?سکانس 2?
خش خش? سینه اش صدایم را در آورده است?
می گوید این صدای عشق?? بازی با خداست
همیشه دلتنگ❣ می شود
به گمانم قفسه ی سینه ی خود را فشرده است??
بدنش نای حرف زدن در مورد دردهای?? کوچک و بزرگش را ندارد
می بینم? این نگاه های عجیب? و مظلومش? را
همیشه اتاقی دارم برای بعد از تماشای این نگاه ها??
اتاقی برای خیس?? کردن چشم? هایم..?