۸/بهمن/۹۴, ۱۲:۴۷
تقاضاي حضرت نوح در مورد نجات فرزندش مورد عتاب خداوند قرار گرفت، آيا اين درخواست با مقام عصمت انبياء سازگار است؟جواب: براي روشن شدن مسئله به آيات مورد بحث اشاره ميکنيم سپس در صدد پاسخگويي بر مي آييم:
حضرت نوح (عليهالسلام) پس از ساختن كشتي، مردم و حيوانات را بر آن سوار كرد و به پسر خويش گفت: پسرم! تو هم بدين كشتي وارد شو تا نجات يابي و با كافران همراه مباش؛ كه هلاك خواهي شد. پسر نوح (عليهالسلام) نافرماني كرد و گفت: من به زودي برفراز كوه ميروم كه از خطر هلاكت نگهداردم. نوح (عليهالسلام) گفت: اي پسر! امروز، هيچكس را از قهر خدا جز به لطف او نجات نيست. اين بگفت و موج، ميان آنان جدايي افكند و پسر نوح (عليهالسلام) با كافران غرق شد. نوح (عليهالسلام) به درگاه خدا عرض كرد: بار پروردگارا! فرزند من از اهل بيت من است و وعده تو ـ كه اهل من نجات مييابند ـ نيز حتمي است. خداوند به نوح خطاب كرد كه فرزند تو هرگز با تو اهليّت ندارد؛ زيرا او عملي ناشايست است؛ گرچه وعده الهي بر حفظ تو و اهل تو بود: "قلنا احمل فيها من كلٍ زوجين اثنين و أهْلك..."[1] پس تو از من تقاضاي امري كه هيچ از حال آن آگه نيستي مكن. من تو را پند ميدهم، نصيحت بشنو و از مردم جاهل مباش. نوح (عليهالسلام) عرض كرد: بار الها! من پناه ميبرم به تو چيزي را كه نميدانم از تو تقاضا كنم و اكنون اگر گناه مرا نبخشي و ترحّم نفرمايي، من از زيانكارانم: "...فلا تسئلنِ ما ليس لك به علم إنّي أعظك أن تكونَ من الجاهلين * قال ربّ إنّي أعوذ بك أن أسئلك ما ليس لي به علمٌ وإلاّ تغفر لي و ترحمني أكُن مِنَ الخاسرينَ)[2] در اين آيات، حضرت نوح (عليهالسلام) از خداوند تقاضايي كرده كه به آن آگاه نبوده است، آنگاه پوزش طلبيد و از خداوند درخواست بخشش كرد و چنانچه خداوند او را نميبخشيد، از زيانكاران بود؛ حال آن كه همه اينها از ساحت پيامبر معصوم، فاصلهها دارد. در پاسخ مطالب ياد شده بايد گفت:
اولا ً امام باقر و صادق(عليهماالسلام) ميفرمايند: اين كه قرآن ميفرمايد: نوح فرزندش را ندا كرد: (و نادي نوح ابنه) در حقيقت او پسر نوح نبود، بلكه پسر زن او بوده است و قرآن بر اساس اصطلاح و گويش طايفه "طيّ" كه پسر زن را فرزند ميخوانند[3]، تعبير فرموده است: "نادي نوح ابنه..."[4]. ثانياً امام باقر (عليهالسلام) ميفرمايد: تقاضاي نوح از خداوند و پوزش و طلب بخشايش وي در پي ردّ تقاضايش، به اين دليل بود كه نميدانست پسر خواندهاش از كافران و هم عقيده آنان است (جهل به موضوع، نه حكم). لذا، وقتي خداوند او را آگاه كرد، گفت: خدايا به تو پناه ميبرم كه از تو چيزي بخواهم كه به آن آگاهي ندارم[5]. بنابراين، كار نوح در واقع، ترك اولي بود كه زياني به عصمت او وارد نميآورد. ممكن است اصل شبهه اينگونه تقرير شود:
1. ظاهر گفتار نوح (عليهالسلام): "إن ابني من أهلي"[6] آناست كه آن شخص هلاك شده را هم فرزند خود دانست و هم اهل خويش تلقّي كرد.
2. ظاهر گفتار خداوند: "إنه ليس من أهلك"[7] آن است كه آن شخص هالك، اهل نوح نبود و اين نفي، تكذيب آن اثبات است. اماتقرير پاسخ آن به اين است:
1. ظاهر عنوانِ اَهْل، شامل تمام اعضاي خانواده ميشود. بنابراين، فرزند نوح از اهل وي محسوب ميشد.
2. طبق وعده الهي، اهل نوح مصون از طوفان و غرق هستند.
3. وعده الهي تخلفپذير نيست. اين مجموعه، سبب پرسش نوح (عليهالسلام) يعني استعلام وي شد، نه سؤال اعتراضآميز؛ چون سؤال گاهي به عنوان استعلام است و زماني به عنوان بازخواست؛ مانند آنكه ميگويند: فلان شخص زير سؤال رفت؛ يعني بازخواست شد، نظير: "وَ قِفُوهم إنّهم مسئولون"[8].
4. عصاره جواب خداوند به تعليم يا تنبيه بر ميگردد، نه تكذيب؛ يعني خداوند با جمله "إنّه ليس من أهلك" و با تعليل "إنّه عملٌ غير صالح"[9] عنوان اهل را تبيين و آن را تفسير كرد كه منظور از عنوان اهل، اهليّت وَلَوي است، نه اهليّت شناسنامهاي.
5. بازگشت چنين تفسير و تعليم، همان است كه جهل به معناي مقصود از عنوانِ اهل زدوده شود؛ آنگاه نوح آگاه شود كه پسر وي داخل مستثنا است، نه مستثنا منه: "قلنا احمل فيها من كلٍ زوجين و أهلَك إلّا مَن سبق عليه القول"[10]؛ يعني صالح نجات مييابد و طالح غرق ميشود و فرزند تو طالح بود.
6. آنچه از نوح (عليهالسلام) در اينباره رسيد، اين بود: "لا تكن مع الكافرين"[11] و نفرمود: "من الكافرين"، و محتمل است خود آن حضرت از كفر مستور فرزندش آگاه نبود (جهل به موضوع).
7. حضرت نوح (عليهالسلام) ـ مانند انبياي ديگر ـ همه علوم خود را لحظه به لحظه از ناحيه خداي سبحان دريافت ميكرد، ممكن است جريان ظهور كفر فرزند و اطلاع به اينكه او عَمَلِ ناصالح يا عاملِ ناشايست است، از همين قبيل بوده باشد.[12]
[1] . سوره هود، آيه 40.
[2] . سوره هود، آيات 46 ـ 47.
[3] . بحارالأنوار، ج 11، ص 337.
[4] . سوره هود، آيه 45.
[5] . تفسير نور الثقلين، ج 2، آيه 42 از سوره هود.
[6] . سوره هود، آيه 45.
[7] . سوره هود، آيه 46.
[8] . سوره صافات، آيه 24.
[9] . سوره هود، آيه 46.
[10] . سوره هود، آيه 40.
[11] . سوره هود، آيه 42.
[12] . وحي و نبوت در قرآن/247.
حضرت نوح (عليهالسلام) پس از ساختن كشتي، مردم و حيوانات را بر آن سوار كرد و به پسر خويش گفت: پسرم! تو هم بدين كشتي وارد شو تا نجات يابي و با كافران همراه مباش؛ كه هلاك خواهي شد. پسر نوح (عليهالسلام) نافرماني كرد و گفت: من به زودي برفراز كوه ميروم كه از خطر هلاكت نگهداردم. نوح (عليهالسلام) گفت: اي پسر! امروز، هيچكس را از قهر خدا جز به لطف او نجات نيست. اين بگفت و موج، ميان آنان جدايي افكند و پسر نوح (عليهالسلام) با كافران غرق شد. نوح (عليهالسلام) به درگاه خدا عرض كرد: بار پروردگارا! فرزند من از اهل بيت من است و وعده تو ـ كه اهل من نجات مييابند ـ نيز حتمي است. خداوند به نوح خطاب كرد كه فرزند تو هرگز با تو اهليّت ندارد؛ زيرا او عملي ناشايست است؛ گرچه وعده الهي بر حفظ تو و اهل تو بود: "قلنا احمل فيها من كلٍ زوجين اثنين و أهْلك..."[1] پس تو از من تقاضاي امري كه هيچ از حال آن آگه نيستي مكن. من تو را پند ميدهم، نصيحت بشنو و از مردم جاهل مباش. نوح (عليهالسلام) عرض كرد: بار الها! من پناه ميبرم به تو چيزي را كه نميدانم از تو تقاضا كنم و اكنون اگر گناه مرا نبخشي و ترحّم نفرمايي، من از زيانكارانم: "...فلا تسئلنِ ما ليس لك به علم إنّي أعظك أن تكونَ من الجاهلين * قال ربّ إنّي أعوذ بك أن أسئلك ما ليس لي به علمٌ وإلاّ تغفر لي و ترحمني أكُن مِنَ الخاسرينَ)[2] در اين آيات، حضرت نوح (عليهالسلام) از خداوند تقاضايي كرده كه به آن آگاه نبوده است، آنگاه پوزش طلبيد و از خداوند درخواست بخشش كرد و چنانچه خداوند او را نميبخشيد، از زيانكاران بود؛ حال آن كه همه اينها از ساحت پيامبر معصوم، فاصلهها دارد. در پاسخ مطالب ياد شده بايد گفت:
اولا ً امام باقر و صادق(عليهماالسلام) ميفرمايند: اين كه قرآن ميفرمايد: نوح فرزندش را ندا كرد: (و نادي نوح ابنه) در حقيقت او پسر نوح نبود، بلكه پسر زن او بوده است و قرآن بر اساس اصطلاح و گويش طايفه "طيّ" كه پسر زن را فرزند ميخوانند[3]، تعبير فرموده است: "نادي نوح ابنه..."[4]. ثانياً امام باقر (عليهالسلام) ميفرمايد: تقاضاي نوح از خداوند و پوزش و طلب بخشايش وي در پي ردّ تقاضايش، به اين دليل بود كه نميدانست پسر خواندهاش از كافران و هم عقيده آنان است (جهل به موضوع، نه حكم). لذا، وقتي خداوند او را آگاه كرد، گفت: خدايا به تو پناه ميبرم كه از تو چيزي بخواهم كه به آن آگاهي ندارم[5]. بنابراين، كار نوح در واقع، ترك اولي بود كه زياني به عصمت او وارد نميآورد. ممكن است اصل شبهه اينگونه تقرير شود:
1. ظاهر گفتار نوح (عليهالسلام): "إن ابني من أهلي"[6] آناست كه آن شخص هلاك شده را هم فرزند خود دانست و هم اهل خويش تلقّي كرد.
2. ظاهر گفتار خداوند: "إنه ليس من أهلك"[7] آن است كه آن شخص هالك، اهل نوح نبود و اين نفي، تكذيب آن اثبات است. اماتقرير پاسخ آن به اين است:
1. ظاهر عنوانِ اَهْل، شامل تمام اعضاي خانواده ميشود. بنابراين، فرزند نوح از اهل وي محسوب ميشد.
2. طبق وعده الهي، اهل نوح مصون از طوفان و غرق هستند.
3. وعده الهي تخلفپذير نيست. اين مجموعه، سبب پرسش نوح (عليهالسلام) يعني استعلام وي شد، نه سؤال اعتراضآميز؛ چون سؤال گاهي به عنوان استعلام است و زماني به عنوان بازخواست؛ مانند آنكه ميگويند: فلان شخص زير سؤال رفت؛ يعني بازخواست شد، نظير: "وَ قِفُوهم إنّهم مسئولون"[8].
4. عصاره جواب خداوند به تعليم يا تنبيه بر ميگردد، نه تكذيب؛ يعني خداوند با جمله "إنّه ليس من أهلك" و با تعليل "إنّه عملٌ غير صالح"[9] عنوان اهل را تبيين و آن را تفسير كرد كه منظور از عنوان اهل، اهليّت وَلَوي است، نه اهليّت شناسنامهاي.
5. بازگشت چنين تفسير و تعليم، همان است كه جهل به معناي مقصود از عنوانِ اهل زدوده شود؛ آنگاه نوح آگاه شود كه پسر وي داخل مستثنا است، نه مستثنا منه: "قلنا احمل فيها من كلٍ زوجين و أهلَك إلّا مَن سبق عليه القول"[10]؛ يعني صالح نجات مييابد و طالح غرق ميشود و فرزند تو طالح بود.
6. آنچه از نوح (عليهالسلام) در اينباره رسيد، اين بود: "لا تكن مع الكافرين"[11] و نفرمود: "من الكافرين"، و محتمل است خود آن حضرت از كفر مستور فرزندش آگاه نبود (جهل به موضوع).
7. حضرت نوح (عليهالسلام) ـ مانند انبياي ديگر ـ همه علوم خود را لحظه به لحظه از ناحيه خداي سبحان دريافت ميكرد، ممكن است جريان ظهور كفر فرزند و اطلاع به اينكه او عَمَلِ ناصالح يا عاملِ ناشايست است، از همين قبيل بوده باشد.[12]
[1] . سوره هود، آيه 40.
[2] . سوره هود، آيات 46 ـ 47.
[3] . بحارالأنوار، ج 11، ص 337.
[4] . سوره هود، آيه 45.
[5] . تفسير نور الثقلين، ج 2، آيه 42 از سوره هود.
[6] . سوره هود، آيه 45.
[7] . سوره هود، آيه 46.
[8] . سوره صافات، آيه 24.
[9] . سوره هود، آيه 46.
[10] . سوره هود، آيه 40.
[11] . سوره هود، آيه 42.
[12] . وحي و نبوت در قرآن/247.