تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: اثبات وجود خدا از طریق برهان فطرت
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
آقای ایمان علیخانی
آموزش فلسفه به زبان ساده
قدم اول
اثبات برهان فطرت
کسی که ادعا می کند به هیچ چیز اعتقاد ندارد (پوچ گرا) نیز الزاماً اعتقاداتی دارد. نمونه ی بارز این اعتقادات، اعتقاد به وجود گرسنگی و وجود غذاست. اگر کسی این دو را واقعاً قبول نداشته باشد طی چند روز می میرد. لذا تمام انسان ها اعتقاداتی دارند.
از طرفی این سخن کاملاً بر حق است که نمی توان برای تمام اعتقادها برهان آورد. هر برهانی که اعتقادی را اثبات کند، خود فرضیاتی دارد که نیاز به اثبات دارند. لذا الزاماً اعتقاداتی هست که برایشان برهانی نیست و برای اثبات دیگر اعتقادات به این ها نیاز است.
دو پاراگراف بالا را می توان اینگونه جمع بندی کرد که هر کسی اعتقاداتی دارد و در میان این اعتقادات، الزاماً اعتقاداتی اثبات ناپذیر موجود است. لذا هر کسی -هر قدر هم که برای استدلال تلاش کند- اعتقاداتی دارد که بدون اثبات پذیرفته است.
حال چگونه باید از میان این همه اعتقاد، عده ای را انتخاب کنیم که بدون اثبات بپذیریم؟ اگر روشی منطقی برای رسیدن به این اعتقادات کشف کنیم، به عبارتی آن ها را اثبات کرده ایم که این محال است. لذا اعتقادات اثبات ناپذیر را نمی توان انتخاب کرد و پذیرفت.
در ساختار منطقی و فلسفی ذهن ما ستون هایی ست مستحکم که تمام این بنای عظیم بر این ستون ها بنا شده است. این ستون ها اعتقاداتی هستند که بدون اثبات پذیرفته ایم و برای پذیرششان هیچ انتخابی نداریم؛ بلکه پیش از آن که در صحت هر گزاره ای فکر کنیم، در ما وجود دارند. اسلام به این اعتقادات اولیه و اساسی می گوید فطرت
قدم دوم
نشان‌ دادن فطری بودن اعتقاد به خدا
امروز، علوم روان شناسی و ژنتیک، هردو به این نتیجه رسیده اند که انسان ذاتاً به خدا معتقد است و ژن هایی مربوط به خدا در انسان موجود است.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/God_gene

Spirituality and mental health

سایت NIH.gov__National Instute of Health است که از برترین مراکز تحقیقات پزشکی جهان است. پسوند gov که در آدرس این سایت مشاهده می کنید، مخفف کلمه ی government(حکومت) است که تنها به سایت های حکومتی امریکا داده می شود.
نقل قول:در ساختار منطقی و فلسفی ذهن ما ستون هایی ست مستحکم که تمام این بنای عظیم بر این ستون ها بنا شده است. این ستون ها اعتقاداتی هستند که بدون اثبات پذیرفته ایم و برای پذیرششان هیچ انتخابی نداریم؛ بلکه پیش از آن که در صحت هر گزاره ای فکر کنیم، در ما وجود دارند. اسلام به این اعتقادات اولیه و اساسی می گوید فطرت

تعریف فطرت غلط است
گفته شد فطرت آن اعتقاد غیر قابل اثبات است و کشف روش منطقی برای رسیدن به آن امری است محال
یک نگاهی به فطرت بیاندازیم
خیلی خیلی ساده به قضیه نگاه کنیم می شود گفت : فطرت را ما مجموعه رفتارهایی می نامیم که برای ادراک نیاز به یادگیری ندارد . درواقع این رفتار برای پاسخ به نیاز می باشد آن دسته پاسخ هایی که اکتسابی نیست
اما آیا این دلیل اکتسابی نبود دلیل عدم توضیح و تشریح آن هم هست ؟!

با نگاه اجمالی به مصادیق فطرت در میابیم خود آن به چند نوع است برخی بروز در رفتار (مادی)دارد برخی بروز در احساسات (معنوی یا غیر مادی) دارد .
خوردن
خوابیدن
ذاتا یک انسان اینها را می داند شاید شکل و شیوه آن در افراد متفاوت فرق کند اما کلیت آن یک چیز است و هیچ مرتبه ای ندارد اینها را عموما با نام غریزه می خوانیم

وابستگی عاطفی مادر به فرزند
این هم یک نوع فطرت است هیچ کس یاد نمی دهد به یک زن که چطور عاشق فرزندش باشد این یک احساس است که با تولد فرزند در مادر کشف می شود. این ها را هما معمولا با نام فطرت می خوانیم
خب این یک اختلاف کلامی است اما ماهیت هردو ثابت

البته این ها را که ما بیان می کنیم داریم به شکلی ساده و با این ادبیاتی می گوییم که مخاطب بتواند موضوع را لمس کند توضیح علمی و دقیق تر ، متفاوت است

خب آیا هیچ گزاره منطقی و استدلالی برای اینها وجود ندارد ؟!
غذا می خوریم که نمیریم به همین سادگی .
انسان تازه متولد این را نمی داند و به شکل فطرتی به آن عمل می کند اما می بینید الان راه استدالال را بیان کردیم با تعریف فوق چطور می توان اثبات کرد که غذا خوردن یک فطرت نیست .
حتی وابستگی مادر به فرزند هم توجیه پذیر است .

شما برای تمام غرایز و فطریات انسان می توانید استدلال بیاورید البته ما این ها را بدون استدالال پذیرفته ایم اما اشکال جایی است گفته شود هیچ استدالالی برایش وجود ندارد .

انسان ذاتا و فطرتا خداجو می باشد اما همین فطرت هم قابل استدلال است
راجب اثبات علم ژنتیک به فطری بودن هیچی نفهمیدم اما به روش ساده تر دیگری هم می شود این فطرت انسان را ثابت کرد .

بت پرستی
خرد گرایی (جالب اینکه با ابراز خقلیات شخص خردگرا در میابید حتی او هم چیزی برای تمسک و حمد و ثنا دارد که همان توجیه پدیده مبتی بر عقل است)
ذات پیر و پیرو که در همه انسان ها دیده می شود
و....
از این جمله موارد که گواه فطری بودن خداپرستی است.
خوشحال میشم بتوانید راستگویی را اثبات کنید
البته در فرآیند اثبات نباید از نتیجه استفاده کرد چون موجب دور میشود
پس در اثبات راستگویی هم نباید از حرف راست استفاده کرد
آیا امکان دارد؟

یا مثلا اثبات کنید کل از جزء بزرگتر است
آیا میتوانید؟

به این چیزها فطرت میگویند
گزاره های غیرقابل اثبات
اگر‌ اثبات شد دیگر فطری نیست

برای فطری بودن خداجویی به دو مرجع معتبر ارجاع داده شده است
میتونید با ترجمه گر گوگل ترجمه کنید
برهان فطرت رو قبول دارم
اما:
(۹/بهمن/۹۴ ۲۳:۲۹)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]اثبات برهان فطرت
کسی که ادعا می کند به هیچ چیز اعتقاد ندارد (پوچ گرا) نیز الزاماً اعتقاداتی دارد. نمونه ی بارز این اعتقادات، اعتقاد به وجود گرسنگی و وجود غذاست.
این اعتقاد نیست، غریزه است.
(۹/بهمن/۹۴ ۲۳:۲۹)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]امروز، علوم روان شناسی و ژنتیک، هردو به این نتیجه رسیده اند که انسان ذاتاً به خدا معتقد است و ژن هایی مربوط به خدا در انسان موجود است.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/God_gene
نتیجه؟

منبعی که ذکر کردید اینگونه نوشته:
......The God gene hypothesis proposes

فرضیه است نه نظریه.

اگر نظریه هم باشه از ره علم نمی شه نتیجه گرفت که این مطابقه فطرته چون اینطور توجیه می شه که نسل های گذشته معتقد به God یا gods بودند و این در ژن ما انسان ها طی میلیون ها سال ذخیره شده.


استدلال های فرضیه
The God gene hypothesis is based on a combination of behavioral genetic, neurobiological and psychological studies.
: The major arguments of the hypothesis are
(1) spirituality can be quantified by psychometric measurements
(2) the underlying tendency to spirituality is partially heritable
(3) part of this heritability can be attributed to the gene VMAT2
this gene acts by altering monoamine levels ; and
(5) spiritual individuals are favored by [u]natural selection[/b] because they are provided with an innate sense of optimism, the latter producing positive effects at either a physical or psychological level.


به مساله انتخاب طبیعی داروین اشاره کرده که افرادی که ژن مذهبی دارند و افراد معنوی هستند برای مساله انتخاب طبیعی مطلوب هستند.

_
پ.ن:
کلا خدا شناسی رو از ساینس ایزوله کنید، یه کتابی یه متخصص امریکایی نوشته در حوزه بایوتئولوژی. اگر قرار بود با اینروش به خدا برسیم مولف اون کتاب (The 'God' Part of The Brain) بهش می رسید.
ایشون از اول راه رو اشتباه رفت.
ما اشتباه نریم
برای بحث های فرادینی، مباحث کلامی و اعتقادات گروهی نمیتواند ملاک گفتگو باشد
در اینگونه موارد بسراغ منابع مشترک میرویم
ساینس میتواند منبع مشترک ما با بیخدایان باشد


در لینک روانشناسی به فطری بودن اعتقاد به خدا اشاره شده است در لینک بیولوژی هم به ژن خدا در انسان اشاره شده است


قرار نیست علم بیولوژی رای به فطری بودن اعتقاد به خدا بدهد چون در حوزه فعالیت آن نیست
همینکه به وجود ژن خدا اشاره شده است نشان از تباین ژنتیکی انسان و خدا میدهد
خیلی از بزرگان آتئیست مثل سم هریس به وجود ژن خدا نیز معترفند


به نظر من مسئله روشن است
نقد شما دقیقا چیست؟
سلام مطالبی رو درباره فطرت ، میم حسین الف گفت ولی دوست دارم پیش از پاسخ ایکاش میپرسیدن که شما و اون نویسنده محترم فطرت رو رو چه مبنایی تعریف کردین؟
(۹/بهمن/۹۴ ۲۳:۲۹)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]آقای ایمان علیخانی
آموزش فلسفه به زبان ساده
قدم اول
اثبات برهان فطرت
کسی که ادعا می کند به هیچ چیز اعتقاد ندارد (پوچ گرا) نیز الزاماً اعتقاداتی دارد. نمونه ی بارز این اعتقادات، اعتقاد به وجود گرسنگی و وجود غذاست. اگر کسی این دو را واقعاً قبول نداشته باشد طی چند روز می میرد. لذا تمام انسان ها اعتقاداتی دارند.
از طرفی این سخن کاملاً بر حق است که نمی توان برای تمام اعتقادها برهان آورد. هر برهانی که اعتقادی را اثبات کند، خود فرضیاتی دارد که نیاز به اثبات دارند. لذا الزاماً اعتقاداتی هست که برایشان برهانی نیست و برای اثبات دیگر اعتقادات به این ها نیاز است.
دو پاراگراف بالا را می توان اینگونه جمع بندی کرد که هر کسی اعتقاداتی دارد و در میان این اعتقادات، الزاماً اعتقاداتی اثبات ناپذیر موجود است. لذا هر کسی -هر قدر هم که برای استدلال تلاش کند- اعتقاداتی دارد که بدون اثبات پذیرفته است.
حال چگونه باید از میان این همه اعتقاد، عده ای را انتخاب کنیم که بدون اثبات بپذیریم؟ اگر روشی منطقی برای رسیدن به این اعتقادات کشف کنیم، به عبارتی آن ها را اثبات کرده ایم که این محال است. لذا اعتقادات اثبات ناپذیر را نمی توان انتخاب کرد و پذیرفت.
در ساختار منطقی و فلسفی ذهن ما ستون هایی ست مستحکم که تمام این بنای عظیم بر این ستون ها بنا شده است. این ستون ها اعتقاداتی هستند که بدون اثبات پذیرفته ایم و برای پذیرششان هیچ انتخابی نداریم؛ بلکه پیش از آن که در صحت هر گزاره ای فکر کنیم، در ما وجود دارند. اسلام به این اعتقادات اولیه و اساسی می گوید فطرت
شما این پاسخ رو یا از نویسنده بگیرید و یا اینکه این رو از ایشون بپرسید و نقل کنید .
بعدشم تو همین چند خط ابتدایی چند مغالطه هم صورت گرفته که جالبه ، نیاز به نقد و ... نیست فقط شما فطرت رو چی میدونی و فلاسفه و حکمای منطق و ... چی میدونن . البته باید بین اسلامیین و مسیحین و ... هم تفکیک قائ بشین چون نگاه ها با توجه به منابع گاه متفائت میشه.Smile
در انتها ، چیزی که بدیهی هست رو شما چطور میتونین قبول یا رد کنین؟ مراقب الفاظ باشین چون دیگه منطقه منطقه ای هست که هر عبارت بار محتوایی و پشتوانه ای داره که نباید خلط بشه.
دوستان از بحثتون استفاده میکنم . Blush
قبل از خدا حافظی این رو تقدیم میکنم . دوستان اگه نقد و نظری هم داشتن بفرمایند . البته استاد محمد صدرا هستن و بنده اجازه نمیدم به خودم تو این بحث دخالت کنم.
استاد اگه مطلبی رو اشتباه بیان کردم اصلاح بفرمایید.
متن زیر نقل قول از جناب
محمدرضا موسوى‌فراز هستش .

«فطريات»

فطريات، كه همان اقتضاءات فطرت هستند، در منطق و فلسفه و عرفان، معانى متفاوتى دارند كه براى روشن شدن محل بحث بايد به آن‌ها توجه كرد.
1. فطريات در منطق: فطريات در منطق، يكى از انواع شش‌گانه بديهيات است كه تصديق آن‌ها نيازمند برهان جداگانه و مستقلى نيست و ـ به اصطلاح ـ «قضايا قياسات‌ها معها» هستند; يعنى دليل آن قضايا همراه خود آن‌هاست و با تصور قضيه، برهان آن نيز به ذهن مى‌آيد; مانند قضيه «دو، يك پنجم ده است».

ابوعلى سينا، الشفاء (المنطق ـ البرهان)، قم، انتشارات مكتبة آية‌الله العظمى المرعشى النجفى، 1414 ق، ج 3، ص 64


2. فطريات در نظر عقلگرايان اروپا: در اين مكتب، كه دكارت (Descartes; 1596-1650) پيش‌گام آن است، برخى از معلومات را مستقيماً ناشى از خود عقل مى‌دانند و عقل بدون احتياج به حواس، به حسب طبع خود، داراى آن‌هاست. اين معلومات «فطرى» ناميده مى‌شوند. شكل، حركت، دانايى، نادانى، يقين، مدت و وحدت از فطريات به اين معنا هستند.

رنه دكارت، تأملّات در فلسفه اولى، ترجمه احمد احمدى، چ دوم، تهران، مركز نشردانشگاهى، 1369، ص 41ـ57; و ر.ك: همو، اصول فلسفه، ترجمه منوچهر صانعى دره بيدى، تهران، مؤسسه انتشارات آگاه، 1364، ص 44


3. فطريات در نظر كانت: به نظر كانت (Immanuel Kant; 1724-1804))، موضوعات رياضى صرفاً مخلوق عقل و ذهن هستند; يعنى فطرى‌اند و از اين‌رو، يقينى هستند. آنچه به وسيله حواس وارد ذهن مى‌شود، تنها آثارى متغيّر، جزئى و متفرق است اما مفاهيم رياضى عناصرى پيشينى و مقدّم بر تجربه (a Priori )هستند.
هارتناك يوستوس، نظريه معرفت در فلسفه كانت، ترجمه غلامعلى حداد عادل، تهران، فكر روز، 1376، ص 10، 11، 93

4. فطريات در نظر افلاطون: افلاطون (حدود 430ـ347 ق.م) همه معلومات انسان را مستقيماً ناشى از عقل مى‌داند كه بدون احتياج به حواس، به حسب طبع خود، واجد آن‌هاست. آموزش و تعليم تنها تذكّرى است به آنچه عقل به صورت فطرى از عالم «مُثُل» مى‌دانسته و فراموش كرده است.
افلاطون، دوره آثار، ترجمه محمدحسن لطفى، ج دوم، تهران، شركت سهامى انتشارات خوارزمى، 1367، ج 1 (رساله منون)، ص 366 ـ 389 و ج 3، ص 1316 به بعد; همچنين ر.ك: فردريك كاپلستون، تاريخ فلسفه، ترجمه سيدجلال الدين مجتبوى، چ دوم، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى و انتشارات سروش، 1368، ج 1، ص 193 به بعد.

5. فطريات به معناى بديهيات منطقى: فطريات به اين معنا، در بخش منطق حكمة‌الاشراق به كار رفته‌اند . شمس‌الدين محمد شهرزورى، شرح حكمة الاشراق (سهروردى)، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى (پژوهشگاه)، 1372، ص 120

در منطق مشهور «بديهيات» به قضايايى اطلاق مى‌شود كه سبب تصديق آن‌ها، در نزد عقل حاضر است و نيازى به نظر و كسب نيست و قضاياى نظرى مبتنى بر آن‌ها هستند. بديهيات به شش نوع تقسيم مى‌شوند: اوليات، مشاهدات، تجربيّات، متواترات، فطريات (به اصطلاح اول) و حدسيّات.
6. ادراكاتى كه بالقوه در ذهن همه هستند: گاهى منظور از «فطرى» ادراكاتى است كه البته ممكن است در ذهن بعضى به صورت بالفعل نباشند يا خلاف آن‌ها موجود باشد. معلوماتى كه با علم حضورى براى نفس معلوم هستند ولى هنوز به علم حصولى معلوم نشده‌اند، اين‌گونه‌اند. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 6، چ سوم، تهران، صدرا، 1374، ص 262

7. فطرى در اصطلاح عرفانى: در اين اصطلاح، «فطرى» به معناى «عالم جبروت» است. البته اصطلاح رايج در بين عرفا نيز همان معناى عامى است كه ديگران گفته‌اند، اما گاهى بر عالم جبروت، «فطرى» اطلاق مى‌شود.عزيزالدين نسفى، مجموعه رسائل مشهور به الانسان الكامل، چ دوم، تهران، زبان و فرهنگ ايران، 1362، ص 60ـ61

منظور از «عالم جبروت»، عالمى است كه محيط بر عالم ملكوت و عالم مُلك است. ما در عالم ملك، كه عالم اجسام مادى و مدت‌دار است، زندگى مى‌كنيم. به اعتقاد عرفا، عالم ملكوت محيط بر عالم ماست و اشياى آن از ماده و مدت مجردّند و برتر از عالم ما است. اما عالم جبروت از ملكوت نيز برتر است. سيد جعفر سجادى، فرهنگ اصطلاحات وتغييرات عرفانى، چ پنجم، تهران، طهورى، 1379، ص 284

چرخ با اين اختران خوب و خوش و زيباستى صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى (ميرفندرسكى)
8. فطرى به معناى قضيه نظرى قريب به بديهى: «قضيه نظرى قريب به بديهى» يعنى قضيه‌اى كه حتى افراد درس نخوانده با استدلالى ساده به راحتى آن را درك مى‌كنند و نيازى به براهين فنى نيست.محمدتقى مصباح يزدى، آموزش فلسفه، چ هشتم، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1377، ج 2، ص 359

البته استدلال اين قضيه همراه با آن نيست.
  • با توجه به تعريف «فطريات»،
اصطلاح اول، از فطريات موردنظر ما خارج است; زيرا فطريات منطقى در واقع اكتسابى هستند و نتيجه آن قياسِ همراه مى‌باشد.
اصطلاح دوم و سوم، كه در آن‌ها انسان همراه با معلوماتى به دنيا مى‌آيد، از نظر فلاسفه اسلامى مردود است; زيرا همان‌گونه كه در قرآن آمده است، انسان هنگام تولد، داراى هيچ علم حصولى نيست،(«واللهُ اخرجكم من بطون امّهاتكم لا تعلمون شيئاً و جعل لكم السمع والابصار والافئدة لعلكّم تشكرون» (نحل: 80) ) و حتى بديهيات اوليه پس از تماس با عالَم خارج و از طريق حواس (البته بدون استدلال) درك مى‌شوند.(ابن‌سينا، الشفاء كتاب البرهان (المنطق)، قم، انتشارات كتابخانه آية‌الله العظمى مرعشى نجفى، 1404، ج 3، ص 106، المقالة الاولى، الفصل الحادى عشر. )

ملّاصدرا و فخر رازى از راه بساطت نفس، اقامه برهان مى‌كنند بر اين‌كه فعاليت ادراكى نفس از راه حواس آغاز مى‌شود(ر.ك: صدرالدين شيرازى، الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعه، تهران،دارالمعارف‌الاسلامية،1383،ج3،ص381/ فخرالدين محمدبن عمرالرازى، المباحث المشرقيه فى علم الالهيات و الطبيعيات، بيروت،دارالكتاب العربى، 1410، ص 472 ) و پيش از حس، هيچ علم حصولى نداريم، هرچند علومى حضورى به صورت پيشينى و فطرى وجود دارند.

اصطلاح چهارم از سوى فلاسفه اسلامى رد شده است.(بن سينا، پيشين، ص 330) ملاصدرا و فخر رازى با طرح اين بحث كه تعقّل نمى‌تواند ذاتى يا لازم نفس انسان باشد، اين اصطلاح را رد كرده‌اند.(صدرالدين شيرازى، پيشين، ص 487; همچنين ر.ك: فخرالدين محمد بن عمرالرازى، پيشين، ص 496 ) حداقل اشكالى كه بر اين اصطلاح وارد است اين است كه دلايل و شواهد كافى براى اثبات ندارد.
اصطلاح هفتم و هشتم نيز با امور فطرى مورد نظر ما فاصله زيادى دارند.
اصطلاح پنجم و ششم يعنى بديهيات و وجدانيات نيز به معناى دقيق كلمه نمى‌توانند فطرى باشند; زيرا بينش فطرى به معناى دقيق و واقعى، بينشى است كه از حس ظاهر يا عقل بيرون نيامده و نتيجه هيچ‌گونه فعاليت ذهنى نباشد، بلكه به واسطه اصل خلقت حاصل شود يا در شرايط خاصى، بدون اكتساب پديدار گردد.
بنابراين، حتى بديهيات اوليه نيز چون پس از تصور موضوع و محمول و نسبت بين آن‌ها تصديق مى‌شوند، كاملا غيراكتسابى نيستند; زيرا عقل در مواجهه‌اى عقلانى با حقايق عقلانى، آن‌ها را به دست مى‌آورد و اكتساب مى‌كند; همان‌گونه كه حس در مواجهه با حقايق محسوس، صورتى از آن‌ها را اكتساب مى‌كند.(محمدتقى مصباح يزدى، فلسفه اخلاق، تحقيق احمدحسين شريفى، تهران، شركت چاپ و نشر بين‌الملل، 1381، ص 50; همچنين ر.ك: احمد ابوترابى، در طريق معرفت به علوم فطرى (پايان‌نامه)، كتابخانه مؤسسه امام خمينى(رحمة الله علیه). )اين مطلب درباره تمام علوم حصولى (از جمله بديهيات اوليه و وجدانيات)(وجدانيات به دليل اين‌كه مسبوق به تصور و تصديق هستند و همچنين شكل قضيه دارند، از علوم حصولى به شمار مى‌روند. پس هرچند از بديهيات مسلّم هستند، اما از مواجهه عقلانى عقل بى‌نياز نيستند و نمى‌توانند به معناى دقيق كلمه، فطرى باشند; زيرا انسان هنگام تولد هيچ علم حصولى نداشته است. ) صادق است.
اما بديهيات اوليه به دليل آن‌كه تصور مفرداتشان با علم حضورى است (درباره ارتباط بديهيات اوليه با علم حضورى ر.ك: محمدتقى مصباح يزدى، آموزش فلسفه، چ چهارم، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1370، ج 1، ص 250ـ251)

و وجدانيات نيز چون متكى بر علم حضورى هستند.( ارتباط وجدانيات با علم حضورى از اين نظر است كه در قضاياى وجدانى، متعلق ادراك يا محكى قضيه را حضوراً يافته‌ايم; يعى «قضيه وجدانى» بيان چيزى است كه حضوراً درك شده است; مانند قضيه وجدانى «من هستم» و «من يقين دارم». ر.ك: همان، ص 249) ملحق به علم حضورى مى‌شوند و آن‌ها را «فطرى» به حساب مى‌آوريم.
پس حتى وجدانيات نيز با اندك مسامحه‌اى از فطريات شمرده مى‌شوند. البته روشن است كه اين نكته سنجى‌ها براى رعايت دقت در بحث است و هرگز به بداهت بديهيات اوليه و وجدانيات آسيبى وارد نمى‌كند. در واقع، «فطرى» ناميدن بديهيات اوليه و وجدانيات به اين معنا است كه فطرت ما براى تصديق اين قضايا كافى است و به كسب و نظر و استدلال نيازى نيست. اما در حقيقت، حصول اين بديهيات با كمك حواس سمعى و بصرى انجام مى‌پذيرد. عبدالله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن كريم، قم، مركز نشر اسرا، 1378، ج 12 (فطرت در قرآن)، ص 28

  • نتيجه مى‌گيريم كه امور فطرى ـ به معناى دقيق كلمه ـ تنها شامل علوم حضورى فطرى مى‌شوند و از علوم حصولى با اندك ملاحظه‌اى مى‌توان «بديهيات اوليه» و «وجدانيات» را در شمار امور فطرى آورد.
  • البته ادراكات فطرى عقل عملى و گرايش‌هاى فطرى، كه قسمت مهمى از فطريات را تشكيل مى‌دهند، خارج از اين اصطلاح‌ها هستند.
بر اساس هرمونتیک هر چیزی قابل تفسیر و تفاوت در تعیین چارچوب و تبیین مبانی است

بحث ما اصلا مربوط به شناخت فطرت نیست
ما نشان دادیم که گزاره های فطری نیاز به اثبات ندارند چون در صورت اثبات دیگر فطری نیستند
فطریات را میتوان مواد اولیه اثبات دانست

فکر میکنم همه ی ما بر اینکه گزاره های فطرت اثبات ناپذیر هستند اتفاق نظر داشته باشیم
آن چیزی که مهم است بخش دوم متن است
اینکه بر اساس علم خدامحوری در وجود انسان است


به دوست عزیزم آقای علیخانی مطالب را ارائه میکنم و پاسخ ایشان را نقل میکنم
(۱۰/بهمن/۹۴ ۱۳:۲۱)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]برای بحث های فرادینی، مباحث کلامی و اعتقادات گروهی نمیتواند ملاک گفتگو باشددر اینگونه موارد بسراغ منابع مشترک میرویمساینس میتواند منبع مشترک ما با بیخدایان باشد
خیر! ساینس منبع مشترک برای خداشناسی نیست.
آن فلسفه است که می تواند منبع مشترک باشد.
(۱۰/بهمن/۹۴ ۱۳:۲۱)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]در لینک روانشناسی به فطری بودن اعتقاد به خدا اشاره شده است در لینک بیولوژی هم به ژن خدا در انسان اشاره شده است
پست قبلی گفتم و استدلال کردم که نمی شه نتیجه فطرت گرفت.
(۱۰/بهمن/۹۴ ۱۳:۲۱)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]قرار نیست علم بیولوژی رای به فطری بودن اعتقاد به خدا بدهد چون در حوزه فعالیت آن نیست
بله می تواند نشانه باشد اما نمی تواند برهان باشد. ژن خدا می تونه نشونه ای باشه برای تنبه یک خدا باور، نه یک دلیل برای یک آتئیست.
(۱۰/بهمن/۹۴ ۱۵:۳۵)دوست حقیقت نوشته است: [ -> ]بر اساس هرمونتیک هر چیزی قابل تفسیر و تفاوت در تعیین چارچوب و تبیین مبانی است

بحث ما اصلا مربوط به شناخت فطرت نیست
ما نشان دادیم که گزاره های فطری نیاز به اثبات ندارند چون در صورت اثبات دیگر فطری نیستند
فطریات را میتوان مواد اولیه اثبات دانست

فکر میکنم همه ی ما بر اینکه گزاره های فطرت اثبات ناپذیر هستند اتفاق نظر داشته باشیم
آن چیزی که مهم است بخش دوم متن است
اینکه بر اساس علم خدامحوری در وجود انسان است


به دوست عزیزم آقای علیخانی مطالب را ارائه میکنم و پاسخ ایشان را نقل میکنم
منظورتون احتمالا تفسیر به رای و هر چیزی رو اینقدر تغییر و تفسیر و تاوبل نادرست کنیم که لباس اندازه بشهBig Grin
شما برای اثبات بعضی موارد حتی بهرین فرمول و بهترین دلیل رو هم بیاری بازم چیزی رو ثابت نمیکنه . پس حیطه این حرفها معین هست.
یه سوال ،اگه همه خدا باور هستن چرا پس منکرباور ذاتی میشن؟Cool
طبق این خرف چط.ر جمع میشه؟
نقل قول:
برهان فطرت را می توان به این شکل خلاصه کرد:



  1. انسان ها ذاتاً به وجود خدا معتقدند.


  2. اعتقادات ذاتی، بدیهی و قطعاً صحیحند؛

  3. لذا خدا وجود دارد.


برگرفته شده از falsafeh.blog.ir
شما یا چیزی رو وجدان میکنین و یا از روی یکسری مباحث ( تصور و تصدیق میچینین و میرسید به پاسخ ) .
حالا اعتقاد به خدا جزو وجدانیات هست یا مدرکات ؟
و جالب اینجاس که این همه سخن اخرش میشه این که :
نقل قول: به خاطر داشته باشید بیانی که از برهان فطرت مطرح شد، بر پایه ی یافته های علوم تجربی ست. اگر روزی این یافته ها متزلزل شوند، از این بیان نمی توان برای اثبات وجود خدا استفاده کرد. ورای این، نتایج تجربی که پایه ی اول برهان را می سازند، هرچند قریب به یقینند، قطعی محض نیستند. لذا نتیجه نیز قطعی محض نیست. برهان های بعدی مستقل از علوم تجربی و از این ضعف مبرّا هستند.

برگرفته شده از falsafeh.blog.ir
این نتیجه ای هست از علم و این نظریه پردازی و ... که بخوای از عقل ناسلیم کمک میگیری .
جناب دوست حقیقت اگه میل داشتی اینجا شرکت کن و نظر بدین همراه اون تیم چند هزار نفره در گرئه پاسخگویی به ملحدین

اثبات وجود یا عدم وجود خدا ( از نگاه شما با هر عقیده ای)

اثبات عدم وجود خدا(مباحثه) مبدا هستی و ...
----------------------------

یه سوال برام پیش اومد والبته ربطی به این پست نداره ولی دوست دارم پلسخش رو دوست حقیقت و دوستشون بدن
نقل قول:اختیار چیست؟
جمعه, ۳ بهمن ۱۳۹۳، ۰۱:۱۳ ب.ظ



هرگاه وجودی با اراده ی خود و مستقل از محیط عمل کند، و این عملکرد او تصادفی نباشد، به این خاصیت حاکم بر وجود اختیار می گویند.
عملکرد یک وجود حداکثر در سه حالت بحث می شود:

  1. جبر
  2. تصادف
  3. اختیار

هرگاه وجودی در جبر نباشد و عملش تصادفی نیز نباشد، مختار است. (ذات اختیار فراتر از وصف است و به همین دلیل معمولاً با سلب امکان حالات دیگر به آن اشاره می شود)



برگرفته شده از falsafeh.blog.ir


تصادف چیست؟
جمعه, ۳ بهمن ۱۳۹۳، ۰۱:۴۷ ب.ظ



هرگاه وجودی عملکردی داشته باشد خارج از هرگونه نظم، طراحی و قابلیت پیشبینی، به خاصیت حاکم بر عملکرد این وجود، تصادف می گویند.

وجود تصادفی صرفاً یک فرض است. هیچ وجود تصادفی تا به حال مشاهده نشده است؛ بلکه اثبات وجود وجود تصادفی غیر ممکن است. نظم را می توان اثبات کرد؛ اما نمی توان اثبات کرد که آنچه ظاهراً نامنظم است، واقعاً از هیچ رابطه ای پیروی نمی کند(تمام رابطه های جهان در دستان ما نیست)

عملکرد تصادفی به گونه ی دیگری نیز تعریف می شود و آن این که هرگاه رفتار جسمی مستقل از فاکتور A باشد و امکان رخداد رفتارها در حیطه ای مشخص با هم برابر باشند، رفتار جسم نسبت به A تصادفی ست.
این نوع تصادف، تصادف حقیقی نیست و منظور از تصادف در فلسفه این نیست.

مثال: می خواهیم به هر سانتیمتر از یک خط کش عددی تصادفی و مستقل از طول بین 1 و6 نسبت بدهیم. برای هر سانتی متر خط کش یک بار چشم بسته تاس می اندازیم و عدد را ثبت می کنیم. عدد تاس، تابع وضعیت تاس در دست و چگونگی انداختن تاس است؛ و این ها هیچ یک تابع طول نیستند. از طرفی، امکان رخ داد شش وجه تاس برابرداست؛ لذا عمل ما یک عمل تصادفی(تصادف غیر فلسفی) محسوب می شود.



برگرفته شده از falsafeh.blog.ir
دوست ایشون تو فلسفه بحث تصادف رو مد نظر میگیرن ولی بعدا نوعی دیگر تصادف رو هم تعریف و تبیین میکنن .
دوستداران مطالعه سری بزنن به دو کتاب علل گرایش به مادیگری- صفحه 115-111 و
فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك جلد نخست 287 یکم عقبتر و یکم جلوتر .Blush
بعد این سه عبارت رو مقابل این عبارت قرار بدین :
[5] باب الاعتقاد في نفي الجبر و التفويض‏
قال الشيخ أبو جعفر- رحمة اللّه عليه-: اعتقادنا في ذلك‏
قَوْلُ الصَّادِقِ- عَلَيْهِ السَّلَامُ-: «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ، بَلْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ».
فَقِيلَ لَهُ: وَ مَا أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ؟
قَالَ: «ذَلِكَ مَثَلُ رَجُلٍ رَأَيْتَهُ عَلَى مَعْصِيَةٍ، فَنَهَيْتَهُ فَلَمْ يَنْتَهِ، فَتَرَكْتَهُ فَفَعَلَ تِلْكَ الْمَعْصِيَةَ، فَلَيْسَ حَيْثُ لَا يَقْبَلُ مِنْكَ فَتَرَكْتَهُ كُنْتَ أَنْتَ الَّذِي أَمَرْتَهُ بِالْمَعْصِيَةِ»
« رواه مسندا المصنّف في التوحيد: 362 باب نفي الجبر و التفويض ح 8، و الكليني في الكافي 1:122 باب الجبر و القدر ح 13.».
منبع :إعتقادات الإمامية (للصدوق)، ص: 30
شرحش رو هم خودتون مطالعه کنید .

دوست حقیقت این رفیقتم بیار تالار یکم چیز ازش یاد بگیریم . مدیونی اگه فکر بد کنیBlush
یه اعتراف شجاعانه بکنم
من از فیزیک کوانتوم و ژنتیک و فرگشت و داروینیسم هیچی نمیدونم تقریبا بیسوادم


آخه چند جا از این جور بحثا کردم بعد فهمیدم طرف خودش متخصص بعد منم مجبور شدم بحث را بپیچونم و گفتگو را فرسایشی کنم
به نظر من ندانستن عیب نیست اما تظاهر کردن به دانستن ناپسند است
اما در نظر دارم در آینده در کوانتوم و بیولوژی تحقیق کنم‌
حالا نکنه پس فردا این اعتراف منو نقل قول کنید Confused




آقای مهدی سینا چون نقد شما منعطف به دوست عزیزم آقای علیخانی است پس با ایشان ترتیب یک گفتگو را میدهیم

البته به نظر من نقد آقای مهدی سینا بی ربط اما با ایشان هماهنگ میکنم
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع