تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: همه چیز درباره فمنیسم
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
[تصویر: 160148218233252239891612184824112525112148248.jpg]
فمينيسم رويكردي است نوظهور كه با تكيه بر تأثير مستقيم عنصر جنسيت بر معرفت در جامعه غربي متولد شد و غايت آن رفع ظلم و ستم عليه زنان به وسيله نفي تفاوت ها و مطرح كردن مسئله جنسيت برتر مي باشد.

رويكردهاي ليبرال، ماركسيست، راديكال، سوسيال هركدام با توسل به معرفت شناسي هاي پيش از خود، به گونه اي موضوع تأثير جنسيت را بر امر شناخت مورد بررسي قرار داده اند اما اين رويكردها مباني عصر نوين را، به نوعي مبناي كار خود قرار داد. ازآنجا كه فمينيسم نوعي آزادي خواهي است شناخت مباني اومانيسم و سكولاريسم به فهم اين مكتب كمك مي كند.
اين مكتب مؤثر از دو انقلاب: انقلاب صنعتي اروپا و انقلاب كبير فرانسه مي باشد. چون ريشه بسياري از تزاحم ها و درگيري ها در جامعه مكتب فمينيسم است لذا نقد و بررسي آن حائز اهميت است و نيز بيان آثار فردي و خانوادگي و اجتماعي اين جنبش تا حد زيادي در نقد آن ياري‎رسان است.

فصل اول: تعريف و تبيين موضوع

جنبش فمينيسم عبارت است از دفاع از حقوق زنان، مبتني بر انگاره هاي اومانيسم و سكولاريسم، با تأكيد بر غيرطبيعي دانستن نابرابري هاي موجود و حركت به سمت برابري يا موقعيّت برتر زنان.
متغيّرشناسي اين موضوع به دو قسم دروني و بيروني تقسيم مي شود كه قسم دروني آن عبارت است از: عدم اعتماد به افراد به خصوص به جنس مردان، فزوني غرور و تكبر زنان، بالا رفتن سطح توقعات و انتظارات فردي در زنان، عدم اعتقاد به قدرتي فراتر از ماده، كاهش اعتماد به آفريدگار و در نتيجه بي‎ايماني فرد، مختل شدن آرامش حقيقي، احساس پوچي، گوشه‎گيري و رو آوردن به تنها زيستن، ايجاد انگيزه خودكشي.
و متغيّرهاي بيروني عبارتند از: ايجاد فساد و بي‎بندوباري، فزوني درگيري و تنش بين افراد خانواده، كاهش آرامش محيط اجتماعي، كاهش پايبندي به خانواده و در نهايت فروپاشي اين نهاد، رويارويي با سيلي از خانواده هاي تك‎والديني، عدم انجام كارها به نحو احسن زيرا هركس اعم از زن و مرد بدون توجه به تواناي هايش شغل انتخاب مي كند، ايجاد عدم توازن در جامعه، تبديل خانواده به نهاد سياسي و اقتصادي، ايجاد فاصله بين دو ركن اساسي جامعه اعم از زن و مرد و عدم همكاري اين دو جنس.
در اين نوشتار سعي شده است كه مفهوم فمينيسم و تاريخچه پيدايش آن و انواع و اثرات آن بررسي شود. هم‎چنين پس از نقد اين نگرش، راهكارهايي پيرامون آن بيان خواهد شد.
پژوهش پيرامون اين موضوع از نوع پژوهش هاي هنجاري است زيرا پيرامون ايجاد هنجار در پاسخ به هنجارهاي گذشته سخن مي گويد و به لحاظ انساني و غيرانساني در رابطه با مسائل انساني بحث مي كند و نيز به اعتبار اين‎كه وابسته به چه علومي است در حوزه هاي اجتماعي و حقوقي مورد بحث قرار مي گيرد.

اهمّيت و ضرورت تحقيق

منشأ گرايش يا جنبش فمنيسم تقريباً به يك قرن قبل باز مي گردد. اين جنبش به قدري فراگير و مؤثر بود كه پس از چند سال تمامي فرامين فمينيسم به قانون در سطح بين الملل بدل شد و امروزه شايد در جهان نامي از اين جنبش برده نشود و حال آنكه اثرات آن در همه جا هويداست.
امّا در اين زمانه معاندان مخالف با اسلام سعي دارند تا ايده هاي اين نگرش را به شكل و شمايل جديد ميان مسلمانان رواج دهند. پس بر تك تك افراد است كه مطالعاتي پيرامون اين جريان داشته باشند تا بتوانند رگه هاي اين جنبش و خرده فعاليت هاي آن را حتي با نام هاي ديگر تشخيص دهند و از اثرات سوء آن جلوگيري به عمل آورند.

اهداف و فوائد تحقيق

هدف از گردآوري اين مطالب در ابتدا آشنايي هرچند اجمالي با جنبش فمينيسم است زيرا همان طور كه در قسمت قبل گفته شد فمينيسم در حال حاضر به صورت نامحسوس در حال فعّاليت است و بدون آنكه اشخاص متوجه شوند وارد حريم آنها شده و ناخودآگاه اثرات خود را مي گذارد كه يكي از اثرات آن درگيري ها و نزاع ها خواهد بود. در ادامه اينكه فمينيسم در موطن غربي خودش در پاسخ به وضعيت زنان در آن كشورها ايجاد شده است و حال آنكه همه كشورها مانند فرانسه و امريكا به زن نظر ندارند تا اينكه زنان كشورهاي ديگر بخواهند مانند فرانسه و امريكا جنبش فمينيستي داشته باشند پس آشنايي با تاريخچه و اساس ايده هاي اين مكتب كمك مي‎كند كه زنان گمان نكنند كه اين جنبش در تمامي فضاها به نفع آنها خاتمه خواهد يافت. هم‎چنين شناخت مضرّاتي كه فمينيسم براي زنان و جهان انسانيت به ارمغان آورد زمينه پرهيز از اين‎گونه افكار و عقايد را فراهم مي كند.

پيشينه تحقيق

پيشينه تحقيق عبارت است از پيشينه تاريخي و علمي يا نوشتاري.
پيشينه تاريخي: جنبش استيفاي حقوق زنان يا فمينيسم پاسخ و واكنشي بود در برابر تبعيض هاي غيرانساني در غرب كه كمتر از صد سال است مورد توجه قرار گرفته است كه انگيزه مظلوميت زن در تاريخ معاصر غرب از جايگاه صنفي و افكار زن‎گرايانه عدول و در چارچوب نهضت سياسي و سازمان حزبي نمودار گشته است. به اين معنا كه فمينيسم در ابتدا براي احقاق حقوق اجتماعي زنان اعم از حقّ رأي، حقّ مالكيّت ، حقّ ارث و . . . شكل گرفت پس از شكست جامعه مردسالاري زنان به تدريج به حقوق خود و نيز ايده نفي تفاوتها دست يافتند و پس از آن اين گرايش به شكل جنبش و نهضتي سياسي نمو كرد.
پيشينه علمي يا نوشتاري: از ميان تعداد منابعي كه در اين نوشتار به كار رفته 5 مورد آن مورد بررسي قرار مي گيرد.
1)كتاب نظام حقوق زن در اسلام نوشته مرتضي مطهري: از اين كتاب دو عنواني كه از آن استفاده شده است عبارتند از: مباني طبيعي حقوق خانوادگي و تفاوت هاي زن و مرد.
در اين كتاب نويسنده وضعيت زنان قبل از اسلام را شرح مي دهد. سپس تجديد زندگي به وسيله اسلام ، مقام انساني زن و اينكه زن از ديدگاه اسلام داراي انسانيت است را از منظر قرآن مورد بررسي قرار مي دهد. رابطه حقوق طبيعي و هدفداري طبيعت، حقوق اجتماعي و حقوق خانوادگي را بيان مي كند و تفاوت هاي زن و مرد را با استناد به نظريه هاي روان‎شناسي اثبات مي كند.
در بعضي قسمت ها شماره آيات و سوره ها بيان نمي شود. پس از توضيح حقوق اجتماعي و خانوادگي اقتضا مي كرد كه ضرباتي كه فمينيسم به جامعه انساني وارد آورد به شكل اختصاصي مورد بررسي قرار گيرد اما اينكه نويسنده براي اثبات نظرياتش علاوه بر استناد به منظر اسلام ، نظريه روانشناسان غربي را بيان مي كند بسيار جالب توجه است.
2) فمينيسم و دانش هاي فمينيستي كه ترجمه و نقد تعدادي از مقالات دايرة المعارف فلسفي روتليج است. عنوان هايي كه از اين كتاب استفاده شده است عبارتند از: واژه شناسي فمينيسم، تاريخ فمينيسم، فمينيسم يا فمينيسم‎ها.
با توجه به عنوان كتاب مطالب بسيار متناسب اند يعني تقريبا تمام علومي كه پيرامون فمينيسم ايده داشته اند نام برده شده است اعم از: علم اخلاق، معرفت شناسي، علوم اجتماعي، زبان، فلسفه سياسي، روانكاوي، فلسفه جنسيت و . . .، اطلاعات كتاب، اطلاعات مفيدي است و مطالب به شكل منظمي دسته بندي شده اند. در قسمت تاريخ فمينيسم چندان پيرامون علت پيدايش اين گرايش سخن به ميان نيامده است و حال آنكه علت پيدايش گرايش به اين جنبش در پديد آمدن دانش هاي فمينيسمي بسيار مورد اهميت است.
3) زن در آينه جلال و جمال كه عبدالله جوادي آملي آن را نوشته است. عنوان استفاده شده، رحامت عامل فطري روابط اجتماعي.
مطالب كتاب روان و قابل فهم هستند و زن از منظرهاي مختلف بررسي مي شود ولي جا داشت با توجه به اينكه زن محور مطالب است به عنوان ستون اجتماع از او ياد مي شد و تفكرات فمينيستي كه امروزه در ايران بسيار رواج يافته است ريشه‏يابي مي شد و نيز اين كتاب در اكثر قسمت ها، عربي آيات را بدون ترجمه آنها بيان مي كند.
4)كتاب درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام نوشته محمدرضا زيبائي نژاد و محمدتقي سبحاني مي باشد. عنوان هاي استفاده شده: فمينيسم و نقد فمينيسم. اين كتاب مطالب جامع و كاملي پيرامون نقد فمينيسم دارد و نقد فمينيسم را به لحاظ درون‎ديني و برون‎ديني مورد بررسي قرار مي دهد اما اين كتاب تعريف فمينيسم را به صورت منسجم نياورده است در صورتي كه بعضي قيدها در تعريف اين جنبش بسيار حائز اهميت اند و نيز متن كتاب ثقيل است.
5) "CD آموزه " سخنراني محمدتقي كرمي مي باشد. عنوان هايي كه از آنها بهره برده شده است عبارتند از: اهميت فمينيسم، زمينه هاي شكل گيري فمينيسم، واژه فمينيسم، عوامل فترت جنبش فمينيسم در غرب، گرايش هاي جنبش فمينيسم، نگاهي به فمينيسم راديكال و سوسيال.
اين منبع تاريخچه فمينيسم را بسيار دقيق مورد كنكاش قرار مي دهد و حتي ريزترين نكاتي را كه در پيدايش اين جنبش مؤثر است بيان مي كند. موج هاي فمينيسم و عوامل فترت هريك را ذكر مي كند. اين منبع زن را به عنوان موجودي احساسي "كه هريك از اين ظلم و ستم‎ها چقدر بر وي مؤثر است " مورد بررسي قرار نداده است. در مورد افرادي كه اين جنبش را دامن زدند و زندگي هايشان بسيار بحث مي شود و اين در فهم، مفهوم اين جنبش حائز اهميت است و نيز پيرامون تفاوت هاي بين زن و مرد سخن گفته نشده است.

سؤالات تحقيق

1.فمينيسم به لحاظ لغوي و اصطلاحي چگونه تعريف مي شود؟
2.علل پيدايش فمينيسم چيست؟
3.چرا گرايشات مختلف فمينيسم پديد آمدند؟
4.موج اول، دوم و سوم فمينيسم چه دستاوردهايي را براي جهان به ارمغان آورد؟
5.علل ركود موج‎هاي سه‎گانه فمينيسم چه بود؟
6.ناديده انگاشتن تفاوت هاي زن و مرد به‎نفع زنان است يا به‎ضرر آنها؟
7.گرايش هاي فمينيسم مدرن چگونه باعث نهادينه شدن زن‎سالاري در جامعه مي شود؟
8.گرايش پست‎مدرن چگونه به‎نفع مردسالاري خاتمه مي يابد؟
9.چرا خانواده و نقش هاي زنان اعم از مادري و همسري در جنبش فمينيسم عامل ظلم و ستم عليه زنان شناخته مي شود؟
10.تفاوت اسلام و فمينيسم در احقاق حقوق زنان يا امحاي حقوق آنها چيست؟
11. فمينيسم چه آثار فردي دارد؟
12. فمينيسم چه ضربه هايي به خصوصيات ذاتي و طبيعي زن و مرد وارد مي سازد؟
13. فمينيسم چه آثار سوئي براي نظام خانواده در پي دارد؟
14.از ديدگاه امام علي "عليه السلام " اطاعت بي قيد و شرط از زنان چه اشكالي دارد؟
15.آيا فمينيسم به حل معضل زنان دست يافت؟
16.تعيين و تنظيم روابط جنسي زناشويي توسط زن به نفع خانواده است يا به ضرر خانواده ؟
17.چگونه بنيان خانواده توسط فمينيسم سست شد؟
18.فعاليت هاي نامتناسب زنان درعرصه اجتماع چه پيامدهايي دارد؟
19.آيا زنان مي توانند در تمامي شغل ها مانند مردان مشغول شوند؟
20.بنيان نهادن جامعه براساس قوانين فمينيسم چه پيامدهايي را براي افراد دارد؟

فرضيه‎هاي تحقيق

1.فمينيسم باعث احياي بعضي حقوق واقعي زنان در غرب شده است.
2. فمينيسم باعث ضايع شدن حقوق زنان در جامعه ي شرقي و همچنين اسلامي شد.
3. در غرب به زنان از منظر ا نسايت نگاه مي شود.
4. فمينيسم بر اساس مقابله با تعاليم غلط مسيحيت پايه گذاري شد.
5.رابطه ي زيادي بين فمينيسم و تزلزل بنيان خانواده وجود دارد.
6.بين اعتقادات فمينيستمي و ارتكاب فحشا رابطه وجود دارد.
7.پنهان كاري، روند كاري فمينيسم در جامعه ي شرقي و به خصوص اسلامي، مي باشد.

روش تحقيق

روش گردآوري مطالب، روش تركيبي است يعني در آن ازروش هاي كتابخانه اي، تعريفي، مقايسه اي، خلاصه نويسي و توصيفي استفاده شده است.
پس از انتخاب موضوع، منابع به وسيله ي فهرست خواني انتخاب شدند و پس از يادداشت برداري از مطالب، مورد تصرف ، تلخيص و بازنگري واقع شدند و در نهايت به شكل مدون در آمدند.

ساختارتحقيق(فصل ها)

فصل اول : كليات: تعريف و تبيين موضوع، اهمّيت و ضرورت تحقيق، اهداف و فوايد تحقيق ، پيشينه تحقيق، سؤالات تحقيق، فرضيه هاي تحقيق، روش تحقيق ، ساختارتحقيق ، واژگان كليدي ، محدوديت ها و موانع تحقيق.
فصل دوم: چيستي فمينيسم: تعريف لغوي، تعريف اصطلاحي ،تاريخچه ي فمينيسم، انواع فمينيسم ، فمينيسم ليبرال ، فمينيسم ماركسيست ، فمينيسم راديكال ، فمينيسم سوسيال.
فصل سوم : نقد فمينيسم :نقدي بر گرايش هاي فمينيسم از منظر ساير گرايش ها ، نقد فمينيسم از منظر ديني ، احقاق حقوق زنان يا امحاي حقوق آنان.
فصل چهارم:آثارفمينيسم: آثارفردي فمينيسم ، آثار خانوادگي فمينيسم ، آثاراجتماعي فمينيسم، راهكارها.
واژگان كليدي
فمينيسم: برابري طلبي، عقيده به برابري زن و مرد ، طرفداري از زنان (ديكشنري بابيلون)
اومانيسم: انسان گرايي، نوع دوستي، علوم انساني، نوع پرستي، بشردوستي، اصالت انسان (ديكشنري بابيلون)
ليبراليسم : آزاد انديشي ، آزادي خواهي، وسعت نظر، آزادگي (ديكشنري بابيلون)
ماركسيسم: فلسفه ماركسيست، عقيده ي كارل ماركس، اصالت اجتماعي(ديكشنري بابيلون)
راديكاليسم: تندروي و افراط ، بنيان ، بن رست ، ريشگي ، افراط گراريشه اي(ديكشنري بابيلون)
سوسياليسم: جامعه گرايي، نظام اشتراكي، مالكيت اجتماعي ابزار توليد (ديكشنري بابيلون)

محدوديت ها وموانع تحقيق

كمبود وقت، كمبود منابع مدرسه، كمتر دسترسي داشتن به راهنما ، سنگين بودن مطالب كتب
پيرامون اين تحقيق، زياد بودن حجم تحقيق، كتب در بيان تاريخچه ي فمينيسم تا حدودي ضديت دارند. در بعضي كتاب ها، نظرات و راهكارها، غيركاربردي هستند.

فصل دوم : چيستي فمينيسم

ت
فمينيسم ماركسيست

دومين گرايش مدرن فمينيسم ماركسيستي است كه با الهام از انديشه هاي ماركسيست، تلاش مي كند مسأله ي زنان را تحليل و درمان كند در نظريه ي ماركسيسم بايد به مفهوم نظام سرمايه داري به عنوان نظام سلطه و دامن زننده به سلطه توجه كرد.(37)
فمينيسم هاي ماركسيستي معتقدند كه ظلم و ستمي كه برعليه زنان وارد مي شود تابعي است از ظلم و ستمي كه برطبقه ي فراتر يا طبقه ي بورژوا بر عليه طبقه ي فروتر يا نظام كارگري اعمال مي كنند اين نظام سرمايه داري است كه در راستاي اهداف خودش كه استثمار و استعمار طبقه ي فروتر است انواع و اصناف ظلم ها را در جامعه نهادينه مي كند. اين گرايش دچار كورجنسي است يعني مقوله ي جنسيت رادر تحليل هايش مورد توجه و اشاره قرار نمي دهند.(38)


آثارخانوادگي فمينيسم

«تأكيد و اصرار فمينيسم راديكال مبني بر اين است كه ابزار سلطه ي مردان يا نظام مرد سالاري بر زنان، نهاد خانواده است و مهم ترين نقش هايي كه جامعه مرد سالار به كار مي گيرد و به وسيله ي آن ها زنان را تحت ستم و ظلم قرار مي دهد نقش مادري و نقش همسري است. خانواده نهادينه ترين جايگاه ظلم و ستم بر عليه زنان است كه بايد ساختار خانواده را مورد بازسازي قرار داد و با نظم موجود خانواده مبارزه كرد. »(78)
«آزادي سقط جنين و كنترل بر بدن خويش از شعارهاي فمينيسم هاست كه در مجامع بين المللي هم بر آن تأكيد شده است سقط جنين اين فرصت را به زنان مي دهد كه از فرزندان ناخواسته جلوگيري كنند و در روابط جنسي محدوديت خاصي احساس نكنند. همچنين قانون اين اجازه را به زن داده است كه در مقابل خواست همسر مقاومت كند و خود زمان آميزش را برگزيند.»(79)
چنين شعارهايي چند پيامد اساسي را به دنبال داشت: اول آن كه آزادي سقط جنين سبب شد كه زنان اقدام به انتخاب نوع فرزند كنند با استفاده از سونوگرافي و در اين ميان جنس دختر بيشتر در معرض فنا قرار گرفت. به ويژه در كشورهايي كه هنوز فرزند مذكر را بر جنس مخالف ترجيح مي دهند. دختران قرباني سياست پرچمداران فمينيسم گرديدند. دومين مسأله آن بود كه محدوديت رو%
[تصویر: 844420510034129218192168104018595766151.jpg]

این نمادها به انگلیسی (Ankh) انشاء‌ می‌شود این سمبل در مصر باستان به معنای زندگی دوباره و حیات به کار می رفت. که البته این نماد در سریال یوسف پیامبر در دست کاهنان معبد و طراحی لباس به کار رفته شده بود.
ولی در این عصر سمبل شهوت‌رانی و باروری است .
این نمادها به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر می‌شود . امروزه نماد “ فمنیسم “ در واقع یك نماد برداشت شده دقیقا از سمبل‌های شیطانی است .
«مرد» از دیدگاه فمینیسم

مسئله «مرد» یکی از مسائل مهمی است که در مباحث فمینیسم برجسته شده است و در واژه‏هایی مانند: مردسالاری، پدرسالاری، مردمحوری، نظام سلطه مردانه و... ظهور پیدا می‏کند.
در مسئله «مرد» دیدگاه‏های متفاوتی در میان فمینیست‏ها وجود دارد؛ بعضی از فمینیست‏ها، مردان را دشمن سازش‏ناپذیر زنان می‏دانند و در پیش گرفتن راهی جداگانه و خودمختارانه را برای برآوردن نیازهای زنان تجویز می‏کنند. از این نقطه‏نظر، مردان در زندگی زنان به کلی زائدند و هیچ گونه سازشی بین زنان و مردان وجود نخواهد داشت.1
در این نگاه رادیکال فمینیست‏ها به مرد، نظام مردسالاری و پدرسالاری چیزی دانسته می‏شود «بی‏زمان». از نگاه آنها مردان همواره در پی این بوده و هستند و خواهند بود که بر زنان تسلط داشته باشند. آنان از هر وسیله‏ای چه منصفانه و چه ناشایست برای رسیدن به این مقصود استفاده خواهند کرد.
این اعتقاد، اعمال قدرت مردانه را به دنیاهای «عمومی» سیاست و «کار» محدود نمی‏کند، بلکه آن را تا قلمرو خصوصی و حیطه شناختی روابط جنسی هم ادامه می‏دهد.
در یک بیان ملایم‏تر از فمینیست‏ها، «مردسالاری» به عنوان علامت اختصاری برای شرایطی که زنان، نابرابری را چه در عرصه عمومی و چه در عرصه خصوصی، تجربه می‏کنند، به کار برده می‏شود. در این بیان ضعیف‏تر، منظور از پدرسالاری، ساختاری است اجتماعی و زاییده معانی مربوط به مذکر و مؤنث بودن و خلاصه زاییده جنس است.2
در اینجا به عنوان نمونه به برخی از دیدگاه‏های فمینیست‏ها در مورد مرد و مردسالاری اشاره می‏شود:
هایدی هادتمن، مردسالاری را مجموعه‏ای از مناسبات اجتماعی با زمینه‏ای مادی تعریف می‏کند که بر پایه نظامی متشکل از روابط سلسله مراتبی مردانه وهم‏بستگی مردانه عمل می‏کند و معتقد است که مردسالاری، جهان‏شمول و غیرقابل تغییر نیست و شدت و حدّت آن در طول زمان تغییر می‏کند.
دورتی دینرستین، در مقام روانکاو، مدعی است مردسالاری، با حذف زنان از تاریخ، از شکل‏بندی جنسیتی مردان و زنان و معیار دوگانه‏ای که این شکل‏بندی را موجب می‏شود، ریشه می‏گیرد.
الیزابت مینچ معتقد است کاری که ما فمینیست‏ها انجام می‏دهیم، با کپرنیک که مرکزیت زمین را از میان برد و با داروین که محور بودن نوع ما را از بین برد، قابل قیاس است. ما محوریت مرد را از بین می‏بریم و این دگرگونی، بنیادی است.3 بر اساس این نگرش، زن و مرد دو موجود متناقض و نابرابرند که با یکدیگر تضاد منافع دارند. بنابراین، چنین تبلیغ می‏کنند که مردان مقصر اصلی زیردست بودن زنان هستند.

نفی نظریه اخلاق سنتی

فمینیست‏ها استدلال می‏کنند که نظریه اخلاقی بر مبنای تجربه مرد قرار دارد؛ زیرا اخلاق‏گرایی قلمرویی عمومی تعریف شده است و نه قلمرو خصوصی یا ملموس و خاص.4
سوزان شروین، می‏گوید که: «رهیافت فمینیستی به اخلاق، دیدگاهی مشخصا سیاسی را به کار می‏گیرد و پیشنهاداتی را ارائه می‏دهد مبنی بر این که چگونه با مورد توجه قرار دادن الگوهای سلطه‏گری و ستم بر زنان، باید اخلاق را اصلاح کرد؟»
اخلاقيّون فمینیست، آن مقدار که بر قدرت تأکید می‏ورزند، به این که (به لحاظ اخلاقی) چه چیزی خوب است، توجه ندارند. آنها به شیوه‏هایی که موجب تداوم وضع کنونی ستم بر زنان در رهیافت سنتی به اخلاق می‏شود توجه می‏کنند.
بسیاری از فمینیست‏ها راجع به شیوه‏هایی که موجب می‏شود اخلاق سنتی، از زیردست بودن زنان، حمایت کند، بحث می‏کنند و اخلاق غرب، خصوصا سنّت روشنفکری اروپا را آماج انتقادات خود قرار داده‏اند. این انتقادات را می‏توان به پنج گروه اصلی تقسیم کرد:

الف) بی‏توجهی به منافع و علایق زنان

این بی‏توجهی در توصیف فلاسفه بزرگ، مثل ارسطو، از فضایل زنان به چشم می‏خورد. فضایلی مانند اطاعت، سکوت، وفاداری و...

ب) غفلت از مقولات مربوط به زن

فمینیست‏ها می‏گویند فلاسفه اخلاق از مباحث خاص زنان غفلت کرده‏اند؛ آنها خانه و خانه‏داری را بیرون از عرصه اقتصاد و عدالت تصور کرده، آن را حوزه‏ای خصوصی به حساب می‏آورند که از قلمرو و تنظیمات قانونی خارج است.

ج) انکار فایده و تأثیر عمل اخلاقی زنان

فمینیست‏ها اغلب می‏گویند نفوذ اخلاقی زنان نه تنها از طریق بیرون راندن آنها از مباحث اخلاقی یا نادیده انگاشتن کمک و تأثیر آنها، بلکه از طریق این ادعای فلسفی که زنان عقل اخلاقی ندارند، نادیده گرفته می‏شود. به اعتقاد آنها ارسطو اولین کسی بود که چنین ادعایی کرد.

د) تحقیر ارزش‏های زنان

به اعتقاد فمینیست‏ها، اخلاق سنّتی تمایل دارد ویژگی‏هایی مثل استقلال، تعقل، اراده، احتیاط، رعایت سلسله مراتب، سلطه‏گری، فرهنگ تعالی تولید، زهد، جنگ و مرگ را که به طور سنتی مردانه شمرده می‏شوند را بیشتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کند؛ و از سوی دیگر ویژگی‏هایی مثل وابستگی به دیگران، اشتراک، ارتباط، سهیم شدن، عاطفه، بدن، اعتماد، عدم سلسله مراتب، طبیعت، نفوذ، شادی، صلح و زندگی را که به طور سنتی، زنانه شمرده می‏شوند، کمتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کند.

ه) بی‏ارزش کردن تجربه اخلاقی زنان

اخلاق سنتی با به کارگیری نوعی تفکر مردانه که از ویژگی‏های آن، وجود قواعد کلی، انتزاعی بودن و بی‏طرفی است، به شیوه‏های تفکر زنانه که عاطفی، مبتنی بر روابط آنها، جزئی و یک‏سونگر است، توجه نمی‏کند.5
فمینیست‏ها به عنوان درمانی برای جنس‏گرایی اخلاق فمینیستی، رهیافت فمینیستی به اخلاق را پیشنهاد می‏کنند که اجمالاً به شرح ذیل است:

1. این رهیافت، ابتدا با تصدیق این مطلب آغاز می‏شود که زنان و مردان، تجارب و موقعیت‏های متفاوتی در زندگی دارند.
2. رهنمودهایی برای عمل ارائه می‏دهد که به جای تقویت سلطه‏پذیری نظام‏مند فعلی زنان، آن را از بین می‏برد.
3. رهنمودها و رهیافت‏های علمی ارائه می‏دهد تا هم در مسائل حوزه عمومی و هم در مسائل حوزه خصوصی بکار رود.
5. تجربه اخلاقی همه زنان را نقّادانه جدی می‏گیرد.6

فمینیسم و باورهای مذهبی درباره مذهب، دو نظریه مهم فمینیستی وجود دارد:

1. نقد رفورمیستی لیبرالی از رسم و رسوم موجود.
2. خلق اتوپیایی یک رویه جدید.
«کتاب مقدس زنان» (1898 ـ 1895) نوشته الیزابت کدی استانتن اولین فعالیت فمینیستی در جهت ایجاد تغییرات در مذهب بود. به اعتقاد استانتن، زبانو تفسیر قطعاتی از کتاب مقدس که به زنان مربوط می‏شود یکی از سرچشمه‏های اصلی موقعیت پست‏تر زنان بوده است.
مری دیلی در «کلیسا و جنس دوم»، (1968) و «زن بوم‏شناسی»، (1978) اعتقاد دارد:
جادوی مردسالاری، مسیحیت است که مذهب خدای مؤنث را با گنجاندن برخی عناصر آن در اسطوره‏های جدیدی که از هر نوع قدرت مؤنث تهی شده مسئله کرده است. برای نمونه، اقانیم ثلاثه، صلیب و تولد عیسی از یک باکره عناصری بودند که از خدای مؤنث گرفته شدند.
مری دیلی مدعی است که پیام محوری مسیحیت، «سادومازوخیسم»، (خودآزاری و دیگرآزاری) است که به شکنجه مشروعیت بخشیده است.
هدف یکی دیگر از حوزه‏های مطالعاتی فمینیستی، کشف سنت و تاریخ بدیعی است که بتواند از مشخص بودن زنان دفاع کند. این حوزه منابع خود را از انسان‏شناسی و پژوهش تاریخ جوامع زن‏سالار و مذاهب باستانی خدا ـ مادر به دست می‏آورد.7
محققان فمینیست، به ویژه علاقه‏مند به دانستن این مسئله بوده‏اند که چطور مذاهب ابتدایی کنار گذاشته شده یا به نفع مذاهب مردسالار سرنگون شدند.
در حال حاضر، دین‏شناسان فمینیست، مانند رزماری رویتر می‏گویند در باورهای مذهبی جامعه مدرن، الگوهای تغییر مشابهی در روابط انسان‏ها و در روابطشان با طبیعت وجود دارد. بنابر ادعای این محققان، مذاهب باید در جهت احیای نوعی توازن اجتماعی و طبیعی برای بقاء آینده متحول شوند.8
ازاین‏رو، بت‏پرستی جذابیت آشکاری برای فمینیسم ذات‏گرا و فمینیست‏های طرفدار محیط زیست (اکوفمینیسم) دارد؛ به این اعتبار که برخی مضامین آن می‏تواند درباره وحدت دوباره با یک مادر زمین یا منشأ خدای مؤنثرا بازنمایی کند و بازگشتی باشد به ارزش‏های مادرسالارانه مانند احترام به جهان طبیعی و ارزشهای زنانه مثل صلح‏طلبی و پرورش و تغذیه.
استارهاوک، نویسنده و فعال آمریکایی، چهره‏ای برجسته در تلفیق چندخدایی، فمینیسم و مسائل زیست محیطی محسوب می‏شود. وی، در کتاب‏هایی مانند «رقص مارپیچی: احیای مذهب باستانی خدای بزرگ مؤنث، 1979» و همچنین در گردهمایی گروه‏های بت‏پرستی با نام «اردوهای ساحران»، مذهبی با محوریت خدای مؤنث را موعظه می‏کند که تقدس را هم به انسان و هم به جهان طبیعی بازمی‏گرداند.9
آندره میشل، نیز معتقد است که ادیان بزرگ پدرسالار، دقیقا پس از آنکه تغییرات سیاسی، اقتصادی، فنی و ایدئولوژیکی زندگی جوامع را بر هم‏زده و انحصار قدرت خدایان مؤنث دوره نوسنگی کهن را نابود کردند استقرار یافتند.10
یکی از فعالیت‏های عمده فمینیست‏ها زیر سؤال بردن ارزش‏ها و باورهای دینی است که اساسا نگاه دین به زن را مورد انتقاد قرار می‏دهد. آنان معتقدند که اسلام زن را محدود کرده و با احکامی که در خصوص زن و مرد صادر نموده است به نوعی ظلم در حق زن روا داشته است.

فمینیسم و مادری

تعریف و ارزش مادری از مسایل بحث‏انگیز در فمینیسم معاصر است. فایرستون و سیمون دوبوار برچیدن بساط مادری در شکل کنونی‏اش را عامل مهمی در تغییر جامعه و بازتولید اجتماعی می‏دانند.11
در نظر این گروه از فمینیست‏ها، تولیدمثل و مادری کردن باری بر دوش زنان و بخشی از سرکوبی است که باید رفع شود. فایرستون معتقد است، تنها راه آزادیحقیقی زنان، رهانیدن آنان از بار تولیدمثل از رهگذر تکنولوژی‏های علمی جدید است.12
اما برخی از فمینیست‏ها، جنبه‏ای بسیار مثبت برای مادری برشمرده‏اند و چنین استدلال می‏کنند که مادری می‏تواند و باید برای زنان یک تجربه لذت‏بخش باشد. از دید این فمینیست‏ها، تکنولوژی پیش از آن که راه‏حلی برای کاستن از فشار تولیدمثل باشد، در واقع اغلب در تجربه زنان از بارداری، زایمان و مادری اختلال ایجاد می‏کند و مردان از آن استفاده می‏کنند تا به هر نحوی کنترل این فراگردها را از دست زنان خارج سازند.13
برای نمونه، آدرین ریچ (1976) چنین استدلال می‏کند:
این طب و تکنولوژی از آن رو مورد استفاده مردان قرار گرفته که آنها را از قدرت‏هایی که تولیدمثل و مادری به زنان می‏دهد می‏هراساند. مردها می‏خواهند این قدرتها را تحت کنترل درآورند.
ریچ، بین نهاد اجتماعی مادری که شالوده کنترل مذکر و سرکوب زنان در موقعیت‏های سیاسی و اجتماعی مختلف بوده است، و تجربه مادری، که برای زنان چه بسا لذت آفرین و هم قدرت‏بخش باشد فرق می‏گذارد. بخشی از نهاد مادری که ریچ آن را نقد می‏کند، ایدئولوژی خانواده هسته‏ای است، که مردان آن را برای تضمین مالکیت خود بر زنان و فرزندانشان وضع کرده‏اند.
مشکل عمده‏ای که برای زنان وجود دارد این است که نهاد و تجربه مادری باهم سازگار نیستند، به این معنی که زنان اغلب خود را با بارداری، زایمان و مادری بیگانه احساس می‏کنند. بنابراین، زنان باید خواهان این باشند که جسمشان و مادری‏شان به آنها بازگردانده شود.14
هر چند مسئله مادری یکی از موارد مناقشه‏آمیز در بین فمینیست‏ها است، ولی هر دوی این نظریه‏ها در مورد مادری، به نوعی، مادری را منشأ اصلی سرکوب زنان می‏دانند؛ زیرا همه فمینیست‏ها معتقدند که اگر وضعیت و سرشت پیوندهای زنان با نقش‏های تولیدمثلی مورد تجویز جامعه تغییر می‏کرد، آنگاه آن آزادی می‏توانست انقلابی‏تر از هر انقلاب اجتماعی باشد.
فمینیست‏ها تصور می‏کنند که نپذیرفتن وظیفه مادری و اشتغال رسمی مادران، راهگشای مشکلات و معضلات عمده آنان می‏باشد؛ با اشتغال صاحب درآمد می‏شوند و استقلال می‏یابند. از نگاه آنان، زنان خانه‏دار، موجودی تلقی می‏شود که به دور از جریان پویای زندگی اجتماعی، در فضای محدود خانه محصور و محدود می‏شود.

فمینیسم و مسائل جنسی

یکی از حوزه‏هایی که فمینیسم بحث‏های مفصلی درباره آن دارد و همواره مورد تأکید فمینیست‏ها بوده، حوزه مسائل جنسی می‏باشد که دیدگاه‏های عمده‏ای در این زمینه وجود دارد مانند:
تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد)، تئوری برابری زنان آزاد با زنان شوهردار، تئوری آزادی لذات و استفاده‏های جنسی، تئوری جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل، تئوری تبعیت مرد از اراده جنسی زنان، و هم‏جنس‏گرایی و... . در ادامه به برخی از این تئوری‏ها اشاره می‏شود.

تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد)

این نظریه که از آن به «مادر مجرد» هم یاد می‏شود، از دیدگاه‏های اصولی فمینیسم است. طبق این دیدگاه، زنان از حق اولاد برخوردار هستند؛ اما تابع مقررات ازدواج و قوانین مدنی موجود در کشورهای جهان نخواهند بود. هر زنی حق دارد، با مردی که با او بیگانه محسوب می‏شود آمیزش کند و یا از طریق تلقیح،باردار شده، برای خود فرزندی تولید نماید. فمینیست‏ها از دولت‏ها می‏خواهند برای چنین زنی حق قانونی قائل شود.15
آندره میشل تقاضاهای فمینیستی را در سوئد و آلمان چنین بیان می‏کند:
مطالبات فمینیستی در این دو کشور، بیشتر مربوط به تغییرات یا حذف ازدواج و حق زن در داشتن فرزند بدون ازدواج می‏شود.16

برابری حقوق زنان آزاد با زنان شوهردار

از دیگر دیدگاه‏های فمینیست‏ها، تئوری برابری حق زن آزاد با حق زن شوهردار است. آنان برای حمایت از این زنان درخواست کرده‏اند که کودکانی که از زنا و روابط جنسی آزاد به وجود می‏آیند، با کودکانی که از طریق شرعی و قانونی و روابط محدود و مقید در خانواده متولد می‏گردند، حقوق برابر داشته باشند.17

جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل

دیدگاه یاد شده، خواهان تفکیک میان روابط جنسی و تولیدمثل است. این امر در صورت تحقق، حق بهره‏مندی از لذات را برای آنها فراهم می‏آورد. فمینیست‏ها که خواهان چنین چیزی هستند جلوگیری از بارداری و سقط جنین به خواست زن را مطرح می‏کنند. و این خواسته را در تسهیل لذات مستقل، لازم می‏شمارند.
فمینیست‏ها می‏گویند:
در حالی که هنوز روش جلوگیری صددرصد وجود ندارد، جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل کاملا نمی‏تواند تحقق یابد، مگر آن که زنان نیز حق سقط جنین را به دست آورند.18
نلی روسل، فمینیست فرانسوی که تلاش فراوانی برای جدایی روابط جنسی از تولید مثل انجام داده، اعتصاب شکم‏ها را برای مادرانی که فرزند بسیار داشتند، توصیه می‏کند.19

هم‏جنس‏گرایی

فمینیست‏ها معتقدند که یکی از راه‏های کنترل مردان بر زنان به واسطه روابط ناهم‏جنس‏خواهی از طریق تعریف احساسات جنسی «بهنجار» زنانه است.
یکی از فمینیست‏ها در مقاله‏ای با نام «سکسوالیته و تمایلات جنسی» می‏کوشد این مطلب را بیان کند که زن اصولاً از مقاربت با مرد لذت نبرده یا به اوج لذت خود نمی‏رسد. او به نوعی با بیان یافته‏های علمی از این دست، خودارضایی در زنان و هم‏جنس‏بازی را ترویج می‏کند.20 ان کوت، یکی از فمینیست‏ها می‏گوید: زنان باید احساسات جنسی خود را مجددا تعریف کنند. و آن تصوری از آمیزش جنسی را که مردان معیار دانسته‏اند کنار بگذارند و درصدد کشف راه‏های جدید لذت متقابل جنسی برآیند... .
آنان، هم‏جنس‏گرایی را برای رهایی از تسلط مردان پیشنهاد می‏دهند و می‏گویند «هر زنی که با مردی بخوابد هم‏دست دشمن است» به این ترتیب «انتخاب جنس» عملی سیاسی است.21

نتایج و پی‏آمدها

مهم‏ترین ویژگی مشترک فمینیست‏ها دفاع از زن و حقوق او می‏باشد. «فمینیسم» هرگز جنبش فکری با ایده واحد نیست؛ ولی تمام فمینیست‏ها هم‏عقیده‏اند که بایستی فرودستی زنان را فهمید و آنان را آزاد کرد؛ البته فمینیسم، رسالتش را در دفاع از حقوق زن محدود و منحصر ننموده است؛ بلکه در صدد ارائه تفسیرجدیدی از جهان و انسان است تا بر مبنای آن، از نفوذ مردان به دور بماند؛ چون آنها معتقدند، بافت جوامع و نهادهای اجتماعی بر اساس حفظ منافع جنس مذکر شکل گرفته است. ولی در مورد دلایل این فرودستی یا چگونگی رسیدن به این آزادی توافق ندارند.22 پس معضل اصلی زنان ستم‏دیدگی زنان و ظلمی است که در طول تاریخ بر آنها روا شده است. گرچه فمینیست‏های رادیکال، زن را طبقه اجتماعی متضاد با طبقه اجتماعی مرد می‏دانند و می‏گویند: «زنان منافع مشترک دارند؛ زیرا همه آنها مورد استعمار و ستم مردان قرار می‏گیرند؛ و بنابراین زنان، طبقه‏ای را تشکیل می‏دهند که با طبقه دیگر ـ طبقه مردان ـ در تضاد است».23
موتیک ویتیگ از پیشتازان این نگرش در سال 1979 در مقاله‏ای تحت عنوان «انسان زن به دنیا نمی‏آید» می‏نویسد: «مقولات مرد و زن، چیزی جز جعلیات و کاریکاتورها و ساخته‏های فرهنگی نیست، زنان یک طبقه‏اند؛ زن نیز مانند مرد مقوله‏ای سیاسی و اقتصادی است؛ نه مقوله‏ای ابدی... بنابراین، هدف مبارزه ما، سرکوب مردان به عنوان یک طبقه است».24
فمینیست‏های مارکسیست و سوسیالیست، با توجه به نظام فکری خود، رابطه زنان را با نظام اقتصادی به اندازه رابطه مردان با زنان، مسئله خود می‏دانند.25 اساسا اینان معتقدند: ستم مردسالاری بر ستم سرمایه‏داری همیشه مقدم بوده و هست. فمینیست‏های لیبرال نیز هماهنگ با سایر فمینیست‏ها، خواهان برداشته شدن تبعیض طبقاتی میان زن و مرد هستند. به طور تاریخی، فمینیست‏های لیبرال به دفاع درباره حقوق برابر برای زنان؛ یعنی برخوردار شدن زنان از حقوق شهروندی همانند مردان می‏پردازند. فمینیست‏های طرفدار حقوق برابر، علیهقوانین و رویه‏هایی که حقوقی را برای مردان، و نه زنان؛ قائل می‏شوند، مبارزه کرده‏اند. اینان در ادعای برابری زن و مرد کار را به جایی رسانده‏اند که حتی با قوانین و رویه‏هایی که برای حمایت خاص و امتیاز بخشیدن به زنان طرح‏ریزی می‏شود، مبارزه کرده‏اند. به علاوه، آنان ضمن اعتقاد به این که تنها برابری رسمی کافی نیست، از گذراندن قوانینی برای ممنوع کردن تبعیض علیه زنان و... نیز حمایت نموده‏اند. در این میان، فمینیست‏های فرامدرن، همچنان به جدایی طبقه زنان از مردان می‏اندیشند؛ و معتقدند که باید بین جهان زنان و جهان مردان سدّی مستحکم به وجود آورد، که مردان نتوانند به حریم زنانه تجاوز نمایند.26

__________________________________________________________________________________
پی نوشت :
1. مقدمه‏اى بر ایدئولوژى‏هاى سیاسى، ص 350.
2. همان.
3. مکى هام و سارا کمبل، فرهنگ نظریه‏هاى فمینیستى، مترجمان: فیروز مهاجر و دیگران، تهران، نشر توسعه، 1382، ص 324.
4. همان، ص 286.
5. معاونت امور اساتید دروس معارف اسلامى، نگاهى به فمینیسم، قم، مؤسسه فرهنگى طه، 1377،
ج 1، صص 69 و 70.
6. فمینیسم و دانش‏هاى فمینیستى، ترجمه: عباس یزدانى و بهروز جندقى، قم، دفتر مطالعات و
تحقیقات زبان، 1382، ص 175.
7. فرهنگ نظریه‏هاى فمینیستى، ص 369.
8. همان، ص 370.
9. همان، ص 319.
10. جنبش اجتماعى زنان، ص 35.
11. فرهنگ نظریه‏هاى فمینیستى، ص 291.
12. فمینیسم، ص 110.
13. همان، ص 114
14. همان، ص 115.
15. ماهنامه پیام زن، ش 37.
16. جنبش اجتماعى زنان، ص 91.
17. ماهنامه پیام زن، ش 37.
18. جنبش اجتماعى زنان، ص 118.
19. همان، ص 106.
20. احمدى خراسانى، نوشتن جنس دوم، مجموعه مقالات، چ 1، ص 56.
21. جین فریدین، فمینیسم، ترجمه: فیروز مهاجران، تهران، انتشارات آشیان، 1381، ج 1، ص 98.
22. درآمدى بر جامعه‏شناسى نگرش‏هاى فمینیستى، ص 15.
23. همان، ص 42.
24. مجله زنان، ش 31، ص 42.
25. درآمدى بر جامعه‏شناسى نگرش‏هاى فمینیستى، ص 42.
26. همان، ص 43.

منبع : کتاب "فمینیسم"
آدرس های مرجع